تیوال نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه...
S3 : 16:52:35
امکان خرید پایان یافته
  ۱۵ مهر تا ۱۷ آبان ۱۳۹۲
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: ساناز بیان
: (به ترتیب ورود به صحنه) سهیلا صالحی، فروغ قجابگلی، نسیم ادبی و بهاره رهنما

: حمیدرضا آذرنگ
: احمد کچه چیان
: سهیلا صالحی
: ارشام مودبیان
: رضا حیدری
: نیلوفر اسدی
: همراز بیان
: مریم جلالیان
: مریم نراقی
: آوا کیایی
: شرکت لِمون فیلم
: حسین زندی
: کاظم کامور و علی شیروند
: بنفشه شاخسار

یادداشت کارگردان:
در مسیر پر شتاب پیش رفتن به سوی "تیاتر مستند"، هر چه به آن نزدیک تر شدم خودم را دور تر از آن احساس کردم.آن چه در نهایت به روی
صحنه می رود تنها ملهم از موقعیت هایی ست که در رسانه ها به شکلی گسترده با تیتر "حوادث" بازتاب داده شده اند و نه الزامن منطبق بر واقعیت؛ که باور دارم ذات منشور گونه واقعیت دریافتی همگانی و همه جانبه از آن را دریک زمان و یک مکان ناممکن می سازد.
این اثر به هیچ وجه ادعای مستند بودن ندارد. با در خدمت گرفتن ابزار استناد، تنها تلاش شده تا با نگاهی برشکنانه با مفهوم "رویداد واقعی" برخورد شود.

عامدانه، عاشقانه، قاتلانه..."از سه زن متهم به قتل می گوید.

  • تماشای این نمایش برای افراد زیر ۱۶ سال توصیه نمی شود
  • مرجع رسمی اخبار مربوط به نمایش‌هایی که در تالار شمس اجرا می‌شوند: www.shamsfoundation.com


مشاهده نقشه گوگل از محل اجرا (تالار شمس):
https://maps.google.com/maps?q=35.802048,51.477522&hl=en&num=1&t=m&z=17

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه... / عکاس: نیلوفر علمدارلو

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه... | عکس

آواهای وابسته

مکان

اقدسیه (موحد دانش)، بعد از چهارراه آجودانیه، دومین کوچه سمت چپ، کوچه نیلوفر، پلاک ۳، سالن همایش دیپلماتیک اکو


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دوستان عزیز و گرامی

امکان خرید بلیت دوره تازه این نمایش (چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۴ - جمعه ۱۷ مهر ۱۳۹۴) در تماشاخانه باران برای سه روز نخست اجرا با 40% تخفیف امروز ساعت 13 فراهم خواهد شد.

لینک صفحه فروش: http://www.tiwall.com/store/amedaneh-asheqaneh-qatelaneh

لینک دوره تازه این نمایش: http://www.tiwall.com/theater/amedaneh-asheqaneh-qatelaneh
من دو بلیط این نمایش برای چهارشنبه 11شهریور 94باقیمت 15000تومان خریدم برای ردیف دوم ،اما متاسفانه مشکلی پیش اومده و نمیتونم برم،اکر کسی میخواد بااین شماره تماس بگیره09122111640
۱۱ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» به کارگردانی ساناز بیان از یازدهم شهریور ماه در سالن باران به روی صحنه می‌رود.

این نمایش تابستان ۹۱ برای اولین بار در کنفرانس زنان نمایشنامه نویس جهان در استکهلم اجرا شد و پاییز ۹۲ در تالار شمس به روی صحنه رفت که با استقبال زیادی رو به رو شد.

«عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» نمایشی است با ساختار مستند که به زندگی سه زن جنایتکار ایرانی می‌پردازد...

بهاره رهنما، نسیم ادبی، گیتی قاسمی و آیه کیانپور در این نمایش به ایفای نقش می‌پردازند.

حمیدرضا آذرنگ مشاور کارگردان نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» است.

این نمایش از ۱۱ شهریور هر شب ساعت ۹ شب در سالن باران واقع در خیابان فلسطین جنوبی به روی صحنه می‌رود.

عوامل دیگر این نمایش عبارت‌اند از:
نویسنده و کارگردان: ساناز بیان، مشاور کارگردان: حمیدرضا آذرنگ، طراح ... دیدن ادامه » صحنه: بابک کچه چیان، طراح لباس: افسانه صرفه جو، طراح نور: رضا حیدری، دستیار کارگردان و برنامه ریز: مهدی بوسلیک، مدیر صحنه: امین یزدانی، منشی صحنه: راحیل مرشدی، طراح پوستر و بروشور: همراز بیان، مشاور رسانه ای:مریم نراقی، تبلیغات فضای مجازی: نوید آغاز، عکاس: نغمه ارجمند
شاهین نصیری و پیمان لسان این را دوست دارند
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرکار خانم بیان این نمایش اجرای مجدد نخواهد داشت؟
شادی بهرامی این را خواند
پرستو کدخدایی این را دوست دارد
دوست عزیز اجرای مجدد نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» از ۱۱ شهریور هر شب ساعت ۹ شب در سالن باران واقع در خیابان فلسطین جنوبی به روی صحنه می‌رود.

لینک برگه نمایش : http://www.tiwall.com/theater/amedaneh-asheqaneh-qatelaneh
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
ممنون از اطلاع رسانی شما
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این بار رسالت ِ تیاتر با ساناز ، بیان می شود
نمایشی است مستند گونه در 3 اپیزود با رویکردی جامعه شناسانه در حوزه زنان . داستان از گفتگوی یک روزنامه نگار با سه قاتل شکل می گیرد که همگی ِ ما به نوعی یا آنها یا نمونه های مشابه آنها را می شناسیم .
اولین زن تنها قاتل سریالی ایران است که با کشتن ِ پیرزن ها، اموال آنها را سرقت می کند تا به نحوی خرج کودک بیمارش را فراهم آورد. در مورد شخصیت این زن 2نکته جالب به نظر می رسد، اول اینکه این زن حاضر نبود که اینپول ها را به صورت مستقیم خرج زندگی اش کند زیرا این پول ها را حرام می دانسته، از این رو اموال مسروقه را یکراست به طلبکارانش می داده تا از بدهی هایش کم شود. نکته دوم اینکه این زن افرادی را می کشت که از نظرش محق ِ مرگ بودند و دیگر عمرشان را کرده بودند.
در اپیزود دوم با شهلا جاهد ( همسر ناصر محمد خانی ) روبه رو هستیم ... دیدن ادامه » . کارگردان به نحوی هنرمندانه این داستان را پیش می برد و همانند اصل ماجرا ، نمایش او نیز سرشار از ابهام و سوال های بی جواب به پایان میرسد...آیا واقعا شهلا به تنهایی قتل را انجام داده ؟
اپیزود سوم داستان زنی است که در جهت جلوگیری از تجاوز ، متجاوز را می کشد. نویسنده با یک دیالوگ تمامی بیان های قضاوت در ایران را به لرزه در می آورد، آنجایی که زن می گوید : اگر که باهاش رابطه داشتم سنگسارم کی کردید ، حالام که کشتمش اعدامم می کنید.
هر سه زن در دادگاه محکوم به قصاص می شوند.
دو نفر اول اعدام اما نفر ِ سوم در نهایت مورد عفو قرار می گیرد. اما بار دیگر نویسنده به راحتی از این قضیه نمی گذرد و می گوید : من رو عفو کردید دستتون درد نکنه اما من اصلا نباید در دادگاه محکوم می شدم که نیاز به عفو پیدا کنم.
اوج قدرت این نمایش در عدم ِ قضاوت ِ اوست، یعنی که در هیچ کجای ِ این نمایش به کسی برتری یا حق ویژه ای داده نمی شود و تنها این مخاطب است که با شنیدن ِ کل داستان، قضاوت خواهد کرد.
طاحی صحنه این کار در عین سادگی، بسیار مناسب و کارآمد بود. با استفاده از شیشه ها و آینه های تمام قد ، هزارتو هایی ساخته شده بود که بازیگران از بین آنها راه ِ خود را می بافتند. استفاده از آینه ها و رفلکس نور روی شیشه ها فضای وهم آلود خاصی رو ایجاد کرده بود ، به طوری که بازیگر انگار یک نفر نبود بلکه در همه شیشه ها انعکاس داشت و نکته جالب تر اینکه تماشاگران هم خودشان را در این شیشه ها می دیدند ، گویی این داستان ، داستان ِ همه ی ما ها هم می تواند باشد.
از بازی بازیگران ِ این کار به راحتی نمی توان گذشت ، بازی ها فوق العاده قوی و مهمتر از همه باور پذیر بود.
در نهایت باید به خانم بیان ، نویسنده و کارگردان خوب و جوان کشورمان افتخار کرد بابت این اینتخاب مناسب موضوع ، متن قوی و کارگردانی کم نظیرشان .
چه نقد خوب و گیرایی نوشتید ، با اینکه کار رو ندیدم خیلی علاقمند شدم ببینمش ( با اینکه ته اش رو فهمیدم ) ولی فکر نمی کنم فرصتش باشه
۲۲ آبان ۱۳۹۲
دوست عزیز اجرای مجدد نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» از ۱۱ شهریور هر شب ساعت ۹ شب در سالن باران واقع در خیابان فلسطین جنوبی به روی صحنه می‌رود.

لینک برگه نمایش : http://www.tiwall.com/theater/amedaneh-asheqaneh-qatelaneh
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
من هنوز این نمایش رو ندیدم ولى با خوندن نقد آقاى رضیانى به این نمایش علاقه مند شدم... نقد خیلى خوب و تاثیرگذارى بود؛ مو به تنم سیخ شد!!!!!
۲۱ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر طور میخواهی زنان این نمایش را قضاوت کن؛ این موضوع نمایش نیست؛ این نمایش میخواهد تو را به قضاوتی از خودت برساند و نه آنها.

مسئله این نیست که زن های این نمایش گناهکار بودند یا بیگناه، مسئله این است که تو گناهکاری یا بیگناه. قرار است تو به یاد گناهان و دردهایت بیفتی.

اگر این زنان را گناه کار میدانی، تو نیز گناهکاری. آیا تو کینه در دل راه نداده ای؟ آیا حسادت نکرده ای؟ آیا گرفتار طمع نیستی؟ آیا تن به هوس نمیدهی؟ آیا بی منطق نبوده ای؟ آیا تا به حال عاشق نشده ای؟ آیا سادگی نکرده ای؟

اگر آنها را بیگناه میدانی، باز تو گناهکاری چرا که در جامعه ای حضور داشتی که به آنها ظلم کرده است و تو به سهم خود در این ظلم شریکی.

از طرفی این زنان چه گناهکار و چه بیگناه، درد دارند. آیا تو این دردها را تا به حال لمس نکرده ای؟

هنر نمایش همین است که انسان را به خودشناسی ... دیدن ادامه » برساند و نمایش "عامدانه، عاشقانه، قاتلانه" به خوبی از پس این مهم برمیآید و نمونه ای از یک تئاتر ناب است.
این نمایش را کسانی دوست داشتند که دردمندند و احساس گناه میکنند. هر چه بیشتر درد داشته باشی و احساس گناه کنی، بیشتر از نمایش لذت میبری.

این باعث شد من به طرز عجیبی دوستش داشته باشم و فوق العاده لذت ببرم چون هم بسیار دردمندم و هم بسیار احساس گناه میکنم و هم به خوبی به ذات پلیدم پی برده ام.
فک کنم یکی از تاثیرگذارترین نمایش های زندگیم رو دیدم. دومین بازیگر که از صحنه خارج شد، کاملا احساس کردم که دیگه توانایی دیدن بقیشو ندارم. البته بازی نسیم ادبی رو از همه بیشتر دوست داشتم. انتقاد اولم به خنده ی تماشاگرها هنگام گفتن بخشی از دیالوگ های خنده دار سخیفی بود که بهاره رهنما داشت. به نظر من که هیچ کدوم از تیکه های خنده دار ارزش خندیدن نداشت و حتی اگر می داشت جاش نبود. انتقاد دومم هم دوباره بر می گرده به دیالوگ خانم رهنما که من نفهمیدم که زن جنوبی چرا اینقدر سنگ تهرانی بودن رو به سینه می زد و تهران تهران می کرد. به نظر می رسید که تفکر بازیگر در دیالوگ این نقش ممکنه نفوذ کرده باشه. امیدوارم که اینطور نباشه. در کل که واقعا ممنون به خاطر نمایش. در کل عالی بود.
baharinbahar، اروین کالستیانس و فرناز این را خواندند
امین میرزاباقری و Marillion این را دوست دارند
بهاره رهنما نقش یه زن سادع و عامی ذو داره و چون فاجعه براش تو قشم اتفاق می افته اینقد از تهرانی بودنش میگه .کاملا قابل درکه .
۲۰ آبان ۱۳۹۲
سودابه زنی جنوبی نبود،در نمایش تاکید شد که او زنی تهرانی است..پس کاملا واضح است چرا آنقدر به تهرانی بودنشان تاکید می کردند...
۲۰ آبان ۱۳۹۲
به نظر من زیاد جالب نبود
۲۳ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کنجکاوانه، خلاقانه...زنانه
"نقد خسرو نقیبی بر نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه. روزنامه هفت صبح چهارشنبه 15 آبان"

وقتی پای یک «خالق زن» در یک اثر هنری وسط می‌آید، مهم‌تر از چه گفتن‌، برای من، چه‌گونه گفتن است که اهمیت پیدا می‌کند. این‌که در تسلط عمومی نگاه مردانه، برگ برنده‌ی یک «خالق زن»، می‌تواند نگاه زنانه و ردکردن هر واقعه و رخدادی از فیلتر زنانه‌گی‌اش باشد. ‌حس‌هایی که یک زن درک‌شان می‌کند، اتفاقاتی که فقط برای یک زن ممکن است رخ دهد، یا آن‌چه به واسطه‌ی زن‌بودن امکان حضور در دایره‌اش مهیا می‌شود.
پیش از «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» از ساناز بیان یک کار دیگر دیده بودم: «خواب‌های خاموشی»؛ که همان زمان اجرا درباره‌اش نوشتم قصه‌ی «ما بچه‌های کودکی را زیر بمباران ۶۶ گذرانده» است و پر از حس‌های مشترک نسلی؛ و باز درباره‌اش نوشته ... دیدن ادامه » بودم «...هنوز دردش مانده و آزاری که لحظه‌لحظه‌اش داد و من یادم افتاد چه‌قدر این کودکی‌‌مان سخت گذشت و چه‌قدر آن‌ها که تجربه‌ی مشابه‌ش کرده‌اند، شکل خودمان شده‌اند در سال‌های بعد...». اگر در «خواب‌های خاموشی» بیان سعی کرده بود فیلترش «فیلتر نسلی» باشد و گزارش یک کابوس تجربه‌شده‌ی مشترک، حالا این‌جا در نمایش تازه، همان کاری را کرده که از پخته‌گی حاصل از چندسال بزرگ‌ترشدن‌ش انتظار می‌رود. رد کردن یک واقعه‌ی مستند اجتماعی دیگر (نه به فراگیری تجربه‌ی جنگ، اما آشنا) این‌بار از فیلتر نگاه زنانه؛ همان چیزی که اثرش را متعلق به او می‌کند و متفاوت با هر خوانش دیگری که آدم‌های دیگر می‌توانند از همین پرونده‌های جنایی داشته باشند.
حُسن بزرگ «عامدانه...» این است که ادعای تئاتر مستند بودن ندارد. نه این‌که «تئاتر مستند» بد باشد، که اتفاقن از جدی‌ترین علایق نگارنده است، اما اینجا اصلن قرار بوده که راوی قضاوت داشته باشد و برای این اجازه‌ی قضاوت‌داشتن، از مانور تبلیغی فراوانی که می‌توانست روی بازخوانی دو پرونده‌ی شهلا جاهد و افسانه نوروزی داشته باشد، گذشته؛ تا بتواند به راحتی روی رفتار شهلا مُهر «عاشقانه» بگذارد، یا دیگری را چنان که در تحقیقات‌ش به آن رسیده تصویر کند. حتا در پرده‌ی اول که عنوان «عامدانه» را بر خود دارد و تکلیف قضاوت روشن است، سعی می‌کند به زوایای زنانه‌ی روح قاتلی چون مهین (همان زن رنوسواری که روزنامه‌ها آن زمان عنوان اولین قاتل سریالی‌ زن ایران را به او داده بودند) برسد و نه به جزئیات کارهایی که کرده بود. زن‌های قاتل نمایش‌نامه‌ی بیان، همه دل‌بستهی خانه‌شان هستند، به گناه و شرع و سنت مثل هر زن ایرانی دیگری از طبقه‌ی واحدی که می‌آیند ایمان دارند و از پخت‌وپز و لذت خوردن چای در استکان‌های خانه‌ی خودشان حرف می‌زنند. جوری که برای لحظاتی می‌توانی فراموش کنی آن‌ها چرا میان زندان‌های شیشه‌ای دکور گرفتارند یا راوی مُرده هستند، و به عکس‌العمل‌هاشان، شوخی‌هایی که می‌کنند، و سرزندگی‌شان، لبخند بزنی. این «انسان»ساختن، از معروف‌ترین قاتلان این سال‌ها، رویکرد به روح‌شان و سعی در واکاوی دلایل رفتاری و تناقض‌هایی که آن‌ها را به این‌جا رسانده، همان بُعد زنانه‌ای‌ست که درباره‌اش حرف می‌زنم. این‌که یک «خالق زن» می‌تواند به چیزهایی برسد که هم‌تایان مردش، از خلق آن ناتوان‌ند؛ و چه پایانی برای همه‌ی این‌ها، بهتر از یک راوی زن در خود نمایش؟ که شوک آخری را هم خودش می‌دهد و فاصله‌ی «قربانی» و «قاتل» را به حداقل می‌رساند، تا مرزهای متعدد و قضاوت‌های طول نمایش، یک‌باره با رو شدن مُرده‌بودن خود او رنگ ببازند و با هم جا عوض کنند.
نمایش در اجرا هم تکلیف خود را می‌داند. خلوت است، دکوری با معانی چندگانه و وجوه بصری چشم‌گیر دارد، و بازیگران، هرکدام به یک سبک، به کاراکترشان بُعد می‌دهند. در مورد آن‌که بیش‌تر می‌شناسیم، شهلا، که این‌جا نام ژاله را بر خود دارد، بیش از آن‌چه تصورش را کنید، بازی نسیم ادبی نزدیک به اصل و درخشان است و واقعی به نظر می‌رسد، و به اعتماد این یکی، می‌توان باور کرد که نمایش‌نامه‌نویس در دو پرونده‌ی دیگر و بُعدبخشیدن به کاراکترهای محوری‌شان هم سعی کرده ضمن داشتن قضاوت شخصی، راوی صادقی در روایت ماجرا باشد. تبدیل‌شدن کیش به قشم، یا قزوین به کرج، این‌که فوتبالیست ملی‌پوش چهره‌ی سرشناس شود یا مأمور حفاظت اطلاعات، یکی از کله‌گنده‌های جزیره، هیچ‌کدام لبه‌ی تیز حقیقت را کند نکرده اما در ازای آن، این امکان را به بیان داده تا روایت خودش را از آن‌چه دربارهاش خوانده و دیده و تحقیق کرده، داشته باشد.
اگر «یرما»ی علی رفیعی کهنه‌کار، امسال در تئاتر کلاسیک ذوق‌زده می‌کرد و حال‌مان را از تماشای یک نمایش به معنای واقعی آن جا می‌آورد، حالا در نقطه‌ی مقابل «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه»ی بیانِ جوان، روایت درست نسل امروز از نمایش است؛ آن‌چه که دور از کاسب‌کاری، در ذات خود هنر نمایش را دارد، و قرار نیست همه‌چیز را فدای گیشه‌ی تئاتر کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب این نمایش رو دیدم خیلی خیلی عالی بود ممنونم از خانوم ساناز بیان واقعا کار زیبایی بود
این کار و سریال دکستر باعث شده من به صفحه حوادث روزنامه ها توجه بیشتری کنم ، اپیزود ژاله را با اینکه داستان رو می دونستم ولی از نظر من بهترین بخش نمایش بود همراه با بازی زیبای خانم ادبی ولی از موسیقی یا روخوانی هایی که بین اپیزودها پخش میشد که که شاید می خواسته با این روش فضای ناراحت کننده نمایش ررو القا کنه خوشم نیامد می تونست پیانوی خالی باشه
تشکر می کنم از تمامی دست اندر کاران این نمایش لحظات خاصی رو برای خیلی ها رقم زدند و اشک خیلی از خانم ها رو درآوردند (: خبر اینکه دی وی دی این نمایش هم به بازار می آد خوشایند و حضور اقای فرهادی لذت بخش بود
به نام یگانه هنرمند

"عامدانه...عاشقانه...قاتلانه..."

عامدانه ی نسرین
عاشقانه ی ژاله
قاتلانه ی سودابه
روایتی از واقعیات تلخ...
زیبا بود و هنرمندانه

یا حق./
سلام به همگی

نمایشنامه ی "عامدانه، عاشقانه، قاتلانه" را چه طور میتوانم تهیه کنم؟
محمّـدمهـدی ندّاف این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی به بهانه ی آخرین شب اجرای نمایش "عامدانه، عاشقانه، قاتلانه" :
(تا ادای دینی باشد بابت تجربه ی بینظیر و حال خوشی که از آن دارم)

"عامدانه": سودابه منم، تویی، یا هر زنی که از بد حادثه در تنگنایی گرفتار آمده و قاتل شده است. او بخشوده شده بابت گناه نکرده ولی آیا هشت سال عمرش به او باز میگردد؟ آیا هشت سال دوری از فرزندش جبران میشود؟ آیا میتواند همان سودابه ی قبلی باشد؟ نه، هیچ چیز اتفاقی نیست. حادثه ای در کار نیست. شاید او آنقدر ساده باشد که نفهمد ولی ما میدانیم که جامعه "عامدانه" به سودابه بد کرده است.

"عاشقانه": ژاله عاشق است و به گناه عشق اعدام میشود. او تاوان گناهش را میدهد و پاک از این دنیا میرود. اما تاوان کشته شدن الهه را که خواهد داد؟ و چرا "عاشقانه" های این جامعه، قاتلانه هایش میشوند؟

"قاتلانه": نسرین انتقام جوست. میخواهد از جامعه ای که ... دیدن ادامه » عامدانه آزارش داده انتقام بگیرد و شاید به انتقام سودابه و الهه برخواسته است. اما تلاشش ناکام است چون منطقش اشتباه است اما وجدانش اشتباه نمیکند و شب ها به سراغش میآید. نسرین تاوان بی منطقی و هوسش را داد و اعدام شد اما آیا او تنها مسؤول "قاتلانه" های آگاتا کریستی وارش بود؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام امکان تمدیدش هست؟ پلیززز
linda shojaei و پرستو کدخدایی این را دوست دارند
دوست عزیز اجرای مجدد نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» از ۱۱ شهریور هر شب ساعت ۹ شب در سالن باران واقع در خیابان فلسطین جنوبی به روی صحنه می‌رود.

لینک برگه نمایش : http://www.tiwall.com/theater/amedaneh-asheqaneh-qatelaneh
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهاره رهنما : مردا یا حسن رشتی هستن یا قیصر !!!
الان مثلا قیصر نماد غیرته؟؟ و حسن رشتی نماد چی؟! بسیار متاسفم برای نویسنده و کارگردان این کار برای این میزان شعور اجتماعی بالایی که ازش برخوردارن. و همچنین برای شما که این جمله گستاخانه رو اینجا نوشتید اون هم به عنوان دیالوگ ماندگار!
۱۸ آبان ۱۳۹۲
توهینی در میان نبوده دوست عزیز!واقعا فکر می کنید به عنوان نویسنده و کارگردانی که داره با حساسیت و مطالعه بسیار روی مسائل زنان کار می کنه و سال ها منتظر می مونه تا چنین متنی رو روی صحنه ببره آن قدر نمی دونم که نباید به قومیت ها توهین کرد؟!!! این چیزها را ... دیدن ادامه » نه در دانشگاه ... که در سال های کودکی آموخته ایم. من علت سو, تفاهم پیش اومده رو متوجه شدم که ثبت این جمله به عنوان دیالوگ ماندگار بوده و به آن اشاره هم کردم. اما شما برای اظهار نظر "باید!" با کلیت نمایش و پیامی که داده و آدمی که خلقش کرده کار داشته باشید دوست من وگرنه در قضاوتتون بد جوری به بیراهه می رید! مگه می شه یک جمله را از میان اعترافات یک متهم جدا کرد و به بقیه کاری نداشت و بر اساس همون یک جمله قضاوتش کرد؟!!!! شاید بهتر باشه قبل از حکم صادر کردن کمی درمورد متهم تحقیق کنیم. ادامه بحث بی مورده. فقط این که گاهی وقت ها شک کردن خیلی انسانی تر از مطمئن بودنه... هملت رو که یادتونه؟ "تردیدِ" هملته که مهر حضور انسان مدرن در درام می شه. من فکر می کنم به جای اصرار بر درست بودن قضاوتمون از اتفاقی که حتی به چشم ندیدیمش می شه گاهی همون شنونده خاموش باشیم و "مشاهده" کنیم ؛ شاید اون طوری حتی زودتر جوابمون رو بگیریم و البته این همون چیزیه که توی این کار سعی کردیم ازش حرف بزنیم...
۱۹ آبان ۱۳۹۲
من در مورد نمایش شما هیچگونه اظهار نظر یا قضاوتی نکردم. اظهار نظرم تنها در مورد همین جمله بود و بس. پس لطفا اتهام نزنید.
من هم با شما موافقم که ادامه بحث بی مورده. سپاس از شما خانم بیان ارجمند.
۱۹ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ژاله (نسیم ادبی ) : میدونی.... کلمه هوو از کجا اومد ؟؟؟ با خنده مکث می کند
ژاله : ............لولو ....هوو ......هوو .....لولو !!! می خندد
کوچه لره سو سپمیشم
یار گلنده توز اولماسین
ائله گلسین بئله گئتسین
آرامیزدا سؤز اولماسین
ساماوارا اوت سالمیشام
ایستکنه قت سالمیشام
یاریم گئدیپ تک قالمیشام
نه عزیزدیر یارین جانی
نه شیرین دیر یارین جانی
با اینکه هیچ وقت معناش رو متوجه نشدم اما رشید بهبودف انقدر عالی خونده که همیشه این ترانه رو دوست داشته باشم
۱۷ آبان ۱۳۹۲
آقا امین بسیار ممنون
۱۸ آبان ۱۳۹۲
بسیار ممنونم آقا
۱۸ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای پنجشنبه شب نمایش "عامدانه، عاشقانه، قاتلانه..." به اصغر فرهادی که برای تماشای اثر حاضر شده بود تقدیم شد.
این نمایش در آخرین اجرای خود، فردا جمعه 17 آبان در تالار شمس موسسه کشورهای فارسی زبان به روی صحنه خواهد رفت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت ستایش آمیز لیلی گلستان برای نمایش «عامدانه، قاتلانه، عاشقانه»/ چطور دوباره بهاره می شوی؟
همه ما کمابیش روزنامه می خوانیم و کمابیش تر صفحه حوادث اش را نگاه می کنیم. من هر روز روزنامه می خوانم و اولین صفحه ای که نگاه می کنم، صفحه حوادث است.
خواندن ماجراهای این صفحه برایم عجیب، جذاب و تاثیر گذار است. می تواند تمام روزم را خراب کند؛ می تواند دنیا را روی سرم آوار کند (به خدا مازوخیست هم نیستم). تمام روز به فکر فرو می روم که چطور می شود آدم کشت آن هم به این راحتی. چطور می شود به دلیل یک اهانت، یک خیانت یا یک خواست برای زندگی بهتر یا دفاع از خود، آدم کشت. چطور می شود بچه ها را آزار و اذیت کرد و بعد شب با دختر کوچکت در اطاق بنشینی، تلویزیون تماشا کنی و شام بخوری. زن ها بیشتر می کشند و دلایل آدم کشتنشان بسیار متفاوت از مردان است. شهلاجاهد که از عشق دیوانه ... دیدن ادامه » شده بود رقیبش را کشت و کبری که مادرشوهرش را کشت (که از همه بیشتر برایش دل سوزاندم و تمام روند این سال هایش را دنبال کردم) از تحقیر و توهین جانش به لب رسیده بود و بعد فاطمه- نمی دانم اسمش را درست می گویم - در کیش دوست شوهرش را که قصد تجاوز به او را داشت، کشت، برای دفاع از خود چاره ای جز این نداشت. حالامی بینم دغدغه من، دغدغه ساناز بیان، کارگردان این نمایشنامه هم هست. نمایشنامه «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» در تالار شمس. همه چیز به درستی دست به دست هم داده بودند تا حسابی این نمایشنامه روی ما تاثیر بگذارد که تاثیر گذاشت؛ صحنه آرایی ساده و بسیار فکرشده، با آینه های روبه رو و شیشه های بزرگ که هم خودت را می دیدی و هم بازیگران را و بعد نمی دانستی خودت کدامی و بازیگر کدام است. انگار تو هم آن وسط بودی. انگار تو هم داشتی بازی می کردی، رخشان بنی اعتماد که در کنارم نشسته بود پرسید آن روبه رو تماشاچی ها نشسته اند؟ و من با اطمینان گفتم بله تمام آن ردیف روبه رو نشسته اند که اینچنین نبود. خود ما بودیم که خودمان را می دیدیم و خود ما بودیم که آن روبه رو نشسته بودیم؛ روبه روی خودمان. سه زن قاتل: زن اول، قاتل زنجیره ای در کرج. زن های پیر را می کشت و طلاهایشان را می برد. زن دیگر، شهلاجاهد که همگی او را خوب می شناسیم و زن آخر، زنی که دوست شوهرش قصد تجاوز به او را داشت و از قصه این زن ها، نمایشنامه ای موفق نگارش شده بود. دیالوگ ها، گفتار روی بازی ها، ربط دادن بازی ها با ما توسط آینه ها و ربط دادن حس های زنانه به همدیگر. نویسنده هیچ قضاوتی نکرده بود فقط تعریف قضیه بود و پرسش از این زن ها و همین شیوه تاثیر را بر ما بیشتر می کرد. من هر بار که بازی بهاره رهنما را می بینم، با خود می گویم این همه رهایی و راحتی از کجا می آید. مگر می شود به این خوبی با نقش یکی شد، یعنی آنقدر یکی شوی که خودت همان شوی. همان فاطمه یا شهلایا ژاله یا... و همیشه این پرسش مضحک برایم پیش می آید که بعد چطور دوباره بهاره می شوی؟ چقدر طول می کشد که دوباره بهاره شوی؟ دست مریزاد به کسی که نقش شهلارا بازی کرد، با آن میمیک صورت و آن نگاه ها. از همه مهم تر خود کارگردان جوان بود. خانم جوان 30ساله ای که چه پیشینه فعالی در زمینه تئاتر دارد و چه آینده درخشانی در پیش رو. آن شب از لذت کمال این نمایشنامه بسیار به هیجان آمده بودم که مگر کار هنر همین نیست؟ همین که تاثیر بگذارد و حس هایت را به هم بریزد و به هیجان بیایی؟ دست مریزاد.
از تماشای نمایش که به خانه برگشتم پسر دوساله ام طوری خودش را در آغوشم انداخت که گویی روزهاست ازهم دور بوده ایم بی اختیار اشکهایم جاری شد... اشکهایی به خاطر کودکان آن سه زن و تمام زنهایی که کودکان بی گناهشان به هر دلیلی از مهر مادری بی نصیب میمانندکه بدون شک هیچ چیز نمیتواند جبرانش را بکند... همیشه در هر شرایطی اولین ومهمترین چیز برایم بچه ها بوده اند و بچه ها....
در طول نمایش شاید کودکی روی صحنه نبود اما حضور داشت، من چشم انتظاری کودکان نسرین راحس کردم و مروارید که دیگر هیچکس برای درمانش خودش را به هر دری نخواهد زد،من سنگینی نگاه پرسشگرانه محدثه را میدیدم و هشت سال بهانه گیریهای علی کوچولو را....و کودک ژاله که عشق او را کشت...
کاش هیچ مادری از بوییدن عطر تن کودکش دور نمیماند...
ساناز بیان عزیز ممنون که بچه ها را دیده بودی.
آبان دخت عزیز
بعد از اون همه اشتیاق که برای دیدن این اجرا داشتید واقعا خوشحالم که تماشای اون براتون حاصل شد...
در کل نمایش رو چطور دیدید؟
۱۶ آبان ۱۳۹۲
شما مادر فوق العاده ای هستی. خوش به حال پسرتون

بیایید برای همه ی مادران و فرزندانی که از هم دور افتاده اند دعا کنیم تا دوباره در کنار هم باشند. واقعا دوری فرزند از مادر مانند دوری هر عاشقی از معشوقش دردی بزرگ است.
۱۶ آبان ۱۳۹۲
ممنونم دوست گرامی
الهی آمین
۱۷ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی کسی میاد و روی همچین موضوعاتی دست میذاره؛ واقعن انتظار میره ازش که کمی کار شده تر؛ کمی فکر شده تر کار کنه.به نظر من ؛علی رغم اینکه نیت بر کار مثبت و تاثیرگذار بوده اما به خاطر ضعف شدید دیدگاهاشون؛ جهت عکس رو در پیش گرفته بود و نه تنها زنان رو از کلیشه های جاری زندگی و اسارت هاشون مبرا نشون نمیداد بلکه اونا رو کاملا مقید نشون میداد به این کلیشه ها. موضوع خوب بود, جسورانه بود اما اجرا؟ نمایشنامه؟ بازی 2 بازیگر از 4 بازیگر؟ پیام خاص؟ کوچکترین تلاشی واسه ارائه یه نگرش و نقطه نظر جدید؟ هیچ.خبری نبود.( تکرار میکنم؛ یه همچین موضوعی یه همچین تلاشی رو هم الزامن میطلبه؛ تو هرنمایشی ما منتظر این نگرش جدید نیستیم )
زجه ها؛ ناله ها؛ فضاهای تکراری بین این سه روایت رو درک نمیکردم؛ این سه روایت سه تا عنوان جداگونه داشتن؛ چرا پس کاراکترا تکرار میشد؟
بازی خانم ... دیدن ادامه » رهنما اما عالی بود.
به هرحال من از دیدن این تئاتر مایوس شدم؛ 1 به خاطر کیفیت متوسط کار ( برخلاف نظرات بسیاری که تو تیوال خونده بودم) 2 به خاطر اینکه هنوز هم یه همچین تئاتری از تحلیل شونه خالی میکنه. یا اگه تحلیلی داره به غلط در جهت همون چیزیه که داره باهاش میجنگه.
اگر نمایش قبلی ای که دیدید؛ سنگها در جیبهایش بوده؛ مزه خوش اون زیر دندان خود را خراب نکنید.
تی تی این را خواند
فکر می کنم تئاتر مستند نباید توش تحلیل باشه . و این تئاتر هم مستند داستانی است .بعد هم دیالوگ هایی از زنان قاتل نمایشنامه های جهان گفته می شه که خودش می تونه پیامی رو منتقل کنه . و در ضمن من در پایان نمایش در مورد ماهیت اعدام خیلی فکر کردم .این نمی تونه یه ... دیدن ادامه » پیام باشه؟
۱۶ آبان ۱۳۹۲
سین شین عزیز
فقط می تونم بگم، این جملات بی انصافیه...
۱۶ آبان ۱۳۹۲
از اینکه قضاوتی در کار نبود و فقط داستانهای واقعی رو از دید دیگری نشان میداد و قضاوت رو بر عهده ی تماشاگر میگذاشت عالی بود...
۱۶ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید