تیوال نمایش بهمن
S2 : 18:34:46
  ۲۳ آذر تا ۲۹ دی ۱۳۹۴
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: افروز فروزند
: سیما تیرانداز، نگار عابدی، علی عطایی پیرکوه، پژمان عبدی، محمدعلی حسینعلی پور، غزاله جزایری، علی باروتی، جواد پولادی، پژند سلیمانی، تایماز رضوانی، علیرضا زارع پرست، حامد فعال، فرهاد رشیدی و مهسا طهماسبی

: پژمان عبدی
: سعید زارع
: مهسا طهماسبی
: حمیدرضا جدیدی
: پیام صیادی
: هادی بادپا
: امین اشرفی
: مصطفی قاهری، شیوا خدابخش
: مهرانگیز قهرمانی
: امیر قالیچی
: مصطفی قاهری

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش بهمن / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش بهمن (سری نخست) / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش بهمن / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش بهمن / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
زیباترین و در عین حال تلخ ترین صحنه این تیاتر اون لحظه ای هست که ثریا رو صندلی چرخدار میشینه و آروم اشک میریزه....

- به خدا دارم صدای سفید شدن موهامو می شنوم...
مریلیون عزیز آیا آهنگ انتهای کار رو میتونین لینک بدین؟
۲۹ دی ۱۳۹۴
ارادت داریم به هر حال مریلیون جان :)
۲۹ دی ۱۳۹۴
شما محبت دارین :)
۲۹ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- ثریا فکر کرده قبض ها رو با اکسیژن هوا میشه پرداخت کرد که الحمدالله تو هوا هم دیگه اکسیژنی نیست...
شماها انگار اصلن نمی دونین کجا دارین زندگی می کنین
به اسب شاه گفتن یابو توام بسیج عمومی اعلام کردی!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"... تئاتر یه همچین وضعیت متزلزلی داره تو این مملکت... "
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر خوب که خود کارگردان همه کامنتهایی که گذاشته شده میخونه. خوشم آمد. تقریبا" هیچ کارگردانی اینکارو نمی کنه. فقط کاش به بعضی از کامنتها جواب میدادن.

البته نمیدانم شاید هم بهتر که جواب نمیدن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم های بدون رؤیا

بهمن نمایش بسیار دوست داشتنی و خوش ریتم و شریفی است از جهت به چالش کشیدن این روزهای ما و تقریبن تمام مشکلاتی را که یک گروه تیاتری ممکن است با آن دست و پنجه نرم کند با ظرافت در خود جمع کرده است، اما یک نکته ی آزار دهنده باعث شده که نتوانم تمام و کمال بهمن را دوست بدارم و از آن خود کنم. انگیزه.
اگر فرض را بر این بگیریم که با یک تراژدی روبرو هستیم که موقعیت ها یکی پس از دیگری فرا میرسند و وضعیت را بغرنجتر میکنند و فشار را بالا میبرند تا قهرمان داستان و گروهش مجبور به تصمیم گیری شوند یک عنصر غایب است. انگیزه. قهرمانان تراژدی و همه ی قهرمانان دیگر برای بیرون رفتن از وضعیت دردناکشان به انگیزه، به رؤیا احتیاج دارند. چیزی که شخصیت های نمایش بهمن به تمامی و به دست نویسنده از آن تهی شده اند.
ما با یک گروه تیاتری طرف هستیم، اما هیچ گاه میل و ... دیدن ادامه » اشتیاق و هدف گروهی آنها را نمیبینیم. هیچ نقطه ی دوست داشتنیی در روابطشان نمیبینیم، هیچ رؤیایی نمیبینیم که آنها را پایبند گروه کند. پس چگونه و با چه قدرتی دور یکدیگر جمع شده اند؟ اگر هدف را حتا فقط اجرا رفتن ببینیم، کارگردان گروه هیچ رؤیایی را در این اجرا رفتن جستجو نمیکند و تحت فشار دعوا، تنها انگیزه اش را بازگشت پولش میداند. مشخص است که این آدمها انگیزه ی کافی و رؤیای کافی را برای برداشتن موانع از سر راهشان ندارند و این نکته ی آزاردهنده ی اجرا برای من است. اینکه نمیفهمم که با وجود این همه سیاهی این آدمها برای چه هنوز تیاتر کار میکنند؟
ایمان جعفرزاده و افروز فروزند این را خواندند
ابرشیر و فاطمه والا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با این نمایش هم گریستم و هم خندیدم...
خیلی متاسفم که روزهای پایانی دیدم این کارو و فرصت دوباره دیدنش برام مهیا نیست. و همینطور دوس داشتم که به همه ی عاشقان تیاتر این نمایش رو پیشنهاد کنم و حاضرم با تک تکشون دوباره به تماشای این اجرا بشینم...
سپاس از همه ی اعضای گروه این نمایش....
دست مریزاد. گفتگو از زخمی که تازه نیست ولی اونقدر دردناک هست که نمیشه ندیدش گرفت. تئاترمون نفس میکشه حتا با زخمهای بازش. تلنگری بود به من تماشاگر که ببینم و بازبفهمم که چه مرارتی پشت این صحنه ها است و شحنه های باصطلاح فرهنگی پشت میزها چه میکنند. انگار که خواب نویسنده را تعبیر میکنند که دور صحنه ی اجرا و پیش روی تماشاگر دیوار میکشند و من تماشاگر نشستم و فقط نظاره میکنم. فقط نظاره میکنم و فقط نظاره میکنم.
بازهم دست مریزاد به گروه که این نمایش هیچ کم نداشت.
پی نوشت: به قول معروفیکه زیاد شنیدیم "تماشاگر فهیم سرمایه ی تئاتر ماست" و اضافه میکنم که تماشاگر نه چندان فهیم و الکی سرخوش آفت تئاتر ماست مخصوصا وقتی که از دردهای تئاتر روی صحنه گفتگوهاست و در این اثنا خنده های الکی خوشانه ی معدودی فضای کوچک سالن را تسخیر میکنه !!! و بدتر اینکه این معدودان پس ... دیدن ادامه » پشت سرت لمیده باشند.
شیرین عالمی و فرخ این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ذهنم پرُ ، دستم پرُ ،
اما نمی توانم بنویسم .
در زیر درد ِ چون بهمن له شده ام .
ذرّه ای از اصل ، نه مشتی از خروار.
بهمن محتوا دارد ، حرف و پیام دارد .
درشت می نویسد ، ریز نشان می دهد .
من این مستندی از پشت صحنه ی تئاتر را نه بدان سطحی که دیدم ،
بل به عمقی که می خواست دریافتم.
این فرزند تا به دست پدر و مادر جان شسته و دلسوز پرورده نگردد ،نه تنها ارتقایی و ساختاری فرهنگ ساز نخواهد داشت که سقفش می ریزد،
کاربری اش تغییر می کند ، ......... و تا من ِ عاشق به درد نیایم به فنا می رود .
نویسنده و کارگردان گرانقدر بانو افروز فروزند عزیز ممنون .
هنرمندان بازیگر دوست داشتنی سپاس .
توفیقتان بی شمار همه ی عزیزان این اجرا .

درود بر شما بانو حدادی نازنین، چه زیبا و دلنشین می نویسید همیشه... سپاس..
۲۲ دی ۱۳۹۴
دختر عزیزم مهرناز نازنینم ممنونم .
لطف شما ، زیبا و دلنشین است که شوق بوسیدن قلم بر دستان مادر می دود .
و چه جالب است که من در حال دو دختر دوست داشتنی به نام مهرناز دارم .
مهرنازی بهروان و مهرنازی نوروزی . هر دو نَفَسید مرا چون دگر فرزندان تیوالی ام .
امیدوارم ... دیدن ادامه » صدای تیوال در نیاید ! که او جای خود دارد .
۲۲ دی ۱۳۹۴
سپاس فراوان از شما بانوی مهربان و دوست داشتنی..
۲۳ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی وقتا خودت به تنهایی باید عواقب کارت رو بپذیری
چه صحنه هایی که از زندگیمون حذف شد که جان و معنای زندگی بود
چه سطرهایی که روش خط کشیدن
چه دیالوگ هایی که نگفته موند

حالا ما دو گزینه بیشتر پیش رو نداریم
اینکه نمایشمون رو اجرا نریم
یا اینکه اجرامون رو با این وضعیت هماهنگ کنیم

شاید اگر بخواهی سخت گیر باشی
کار رو باید همین جا متوقف کرد

اما من فکر می کنم بایستی امیدوار بود
و چاره اندیشیدی کرد
که چطور میشه با آنچه از پس حذف و دریغ برامون مونده زندگی کرد

چرا ... دیدن ادامه » که برای اونی که اون بالا روی صندلی راحتش نشسته
شاید که نه حتمن من و اجرای من و خیل امثال من
هیچ اهمیتی نداره

فقط کاش در این شرایط
لا اقل خودمون هوای خودمون رو داشته باشیم
و دلمون گرم به دل همدیگه باشه
کیان عزیز
دلتنگ دیدار و قلمتان هستم. کجایی برادر
۲۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهمن یعنی هنوز تیاتر ایران زندست حتی تو زمستون....
خسته نباشید و ممنون
- اسمشو از مهدی عوض کردیم گذاشتیم بهمن...
- بهمن نه! بهزاد
- بهزاد؟!؟!؟!؟
۲۹ دی ۱۳۹۴
اهان بله بله
اصلا ذهنم به این شمت که دیالوگه کار هست نرفت :)
۳۰ دی ۱۳۹۴
:)
۰۳ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند این نمایش تا جمعه ۲۵ دی ماه تمدید و امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
آنا این را خواند
زینب.ج، ناهید حدادی و ایمان جعفرزاده این را دوست دارند
سلام. امکان خرید روزهای پایانی کی بوجود میاد؟
۲۱ دی ۱۳۹۴
کاش بیشتر تمدیدش کنید!
۲۱ دی ۱۳۹۴
کاش تمدید بشه...دوس دارم به خیلی ها این کارو پیشنهاد بدم که ببینن...خودمم باهاشون میرم!!
۲۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از پایان نمایش پر انرژی و پر استرس این گروه هنرمند آنچه مرا بشدت متاثر کرد و آزرد این بود که چرا تمام تلاش این گروه معطوف به نشان دادن مسایل ممیزی ، فقط در قالب حذف صحنه ها و دیالوگ های سطح پایین و عوامانه یک اجرا با اسم تاتر گردید و هیچ برنامه ریزی بابت نشان دادن مسله کنترل محتوا هنگامی که تاتری با موضوعیت تفاوت در اصول فکری و تحول آفرینی شکل میگیرد صورت نپذیرفت. به عبارتی هم اعتبار تاتر و هم حیطه ممیزی را در پایین ترین سطح توصیف نمود.
مدت ها ایران نبودم. یکی دو ماهی است برای بیماری مادرم آمده ام تهران. به تهران آلوده و غمزده... . اگرچه همچنان تهران را دوست دارم. آن سوی آب ها بسیار دلم برای تهران تنگ می شود. برای دانشگاه تهران، برای خیابان ولی عصر، برای موزه هنرهای معاصر، برای ... و برای این تئاتر شهر. بعد از برگشت چندباری تنهای تنها رفتم که تیاتر ببینم... دلم می گیرد از این همه تکلف بی پایه و مبنا که در اجراها دیده می شود. اجراهایی که اغلب هیچ ربطی نه به این مردم دارد نه به این سرزمین و نه حتی به تئاتر... بگذریم.
بهمن را به خاطر دوستی قدیمی می خواستم ببینم که پس از مدت ها به تئاتر برگشته است. بازیگر خوبی که مدت ها از تئاتر دلزده بود و خودخواسته تئاتر را رها کرده بود. می خواستم پس از مدت ها دوری سر این اجرا بروم و غافلگیرش کنم. اما ترس از این که مبادا این اجرا هم توی ذوقم بزند و خاطره خوب ... دیدن ادامه » گذشته ها را خراب کند موجب شد که خیلی دیر و با اصرار دوست عزیزی به سراغ این اجرا بروم.
و چه خوب شد که رفتم. غافلگیر شدم. اجرا خیلی ساده است. طراحی صحنه خاصی ندارد، بازیگر زیاد دارد، و جز چند نفر همه از بازیگران تازه کارند. اما در این اجرا جادویی هست که این روزها کمتر می توان آن را یافت. جادوی مواجه کردن تماشاگر با خود. و این وحشتناک است. ما آن جا روی صحنه با خودمان مواجه می شویم. آدم ها هرکدامشان یک جوری یک بخشی از همین سرزممین را به یاد می آورند و تحلیل اجتماعی پشت کار بسیار دقیق و هوشمندانه است. غیر از این دل هر هنرمندی را که در این سرزمین به خلق اثر هنری و ارائه ی آن به مخاطب علاقه مند است به درد می آورد. برای یادآوری مصایبی که مجبور است تحمل کند. اجرای ترسناکی بود بهمن. وقتی فرجامی حرفهایش تمام شد بغض کردم و وقتی نویسنده رفت گریستم. بلافاصله پس از پایان نمایش بدون ملاقات با کسی، با اشک و آه تئاتر شهر را ترک کردم.
کاش می شد پایان دیگری برای کار رقم زد. اما هیچ انتظار دیگری از پایان داستان به این اندازه نمی توانست درست باشد. می شود نمایش را کوتاه تر کرد. می شود نمایش با رفتن فرجامی و بهت تماشاگران تمام شود. گرچه با این همه من شخصا از دیدن یک نمایش 100 دقیقه ای اصلا خسته نشدم. از خانم فروزند به خاطر سادگی عمیق و هوشمندی نهفته در کار بسیار ممنونم. و از گروه بازیگران که هماهنگ و همراه و به اندازه بودند.
این را هم دلم نمی آید نگویم که یکی دو نفر از بازیگران در معدود جاهایی به سمت بازی کردن و نمایش دادن می روند و کار از آن صمیمیت و سادگی ذاتیش خارج می شود.. اما یکی دونفر هم هستند که آنقدر روی صحنه راحتند که آدم از حضورشان هرچند کوتاه لذت می برد. و یکی هم همان دوست من است. دوست دورافتاده ی من. و شخصیتی ساخته که وحشتناک است. بدون شک این را مرهون انتخاب بازیگر درست خانم فروزند هستیم. بازیگر آقای فرجامی، آدمی ساخته که به ظاهر مهربان، صبور ، منطقی و خوشروست، و با همین روش غریب مقصد خود را پیش می برد. این تضاد هولناک است که شخصیتش را جذاب می کند. خانم عابدی هم در فرصت کوتاهش خیلی خوب صحنه را به دست می گیرد و می چرخاند.
باقی بازیگران هم به شکل شگفت انگیزی همان هستند که باید باشند. من نمیتواتنم عابد دیگری تصور کنم، من نمی توانم خانم شایان دیگری تصور کنم. من نمی توانم رزیتای دیگری تصور کنم و ...
و اما خانم تیرانداز که واقعا با تمام وجود برای ایفای نقشش تلاش می کند و چه رنجی می کشد. این همه انرژی و امیدی که در خانم تیرانداز هست ستودنی است.
اگر اینجا فقط از بعضی بازیگران نام بردم به خاطر این است که فقط آن ها را می شناختم و قسم می خورم که همه بازیگران خوب بودند. درست و به جا بازی می کردند ... واقعا تلاش می کردند.
گرمای دل انگیز این اجرا تمام زمستان سرد تورنتو را برای من گرم خواهد کرد. از همه گروه ممنونم. مرا ببخشید که نمی توانم خوب بنویسم و حق مطلب را ادا کنم.

خیلی هم دلنشین نوشتید
اگر رفتید دوباره برگردید
این شهر بدون هنرمندان و هنردوستانش
به درد نمی خورد
۱۵ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نام افروز فروزند برای من عجین شده با نمایش "اتاق رویا". نمایشی درخشان که شاید بتوان گفت جزء انگشت شمار نمایش‌نامه‌های درخشان درباره‌ی جنگ است. تک تک لحظه‌های نمایش هنوز در ذهن من زنده است با دیالوگ‌های درخشان و اثرگذار و عمیق. اولین نمایشی بود که به تماشایش نشستم و مرا شیفته‌ی تئاتر کرد و تصور می‌کردم که همه‌ی نمایش‌ها به همین زیبایی است. این‌که تصور آن روزِ من چقدر با واقعیت ام‌روز مطابقت دارد، بماند.
... و حالا با نمایشی دیگر از این نمایش‌نامه‌نویس مواجه شدم که باز هم دنیای مرا دگرگون کرد. "بهمن" چنان بر سر مخاطب هوار می‌شود که گریزی از ویرانگری‌اش نیست. زمانی که از سالن نمایش پا بیرون گذاشتم مانند این بود که خود را از زیر بهمن بیرون کشیده‌ام. از زیر آوار بی‌اخلاقی‌ها، بی تعهدی‌ها، بی مهری‌ها، بی اعتنایی‌ها و ... خود را به ... دیدن ادامه » بیرون سالن پرت کردم اما این اول راه بود. تازه متوجه شدم که درست در قلب این وضعیت هستم: میان مردمی که چند دقیقه‌ی پیش روی صحنه به تلخی اما به درستی افشا شده بودند. که اتفاقا" یکی از آن‌ها خودم هستم.
نمایش "بهمن" همانند نمایش‌نامه‌های دیگر فروزند سرشار از دیالوگ‌های روان و زیبا و درخشان است که به راحتی می‌تواند همه را درگیر وضعیتی کند که ممکن است هیچ آشنایی با آن نداشته باشند و این مهارت نمایش‌نامه‌نویس است. خسته نباشید می‌گویم به افروز فروزند که بعد از سال‌ها تئاتری شگفت‌آور و درخشان روی صحنه برده و تبریک می‌گویم به خودمان که دوباره آثار او را روی صحنه می‌بینیم.
پژمان عبدی، حمیده صمدی، افروز فروزند و امیر همتی این را خواندند
ناهید حدادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا جایی که یادمه قرار بود این نمایش تا 25 دی باشه من برنامه ریزی کرده بودم هفته اخر برم نمی دونم چرا 1 هفته اجرا کوتاه شد؟
حمیدرضا حاجی بهرامی این را خواند
میثم جان نه تنها مدت آن کم نشده که ، نویسنده و کارگردان بسیار خوبمان خانم فروزند عزیز بیان داشتند که نمایش یک هفته تمدید شد .
۱۷ دی ۱۳۹۴
وظیفه بود فرزند عزیزم .

۱۹ دی ۱۳۹۴
لطف دارید ممنونم
۱۹ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
​یا الله

بعد از هرگز خلاصه این دیار تئاتر شهر به خودش رنگ نمایش دید .آنکه میگوییم نمایش نه منظورم باشد از خاله خانباجی بازی های رنگ مدرنیته گرفته و رنگ و لعاب صحنه سازی و دکور آنچنانی و اینچنینی .....منظورم خود نمایش است اصل نمایش ...

آنکه بعد از روزی پر از مشغله کار ی و گیر گرفتاری های آن بالایی ها یک هو دلت هوای تئاتر کند و به سرت بزند که از بین تمام سالنهای عجیب و گنده و اسم و رسم دار شهر،گوشه گیرترین سالن را انتخاب کنی و از میان تمام بروشورها و اسم های عجیب و غریب نگاهت بیافتد به یک اسم اسمی که نه عجیب و غریب است نه ناشنیده اما عجیب در ذهن ما پر رنگ است به پررنگی سیاه به پررنگی سفید بخوآنی" بهمن "و به سالن بروی ....بنشینی و خودت را ببینی او را ببینی آن بالایی ها را آنطور که دیده نمیشوند ببینی و ......

کارگردانی را ندیده ببینی که چگونه درون خودش را متلاشی کرده و از آن دو نیمه بیدار کرده ...نیمه معترض و جنگجویی به نام نویسنده و نیمه صلح طلبی ببینی به نام کارگردان

کارگردانی که پدر روح وجسمش در آمده و روی صحنه ای که تا چند ساعت دیگر باید فرهنگ سازی کند برای این جامعه ،در مانده میانِ نیامدن دکوری که اصلا تئاتر نیازی به آن ندارد و عواملی که هیچ کدام سرجایشان نیستند مآنده

و میداند که همین دیروز در امضایی تاریک روح تئاترش را در ازای دو اجرای جشنواره فروخته به حذفیاتی که از تئاترش اسکلتی بیش برجای نگذاشته و حالا نگران نیامدن دکور است !

تئاتری را ببینی که از نیمه به بعد میان تو و بازیگران دیواری از حریر سیاه میکشد.در حقیقت با پنبه سرت را میبرد. وقتی آن حریر سیاه جلوی نگاهت را میگیرد ،به یک آن کلافه میشوی اما کلافگی رنگ میبازد بعد از اندک دقایقی ،

مثل حقیقتی که میدانیم هست و تنها وقتی کلافه میشویم که به حقیقت بودنش بیاندیشیم ....

در ... دیدن ادامه » تمام طول اجرای این تئاتر ارزشمند، حضور دستی زیرک را در نوشته هایش احساس میکنی که تنها میتواند با اشاره دو دست فرق بین دانستن و ندانستن را نشان دهد و نشان ندهد ....

میتوانی حضور کلافه ذهنی را ببینی که چطور زیرکانه به روی صحنه اورده کلاماتی را که انگار روزگاری از نمایشنامه اش تف کرده بودند .....

دوست داری وارد معرکه شوی و در میان هیاهوی صحنه به سمت نویسنده بروی و بگویی من کنارت هستم .نگذار حتی خطی ،خطی از این نمایشنامه را بیرون بیاندازند آن بالایی هایی که فرق بین روایت و معامله را نمیدانند و ذهنشان همواره فعال است و به جایی میرود این ذهن فعال که عقل جن هم نمیرسد !!!!!!!!!!

اما در این جدل بی پایان نویسنده و کارگردان و حضور این همه عوامل یک نفر میاید که بگوید هزار نفر هم که باشید و حضور داشته باشید و من یک نفر باشم و تنها! همین من به میان شما بیایم کافیست ،که حرف حرف من بشود .چون آنهایی که نمیبینید نگاهتان میکنند به زمین مینشانند شمارا اگر حرف حرف من و آنها نباشد .

و تمام میشود و تو میفهمی دیگر دکور مهم نیست ..... دیگر اجرای ژنرال مهم نیست .... دیگر نویسنده مهم نیست .... تماشاچی هم مهم نیست

اینان هرگز با هم یکی نمیشوند و اعتراضی هم ندارند چرا که میان تماشاچی و فرهنگ دیوار کشیده شده.... دیواری که حتی اگر به لطافت حریر باشد هم باز سیاه است، سیاه . این حقیقت چون بهمنی برسرت آوار میشود بهمنی که هرچقدرهم سفید باشد باز سنگین است و مرگبار .....

خانم فروزند پیام کامل بود و مفید

دوستان بازیگر خوش درخشیدید در انتقال پیامی زیرکانه که کار هر کس نیست.

قبل از تماشای کار انتظار داشتم که کار خوبی ببینم. ترکیب جادویِ سیما تیرانداز و خانومِ افروز فروزند که بعد از سال‌ها بالاخره بازگشته‌اند به تئاتر و خب بقیه‌ی گروه، مثل غزاله جزایری که جادوی بازی‌اش در موش توی پیت حلبی زنده است در من و .... اما فکر می‌کردم نمایشی درباره‌ی پشت صحنه‌ی تئاتر چه جذابیتی می‌تواند برایِ منِ ادبیاتی داشته باشد؟ واقعیت این است که این پشتِ صحنه در واقع نمایشی از مصائبِ همه‌ی کسانی است که به نوعی کار هنری می‌کنند و با مسئله‌ای به نامِ ممیزی و مجوز درگیر اند. بهمن یک پرده‌ی جانکاه از چکیده‌ی همه‌ی آن رنج‌ها است. به همین دلیل برای هر مخاطب تئاتری به شدت جذاب خواهد بود دیدن این نمایش و برای کسانی که به نوعی در گیر این مسائل هستند، اندکی تسکین بخش... بازیِ سیما تیرانداز مثل همیشه متاثرم کرد. ضمن اینکه فکر می‌کنم این که ... دیدن ادامه » نویسنده‌ی متن کارگردان کار هم هست پاشنه‌ی آشیلِ یک‌دستی و روانیِ اجرا ست. مخصوصا که با توجه به زمان نسبتا طولانی نمایش، ریتم خیلی خوب و درست حفظ می‌شود. تبریک به خانوم فروزند به خاطر موفقیت و درخشش کار و همچنین بازگشتِ دوباره‌شان به کار و خسته نباشید به همه‌ی گروه.
تئاتری بسیار واقع گرایانه و نمونه ای از جامعۀ ما با فرهنگ ناهنجارمون. درسته موضوع به تئاتر می پردازه اما مثل هر کار گروهی دیگه و هر کار خلاقۀ دیگه ای تو مملکت ما با مشکلات مشابهی همراهه.
کارگردانی که خیلی عامی فکر می کنه و به یکی از کارکنان خودش می گه دهنتو آب بکش ... یا هنوز با کنار هم نشستن زن و مرد توی تاکسی مشکل داره ... در کنار مردهایی که با نوع لباس پوشیدن و آرایش چهره و موی زنها اگر کمی متفاوت باشه هزار فکر با خوشون می کنن ... یا جنبۀ ارتباط با جنس مخالف رو ندارن ... و مشکلاتی عمیق تر ... مثل عدم احساس مسئولیت در قبال گروه ... عصبی بودن بی دلیل ... فریاد کشیدن برای قبولاندن حرف خود به دیگران ... بی دقتی و سرسری انجام دادن کارها ... و بالاتر از همه مدیریت غیر مسئولانه و عاری از دلسوزی و درک از حیطۀ تحت مدیریت که نمونۀ آن در حرفه و هنر تئاتر به خوبی بیان شده ... دیدن ادامه » بود ...
خلاصه عناصر منفی فرهنگی زیادی که در پوست و خون ما تنیده در این نمایش به چشم می خوره ...
اما نحوۀ زنده و بدیع آغاز نمایش، بازیهای روان و خوب، و روند پرفراز و نشیب داستان که اجازۀ خسته شدن به تماشاچی نمی دهد از خوبیهای این کاره در کنار صحنه آرایی ساده و خوب و نهایتا کاربرد پردۀ تیره به مثابۀ دیواری از دخالت و سانسور میان نمایش و تماشاچی و سکوت تماشاچیان ...
اما دو نکته برای من قابل ذکره:
1 - جدا ماندن نویسنده به عنوان نمایندۀ قشر روشنفکر در جامعۀ ما و اجبار او به همراه شدن با گروه بر اساس انگیزۀ اصلی گروه یعنی نان شب که آدم را متوجه کوته بینی موروث ما ایرانیان می کنه که نفع شخصی و کوتاه مدت رو به نفع جمعی و بلند مدت ترجیح می دیم خیلی خوب نشون داده می شد.

2- نکتۀ دوم رو با یک سؤال بیان می کنم:

آیا اون جوری که داستان کم کم بر اون متمرکز می شه مشکل اصلی اطلاع رسانی دیرهنگام سانسوره یا مشکل اصلی خود سانسور هست؟

این لطمۀ بزرگیه برای نمایش بهمن ... فکر می کنم یا نویسنده خودش در این مورد هنوز به نتیجه نرسیده یا این نمایش هم خود اسیر همان آفتی شده که در آن نمایش داده می شود ...
اتفاقن اینکه دچار همون آفتیه که نقدش میکنه تأثیرش رو بیشتر میکنه و ملموس تره.
۰۷ دی ۱۳۹۴
متاسفانه همینطوره جناب فرزین ... جای امیدواری ست حداقل نویسنده ی آن گروه تا اخر برسرموضعش باقی ماند ...
۰۸ دی ۱۳۹۴
به قول شما که گفتین شاید چند نسل طول بکشه ... چیزی که باید اتفاق بیفته اینه که آزادی بیان به عنوان یک ارزش ریشه دار دربیاد و از سطح یک شعار یا یک حرف تزئینی فراتر بره ... من فکر می کنم در حال حاضر برای عموم مردم و خصوصا طبقۀ متوسط آزادی بیان بیشتر به عنوان یک ... دیدن ادامه » کالای فرهنگی لوکس مطرحه که به سادگی به خاطر نان شب و معیشت از اون می گذرن.
برای چنین اتفاقی جامعه خیلی باید تغییر کنه که به نظر من جامعۀ ما پتانسیل لازم رو از لحاظ تاریخی نداره ...
من که امیدوار میستم ...
۰۹ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«بهمن» را قبل از بهمن ببینید

زمستان گویی تصمیمی از پیش تعیین شده دارد، بی‌آنکه خودش بداند. تصمیمی برای سرما زدن به دل، جان و تصمیم‌هایمان... با همین جنس تصمیم به دیدن «بهمن» نشستیم. نمایش به مثابه اسمش عظیم است و بر سر مخاطبین خاص و عام خود فرو می‌ریزد... شروع نمایش آن‌چنان ریتم تند و باور پذیری دارد که مخاطب با سیل عظیم تلنگرها، به نظاره باورها می‌نشیند. داستان‌های موازی آن که به نوعی خرده‌داستان‌های نمایش را تشکیل می‌دهند، بی‌درنگ و بی‌مهابا شما را غرق می‌کنند. «بهمن» تنها در «سایه» به انتظار نظاره شدن ننشسته است، بلکه همانند آن‌چه که هست قصد ویرانی اهالی تئاتر، نویسنده، بازیگر، کارگردان و حتی آن تدارک‌چیِ صحنه که بر پشت پیراهنش «هملت» را حک کرده را دارد. در این میان تماشاچی‌هایش که گاه آگاهند و گاه ژست آن را می‌گیرند از گزندش در ... دیدن ادامه » امان نیستند. «بهمن» گلایه‌ نیست، بلکه روایت است. روایتی از تئاتر ایران و جوان‌های آن. ذاتِ هنرِ تئاتر بیان مشکلات و دردهایی است که به تراژدی و کمدی ختم می‌شود و «بهمن» در بیان و روایتی رئال از عهده انجام وظیفه خود عقب نمی‌ماند. داستانِ نمایش و دیالوگ‌های آن کاملا قابل باور هستند و مخاطب با تمامی شخصیت‌های آن احساس همدردی می‌کند.
این نمایش همانند فیلم «Birdman» به عمق داستان و پشت صحنه‌هایی که همواره برای تماشاچی جذاب بوده، می‌رود و گویی در یک تک‌پلان به سرانجام می‌رسد.
«افروز فروزمند» که پس از ۱۲ سال دوری از تئاتر با متنی خلاق و نمایشی بی‌نظیر به صحنه بازگشته است، شایسته تقدیر است چه بسا که این نمایش زندگی او باشد. دیالوگ‌های نمایش که به سوی تماشاگرش «تیر‌اندازی» می‌شوند، جای تامل دارند. در جایی بازیگر نمایش می‌گوید: «این دمپایی را حتی در وحدت هم نمی‌توانم به جای دمپایی بچه‌گانه بفروشم!». «ژان کوکتو» جمله‌ای دارد که می‌گوید: «شاهکار‌ها را بشناس تا با آثار دست چندم فریبت ندهند.»
بازی‌ بازیگران نمایش باورپذیر و روان است. صدای سفید شدن موهای «سیما تیرانداز» را در حین نمایش می‌توان شنید. دغدغه‌ّها و استرس‌های بازیگران را می‌توان حس کرد و اشک‌هایشان را نیز باید از صورت خود پاک کرد.
«بهمن» شاید اعتراضی به بی‌نظمی‌ها، بی‌برنامگی‌ها، «فرجامی‌ها» و مخاطبان تئاتر باشد، اما امید و نگاهی به آینده دارد. کاش در پایان تمامی نمایش‌ها، خیره شدنمان نه به دیوار، بلکه به پرده نمایش باشد!
-

کانال تلگرم: https://telegram.me/Theaterism
من و این بهمن ، دو آشنای دیرین ، در نبردی سرد ، تقابلی نابرابر .
گر از آن بهمن به سلامت رَستم ، اما این بهمن ..........
۱۹ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید