آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال فیلم بهمن
S3 : 22:10:01 | com/org
بها: ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰، ۲,۰۰۰ و ۲,۵۰۰ تومان  |  جزییات
کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰ (HQکیفیت بالا): ۲.۵۰۰ تومان
"بهمن" داستان زنی به نام هما از مجرب ترین پرستاران بیمارستان است که پیشنهاد شب‌کاری 10 روزه‌ای را می پذیرد. هما دچار بی خوابی می شود و نحوه رویارویی او با کار خود و خانواده چنان می شود که در آستانه فروپاشی قرار می گیرد.

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم بهمن

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از گفتگوی آوای تیوال فیلم بهمن / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› مراسم معرفی فیلم «بهمن» در سینما ملت

›› معتمدآریا: «بهمن» تحمل و صبر می‌خواهد

›› کارگردان بهمن: بدون معتمدآریا فیلمی نداشتم

›› بهمن در ویژه برنامه «یک فیلم، یک سلام»

ویدیوها

آواها

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
رضا جاویدی
درباره فیلم بهمن i
برای صبح سیزدهم بهمن 98

من ریزه کاری های بارانم

در سرنوشتی خیس می مانم

دیگر درونم یخ نمی بندی

بهمن ترین ماه زمستانم!

رفتی که من یخچال قطبی را

در آتش دوزخ برقصانم

رفتی که جای شال در سرما

چشم از گناهانت بپوشانم

ای چشمهای قهوه ... دیدن ادامه ›› قاجاری!

بیرون بزن از قعر فنجانم

از آستینم نفت می ریزد

کبریت روشن کن، بسوزانم


از کوچه های چرک می آیم

در باز کن، سر در گریبانم

در باز کن ،شاید که بشناسی

نتهای دولاچنگ هذیانم

یک بی کجا درمانده از هر جا

سیلی خور ژنهای خودکامه

صندوق پُست پَست بی نامه

یک واقعاً در جهل علامه

یک واقعاً تر شکل بی شکلی

دندانه های سین احسانم

دندانه ام در قفل جا مانده

هر جور می خواهی، بچرخانم

سنگم که در پای تو افتادم

هر جا که می خواهی، بغلتانم

پشت سرت تابوت قایقهاست

سر بر نگردان روح عریانم!

خودکار جوهر مرده ‌ام یا نه؟

چون صندلی از چار پایانم

می خواهی آدم باش یا حوّا

کاری ندارم، من که حیوانم

یک مژه بر پلکم فرود آمد

یک میله از زندان من کم شد

تا کش بیاید ساعت رفتن

پل زیر پای رفتنم خم شد

بعد از تو هر آیینه ای دیدم

دیوار در ذهنم مجسم شد

از دودمان سدر و کافوری

با خنده از من دست می‌شوری

من سهمی از دنیا نمی خواهم

می خواستم، حالا نمی خواهم

این لاله‌ بدبخت را بردار

بر سنگ قبر دیگری بگذار

تنهایی ام را شیر خواهم داد

اوضاع را تغییر خواهم داد

اندامی از اندوه می سازم

با قوز پشتم کوه می سازم

باید که جلاد خودم باشم

تفریق اعداد خودم باشم

آن روزها پیراهنم بودی

یک روز کامل بر تنم بودی

از کوچه ام هرگاه می رفتی

با سایه‌ من راه می رفتی

ای کاش در پایت نمی افتاد

این بغض‌های لخت مادرزاد!

ای کاش باران سیر می ‌بارید

از دامنت انجیر می بارید!

در امتداد این شب نفتی

سقط جنونم کردی و رفتی

در واژه های زرد می میرم

در بعدازظهری سرد می میرم

باید کماکان مُرد، اما زیست

جز زندگی در مرگ راهی نیست

باید کماکان زیست، اما مُرد

با نیشخندی بغض خود را خورد

انسان فقط فوّاره ای تنهاست

فوّاره ها تُف های سر بالاست

من روزنی در جلد دیوارم

دیوار حتماً رو به آوارم

آواره یعنی دوستت دارم…

آوار کن بر من نبودت را

با “روت” نه با فوت ویرانم

از لای آجر‌ها نگاهم کن

پروانه ای در مشت طوفانم

طوفان درختان را نخواهد برد

از ابر باران زا نترسانم

بو می کشم تنهایی خود را

در باجه‌ زرد خیابانم

هر عابری را کوزه می بینم

زیر لبم خیّام می خوانم

این شهر بعد از تو چه خواهد کرد

با پرسه های دور میدانم؟

یک لحظه بنشین برف لاکردار!

دارم برایت شعر می‌خوانم:



خوب است و عمری خوب می ماند

مردی که روی از عشق می گیرد

دنیا اگر بد بود و بد تا کرد

یک مرد عاشق خوب می میرد

از بس بدی دیدم، به خود گفتم:

باید کمی بد را بلد باشم

من شیر پاک از مادرم خوردم

دنیا مجابم کرد بد باشم

دنیا مجابم کرد بد باشم

من بهترین گاو زمین بودم

الان اگر مخلوق ملعونم

محبوب رب العالمین بودم

سگ مست دندان تیز چشمانش

از لانه بیرون زد، شکارم کرد

گرگی نخواهد کرد با آهو

کاری که زن با روزگارم کرد

هر کار می کردم سرانجامش

من وصله‌ ای ناجورتر بودم

یک لکه‌ ننگ دائمی، اما

فرزند عشق بی پدر بودم

دریای آدم زیر سر داری

دنیای تنها را نمی بینی

بر عرشه با امواج سرگرمی

پارو زدنها را نمی بینی

ای استوایی زن! تنت آتش

سرمای دنیا را نمی فهمی

برف از نگاهت پولکی خیس است

درماندگی ها را نمی فهمی

درماندگی یعنی تو اینجایی

من هم همینجایم، ولی دورم

تو اختیار زندگی داری

من زندگی را سخت مجبورم

درماندگی یعنی که: فهمیدم

وقتی کنارم روسری داری

یک تار مو از گیسوانت را

در رختخواب دیگری داری…

آخر چرا با عشق سر کردی

محدوده را محدودتر کردی؟

از جان لاجانت چه می خواهی؟

از خط پایانت چه می خواهی؟

این درد انسان بودنت بس نیست؟

سر در گریبان بودنت بس نیست؟

از عشق و دریایش چه خواهی داشت؟

این آب تنها کوسه ماهی داشت

گیرم تو را بر تن سری باشد

یا عرضه‌ نان آوری باشد

گیرم تو را بر سر کلاهی هست

این ناله را سودای آهی هست

تا چرخ سرگردان بچرخانی

با قد خم دکان بچرخانی

پیری، اگر روی جوان داری

زخمی عمیق و ناگهان داری

نانت نبود، آبت نبود ای مرد؟!

با زخم ناسورت چه خواهی کرد؟

پیرم، دلم همسن رویم نیست

یک عمر در فرسودگی کم نیست

تندی نکن ای عشق کافر کیش!

خیزاب غم! گردابه تشویش!

من آیه های دفترت بودم

عمری خدا پیغمبرت بودم

حالا مرا ناچیز می بینی؟

دیوانگان را ریز می بینی؟

عشق آن اگر باشد که می گویند

دلهای صاف و ساده می خواهد

عشق آن اگر باشد که من دیدم

انسان فوق العاده می خواهد

سنی ندارد عاشقی کردن

فرقی ندارد کودکی، پیری

هروقت زانو را بغل کردی

یعنی: تو هم با عشق درگیری

حوّای من! آدم شدم وقتی

باغ تنت را بر زمین دیدم

هی مشت مشت از گندمت خوردم

هی سیب سیب از پیکرت چیدم

سرما اگر سخت است، قلبی را

آتش بزن، درگیر داغش باش

ول کن جهان را! قهوه‌ات یخ کرد

سرگرم نان و قلب و آتش باش

این مُرده ای را که پی اش بودی

شاید همین دور و برت باشد

این تکه قلب شعله بر گردن

شاید “علی آذر“ت باشد

او رفت و با خود برد شهرم را

تهران پس از او توده ای خالی ست

آن شهر رویاهای دور از دست

حالا فقط یک مشت بقالی ست

او رفت و با خود برد یادم را

من مانده ام با بی کسی هایم

خب، دست کم گلدان و عطری هست

قربان دست اطلسی هایم

او رفت و با خود برد خوابم را

دنیا پس از او قرص و بیداری ست

دکتر بفهمد یا نفهمد، باز

عشق التهاب خویش آزاری ست

جدی بگیرید آسمانم را

من ابتدای کند بارانم

لنگر بیاندازید کشتی ها!

آرامشی ماقبل طوفانم

من ماجرای برف و بارانم

شاید که پایی را بلغزانم

آبی مپندارید جانم را

جدی بگیرید آسمانم را

آتش به کول از کوره می آیم

باور کنید آتشفشانم را

می خواستم از عاشقی چیزی

با دست خود بستم دهانم را

من مرد شبهایت نخواهم شد

از بسترت کم کن جهانم را

رفتن بنوشم اشک خود را، باز

مردم شکستند استکانم را

تا دفترم از اشک می میرد

کبرای من تصمیم می گیرد

تصمیم می گیرد که برخیزد

پایین و بالا را به هم ریزد

دارا بیفتد پای ساراها

سارا به هم ریزد الفبا را

سین را، الف را، را و سارا را

درهم بپیچانند دارا را

دارا نداری را نمی فهمد

ساعت شماری را نمی فهمد

دارا نمی فهمد که نان از عشق

سارا نمی فهمد، امان از عشق!

سارای سال اولی مرد است

دستان زبر و تاولی مرد است

این پا که سارا! مال یک زن نیست

سارا که مال مرد بودن نیست

شال سپید روی دوش ت کو؟

گیلاسهای پشت گوش ت کو؟

با چشم و ابرویت چه ها کردی؟

با خرمن مویت چه ها کردی؟

دارا! چه شد سارایمان گم شد

سارا و سیبش حرف مردم شد؟

تنها سپاس از عشق خودکار است

دنیا به شاعرها بدهکار است

دستان عشق از مثنوی کوتاه

چیزی نمی خواهد پلنگ از ماه

با جبر اگر در مثنوی باشی

لطفی ندارد مولوی باشی

استاد مولانا که خورشید است

هفت آسمان را هیچ می دیده ست

ما هم دهان را هیچ می گیریم

زخم زبان را هیچ می گیریم

دارم جهان را دور می ریزم

من قوم و خویش شمس تبریزم

نانت نبود؟ آبت نبود ای مرد؟!

ول کن جهان را! قهوه‌ات یخ کرد…

“علیرضا آذر”
زهره مقدم و امیرمسعود فدائی این را خواندند
آیدا طاهرزاده و فاطمه ایزدپناه این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سمانه فراهانی
درباره فیلم بهمن i
؟؟لینک دانلود این فیلم کجاست
ف کیوان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
tooba tohidi
درباره فیلم بهمن i
فیلم ملایم و آرام اطلاعات به ما می داد. قصد تخریبهای ناگهانی هالیوودی بابت بی خوابی رو نداشت و برام جذاب بود. همه چی خوب بود و همین طور فضا سازی...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد ظلی
درباره فیلم بهمن i
هما: من همیشه سعی کردم از همه چیز سر در بیارم.

مادر دکتر شمس: خوب نیست. بعضی وقتها باید به روی خودت نیاری که می دونی.
محمد محمدی صبا
درباره فیلم بهمن i
الان از سینما دارم میام
فیلم خوبی بود البته اگر insomnia را ندیده باشید
محمد محمدی صبا این را پاسخ داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رعنا سوری
درباره فیلم بهمن i
هما: می دونی مشکل چیه؟ مشکل اینه که تو همیشه خوشحالی.
شوهر هما: خب اینکه خوبه !
هما: خوبه، ولی واقعی نیست.
محمد
درباره فیلم بهمن i
واقعا خوب بود!
من که در"یحی سکوت نکرد" از بازی خانم معتمد آریا واقعا راضی بودم، به نظرم ظرافت هنرشون در این فیلم خیره کنندس!
و دیگه اینکه ایشون دارن در چه فیلمهایی با چه مضامین اجتماعی عمیقی بازی میکنن که بین خطوط زیاد داره! (همین دوتایی که من اخیرا دیدم).
حالا شاید من یه کم عامی ام اشکالی نمیبینم، ولی تماشای این فیلم کیف داشت.
آدم بی اشکال که نداریم. اما چه کاریه آدم راه بره ایراد بگیره؟
خانم معتمد آریا هم بازیگر خوبیه هم بسیار محترم و دوست داشتنیه
این چند تا صفت ساده ، در خیلی از بازیگرای مطرح وجود نداره. اصلن در خیلی از آدمها وجود نداره
۱۲ دی ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیلی
درباره فیلم بهمن i
"بهمن" پر از نقاب است...

صورتک هایی که مدام به نقاب مزین شده اند و خودت را از خودت می گیرند!
بیست سال زندگی با یکی از همین نقاب دارها، زمانی دلت را حزن آلود می کند که زن باشی...
و فکر می کنی همه چی یه طوری شده و انگار وقتی نباشی، درست تره!
توده‌های عظیم "بهمن" بر سرت هوار می شود و تو مدفون می شوی؛ مسکوت، تنها...

"بهمن" را دوست داشتم.
مرتضا، ذوق زده، قاصدک و مینا سمیع زادگان این را دوست دارند
بیست سال زندگی با یکی از همین نقاب دارها، زمانی دلت را حزن آلود می کند که زن باشی...

زن بودن یا مرد نودن ؛ واقعا چه تفاوتی دارد ؟ مگر غیر از این است که هر کدام خصایص خودش را دارد ! پس چرا اینقدر از این زن بودن سوء استفاده میکنید !؟
نقاب بیشتر سلاح مردان است یا زنان ؟ کمی انصاف داشته باشید لطفا ..
۱۸ دی ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیلی
درباره فیلم بهمن i
هما: یه خورده خودت باش! حالم به هم می خوره انقد بهم محبت می کنی...
نیلی
درباره فیلم بهمن i
هما: من همیشه سعی کردم از همه چی سر در بیارم
مادر دکتر: خوب نیست. خیلی وقتا باید به روی خودت نیاری که می دونی! اگه ندونی این آخرین زمستونه، این برف چه فرقی داره با برفای دیگه؟!
مجتبی مهدی زاده این را خواند
نیلوفر ثانی، ذوق زده، مرتضا، شکوه حدادی و رویا این را دوست دارند
امشب این فیلمو دیدم لذت بردم ...
۱۱ دی ۱۳۹۴
برای مردها هم به نظرم همانقدر جذابه که زن ها رو بشناسن.
۲۵ دی ۱۳۹۴
همینطوره
۲۵ دی ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
*صبوری می‌کنم تا برف‌های درونم آب شوند.. پیش از آن‌که بهمنی فروریزاندم..

«بهمن».. فیلمی که در به‌کل‌رساندن خود بسیار موفق عمل کرده‌است.. فیلمی که در هر پلانش، نشانه‌های شایانِ بسیاری پردازش‌گر اثر شده‌اند..
بهمن را بسیار پسندیدم.. و در هر لحظه از دیدنش، هماهنگی‌ها مرا به شعف می‌رساندند..
برف، با پیوسته‌باریدنش، مکث را طلب می‌کند.. آهستگی را.. گاه کاویدن.. گاه تلاشی جان‌کاه.. برف حصرست.. در خود فرورفتن‌ست.. سنگیت می‌کند.. گاه بی‌حس.. کورت می‌کند.. اما کر نه.. صدا می‌ماند.. حتا با استحاله.. برفِ زمان.. برفِ عمر.. برفِ رخوت.. برفِ تکرار.. برفِ تردید.. برفِ ترس.. برفِ عادت.. برفِ غفلت.. برفِ جنون.. برف، هجومِ حجیمِ مواجهه‌های آدمی‌ست..
نویسندگان،‌کارگردان،‌ فیلم‌بردار، صدابردار، تدوین‌گر، بازیگر (فاطمه معتمدآریا)، همه و همه به‌خوبی در دریافت و خوانش تفسیری‌شان از این برفِ درد، پیش رفته‌اند..
آرایش خانه، جایگاه‌های اجتماعی سوژه‌های فیلم و حتا موقعیت جغرافیایی، نشان از نظم و زیبایی و کیفیت داشت.. (و البته به نظر من برای رساندن سوژه، نیازی به ... دیدن ادامه ›› چنین سطحی از رفاه و ارتقا نبود..).. ولی مثل دیوار سالن‌پذیرایی خانه که نم داده و آسیب دیده‌بود، برف (بخوانید همه‌ی آن نام‌های ازپیش‌گفته.. هم‌چون ترس و تردید..) به‌تدریج بر هر آن‌چه تو را و زندگیت را شکل داده‌است، آوار می‌شود.. با آغازی فریبنده و عادت‌زدا..
بجنگی با آن، اسیرت می‌کند.. ضعیفت می‌کند.. (صحنه‌ی در گل‌برف ماندن خودروی پرستار شب‌کار.. صحنه‌ی از بی‌خوابی شیدا و بی‌جان‌شدن پرستار/مادر/همسر/دوست..).. از در صلح با آن رویارو شوی، می‌نشاندت تا کمی درنگ کنی.. بیندیشی.. تا آن زمان که گرمای خورشید برفت را به‌تدریج بر تو گرم و سبک کند.. (صلح پرستار و بیمار.. صلح فرزند و مادر.. صلح همسرو همسر.. صلح مرگ و بیمار.. صلح زن و زندگی.. صلح خود و دیگری..)..
من برخلاف برخی که ریتم را بسیارکند و لطمه‌زننده دیده‌اند، ریتم را دقیقا هماهنگ با سنگین‌تر و سبک‌ترشدن تدریجی برف (همه‌ی آن مواجهه‌های بشری) می‌دانم.. بازی بسیارباورپذیر فاطمه معتمدآریا با گریم خوب، دشواری این مواجهه‌ها را نه تنها برای بانوان میان‌سال، که برای هر انسان کنکاش‌گر و چالش‌دوست، به‌خوبی بازنمایی کرده‌است..
در کم‌تر پلانی مکث بیش‌ازحد و نابه‌جا دیده می‌شود.. تغییر زاویه‌دید که همواره از آغاز تا پایان فیلم حضور دارد، نه تنها به زیبایی قاب‌های تصویری یاری رسانده است؛ بلکه در شناخت و درک بهتر اثر هم گامی پیش‌برنده است..
صداها، لحظه‌های اوج کشمکش‌ها و تمنای آرامش را می‌رسانند.. خواهش جاری‌شدن چونان آب.. و نه ماندن و فرورفتن چونان برف.. (برهم‌کنش صحنه‌های موج بر ساحل‌کوبنده و خبرهای رادیویی و محوشدن تدریجی جغرافیا در پوشش پنهان‌کننده‌ی برف..).. حتا خش‌دار‌شدن سی‌دی و با برش‌های مکررشنیدن موسیقی هم، نشان از قطع و وصل پیوسته‌ی سوژه با درک زیستش است..
تنها لحظه‌ای از فیلم که برای من حشو کلامی داشت، جمله‌ی پرستار در توضیح رفتارش بود.. گویی مخاطبی را که کم‌تر ارتباط گرفته‌است فرابخواند..
قاب‌های بسیار خوب تصویری.. صداهای درخشان و کارشده.. مونتاژ بسیار دقیق‌پرداخت‌و‌فکرشده.. دکوپاژ ظریف‌اندیشیده‌شده.. سوژه‌ی تاکنون ‌بی‌هم‌تای خوب‌فکرشده.. فیلم را به اثری دیدنی و ستودنی و خواستنی رسانده‌اند..
گفتنی‌ها درباره‌ی این اثر بسیار است و بازدیدنش را می‌طلبد..
زمان آن رسیده‌ست بپذیریم، داستان، تنها گونه‌ای نیست که با اوج و فرودهای رویدادهای عجیب‌و‌غریب و ناطبیعی، سرگرم‌مان کند.. همین آب‌رفتن‌های تدریجی در عین انطباق با طبیعت هستی، شگرف‌ترین مواجهه‌های آدمی با خویش‌ست که راوی زیست‌مان در رسانه‌ی سینما می‌تواند بود..
عسل حسین زاده
درباره فیلم بهمن i
به نظر من فیلمنامه از سطح مخاطب عام سینما بالاتر بود ، من واقعاً تعجب کردم که یک جوان ٢٩ ساله چطور انقدر هوشمندانه و ظریف به بحران یائسگى پرداخته ! تبریک به فرشباف ، من به ذهن و سلیقه شما در درک لایه هاى زیرین سالخوردگى بسیار علاقه مند شدم . منتظر کارهاى بعدى هستیم .
خوش حالم که شما جزو چند نفری بودید که راضی از سینما آمدید بیرون تا الان اکثرا نقد منفی درباره این فیلم شنیده بودم.
۰۷ اسفند ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تی تی
درباره فیلم بهمن i
خدایا مشکل از منه یا این فیلم ها...
چرا من درکشون نمی کنم...
اینم از بهمن...
وای دیوانه شدم... یه فیلم کشدار... آزاردهنده... بی محتوا... بازی های بد
(البته به جز خانم معتمدآریا که نمی تونن بد باشن)
علی جعفریان، سپهر امیدوار و ذوق زده این را خواندند
احسان ساعی این را دوست دارد
دوست گرامی با توجه به علاقه ای که من به دیدن کارهای کارگردانان مختلف دارم، قبلا بلیط فیلم هارو به صورت سری تهیه کردم و مایلم همه رو ببینم، اما متاسفانه حداقل این چند روز اخیر بسیار تو ذوقم خورده...
۲۰ بهمن ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
navidjahan
درباره فیلم بهمن i
کم میشه نتونم یه فیلمو تا اخرش تحمل کنم ولی واقعا طاقتم تموم شده بود ولی به زور خودمو نگه داشتم و اخرشم هیچ و هیچ
فیلم پر از نماده و این حرفا هم برا من و مخاطب عام شعری بیش نیست
فیلم باید حرف بزنه حالتو خوب کنه تحت تاثیر قرارت بده
من بعد از دیدن این فیلم که برای من مثل شکنجه بود و فیلم بوفالو واقعا به خیلی چیزا شک کردم
دو حالت بیشتر وجود نداره:
1- فهم هیات انتخاب و کارگردان و نویسنده این فیلمها خیلی بالاتر از اکثریت قریب به اتفاق مخاطبان جشنواره است (در سانس من اکثریت قریب به اتفاق به این دو فیلم صفر و یا یک دادند )
2- با توجه به اینکه این دو فیلم به احتمال زیاد اکران عمومی نشوند و اگر بشوند فروش بسیار پایینی خواهند داشت و با توجه به اینکه در جشنواره برای هر اکران سه یا چهار میلیون تومان به تهیه کننده می دهند شاید حساب و کتابی در کار است که ما خبر نداریم.
ای کاش حالت اول درست باشه و آنها به بالاتر رفتن فهم ما کمک کنند
۱۷ بهمن ۱۳۹۳
واقعا فیلم ضعیف و افتضاحی بود. از خانوم معتمد آریا بعید بود که بخوان توی همچین فیلم بی محتوایی ایفای نقش کنن. این تنها نظر من نیست. در سالن نمایش بالای 80 درصد برگه های رای در قسمت "اصلا نپسندیدم" انداخته شده بود
۱۸ بهمن ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"بهمن" رو دیدم
فیلم تا اواسط کار نسبتن خوب پیش می‌رفت
و می‌شد ریتم کندش رو به مضمونش نسبت داد
ولی از یه جایی به بعد کاملن افتاد
صداها بعضی جاها آزاردهنده بود
و این که هدف کارگردان این بوده
نمی‌شه گفت دلیل خوبی برای این موضوعه
زمانش هم می‌تونست خیلی کم‌تر باشه
بعید می‌دونم به جز "فاطمه معتمدآریا" و "طراحی صحنه" و "جلوه‌های ویژه"
شانس دیگه‌ای برای نامزدی داشته باشه.

manimoon..
حسام رسولی
درباره فیلم بهمن i
آخرین باری که وسط فیلم سالن رو ترک کردم یادم نیست ولی بهمن رو نتونستم تحمل کنم
فیلم بد با صداهای گوش خراش و اعصاب خورد کن
رضا عبدالهی
درباره فیلم بهمن i
دومین فیلم امسال که وسطش بلند شدم!
mohamad ab، navidjahan، setayesh، علی جعفریان و ذوق زده این را خواندند
سیامک قلی زاده این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شایان محمدی
درباره فیلم بهمن i
بهمن دومین ساخته ی مرتضی فرشباف است. فیلم اول او با وجودشایستگی هایش و جوایز متعددی که در جشنواره های برون مرزی گرفته بود هیچ گاه مجال اکران پیدا نکرد هرچند نوید بخش استعدادی نو را میداد.و طرفدارانی نیز پیدا کرده بود که شاید معروف ترینش جعفر پناهی ست.
بهمن با برفی شدید آغاز میشود. ریتم بسیار کندی دارد به حدی که به فیلم لطمه وارد می کند و پر از نشانه های کوچک دراماتیک.پلان ها بسیار خوب قاب بندی شده اندو طولانی.جلوه های ویژه که از نامزدهای اصلی خواهد بود فوث العاده بود. بازی فاطمه معتمد آریا که گفته میشود فیلنامه برای او نوشته شده است بسیار باور پذیر است. وبه خوبی سیمای زنی مضطرب،نگران و بیخواب را نمایش میدهد و در انتقال حالت های مذکور به بیننده توانا است.احمد حامد بازی نسبتا قابل قبولی ارائه داده .
در آخر جا داشت برای شخصیت اصلی پرداخت بیشتری انجام شود چون شاهد معلق بودن آن میان زمین وهوا هستیم و تلاش های بی خودی او.
در کل فیلم در فضا سازی توانا است و فضای حاکم را به درستی نشان میدهند ولی نمی تواند به خاطر کندی بسیار ریتم کلی تماشاگر را با خود همراه کند.در نضر سنجی توسط مردم نیز چندان موفق نبود.
علی جعفریان، عسل حسین زاده، ناهید حدادی و ذوق زده این را خواندند
*مرضیه* و بیتا نجاتی این را دوست دارند
آیا نام نخستین فیلم مرتضی فرشباف را می دانید؟
۰۶ بهمن ۱۳۹۴
سوگ
۰۷ بهمن ۱۳۹۴
سپاس
۰۷ بهمن ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاشار یشمی
درباره فیلم بهمن i
فیلم سوم: بهمن
معتمد‌آریایی بد در فیلمی به مراتب بدتر
امتیاز من: یک و نیم از پنج
کارگردان: مرتضی فرش‌باف

چنانچه پیش از شروع فیلم دستگیرم شد فرشباف پیش از ساختن این اثر فیلمی تحسین شده را نیز ساخته بود که من ندیده‌ام و خبری هم از آن ندارم. به این ترتیب مواجهه‌ی من با این کارگردان جوان به همین فیلم محدود می‌شود و باید بگویم مواجهه‌ی بدی بود. فیلمی به غایت ضعیف که حتی با وجود ساختی قدرتمند و حرفه‌ای نمی‌تواند هیچ اتفاق خاضی را در سینما رقم بزند.

 هدا(اگر اشتباه نکنم) با بازی معتمد آریا زنی پرستار است که موظف می‌شود ده شب از پیرزنی غرغرو پرستاری کند. او در خانه مشکلات جدی‌ای دارد و پرستاری شبانه‌ی ... دیدن ادامه ›› او موجب بی‌خوابی‌های دیوانه‌کننده و جان‌فرسایی می‌شود...

اثرِ فرش‌باف اثرِ کاملی به نظر می‌آید. گویی همه چیز سرِ جای خودش است و برای تک‌تکِ پلان‌ها بارها و بارها بحث و جدل درگفته است. با این حال، به دلیلی که دقیقن نمی‌دانم چیست، «بهمن» بیش از هر چیز، چنان‌چه خودِ فرش‌باف پیش از شروعِ فیلم به روزمره بودنِ فیلم اشاره کرد، واگویه‌ای است بی‌خاصیت از دغدغه‌های زنی میان‌سال نسبت به «کار»،«همسر» و «فرزند». معتمد‌آریا هرچند هنوز هم بازیگری است توان‌مند و هر چند ظرافت‌های بازیِ او در بهمن هنوز هم مشاهده می‌شود، لکن، بیش از هر چیز به آن دلیل که شخصیتِ هدا «جایِ کار ندارد»، فروغِ معتمد‌آریا فراتر از زنی شبه‌دیوانه نیست. بایست پذیرفت که پروژه‌ی نسبتن عظیم و پیچیده‌ی فرش‌باف در شکل‌دهی به فیلمی که سازوکارِ درونی‌اش از همان ابتدا بی‌نتیجه‌ و متناقض می‌نماید، ره‌اوردِ مطلوبی به بارنخواهد آورد.

از سوی دیگر فیلم را از دو جهت می‌توان دوست داشت: اول حجمِ قابلِ توجهِ برفی که در «بهمن» حضور دارد آدم را خواه‌ناخواه به سمتِ رویا می‌کشاند(برف‌هایی که بعضی ازآن‌ها جلوه‌های ویژه هستند و این جلوه‌های ویژه، به خوبی در دلِ فیلم نشسته‌اند) و در مقامِ دوم هم باید به موتیفِ نسبتن سورئالِ خوابِ معتمدآریا اشاره کرد. هر چند این موتیف به هیکلِ فیلم زار می‌زند، اما حضور‌های نسبتن مکررش (به خصوص با صدای دالبی) تنها واقعه‌ی هیجان‌انگیزِ اثر را شکل می‌دهد.
یاشار عزیز ولی به نظر من یکی از قویترین آثار جشنواره محسوب می شه. فیلم سراسر پر از نماد هست و معتمد آریا بسیار بسیار در نقشی که کارگردان به دنبال به تصویر کشیدنش بوده موفق ظاهر شده. تک تک سکانس ها و به ویژه تحول بازیگر نقش معتمدآریا در پایان فیلم موثر و تکان دهنده بود. از اینها گذشته جانمایه اصلی فیلم از دید بنده حقیر یکی از نوآوری ها و خلاقیتهای سینما حال حاضر ما محسوب میشه. موضوعی به شدت عمومی که همه ما کمابیش به آن گرفتار هستیم و نه خودمان می خواهیم و نه جامعه به ما فرصت و شجاعت تغییر آن را می دهد::

... همه ما به نوعی گرفتار روزمرگی هستیم...
۱۶ بهمن ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید