تیوال نمایش ملکه زیبایی لی‌نین
S2 : 16:07:49
امکان خرید پایان یافته
  ۱۸ بهمن تا ۳۱ فروردین ۱۳۹۳
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰، ۲۰,۰۰۰ و ۱۵,۰۰۰ تومان

: مارتین مک دونا
: حمید احیاء
: همایون غنی زاده
: (به ترتیب حروف الفبا) ویشکا آسایش، سعید چنگیزیان، همایون غنی زاده، مهدی کوشکی
: نورالدین حیدری ماهر

: نورالدین حیدری ماهر
: پویا منشی زاده
: همایون غنی زاده
: ماریا حاجیها
: رضا خضرایی
: یحیی پاکدل
: محمد غنی زاده
: فرشاد پاسدار
: پویا منشی زاده، شایا قاسم پوری
: الهام معین
: سعید غفاری، سمیرا یوسفی، قاسم غضنفری، حمید قامتی
: محرم براتی
: درنا مدنی
: امیر قالیچی، نوید آغاز، شایا قاسم پوری

نمایشی دیگر از همین کارگردان و در همین سالن در ساعت ۱۷:۳۰: در انتظار گودو

 

 

 


- همکف بخش میانی ۲۵.۰۰۰ تومان
- همکف بخش های کناری ۲۰.۰۰۰ تومان
- بالکن ۱۵.۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش ملکه زیبایی لی نین / عکاس: مهسا صفاری پور

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش ملکه‌زیبای لی‌نین سری دوم / عکاس: آوا کیایی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش ملکه‌زیبای لی‌نین سری اول / عکاس: آوا کیایی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش ملکه‌ی زیبای لی‌نین / آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش ملکه زیبای لی‌نین سری دوم / عکاس: آوا کیایی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش ملکه زیبای لی‌نین سری اول / عکاس: آوا کیایی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلامی دوباره به شاهکار تئاتر هایی که دیدم
بدون به یادتم و همیشه از خوبی هات میگم

ملکه زیبایی لی‌نین
بهمن ۱۳۹۲ - ۳۱ فروردین ۱۳۹۳

پاتو :" وقتی اونجام، دلم می خواد اینجا باشم ... وقتی اینجام، نه که دلم بخواد اونجا باشم، نه...
من دلم نمی خواد اینجـــا بـــاشــــــــــــــم موریــــــــــــــــــن... من دلم نمی خواد اینجا باشم..."
آقا محمد دلمونو هوایی کردی
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
یه جورایی حس خوبی بود که دیالوگ ماندگاری که ۰۷ اسفند ۱۳۹۲ واسه این نمایش نوشته بودم رو دوباره الان تو نوشته ی شما دیدم :)
۰۷ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مک دونا نمایشنامه نویسی معاصر و با هوشمندی خاصی است . باتوجه به کامل بودن متن های مک دونا و به روز بودن تغییر در فضای متن فعلا با توجه به ظرافت و نکته سنجی متن عبث و بیهوده می نماید. کار غنی زاده فرصتی بود که از دست رفت. قضیه فهمیدن سیگار کشیدن مادر رو به یاد بیارید. چه لحظه و اوجی که از بین رفت با بی دقتی. تمام...
رومینا خلج هدایتی، امین اصلانی، طهورا شکوری و masoud akbari این را خواندند
نگین این را دوست دارد
ما چقدر تو این مملکت صاحب نظر داریم در هنر
:))))
۱۲ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی ناگهانی موفق شدم اجرای آخر این کار رو ببینم . ضمن خسته نباشید به آقای غنی زاده که با این دوتا کارخاطره ی خوبی از خودشون به جا گذاشتن .
ملکه زیبایی خوب بود . اما فقط خوب . کار تمیزی بود و چیزی توی ذوق نمیزد جز اینکه نمی دونم چرا همه مرتب جیغ می کشیدند و فریاد می زدن ؟ خیلی جاها اصلا نیازنبود . بازی خانم آسایش مطمئنا خوب بود ولی شخصا ایشون رو برای این نقش مناسب نمی دیدم .
موافقم.بازی خانم اسایش رو نپسندیدم به علت صدا و لحن ایشون که برای نمایش مناسب نیست.بازی اقای غنی زاده بسیار خوب بود.
۳۰ فروردین ۱۳۹۳
چه جالب منم کاملا موافقم که اصلن چرا هی فریاد می زدن یا با دنباله های آستین به در و دیوار می کوبیدن که صدا تولید کنن. یا چرا مدام در حال مسواک زدن بود و دستش تو دهنش بود؟؟؟؟ من عاشق این نمایشنامه هستم ولی اصلن این نمایش رو دوست نداشتم :(
۳۱ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارای غنی زاده رو با اطمینان میشه رفت و دید و لذت برد کلا این اسم منو امیدوار می کنه، انتخاب بازیگر زیرکانه بود، اولین اجرای ویشکا آسایش هنرمندانه و دوست داشتنی بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین نمایش هایی بود که تا حالا دیدم
به قول دوستان خلاقیت
این ایده های کارگردانی
بازی عالیه خانم آسایش
اون ایده گهواره
...
و...همه ویژگی هایی که دوستان بیان نمودند
اما من فقط یه انتقاد کوچیک دارم فکر میکنم زمان نمایش زیاد بود میشد بعضی صحنه هارو کمتر کش داد گاهی حوصله سر بر بود
اما در کل خیلی خوب بود
.....
خوشحالم اجرا آخر تو سالن بودم و موفق شدم این اثر بیبینم و صحبت های اقای غنی زاده هم بشنوم
اقای غنی زاده ممنونم از احترامت به تماشاچی ... امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشید.
مگه تا سی وىکم نیست ،؟
۳۰ فروردین ۱۳۹۳
خانم علیرضایی نکته جالبی فرمودید به این شکل نگاه نکرده بودم موافقم.
۳۰ فروردین ۱۳۹۳
عالی بود
۱۱ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این همه خلاقیت یه جا ؟
استااد غنی زاده، حرف نداری. خودت، بازیت، شخصیتت، کارگردانیت، انتخاب بازیگرات و خلاصه هر چیزیکه مربوط به تو باشه
بینظیره همایون
۱۱ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من 5 تا بلیط دارم. نمی تونم برم، برای فردا،
اگر کسی خواست بگه
سلام
چه شماره صندلی هایی؟ اگه با تخفیف بدی من میخوام
۲۸ فروردین ۱۳۹۳
ردیف چندم؟
۲۸ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" ملکه زیبای لی نین" و ندیدی ؟؟؟ وااااااااای بی نظیره ... بازیا ، طراحی صحنه ، موسیقی ، فرم....
و من با این اوصاف این نمایش و دیدم .
صدای خانوم آسایش و آقای غنی زاده که اصلا شنیده نمی شد در عوض صدای تیک تاک ساعت تو ذهنم می پیچید . گنگی صدای بازیگرا همراه با دیدن انگشت خوردن تهوع آور مهدی کوشکی ... گریم اغراق شده که یاد فیلمای تیم برتون می انداخت آدمو ... صدای بیش از اندازه موسیقی و افکتها . گریم ، بازیها ، میزانسن ... چه هدفی جز دیوانه کردن مخاطب داشتند ؟؟؟ اگه هدف کارگردان این بوده کاملا موفق شده ولی چه ارتباطی به متن داشت این نحوه اجرا ؟؟؟؟؟؟ متاسفاته خلاقیت و نوآوری اولویت اول اکثر هنرمندای این کشور شده ، هر چی نا مفهوم تر و در ظاهر پیچیده تر مخاطب بیشتر و در جامعه هنری سر شناس تر ! و البته گذر از خطوط قرمز (مخصوصا مسایل جنسی ! ) تضمین ابدی وجودی این هنرمندان ... دیدن ادامه » عزیز است .
من متنو خونده بودم و برام سوال بود که قسمت های سکسی متن رو چیکار میخواد بکنه. به نظرم استفاده از عینک ایده ی جالبی اومد. البته موافقم که اصلا به متن وفادار نبود و کلا یه تراژدی رو به یه کمدی خیلی بد تبدیل کرده بود.
۲۸ فروردین ۱۳۹۳
شما %100 مختاری تایماز جان
همونطور که ما
:)
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
دقیقاً نیلوفر جان... :)
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کار خوبی بود، واقعا لذت بردم :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر از اون به اصطلاح صندلی گهواره ای خوب استفاده شده بود.
بازی ویشکا آسایش هم خیلی خوب بود.
پیشنهاد می کنم ببینید.
بعد یه روز پر مشغله و خسته کننده چون بلیط رو رزرو کرده بودم و 25تومن هم واسم کلی پوله مجبور شدم برم تماشا و این موضوع باعث شد دقایق اولیه کسل کننده باشه واسم ولی با وروود پاتو به داستان منم از خواب بلند شدم و بنظرم نمایشنامه به جز بعضی قسمتایی که ری وارد داستان میشد ضرب آهنگ خوبی داشت و دچار افت نمیشد.
نمایشنامه خیلی خوب تموم شد و موسیقی هم محشر بود
مثل مرد بالشی با جنس نوشتن مک دونا ارتباط خوبی برقرار میکنم و باعث میشه از جنون لذت ببرم!!

در مجموع راضی بودم و توصیه میکنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی علاقه مندان می رسد دوشنبه یکم اردیبهشت ماه واپسین اجرای این نمایش به روی صحنه می رود.
نیلگون این را خواند
آخرینو اصلاح کن همیاری عزیز :)
۲۵ فروردین ۱۳۹۳
ویرایش شد
سپاس از آگاهی رسانی شما
۲۵ فروردین ۱۳۹۳
واپسین ;)
۲۵ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیوانگی فانتزی یا فانتزی دیوانگی
نگاهی به نمایشِ ملکه‌ی زیبای لی‌نین
کارگردان: همایون غنی زاده

امتیاز: ۲ از ۵


همایونِ غنی‌زاه آدمِ خلاقی است؛ این نکته را همان زمانی که کالیگولا را بر روی صحنه برد فهمیدم. اثری غریب، که در عینِ کامویی بودن، با آن ویژگی‌های بصری ناب‌اش، توانسته بود از نمایش‌نامه بگذرد و تصویری جدید را ارائه دهد. اکنون،‌ و در طیِ این دو ماهی که او دو نمایش بر روی سن دارد، یکی در انتظار گودو و دیگری همین ملکه‌ی زیبای لی‌نین، هیچ‌گاه جرات نکردم اولی را ببینم، چه آن که در انتظارِ گودو چنان عظمتی برایم دارد که هیچ دوست ندارم در لحظه‌ای از عمرم، مواجهه‌ای نازیبا با آن داشته باشم. با این حال برای دیدنِ دومی لحظه‌شماری می‌کردم. به خصوص به این علت که نویسنده‌ی متن، مارتین مک‌دونا بود و او چنان مردِ دوست‌داشتنی‌ای است که حسرتِ رفاقت با او را احتمالن به گور خواهم برد.

مورین (ویشکا آسایش) پیر دختری وسواسی است که با مادرش یعنی مگ (همایونِ غنی‌زاده) زندگی می‌کند. مگ رسمن دخترش را به استثمار کشیده است و او را حتی از جستنِ مردی نیز برحذر می‌دارد. در این میان مورین به واسطه‌ی دعوتِ ری(سعید چنگیزیان) با برادرِ و یعنی پاتو (مهدی کوشکی) آشنا می‌شود و این سرآغازِ دردسرهای اوست

ملکه‌ی زیبای لی‌نین را بایستی در دوگانه‌ی مک‌دونا/غنی‌زاده فهم کرد. از یک سو بایست فضای حاکم بر فکرِ مک‌دونا را شناخت و از سوی دیگر، نحوه‌ی اجرای فرمایستی (یا حتی فرم‌زده‌ی) غنی‌زاده را موردِ تعمق قرار داد. مک‌دونا بیش از هر چیز با فیلم‌های قابلِ ستایشِ «در بروژ» و «گارد» شناخته می‌شود. فیلمِ اخیرش، یعنی «هفت دیوانه» هم طرفدارانِ خاص خودش را دارد و مخاطبانِ ایرانی سالِ گذشته اجرای محمد یعقوبی و آیدا کیخایی از «مردِ بالشی» را هم دیده‌ بودند. نمایش‌نامه‌ی «ملکه‌ی زیبای لی‌نین» که در سالِ ۱۹۹۶ نگاشته شد اولین نمایش‌نامه‌ی حرفه‌ای مک‌دونا و اولین قسمت از سه‌گانه‌ای به نامِ «لی‌نین» است (جمجمه‌ی کانمارا ۱۹۹۷ و غربِ ملول ۱۹۹۷). آشکار است که اولین تجربه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی مک‌دونا (هر چند بیش‌ترین حجمِ جایزه را در میانِ آثارِ مک‌دونا به خود اختصاص داده است) به هیچ وجه آن فضاسازی‌ها و جزئی‌نگری‌های کارهای بعدی او را ندارد (با توجه به این نکته که من هنوز فرصت نکرده‌ام نمایش‌نامه را بخوانم و هر آن‌چه که می گویم از دریافت‌هایم در اجرای غنی‌زاده نشات می‌گیرد اما آن‌چیزی که تا به کنون تورق کرده‌ام نشان می‌دهد نمایش‌نامه‌ی مک‌دونا کاملن ناتورالیستی است). اما این فضاسازی‌های خاصی که من از آن‌ها سخن می‌گویم دقیقن چه چیزی هستند؟ جواب به این سوال، در واقع، تفسیر و تبیینِ دوگانه‌ی مک‌دونا/غنی‌زاده خواهد بود.

واضح است که مک‌دونا علاقه‌ی ویژه‌ای به «دیوانگی‌» دارد. نمونه‌ی آشکارش «هفت دیوانه» و «مردِ بالشی» است که مستقیمن به داستانِ دیوانگان می‌پردازد و در گیراگیرِ حرف‌های دلِ دیوانگان، آن نوعِ ابزوردِ خاصِ خودِ مک‌دونا را پیاده می‌کند. با این حال حتی در کارهای نسبتن رئال‌تر او، یعنی «در بروژ» و «گارد» هم نوعِ خاصی از دیوانگی در جریان است که به هیچ‌وجه نمی‌توان از آن چشم پوشید. بدین معنا، می‌توان به راحتی محورِ فکرِ مک‌دونا را «جنون»، «زیبایی‌های جنون» و «پلشتی‌های جنون» تعبیر کرد. با این حال،‌ آن‌چیزی که مک‌دونا را از دیگر دیوانه‌نویسان (حتی کسانی مثلِ تارانتینو) مجزا می‌کند، فضاسازی‌های او در آثارش است. در آثارِ مک‌دونا نوعِ خاصی از رئالیسم در جریان است که در تمامِ بافت‌های اثر ملحوظ است و این رئالیسم نه چیزی جدا از دیوانگی، بلکه عینِ خودِ جنون است. در حقیقت، جهانِ رئالِ خارجی برای مک‌دونا جهانِ دیوانگی است. به تبع از فوکو، آیا «جهانِ واقعی» آن‌جهانی است که عاقلان می‌گویند و دیوانگان را به خاطرِ تخطی از آن مسخره می‌کنند یا جهانی است که عاقلان به خاطرِ سرپیچی از آن توسطِ دیوانگان تحقیر می‌شوند؟ در نگاهِ مک‌دونا، جهانِ دوم نزدِ قهرمانان وی حقیقتِ ناب است. این همان جهانی است که مردی از جنسِ بالشت در آن ظهور می‌کند، مجانین فیلم‌نامه می‌نویسند، افسرده‌ها حافظِ جانِ مردم هستند و آدم‌کش‌ها از دنیا بریده‌اند. این «جهانِ رئالِ دیوانه‌ها» در دلِ خودش از دو جهت فانتزی را می‌آفریند:‌ جهتِ اول، مواجهه‌ی آدم‌های به اصطلاح عاقلی است که این نمایش‌ها یا فیلم‌ها را به تماشا می‌نشینند و دنیایِ رئالِ دیوانه‌ها را چون تخیلی فانتزی در نظر می‌گیرند. در این حالت، آدم‌عاقل‌ها، فضایی را می‌بینند که شاید در دنیای مجانین معمول به نظر برسد اما از آن رو که چنین مناسباتی به هیچ وجه در دنیای عاقل‌ها وجود ندارد (و اگر هم وجود داشته باشد به سرعت طرد می‌شود)، تصادمِ آگاهی عاقل‌ها با جهانِ مجانین نتیجه‌ای جز تولیدِ یک جهانِ بینابین به نامِ «فانتزی» را نخواهد داشت (شما وقتی نارنیا یا هری‌پاتر یا اربابِ حلقه‌ها می‌بینید در هیچ‌جای اثر، اثری از تاکید بر «غیرِ واقعی» نبودنِ جهان‌های آن آثار یافت نمی‌شود و این دقیقن همان ویژگی‌ای است که این آثار را در مواجهه با آگاهی مخاطبانش که در جهانِ واقعی خارجی زیست می‌کنند تبدیل به فانتزی می‌کند). جهت دوم، مناسباتِ داخلِ آثارِ مک‌دونا است. به طورِ مثال، هر چند که در «در بروژ»، دو شخصیتِ اصلی فیلم جهانِ دیوانگی رئالِ خویش را برمی‌افکنند و آن را به مثابه‌ی حقیقتی عینی تعریف می‌نمایند، اما تقاطعِ داستانِ آن‌ها با دورفِ داستان که دیوانگی خاصِ خودش، و مجزا از دیوانگی آن دو، ‫ را داراست باعث تولیدِ فضای بینابینی به نامِ فانتزی می‌شود. این بار فانتزی در دلِ خودِ مناسباتِ اثرِ هنری شکل می‌گیرد؛ گویی جهان‌های مختلفی در داخلِ خودِ فیلم یا نمایش‌نامه حضور دارند. به زعمِ من، تاخرِ فانتزی بر رئالیسم یکی از بنیادی‌ترین ویژگی‌های فرمال (و همچنین تماتیک) آثارِ مک دونا و یکی از اساسی‌ترین دلایلِ محبوب‌بودنِ اوست (توضیحِ این که چطور یک ویژگی هم می‌تواند فرمال باشد و هم تماتیک نیز به نظر می‌آید که واضح باشد و نیازی به مطول کردنِ متن نباشد).

حال ... دیدن ادامه » بایستی دید که آیا غنی‌زاده در مراوده با نمایش‌نامه‌ی «ملکه‌ی زیبای لی‌نین» چه کرده است. به گمانم غنی‌زاده تحلیلِ درستی از جانِ کلامِ دیوانگی در مک‌دونا نداشته است و با تقدمِ فانتزی بر رئالیسمِ دیوانگی، اثر را از بنیان ساقط کرده است. غنی‌زاده در همان آغازِ نمایش لباسِ دیوانگان را بر تنِ بازیگرانش می‌پوشاند (و من باز هم تذکر می‌دهم که هنوز فرصت نکرده‌ام نمایش‌نامه را بخوانم) تا ارتباطِ آن‌ها را از دنیای خارجی منقطع سازد. به این معنا که تماشاچی از همان ابتدا، و حتی اگر نداند که این اثر، نمایش‌نامه‌ای از مک‌دوناست، فانتزی بودنِ فضا را درک می‌کند. قدمِ دوم در نابود‌کردنِ رئالیسمِ دیوانگی، طراحی صحنه و نحوه‌ی گریمِ بازیگران است. ما هیچ ویژگی‌ای که حاکی از جهانِ خارجی‌ای که در آن زیست می‌کنیم بر روی صحنه نمی‌بینیم(مثلن در متنِ نمایش‌نامه عکسِ جان اف کندی بر روی دیوار نصب شده است که نشان از علاقه‌ی سیاسی خاصِ مولین است)، صورتِ بازیگران عجیب و غریب است (مانندِ شیری که در نارنیا حرف می‌زند) و خانه‌ای را می‌بنییم که در آن شلنگِ کف وجود دارد و یک نوع گاری همه نوع کاری را انجام می‌دهد (چشمِ سائورون در اربابِ حلقه‌ها). آن‌ هنگامی که فانتزی بر رئالیسم دیوانگی تقدم پیدا می‌کند، دیوانگی به حاشیه رانده می‌شود و مخاطب با این توجیه که «این یک جهانِ دیگر است و این‌ شخصیت‌ها هم بر اساسِ قواعدِ آن جهان - که در این اثر دیوانگی است - رفتار می‌کنند» نمایش را به نظاره می‌نشیند. در حالی که چنین برداشتی تفاوتِ عظیمی با نگاهِ واقع‌گرایانه‌ی مک‌دونا دارد: «این جهان همان جهانِ خودمان است که حقیقت در آن دیوانگی‌ است و نه آن‌چه که ما می‌پنداریم». ‫مسئله‌ای که آثارِ مک‌دونا را جذاب می‌کند «حقیقت بودنِ دیوانگی» است و نه «فانتزی بودنِ جنون»‫ . این دقیقن همان نکته‌ای است که تاثیرگذاری «ملکه ی زیبای لی‌نین» به کارگردانی غنی‌زاده را به طورِ کامل در خودش محو می‌کند. مخاطب برای این که بتواند اندکی با شخصیت‌های این نمایش هم‌ذات پنداری کند باید درونِ ذهنِ خود آن‌ها را از قله‌ی دور از دست‌رس و صلبِ جهانِ فانتزیِ مخلوقِ غنی‌زاده به جهانِ رئالِ روزمره‌ی خودمان بکشد و با باز کردنِ پایِ آن‌ها به یک زندگی نسبتن عادی در دنیای خودمان (مثلن فرضِ یک رابطه‌ی عادی مادر و فرزندی) ‫ اندکی آن‌ها را حقیقی کند. چنین است که نمایشِ غنی‌زاده با تقدمِ فانتزی دیوانگی بر دیوانگی فانتزی در فاصله‌ای چند قدمی با مخاطب باقی می‌ماند و در بهترین حالت فقط او را به خنده وادار می‌کند.

اگر تمامِ آن‌چه که تا به کنون نوشته‌ام را فاکتور بگیریم و نامِ مک‌دونا را از نمایش‌ حذف کنیم باید نگاهِ نابِ فرمالِ غنی‌زاده را تحسین کرد. این دقیقن همان کاری بود که من در میانه‌ی نمایش انجام دادم و با حذفِ مک‌دونا از ذهنم سعی نمودم تا از فضاسازی‌های غنی‌زاده و تکه‌پراکنی‌های بازیگرها لذت ببرم. برای اولین بار در یک نمایش‌، حسِ طراوت نه تنها از طریقِ اجرا بلکه به مثابه‌ی فیلم‌های «دنیای قشنگِ نو»‌ (هاکسلی) از طریقِ لامسه هم به من منتقل شد. ایده‌ی استفاده‌ی بیش از اندازه از آب (با آن آرکی‌تایپِ پاکی‌اش) که در تقابل با شرِ ذاتی انسان‌های درونِ نمایش‌نامه قرار می‌گرفت، فوق‌العاده جذاب می‌نمود. هر چند بازی ویشکا آسایش(و دیگران)، به یادماندنی نبود اما فیزیکِ خاصِ او به خوبی در طولِ نمایش به کار آمده بود و دراماژوریزه کردنِ بازی‌های او (به خصوص در صحنه‌های معاشقه) به واسطه‌ی صندلی نیز بسیار خلاقانه بود. با این حال، چنین تجربه‌های خلاقانه‌ای در زمینه‌ی فرم، پیش‌تر نیز دیده‌شده بودند و به صرف چند تک‌ایده‌ی خلاق نمی‌توان کلیتِ اثر را خوشایند دانست. در نهایت این که اگر رابطه‌ی مادر و فرزندی محوری‌ترین عنصرِ درامِ این نمایش‌نامه است، کم‌تر ایده‌ی فرمالی که غنی‌زاده پیاده کرده است به کمکِ تبلور و بروزِ متکاملِ چنین رابطه‌ای می‌آید.

پ.ن: در چند جا خواندم که بازی ۲۰ دقیقه‌ای غنی‌زاده در درونِ یک سطل را تحسین کرده بودند. با توجه به این که نقشِ غنی زاده در ۲۰ دقیقه‌ی پایانی فیلم تمام می‌شود و و وقتی او را به درونِ سطل می‌اندازند تماشاچی دیگر او را تا پایانِ نمایش و هنگامِ تشویق نمی‌بیند، فکر نمی‌کنم «چمباتمه زدن در سطل» کارِ آن‌چنان شاقی باشد که درخورِ این حجم تحسین و تشویق باشد.
ممنونم از نقد جامعتون. فقط جسارتا نویسنده و کارگردان The Guard جاناتان مک دونا-برادر مارتین مک دونا-است و در این فیلم مارتین مک دونا تنها به عنوان تهیه کننده حضور دارد.
۲۵ فروردین ۱۳۹۳
به به جناب یشمی خوش برگشتید :)
۲۵ فروردین ۱۳۹۳
شروین جان،‌
من هم در هنگامِ تماشای نمایش متن را نخوانده بودم و اکنون هم در میانه‌های متن هستم اما خب نامِ مک‌دونا که بود :)

ممنون از شما مونا جان.
۲۵ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منم دلم میخواست ببینم ولی ساعتش دیر وقته :(
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب و تاثیر گذار بود. البته هم از نظر موسیقی و هم از نظر فرم اجرا میشد تشابهاتی بین این نمایش و کالیگولا پیدا کرد و به نظرم هر دو خوب بودن!! احسنت آفای غنی زاده :))))
محیا پارسائی، پگاه منصوری و کیمیا TAV این را خواندند
نوید اشرفی، جم و ونوس پیمان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عزیزان یه سوال داشتم
موسیقی اخر نمایش میدونید اسم خواننده و نام ترانه اش چیه؟
وحید hoo و نیلوفر رحیمی این را خواندند
منصور این را دوست دارد
(Waldeck(addiCted
(Tom Mcrae(you cut her hair
۰۸ فروردین ۱۳۹۳
Back to black این آهنگ هم هست،میتونید از سایت mp3.li دانلود کنید.
۰۸ فروردین ۱۳۹۳
واقعا ممنون جناب منصور سال خوبی داشته باشید.
۰۹ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر دوستان ، سخن من در رابطه با ساختار و فرم نمایش و سبک آن نیست بلکه در ارتباط با داستان آن است و چگونگی به نمایش در آمدن آن است ، که بسیار آزار دهنده و شنیع است چراکه زیباترین و پاکترین روابط و احساسات انسانی را تخریب می کند ، در مورد هنرمندی بازیگران بحثی نیست جای دارد برای بازی زیبایشان از آنها تقدیر شود و اما بازی به چه قیمتی .... نمایشی که در پس هر لحظه آن درد می کشیدم ، نشان دادن برخی صحنه ها آن هم به بدترین و آزار دهنده ترین شکل ممکن چون تازیانه ای برای روح من می ماند . آری مادر بزرگ من ، او که چون فرشته ای بی بال و هاله بود مدتی را چنین ناتوان گذرانده بود و جالب است که او هم زندگی خود را در کنار یکی از دخترانش با همان ناتوانی ها سپری کرده بود ، ولی زندگی او و فرزندش سر ریز از مهر بود و ایثار که حالا اینچنین زشت و تنفر بر انگیز به نمایش در آمده ... دیدن ادامه » بود ، به راستی چنین مهری محق نابودیست؟ نسخه ما به ویژه هنرمندان برای آیندگان چیست؟ در اینکه زندگی درد است و زاده شدن تجربه درد تردیدی نیست ولی چرا بر درد و زشتی آن بیافزاییم؟ و بدتر از آن اینکه چاشنی این لحظات تلخ و درد آور خنده های مخاطبین باشد؟ آیا آنها خود را جاودان می پندارند؟ مگر آینده ما جز ناتوانی و کهنسالیست؟ اندیشه من این است که چنین جلوه ای از مادر و پدر آنهم برای نسلی که به طور خود کار از خانواده و آینده خود می گریزند به راستی ویران کننده است. ممکن است در نظر برخی از مخاطبین این نمایش به گونه ای انتقادی باشد برای جامعه و اما همزاد پنداری مخاطبان فرزند چه می شود؟
وحید hoo، بهرنگ و نیلوفر رحیمی این را خواندند
احمد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من روز 25 اسفند به اتفاق دو نفر از دوستانم باخوشحالی فراوان به سالن رفتیم ولی بر خلاف تمام نمایشهایی که رفتم، مجبور شدیم بعد از حدوداً یک ساعت و ده دقیقه از سالن بیایم بیرون. احساس کردم این بدترین و بی سر و ته ترین نمایشی بود که می شد ساخت. علیرغم زحماتی که همه دوستان هنرمند کشیدند و تمرینهایی که داشتند، من واقعاً از این نمایش نا امید شدم. دو همراه دیگر من هم وضعیتی بهتر از من نداشتند. همه اش از خودمون می پرسیدیم که چرا مردم اینقدر برای لحظه ادرار کردن پیرزن و برخی کلمات که در زندگی روزمره ما قرقره می شوند قهقه می زنند؟ واقعا کل نمایش یک داستان یک خطی هم نبود که به زحمت و با اتلاف وقت و طولانی کردن دیالوگها فقط کش پیدا می کرد. نمی دونم واقعا من منظور نویسنده و کارگردان رو نفهمیدم و یا سلیقه مردم اینقدر تغییر کرده؟
در یک کلام، بر خلاف گفتگوی صوتی که ... دیدن ادامه » ضمیمه صفحه این نمایش در تیوال می باشد و مصاحبه کننده به نحو محسوسی حضور خانم ویشکا آسایش دوست داشتنی را متفاوت از سایر بازیگران تلویزیون و سینما در این نمایش و به طور کلی "تئاتر" ارزیابی کرده، معتقدم که به هیچ وجه نقدهای سایر دوستان در این صفحه که در تمجید از اثر عنوان شده اند، با نتیجه کار همخوانی نداشته و بیشتر به تعارف و شوخی می ماند.
جانا سخن از زبان ما می گویی !
۰۳ فروردین ۱۳۹۳
حیف وقتی که برای این نمایش گذاشتم :(
۰۷ فروردین ۱۳۹۳
دوستان عزیز من هم در دقایق اول نمایش نگران شدم ولی در ادامه و پایان به نتایج خوبی رسیدیم . به هر حال این هم یکی از ابعاد زندگی بود که کمتر بهش توجه می شد . مادر بزرگ های همه جای دنیا دوست داشتنی هستند اما داستان راجع به دو نوع عشق صحبت می کرد که در طول و عرض ... دیدن ادامه » جا عوض میکردند و دختر بیچاره تمام عمر خود نمیتونست بین این عشق ها هارمونی برقرار کنه و ... . درامی که ابعادی از روانشناسی رو هم در کالبدش داشت و خوب برای هر کسی پذیرش و باور پذیریش راحت نبود. ولی من لذت بردم.
۱۵ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نوشته ی بی پرده
پرده اول: سرباز زخمی شهر
نمی دانستم از کدامین یک از تریبون های بی شمار این کشور بایستی استفاده کنم که حقوق بشر در آن بیداد می کند و قرار است داد مردم از این همه باران حقوقی و حقیقی در آید و دسته جمعی بخوانند ما را این همه حقوق بشر محال ست ، محال ست و این "صدای بی صدای" خود را که گمان نکنم "مثل یک کوه بلند باشد" به گوش مسئولین برسانم که در این ایام عید در کنار لبخندهای زورکی که به این و آن می زنید و تعاریفات تو خالی که از یکدیگر می کنید و مشخص نیست و برای خیلی ها سوال است که چرا تئاتر شهر تعطیل است؟! شما را به خدا این پرده اش را به خشکشویی ببرید و بشویید که چنان چرک و چروکیده است که گویی از سال 1351 شسته نشده است. این مکان زنده است ، با تمام نا "مردمی ها" و نا "امیدی ها" و نا "تدبیری ها" همچنان جان دارد ، می تپد ، شما را به هر آنچه که مومنید زشت ... دیدن ادامه » است ، قباحت دارد ، پرده اش این چنین کثیف باشد. حال جوارحش بماند که زخمی هستند ، گلوله ها امانش را گرفته اند همانند سربازی در آغوش و بازوان عشاقش که آخرین نفس هایش را می کشد. به فکر این سرباز باشید وگرنه ما عشاقش که خسره الدنیا و الاخره هستیم.

http://www.mehrnews.com/detail/News/2235907

پرده دوم:خطی خطی کوتاه و بی سر و تهی برای ملکه و گودو
در زبان انگلیسی اصطلاحی هست که وقتی کسی دلتنگ شهر یا خانه اش شده و یا می خواهد بدان ابراز علاقه کند ، می گوید: home sweet home”" در این نمایش و با ذهن بیمارگونه ی مک دونا اما این اصطلاح به طور کامل واژگون شده و دیگر خانه ، کاشانه نیست و یا اگر هم هست دیگر شیرین نیست بلکه تلخ ست و نه همچون تلخی شراب و یا قهوه که پس از نوشیدن آبی باشد بر آتش خاطرات دل آزار و یا خستگی تن آزار بلکه جنس اصل و تازه خارج شده ی زهر مار و یا به قول خودشان shithole و یا hellhole. دیگر خبری از عشق به مادر و فرزند نیست. سایه ی کلاسیک مادرانگی کجاست؟ گم شده ، جا مانده ، نابود شده لابد. کلاسیک بود دیگر . الان مدرنش آمده. مادری که عشق را نمی فهمد. اصلا او چیزی نمی فهمد . فقط مثل سگ واغ واغ می کند. نق می زند ، دستور می دهد. چای می خواهد. بیسکوییت برای او به مثابه ی پستانک ست پنداری. با خواسته های شکمی و زیر شکمی اش زنده ست. خواسته های دیگران پوچ ست ، حرام ست انگار. بی جهت نیست که دخترش سر از دارالمجانین در آورده. وسواسی بوده و هست اما شغلش شستن دستشویی بوده . مادری در خانه هست اما نبودش بهترست. جهنم کرده دنیای دخترش را. باید کشت این مادر را . باید عاصی شد ، طغیان کرد ، شور شورش را در آورد. چاره ای دیگر مانده مگر؟
....
به نظر می رسد رابطه ی درون مایه ای بین این نمایش با نمایش «در انتظار گودو» وجود دارد از این قرار که ویلادمیر و استراگون در این توهم به سر می برند که بالاخره گودو می آید و آن ها را از این وضع نجات خواهد داد و با چنین توهمی تسکین پیدا می کنند ولی گودو نمی آید.در این نمایش مورین نمی تواند منتظر باشد و تسکین پیدا کند زیرا که رویاها و توهم های او به وسیله ی فرد دیگری یعنی مادرش نابود می شود. و در آخر لاجرم دست به قتل قاتل رویاهایش می زند. با آمدن آن پسر بچه در «در انتظار گودو» بارقه ی امیدی در دل هر دو جان می گیرد اما دیر نمی گذرد که این امید از بین می رود. این شیفت از امید به ناامیدی و دوباره امید را بارها و بارها در «ملکه ..» هم داریم مثلا هنگامی که ری می خواهد نامه را به دست مورین برساند ، منتظر می ماند اما او نمی آید و در نهایت مجبور می شود ، روی میز بگذارد و برود. در واقع در هر دو نمایش امیدها شکل می گیرند که از بین روند ، همانند تاریخ ، انقلاب ، زندگی ، کشور ، بازسازی تئاتر شهر ، مولوی ، بازگشت بیضایی ، فراخوانی "حذف شدگان" ، ردیف های بودجه ، بیمه ی هنرمندان سرطانی و ....


و اینکه چرا در دوران تعطیلات نوروزی تیاتر شهر باید تعطیل باشد! یعنی درست زمانی که فرصت مناسبیست برای خیلی از عزیزانی که در روز های عادی سال زمان مناسبی برای دیدن تیاتر ندارند در این دوره تعطیلات فرصت بیشتری در اختیار دارند اما متاسفانه کل داستان تعطیل ... دیدن ادامه » است!
۲۸ اسفند ۱۳۹۲
آقای ضیایی آقای صادقی نیز همین نکته را در مراسمی با حضور مدیران گوشزد کرد اما کجاست گوش شنوا؟

جناب مجد ، والا ما هم اندر خم و پیچ این سوال وامانده ایم به خاک مادر بزرگمان قسم!
۲۹ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی علاقه مندان این نمایش می رساند امکان خرید بلیت این نمایش برای هفته نخست پس از تعطیلات نوروز روی تیوال جای گرفت
مجتبی احمدنژاد این را خواند
غزاله کهن دل و محمّـدمهـدی ندّاف این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید