تیوال نمایش چهار دقیقه
S3 : 05:22:55
  از مرداد ۱۳۹۸

: نغمه ثمینی
: الهام کردا
: ستاره پسیانی(مهمان از گروه تئاتر بازی)، حامد رسولی و شقایق دهقان
: موسسه فرهنگی هنری این/جا میان شهر

: روح‌اله زندی‌فرد
: پریسا گودرزی
طراحان
: الهام کردا
: غزاله معتمد
: علی شیرخدایی
: محمدرضا جدیدی
: علی فی
: مهرداد متجلی
: کارگاه مستطیل (مهرداد متجلی، نیکو کوچک)
: امیرعلی بشیری

: مارال دوستی
: ایلیا شمس

» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

شهر:
تهران

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
قبل از اینکه اجرای نمایش‌های چهار دقیقه و همان چهار دقیقه شروع بشه، تیزر هر دو رو که دیدم گفتم بی‌شک با این نام‌ها هر کدوم بی‌نظیر خواهد بود. ولی از اونجایی که بعضی وقتها نام‌های بزرگ در نمایش‌های قبلی منو ناامید از سالن بدرقه کرده بودن، تصمیم گرفتم بنا بر ضیق وقت کنونی در زندگی شخصیم صبر کنم تا ببینم اگه تعریفی شنیدم برم. نمایشا‌ شروع شدن و امتیازهای دوستان تیوالی به هر دو نمایش منِ منتظرو متحیر کرد (میانگین حدود ۲ و ۳ از ۵!). اونجا بود که از علاقه‌ی شخصیم و کنجکاویم گذشتم و تصمیمِ ندیدن گرفتم. گذشت تا اینکه دیدم هر روز هر فرصتی پیدا می‌کنم در جستجوی یه کامنت مثبت قوی راجع‌به حداقل یکی از اونا در تیوال می‌گردم که جزئی‌طور گاهی نمایان می‌شدن. بالاخره در تمام دو به شَکیام کنجکاویمو بغل کردمو گفتم می‌برمت، ولی فقط همان چهار دقیقه‌رو!

از ... دیدن ادامه » اینجا به بعد موضوع کمی عوض می‌شه...ساعت نمایش از قبل بدون اطلاع قبلی تغییر می‌کنه و با بی‌نظمی بوجود آمده و دلخوری و ... از طرف من دیدن نمایش چهار دقیقه به جای همان چهار دقیقه به دوستانم برای همان روز پیشنهاد میشه. از طرفی هم بلیت همان چهار دقیقه هم به لطف مدیریت اجرایی شهرزاد موکول به روز دیگر.
————————-
چهار دقیقه - یک جلسه مشاوره روانکاوی تمام عیار برای آوا یا من که گاهی در انکار عشق یکطرفه، انکار پذیرفتن فاجعه اسفناک و انکار درد کشیدنیم و دیالوگهای نوشته شده برای خواهر و برادر حرفهای دکتر پنهانی بودن که تماما بر دل می‌نشست. نغمه ثمینی جانِ جانا چه کردی با این قلم.
در جایی از نمایش با شنیدن این دیالوگ(-بیا گوشتو بچسبون به خونم ببین صدایی از یونس میاد؛ -آوا، من تو این دو سال چیزی جز ضجه‌های تو از این خونه نشنیدم) من از زمان حال کنده شدم و رفتم تو فکر کتاب یک عاشقانه آرام که نادر ابراهیمی می‌گه: “من هرگز نمی‌گویم هیچ لحظه‌ای از این سفر دشوار، گرفتار ناامیدی نباید شد. من می‌گویم به امید باز گردیم قبل از آنکه ناامیدی نابودمان کند."
و بعد از آن، همان چهار دقیقه - هنر بازیگری در اَکتِ بدن، سورئال محض در کار، صدای دل‌نشین پسیانی، بازی فوق‌العاده پانته‌آ پناهی‌های همیشه محشر، دیدن زجر کشیدن الهام کردا در قصه دردناکش و دیدن قوطه‌ور شدن حامد رسولی در امواج مردن یا نمردن، همه با هم جنگ زیبایی بودن در مغزم برای فهم این اجرا و پذیرفتن پیام امید داشتن حتی در تمام چهاردقیقه‌های دردناک این زندگی و لحظه وداع با این زندگی.

همه‌ی اینارو با مقدمه طولانی گفتم که بگم به خاطره امتیازهای شاید الکی و یا امتیازهایی که شبیه نظر من به هیچ وجه نبودن، داشتم نمایشهایی رو از دست میدادم که اگه بعدا فیلمهای تئاتر هر دو رو میدیم یا نمایشنامه‌های چاپ شده‌شونو می‌خوندم هیچوقت خودمو نمی‌بخشیدم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند روز و هفته ای هست که گهگاهی جملات زیبای روی بروشور تو ذهنم رفت و آمد می کنه..
"زمان چیز عجیبی است! آنچنان زخم ها را مرهم می شود که انگار میکنی هیچ وقت، هیچ جا و هیچ کسی زخمی نزد. زخم هایی که از نگفتن ها دهن باز کردند. از نگفتن دوستت دارم، از نگفتن دلتنگم، از نگفتن کاش بودی، کاش نمی رفتی... ."
واقعیت اینه که زمان به خودی خودش توانِ چنین کاری رو نداره:) بلکه ممکنه رخدادهای بیرونی و یا فعل و انفعالات درونی آدم ها منجر به چنین نتایجی بشه. و اگر این دو رخ نده ممکنه هیچ وقت این مرهم ها پدید نیاد...
دایِه*، نیلوفر و محسن جوانی این را خواندند
امیر مسعود، فرزاد جعفریان و نیلوفر پیری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر رفتن برای من یک تفریح دوست داشتنی محسوب می شود و انتخاب به تماشا نشستن یک تئاتر همانند تئاتر چهار دقیقه همیشه برایم همراه بود با خواندن دیدگاه ها و شنیدن نظر آنان که تئاتر را دیده اند به علاوه ی کارگردان و نویسنده و بازیگران آن.
در نقدهایی که از این تئاتر خواندم طراحی صحنه ی ساده ی آن و توجه نکردن به موسیقی آن چیزی بود که باعث شد تا بر آن شوم نظرم را در اینجا بنویسم.
تئاتری که امشب به تماشای آن نشستم فراتر از سطح انتظارم از یک تئاتر بود،
چهار دقیقه نه تنها یک تئاتر بلکه گویای روانکاوی عمیقی از یک جلسه روانکاوی بسیار عمیق در صحنه ای نه آنچنان ساده که در نظرها خواندم، بود.
صحنه ی طراحی شده طبق آنچه همراهم در این تئاتر برایم بازگو کرد دقیقا آن چیزی بود که در جلسات روانکاوی از آن برای درمان استفاده می شود، شن درمانی، یک جعبه ی پر از شن با المان ... دیدن ادامه » هایی کوچک جهت ترسیم و بازسازی وقایع و موقعیت ها.
موسیقی فوق العاده ای که از ابتدای تئاتر با صدای آوا آغاز شد و مرا در شهر زیبای استانبول غرق کرد تا آنجا که خواهر آوا در دنیایی بین خیال و واقعیت با کفش های پاشنه بلندش دورتا دور جعبه قدم می گذاشت و مرا وادار به یادآوری چهار دقیقه های زندگی خودم می کرد.
بقیه نکات قابل توجه ازجمله بازی خوب سرکار خانم دهقان و دیالوگ های پرمفهوم و عمیق نوشته ی سرکار خانم ثمینی آن چیزی بود که سایرین هم در نظراتشان به آن اشاره کرده بودند.
با سپاس از همه ی عوامل سازنده ی این تئاتر فوق العاده :)
نگذاریم خاطراتمان برایمان تبدیل به خطر شوند.
رضا یزدانی پدرام، سپیده و محسن جوانی این را خواندند
Behrooz Ghiasi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شوهرم میگه: جغرافیا با آدم حرف نمیزنه اگرم بزنه حرف خداس که خوابیده
اما تاریخ با آدم حرف میزنه چون آدمه که تاریخ و ساخته
تاریخ درد، تاریخ رنج، تاریخ خشونت، تاریخ بشر
حتی زیبایی تاریخ حاصل زشتیه مثل اهرام مصر

نمایش پر بود از دیالوگ هایی که دلم می خواست همه رو حفظ کنم و بارها و بارها تکرارشون کنم.
رنگ سفید غالب در لباس و دکور به قرارگیری تماشاگر در مسیر داستان کمک می کرد کاش کمی دو نمایشگر سالن تصویر واضح تری داشتند.
اون کفش های شیشه ایی خیلی برام جذاب بودند.
از بازی خانم پسیانی و خانم دهقان بیشتر لذت بردم.
صدای بازیگرها به خوبی در همه جای سالن شنیده می شد و تهویه سالن هم مناسب بود.



محمد جواد و امیر مسعود این را خواندند
محسن جوانی، *مریم*، میترا و هانیه این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام بر دوستان تیوالی
برای من هنگام انتخاب یک اجرا چند گزینه خیلی مهم است نویسنده، کارگردان و بعد بازیگران. تجربه بهم نشان داده که معمولا کارهای خانم ثمینی جزو کارهای موردعلاقه ام هستند و البته در اکثر موارد و شاید بتونم بگم همیشه از باری خانم پسیانی لذت برده ام. پس این کار رو برای تماشا انتخاب کردم. وقتی کار رو دیدم از انتخابم پشیمان نشدم اما لدت کافی هم نبردم. با یک غم زیاد با دوستم از سالن خارج شدیم و واقعا بیرون از سالن هم از شدت اون غم یک حس خفگی، یک بغض یک تاریکی تا ساعت ها با من بود.
به هر ترتیب و جدا از احساسی که بعد از اجرا داشتم؛ ابهامی که تو روند داستان وجود داشت رو دوست داشتم البته از یک جایی به بعد یه کم آزاردهنده شده بود چون نمی فهمیدیم داستان چیه اما خدا رو شکر که نویسنده یا کارگردان داستان رو بستن وگرنه که به جز اون غم زیاد با یک ابهام ... دیدن ادامه » بزرگ باید سالن را ترک می کردیم.
ما اول می خواستیم دو اجرا رو تو یک روز بریم اما بعد تصمیم مون عوض شد و بعد از دیدن چهار دقیقه به این نتیجه رسیدیم که چه خوب شد که دو اجرا رو با هم ندیدم وگرنه شابد واقعنی از حجم خفه گی می مردیم.
من یک تماشاگرم و محسن جوانی این را خواندند
نورا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر خلاف نظر دوستان که میگن بعد از دیدن چهار دقیقه اگه همان چهار دقیقه رو نبینین چیزی از دست نمیدین ، به نظر منکه اول باید اون نمایش و دید که با متن چهار دقیقه ارتباط گرفت ، یکم این نمایش برای من حوصله سر بر بود ، چون مثلا نمیدونستم چرا خانم دهقان باید اینقدر راه بره توی صحنه ، ولی ته داستان و دوست داشتم و با رضایت از سالن خارج شدم. به هر حال هر دو نمایش ارزش یکبار دیدن رو دارن.
لیلا مظاهری، نیلوفر پیری و حمیدرضا مرادی این را خواندند
مسعود جعفریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بار سوم امشب چهار دقیقه و دومین بار همان چهار دقیقه رو دیدم...
من نظر بر عکس یکی از دوستان رو دارم...چهار دقیقه درباره زندگیست ولی همان چهار دقیقه از مرگ و دنیای مردگان میگه...
چهار دقیقه با بازی ستاره پسیانی در نقش آوا که ستاره وار میدرخشید ودر نهایت بن بست های زندگی دنبال روزنه ای حتی در آخرین ساعات ویرانی به ادامه زندگی وعشق میگرده در حالی که یونس در همان چهار دقیقه در دنیای مردگان گیر میکنه...
امشب صدای ستاره پسیانی تو همان چهار دقیقه پخش نشد ..نمیدونم واسه چی؟!
با اینکه این دو نمایش مکمل هم هستن ولی با اختلاف من چهار دقیقه رو بیشتر دوست دارم....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از همان تبلیغات اولیه ای که تو استوری های اینستاگرام می دیدیم می دونستم که با نمایش بسیار متفاوتی از صابر ابر و الهام کردا روبرو هستم و وقتی اسم نغمه ثمینی رو به عنوان نویسنده ی اثر دیدم مطمئن شدم که با قلم جادویی شون قطعا با فضای متفاوتی در نمایش روبرو خواهم شد .
در چهاردقیقه با آوا و یونس همسفر شدم و در این ماه عسل لحظه به لحظه همراه شان بودم و حتی خودم را بارها در استانبول تصور میکردم . سرطان خاطره که به جان آدمی می افتد و خلاصه تک تک جملات نابی که از زبان آوا و آشیان بیرون می آمد را در ذهنم حک می کردم و لذت می بردم از اینکه با وجود فانتزی بودن طراحی کلی ( صحنه , لباس و ...) می تونستم با نمایش ارتباط برقرار کنم . تجهیزاتی که برای اجرای نمایش استفاده شده بود (حتی ماکت اون هتل نیم ستاره که عاشقش شده بودم) و در کل به کارگیری خلاقانه ی هرچیزی که در روایت ... دیدن ادامه » نمایشنامه موثر بود , واقعا تحسین برانگیز بود و کارگردانی الهام کردا واقعا فراتر از انتطار من بود . به قدری کار جذاب و متفاوتی بود که میشد از ریتم نامناسب نمایش چشم پوشی کرد و اینکه در آخر باید بگویم که جادوی زمان ویژگی اصلی تمام آثار نغمه ثمینی ست که می تواند تماشاگر را در طول نمایش میخکوب نگه داشته , غرق کرده و حتی جادو کند ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن خوب نغمه ثمینی، کارگردانی خوب الهام کردا
درخشش ستاره پسیانی
لیلا مظاهری، صبا صالحیان و سپیده این را خواندند
Behrooz Ghiasi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زیبا بود
یک رو عشق
یک رو رنج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"زمان خیلی مهربونه
بغلت میگیره و نازت می کنه
تا غم هات یادت بره"

1. من هیچوقت تپش قلب نمیگیرم، کلا
یعنی معمولا اتفاقی نیست که بتونه بهم تپش قلب بده
برای همین گاهی عمدا برای خودم تپش قلب ایجاد می کنم
مثلا طناب میزنم یا پله ها رو تند بالا میرم
و ازش لذت میبرم
2. وقتی میرم استخر، در تمام مدت، تقریبا فقط یک کار انجام میدم
پله های قسمت عمیق رو میگیرم و میرم پایین
و تا می تونم خودمو زیر آب نگه میدارم و سعی می کنم آستانه پایین موندنم رو طولانی کنم
اون آخرها معمولا حس های عجیبی رو تجربه می کنم
3. تو تمام نمایش هایی که نغمه ثمینی مینویسه
از اول تا یک جایی از نمایش آروم آرومم
تا ... دیدن ادامه » وقتش میرسه، یکم کمتر از یک ساعت، بعد از شروع نمایش
اون همیشه باهام این کارو می کنه
یه کار عجیب
یه کاری مثل کاری که، کسی که دوسش داشتم انجام می‌داد
دست می کشید پشت پلکام و چشمام رو می‌بست
اون لحظه رو همیشه دوست داشتم ببینم تا یادم بمونه
اما چشمام بسته بود
4. برای درک این قسمت از نمایش
مجبورم می کنه یک ساختمونی که تو ذهنم محکم بود
یه چیزی که بهش باور داشتم رو کامل خورد کنم و بریزم پایین
تا جایی باز بشه، برای یک راه جدید، برای یک فکر جدید
توی سرم پره از ساختمان های ویرونه است
5. به نظرم مسئولین سالن واقعا برای این اجرا کم گذاشتن
باید یک تشت آب موقع تماشا روی پای آدم باشه
و وقتی به اون قسمت از نمایش میرسه آدم سرشو داخل آب ببره
و یکی باشه که چهار دقیقه سر آدم رو نگه داره اون تو
و آخرای چهاردقیقه صدای کارگردان پخش بشه تو سالن که
"یکم فقط مونده، صبر کن، یکم دیگه بمون الان تموم میشه "
این نمایش اینطوری خیلی بیشتر می چسبید.

20 مرداد 98 /کافه شهرزاد / ساعت 21:30
بعد از تماشای چهاردقیقه
برای بار دوم امشب افتخار اینو داشتم که این نمایش معرکه رو ببینم...
مگه میشه از چهار دقیقه گفت ولی از ستاره بی بدیل صحنه نمایش چیزی نگفت.
ستاره بسیانی چنان در نقش آوا میدرخشید که چشم همه رو خیره کرده بود..
چهار دقیقه که داشت تو خیالش تو آب خفه میشد منم داشتم باش خفه میشدم.
من دیگه از ۱۰۰٪ تا الان هر پنج شنبه یا جمعه نمیتونم درخشش ستاره رو نبینم..
از الهام کردا هم تشکر میکنم هم بابت کارگردانیه خوبش هم انتخاب ستاره پسیانی (مهمان از گروه تئاتر بازی)...
نیلوفر پیری، حمیدرضا مرادی، سپیده و فهیمه نگهبان این را خواندند
ستاره دهقانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو بلیط برای روز چهارشنبه شانزده مرداد ردیف شش صندلی های ده و یازده هردو به مبلغ صد تومان بفروش میرسد. در صورت درخواست به شماره زیر پیامک دهید
09359178434
آناهیتا شمسی نیا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی اسم ابرقدرتهای تاتر درمیون باشه بی بروبرگشت باید نمایشو دید:الهام،ابر،پناهی ها
با احترام به ستاره عزیز و بازی خوبش،می شد این نقش کلیدیو بهتر اجرا کرد
مهدخت مولایی با کاری که تو سیزیف کرد به نظرم بهترین گزینه برای این نقش بود
طی نمایش خیلی حس کردم که نقش آوا می تونست قشنگ تر دربیاد
با احترام
علی جباری، صبا صالحیان و فهیمه نگهبان این را خواندند
آناهیتا شمسی نیا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیشب این نمایش رو دیدم و واقعا خسته کننده و کسل کننده بود ریتم بسیار کندی داشت و بعد نیم ساعت از گذشتن نمایش فقط منتظر بودم نمایش زودتر تموم بشه و خداروشکر کردم که نمایش بعدی، همان ۴ دقیقه رو نخریده بودم قطعا با این هزینه میتونستم ۲تا کار بهتر ببینم .
به نظر من قطعا هر بازیگری توانمند یک کارگردان توانمند نیست!!!! با تمام احترامی که برای خانم کردای نازنین قائلم ولی این اجرا اصلا قابل قبول نبود نه از نظر کارگردانی نه متن و نه اجرا و نه این قیمت!!!! من از خانم ثمینی توقع خیلی بیشتر از اینا رو داشتم خوشبختانه یا متاسفانه دوستان اینقدر کارای قوی ارائه دادن که دیگه این اجراها واقعا به دل ما نمینشینه!! قطعا با این هزینه من میتونستم دو تا کار با کیفیت تر ببینم و لذت ببرم نه مثل الان شاکی و بیقرار از سالن بیام بیرون! من به شخصه از انتخاب خودم پشیمونم ، لطفا آگاهانه انتخاب کنید.
- تو وقتی زندگی خودت رو نمی تونی نجات بدی چطور می خوای دنیا رو نجات بدی
عشق، خاطره، خطر خاطرات وتی نرم و منعطف هستند باید رهاشون کنی وگرنه خطرناک میشن و از پا درت میارن
چرا پست من رو پاک کردید گروه همیاریِ به‌ظاهر محترم؟!...
نوشته من پای این نمایش چرا باید پاک بشه؟! توش بی‌احترامی کردم؟ توهین کردم؟... یا باید پاک بشه چون دارم تلنگر میزنم؟ چون دارم آگاهی میدم؟... چون باب میل دوستان نیست؟ چون تعریف و تمجید الکی از اثر نیست؟...
خیلی شعار میدید که همیاری دوست نداره نوشته کسی رو پاک کنه و وقتی میگم این فقط یه شعاره دلیلش اینجاها مشخص میشه.
با پاک کردن نوشته‌های این شکلی نشون میدید شما هم دغدغه‌تون هنر نیست. همین کاسبی و سوده. با پاک کردن این نوشته‌های (منتقد و بدون بی‌احترامی) شما هم طرفدار کاسبان‌اید. و به از بین رفتن بیشتر تآتر کمک می‌کنید!
اون هم با این مدل پاک کردن مبتدیانه و مرموزانه که حتا به کاربر خبر نمیدید و وقتی کاربر لاگین باشه تو سایت هنوز نوشته‌اش رو می‌بینه و فکر می‌کنه هست!... کارتون مصداق دو روییه رسمن.

زود ... دیدن ادامه » باشید همین نوشته رو هم پاک کنید!... زود باشید!...
اکانتم رو هم میتونید دوباره بن کنید. گفتم که قبلن، فرهنگ و هنر واسه خیلیها فقط شعاره!...
همه دیکتاتور اند فقط باید وایسی نوبت عمل خودشون برسه!
یک بار این اتفاق برای من هم افتاده. کاش حداقل نظری رو که پاک می کنند به ارسال کننده نظر اطلاع بدن که نظرتون به این دلیل حذف شد. ولی این کار باعث شده به این نتیجه برسم که دیگه کم کم نظرنوشتن در تیوال رو هم بذارم کنار.اونم تنها سایتی که فکر می کردم ارزش نظرگذاشتن ... دیدن ادامه » داره و برای مخاطب احترام قائله ولی مثل اینکه این طور نیست
۰۷ مرداد
جناب آقای زادمهر
انبوه نظرات منفی (در میان انبوه نظرات مثبت) درباره آثار گوناگون به معنی این است که پارامترهای ما صرفا خوشحالی و منافع مستقیم یا کوتاه‌مدت ما (به تعبیر شما) نیست و اندیشه‌های درازمدتی وجود دارد. هرچند منکر کاستی‌ها در این مسیر نیستیم ... دیدن ادامه » و در تلاشیم روش‌ها و خطاهای آن را بر طرف نماییم.
۰۸ مرداد
و باز هم همیاری عزیز پاسخی برای اینکه چرا وقتی نظر کسی پاک می شود خودش متوجه نمی شود و نظرش در صفحه کاربری خودش هست ولی برای دیگران نمایش داده نمی شود ندارد.
۰۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لزوما" فردی که بازیگر ماهر و متبحریه و به شخصه بازی هاش توی "تن شوری" و " زبان تمشک های وحشی" و این مثال ها ادامه دارد، رو دوست داشتم و اسمش دیگه برند شده به عنوان بازیگر با استعداد و خوب، نمی تونه کارگردان خوبی هم باشه! صرفا" از چهار تا بازیگر مطرح که بازیگری شون هم خوب هست واقعا"، استفاده کردن و از فرد با استعداد و هنرمندی مثل علی فی استفاده کردن برای تجربه اول یا چندم ( من نمی دونم آقای ابر و خانم کردا تجربه چندمشون بود برای کارگردانی که اگر تجربه بیشتری داشته باشن چقد بدتر)، دلیل نمی شه که از مردم 60 یا 70 تومن بابت این کار گرفته بشه!!! واقعا" بی انصافی بود!! از نظر من نمایشنامه بسیار ضعیف بود و دیالوگ های تکراری (یعنی من واقعا" حالم بد می شه یک بار دیگه عبارت پل گالاتا رو بشنوم!!!) اشکال اصلی رو من تو نمایشنامه می بینم. حتی موضوع ... دیدن ادامه » جالب بود اما نمایش نامه خوب مفهوم نشده بود و اگر قراره پروژه تجربی به این صورت اجرا بشه، سو استفاده از نام و برند خودتون نکنید!!! حداقل می شد قیمت بلیط رو کمتر و معمولی تر کرد!!!
قبل از دیدن دو اجرا، این شکل از تئاتر که یکی مکمل دیگری باشه به نظرم خیلی خلاقانه اومد ولی بعد از دیدن اجراها به نظرم بیشتر گیشه ایی و رندانه (هوش سیاه) اومد!!! من متاسفم از تلف کردن وقتم اول از همه و پولم که بابت اش هر روز زحمت می کشم مثل بقیه مردم عادی توی محیط های کاری سخت!!! و بعد این جوری باد هوا می شه...
و مردم عزیز!!! اگه از کاری خوشتون نمیاد بگید!!!! واینستید تو رودرواسی دست بزنید وقتی خوشتون نمیاد!!!
زمان چیز عجیبی ست !
آنچنان زخم ها را مرهم میشود که انگار میکنی هیچ وقت ، هیچ جا و هیچ کسی زخمی نزد .
زخمهایی که از نگفتن ها دهان باز کردند
از نگفتن دوستت دارم ، از نگفتن دلتنگتم ، از نگفتن کاش بودی ، کاش نمی رفتی ...
و گاهی از گفتن ها
چهار دقیقه روایت غیاب است ناپدید و محو شدن .
همان چهار دقیقه روایت حضور است
بودن و پایدار شدن
زمانِ به وجود آمدن ، ماندن و از بین رفتن
و از همه بد تر ، در بین ماندن ، نه ماندن و نه رفتن ، نه ترک کردن و نه ترک شدن
چهار دقیقه ها ی تا مرز مردن و نمردن ، تا مرز رفتن و نرفتن
باید غرق شد ، در همه چیز
چهار دقیقه و همان چهار دقیقه تمام زندگی ست نه بیشتر و نه کمتر

به نقل از کارگردانان محترم
وااااااااای خداااا دارم فکر میکنم آخرین بار که پستی به این محشری خوندم کی بود واقعا؟؟؟؟؟
.
.
یادم نمیاد..
مرسیییییی..
۰۶ مرداد
و از همه بد تر ، در بین ماندن ، نه ماندن و نه رفتن ، نه ترک کردن و نه ترک شدن

دوست خوبم انتخاب هایت مثل همیشه خواندنی است درود
۰۶ مرداد
درود بر شما اردشیر عزیز
شما همیشه لطف داری به من دوست عزیز و گرامی
ارادتمندم
۰۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید