تیوال نمایش نمایش نامه خوانی چرمِ شیر ,پرِ کاه
S3 : 19:43:15
امکان خرید پایان یافته
  جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳
  ۱۹:۰۰
  ۴۰ دقیقه
 بها: ۸,۰۰۰ تومان

: رضا سلمانی
: مارال عظیمی، آریو راقب کیانی، شاهین نصیری و آذرنوش شهابی

: امیرحسین ضیایی پور
: حسام رستمعلی
: جهانیار بهشتی

خلاصه داستان : آیا نقطه ی زیر علامت سوال ,همان نقطه ی زیر علامت تعجب است ؟!...

تلفن:22227091-26409415


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
**یادداشت نویسنده و کارگردان رضا سلمانی **


خدایا ممنون که به بهانه ای دیگر لذت دیوارنویسی را به من عطا کردی. یاریم کن تا خوش خط و بدون غلط بنویسم.
اوایل از روی نادانی و بی خبری فقط به دیوارنویسی دوستانم نگاه می کردم. سعی می کردم سرمشق بگیرم،تمرین کنم تا کم کم من هم روی تکه ای از این دیوار بنویسم. مدتی روی این دیوار شعر نوشتم حتی المقدور به دور از شعار. تمام تلاشم را کردم تا شعوری برای خود دست و پا کنم. نمی دانم بدخط بودم یا خطم برای عده ای خوانا نبود که دیوارنوشته هایم را پاک کردند. حتما من بدخط بودم. دیگر ننوشتم اما از پای دیوار نرفتم. نشستم و باز هم نگاه کردم مانند روزهای اول. دست و پا زدن برای دست و پا کردن دست و پای شعورم.
اما چند نکته :
1) سپاس از همه شما . کارمان را دیده یا ندیده فرقی نمی کند . مخلصیم
2) سپاس از همه کسانی که کارمان را دوست داشتند.
3) بسیار سپاس از همه کسانی که کارمان را دوست نداشتند.
4) و بسیار بسیار سپاس از همه کسانی که نقدمان کردند. دیوارنویس ها، مگر غیر است که ارائه یک اثر هنری با نقد تکمیل می شود؟ مگر غیر این است که یک گروه هنری تلاش می کند تا با ارائه هنر خود نقد شود و نقاط ضعفش را شناخته و درصدد رفع آن ها برآید؟ مگر غیر این است که نقد کوبنده یا سازنده، درست یا نادرست ، محلی برای یادگیری ماست؟ مگر غیر این است که لذت یادگیری بی نظیر است و بی همتا؟
5) مسعود آبایی عزیزم، سپاس از نکات خوبی که به آن ها اشاره کردی . مفتخرم به دوست خطاب شدن توسط تو و به درستی که دوستی را در حق من تمام کردی زیرا به من آموختی زیرا نقدم کردی. دوست خوبم ، محمد چرمشیر مسئول آسانسور ساختمانی بود که معمار آن حمید پرکاه است نه من. محمد چرمشیر برای من شخصیتی محترم و عزیز بوده ، هست و خواهد بود. ایضا پژمان جمشیدی و محمد رحمانیان. فکر میکنم حمید در شرایط مناسبی برای قضاوت و صدور حکم درباره این عزیزان نیست. آیا در عالم واقع یک انسان غیبت همکارش را نمی کند؟ پیش دیگران برای همکارش نمی زند؟ در انتها امیدوارم ایران به سطحی از یکپارچگی و وحدت در عقیده و بینش نایل شود تا من هم بتوانم بگویم که اینجا ایران است. یک قاضی دادگاه خانواده و یک وکیل پایه یک دادگستری از پرونده هایی برای من گفتند که... بگذریم
6) سپاس از مارال عظیمی برای آن همه عشق ، محبت و انرژی مثبت
7) سپاس از آریو راقب کیانی برای آن همه عشق ، تلاش و همت
8) سپاس از شاهین نصیری برای آن همه عشق ، تیزهوشی و دقت
9) سپاس از آذرنوش شهابی برای آن همه عشق ، بزرگواری و متانت
10) ... دیدن ادامه » سپاس از جهانیار بهشتی برای آن همه عشق ، آرامش و نجابت
11) سپاس از حسام رستمعلی برای آن همه عشق ، همراهی و ظرافت
12) سپاس از امیرحسین ضیایی پور برای آن همه عشق ، دوازده عامل ذکر شده بالا و صد عامل دیگر
13) و در انتها سپاس از محمد عمروآبادی برای ساختن این دیوار که اگر این دیوار نبود این گروه دور هم جمع نمی شد.
همچنان بیننده دیوارنویسی شما
رضا سلمانی
اسفندماه یک هزار و سیصد و نود و سه


پ.ن:
(چون خود رضا اکانت تیوال نداره از من خواست این متن رو روی سایت قرار بدم )
همشو هستم!سپاس از همتون

بی نظیرین دوستان
همیشه موفق باشین
یه ویژگیه دیگه هم همتون دارین!
باعث افتخار مایینن
دوستتتووننن دارممم
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
خیلی خوبی ارش :)
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
خب خدا رو شکر عشق رو همه مون داشتیم :D مرسی رضا جان تو بهترین کارگردانی هستی که تا امروز افتخار همکاری باهاش رو داشتم :) :D (این جمله اخیر مصداق جو گیری من بود :D ) دوستت داریم پسر :)
۱۸ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“همه خیانتها یه جنایته، اما همه جنایتها که یه خیانت نیست”
یادداشتی برای نمایشنامه خوانی چرم شیر، پر کاه

بعنوان یک هنرمند جوان و تازه کار، حمایت از دیگر هنرمندان جوان و تازه کار را همیشه دوست داشته ام و زمانی که از اجرای این نمایشنامه خوانی که اجراگران آن هنرمندانی جوان و تازه کار هستند با خبر شدند اولین حسی که در من ایجاد شد چیزی بجز خوشحالی نبود. قبل از اینکه به نکاتی درباره این کار بپردازم، دوست دارم این را بگویم که از دیدن این کار بسیار خوشحالم و امیدوارم حمایت تماشاگران از این گروه باعث شود تا به راهشان با قدمهایی استوار ادامه دهند. همچنین دوست دارم از تمام کسانی که این نوشته را می خوانند خواهش کنم که به هنرمندان جوان کشورمان بیشتر توجه کرده و آنان را حمایت کنند.

شاید حوصله نداشته باشید که این متن را تا آخر بخوانید پس همینجا و در دو جمله کوتاه نظرم را درباره این کار می نویسم:
متن را دوست نداشتم. اجراها کم و بیش قابل قبول بودند.

[خطر لو رفتن داستان]
متن:
تعداد موضوعاتی که با آنها میتوان آثار ادبی و یا نمایشی خلق کرد کمتر از آن چیزیست که ما فکر میکنیم: عشق، خیانت، خانواده، جنگ و چند موضوع دیگر. اما این نوع نگاه و پردازش به این موضوعات است که میزان ارزش این آثار را تعیین می کند. خیانت موضوع جدیدی نیست ولی عدم وجود خلاقیت در طرح آن در این نمایشنامه باعث میشود تا همچنان یک موضوع تکراری باقی بماند. خیانت به همسر با یکی از دوستان او یکی از قدیمی ترین و تکراری ترین انواع این موضوع است که در این نمایشنامه شتابزده و سرسری مطرح می شود. برای تماشاگران حرفه ای رابطه بین نیلوفر و آرش خیلی زودتر از آنچه که نویسنده قصد دارد معلوم می شود و داستان بدلیل حفره های موجود در این رابطه بغیر از پیدایش سوالهای متعددی در ذهن تماشاگر حاصلی ندارد. قرار نیست تماشاگر جواب همه سوالهایش را بیابد اما یکی از مهمترین نکاتی که درباره موضوع خیانت وجود دارد انگیزه است. انگیزه نیلوفر از این رابطه نامعلوم مانده و به آن پرداخته نمیشود.

داستان بدلیل پردازش ناقص شخصیتها فاقد جذابیت های لازم است. شخصیتها هیچگونه حسی در بیننده ایجاد نمیکنند چون فرصت آشنایی با آنان اندک است. تنها شخصیتی که کمی بیشتر نسبت به دیگران با عقاید و رفتارهای او آشنا می شویم حمید است که او نیز توانایی ایجاد هیچگونه حسی در بیننده را ندارد. آیا باید دلمان برای او بسوزد؟ آیا باید روشنفکری او را تحسین کنیم؟‌ و یا شاید باید با شنیدن بیانیه او درباره هنر و نظراتش درباره چرمشیر و رحمانیان به فکر فرو برویم؟ نیلوفر چطور؟ او چطور آدمی است؟ ساده لوح و سر به هوا؟ زیرک و ریزبین؟ جواب این سوالها حداقل برای من مشخص نبود چون شخصیتهای داستان بخوبی تعریف نمی شوند و این عدم آشنایی با آنان باعث میشود تا آنان فقط آدمهایی باشند که انگار به داخل یک داستان پرتاب شده اند و حالا باید قسمتی از آن را بازگو کنند. شاید یکی از دلایل ضعف داستان زمان کوتاه چهل دقیقه ای آن باشد. شاید اگر زمان بیشتر بود، فرصت آشنایی با این شخصیتها فراهم و در نهایت داستان در ایجاد حس (هر گونه حسی) در مخاطبش موفق می شد.

اجراها:
مارال ... دیدن ادامه » عظیمی در نقش نیلوفر: عالی… مارال عظیمی ستاره این نمایشنامه خوانی بود. مسلط تر از دیگران و باورپذیرتر. نمایشنامه خوانی همانند اجرای رادیویی است و بسیار دشوار چون تمام بازی بر پایه صداست. مارال عظیمی تنها اجراگری بود که لحظه ای احساس نکردم مشغول خواندن است. او بازی می کرد و این بسیار ارزشمند بود.

آریو راقب کیانی در نقش حمید: قابل قبول… آریو کیانی شروع خوبی نداشت ولی کم کم بهتر شد. اجرای او بویژه در قسمتهای اول متن مانند خواندن کتاب بود و صدایش اوج و فرودهای لازم را نداشت. احساس کردم بدلیل پیشینه اجراهای آوای تیوال، نوع اجرایش در آن قسمتها بیشتر شبیه گویندگی بود تا بازیگری.

شاهین نصیری در نقش آرش: خیلی خوب… شاهین نصیری در نقش آرش بخوبی فرو رفته و او را شناخته بود. اجرایش تلفیق خوبی از شیطنت و بیخیالی بود و زیاد نگران خواندن متن نبود. به اجراگران دیگر نگاه می کرد و از حرکات صورت و دستانش بهره می برد.

آذرنوش شهابی در نقش راوی: مسلط، مفید و مختصر.

چند نکته خوب:
- انتخاب موسیقی
- ظرافت متن در طرح موضوع شیر کم چرب و پر چرب
- چند دیالوگ ماندگار خوب

کلام آخر: نمایشنامه خوانی چرم شیر، پر کاه اتفاق خوبی بود چون دلیل خوبی برای دیدنش داشتم:‌ حمایت از یک گروه جوان و تازه کار. بدون کوچکترین توقعی وارد اتاق شدم و بعد از اتمام کار از صمیم قلب ایستادم و این گروه را تشویق کردم. آرزوی موفقیت و درخشش تک تک اعضای خانواده خوب تیوال را دارم. به امید دیدن این گروه بر روی صحنه های نمایش بزرگتر و با صندلیهایی بهتر! :)
ممنون از اینکه زحمت کشیدین و تشریف آوردین :)
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
بی نهایت ممنونم از تو محمد عزیز بابت توضیح جامع و کاملت. خطری برای لو رفتن داستان وجود نداره چون این تک اجرا تموم شده :)

بابت لطفی که به من داری هم ممنونم. در مورد ستاره بودن مارال صد در صد نه تنها تو بلکه بقیه گروه اجرایی هم همین فکر رو می کنیم.

من معتقدم خالق اثر حق دفاع از خودش رو نداره بنابراین من چون خالق این متن نیستم و از طرفی این متن رو پذیرفتم می تونم ازش دفاع کنم.

1. نیلوفر چرا خیانت کرد؟ به نظرم اگر اشکالی به متن وارد باشه این نیست که چرا نیلوفر خیانت کرده بلکه این اشکال وجود داره که چرا ذهن مخاطب به سمت این سوال رفته! چون اساسا قصه از دید من به عنوان اجرا گر قرار بوده این جوری تعریف بشه: حمید نویسنده سرخورده ایه که آدم های موفق هنر رو باعث بدبختی خودش می بینه و یکی از همون آدمایی که بی کارت ورود و با پول دادن به نگهبان وارد ساختمون شدن آخرین داشته ی اون رو ازش می گیرن. این خط اصلی، و خرده روایت دوم اینه که حمید در گیر و دار این خشمی که از «هیچ کجا نبودن» خودش داره نمایشی رو روی صحنه می بره که به صورت آینه در آینه گذشته و حال و آینده اش رو در هم ترکیب می کنه. یعنی منظورم اینه که علت خیانت برای نویسنده مهم نبوده فقط تاثیر این خیانت مهمه. قصه در مورد حمیده نه نیلوفر و آرش. اگه این مطلب به مخاطب نمی رسه بدون شک تقصیر گروهیه که این نمایش رو ارائه میدن (کل گروه)

2. شخصا تو این جور مواقع فکر می کنم افزایش زمان کمکی به پردازش شخصیت ها نمی کنه باید نشانه ها رو بیشتر کرد. البته این ایراد به جز متن به من به عنوان بازیگر هم بر می گرده. اگر من کاملا نقشم رو درک کرده باشم باید اون شخصیت رو درست انتقال بدم و از این طریق پرداخت بهتر شخصیت رو بهت نشون بدم. وقتی نشده نمیشه همه ایراد رو به گردن متن انداخت.

بی ... دیدن ادامه » تعارف بی اندازه از تو ممنونم به خاطر لطف و مهربانیت و به خاطر نوشته بی تعارفت. امیدوارم همیشه موفق باشی و به زودی برای دیدن کار خودت بیاییم و کلی لذت ببریم.
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
خانم آذرنوش: صدای شما رو بسیار دوست داشتم. صدای خاصی دارید و امیدوارم اگر به این حرفه علاقه دارید حتما دنبالش برید چون مطمئنم موفق خواهید بود :)

خانم نوری:‌ شخصا با موضوع خیانت مشکلی ندارم. مرا ببخشید (و امیدوارم منظورم رو بد برداشت نکنید) ولی اتفاقا بنظرم موضوع جذابیه! برام همیشه جالب بوده که آدمها چطور میتونن دائم به یک نفر لبخند بزنن و بهش دروغ بگن و نقش بازی کنند (کاری که من خودم حتی تصورش رو هم نمیتونم کنم چون احساساتم رو خیلی سریع بیان میکنم!) :))

آرش رضایی: نظر جالبیه، نمیتونم بگم باهات موافقم چون همیشه سعی میکنم آدم با انصافی باشم... یعنی الان متن من عادلانه نیست؟ امیدوارم اینطور نباشه! :)

امیرحسین ضیایی پور: با شما درباره اینکه یک اثر هنری باید خودش بیانگر هدفش باشه و نیاز به توضیح خالق نداره کاملا موافقم. استادی داشتم در دانشگاه که همیشه میگفت: رزومه و نمونه کارهاتون رو طوری انتخاب و عرضه کنید که بیانگر همه چیز باشند چون شما وقتی کارهاتون رو برای شرکتی میفرستید تا استخدام بشید خودتون اونجا نیستید که از کارهاتون دفاع کنید و دربارشون توضیح بدید.

درباره اینکه خیانت ماجرای اصلی داستان نیست هم با شما موافقم و من هم در یادداشتم فقط ایرادات نحوه پردازش به این موضوع رو مطرح کردم. من از شما ممنونم برای اینکه خوندید.

شاهین ... دیدن ادامه » نصیری: شاهین جان، میدونم که تک اجرا بود و تموم شد ولی گفتم شاید متن در آینده بخواد اجرایی بر روی صحنه داشته باشه و شاید دوستان نخوان چیزی دربارش بدونن! بهرحال احتیاط شرط عقله :)

۱. با اجازه از جمله خودت استفاده میکنم: "قصه در مورد حمیده نه نیلوفر و آرش." من هم متوجه شدم که منظور نویسنده همین بوده ولی نمیدونم چرا احساس کردم قصه حمیدش کم بود! داستان با نیلوفر شروع و با نیلوفر تموم میشه و اون زاویه مشترک این مثلث عشقیه. شاید اشتباه میکنم ولی احساس میکنم دیالوگهاش هم از همه بیشتر بود. بطور کلی فکر میکنم وزن داستان خیانت از وزن داستان نویسنده سر خورده سنگین تر بود و این سنگینی اگر خوب پرداخته میشد ایرادی نداشت ولی حیف که اینطور نبود.

۲. من هم موافقم که کیفیت بر کمیت ارجحیت داره ولی چهل دقیقه برای پرداختن به سه شخصیت و ارائه دادنشون به مخاطب طوری که انسانهایی باورپذیر باشند و نه تنها چند سطر روی کاغذ کار بسیار سختیه. ولی درباره بیشتر بودن نشانه ها کاملا باهات موافقم.

ممنونم ازت که خوندی و نظر دادی. خودت میدونی که همیشه از نظرات و نوشته هات استفاده میکنم. در نوشته های تو ویژگیهایی هست که واقعا دوستشون دارم. راستی اینکه من از خودم بعنوان "هنرمند" یاد کردم، من رشته ام طراحی گرافیکه و چند وقتیه عکاسی هم میکنم. اینکه گفتی برای "دیدن کار" من بیای، من کارم تئاتر نیست ولی خب سینما و تئاتر رو دیوانه وار دوست دارم. امیدوارم همیشه موفق باشی :)


۱۹ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

درخت معجزه نیستم
تنها یکی درختم و جز اینم هنری نیست
که آشیان تو باشم


دوستی و لحظه‌های خوبی که از شروع کار در کنار پنج یار دوست‌داشتنی گروهمان تجربه‌ کردم،
حضور و مهربانی همه‌ی دوستهای عزیزی که دلگرمی ما بودند،
من را بس!

کاستیهایمان را ببخشید و خوبیهایش را نگه دارید :)


ارادتمند

و مارال عظیمی خوب است

و خودش بهتر می داند که از ته دل به خوب بودن و مهربانی اش ایمان دارم

و کنارش تمرین کردن و یاد گرفتن لحظه های لذت بخشی است

مرسی مارال. واسه تک تک این لحظات.
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
هواکشتونم* بچه ها

(fan*)
۱۹ اسفند ۱۳۹۳
محمدرضا :))
عزیزی آقا..متچکریم
۱۹ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید نمی رسد فریاد ما به هیچ کجا
اهسته گویم این حرف دل با شما

به سهم اندک خودم در این اجرا از لطف و بزرگواری یکایک همراهان عزیر سپاسگزارم.
باز هم به سهم کوچک خودم امیدوارم لحظاتی که همراه اجرا بودید خاطر عزیزتان را مکدر نکرده باشد.
و سپاس از رضا سلمانی عزیز که اجازه داد در این کار کنارش باشم و از همه ی اعضای خوب و بی نظیر گروه که بسیار اموختم در کنارشان که بی شک بزرگترین درس برای من درس دوستی و بزرگواریشان بود.

سپاس...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر من ببخشایید، اگر چه خیلی دیر، خیلی دور
ولی احساس می کنم رسیده ام، شاید!
به شما، به ما … به او …
(متن سنگ قبر خسرو شکیبایی )

خدا را شاکرم که این توان را به من داده است که بتوانم خودم را برسانم، به که و به چه اش را خودش مقدر میکند ... 15 اسفند روز درختکاری تقارن عجیبی داشت برایم با کاشتن و شاید برداشتن آن چیزی که قرار است کاشته شود و انتظار برای هرس شدن دارد از چشمان نظاره گر طبیعت دوست شما. هر آنچه که بود گذشت، خیر و شر را سپردیم به دل و سلیقه شما. امیدوارم که اگر رو سفید نشدم، رو سیاهی هم نمانده باشد برایم و اگر شرمنده حضورتان و آن حمایت پر مهرتان به خاطر کاستی و ضعف هایم شده ام، بر من ببخشایید. خوانش نمایشنامه خوانی چرم شیر، پر کاه انجام شد، قطعا یک جاهایی ناخوانا بودیم، یک جاهایی فریاد نارسا بودیم، یک جاهایی کودکانه بودیم، یک جاهایی خواستیم آدم ... دیدن ادامه » بزرگ باشیم و ... و آخرش آن چیزی که مهم بود، بودن در کنار شما بود.. نمایش است دیگر و آن دنیای ساختگی غیر واقعی اش و تجسم و ترسیم. حالا که نمایشنامه خوانی است دست و پای بیشتری میزند برای رسیدن به سر مقصد منزول. قصه دیروز ما به سر رسید و رسالت ما که خواندن روایت شوریده حالی یک آدم بخت برگشته بود با تپق زدنهای من سعی میکرد که پر پر زنان به خانه اش برسد. همچنان همه چیز کما فی السابق برایمان از حفظ ارزش تا رعایت اخلاق محفوظ و محترم است. از کرامت انسانی تا جایگاه انسانی. از شاگردی تا استادی. از آموختن تا یادگیری. اگر عمری باقی ماند همچنان قصه میگوییم. شاید حرفی تازه. خدا حفظتان کند.

عزت زیاد


نمایش است دیگر و آن دنیای ساختگی غیر واقعی اش و تجسم و ترسیم. حالا که نمایشنامه خوانی است دست و پای بیشتری میزند برای رسیدن به سر مقصد منزول.
۱۶ اسفند ۱۳۹۳
آریوی عزیز هرچند متاسفانه نشد تجربه ی دیدن و شنیدن حضور سبز شما دوستان در آن سوی صحنه رو داشته باشم، هر چه نوشته شد خوندم و امیدوارم، امیدوارم باز هم جسارت و همت تکرار اینچنین رویدادها رو داشته باشین که قطعا کار آسونی نیست و سراسر چالشه، براتون آرزوی ... دیدن ادامه » سربلندی در این چالش رو دارم و امیدوارم دفعات بعد هم در راه باشه و از دیدنتون مسرور بشیم ؛)
۱۸ اسفند ۱۳۹۳
@حسام الدین حیدری : ... دیگر چه بگویم رفیق
@محمود زهره وند : سلام بر جناب زهره وند عزیز، بسیار حیف شد که فرصت دیدار با جنابعالی را از دست دادم، دوستان لطف دارند و البته در اینکه جای شما سبز و خالی بود شکی نیست. به امید دیدار با شما به بهانه ای در هر فرصتی ... ... دیدن ادامه » مانا باشی محمود عزیز
@ماهور ابراهیمی : ماهور عزیز، خواهر بزرگوارم سپاسگزارم از حمایت و حضور گرم شما و رضای جان
@ابرشیر : چقدر دوست داشتم که ملاقاتت کنم ابرشیر ... کاش این پیش بینی را نمیکردی که دیگر دچار اعتماد به نفس کاذب نشم در این عرصه :) ... دلخوشیم به دوستی سبزی که با شما داریم ، خدا شما را برای تیوال محفوظ بدارد
@شاهین نصیری : همیشه فکر میکردم که اگر یک روز من و تو در یک اتاق در بسته باشیم چه اتفاقاتی میفتد؟! از مباحثه به مجادله و سپس مقاتله و همه این ها زیر تفکرات مغالطه گر هر دومان :))) ... رفیق شدیم و هر دومان زنده ماندیم و لذت بردیم... روز های خوبی بود و خاطره ساز ... منتظرم که اون منظومه مدنظرت رو ببریم اجرا :)) ... به زودی
@پرند محمدی : مرسی و واقعا مرسی از آرزو های خوبت ... باغ زندگانی شما هم پر بار و بر
@مریم خیابانی : مریم گرامی نقد شما و همه دوستان منقد فرهیخته عزیز را همیشه روی چشم میگذارم، سکوت میکنم و می آموزم هر آنچه و هر کجا که درجا زدم و میزنم. راست میگویی جسارت کردم و خود را به چالش کشاندم و حاصلش تجربه دوست داشتنی بود. ممنونم از نگاه پر مهرت و آرزو های والایت ... شاید دفعه ای دیگر این افتخار نصیبم شد که تماشاگر بی هنری ام باشی ... سپاس
۱۹ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرم شیر، پر کاه


وقتی همه‌ی عوامل یه کاری رفیق‌هات هستند طبیعتاً دوست داری که اون کاری ببینی. من هم دوست داشتم این کار رو ببینم. و دیدم.
اول از همه و مهم‌تر از هر چیزی برای من، دیدن دوست‌هام بود که بعضی‌هاشون رو خیلی وقت بود ندیده بودم. از دیدنشون خوشحال شدم. پس تا اینجای کار از دیدن این کار پشیمون نیستم حداقل.

ولی دوست دارم نظر واقعیم رو در مورد کار بگم. اینکه فقط بیایم و از کار تعریف کنیم و بگیم که کار بی‌نظیر بود و این حرفا ... که بیشتر تعارفه!
البته من هم می‌دونم که از یه کار اول نباید زیاد انتظار داشت و زیاد ازش ایراد گرفت و ... من هم زیاد ایراد نمی‌گیرم! :)

من نقش‌خوانی بچه‌ها رو دوست داشتم. به نظر من تسلط کافی رو روی نقش‌هاشون داشتند. من از شاهین نصیری انتظار نداشتم که اینقدر خوب و مسلط باشه. من نمی‌دونم. ولی فکر کنم اولین کارش بود. از نظر من عالی بود. و کلاً هم به نظرم، آدم انرژی مثبتیه. یعنی اگر بازیگر بشه یه کسی تو مایه‌های نوید محمدزاده می‌شه. مهم نیست نقشش چیه؛ تو حال خوبی پیدا می‌کنی از بازیش. مارال عظیمی و آریو راقب کیانی هم از نظرم خوب نقششون رو درآورده بودند. برای من اون نقش‌بازی کردنشون توی نمایش بامزه و دوست‌داشتنی بود. صدای خانوم عظیمیِ پیرشده من رو یاد مادربزرگ خونه‌ی ‌مادربزرگه می‌انداخت. صداش خوب بود. عصبانیت‌های آریو رو دوست داشتم. غرغرهای پیریش رو دوست داشتم. و خانوم راوی داستان؛ صدای خانوم شهابی خوب بود برای روایت. البته حیف که خیلی کم از راوی استفاده شد توی این کار. کار ایشون توی خوندن چند جمله خلاصه شد. ولی من ازش راضیم. و تقصیر ایشون نبود که کارشون کم بود!

آهنگ‌هایی که توی این کار پخش شد رو دوست داشتم. انتخاب خوب و دوست‌داشتنی‌ای بود.

و اما متن کار؛
من اول از همه جسارت دوست خوبمون، جناب سلمانی، رو تحسین می‌کنم. اینکه یه نفر بیاد و جرئت کنه که یه نمایشنامه بنویسه به‌خودی‌خود قابل‌احترامه. چون از نظر من نوشتن سخت‌ترین کار ممکنه. بازی کردن یا کارگردانی و ... توی تئاتر امروز ما کار سختی نیست. در تئاتر که به روی همه بازه این روزها. ولی نوشتن مغز می‌خواد!

بگذریم.

از ... دیدن ادامه » نظر من متن این نمایشنامه ایراداتی داشت. مهمترینش این بود که خوب روش کار نشده بود. یه جورهایی انگار تیتر بود. کلی بود. جزئیات نداشت. من پشت هر گفته‌ای از خودم می‌پرسیدم چرا! خب چرا این‌طوری بشه!

من نام بردن از اشخاص، تخریب و توهین بهشون رو توی یک اثر هنری نمی‌پسندم. اینکه منِ مخاطب احساس کنم که نویسنده کار داره با کسی یا چیزی تسویه‌حساب شخصی می‌کنه رو نمی‌پسندم. حالا برام مهم نیست که آیا با نظرش هم‌نظرم یا نه. که اتفاقاً من هم توی این مورد کاملاً با نظر دوستمون هم‌نظر بودم. چرمشیر رو قبول ندارم. رحمانیان برای من شخص خاصی به حساب نمی‌آد. و ...
باید ما تکلیف خودمون رو با کارمون روشن کنیم. که آیا ما می‌خوایم یه کار هنری بسازیم یا نه. مثلاً می‌خوایم حرف‌های دلمون رو بزنیم. مثلاً محمدحسین فرحبخش فیلم مستانه رو ساخت تا حرف‌های دلش رو بزنه. یه فیلم ساخت که توش از زبان یکی از شخصیت‌هاش به شخصیت دیگه‌ش بگه "آقای کوشکی خوشبختانه مردم ما اون نگاه متحجرانه شما رو نسبت به سینما ندارند." خب همه می‌دونند که آقای کوشکی معروف کی بود...

بگذریم.

مشکل بعدی من؛
جدا از اینکه من نشون دادن این‌جور عریان و گل‌درشت موضوع خیانت رو نمی‌پسندم، دلیل منطقی‌ای هم پشت این کار ندیدم. خب چرا؟ مگه طرف مریضه این شکلی خیانت کنه! بعد حامله بشه از یکی غیر از شوهرش؟ دوباره هم بخوان بچه رو نگه دارند؟ زنه با یکی دیگه غیر از شوهرش نه ماه بره خارج بچه رو به دنیا بیاره و بعد برگرده بیاد از شوهرش طلاق بگیره؟ آقا اینجا ایرانه! در مورد چی دارید صحبت می‌کنید؟ اینجا همه‌چی اینقدر آسون گرفته می‌شه؟ خب کدوم احمقی پیدا می‌شه که اینطوری حامله بشه و بعد هم بچه رو نگه داره! طرف شوهر داره!

بگذریم.

در کل از نظر من، متن این نمایشنامه جای کار زیادی داره. متن چندپاره‌ست. اون قضیه چرم‌شیر و رحمانیان و ... به داستان کار نمی‌چسبه. و دلیل قابل‌قبولی برای بودنش ندیدم توی کار.
گل‌درشت بودن و عریان بودن همه چیز، صحبت‌های واضح در مورد خیانت (و خیلی راحت، خیانت)، نپرداختن به جزییات و دلیل اتفاق‌ها، از نظر من ضعف‌های این نمایشنامه بود. که امیدوارم برطرف بشه.


احساس می‌کنم خیلی پرحرفی کردم. خسته شدم! :)


پ.ن.
منم می‌تونستم چیزی ننویسم. یا تعریف کنم از کار. ولی عادت ندارم دروغ بگم. عادت ندارم تو روی کسی لبخند بزنم و توی دلم بهش فحش بدم. این رو نوشتم برای اینکه بچه‌های این کار رو دوست دارم. فکر می‌کنم بد نباشه که دوست‌هام که دارند به این کار ورود می‌کنند، طعم انتقاد رو هم بچشند. مطمئناً براشون خوبه!

پ.ن.
آرزوی موفقیت و پیشرفت روزافزون برای بچه‌های این کار...

ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﺑﯿﻨﻬﺎﯾﺖ ﺭﻭﯼ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻡ . ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻣﻦ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﯾﺪ .؟؟؟ ﺳﭙﺎﺱ
۱۶ اسفند ۱۳۹۳
محمد ظلی عزیز من قبل از شروع تمرینات این کار هیچ وقت رضا سلمانی رو ندیده بودم و عمر دوستی ما تقریبا همین سه ماهه اما اگه از نزدیک بشناسیش مطمئن میشی که هر انتقادی با هر لحنی رو می پذیره و درک می کنه. بقیه دوستان هم همین طور. حالا اگه من یه کم بی جنبه ام و ... دیدن ادامه » بهم بر می خوره دلیل نمیشه تو نقد ننویسی :) یه نفر تو کل این گروه ناراحت میشه اونم به درک :D جدای از شوخی آرزوی قلبی من همینه که نقد صریح و بدون تعارف تو و بقیه دوستان رو بشنوم و بخونم. امیدوارم خیلی زود فرصت هم صحبتی با تو هم نصیبم بشه رفیق عزیز نادیده
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
استاد که بی جنبه نمیشه! :)
ممنونم ازت شاهین جان. امیدوارم بزودی شاهد کارهای بیشتری از این گروه خوب و دوست داشتنی باشیم.
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه ترکیبی داره این نمایش نامه خوانی..!!! رفیقان همه جمع اند..!!! تیوالی های عزیز اخه این انصافه؟؟ اقا چرا بلیط تموم شد؟؟!!!!! :(
اون دوستانی که تراکتوری بلیط هارو درو کردن من بلیط میخوااااام...!!!:دی
تعدادی بلیط خارج از ظرفیت طی روزهای اینده باز خواهد شد
۰۵ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
!good luck
tnx
۰۴ اسفند ۱۳۹۳
سپاس
۰۴ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه خلاصه چالش برانگیزیم داره. من تا حالا به نقطه زیر این علامت ها ازین زاویه نگاه نکرده بودم :ی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حکایت خیاطی که در کوزه می افتد . . .

حسین کوهی عزیز تو راست می گفتی. شاید باید به این جا و این روز می رسیدم تا بفهمم قضاوت شدن چقدر سخت است. قبل از این تجربه قضاوت شدن و شلاق نقد را بار ها و بار ها داشتم و ترسی ندارم. مخصوصا این که یک درس را یاد گرفته ام: در مورد کار خودت حق هیچ گونه دفاعی نداری حتی اگر بی رحمانه ترین نقد ممکن به آن وارد شود. فقط به یک چیز فکر می کنم: این که نکند کار به آن خوبی که فکر می کردم نباشد. به شخصه متن رضا سلمانی را دوست دارم و فکر می کنم قابلیت اجرای صحنه ای را به خوبی خواهد داشت (البته با بازیگر حرفه ای و نه کسی مثل من).

حرف آخر این که این کار نه برای من و نه برای بقیه دوستان هوس و تفنن نبود. برایش ارزش قائل بودیم و دل نگران این که نکند کار خوبی از آب در نیامده باشد. هر کدام مدت ها روی آن فکر کردیم و وقت گذاشتیم. امیدوارم نتیجه نهایی ... دیدن ادامه » اندکی بهتر از بلایی باشد که حسین کوهی به من وعده داده :) به امید دیدار تک تک شما
ایمان دارم به تک تکتون و میدونم کارتون حرف نداره .
۰۴ اسفند ۱۳۹۳
شاهین جان
حق هیچ گونه دفاعی نداری! -)

(مثلا" من خیلی با سواطم و می خوام بعدش بشینم نقدیه بنویسم!)

۰۵ اسفند ۱۳۹۳
لیلی جان حق دفاع از خودم رو به تو واگذار می کنم خیالم راحته دلت نمیاد چیزی بهم بگی :D
۰۶ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید