تیوال نمایش چهره مرد هنرمند در جوانی
S3 : 06:11:28
امکان خرید پایان یافته
  ۰۳ آذر تا ۰۶ دی
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: مصطفی هرآیینی
: ایمان صیاد برهانی، محمد برهمنی

: روح الله زندی
: مریم افشاری
: مصطفی صابونی
: محسن نجفی
: محسن اعتماد سعید
: پدرام رضوانی
: مرتضی هرآیینی
: شاهین آزما
: ماهان همامی پور
: میر سعید مولویان، پارسا قمری، مصطفی صابونی
: امیرحسین جلالیان
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش چهره مرد هنرمند در جوانی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

مرد هنرمند در ساحتِ پیش از گفتار

یادم هست شبی که این نمایش را دیدم ( گمانم 11 روز پیش) نمی دانستم دقیقا چه حسی دارم، دریافت هایم متناقض بود، هم شعف بود و لذت از تماشا هم موضعی تدافعی داشتم و سلبی.
همانقدر که صامت بودنش برایم جذاب بود، حذف کلام برای منی که متن و کلام را به سایر ابزار ارتباطی ترجیح می دهم فاجعه بود.

چرا کلام حذف شده است؟
ضرورت صامت بودن چیست؟
آیا نمایش متن داشت؟ آیا متن هم چون زبان و بسیاری مفاهیم دیگر در دو جهان خاص و عام می تواند تعبیر شود؟
و پرسش و پرسش و پرسش.

خواستم همان شب نظری بنویسم و بتازم به حذف متن، انتقاد کنم از الکن بودن زبان ارتباطی نمایش. خواستم بگویم تئاتر در یک جایی به گمانم می تازد به هنر آوانگارد اما خودش درگیر پیشرو بودن و متفاوت بودن است. همین قدر همه چیز پاردوکسیکال بود و عجیب برای من.
الان و این لحظه هم که اینها را می نویسم برای پرسش ها پاسخ قاطعی ندارم و شاید اصلا قرار نیست پاسخ قاطعی داشته باشم. اما می دانم این روزها که به این اجرا فکر کردم، بیشتر ارتباط برقرار کردم با آن و دست کم در جدال برای پذیرفتن یا نپذیرفتن نیستم.
جدال اکنون من کشف ضرورت هاست و مهم ترین آنها صامت بودنش و نسبت آن با جریان سیال ذهن چیست؟

خب ... دیدن ادامه » ما از جویس حرف می زنیم و جایی که از فاکنر ، پروست ،وولف و جویس و... حرف می زنیم اولین چیزی که از دریچه ذهن خودش را می اندازد وسط معرکه " جریان سیال ذهن" است.

جریان سیال ذهن به عنوان تمهیدی برای روایت و خلق آثاری متفاوت از پیشینیان( که در نهایت به یک سبک تبدیل شد) را بیشتر در متن ها با آن برخورد داریم، اساسا در ساحت کلام است و نوشته.
این جریان هم مانند بسیاری جریان و سبک دیگر بر اساس ضرورت ارائه شد، ضرورت برای نمایش بخش هایی از انسان که ناشناخته مانده بود و مبهم. که آدمی خودش را بیشتر بروز دهد و خودش را بریزد روی دایره با کمترین نظم ممکن. که می خواست و می خواهد به هم بریزد آن کلیشه های زمانی، دستوری و روایی را.

بخش هایی از انسان که بود، اما دیده نمی شد و شاید قرار بود دیده نشود. بخش هایی که در برخی موارد چندان با هنجارها و ارزش ها چه ایدئولوژیک و چه قراردادها نه تنها منطبق بلکه همسو هم نبود و همین ها آدمی را دچار واهمه می کرد که باید بگوید باید نشان دهد باید فریادش بزند یا نه در یک کلام، سانسور کند؟

شیوه روایت به سبک جریان سیال ذهن اینطور است که در آن شخصیت داده های ذهنی اش را، حال و هوایش را، تجربه ها و احوال درونی خود را، خودش در مرحله ی "پیش از گفتار" بیان می کند و نه صرفا یک دانای کل از همه جا با خبر.
اما مرحله پیش از گفتار یعنی چه؟ و این مرحله چه نسبتی با این تئاتر و مکانیسم و استراتژی پرداخت آن دارد؟

مرحله پیش ازگفتار ذهن، بخش هایی از آگاهی است که پیش از سطح ارتباطی از طریق گفتاری یا نوشتاری است و برخلاف لایه‌های گفتار، دارای مبنای ارتباطی نیست.

پس آنچه که دریافت من است ناظر به اجرای جریان سیال ذهن در شیوه روایی است، آنطور که بشود در یک نمایش جا بیفتد، می خواهد بگوید اما نه با کلام بلکه در پیش از کلام. شاید گمان مان این باشد وقتی کلام نباشد در سیستم ارتباطی بین فرستنده پیام و گیرنده نقصی ایجاد می شود اما فی الواقع در این اثر و بسیاری آثار دیگر به ویژه در حوزه نوشتار خلاف این را تجربه می کنیم.

وقتی از مرحله پیش از گفتار صحبت می کنیم یعنی ارائه داده ها و اطلاعاتی که در فرآیند گفتار اساسا حذف می شوند، آن بخشی از وجود و درون که تمایل غریزی برای پنهان کردن شان داریم.
و من این پرداخت را پسندیدم، همان هماهنگی بین ساختار و محتواست که معمولا به عنوان شکل ایده آل پرداخت در ذهن دارم. یعنی کارگردان نیامده بگوید " بچه ها بیاین یه کار خفن و جدید کنیم همه درباره ما حرف بزنن، بیایین نمایش رو صامت اجرا کنیم" ( شاید البته این را هم گفته باشد و من در این لحظه دوست دارم نگفته باشد) بی هیچ منطقی و در حد یک ادا، بلکه برای این شیوه ضرورتی در ذهن داشته که در راستای سایر بخش هاست.

استیون ددالوس در این نمایش خودش، خودش را روایت می کند با شیوه هایی که دارد، با ابزار هایی که مصطفی هرآیینی در اختیارش گذاشته، شاید تنها راوی در نمایش نباشد اما حتما مهم ترین راوی نمایش است.

درباره سایر بخش های نمایش دوستان نوشتند از بازی خوب محمد برهمنی و ایمان صیادبرهانی تا موسیقی نمایش و اجرا و مینی مال بودن و ... و
قدردان زحمات و توانایی و اجراهای خلاقانه دوستان هنرمند هستم و بهترین ها را برای شان آرزو می کنم
چقدرررررر جالب .....
وقتی از مرحله پیش از گفتار صحبت می کنیم یعنی ارائه داده ها و اطلاعاتی که در فرآیند گفتار اساسا حذف می شوند، آن بخشی از وجود و درون که تمایل غریزی برای پنهان کردن شان داریم..........

واقعا ما همگی تا قبل از بیست سالگی پیش از گفتاریم.....حتی ... دیدن ادامه » یکی مثل خود من در سی و دو سالگی هم هنوز در مرحله ی پیش گفتارم......:(
۰۸ دی
ممنونم که خوندین خانم مبینی گرامی
مرحله‌ی پیش‌گفتار در ذات پیشروتر از گفتار و البته صریح‌تر و جسورانه‌تره
دست کم من اینطور فکر می‌کنم و گمونم عیب محسوب نمیشه
۰۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا الان فکر میکردم بهترین زوج هنری ایمان صیاد برهانی، میرسعید مولویان بود و بزرگترین هنر محمد برهمنی کارگردانی تئاترهای خفنه ولی با دیدن این نمایش معادله ها یه کم به هم خورد. :)
فقط کاش اگه قراره تمدید بشه تو یه سالن مناسب تر باشه چون من با اینکه اواسط ردیف 4 نشسته بودم خیلی جاهارو با جلو امدن و زحمت تونستم ببینم.
البته ایمان و میرسعید همیشه بهترین هستند
۰۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجراهای پیشین گروه: زندگی در تیاتر،سرگیجه،سیزیف..

چقدر خوبه که کارهای قبل گروه و تماشا کرده باشی و همه اونا برات یادآور خاطره ای لذت بخش باشه..

در عین سادگی صحنه و لباس و صامت بودن ، پرکشش و جذاب بود،بی نهایت دوستش داشتم اما نه به اندازه "زندگی در تیاتر"
آخ آخ زندگی در تیاتر
وای زندگی در تیاتر
کاش این پست به جای دوست دارم، همین گزینه های شما رو داشت
"آخ آخ زندگی در تئاتر" دارم
"وای زندگی در تئاتر" دارم
۰۷ دی
هرچی بیشتر تعریف می شنوم بیشتر دلم میخواد زندگی در تئاتر و سرگیجه و سیزیف مجددا اجرا بره. کاش حداقل هیئت داوران جشنواره تئاتر فجر در مورد سیزیف تجدید نظر کنند.
۰۷ دی
سیزییییییییییییییییییییییییییییییییف
۰۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هم از فرم و هم از محتوای کار بسیار لذت بردم.
خیلی مهمه که یک کارگردان بتونه هم زمان که از محتوا غافل نمی شه، اجرا رو مفرح نگه داره و سخیف هم نشه. حفظ چنین تعادلی به ظرافت طبع و دقت نظر نیاز داره و کارگردان به خوبی از پسش بر اومده بود.
به جز بازی ها، از همراهی عالی گیتاریست با روند داستان هم بسیار لذت بردم و به نظرم این مهم ترین نقطه قوت اجرا بود.
درود به تیم اجرایی!
پ.ن: من ترجیح می دادم وسایل و نوشته ها پشت صحنه باشند و بازیگرها سریع برن و برگردن که صحنه بتونه بین پرده ها کاملاً تاریک و روشن بشه. احساس من اینه که شوک مواجهه تماشاگر با صحنه بعدی به این صورت بیشتر می شد و خودم احتمالاً لذت بیشتری می بردم، اما با توجه به سرعت عوض شدن پرده ها، شاید این کار امکان پذیر نبوده و یا اصلاً به عمد این طراحی انجام شده. به هر حال این هم فرمی بود برای خودش.
بندبازی هنرمندی در صحنه
نمایش برداشتی است آزاد از رمانی با همین نام. قصه ای که می تواند هر قصه دیگری باشد ، هر یکی بود یکی نبود دیگری هم باشد فرقی در نتیجه وجود ندارد. مهم شیوه بیان است. قصهء سادهء کسی که در کودکی و نوجوانی اش بحرانهای نه چندان پیچیده ای وجود داشته و مدرسه و جامعه مسیرهای جدیدی را پیش پای وی می گذارد و مسیر تحول از بی هنری تا هنرمندی را به شکلی نه چندان خاص و مهم طی می کند.
متن لاغر و داستانی ساده - براشت شده از رمان پیچیده و جذاب جیمز جویس- مشکلی است که نمایش دچار آن است. فرم و اجرا به عنوان خدمت دهندهء به متن چنان ارجح و پررنگ است که هرآیینی را به عنوان نویسنده و کارگردان در نوشتن دچار ایجاز کرده است. البته که با وجود این موضوع از ارزش کار در مجوع کاسته نشده است. ایدهء اجرای صامت و نوشتارِ موجز در پس زمینه ، دکور خلوت ، توانایی، تسلط ... دیدن ادامه » حرکت در صحنه و میمیک جذاب ایمان صیادی و بازی خوب برهمنی ، همراهی گیتار خوش صدا و ریتم مناسب و جریان روان نمایش، اجرایی دیدنی ، طناز و دلچسبی را ساخته است. هرآیینی اجرایی را به صحنه آورده که چشم نواز است جذابیتی به مانند دیدن اجرای بندبازی در سیرک که درهمان سالن باقی می ماند.
متنی متفاوت (شاید به دلیل سبک و اجرایی متفاوت) با بازی های عالی و موسیقی خوب (شاید بشه گفته موسیقی متن متناسب با صحنه و بازی ها) با استفاده از حداقل طراحی صحنه ....

با وجود اینکه مجبور شدم روی زمین بنشینم(به علت استقبال زیاد) از اینکه این کا رو(به پیشنهاد دوست خوبم) برای دیدن انتخاب کردم، خوشحالم (چه اجرا بر اساس متن اصلی رمان باشه و چه اینکه نویسنده برداشتی بسیار آزاد از کار اجرا کرده باشه)- صرفا نظر شخصی :)
خوشحالم که این نمایشو دیدم و واقعا لذت برم.
یه نمایش پر هیجان با بازیهای خوب و طنز جالب که تهش با حس خوب از سالن بیرون میاین.
یاداشتی بر نمایش چهره مرد هنرمند در جوانی / مصطفی هرآیینی
منتشر در روزنامه اعتماد/ 5 دی ماه 98

"کاریکاتور مرد هنرمند "

اینکه بخواهیم نمایش "چهره‌ی مرد هنرمند در جوانی" را برگردان ساده‌شده‌ای از رمان جیمز جویس برای صحنه بدانیم، اغراقی‌ست که بیش از آنکه جنبه‌ی واقعی داشته باشد، برداشتی عجولانه و سطحی‌ست. اما می‌توان آنرا در زمره‌ی سبکی مینیمال از یک متن پرگو و غامض دانست.
نمایش هرآیینی، پیش از آنکه هر نوع اقتباس یا برداشتی از یک رمان قوی و یا یادآور رخدادهای آن در طی دوره‌ی کودکی تا جوانی شخصیت اصلی‌اش "استیون" باشد، کاریکاتوریست که با حفظ جنبه‌های نقدانه، در صدد "نمایشی" کردنِ سوژه‌ای‌ست که شاید اساسا قرار نیست هیچ ربطی با رمان جویس داشته‌باشد هرچند روند و موضوعاتِ مشابهی را اقتباس کرده و همان اتفاقات را طی کند. بنابراین در اجرای هرآیینی، آنچه بر صحنه شکل می‌گیرد، تماما "تئاتری"ست که با وجه تئاتریکالیته‌ی یک متن غیرنمایشی، با دراماتورژی "سکوت" در قالب اجرایی بی‌کلام و با نشانگانِ نوشتاری، به سبکِ اولین فیلم‌های صامت سینمایی، خود را فرم می‌دهد و به صحنه می‌آید. درعین حال به‌جای استفاده از کلام، عنصر قوی و بازیگر سومی را به میدان می‌آورد که بدرستی پرکننده‌ی خلاء موجود از این فرم اجرا، یعنی موسیقی زنده همراه با افکت‌ها و قطعاتی گویاست. نوازنده‌ای با ساز گیتار که موتیف‌های درست، مناسب و هم‌قواره‌ی متن را اجرا می‌کند تا مکمل سرصحنه‌یِ جذابی باشد.
چنین دراماتورژی سکوتی، در عین ایجاد قالبی موجر و کارکردی‌تر برای اجرا و زبانی ساده، نقدی روشن نیز بر مطول بودن متن‌هایی‌ست که ممکن‌ست مخاطب امروز را خسته کرده و واپس براند هرچند در مخاطره‌ی سطحی‌نگری نیز واقع شود.

مهمترین وجه نمایش "چهره‌ی مرد هنرمند درجوانی" درعین اقتباس، استقلال اوست که محصول ویژه‌ای از ظرفیت تئاتر، یعنی تولید " امر زیباشناسی" در صحنه است. که این شگرد را با حذف کلام، و با بکارگیری اکسسوارهای متعدد برای هویت‌بخشی به کاراکترها و گویایی مفاهیم و تابلوهای نوشتاری و تصویری و تعیین میزانس‌هایی مناسب، همراه با موسیقی زنده، اعمال می‌کند. و تاجایی که می تواند در تلاش‌ست این وجه زیبایی‎شناسی را در طول اجرا حفظ کند. ترکیب وجه کمیک روایت داستان، برای رفع دشواریِ معانی متن اصلی، ترفند جذابی‌ست که موثر واقع می‌شود. با این‌حال اجرا، در همین سطح باقی می‌ماند و همین سهل انگاری در روایت، آنرا در حد یک بازنمایی مختصر و کم‌عمق، معلق می‌گذارد. هرچند اجرای فعلی، در نگاهی دقیق‌تر، به شکلی زیرکانه، ایدئولوژی خاصی را طرح و نقد می‌کند، اما صرفا در شکلی از فرم، محتوا را عقب می‌راند. و در توازنی نابرابر، برای نمایشی‌تر کردن مفاهیم، حتی به شوخی نزدیک می‌شود و جنبه‌های عامه‌پسندانه‌ای می‌گیرد.
همین پیشی گرفتن فرم، اگرچه جذابیت‌های شاخصی دارد اما محتوا را از رسایی و تراز پایداریِ عمیق دور می‌کند و صرفا به یک اجرایِ مفرح صحنه‎‌ای فرو می‌کاهد.
برداشت هرآیینی از رمان اصلی، روایتگرانه‌ست، او با تابلوهای نوشتاری، حکمِ دانای کلی را ایفا می‌کند که به نظر می‌رسد خودِ اوست، جهان "استیون" را از دریچه‌ی برداشت شخصی‌اش از رمان جویس، و تحولاتی که قرارست کاراکتر اصلی تا رسیدن به "هنرمندشدن"، طی کند، تلطیف شده، با چاشنی طنز در صحنه مجسم می‌کند. با این حال، با توجه به حذف دیالوگ‌ها و مینیمال‌شدن درحد جملاتی کوتاه بر تابلوها، به سیاق شرح صحنه‌ی فیلم‌های صامت، جهانی مستقل آفریده که می‌تواند به نوبه‌ی خود با دراماتورژی قابلی در سازماندهی فصل‌ها و اپیزودها، ابزارهای مرکزی تئاتر را بکارگیرد و به مخاطب منتقل کند.
هوشمندی هرآیینی دراجرایِ مواردی که دارای حساسیت‌های ممیزی‌ست ، به شیوه‌ای خلاقانه قابل ستایش‌ست . که نه تنها منجر به حذف این بخش‌ها نشده بلکه جریانِ طنازی را نیز مضاعف پدید آورده است.

ایمان صیادبرهانی و محمد برهمنی، با سابقه‌ی حرفه‌ای خود دراین اجرا هم به خوبی نقش‌های خود را که در کاراکترهای متعدد متغیراست، ایفا می‌کنند. درمجموع اجرای "نمایش چهره‌ی مرد هنرمند درجوانی" در قیاس با رمان جویس و حتی انتظار برای واکاویِ تحول کاراکتر اصلی، قابل قضاوت و تطابق نیست، اما در وجه تئاتریکالیته‌ و جذابیت‌های بصری و نمایشی، می تواند قابل قبول و مفرح باشد.


نیلوفرثانی
"...مهمترین وجه نمایش چهره‌ی مرد هنرمند درجوانی درعین اقتباس، استقلال اوست که محصول ویژه‌ای از ظرفیت تئاتر، یعنی تولید امر زیباشناسی در صحنه است. "
چقدر خوب تحلیل و بررسی کرده بودین نیلوفر خانم عزیز
بهترین بخش از نظرم رو هم با اجازه تون بالا آوردم ... دیدن ادامه » که بعدا باز بخونمش و متوجه تولید امر زیباشناسی در متنتون بشم :)
۱۳ دی
ما سه شنبه میریم کار آقای مرادی رو ببینیم
من و دو سه تا از بچه ها
اگر اون طرف بودین قبل یا بعد نمایش خوش حال میشیم ببینیمتون
امیدوارم لذت ببرین از شازده. کار ارزشمندی بود.
۱۶ دی
حتما محمدجان سپاس از رفاقتت
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا حالا ندیده بودم یکی به این خوشگلی ساز بزنه
امیدوارم در صورت امکان فایلش رو منتشر کنند. واقعا کارشون زیباست.
۰۵ دی
دیشب که من نمایش رو دیدم فیلمبرداری داشتند. امیدوارم فیلم نمایش منتشر بشه.
۰۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استقبال امشب بقدری بود که خارج از ظرفیت ها علاوه بر کناره ها و بالا دو ردیف جلوی ردیف اول که من بودم، نشسته بودند. مینیمالی که با سادگی و به زیبایی پیام خودش رو منتقل کرد. بازی های ایمان و محمد بسیار هماهنگ با هم و همزمان هماهنگ با موسیقی فوق العاده ی محسن اعتماد سعید. تماشاگرها هم انصافا در طول مدت تئاتر حرفه ای رفتار کردند.در انتها خسته نباشید به آقایان هرآیینی و مولویان. ⚘⚘
سلام آقای پویا، ببخشید یک سوال داشتم. خواستم بدانم دلیل خاصی دارد که به جای "بازی" از کلمه "اکت" استفاده کردید؟ ممنون
۰۳ دی
خیلی ممنون که کار من رو راحت کردین دیگه :)
۰۴ دی
@فریبا
خیلی هم عالی. پاینده باشید.
۰۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کلمه؟

هوشمندانه
باز هم یک اجرای بی نظیر از محمد برهمنی و ایمان صیاد برهانی.
یک افتضاح
کاملا اثر جیمز جویس رو به مسخره کشوندن
متاسفم
:/
۰۲ دی
ملیسا جان نقد نیلوفر ثانی عزیز رو بخونید. با توجه به اینکه اجرا رو دوست نداشتید ـ که حق مسلم شماست که یک کار رو علی‌رغم مورد اقبال گسترده واقع شدنش دوست نداشته باشید و حتی معترض باشید ـ نقد نیلوفر عزیز، مثل همیشه بسیار دقیق و کمک کننده است.
۰۶ دی
جالبه خانم برسام
البته هر کسی سلیقه و نظر خودشو داره و قطعا محترمه و به هیچ کسی ارتباطی نداره
ولی توی پروفایلتون که میبینم نحوه نمره دهیتون یکم عجیبه ...
خدای نکرده قصد مسخره کردن و متهم کردن ندارم
ولی شما که به چهره مرد هنرمند 2 دادین و میگید افتضاح پس اینا چی میشه گفت بهشون :
سیزیف 1
مرد بالشی 1
جنایت مکافات 1
در عوض
فرمالیته ... دیدن ادامه » 5
دلاک ها 5
و ...
۰۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز طعم شیرین آخرین نمایش صامتی که دیدم (دریم لند) زیر زبانم بود و تردید داشتم برای دیدن این نمایش که مبادا آن شیرینی تلخ شود اما دو چندان شد.
کاش سینماگران شخصیت پردازی را از این نمایش ها بیاموزند، در همان دقایق ابتدایی ارتباطی صمیمانه با شخصیت های کار برقرار کردم و تا انتها مرا با خود بردند ریتم خوب فراز و فرود و غم و شادی و شوخی و جدی به جا و به اندازه، یک کتاب کامل در یک ساعت بدون کلمه ای حرف برایم مرور شد. البته که یک کنسرت سولو در کنار صحنه در حال اجرا بود و عجیب روی کار نشسته بود.
تبریک میگم به گروه خوب و خلاق برای خلق لحظات ناب.
شاید یکی دو بار در سال اتفاق بیفتد که احساس کنم این کتاب، این گفت‌وگو، این فیلم، این سفر «مرا بزرگ‌تر کرد» ... با تماشای این تئاتر، من سوسن قبل از ورود به سالن نبودم...
این نمایش صامت، برای من روایت زندگی یک انسان خاص بود که با بازیگری فوق‌العاده آقای ایمان صیادبرهانی، جذاب‌تر شد، صامت بودنش هم به جذابیتش افزوده بود! موسیقی هم که حرف نداشت... در یک کلام برای من گذر یک ساعت خاص بود!
دست‌مریزاد به قلم و فکر نویسنده که به بهترین شکل هم طراحی و کارگردانی شده بود...
لایک فراواااان
۲۸ آذر
فدای شما بهار عزیز
۲۹ آذر
واقعا موافقم...
۱۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌گویند زمانی که سینما صامت بوده نوازندگان سکوت تصویرهای متحرک را پر می‌کردند و میان‌نویس‌ها روشن می‌کردند که دقیقاً چه اتفاقی واقع شده و یا در شرف وقوع است. نمایش چهرهٔ مرد هنرمند در جوانی، سینمای صامت ذهن‌ها را باز زنده می‌کند، سینمایی که داستانش به ایام قدیم تعلق دارد، اما انگار داستانِ همین الان است.. چرا نمایش این کار را کرده است؟ فعلاً مهم نیست- مهم عشقی است به هنر که در نمایش جاری بود و مطمئنیم در میان تماشاگران نیز جان می‌گرفت، و بیدار می‌شد.
درود بر همه ی عزیزان
نمایش رو دیشب دیدم و بسیار لذت بردم. خصوصن از خلاقیت در فرم اجرا که جناب هرآیینی خیلی خوب از عهده اون برآمده بود. هر دو بازیگر عالی بودند ولی از همه عالی تر گیتاریست نشسته در حاشیه صحنه بود که تمام دیالوگهای نداشته ی داستان رو با اصوات موسیقایی خودش بیان می کرد و لذت دیدن صحنه هارو عمیق تر جلوه می داد. فرم کار که نیم نگاهی هم داشت به فرم سینمای صامت با توضیح برخی اتفاقات بوسیله کپشن هایی که هر چندبار یکی آنها را به سمت تماشاگران می گرفت تا خوانده شوند؛ هم بسیار جذاب بود، هرچند کار بسیار ساده و بی آلایش، بدون دکور و لباسی خاص اجرا میشه اما خلاقیت اجرایی به قدری بالاست و هماهنگی دو بازیگر و بازی خوبشان و بیشتر از همه موسیقی که توسط نوازنده گیتار و به صورت همزمان اجرا میشه؛ جای خالی هر نقصی رو پر می کنه و در زمانی که نه طولانیه و ... دیدن ادامه » نه کوتاه نمایش رو بر دل تماشاگر می نشونه.
به تمام اعضای گروه خسته نباشید میگم و به همه عزیزانی که این نمایش رو ندیدن توصیه می کنم حتمن حتمن ببینند.
این نمایش به خوبی مفاهیم اثر جیمز جویس را منتقل می کند. پیش از دیدن این نمایش فکر می کردم نمایشی است که فقط بخاطر اسم جیمز جویس دنبال جذب مخاطب است و نباید نمایش قوی باشد اما از لحظات آغازین نمایش جذبش شدم . نمایشی پر محتوا با بازی قوی بازیگران . یک کار زیبای دیگر این نمایش حذف دیالوک است که به صورت نوشته هایی نشان داده می شود که باعث می شود تماشاچی درگیر بازی بازیگران شود و دیالوگ ها را با بازی بازیگر بسازد و همچنین خواندن نوشته های نشان داده شده باعث می شود هر کس خوانش خود را داشته باشد هرکس بر حسب لحن و لهجه و مکث های خود جملات را بخواند و با دیالوگهایی که در ذهن از بازی بازیگر ساخته مقایسه و تکمیل کند.
واقعاً برای "پردیس تئاتر شهرزاد" و مدیریت افتضاحشون که هیچ احترام و اهمیتی برای تماشگر قائل نیستند متاسفم. ما برای روز چهارشنبه 20 آذر بلیط داشتیم و از نیم ساعت قبل از شروع (ساعت 5:30) در محل حضور داشتیم. مسئولین سالن برای اینکه بتونن افراد دیگه ای رو جای کسایی که بلیط تهیه کردند داخل سالن بفرستند تا 5 دقیقه به شروع اجرا هیچ اعلامی برای ورود به سالن نداشتند و بدون اینکه حتی صف ورود تشکیل بدند در عرض چند لحظه ورود را اعلام کردند و قبل از ساعت 6:01 درب سالن را بستند و تعداد زیادی از تماشاگران را به سالن راه ندادند به این بهانه که اجرا شروع شده است. بعد از اعتراض گفتند که بلیط ها را امضا می کنند و ما میتوانیم یک روز دیگر برای دیدن تئاتر بیایم. وقتی هم که روز جمعه آمدیم دقیقا همین اتفاق تکرار شد و تعدادی که برای جمعه بلیط تهیه کرده بودند پشت در ماندند در ... دیدن ادامه » حالی که نمایش تا 6:15 هنوز شروع نشده بود و تعدادی را خارج ظریفت بر روی پله و ... جا دادند.
این روند همیشگی سالن شهرزاد هستش و همین اتفاق پارسال برای من افتاد...
منم این سالن رو گذاشتم تو بلک لیست...
۲۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش زیبایی بود. یه کار تجربی ولی عجیب. عجیب از این نظر که دیالوگ رو از تئاتر حذف کردن. تئاتری که بیشتر یه هنر صمعی محسوب میشه. من همیشه عاشق بازی ایمان صیاد برهانی و نمایشای محمد برهمنی بودم. حضور این دو نابغه تو یه نمایش انتظار رو خیلی بالا میبره. تا آخر نمایش همش دلم میخواست که صیادبرهانی شروع کنه یه مونولوگ جذاب و دلنشین بگه. این حس رو داشتم که مسی و رونالدو تو یه تیمن ولی مربی تیمو خوب کوچ نکرده.
به هر حال در کل نمایش خوبی و تأثیرگذاری بود و دیدنش رو به همه توصیه میکنم.
آقا دیوید گیلمور رو هم اضافه کن به تیم :))
۲۲ آذر
نازی خانم، نه دیالوگ نداره.
۲۳ آذر
سپاس
۲۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید