تیوال نمایش چیزهای سرد
S3 : 04:56:35
  ۲۴ اردیبهشت تا ۲۴ خرداد
  ۱۹:۰۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: رامین اکبری
: حمیدرضا بداغی، مژده دایی، آوا شریفی، سیما صادقی، احسان قره داغی، سعید نادری، علی نورانی، نغمه معنوی
: سمانه افکاری

: موسسه فرهنگی و هنری برگ
: نرگس بهروزیان
: منا ناطقی
: حسام صالح بیگ
: مصطفی جلمبادانی
: حسین اکبری
: مهرداد مصلحی
: معصومه رضایی
: بابک احمدی
: گلدیس نمازیان، دانا عصاره
: امید غفاری، فاطمه مقدسی، امیرحسین اربابی، امیرحسین غفاری
: عرفان نظریان پور
خانواده‌ای در حال برگزاری مراسم مرگ مادرشان هستند.

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

گزارش تصویری تیوال از نمایش چیزهای سرد / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تا همیشه متاسفم برای وقت گذاشتن و دیدن این اجرا..!
که حتی از بازیگران هم سوال پرسیدم که داستان از چه قرار بود، خودشون هم نمیدونستن و میگفتن ماهم چیزی نمیفهمیم و به جز اینکه خانواده ای برای فوت مادرشان در حال برگذاری مراسم هستن.. حرف دیگه ای نزدن!!
جای اجراهای خوبی که تو سالن های بیست نفره روی صحنه میرن.. توی این سالن خالیه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در صورتی که تمایل دارید در نظر دیداری و شنیداری از یک نمایش لذت ببرید اجرای خوبی هست
اما اگه دنبال پیغام میگردید، من چیز خاصی توش ندیدم
دکور عالی بود
گریم ها خیلی خوب
لباس بازیگران واقعا خوب بود
صدای همگی شون قوی بود
چاپ شده در روزنامه اعتماد به تاریخ دوشنبه سیزدهم خرداد ماه نود و هشت

از مرگ و ملال زندگی روزمره
نوشته محمدحسن خدایی
افتتاحیه آرام و از سر حوصله نمایش «چیزهای سرد» یادآور آن دست بازنمایی‌هایی است که ملال خانواده ایرانی این سال‌ها را تعین بخشیده. همان ژست‌های مالوف و بدون اغراقِ بدن‌هایی غرق در روال عادی زندگی. اما جلوتر که می‌رویم و حضور تمامی اعضا خانواده را در یک چشم‌انداز مشترک به تماشا می‌نشینیم، این سردی و فقدان رابطه، تذکار می‌دهد که گویا منطق دیگری بر این فضا مستولی‌ست. یک تمهید خلاقانه برای حضور تمامی اعضا خانواده در یک مکان، اما نه الزاماً در یک زمان واحد. بنابراین با فضایی روبرو هستیم که مکان در آن ثابت، اما زمان‌ها با یکدیگر اختلاف فاز دارد. آدم‌ها وارد می‌شوند، به کاری مشغول شده و در نهایت با خاموش شدن یکی از چراغ‌ها خارج ... دیدن ادامه » می‌شوند. کنش‌های روزمره، وقتی در یک مکان ثابت و تکثری از زمان‌های مختلف اتفاق ‌افتد، هیاهویی هراسناک از حضور آزار دهنده «دیگری» به خود می‌گیرد. اما آن چیزی که امکان تاب‌آوری و ادامه دادن زندگی ملال‌آور را ممکن می‌کند، همانا خانه و خلوت آن است. رامین اکبری در مقام کارگردان، میزانسی تدارک دیده که اعضای خانواده در یک مکان مشترک باشند اما زمان مختص خود را زندگی کنند. بازنمایی توامان خلوت و ناممکنی آن.
در تکه دوم نمایش، شخصیت‌ها به میانجی بیماری مادر، امکان آن را می‌یابند در باب وضعیت‌هایی حرف بزنند که در آن بدن، تبدیل به ابژه مراقبت، دلسوزی و درمان شده. فرصتی چند دقیقه‌ای برای بیانگری در باب نسبت یک بدن با بیماری. تک‌گویی‌هایی که شاید بیان جمعی بیماری مادر باشد و شاید اشاراتی به بدن‌ بحرانی شده خود راویان. هر چقدر تکه اول بر نمایشگری استوار است، تکه دوم مبتنی است بر روایتگری. تکه دوم میل آن دارد که خود را آشکار کند اما بیانِ رنج و روایت بیماری، بیش از آنکه نوری بر مناسبات خانواده بتاباند، مخاطبان را گرفتار ابهام و نوعی وجدان معذب در رابطه با بیان‌گری بدن‌های بیمار می‌کند. از این باب، تکه دوم را می‌توان نوعی فاصله گرفتن از بازنمایی ملال روزمره و عزیمت به دوزخ رنج‌های کمیاب دانست. «چیزهای سردی» که ناگهان پدیدار شده و آدمی را تا مرز فروپاشی به پیش می‌برند.
تکه سوم را می‌توان اختتامیه‌ای دانست بر این سردی و فاصله‌مندی. گویا مادر مرده است و خانواده بار دیگر گردهم آمده‌اند تا به مانند عرف جامعه، یادبودی برگزار کنند. اما مادر چندان سابقه درخشانی نداشته و برای بازماندگان، مرگ او چندان حزن و اندوهی نمی‌افزاید. بنابراین اعضای خانواده را می‌بینیم که اغلب با طعنه و گاه حتی با وسواس، مشغول تدارک و برنامه‌ریزی اجرای مراسمی هستند که چیزی نیست الا حفظ ظاهر و تن دادن به کلیشه‌های همیشگی در رابطه با مرگ آدم‌ها. وقتی مادر نامقدس است، مرگ نه یک مصیبت که امکان از یاد بردن فضاحت گذشته است. وقتی غمی نباشد لابد ماتمی هم نیست و سوگواری بی‌معناست. اما حداقل می‌توان به میانجی مرگ مادر، بار دیگر در کنار هم قرار گرفت و خانواده شد. در یکی از همان خانه‌هایی که یادآور سلیقه، ذوق و زیباشناسی دهه هفتاد شمسی است. خانه‌هایی مملو از چیزهای سرد.


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو ترافیک موندم. حیف ساعت 19.15 رسیدم و اجازه ورود بهم ندادند. کاش بلیط نمیخریدم
پارسا یزدی این را خواند
خب بلیط رو می‌دادید براتون پشتش رو مهر میزدن یه روز دیگه دوباره تشریف میبردید
۱۲ خرداد
ممنون
۱۳ خرداد
ممنون..فقط پنج شنبه اجرا دارن دیگه اون تایم تمرین دارم پنج شنبه
۱۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید