کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال مستند در جستجوی فریده
S3 : 05:24:38 | com/org
خـریــــد
۱۰,۰۰۰ تومان
بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

» برای مشاهده آنلاین فیلم در سایت هاشور کلیک نمایید.

فریده، که چهل سال پیش توسط زوجی هلندی به فرزندی گرفته شده، برای اولین‌بار به ایران سفر می‌کند تا زادگاهش را ببیند و خانواده واقعی‌اش را بیابد

گزارش تصویری تیوال از مراسم افتتاحیه اکران مجدد مستند در جستجوی فریده / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از اکران مستند در جستجوی فریده در کافه رزوود / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس‌ها ››

عکس‌های پایه

مستند در جستجوی فریده | عکس

آواها

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
«هر کسی کو دورماند از اصل خویش - بازجوید روزگار وصل خویش»
در جستجوی فریده، حکایت تنهایی آدمی است؛ سرگشتگی، رها شدگی، بی تعلقی، بی ریشگی، سکوت، سرما، تنهایی. در جستجوی فریده، حکایت بازگشت به خویشتن است، رفتن، رسیدن، دست زدن، لمس کردن، بوسیدن، در آغوش کشیدن و در آغوش کشیده شدن، سلام کردن و سلام شنیدن، به دیگری نزدیک شدن و دیگری را داوری نکردن، با دیگری و در حضور دیگری خود را معنا کردن. در جستجوی فریده، بازتعریف زندگی است، سیر آفاق و انفس، دیالکتیک خود - دیگری، خودآگاهی و دیگر آگاهی، تأمل و تعامل. در جستجوی فریده، فیلم اشک ها و لبخندهاست، تن دادن به بازی جرات یا حقیقت، نترسیدن، نهراسیدن، مرز شکستن، از مرز گذشتن، بی آن که به دام احساسات گرایی سطحی و نتیجه گیری های خشک اخلاقی درافتیم. در جستجوی فریده، آبروی فیلم سازی مستند - داستانی ایران زمین است در جامعه جهانی، هرچند که شخصا شاید با انتخابش برای اسکار موافق نباشم، چراکه شاید هنوز مولفه های لازم برای رقابت با شاهکارهای جهانی را نداشته باشد.
در جستجوی فریده، فیلم قشنگی است. تماشایش لذت تماشای یک فیلم خوب را می بخشد.
بنا به سلیقه شخصی، هیجان انگیزترین سکانس فیلم برایم، صحنه ی درگیری خانواده سوم (مادر- پسر مرد فوت شده- دختر مادر) در بازتعریف اتفاق چهل سال پیش، سکوت فریده و واکنش انسانی او، قضاوت نکردن و همدلی کردن اوست.
ضعیف ترین سکانس نیز به دید من، حضور سه خانواده در پایان فیلم برای تعیین نتیجه آزمایش دی ان ای در آزمایشگاه است؛ تنها جایی که فیلم به دام احساسات گرایی سطحی ... دیدن ادامه ›› می افتد، آدم ها از قالب واقعی شان خارج می شوند و در بیان ناکامی شان، مقابل دوربین نقش بازی می کنند. البته چیدمان صحنه، موقعیت دوربین و انتخاب کارگردان، آنها را به چنین ورطه ای می کشاند. خوشبختانه، فیلم در این جا تمام نمی شود و ضعف این سکانس، با قوت سکانس پایانی، حضور فریده در منزل خودش در هلند، روبیدن برگ های حیاط و آشتی دوباره او با زندگی پوشیده می شود، سکانسی که به زیبایی در تقابل با سکانس آغازین فیلم (تنهایی بی رونق فریده در منزلش) قرار می گیرد و حلقه های داستان را به زیبایی به هم متصل می کند.
در جستجوی فریده، فیلم قشنگی است.
خوشبختانه بلاخره دیشب موفق به تماشای این فیلم شدم
چقدرررررررررررررررررررر لذت بردم و کیف کردم
چقدر این فیلم همه چیو خوب نشون داده بود
چقدر من دیشب بغضمو قورت دادم
و چقدررر کیف کردم از بازی فریده
و چقدر تاثیر گذار بود
و چقدر حرفهاااا داشت برای گفتن
و چقدر دلم تنگ شد انگار
و چقدر این فیلم انگار یجورایی همه ترسای زندگیمو و واقعیت های جامعه مو دوباره یجا همه رو یادم انداخت
و چقدرر دلگیر
و چه خنده ... دیدن ادامه ›› های غم انگیزی از منه تماشاچی... از فریده
فوق العاده بود
دیالوگ ماندگار برای من وقتی که فریده به میدان آزادی میرسه و اسمشو بلده
و دوستش بهش میگه چه کلمه مهمی رو بلدی، آزاااااااادی....


حمیدرضا مرادی این را خواند
امیر مسعود، لیلا مظاهری و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
این فیلم رو امروز دیدم چقدر توی سالن مجبور شدم بغضم رو قورت بدم . چقدر دقایق زیبایی رو دیدم.چقدر احساسی بود و زیبااااا
یک مستند عالی
پیشنهاد میکنم
امیر عسگرزاده این را خواند
امیر مسعود، لیلا مظاهری، ماهرو رستمی، نرگس، M... و sirena این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
تقابل اشک ها و لبخند ها....
عجیب بود
درست جایی که داشتم از خنده غش میکردم کاری میکرد بغض کنم و درست جایی که آماده بودم قطرات اشکم جاری بشه بذر لبخند رو لبم میکاشت
عجب شگفت انگیری بود و چه شگفتانه احساسات رو درگیر میکرد
دیشب تقریبا ۹۰ دقیقه لذتی بود که به سمتم میومد
مرسی اینقدر خوب فیلم ساختید
خدا نگه تون داره برامون
از انتخاب تون برای اسکار هم تمام قد دفاع میکنم چرا که همه ی گزینه محکوم به حذف بودن و چه بهتر که در همین حضور کوتاه بشه یه کار بزرگ و بهتر کرد
بها دادن به سینمای حقیقت و پر کردن کل سالن های یک فیلم مستند
دست مریزاد و خداقوت
راجع به انتخاب این فیلم برای اسکار با شما هم عقیده نیستم.
۰۵ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
فکر نمیکردم یه مستند انقدر بتونه اشک من رو در بیاره...
هیچوقت نفهمیدم کی و کجا عاشق این خاک شدم و مهاجرت کردن شد کابوس زندگیم.این فیلم حس تعلق رو به خوبی بیان کرد.حسی که برای توضیح دادنش کلمات نمیتونن کمکی کنن.واقعا زیبا ساخته شده بود و تاثیرگذار
امروز خیلی برا من قطعی داشت.. با بالاترین سرعت ممکن بازم همش قطع میشد بین فیلم. قبلا از هاشور ندیده بودن چیزی نمیدونم کلا اینجوریه یا شانس منه.
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کسی تو اکران نتونست ببینه میتونه آنلاینش اینجا بخره و توی هاشور ببینه
مستند خوبی بود
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
حکایت این بیت مولانا حکایت فریده داستان ماست. دختری در مرز چهل سالگی که در هلند زندگی میکند و روزگار خوش و خرمی را سپری می کنند اما در اندرونش به دنبال گمگشته خویش می گردد. فریده در ایران متولد شده اما توسط پدر و مادرش بر سر راه گذاشته میشود.خانواده ای هلندی که در زمان شاه در ایران بودند و بچه دار نمی شدند سرپرستی او را بر عهده می گیرند و او را به هلند میبرند. فریده از کودکی خود چیزی جز تصاویر مبهم به خاطر ندارد.او به زبان فرهنگ ایرانی علاقه دارد و همیشه دوست داشته زادگاه و پدر مادر اصلی اش را از نزدیک ببیند برای همین سرگذشتش را برای روزنامه ای در ایران می فرستد و روزنامه آن را چاپ می کند.از خانواده هایی که آن روزنامه را می خوانند سه خانواده اعلام می‌کنند که دختری با چنین مشخصاتی بر سر راه گذاشته اند و حالا تمایل دارند فرزندشان را ملاقات کنند. فریده تصمیم می گیرد زندگی و رفاه خود را رها کنند و به دنبال گم گشته خود به ایران و به جایی که متولد شده سفر کند.
حضرت حافظ وقتی از این تصمیم مطلع شد و فهمید فریده می خواهد خانواده و زندگی اش در هلند را رها کرده و به ایران سفر کند برایش سرود:
ای بلندنظر شاهباز ... دیدن ادامه ›› سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه جا افتاده است
اما فریده صلای حافظ را اعتنایی نکرد و به ایران آمد. سه خانواده با آغوشی باز و امید فراوان به استقبالش آمدند و هر کدام با او مثل دختر گمشده ی خود رفتار کردند.فریده با آنها به آزمایشگاه رفت تا نمونه دی ان ای بدهند و مشخص شود که دختر کدام خانواده است.یک ماه فرصت لازم بود تا جواب آزمایش آماده شود.در این مدت فریده شروع به ایرانگردی کرد و از دیدن اماکن تاریخی و فرهنگی ایران سخت تحت تاثیر قرار گرفت.انگار گمشده خویش را یافته بود اتفاقی که معمولا برای گردشگران خارجی می افتد که وقتی با ایران و ایرانی و مهمان نوازی شان آشنا می شوند ایران را مدینه فاضله و جایی برای آرامش می نامند. این حس تا جایی پیش می‌رود که بعضی مانند فریده هلندی دوست دارند در ایران زندگی کنند حسی که این روزها ایران از مردمان خودش دریغ کرده و سخت اوضاع و شرایط معیشت را برایشان طاقت فرسا کرده، همه می‌خواهند از دستش خلاصی پیدا کنند اما راه گریزی برایشان نیست و امید به زندگی به صفر میل میکند. ایران مثل معشوقه ای شده که به عاشق خود بی توجهی می کند چون می داند آن بیچاره مال اوست و اسیرش شده،پس می رود برای جلب توجه و جذب تحسین افراد دگر.
سعدی که این رفتار ایران با مردمان(بخوانید عاشقان) خودش و امثال فریده ها را دید با ناراحتی برای ایران خواند: آن سست وفا که یار دل سخت من است
شمع دگران و آتش رخت من است
ای با همه کس به صلح و با ما خلاف
جرم از تو نباشد گنه از بخت من است
مولانا که دل خون سعدی را دید او هم بر سر ایران فریادی کشید و گفت:
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
نم ندهی دهی به کشت من آب به این و آن دهی خواجوی کرمانی هم وقتی دید بزرگانش زبان به شکوه گشوده اند برای اینکه فریده را از این غریبه فریبی ایران آگاه کند خطاب به فریده نصیحت کرد:
دل بر این پیرزن عشوه گر دهر مبند
کین عروسی است که در عقد بسی داماد است
خیمه اونس منزل در دل این کهنه رباط
که اساسش همه بی موقع و بی بنیان است
اما فریده گوشش بدهکار این حرفا نبود شاید اگر فارسی اش بهتر بود و می فهمید که چه بزرگانی به او چه ها می گویند عاشق ایران و تمدن اش نمی شد ولی او چیز زیادی از زبان مادری اش نمی دانست فقط در جواب این شعر هایی که برایش خواندند یک ترانه ی غربی را مدام زمزمه می کرد و می گفت:خانه جایی است که قلب آدم در آن جاست(home is where the heart is)...
دردسرتان ندهم فریده گوش نکرد و عاشق و شیدای ایران و آن سه خانواده شد.تا جواب آزمایش حاضر شود به خانه های آن سه خانواده مهمان شد.هر سه خانواده با او مثل گمشده ی خود برخورد کردند. با او اشک ریختند، گفتند، خندیدند و برای هم از داستان و ماجراهای زندگی خود تعریف کردند. به یمن پیدا شدن فریده سور و سات به راه انداختند و فامیل را دعوت کردند و مهمانی دادند. آنها هم عاشق و دلبسته فریده شدند. یک ماه گذشت روز جواب آزمایش رسید فریده در اتاق دکتر نشسته بود.خانواده ی اول به داخل خوانده شدند دکتر گفت ما آزمایش را بررسی کردیم دی ان ای شما با فریده مطابقت ندارد و فریده فرزند شما نیست.خانواده بسیار اندوهگین و غمزده گریه کردند و آه کشیدند.فریده را در آغوش گرفتند و برای همدیگر آرزوی سلامتی و رسیدن به گمگشته خود کردند و گفتند هر موقعی به شهر ما آمدی سری به ما بزن و گفتند تا ابد او را فراموش نخواهند کرد و دوستشان خواهند ماند و رفتند.خانواده دوم داخل شد دکتر جمله قبل را تکرار کرد باز هم ناراحتی و اشک و آغوش و آرزوهای خانواده اول تکرار شد.نوبت به خانواده ی سوم رسید. نفس‌ها در سینه حبس شده بود خانواده سوم بسیار خوشحال و امیدوار بود فریده هم منتظر لحظه موعود. هر دو خود را برای خبر مسرت‌بخش دکتر آماده کرده بودند.خبر بازگشت یوسف به کلبه ی احزان و وصال یار اما دکتر گفت متاسفانه آزمایش شما با فرید مطابقت ندارد و فریده دختر شما هم نیست! آسمان تپید،فریده خشکش زد، نمی‌دانست چه باید بگوید و چه باید کند.سردش شد، گریه کرد.خود را تنها ترین و بی کس ترین فرد دنیا دید. تصورش را نمی‌کرد اینگونه تمام شود. لذت یک ماه زندگی در ایران و تمام لحظات بی نظیرش همگی یک جا از جلوی چشمانش گذشت و به خاطراتی با پایان تلخ تبدیل شد. انتظارش را نداشت بهترین روزهای زندگی اش انقدر تلخ و ناامید کننده تمام شود دنیا برایش به آخر رسیده بود.چمدان هایش را بست و خود را برای بازگشت به هلند آماده کرد. ایران نیز خیلی ناراحت بود ناراحت و غمگین از اینکه داشت عاشقی را از دست می داد. هر سه خانواده فریده را بدرقه کردند و برای برای رفتنش اشک ریختند.همه ناراحت بودند اما شهریار در پایان به فریده گفت:
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غمم از بیم رقیبان به حریفان
هر طوری بود فریده از ایران رفت،اما ایران طاقت نیاورد دلش گرفت،آسمانش ابری شد،سخت گریست و مردمان خودش را سیل برد...
این با دخل و تصرف،داستان مستند بسیار زیبایی به نام در جستجوی فریده بود که این روزها در سینمای هنر و تجربه در اکران است لطفا اگر حوصله کردید و تا انتها خواندید نظر خود را در بفرمایید
حامی این را خواند
زهره مقدم، Negin Fooladi، هلیذا و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
آقای زم خسته نباشید و دستتون درد نکنه! خیلی خوب نوشتید.
واقعا مستند عجیب و جالبی بود. خیلی دوستش داشتم.
۲۹ فروردین ۱۳۹۸
قلم تان استوار و چشمان تان پر نور باد!
درود بر شما!
۰۵ آبان ۱۳۹۸
سلامت باشید آقای عسگرزاده،ممنونم از لطفتون
۲۰ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
خودم را هم که دست به سر کنم ، با این لهجه ی باران گرفته چه کنم ؟!
نمی دانم شاید هنوز با بوی پیراهن شما نسبتی دارم ...مارال بنی هاشمی
____
فیلم در جستجوی فریده، مستندی روان، پر از احساسات و بسیار عالی بود..
از بین مستند هایی که تا الان دیدم دو تا کار خیلی بهم چسبید یکی فیلم من میخوام شاه بشم. و دومی هم همین فیلم بسیار دیدنی و به یاد ماندنی. از دستش ندید که هر لحظه اش زنده است و تاثیرگذار.
دو تا از بهترین مستندها..
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
دقیقا...
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
[هویت...........هویتی گمشده.....تعمدها...... و خلق جهانی لاینحل]

مستند روحی در جستجوی حقایق وجودی خود
داستانهایی موازی و به شدت تلخ ولی واقعی و تکان دهنده
جنایاتی که در مسیر تولید درامی سنگین گام بر می دارند و درام زمانی خلق می شود که ما خوابیم؛
اگرچه که روایت ساختاری مستند دارد ولی بطرز شگفت انگیزی از قواعد یک اثر فیلمنامه ای کلاسیک سه پرده ای تبعیت می کند(حادثه محرک،عطف اول و دوم و نقطه اوج تا نتیجه گیری و پایان) و بطور بسیار مشهودی علاوه بر پلات بیرونی شاهد بازنمایی پیرنگ درونی و اثر گذاری آن بر ٣ پرده بصورت مستمر خواهیم بود؛
عواملی که از جان مایه گذاشته اند.....
هیچ لذتی در ایران با سینمای تجربه برابری نخواهد کرد..
امتیاز ٥ از ٥
درود و هزار درود بر شما!
ای کاش به تفصیل ۳ پرده فیلم را می گفتید و به ما بیشتر می بخشودید از دانش خود!
۰۵ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دیدنش ناخودآگاه منو یاد نمایش خنکای ختم خاطره انداخت
شاید هیچ شباهتی هم وجود نداشته باشه اصلا
رضا بهکام این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
یک عمر سفر کردم
تا راه خانه ام را پیدا کنم..

***
کدام پل
در کجای جهان شکسته است؛
که هیچ کس به خانه اش نمی رسد؟!
بسیار خوب بود. شک نکید در دیدنش. فقط من سوالی که داشتم و جوابی براش پیدا نردم اینبود که چقد مستند بود. یعنی واقعا دوربین فقط اتفاقات مستند رو و شخصیت اصلی رو دنبال میکرد و تمام اتفاقات مستند بود. یا فقط کلیت ماجرا مستند بود و شخصیتا بازی میکردن؟ فک نمیکنم این حجم از بازی خوبو و موقعیتهای جذاب و دیالوگهای بجا رو بشه مستند فیلم گرفت.آیا میشه؟
امیر، رضا بهکام، فاطمه فریمانی و امیر عسگرزاده این را خواندند
ف کیوان و شکیبا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بسیار لذت بردم از تماشای این فیلم
سعیده م و رضا بهکام این را خواندند
امیرمسعود فدائی، امیر، ف کیوان، شکیبا و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مستندی قوی و گیرایی بود و بیننده رو به خوبی درگیر میکرد حتی در بسیاری از سکانس ها اشک تماشاچی رو سرازیر میکرد که نشان از قدرت فیلم در واقعی نشان دادن وقایع و برقراری ارتباط با بیننده است...
ممنون از کارگردانان با استعداد این اثر.
سعیده م و رضا بهکام این را خواندند
امیر، ف کیوان، فاطمه فریمانی، شکیبا و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
من از این فیلم مستند لذت بردم
خیلی
با اینکه از اول تا اخرش فقط اشک ریختم
ولی به همه پیشنهاد میکنم که حتما این مستند رو تماشا کنن.
درود ... مستندی دوست داشتنی و قابل تامل. بازی ها بطرز عجیبی خوب و باور پذیر بودند.
نیمه اول فیلم ریتم کندی داشت و نیمه دوم علیرغم ریتم بهتر، بلحاظ تکرار یک رویه در سه لوکیشن کم تنوع می نمود. شاید بکمک فلاش بک میشد این دو نیمه را تا حدی با هم ادغام کرد.
perfect
See and enjoy

10of10
رضا بهکام این را خواند
میترا، وحید، امیر، ف کیوان، شکیبا و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید