تیوال نمایش داستان خرس های پاندا
S3 : 17:34:01
  ۱۶ تیر تا ۲۰ مرداد ۱۳۹۶
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: ماتیی ویسنی یک
: تینوش نظم جو
: رضا مولایی، سهیلا گلستانی
: مسعود سیدهاشمی

: شیوا اردویی
: رضا مولایی
: سید فرشاد هاشمی
: شهرزاد دریازاده
: مهیار طهماسبی
: شیوا اردویی
: آیدین قشلاقی
: فرهاد جاوید
: حیدر نجفی
: شهرزاد دریازاده
: احمد عالیشاه
: سیده حدیث عطار زاده
: آناج مزون (شیدا مختاری، پرستو نباتی)
: گروه اجرایی ۷۰
: علی ژیان
: سجاد حسینی
: گروه جارچی

این نمایش بر اساس نمایشنامه «داستان خرس‌های پاندا به روایت ساکسیفونیستی که دوستی در فرانکفورت دارد» اجرا می‌شود.





راه‌های ارتباطی با تماشاخانه پالیز: اینستاگرام / کانال تلگرام

سبک:
درام
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش داستان خرس های پاندا / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش داستان خرس های پاندا / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نگاهی به نمایش «داستان خرس‌های پاندا»

» داستان خرس‌های پاندا به‌روایت جنون حباب‌ها 

» درباره نمایش «داستان خرس های پاندا»

» از پوستر دوم نمایش "داستان خرس های پاندا" رونمایی شد

» زنگ آیین افتتاح نمایش "داستان خرس های پاندا" توسط تماشاگران نواخته شد / اولین اجرای نمایش به "عباس کیارستمی" تقدیم شد.

» پوستر نمایش "داستان خرس های پاندا" رونمایی شد.

» نمایش "داستان خرس‌های پاندا" تیرماه ۹۶ در تماشاخانه پالیز بروی صحنه خواهد رفت.

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹
تلفن:  ۸۶۰۳۷۵۱۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایشی بسیار لطیف و دوست داشتنی بود. طبق معمول با بازی خوب آقای مولایی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید روزهای تازه این نمایش (روزهای ۱۶ تا ۱۸ مردادماه) از امروز ۱۲ تیرماه ساعت ۱۲ ظهر آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سکوت رمز وحدت با جهان...
ما باید حرف بزنیم تا بتوانیم در این روزمرگی ادامه یابیم....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش از امروز ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای این نمایش نشستم و بسیار لذت بردم از همان ابتدای شروع نمایش مسخ بازیهای زیبا و تروتمیز بازیگرا شدم ، طراحی صحنه ، افکت ها و موسیقی ها همه و همه حس آرامشِ عمیقی رو به تماشاچی منتقل می کرد ، و کارگردانیِ زیبایِ این نمایشنامه ی سخت که سختیِ اجراش توی ایران به نظر من چند برابر بیشتره به خاطر ممیزیهای زیاد ولی کارگردانِ این نمایش با وجود تمام این سختیها خیلی زیبا تونسته به عنوانِ یک زن ظرافتها و حس هایِ عاشقانه ی این اثر رو منتقل کنه ، حتی رنگها و نور پردازیها هم همه و همه تماشاچی رو تا پایانِ نمایش با آرامشِ عمیقِ خودش تا انتها همراه می کرد و من تا ساعتها بعد از تماشای این نمایش حسِ آرامش و سرخوشیِ عمیقی رو درونم احساس می کردم و بازیِ زیبا و تاثیر گذارِ رضا مولایی و سهیلا گلستانی تماشاچی رو کاملا به باورِ لحظه لحظه هاشون میرسوند .
دمتون ... دیدن ادامه » گرم به خاطرِ اثرِ زیبایی که خلق کردین
پرند محمدی، رضا تهوری و محمد مهدی این را خواندند
شیوانا و Yaserbsb این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش از روز دوشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بگو آ
چی؟
بگو آ
آ
مهربان تر
آ
آهسته تر
آ
من یک آا لطیف می خوام
آ
بلندتر
آ
لطیف تر
آ...
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی دوسم داری
آ
بگو ... دیدن ادامه » آ یه جوری که انگار می خوای بگی فراموشم نمی کنی
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی خیلی خوشگلم
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای اعتراف کنی خیلی خری
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی برام می میری
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی بمون
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی کفشاتو درآر
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی چرا دیر اومدی!
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی سلام
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی خداحافظ
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی چیزی برات بیارم
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی خیلی خوشبختم
آ
بگو آ یه جوری که انگار می خوای بگی همه وقت می خوای منو ببینی
آ
نه اینجوری نه! یعنی اگه حرفمو گوش ندی دیگه بازی نمی کنما.
آآآآآ
آهان... حالا شد:)
- اسمت چیه؟!
-سولانژ
- اما انگار دیشب یه اسم دیگه گفتی!
-کریستی؟... وایسا ماتی؟
-نه
-مانی؟...آهان... جوزف؟!
محمد لهاک این را خواند
امیرمسعود فدائی، علی ابراهیم و Unforgiven(Farhad) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- چقدر دیگه زمان لازم داری منو بشناسی؟
- یک شب دیگه
- باشه یک شب
- دوشب
- باشه دو شب
- سه شب
- اووووووو سه شب که خودش یه زندگیه... ولی باشه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زن : یه چیزی برات آوردم
مرد : چی ؟
زن : یه حیوون
مرد : یه پرنده ؟؟
زن : در واقع شکلش معلوم نیست.
مرد : متوجه نمیشم
زن : شکلش... یا به نوعی بدنش... اون بدن نداره
مرد : یعنی نامرئیه ؟
زن :نا مرئی نیست ، ولی دیده هم نمیشه !!!
تو میتونی حضورش رو نگاه کنی، برای تو کافیه
اما اگه واقعاً می خوای خودتو قانع کنی که اینجاست میتونی بهش غذا بدی...
جز ء دسته نمایشنامه هایی هست
که با آن بسیار خاطره دارم
شاید حرفم جالب نباشد اما خیلی میترسم اجرایی ازش ببینم و تمام تصوراتم و هر آنچه که بر ذهنم نقش بسته است ، با شخصیتها و چرایی و چگونگی ِ بارهایی که آن را خواندم بر سر خاطراتم آوار شود مخصوصا با محدودیتهای ... دیدن ادامه » کنونی ....
امیدوارم ، آ... باشد و آ... بماند و
در آخر...
آ . . . .
۲۲ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش با بازی رضا مولائی، سهیلا گلستانی از امروز (چهارشنبه) ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماه ناقص آبی

در نمایشنامه های "ماتئی ویسنی یک" انسان در جستجوی دنیایی جدیدی است که پیشتر آن را تجربه ای نکرده است. انسانی که در معنای مستتر در اثر تحول خود را با تغییر حالاتی که برای جایگاه فعلی اش پیش می آید، در می یابد و رفته رفته دچار دغدغه مندی های نوین میشود. در نمایشنامه "داستان خرس پاندا" با توجه به ادبیات و زبان نمایشی نویسنده که از جنس رئالیسم جادویی است، انسان تعریف شده در این طی طریق گاه با اشیاء ترکیب میشود و گاه با خود سرگردان و سرگشته ی خودش. خودی که با اولین دیالوگ نمایشنامه که با سئوال مرد از زن شروع میشود، می خواهد بخش ناپیدا و گمشده ذات وجودی اش را بشناسد؛ " تو کی هستی؟".
مرد میخواهد با کنش های پنهان ناخودآگاه عنصر زنانه ( آنیما ) خود آشنا شود. عنصری که شاید به وضعیت عاطفی نابسمان او در دوران کودکی اش بر میگردد و تا ... دیدن ادامه » پیش از این برای او گنگ و غریبه بوده است. مرد برای آشتی با این بعد نامتجانس با جنس خود ( مادینه روان )، از صبح که از خواب بر می خیزد ( و در واقع میمیرد ) و جلوه ای از آغاز هشیاری نسبی برای مرد است ، خود کودکانه اش را به شکل نطفه ای تخس و ننر می بیند که در پیوند با زهدان مادرانه ای می بایست به رشد آن بخشی که در حیات خود به آنها دست نیافته بود، برسد. نه روز فرجه بمانند نه ماه دوران گذار جنینی است که در آن قرار است برای مرد، مردنی تکامل یافته رقم زند و برای مرگ متولد شود.
شیوا اردوئی با کارگردانی این اثر نگاه تناسخ گونه نویسنده را رعایت کرده است. در واقع ابتدا به ساکن ترین کدی که نام اثر یعنی " داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت داشت" به مخاطب منتقل میکند، اشارتی موجز به باززایی دارد. انسانی که در هنگامه زایش، تبلور روح خود را در درختی می بینید و در زمان مرگ این روح بسان حیوانی مجسم میشود. تجسدی که از سکوت و نامرئی شدن مرد و در نهایت مزدوج و معاشقه کردن مرد با نیمه گمشده اش ( زن ) به شکل دو بال پرنده به معراج زادمُرد میرود.
شیوا اردوئی در طراحی صحنه جایگاه مرد و زن را در هلال ماهی ترسیم کرده است، که گرچه به صورت متقارن جلوه میکنند ولیکن هیچگاه در کنار هم به زوجیت کامل نمیرسند. ماهی که در یک ناهمخوانی تقویمی و فصلی نمیتواند نمودی بی‌عیب‌ونقص از ترکیب مرد و زن ارائه دهد و تا پایان دوران بارداری همچنان ناقص میماند. ماه که طیف نور آن نه به رنگ سفید که آبی به نظر می آید،در این همبستری مرد با این ماه معیوب، مرد را برای زاد و مرگ دیگر میخواهد آماده میکند. رنگ آبی علاوه بر ملاحضه فضای شاعرانه متن، نشانه ای میشود برای زندگی و در لحظه احتضار مرد همچون حبابی میخواهد بند ناف مادرانگی را بدرد و پدر آسمان خسوف زده شود که آن را آبستن نور کند.

http://www.armandaily.ir/fa/news/main/191161/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B5-%D8%A2%D8%A8%DB%8C
عالی. ممنونم.
۲۰ تیر ۱۳۹۶
درود آریوی عزیز، نمایش رو ندیدم اما از توصیفات شاعرانه ای که نگاشتی لذت بردم
۲۵ تیر ۱۳۹۶
سپاسگزارم مریم عزیز از وقتی که گذاشتید و لطفی که داشتید
امیدوارم از نمایش نیز لذت ببرید
۲۷ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه خوب بود اما اگه درمورد اجرا کلمه ی خوب رو به کار ببرم در حق بازیگران این اثر نهایت کم لطفی رو کردم چون پتانسیل ها خیلی فراتر از این بود که متأسفانه به کار گرفته نشده بود و تا حدی با فضای نمایشنامه بیگانه بودن. دکور کمی بی منطق و غیر حرفه ای بود، مثلا کشویی بودن در به فضا سازی کمک میکرد اما اگه قراره میزان سن جوری باشه که در یکی از صحنه ها بازیگران بین کشوی در قرار بگیرن خب باید بزرگتر درست میشد تا بازیگر ناپیدا نباشه و خیلی مساله ی بولد و زننده ایه برای تماشاچی.
متأسفانه این روزا اینکه ذوق کنیم یه نمایشنامه خوب داره اجرا میره و بعد از دیدن اجرا تو ذوقمون بخوره داره یه چیز اپیدمی میشه.



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایشنامه برای من از دوست داشتنی ترین هاست
و خیلی دوست داشتم که اجرایی ازش ببینم

اجرای خوبی بود...ولی اون تصویرسازی که من ازش برای خودم کرده بودم نبود
با توجه به اینکه اجرای اول بود کاستی هایی بود که قابل چشم پوشیه
دکور رو دوست داشتم
بازی ها هم خوب بودن...به نظرم لحن دیالوگ ها یه کم میتونست جدی تر و حسی تر باشه

و اگر میخواین این کار رو ببینین و نماشنامه رو نخوندین پیشنهاد میدم قبل کار نمایشنامه رو بخونین

خسته نباشید به عوامل گروه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند سال پیش که رفتم مامانم رو ببینم دوباره باغچه مونو دیدم .
هیچی تغییر نکرده بود ، همه درختا جوونه زده بودن ، مادرم وقتی منو دید انگار خود درخت سیب وارد اتاقش شده ، خیلی تعجب کرد ...
اون هیچ وقت محتاج دیدن من و خواهر برادرام نبود ، دلش واسه ما تنگ نمیشد
چون ما برای اون همیشه اونجا بودیم...
تو باغچه ... همیشه تو باغچه

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای اول رو دیدم. تعدادی از بخش های جزئی از اجرا با متن تفاوت داشت، در حالی که فکر نمی کنم اصلا نیازی به این کار بوده باشه: بیزو، رفتن به حمام، غذای یهودی، جمله 《تو لباسامو درآوردی؟》که با جمله《این لباسا رو تو تنم کردی؟》جایگزین شده ... گاهی هم نمایشنامه بی دلیل تغییر کرده، فکر نمی کنم تهیه کردن یه آیینه کوچیک دستی کار سختی باشه. یا حتی شعری که مرد قبل از شب اول می خونه حذف شده.
بعضی صحنه ها و دیالوگ ها باید با ریتم کندتری اجرا می شد، در حقیقت بازیگرها از روی بعضی از بخش های اصلی نمایش پریده ن. گاهی با حرکت بی دلیل و کلافه کننده بازیگر روی صحنه مواجه شدم، شاید کارگردان برای اجتناب از کسالت آور شدن نمایش از این حربه استفاده کرده اما موفق نبوده، اساسا نمایش های ویسنی یک بر پایه دیالوگ، فضاسازی و احساس نوشته شده.
صحنه شب های اول تا نهم به خوبی از هم ... دیدن ادامه » تفکیک نشده و این میتونه برای تماشاگری که به نمایشنامه واقف نیست گیج کننده باشه. به راحتی می شد با گرفتن کامل نور یا حتی عوض کردن لباس مرد صحنه رو عوض کرد، بعضی از صحنه ها کلا به هم پیوسته بودند.
شب دوم (شب آ) ته مایه کمدی و لودگی داشت در حالی که اصلا نیازی نیست هر 《آ》متفاوت تلفظ شه، ضمنا به نظر من این صحنه نمایش تقریبا هیچ اکتی نیاز نداشت (جز خیره شدن و غیره)
ابتکار کارگردان تو شب پنجم رو دوست داشتم، بهترین اکتی که می شد برای زن در نظر گرفت بستن چشم بود.
در کل، دیدن این کار رو توصیه می کنم، ترجمه خوب و بازی خوب تر آقای مولایی رو از دست ندید.
بنظرتون بهتره قبل دیدن اجرا, نمایشنامه رو بخونیم؟؟؟
۱۷ تیر ۱۳۹۶
دز مورد صحنه 《آ》 شاید این سلیقه ای باشه، به نظر من تمام قشنگی این صحنه به تکرارشه، یه آی تکراری که هربار که از دهان خارج می شه، مخاطب خاصش یه مفهوم متفاوت ازش برداشت می کنه.
در ضمن احساس و جدی بودن تو صحنه گم شده بود، در حالی که این صحنه یه شوخی یا بازی ... دیدن ادامه » نبوده.
۱۸ تیر ۱۳۹۶
نمایش را دیدم و بسیار لذت بردم. متنی عمیق با بن مایه های فلسفی به روایت شاعرانه کارگردان خانم شیوا اردویی با بازی دلچسب و روان رضا مولایی و اجرای رویایی از سهیلا گلستانی تجربه بسیار خوبی از یک تئاتر تاثیرگذار و تفکر برانگیز بود. به همه دست اندرکاران خسته ... دیدن ادامه » نباشید میگم و آرزوی موفقیت روزافزون دارم.
۲۷ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنگ آیین افتتاح نمایش "داستان خرس های پاندا" توسط تماشاگران به صدا در می آید، بهمراه جشن امضای پوستر توسط تماشاگران

امروز، جمعه ۱۶ تیرماه، ساعت ۱۸:۳۰ - تماشاخانه پالیز
درود بر شما
۱۶ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه نمایش "داستان خرس های پاندا"، سه شنبه ۲۰ و چهارشنبه ۲۱ تیرماه آغاز شد.
علی ژیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ یادمه یه حیاط داشتیم ... روز تولدم بابام یه درخت سیب توش کاشته بود ... بابام اینجوری بود ...
هربار که مادرم یه بچه می زایید ، اون هم یه درخت می کاشت .
وقتی من بدنیا اومدم ، تو باغچه مون یه درخت زردآلو ، یه در خت آلو ، یه درخت آلبالو و یه درخت خرمالو بود
زردآلو برای بریژیت خواهر بزرگم بود ،آلو برای برادرم ژان بود و آلبالو و خرمالو برای خواهرهای دوقلوم ،مانون و اما ..
پدرم واقعا آدم عجیب و بامزه ای بود... هیچ کس نمیدونست چرا فلان درخت رو برای فلان بچه انتخاب می کرد... مثلا من همیشه فکر میکردم که خرمالو به اما نمیاد ..
ولی خب بابام آدم کله شقی بود و هیچ وقت نظرش رو عوض نمیکرد ...
بعداز تولد من درخت های باغچه بازم زیاد شدن : یه درخت گلابی یه درخت کاج و یه گیاه آفریقایی شبیه یه جور آبنوس که خیلی خیلی کند رشد میکرد . درخت آفریقایی برای خواهرم کارین بود که آخرش رقاص ... دیدن ادامه » شد

داستان خرس های پاندا
ماتئی ویسنی یک
ترجمه تینوش نظم جو
نشر نی
تئاتر رو ندیدم ولى از نگارش خانم ثانى ترغیب به دیدن نمایش شدم /متشکرم
۱۱ تیر ۱۳۹۶
میبینی ؟؟؟ آخه اینهمه ویژگی و شگفتی ؟
آیا اینها برای یه عمر عاشقی کردن کافی نیستن ؟
البته که هستن
به خدا که این آدم زنه زندگیه :))
ممنون از دعای خیرت
آمین که همه یه روزی مثل من نیمه ی گمشدشونو بیابن و دیگه دست از زندگی مجردی و متاهلی بردارن ؛)

۱۸ تیر ۱۳۹۶
:)))) سپاس ازهمراهی شادگونه ات بامداد جان
۱۹ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا یکی از بهترین نمایشنامه هایی هست که تا بحال خوندم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید