کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش نوعی داستان عاشقانه
S3 : 22:04:25 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۲۷ مرداد تا ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

تلفن رزرو و روابط عمومی: 09307031418، 09334353088، 88755979

گزارش تصویری تیوال از نمایش نوعی داستان عاشقانه (سری دوم) / عکاس: فرزان قاطع

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از نمایش نوعی داستان عاشقانه (سری نخست) / عکاس: فرزان قاطع

... دیدن همه عکس‌ها ››

آواها

مکان

میدان ولی عصر، بلوار کشاورز، بعد از خیابان فلسطین خ کبکانیان، نبش کوچه مرتضی زاده، پلاک ۱۰ و ۱۲
تلفن:  ۸۸۹۵۲۴۴۰

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
محشر بود، بازی خیره‌کننده خانم افشارپور و واکنش‌های بعضا جالب آقای تاروردی که در نگاه‌هاش منعکس می‌شد... و نمایشنامه‌ای پر مطلب و ارزشمند (اگرچه پایانش بنظر من زیادی رمانتیک بود)
و شانس من اینکه شب آخر اجرا بود و آقای تاروردی پس از اجرا حرفای قابل تاملی زدن (با آن مناعت دوس داشتنی‌شون)... حیف که تموم شد و دیگه نمی‌شه واسه‌شون تبلیغ کرد... کارای بعدی جبران می‌کنیم :)
دوسشون دارم و براشون آرزوی بهروزی دارم تا بقول خودشون تئارو ول نکنن تئاترو ول نکنن... و از خونواده‌هاشون که حمایت‌شون کردن تشکر می‌کنم.
پاینده باشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود
احساس گرم و دوستی با کار داشتم چون خانم نسیم و آقای تارودی با جون و دل بازی میکردن
آرزو دارم یه شب خوب دیگه پای یه اجراتون بشینم
ممنون و خسته نباشید
و دمتون گرم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"نوعی داستان عاشقانه" یکی از به یادماندنی ترین و بهترین کارهایی بود که تا به حال دیدم.
برام یادآور نمایش "کارناوال با لباس خانه" خانم چیستا یثربی بود که توی اون نمایش هم "اختلالات شخصیتی" یکی از تم های اصلی کار بود و دیالوگهای دونفره و پینگ پونگی نقش پررنگی داشت.
بنظرم اجرای این سبک نمایشنامه ها که تک پرده ای با تعداد بازیگران کم هستن و بار اصلی پیشبرد داستان و جذب بیننده روی دوش بازی بازیگران هست، نسبت به سایر سبک ها واقعاً سخت تر هست. انصافاً هم خانم افشارپور و هم آقای تاروردی از پس نقششون خیلی خوب بر اومده بودن.
هر دو بازیگر به اقتضای موقعیت نقششون در نمایشنامه، طیف گسترده ای از حرکات جسمی، حالت چهره، تن و حجم صدا رو ارائه میدن که کاملاً نقش رو باورپذیر میکنه.
افکت های صوتی و صداهایی که شخصیت "آنجی" در ذهنش میشنوه که باعث میشه از یه شخصیت به یه شخصیت دیگه سوئیچ کنه، بسیار هوشمندانه انتخاب شده.
بعضی از کارگردانها از عامل نورپردازی و تغییر نور صحنه هم واسه رنگ آمیزی بهتر شخصیت های نمایششون استفاده میکنن که توی این نمایش خیلی ازش استفاده نشده بود، هر چند بنظرم با توجه به رئال بودن فضای نمایش، محدودیتهایی که کارگردان در این سالن کوچک داشت و این که افکت های صوتی و خود بازی ها به اندازه کافی کارایی داشتن، این قضیه اونقدرها به چشم نمیومد.
کوچک بودن سالن نمایش و نزدیک بودن به صحنه، لذت تماشای کار رو بیشتر کرده بود و شاید اگه این نمایش رو در یک سالن بزرگ میدیدم اونقدر برام ... دیدن ادامه ›› دلنشین نبود.
در پایان یه "خداقوت" میگم به تمام افرادی که برای این کار زحمت کشیدن، به ویژه به خانم افشارپور و آقای تاروردی. براشون آرزوی موفقیت دارم و بی صبرانه منتظر کارهای بعدیشون هستم.
بنا به گفته گروه نمایش، امشب جمعه 28 شهریور آخرین اجرای این کار هست. به هر کسی که هنوز این کار رو ندیده توصیه میکنم که این فرصت رو از دست نده و به دیدن این نمایش بره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

بدینوسیله از تمام شما تماشاچیان،هنرمندان، منتقدین و خبرنگاران و دوستان و آشنایان و عزیزانی که در این فزصت یک ماهه به گروه راسپینا و نمایش نوعی داستان عاشقانه مهر و محبت روا داشتید تشکر ویژه دارم.
همواره گفته ام و باز هم میگویم ما برای شما به روی صحنه ایم نه چیز دیگر و احترام همه جانبه به مخاطب هدف اصلی ماست.
در این مدت از شما عزیزان آنقدر عشق گرفته ام که حتی غیر از آن چیزی در خاطرم نیست و این اتفاقیست فراموش نشدنی برای من. دست تکاتک شما سرورانم را به گرمی میفشارم و برایتان بهترین ها را خواهانم.
تقاضا میکنم در آینده هم به ما در این رشد و نمو یاری رسانید و پشتگرمی تلاشهایمان باشید.


سپاس از مرد همیشه استاد حمید سمندریان که هر چه از خود او آموختم و در آینده خواهم آموخت مدیون آموزه های اوست. و سپاس از استاد نازنینم کیومرث مرادی ... دیدن ادامه ›› که این سالها هرچه موفقیت بدست آوردم بیش از همه مدیون او بوده و هست. امیدوارم روزی باعث افتخار ایشان و دیگر اساتیدم باشم.


همچنین از تمامی اعضای گروهمان تشکر ویژه دارم که در هیچ لحظه ای دست از کار و تلاش در اثر تولیدی خودشان بر نداشتند و چه شب و روزهای سختی را در کنار هم سپری کردیم تا این مخلوق متولد شود.
صادقانه بگویم اگر امروز نمایش نوعی داستان عاشقانه به عنوان یک اثر موفق مطرح است صاحبان اثر و حق داران اصلی آن در پشت صحنه فعالیت کرده اند آن هم فقط و فقط از روی عشق و رفاقت و علاقه. از همین به قول معروف تریبون اعلام میکنم به تک تک شما میبالم و در کنارتان بسیار آموختم و تجربه کردم و از صمیم قلب میگویم یکی از بهترین تجربه های زندگی من در کنار شما تجربه کردن بود. سپاس از اعتمادتان به کوچکترین عضو گروه .

2:53 بامداد
جمعه 28 شهریور 1393
آقاى تاروردى،
امکان تمدید یا ادامه اجرا در سالن دیگرى هست ؟
۲۸ شهریور ۱۳۹۳
آقا شما در خاطر ماندی و بس ...
۲۹ شهریور ۱۳۹۳
سلام مرد خوش صدا..
امیدوارم که همیشه و در هر زمینه ای که درش قدم میزارید موفق و خاص باشید..
کار زیبا و گیراتون رو بسیار دوست داشتم و خوشحالم که تونستم تماشاچی این اثر باشم..
با یه آغوش باز پُر از آرزوهای خوب و خوشبختی و عاقبت بخیری برای شما و گروه بسیار خوبتون
خداوند مهربان رو نگهدارتون می خوام.

خوب باشید همیشه.
۲۹ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش نوعی داستان عاشقانه


متن به نظر من اصلا مناسب تئاتر نیست! در واقع قابلیت های این متن در تئاتر در نمی آید و این اصلا تقصیر مسعود تاروردی نیست . . .

بیان هر دو بازیگر در صحنه هایی که نیازمند صدای بالا تری بود برایم خوشایند و تاثیر گذار نبود. انگار حنجره ی آقای تاروردی و خانم افشارپور امکان یک اجرای تاثیر گذار را از این عزیزان سلب کرده ... دیدن ادامه ›› باشد . . .

به نظر من ای کاش جناب تاروردی یک بار اجرای این کار را از روی سکوی تماشاگران به نظاره می نشستند. در چند مورد به نظرم آمد میزانسن ها به صورت تصادفی اتفاق افتاده و ایده ی خاصی پشت آن نیست . . .

مهم ترین محاسن این نمایش به شرح زیر است: داستان و خط روایی آن به شدت جذاب است، بازی ها پر انرژی است و این تلاش و کوشش حال مخاطب را خوب می کند. انرژی به حدی بالا است که تا آخر نمایش هم گریبان دو بازیگر را رها نکرده است. دست آخر این که استفاده از موسیقی و افکت های صوتی بی اندازه زیبا و هنرمندانه بود . . .

متن کامل در لینک زیر:
http://nooshinslegacy.blogfa.com/post/7
شاهین این مناسب اجرای تئاتر نبودن رو از ویدئوش حدس میزدم ،
پس در عمل هم همین بوده!
۲۷ شهریور ۱۳۹۳
من بازهم تاکید میکنم اون اجرا به نظرم ضعیف تر از اجرایی بود که قبلا دیده بودم...
حالا یا به خاطر این که دومین بارم بود این حس رو پیدا کرده م، یا به خاطر دوستان ردیف اول:دی
۲۸ شهریور ۱۳۹۳
یه توضیحی عرض کنم: این نوشته هایی که به عنوان خلاصه ای از مطلب می گذارم برای دوستانیه که حوصله ی خواندن متن اصلی رو ندارند وگرنه کلا خوشحال میشم متن اصلی رو بخونید.

از لطف گروه راسپینا و جناب تاروردی بسیار خوشحال و خرسندم. اگه زمان بندی ایشون اجازه ی این دیدار رو میده ایشالا یه روز رو هماهنگ می کنیم در خدمت شون باشم. ممنون.

خانم نوری حالا شما گذشت کنید و از اون دوستان ردیف نخست بگذرید :)
۲۹ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"نمایشی که لحظه به لحظه بهتر میشود"
در کل کار خوبی بود و دوست داشتم،اول از همه بازی دو بازیگر، بازی های خوبی بود و خانم افشار پور بهتر از آقای تاروردی بازی کرده بود و به معنی واقعی کلمه درخشان بودند و در تاثیر گذاری روی مخاطب موفق بودند،کارگردانی کار دارای ایده های خوب بود و نسبتا با دقت انجام شده بود،به عنوان مثال استفاده از افکت های صوتی بسیار به جا و درست نشان از استفاده درست از یک ایده رو میداد،گریم هم خوب بود،نمایش دارای ریتم مناسبی بود و تماشاگر رو خسته نمیکرد،در پایان تشکر از این گروه نمایشی جوان و بی ادعا ،که با یه کار کم نقص تونستن شب خوبی رو برایم بسازند.
یک داستان خوب با ایده ها و مفاهیمی در پس زمینه. ایده ها هرگز جا را برای طرح مناسب داستان تنگ نکرده‌اند. داستان دو شخصیت حاضردرصحنه بیشتر ندارد اما شخصیت های نادیده‌ای را معرفی می‌کند که بر چگونگی امور حضوری مؤثر، و نه تحمیلی، دارند. نمایش را می‌توان از منظر هر یک از دو شخصیت نگاه کرد و لذت برد. بازی‌ها عالی نبودند اما به‌قوت این حس را منتقل می‌کردند که هر دو بازیگر تلاش خود را برای بازی بهتر می‌کنند. حتی در برخی صحنه‌ها، بازی نسیم افشارپور درخشان به نظر می‌آمد. در مجموع، کار خوبی بود. امیدوارم کارهای بعدی گروه بهتر و موفق‌تر باشد.
زنی رو میبینم که از کودکی مورد ازار قرار گرفته و کم کم این ازار تبدیل به عادت و شغلش شده.. با اینکه زندگیش به نابودی کشیده شده اما باز هم به کارش ادامه میده و جالب اینکه به اغلب مردهایی که با هاشون رابطه داشته انگار علاقه هم داره و حتی دوست نداره نابودشودنشونو ببینه..!!! و از هر کدومشون به شکلی داره دفاع میکنه یا راز داری که داره نمیدونم از ترسه یا از عشق چون هر دو رو میبینم شاید شخصیت ها علایق متفاوتی براش ایجاد میکنن یک شخصیت که به خاطر ازار که در برهه ای از زندگی بهش شده ترس همه وجودش رو گرفته و ولش نکرده و شخصیتی که نیاز به یک نفر رو همیشه براش داشته اما هیچ یک از اینها متعلق به اون نیستن و میخواد اونارو داشته باشه اما به جایی میرسه که دیگه از دستشون میده و مجبور کس دیگه ای پیدا کنه تا نقطه اتکایی براش باشه..!! اخر داستان برام به شدت غیرقابل پیشینی بود و شاید این اخر چیزی نبود که انتظار داشتم.. اما این پایان برای این شخص خیلی برام دوور بود.. کاراگاه اونقدری شخصیت غیرقابل پیشبینی نشون نمیده که من یه همچین کاری رو بتونم براش تصور کنم اونم حالا که به چیزی که میخواسته رسیده و 5 سال سعیش بالاخره نتیجه گرفته .. البته به نظر میاد که رفتار های زن روی کاراگاه تاثیر گذاشته اما این اراده که کاراگاه نشون میده که دیگه به رفتار گذشته اش برنگرده شاید یه همچین اراده ای رو هم در انتخاب رفتارش انتظار دارم...
اینکه این نمایش کامل بدون وقفه اجرا میشه و بازیگران اینهمه متن کامل ادا میکنن و توپقی نمیبینم و ریتم خوب خیلی برام جذابه و جای تعجب از نمایشی که شاید در این حد انتظار خوب بودن نداشتم قبل نمایش
اما بازی خوب هر 2 بازیگر .. و صدای باران بیرون و استفاده از موسیقی در زمان هایی از نمایش ..
اخر نمایش در نمایش بودم و درگیر این اتفاق ها و این برام معنی خوبی داره و ممنونم از این گروه برای زحمتی که کشیدن ..
http://cafebazaar.ir/app/com.tamashakhaneh/?l=fa
خسته نباشید به هر دو بازیگر
زمانی برای وقت گذرانی رفتم و بلیط خریدم تنها، رفتم و دیدم، امادیگه وقت گذرانی نبود، با یه حال خواصی از سالن اومدم بیرون.
میتونم بگم هنوز درگیر با داستانم
عالی بود عالی
یه تنهایی عالی بود، یه عالمه حرفهای دل، یه عالمه بغض پائین نیومده
خدایا باید التماسم کنی تا ببخشمت...
نمایش "نوعی داستانه عاشقانه" داستانی ست تلخ و دردناک اما جذاب و دوست داشتنی .
داستان ِ یک زن قربانی است ،گویا این زن آفریده شده برای اینکه وسیله ای باشد برای مردان هوس ران ،حال میخواهد پدرش باشد یا همسرش یا معشوقش یا... اما تلاش او برای رهایی از تقدیر ی که برای او رقم خورده ستودنی است ،او آنچه هست را نمی خواهد و البته هم نمی داند نباید بر هر طناب پوسیده ای چنگ زد!
او فقط میخواهد آنی که هست ، نباشد...
مردان این نمایش ظاهراً سالم اند اما باطنی بیمار گونه دارند ، هر چند مدعی سلامت می باشند اما بیماریشان در رفتار و ذهن و جانشان ریشه دوانده،مردی که مدعی است او را دوست دارد ،فقط دوست داشتن را وسیله ای نموده برای حل پرونده ای که ناتوان است در اتمام آن،مردی دیگر او را میخواهد تا رها کند خودش ار از تمام فسادی که انجام داده و بار گناهش را به تنهایی یدک می کشد و دیگر تاب تحملش را ندارد! و مردان دیگر او را می خواهند فقط فقط برای هوسشان!
هیچ کس او را برای خودش، برای موجودیتش، برای بودنش ... دیدن ادامه ›› نمی خواهد!

یهترین صحنه ای که دوست داشتم صحنه ای بود که آنجی به کودکی خود برگشت و اون صداها ،اون ناله ها،اون خواهش ها...چقدر واقعی بود ...تزلزل رو در تمام چهره ی او میدیدم ،فروریختن یک دختر بچه،نابود شدن تمام رویاهای کودکیش ،ترس های خفته ی او....

نمی توانم کلمه ای را برای ستایش از بازی شگفت انگیز سرکار خانم نسیم افشار پور بیابم
سرکار خانم برایتان صمیمانه آروزی موفقیت میکنم و ممنونم بابت تمام انرژی که در این نمایش با دل و جان به من ِ مخاطب منتقل کردید.
جناب آقای مسعود تاروردی از جنابعالی هم ممنونم که یک شب خوب رو برایم رقم زدید و حال تاتریمون وبه شدت دگرگون نمودید.
طراحی صحنه رو دوست داشتم چه دقتی در انتخاب رنگها شده بود ،روتختی یه قرمز با نوار طلایی همراه با فرش هایی که قرمز و بود وطلایی، بیش از هر چیزی برای من دوست داشتنی بود.
صدای بارون وسوز و سرما رو هم دوست داشتم باورم شده بود که هوای بیرون بارانی و سرد است .
یک نقد کوتاه : به نظر من پایان نمایش نسبت به روند منطقی که در طول اجرا شاهدش بودیم عجولانه و کلیشه ای بود .

موفقیت گروهتان آروزی قبلیم می باشد
شاد و خندان باشید
مشتاقتر شدم واس دیدنش :)
۲۶ شهریور ۱۳۹۳
هانیه مرسی که گفتی برماین نمایش را ببینم. نمایش قشنگی بود .خصوصا خدایا باید خیلی التماس کنی تا ببخشمت.
۲۷ شهریور ۱۳۹۳
خواهش می کنم مهدیه جان:)
۲۷ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر تمام عزیزان
نمایش نوعی داستان عاشقانه جمعه آخرین اجرای خود را خواهد داشت و دیگر تمدید نمیشود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوعی داستان عاشقانه

با سلام و خسته نباشید به همه گروه بخصوص بازیگرانش
من دیروز این کارو دیدم و ضمن لذت بردن از این نمایش ذکر چند نکته را برای دوستانی که این نمایش و ندیدند یا اصلا به تماشاخانه سه نقطه تا حالا نرفتند لازم دونستم.
در ابتدا باید از تماشاخانه سه نقطه شروع کنم که اصلا شبیه به یک تماشاخانه یا سالن تئاتر نیست.فقط یک خونست واقع در بلوار کشاورز در طبقه دوم یک ساختمان مسکونی اداری که با حداقل امکانات مثلا به تماشاخانه تبدیل شده است.
سالن نمایش بسیار کوچک و با سقفی کوتاه است و این اطاق مستطیل شکل دقیقا به دو قسمت مساوی تقسیم می شود و به بهترین نحو 49 عدد صندلی برای تماشاچی نصب کرده اند.هیچگونه تهویه ای در اطاق موجود نیست و نورپردازی با حداقل امکانات می باشد.
و نکته جالب اینکه یا نورپردازی مشکل داشت یا برق سالن، که باعث شده بود چراغ صحنه نمایش مدام نورش کم و زیاد بشه.که حدس میزنم باز برمیگردد به ضعف سالن سه ... دیدن ادامه ›› نقطه !
بازیگران بیچاره مجبورند با چنین شرایطی 60 الی 70 دقیقه بهترین بازی خود را ارائه دهند و مخاطب را راضی از این مثلا سالن بیرون بفرستند که واقعا هم با تمام محدودیت های سالن باید بخاطر این نقش آفرینی بهشون خسته نباشید گفت.
سوال من اینجاست:
در دورانی که مردم به تئاتر رو آوردند و میل به دیدن تئاتر از رفتن به سینما بیشتر شده و همچنین تعداد نمایشهای آماده برای اجرا زیاد است و سالنهای استاندارد برای اجرا جوابگوی اینهمه نمایش نیست، آیا لازمه به هر قیمتی تئاتری در هر سالنی اجرا بشه؟؟؟
البته همانطور که در آخر اجرا آقای مسعود تاروردی فرمودند گروه بدون هیچ پشتوانه ای و فقط بصورت خودجوش و حتی بدون چشم داشت به جشنواره به کار خود ادامه میدهد که جا دارد همین جا از زحماتشون و سختی که در حین اجرا در آن سالن برای این نمایش میکشند تشکر ویژه کرد.
اما در مورد نمایش:
نمایش خوب شروع شد.یعنی همون اول کار بیننده را با چند چالش زندانی بودن یک فرد،راز ماجرا،رابطه این بین،کار اصلی زن و ... درگیر و به دیدن ادامه نمایش علاقمند می کرد.
بازی خانم افشارپور واقعا قابل تحسین بود چون دقیقا همون حسی رو به بیننده انتقال میداد که نقشش رو ایفا میکرد!!!.و بیننده با تمام وجود درگیر شخصیت این زن میشه.
آقای تاروردی بعنوان افسر پلیس بازی قابل قبولی داشت ولی بقول معروف بازی ایشون تحت تاثیر بازی خانم افشارپور قرار میگیره و صدای ایشون بعنوان یک پلیس زیاد قوی و قاطع نیست انگار کل نمایش داره آروم و زیر صحبت میکنه در صورتی که نقش ایشون ایجاب میکرد صدایی رسا تر و محکمتر داشته باشد.
نمایشنامه خیلی شبیه سریالهای تلوزینی کشورمون بود که در این دو دهه اخیر هیچ تغییری نداشتند.از این باب که خوب شروع شد،خوب ادامه پیدا کرد ولی متاسفانه بعد از 40 دقیقه خیلی سریع در چند دقیقه کل مجهولات نمایش در چند جمله نمایان شد.
میتونستند اینقدر سریع نتیجه گیری نکنند.
نکته دیگر که زیاد مهم نیست ولی بعنوان جزییات میتونست نمایش و واقعی تر کنه زمانی که ودکا مینوشیدند باید باور پذیرتر بازی میشد (مثل بازی آقای رضا مولایی و اشکان خطیبی در نمایش خدای کشتار). نه اینکه دارند انگار آب میخورند!
موزیک آخر نمایش عالی بود و دقیقا با حس و حال نمایش مطابقت داشت.بسیار از این موزیک لذت بردم.
با همه این موارد ومحدودیتها این نمایش کار خوبی بود و باز هم به همه عواملش خسته نباشید میگم و به دوستانی که نمایش خوب براشون مهمه پیشنهاد میکنم دیدن این نمایش رو که تا جمعه 28 شهریور ماه تمدید شده از دست ندهند.
به امید کار بیشتر از این گروه و پیشرفت روز افزون شان.

سلام...
فکر میکنم این قاطع نبودن عمدی بود...اگر تام میخواست یا میتونست جلوی آنجلا مثل یک پلیس تو اتاق بازجویی عمل کنه دیگه داستان 5سال ادامه پیدا نمیکرد... فکر میکنم جلوی آنجی انقدر لطیف میشد:دی
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
واقعا موسیقی هاوهمه صداهای محیطی انتخاب شده در طول نمایش عالی بودند.
۲۶ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی وقت ها آدم برای اینکه واقعیت رو بفهمه
شاید بهتر باشه بره پیش دیوونه ها...
شاید همون واقعیتهاست که دیوونشون کرده
دیشب احساس کردم یه گروه نمایشی خواسته یه کار خوب انجام بده. و الان این کار خوب دوباره تمدید شده تا جمعه و خوبه که این مدل متفاوت داستان عاشقانه رو هم ببینید :)
اینکارو خیلی دوست داشتم. پر از انرژی. برای درک عمیق تر احساسات بنده میتونید به پست نفیسه خانمِ نوری مراجعه کنید. احساس من کپی احساس ایشونه. حیفه آدم اینکارو نبینه
****Spoiler Alert****

Some Kind of Love Story
و همینم بود... اسم برازندس
من میخوام الان متن رو بذارم کنار و یه دقیقه بگم که چقدر بازیها و کارگردانی رو دوست داشتم (حذفش نمیکنم همین کنار میذارم)
دو تا شخصیت و یکساعت بیمکث زندگی ادامه داره..
خانم نسیم افشارپور با کاراکتری بیمار با چند شخصیت که همه چه «خانوم»ایی هم بودن. و کاملا مشخص بود که برای ... دیدن ادامه ›› هرکدومشون چقدر زحمت کشیده. در عین حال که داغون بودنشون رو و ترسشون رو و خشمشون رو باور میکردم، از نمایش این حالات هم راضی بودم. هیستیریکِ بی معنی و گوشخراش نمیشد، همه چیز به اندازه بود و درست.
آقای تاروردی که کارگردانی خوبشون رو امشب دیدم که چطور انجی و تام رو برام باورپذیر کرد و از یه دقایقی به بعد من دیگه نمایش نمیدیدم، یه اتفاق میدیدم. با تام میخواستم سر از ناگفته های انجی دربیارم و در عین حال دلم برای همه رنجهاش و زجرهاش میسوخت.
جدای کلنجار بی وقفه دو کاراکتر، تعامل و تقابل دو بازیگر رو هم خیلی دوست داشتم. روی پای همدیگه نمیرفتن ولی اینطور هم نبود که هرکی برای خودش باشه. فاصله و همراهی به قاعده بود. و به طرز غیر قابل توجیهی و بدون دلیل مشخصی خیلی خوشحالم که بازیگر نقش تام، کارگردان هم بود. در مجموع بازیها خیلی بیشتر از داستان تو ذهنم پررنگه
فقط به نظرم کاش آشفتگی ها و صداهای ذهنی آنجلا کمتر شنیداری میشد تا خودمون بیشتر فرصت کشف اونا رو حین روایت داشتیم. البته به فضاسازی کمک میکرد و شاید همه مثه من عاشق کشف و شهود تو داستانا و نمایشا نباشن.
متن هم برام جذاب بود. باهاش آشنایی نداشتم ولی عالی بود. بخصوص تفکرات پشت این داستان چندگانه خیلی خوب بود. ولی پایان کمی برام جای سوال داشت.
طراحی صحنه (بخصوص رنگ روتختی)، لباس و چهره و موسیقی تأثیرگذار این کار، همه بسیار بسیار مناسب بود.

من از حالا منتظر کار بعدی این گروهم و توقعم خیلی بی منطق بالاست :)
خیلی زیاد خسته نباشید میگم به گروه محترم نمایش و براتون آرزوی موفقیت میکنم :)
چند نکته:
1)گروه متن دشواری رو به لحاظ اجرایی(هم امکانات، الزامات و آکسسوار و نیز سختی بازآفرینی نقشها) انتخاب کرده اند که این شجاعت و دوری گزینی از عافیت طلبی غالب زمانه تحسین برانگیزه.
2)بالا و پایین شدن نقش انجی با توجه به بیماریهای روانی شخصیت قابل پذیرش هست ولی رفتن و متعاقبا برگشتنهای مکرر تام حقیقتا روی اعصاب میرفت.
3)کلا فضای نمایش مقداری باعث کش آمدن اعصاب من به شخصه شد و ارتباط کاملی برقرار ... دیدن ادامه ›› نکردم.
4)ترفند اصلی متن(گرو گرفتن اطلاعات و طفره رفتن از افشاکردن چند راز) و همچنین پیچیدگی پیرنگ ماجرا بیش از جذاب شدن به کار صعوبت حضم پیشرفت مسیر داستانی و عدم برقراری ارتباط کامله آمده بود.

با وجو تمامی این غرها :)) از زحمات بی شائبه گروه و دغدغه مندی ارجمندشان بی نهایت سپاسگزارم.
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
چیو میدونی عزیزم؟ D:
پایان میلر رو؟ :) چرا نمیگی نفیسه جون؟ میخوای امشب دعوتت کنم به دیدن نمایش برای بار سوم، اونجوری میگی؟ D:
۲۸ شهریور ۱۳۹۳
آخ آخ خیلی بده این پدیده همیشه وقتی قبل از نمایشی می بینم بازیگری اومده ببینه نگران میشم مخصوصا خنده های لوس ستاره پسیانی که هرچی بازیگر ناب و خوبیه اما تماشاچیه بدیه.
۲۸ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا بعد از گذشت یک روز از دیدن نمایش[چون آخرین ردیف بودم دریچه کولر پشت سرم بود و سلولای خاکستری مغزم قندیل بست و تازه بعد یک روز یخش وا شده] متوجه میشم که چه نقش خاصی رو دو بازیگر به نمایش گذاشتند مخصوصا بازی کردن نقش یک زنی که مشکل اسکیزوفرنی[توهم های جنون آمیز] داره و توسط پدرش مورد تجاوز قرار گرفته و توسط شوهرش فروخته شده خیلی خیلی هضمش سخت دلچسب بود . سانسور کردن این نمایش در مملکت اسلامی که به نمایش گیر ندن ! و خیلی هم مناسب باشه و پرداختن به یسری نکات ریز و مشکلات بزرگ اخلاقی جامعه امروز ما از نکات قابل توجه بود و همچنین برخورد گرم و صمیمی این دو نابغه بعد از پایان نمایش باعث شد یک شب رویایی رو بگذرونم : )
ما برای آزردگیتان در مواجهه با جایگاه بدتان در سالن از شما پوزش میخواهیم و همواره تکرار میکنیم تمام تلاش ما احترام به مخاطب است. امیدواریم بزرگان همت کنند تا تمام سالنهای تهران به یک استاندارد نسبی برسند.
سپاس فراوان که دیدگاهتون رو به اشتراک گذاشتید و خوشحالیم که نمایش ما در شان و سلیقه شما بوده است.
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جمعه گذشته به تماشای هنرمندیتان امدیم چند باری خواستم نظرم را بنویسم اما نوشتن اون احساسی که من با خودم از سالن بیرون اوردم بسیار سخت است.گفتن دست مریزاد و خدا قوت شاید کم باشه واسه این همه انرژی که تو کارتون گذاشتین تشکر میکنم از اعضای گروه راسپینا که در کنار هم ساعتی رو در هنر خلق کردند که سال ها تو ذهن ها یادگاری میماند . خسته نباشی خانم افشارپور عزیز بعد از فرو رفتن تو نقش (کتی) دختر بچه شیطون و ساده در عین حال شیرین و دلنشین چه هنرمندانه و باورپذیر آنجلای میلر رو به تصویر کشیدید.به قول استاد هژیر اجرای گروهی و هنرمندانه تان کاملا گویای تمرین و ممارست چندین ماهه تان بود .آقای تاروردی عزیز مطمئنا خیلیا مثل من منتظر کارهای بیشتر از شما خواهند بود .
و کلام اخر روح استاد گرانقدر حمید سمندریان شاد که چنین ستاره هایی به هنر ایران تقدیم کرد.
درود بر شما و سپاس.
درود بر روح بلند همیشه استاد:
حمید سمندریان...
این صحنه خانه اوست...
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام...
بسیار بسیار بسیار زیبا و دلچسب و ارزشمند...بازی ها عالی...واقعا عالی...
زحمتی که بازیگرها کشیده بودند کاملا مشهود بود و ارزشمند...
بسیار بسیار لذت بردم...به شدت پیشنهاد میشود...پیشنهاد موکد...


بعد از چند ماه بالاخره دوباره اون حس پرواز بعد از دیدن یک تئاتر بهم دست داد...حس خوردن سوخت موشک:))))

و مرسی از احترامی که به مخاطب گذاشتید...
و اینکه فکر میکنم کارگردانی کار هم خیلی خوب بود...
و خیلی خوشحالم که این کار رو دیدم...امیدوارم دوباره بتونم به دیدنش برم در این دو روز باقی مونده:)
منتظر کارهای بعدی شما هستیم:)
ای بابا نفیسه جان :) یادم رفته بود این کارو. پست پر انرژیت یادآوری کرد
تازه قشنگم ازش تعریف میکنی :) حالا من امروز باید برم ببینم این کارو
مرسی برای پیشنهادت ؛)
یکی نیست به من بگه مگه مجبورت کردن D:
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
اون که 100%؛(
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
اینهمه ذوق و درک و فرهنگ و مهر شما را ستایش میکنیم. امیدواریم در اجراهای بعدی نیز بتوانیم اینگونه نگاهتان را جلب کنیم.
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام،
من به عنوان یک تماشاگر آماتور از تماشای این اثر به عنوان یک نوعی عاشقانه جنایی لذت بردم و از دو بازیگر " از دید من قوی و مسلط" با بازی بسیار ستودنی آنها، تشکر میکنم و خسته نباشید میگم.
ضمنا" از کارگردان عزیز که یکی از بازیگران این نمایش هم بودند هم کمال قدردانی رادارم، خسته نباشید.
دیدن این تاتر را توصیه میکنم.
از مسعود تاروردی و نسیم افشارپور بسیار سپاسگذارم با همه ی بضاعت کمی که در تئاتر ماست لحظاتی را در خاطر همه مان ثبت و ضبط کردند که فراموش ناشدنیست و فکر میکنم مانند آن را کمتر خواهیم دید . ایندو چنان این ساعت را یکنفس و بدون توقف تاختند که مجال مژه برهم زدنی برای تماشاچی نبود و تازه بعد از بیرون رفتن از سالن بود که درمی یافت چه بر او رفته .....

دست مریزاد
دمتان گرم و سرتان خوش .

واقعا عالی بود...
و پر انرژی...
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
سپاس فراوان.
ما برای شما بر صحنه ایمیل...
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید