تیوال نمایش دکلره
S3 : 06:16:40
  ۱۶ خرداد تا ۰۹ شهریور ۱۳۹۵
  ۲۱:۳۰ و ۲۲:۴۵
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: مهدی کوشکی
: (به ترتیب حروف الفبا) ستاره پسیانی (مهمان از گروه بازی)، لیلی رشیدی، صحرا فتحی، نوید محمدزاده
: صحرا فتحی، محمد قدس

: امیر حسین دوانی
: آتنا نعمتیان
: زهره کاظمی
: صالح تسبیحی
: وحید قادریان، علیرضا دست پیمان
: نوشین جعفری
: میثم انتظاری
: حسین شاهیوند، حسین برفی
: حسین طاهر بخش
: سپیده نقدی ،آرش نعمتیان
: علی موسوی
: نرمین اسماعیل زاده
: میثم انتظاری، محمدکیان اسماعیلی، امین دهقانی
: ابراهیم صداقتی
: محمد قدس
: ایلیا شمس (تیاتر بازها)خلاصه داستان: دکلره تاتری در ژانر مستند اجتماعی است در مورد خانواده‌ای که پدر، دختر و همسر همراه با مقتول، فضای اتفاق افتاده را در قالب بازجویی بازگو می‌کنند. 

مکان

تهران، ضلع شرقی چهار راه ولیعصر (تئاتر شهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زند وکیل پلاک ۵۰
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خیلی خوشحالم که دیشب در یک تصمیم یهویی تونستم شب آخر این نمایش فوق العاده رو ببینم...
نمایشی با بازیهای فوق العاده....بازی 4 نفر نمایش عالی بود مخصوصا خانم فتحی که نقششون رو بسیار باورپذیر در آورده بودند...
نمایش از نصفه به بعد هولناک میشه....احساس عدم امنیت بهت دست میده...
مردی که در اول نمایش شروع به نقد اوضاع اقتصادی و اجتماعی می کنه و با همه وجود حرفاش رو قبول داری و تاییدش می کنی و این سوال تو ذهنت میاد که همچین آدمی چرا زندانه؟!؟ به خاطر همین نقداش!؟...بعد می فهمی که قتل انجام داده، باز هم تاثیر سخنرانی اولیه روت هست و ته دلت محکومش نمی کنی....بعد می فهمی که انگار قتل ناموسی بوده....اینجاست که آناهیتا میگه فقط بار اولش سخته!!!...بار اول!؟ذهنت می پرسه یعنی چی بار اول؟!....و بعد حقیقت وحشتناک نمایش رو میشه!!!...مردی که در اول نمایش تاییدش کردی و از حرفاش لذت ... دیدن ادامه » بردی، یه قاتل زنجیره ای خونسرد بوده که 15 نفر رو تیکه تیکه تیکه تیکه کرده و با اسید محو کرده!!!!....اینجاست که یخ میزنی!!!!!....پشت هر آدمی که قشنگ حرف میزنه، ممکنه یه هیولا بهت لبخند بزنه!!!!!.....
در ایجاد این حس وحشتناک، سه نقش دیگه هم درگیرت می کنن....آناهیتا که تلاش داره تو اعترافات خودش رو زن سرکش و سر به هوایی معرفی کنه ولی در نهایت معلوم میشه زنی هستش که رو حرف شوهر نه نمیگه، حتی اگه اون حرف، همکاری تو تیکه تیکه تیکه تیکه کردن جسد باشه!!...ترمه دخترکی که شاهد خودکشی دوستش بوده و کم کم می فهمی که چه به سر این دخترک اومده که اونجور تو هپروت سیر می کنه و انگار اصلا تو این دنیا نیست....و معلم نقاشی که بهت نشون میده همه قربانیان این قتلها آدمهای بد و کثیفی نبودن، یعنی باور نکن که این قاتل زنجیره ای برای پاک کردن جامعه این کار رو کرده!! .....
مرسی از همه عوامل نمایش برای یک ساعت میخکوب شدن......و شاید ممنون برای انتقال این حس عدم امنیت که جز واقعیت نیست تو این روزهای ما....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبیه‌خوانی اشقیاء یا خاطرات اسید شویی
درباره ی «دکلره»، نمایشی از مهدی کوشکی و صحرا فتحی در تئاتر مستقل تهران
(این نوشتار در دیباچه منتشر شده است)

علی اتحاد

دکلره اثری مونولوگ محور است. این اثر نمایشی از مونولوگ‌هایی ساخته شده است که به شکلی بطئی تکه‌های پازل را سر هم می‌کنند و کار که از نیمه می‌گذارد؛ اطلاعات مخاطبان از قصه به آن حد می‌رسد که خود را در میانه‌ی آشوب می‌یابند. چهار میز فلزی در عقب صحنه جای گرفته که چهار اجراگرِ کار، پشت آن‌ها نشسته‌اند؛ و رو در روی مخاطبان تک‌گویی می‌کنند. این چهار میز در آغاز تنها چهار میز فلزی ساده‌اند. مدتی می‌گذرد تا مخاطبان دریابند سه میز سمت چپ، میزهای هول‌انگیز اتاقِ بازجویی زندان‌اند و میز سمت راست - میز چهارم - میز معلمِ کلاس درس مبانی هنرهای تجسمی (با بازی لیلی رشیدی که در هفته‌ی پایانی ... دیدن ادامه » کمند امیرسلیمانی جایگزین آن شد). میز سمت چپ صحنه از آن شخصیت محوری داستان است (با بازی نوید محمدزاده) اوست که تکه‌های پازل را کنار هم می‌نشاند؛ تا سر انجام درام شکل بپذیرد. مواجهه‌ی نخست مخاطب با او، مواجهه‌ی با مردی گرفتار و بی‌نواست که سر و کارش به دستگاه قضایی افتاده. با این همه دیری نمی‌پاید که در می‌یابیم او دست در کنش‌های خلاف قانون دارد. و درست نیمی از اجرا می‌گذرد تا از لا به لای گفتارش هیولای سر بر می‌آورد؛ هیولایی که خودْ اوست. «دکلره» دکوپاژ شده است. هر بار که دوربین شاهد روی یکی از تک‌گوها قاب می‌بندد و آن تک‌گو شروع به اجرا می‌کند زمان و مکان در هم می‌شکند و با جایی تازه و زمانی تازه مواجه‌ می‌شویم. تصویری که دوربین شاهد ثبت می‌کند به شکل همزمان بر پرده‌ی انتهای صحنه پخش می‌شود؛ و از این راه اجرا بر آن تک‌گویی تکیه می‌کند. هر چند در حین اجرای هر تک‌گویی، دیگر اجراگران دیده می‌شوند و مخاطب اجازه می‌یابد نگاه‌اش را میان هر چهار اجراگر قسمت کند. بدین ترتیب بازیِ بیرون قاب در کل اجرای «دکلره» به مخاطبان در راه دست یافتن به شناختی عمیق‌تر نسبت به هر یک از شخصیت‌ها، مدد می‌رساند. «دکلره‌» را «نوید محمدزاده» آغاز می‌کند. او خود را معرفی می‌کند و بعد می‌گوید که در این نمایش «بهروز» را بازی می‌کند. بهروز تک‌گویی‌اش را با خطابه‌ای علیه فقرِ اقتصادی و فرهنگی آغاز می‌کند و به سنت سیاسیون پوپولیست همین منطقه‌‌ی جغرافیایی، خطابه‌اش مملو از شعارش را به سر انجام می‌رساند. با این همه مخاطبان اندک اندک در می‌یابند که او متهم ردیف اول پرونده‌ی قتل‌های سریالی است. میز دوم از آن «آناهیتا» (با بازی صحرا فتحی)، او همسر دوم بهروز است. آرایش‌گر و متعلق به طبقه‌ی متوسط رو به فرودست. آناهیتا در آغاز تنها از کارش می‌گوید. از رنگ‌ها و تاثیرش بر مو و لا به لای آن چیزهایی از زیست‌اش. شاید هم چیزی از زیست‌اش می‌گوید و در میان آن از رنگ‌ها و رنگ‌برها. هر چند آرام آرام مخاطبان در می‌یابند که میان این دو تقدم و تاخر تفاوت چندانی نیست. او در آغاز آن چنان سخن می‌گوید که مخاطبان بپذیرند هیچ آگاهی نسبت به جرم ندارد و از میانه‌ی کار به بعد می‌دانیم که او خودْ مباشر جرم است. میز سوم از آن «ترمه» (با بازی ستاره پسیانی و بعد خاطره حاتمی‌) است؛ دختر نوجوان بهروز از همسر اول‌اش. دختری که در آغاز به دور از هیاهوی دادرسی به نظر می‌آید و گام به گام نقش‌اش در درام جنایی پر رنگ می‌شود. میز چهارم (میز معلم نقاشی) اما از ابتدا ارتباط مستقیمی با روایت ندارد. بلکه گاه به گاه به واسطه‌ی کاربست سر فصل‌های درس رنگ‌‌شناسی در تک‌گویی‌ها، معنا میابد. میز چهارم در عین حال خلاء حضور «بهرام توتونچیان» - دوست خانوادگی مجرمین - را بیش از پیش پر رنگ می‌کند. بهرام در تک تک گفتگوها حضور دارد و در یک چهارم آغازین کار این پرسش‌ را برای مخاطب پیش می‌کشد؛ که چرا بهرام در صحنه نیست؟ بعد می‌فهمیم که ناپدید شده. و بعد پی می‌بریم که [اگر نمایش را ندیده اید از این بیشتر نخوانید] بهرام کشته شده است. و بعد می‌فهمیم که بهرام به دست بهروز کشته شده. و بعد می‌فهمیم که بهروز و اناهیتا، بهرام را تکه تکه کرده‌اند. و تکه‌های تن بهرام را اسید شسته‌ است و تمام! خانواده‌ی بهرام کارشان را با فروش مخدر آغاز کرده‌اند. سازکاری که کم کم پی می‌بریم هر سه عضو خانواده ‌در آن دست داشته‌اند. از پس آن نخستین قتل رخ می‌دهد و در یک چهارم پایان کار در می‌یابیم که کار به یک قتل پایان نیافته و پانزده جسد دیگر نیز در اسید حل شده است. آخرین قتل اما قتل زنی باردار است؛ معلم نقاشی که در تمام مدتِ اجرا پشت میز چهارم نشسته است و درس می‌دهد. مسئولیت آخرین قتل بر شانه‌های بهروز سنگینی می‌کند و همین بار سنگین‌ است که پرونده‌ی قتل‌های سریالی را می‌گشاید. این کل داستان است. مهدی کوشکی و صحرا فتحی این اثر را بر پایه‌ی پرونده‌ای واقعی ساخته‌اند. هر چند که اگر این داستان به کلی هم مستند نباشد؛ آن قدر از عناصر رخدادهای مستند سرزمین‌مان برخوردار هست که بشود آن را واقعی دانست. با این همه پیش از آغاز نمایش، هر یک از اجراگران با اعمال کنشی فردی و به دور از نقش، «فاصله گذاری» می‌کنند؛ تا بدانیم این یک مجلس «شبیه‌خوانی» است. این مجلس، مجلس شبیه‌ی اشقیاء است! آن‌ها با لبخند بر لب و حق به جانب مردمان را تکه تکه کرده‌اند. هر چند در خطابه‌ی اولیه‌ی بهروز، چنان که پیش‌تر شرح‌اش آمده است؛‌ پس زمینه‌های اجتماعی، سبب‌ساز جرم تلقی می‌شود و مجرم از این راه تلاش می‌کند کنش‌اش را پذیرفتنی‌تر کند. با این همه از رفتار او و همسرش به سادگی بر می‌آید که پشیمان نیستند. آن‌ها از تمام ویژگی‌های انسان‌های مبتلا به «اختلال شخصیت ضد اجتماعی» Antisocial personality disorder برخوردارند. مبتلایان به اختلال شخصیت ضد اجتماعی، در چارچوب‌های از پیش تعریف شده‌ی جامعه‌شان نمی‌گنجند. آن‌ها این علائم را از کودکی بروز می‌دهند. از همان روزگاری که از مدرسه می‌گریزند یا چیزی می‌دزدند یا اموال عمومی را تخریب می‌کنند یا به حیوانی آزار می‌رسانند و احیانا می‌کشند. با این همه ایشان اغلب از «هوش کلامی» بالایی برخورداند. همین برخورداری از سطح بالای هوش کلامی به ایشان اجازه می‌دهد؛ در بحث‌ها کلامی قانع کننده داشته باشند. آن‌ها شوخ‌طبع‌اند. کلام‌شان را به شوخی‌های کلامی مطبوع می‌آرایند. خوش مشرب‌اند. گرم و صمیمی رفتار می‌کنند و در حلقه‌ی دوستان‌شان آن چنان پر طرف‌دارند که نبودشان احساس می‌شود. با این همه پشت این پرسونای مطبوع، اغلب هیولایی نشسته و به شما می‌نگرد. گستردگی این اختلال در طبقه‌ی فرو دست و حاشیه‌های فقیر نشین شهرهای بزرگ بسیار بیشتر از دیگر نقاط است. آن‌ها مضطرب نمی‌شوند. افسردگی را تجربه نمی‌کنند و سر انجام پس از انجام کنشی هولناک عذاب وجدان را به سراغ‌شان نمی‌آید. چرا که به سخن ساده از چیزی که در سخن عوامانه به عنوان «وجدان» [قوه‌ای که تحت تاثیر ابر-خود شکل می‌پذیرد و پیرو هنجارهای جمعی‌ است] می‌شناسیم بر خوردار نیستند. هر چند موارد آخر در صورتی می‌تواند نقیض‌هایی داشته باشد. مثلا این که مجرم مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی، در جهان ذهنی‌اش قوانین طراحی می‌کند که درون آن قوانین نظمی برقرار است. برای مثال این اصل که دشمنان (آن که او دشمن می‌داند) را باید کشت یا به کیفر رساند. حال وقتی او به اشتباه یا تحت شرایطی به کسی کیفر می‌رساند که بیرون این تعریف می‌گنجد؛ اضطراب و پشیمانی را تجربه خواهد کرد. با همین تعریف کوتاه از اختلال شخصیت ضد اجتماعی، می‌شود بازگشت و دوباره به بهروز نگاهی کرد. بهروز از آغازِ کار، کنترل گفتارش را به دست دارد. مثلا وقتی از انتخاب اسید و تاثیر آن بر جسد سخن می‌گوید؛ شرح او با چنان دقتی همراه است که گویی در کار تشریح آزمایشی علمی، بی خطر و کنترل شده است. به طور کلی آن چه بیش از پیش روایت «دکلره»‌ را دهشتناک می‌کند؛‌ سیر شرح قصه‌ است. نه تنها پلاتِ در هم شکسته‌ی کار که به عمد انتقال قصه را به تاخیر می‌اندازد که مقدمه‌ چینی به دور از اضطراب مجرمین از پس قتل‌های پر شمار و ترسناک‌‌شان، همگی عناصر‌ی‌اند که پس از افشاء قتل‌ها، هراس روایت را دو چندان می‌کنند. مهدی کوشکی و صحرا فتحی با به کار بستن دستور زبان «تئاتر اپیک» [روش برشت که به غلط در ایران حماسی ترجمه شده است و بهتر است آن را نمایش روایی بخوانیم]، از تصویر کردن آن چه قصه می‌گوید دست شسته‌اند و تنها ابزار پیش‌برد روایت در نمایش‌شان، بیانِ اجراگران است. اجراگران به مخاطبان چشم می‌دوزند و از پس فاصله‌ گذاری اولیه، هر یک پرسونایی نا دیدنی به چهره می‌زنند و بدل به قاتلان و مباشران قتل و مقتول می‌شوند. هر چند آن‌ها یادآوری می‌کنند که بازیگرند و بناست نقش مجرمین و مقتول را ایفاء کنند؛‌ با این همه این آگاهی حتی اندکی از هراس نهفته در روایت نمی‌کاهد. شاید همین فاصله گذاریست که بر هراس می‌افزاید. همین که بازیگر نام آشنای روی صحنه پرسونای فرد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی را به صورت می‌زند؛ خود به خود این پیام به مخاطبان منتقل می‌شود که هیولای قصه هر لحظه ممکن‌ است کنار شما باشد. این که او، هم‌اینک،‌همین جاست با چهره‌ی مطبوع و کلام گرم‌اش. هراس‌انگیزترین ویژگی قصه، خونسردی فرد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی در شرحی خونبار است. او با کلامی گرم و رفتاری اطمینان بخش از زیست‌اش می‌گوید و بی آن که بدانیم همان‌جا گردابی شکل گرفته‌است که هر آن می‌تواند انسانی را به درون بکشد. میز شماره‌ی چهار - میزی که معلم نقاشی پشت‌اش نشسته- نیز بی آن که بداند از آغاز قربانی این گرداب بوده‌ است. شاید طی نیمه‌ی اول اجرا حضور معلم نقاشی آن چنان بی ارتباط به روند قصه به نظر بیاید که سبب شود بخشی از مخاطبان آن را جزیی زائد از چرخه‌ی روایت بدانند. حتی وقتی که کار از نیمه گذشته و می‌دانیم که ترمه شاگرد معلم نقاشی شده است؛ او را در جایگاهی قرار نمی‌دهد که پشت یکی از چهار میز بنشیند. اما نیزه‌ی نهایی در واپسین دقایق نمایش بر ذهن مخاطبان فرود می‌آید. آن زمان که در میابیم که معلم نقاشی باردار و به دور از هیاهوی جهان تبهکاران، همین که بر حسب تقدیر در مسیر این گرداب قرار می‌گیرد؛ جان خود و فرزند نزاده‌اش را گرفته است. گرداب «دکلره» گرداب اسید است؛ اسید هیدروکلریک که همه چیز را می‌شوید و در خود حل می‌کند. یا آن چنان که در بازی لفظی آناهیتا و جناس لفظی با «دکلره‌ی مو» نهفته بود؛‌ اسید فورمیکی که ریشه‌ی مو را می‌سوزاند! این خبر هولناک پایان نمایش است؛ با این همه با پایان یافتن اجرا، شبح تهدید بر شانه‌ی مخاطبان می‌نشیند و با ایشان از سالن نمایش بیرون می‌رود. تهدیدی همین قدر ساده که می‌شود؛ یک لحظه جایی باشی که گردابی هول‌انگیز در حال عبور است و تو ندانی‌اش، تو نبینی‌اش و دیگر کار از کار گذشته باشد!

http://diibache.ir/?p=21395
کیان، منا عمادی و پرند محمدی این را خواندند
پرندیس، مهراد الف.، مصطفی مولائی و الهام. ب این را دوست دارند
درود بر شما
"یک لحظه جایی باشی که گردابی هول‌انگیز در حال عبور است و تو ندانی‌اش، تو نبینی‌اش و دیگر کار از کار گذشته باشد!"
نمایش را ندیدم و از آنجاییکه قصد دیدنش را نداشتم هشدارتان را نیز نادیده گرفتم و از متنتان بسیار لذت بردم فکر میکنم خواندن ... دیدن ادامه » متن شما لذت بخش تر و آموزنده تر از تماشای خود کار باشد ،گاهی چنین میشود:)
۱۶ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن دکلره را بسیار دوست داشتم...........
بازی خاطره حاتمی برخلاف انتظارم عالی بود........
بازی خانم فتحی را اول بار بود که میدیدم و بسیار حظ بردم......
نوید محمد زاده عزیز هم که مثل همیشه عالی.......
خانم امیر سلیمانی هم که بدون اطلاع رسانی ،یک روز زودتر جایگزین شده بودند .....نه نقششون در تئاتر پر رنگ بود و نه اجراشون چنگی به دل میزد ،بسیار بی حس و حال با صدای بسیار پایین .....
مریم زارعی، شادی بهرامی و کامیار این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید به گروه اجرای این نمایش بسیار زیبا. من که واقعن لذت بردم، بازی های عالی، دکور مناسب و غیره و غیره که باعث شد این نمایش یک ساعته خیلی به دل بشینه. جسارتا چند تا نقد یا بهتر بگم پیشنهاد:
- در مورد شخصیت معلم نقاشی به نظرم میشد به راحتی این نقش رو حذف کرد و یک نقش پررنگ تر قرارداد مث نوشین، دوست بهروز و...
- شاید بهتر بود یه کم از مونولوگ های غیرضروری نقش ها حذف میشد و بیشتر به قصه ی اصلی حادثه پرداخته میشد. این که تمام اصل ماجرای قتل ها تو بیست دقیقه ی آخر روایت شد و خیلی سریع هم تعریف شد یه کم جای اصلاح داشت به نظرم. میشد وقت بیشتری اختصاص داده بشه.
- رفتارای بی فکرانه ی بعضی تماشاچی ها واقعن باعث آزار و ناراحتی میشد، از جمله خندیدن بی موقع بعضی دوستان وقتی نوید محمدزاده در حال تعریف کردن کاری بود که با یکی از مقتول ها انجام داده و کمی توی مونولوگش ... دیدن ادامه » مایه ی طنز داشت ولی بیشتر تلخ بود و جای سکوت داشت تا خندیدن.
- تایم نمایش با توجه به موضوعش یه کم دیر بود.
- یکی از تماشاچی های گرامی هم دیشب ( 4مرداد) که ما نمایش رو می دیدیم پشت سر ما نشسته بودن و بدون اینکه خودشون متوجه بشن(!) موبایلشون توی کیف شروع کرده بود به پخش آهنکای ایرانی و خارجی و سنتی و باعث شدن من به شخصه ده دقیقه ی اول صحبت های نوید محمدزاده رو نتونم درست بفهمم. با تشکر از تماشاچیان فهیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"لذت و جذابیت هنر"
برای من بعنوان فردی که هنرهای نمایشی اصولن موقعیت جذابی برای رویاپردازی و تجسم انگاره های جامعه است، تئاتر در اولویت بالاتری قرار داره. این روزها هرچقدر بدنبال جاذبه در تلویزیون یا سینما نسبت به تئاتر جدی و دارای حرف میگردم کمتر چیزی بدست میارم. رونق تئاتر این روزها با وجود نام های شناخته شده بیشتر شده و بخشی از مخاطب عام رو هم تونسته به سمت سالن های تئاتر ترغیب کنه. یادمه ۳سال پیش دانشجویان تئاتر از اینکه کسی بجز خودشون به تماشای آثار بشینه متعجب بودن.
و اما «دکلره»، دکلره من رو بیاد بخش شهلا جاهد در نمایش «هم هوایی» خانم ماهیان از حیث مضمون انداخت. در این نمایش قرابت زیادی بین ایده های«مهدی کوشکی» و «رضا درمیشیان» و البته با حضور نوید محمدزاده احساس میشد. به نظرم متن تلاشی ستودنی اما نافرجام برای بیان مقاصدش داشت. ... دیدن ادامه » گاهی شور ایجاد کرده ولی زود خاموش می شد. حرفایی برای زدن داشت اما قوام نیافته و رها شده. اصولن کارگردانی کار با توجه به نمایش صورت بازیگران در پرده به لحن، نگاه و زمانبندی مونولوگ بازیگران ختم می شد.
**اما بازیها نقش خانم رشیدی بعنوان تعیین کننده ی سرنوشت این خانواده بود و با توجه به کوتاهی نقش خیلی قابل پرداخت نیست اما همین کوتاهی بنظرم باعث نشد از کار بیرون بزنه. خاطره حاتمی هم برای اولین بار در کل این سال ها خوب بود. صحرا فتحی میشه گفت در این کار درخشان بود و کاملن اتمسفر سالن در اختیارش بود. اما اما جناب نوید محمدزاده بدون شک شاهکار دهه ۹۰ تئاتر و سینمای ایران هست. او از قدرت بازیگریش بجا استفاده میکنه. با هر دیالوگ آدم مسحورش میشه. مگه میشه تو این سن اینهمه جا بیفتی!! صحنه کوبیدنش روی میز ستایشی بود از حل شدن در نقش و واقعن در زمان اجرا کامل در اختیار موقعیت قرار می گیره کاملن رها شده و پرتلاطم. مرسی نوید محمدزاده که هستی و لذت میبریم از بودنت.
*حال خوبیه تماشای این نمایش*
پرند محمدی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"" تاتر فرهنگی – تاتر تجاری""
پرده اول - از منظر یک هنردوست ( که دست بر قضا مبادی آداب شایسته و درخور یک مخاطب تاتر است، نیز می¬باشد.)
خبردار میشوی نمایشی که قبلا اجرای قابل توجه وبازخورد خوبی داشته، بازتولید میشود؛ اتفاق خوشایندیست.
در صف انتظار تهیه بلیطهایی که به محض بازشدن درگاه خرید، به طرفۀ العینی غیرقابل خرید میشود؛ مینشینی و بالاخره موفق به خرید برای دوهفته بعد میشوی !!!
روزموعود و زمان اجرا فرا میرسد؛
اما با نمایش و اجرایی مواجه میشوی، گویی در محضر مصاحبان نه چندان خوشایندی حاضری و به تعاریفشان از خاطرات نامعمولشان گوش میسپاری!
مضاف بر شنیدن این خاطرات ناخوشایند که هیچ حس و حالی را در وجودت احیا نمیکند و نمیدانی این موضوع و مضمون تا این حد سیاه و تکراری چه کارکردی دارد؛ شاهد حضور کودک خردسالی ( 2- 3 ساله) به همراه پدر و مادرش در سالن و از قضا در جوارت هستی که هر ازگاهی صدای خش خش بسته شکلات و کیک، همانند سوهان بر جانت میکشد!

پرده دوم - از منظر یک فـخـار هنری! ( که دست بر قضا تمامی شاخه های هنر بصری را در یک مجموعه میگنجاند و قائل به تفکیک نیست.)
سرپرست گروه ( منظور از گروه عده کثیری از زوجهای خانوادگی هستند که تصمیم به انجام یک فعالیت هنری، فرهنگی در قالب تفریحات سالم گرفته و شخصی را مسئول تهیه بلیطهای وردی میکنند.) ترجیحاً بدون در نظر گرفتن شرایط حاکم بر اجرای هنر مدنظر و حتی بدون توجه به ژانر اجرایی هنر مدنظر!!!! و تنها با اکتفا و اتکا بر نام هنرمند معروف و نامی که در یک نمایش حضور دارد، اقدام به هماهنگی با زوجین و تهیه بلیط برای تمامی گروههای سنی حاضر در گروه ( خردسال سه ساله تا کهنسال نود ساله) کرده و حتی پس از چاپ بلیطها به زیر نویس آن توجهی نمیکند ( ورود افراد زیر 12 سال ممنوع است.) البته اگر توجهی هم مبذول میدارد، با چنین توجیهی قلب ناآرامش را دعوت به آرامش و سکون میکند: اشکالی نداره! لابلای جمعیت ردش میکنیم!!
(خردسال مذکور را عرض میکنم !)
و نهایتاً دستاورد حاصل از این اردوی فرهنگی، هنری، اجتماعی، خانوادگی این است: "" هه ! تاتر نوید محمدزاده رو میگی؟؟!! اونو که با خانم بچه ها یک اکیپ شدیم رفتیم دیدم! عجب تاتری بود ! کلی خندیدم! ""( لطفا با لحنی حاکی بر تفاخر بخوانید!)
پ. ن:
پیرو مباحث فوق، عارض به نکاتی هستم:
1- ... دیدن ادامه » در ابتدا عارضم مطالبی که عنوان کردم، به جهت تالم خاطر حاصله است و قطعاً قصد توهین ، تحقیر و یا بی حرمتی به هیچ فردی را در بر ندارد.
2- یکی از بزرگترین نتایجی که پس از تماشای نمایش ""دکلره "" گرفتم این بود که منبعد به تماشای نمایشهایی که چهره مطرح و موفق "" عرصه سینما"" آقای نوید محمدزاده ( خصوصاً پس از جشنواره فجر 94) در آن حضور دارند را در اولیت قرار ندهم. تجربه اخیر ثابت کرده، حضور چهره های مطرح سینما و تلویزیون درعرصه تاتر در سالهای اخیر گویا برای برخی دست اندرکاران فقط جنبه تجاری و ابزاری و کسب درآمدهای آنچنانی داشته و کارکرد مفیدتری ندارد. دست اندرکاران مذکورِ گرانقدر با دستاویز قراردادن و حضور این ستارگان سعی در جذب مخاطب به هر قیمتی دارند. شاید از جهتی خوشایند بوده و به ازدیاد مخاطب تاتر کمک به سزایی کند، اما به چه قیمت و به چه بهایی؟؟؟ این همان بلایی است که تاتر فرهنگی را به تاتر تجاری تبدیل کرده وبا تبعات نامیمونی که دارد، قطعاً مخاطب هنردوست را راضی و اقناع نمیکند.
3- روی گلایه ام با مسئول محترم سالنی است که با بی دقتی و اهمال و سهل انگاری، حضور یک کودک خردسال را در سالن نادیده میگیرد و اسباب نارضایتی حاضرین در سالن را فراهم میکند و این اهمال علتی به جز عدم پایبندی به اصول و مقررات جاری سالن ندارد.
4- ( اولین روی سخنم با خودم است) امیدوارم اگر با هر پست و مقام و هر رتبه اجتماعی و فرهنگی در عرصه های هنری و فرهنگی حاضر میشویم ، مهمترین دلیلمان ارتقاء و تعالی فرهنگ اجتماعی و شخصیتیمان باشد.
به تماشای تاتر بنشینیم، سینما برویم، کنسرتهای موسیقی برویم و بشنویم که؛
یاد بگیریم،
رشد کنیم و متعالی شویم ؛
نه اینکه دستاویزی برای تفاخرمان در بستر تجاهل باشد!
ارادتمند – پرند محمدی

بسیار عالی نوشتید پرند نازنین،من کلا از همان ابتدا قید تماشای نمایش دکلره را زه بودم و دلایلی هم برای خودم داشتم ،خیلی خوشحالم با نقدی که نوشتید مهر تایید بر تصمیم من زدید
در مورد ورود کودکان و خردسالان و گلایه از مسولان سالن کاملا با شما هم نظرم و درکتان ... دیدن ادامه » میکنم این همان اتفاق ناخوشایندیست که در نمایش ناسور با آن دست به گریبان بودم و در موردش هم نوشتم اما گویا گوش شنوایی نیست البته این اتفاقات ناخوشایند در حوزه تئاتر فقط مخصوص کودکان نیست بزرگسالانی را هم می بینیم که واقعا تعجب میکنیم اصلا چرا برای دیدن فلان تئاتر آمده اند مثل اتفاقی که در نمایش ادیسه افتاد ،در ملکه زیبایی لی نین که مجبور هستید صدای غزر زدن و بازی با بطری آب پشت سریتان را تحمل کنید دو کودک 10-12 ساله که معلوم نیست با چه انگیزه ای به تماشای این نماش آمده که یک بزرگسال هم از ابتدا نمیتواند ارتباط خوبی با نمایش ایجاد کند و این ارتباط بتدریج شکل می گیرد
واقعا متاسفم
۰۱ تیر ۱۳۹۵
با سلام من هم موافقم نوید محمدزاده در ابتدا بازیگر تئاتر بودن که در حدود 3 - 4 سالی من ازشون بازیهای فوق العاده در نئاتر همچون شکلک - آخرین نامه و..... ازشون در تئاتر دیدم قبل از مشهور شدنشون در سینما
۱۲ مرداد ۱۳۹۵
دوستان عزیز و گرانقدرم جناب قوامی نژاد و سرکلر خانم مریم.م
در ابتدا صمیمانه سپاسگزارم از حضور پر مهرتون,
در ادامه عارضم که طبق تمامی عرلیضم که ذیل همین نوشتهرو در تبادل نظر با سایر دوستان داشتم؛
نه تنها شکی در حرفه ای بودن آقای محمدزاده نیست. بلکه قاطعانه ... دیدن ادامه » اذعان میکنم ایشان در ابتدا بازیگر عرصه تاتر بودند و سپس ستاره سینما شدند.
اگر مجددا منت گذاشته و مجددا مطلب حقیر و سایر نظراتم را بخوانید, به این اذعان و نظر کلی که در خصوص تیپ سازی تکراری جناب محمدزاده دارم, اشراف حاصل کرده و تا حدودی حق را بجانب بنده خواهید داد,
بنده به هیچ عنوان منکر قابلیت ایشان در عرصه تاتر نبوده و نخواهم بود, چه بسا سابقه ذهنی که از ایشان در خصوص همین قابلیت دارم, توقع بنده را از ایشان بسیار بالاتر از سطح ارایه بازیهای اخیرشان در صحنه تاتر برده است.
سلامت باشید و سرزنده
۱۲ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دکلره نمایشی ساده و روان در ژانر اجتماعی، با بازی عالی خانم ها پسیانی و فتحی بود. خانم رشیدی هم با لطافت موجود در کلامشون، نقش یک معلم نقاشی رو خوب اجرا کردن. البته من اجرای قبلی نمایش دکلره در سال 91 رو هم دیده بودم و به نظرم آقای کوشکی ارتباط بهتری با نقش برقرار کردن تا آقای محمدزاده. البته آقای محمدزاده هم خیلی خوب اجرا کردن نقششون رو.
فقط من یه سوال برام پیش اومده، ترمه 17 سال داشت و دانشگاه میرفت. اما خب میدونیم که اصولاً با اتمام 18 سال، دانشگاه شروع میشه. مگر برخی رشته های هنرستان (نه رشتهء فلسفه) که سریع پس از اتمام دبیرستان، وارد دانشگاه و مقطع کاردانی میشن.
در کل نمایش ساده و روانی بود.
...
آناهیتا: "شما کافیه یه دکلرهء ضعیف بزاری روی موهات" ... دیالوگ خیلی خوبی بود. به نظرم میتونه اشاره داشته باشه به اینکه: آدما فقط کافیه یه ذره رنگ عوض ... دیدن ادامه » کنن...
توی پوستر و شرح تئاتر، اسم و عکس جناب نوید محمد زاده هست، ولی دیشب توی اجرایی که من دیدم، یه نفر دیگه بود. در ضمن به خاطر همین مساله بروشوری که قبل از تئاتر میدن رو ندادند که کسی متوجه نشه.
اگه اطلاع رسانی میشد این کار، شاید با کمی اغماض قابل بخشش بود(هر ... دیدن ادامه » چند که قابل قبول نبود باز هم، چه اینکه ممکنه کسی به خاطر بازیگر خاصی برای دیدن یه تئاتر بره) ولی حالا که هیچ نوع اطلاع رسانی نشده و بدتر از اون کار خیلی زشت تری هم صورت گرته و اون پخش نکردن بروشور قبل تئاتر، بسیار کار زشتیه. بسیار زشت.
۳۱ خرداد ۱۳۹۵
اطلاع رسانی شده بود جناب یزدانی، توی همون سایتی که بایط تهیه کردین، اطلاع داده بودن که ٢٨-٢٩-٣٠-٣١ خرداد، جناب کوشکی به جای جناب محمدزاده بازی میکنن
۰۱ تیر ۱۳۹۵
ممنون خانوم بیکی.
ولی این که میگید رو من اصلا ندیدم. البته تئاتر بسیار عالی بود و واقعا حظ کردم حتی جناب کوشکی به تمام معنی، عالی ایفای نقش کردند. دلخوری من به خاطر اطلاع رسانی بود که فرمودید انجام شده.
شاید اهمال از من بوده و شاید هم اطلاع رسانی این مطلب ... دیدن ادامه » بایستی پررنگ تر صورت میگرفته(چه اینکه تبلیغ این تئاتر رو همگی میدونیم که رو پایه وجود اقای نویدمحمدزاده صورت گرفته) نه تنها بسنده به نوتی که دیده نشه
در هر صورت ممنون از جوابتون
۲۰ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

دکلره نمایش خوبی بود. طراحی صحه ولباس بسیار ساده اما خوب و کافی، بازی‌های روان و نمایشنامه ای بسیار خوب و پایانی عالی.
گرچه فضای کار به دلیل جو حاکم بر نمایش و سکونش تا حدی شبیه به نمایش خوانی‌ شده اما با این حال خوب است و شما را راضی از سالن بیرون می‌فرستند.

الان که داشتم توضیحات تیوال را می‌ خواندم، از اینکه خلاصه داستان را پیش از تماشایش نخوانده بودم بسیار خوشحال شدم، زیرا خواندنش لذت تماشایش و به نوعی Surprise Ending بودنش را مطمئنا می‌گرفت.

یک نکته جهت ایجاد راحتی بیشتر برای تماشاگر اینکه سالن بسیار گرم و دم‌کرده بود، طوری که ما را کلافه کرده بود. به نظرم بهتر است عوامل اجرایی تیاتر مستقل تهران، توجه لازم را به این مورد مبذول دارند.

دکلره چرا دکمه خرید نداره؟؟؟؟؟
۲۶ خرداد ۱۳۹۵
بلیط رو باید از سایت تیکت تهیه فرمایید.
۲۷ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستانی که دیشب این تئاتر رو دیدن می شه بیان نظراتشون رو بنویسن که تئاتر چه جور فضایی بود
و اینکه کیفیت سالن از لحاظ دید چه طور بود کدوم باکس ها دید بهتری دارند
هاشمی این را خواند
هما زارع این را دوست دارد
سلام.من این تئاتر رو ندیدم اما نمایش خدای کشتار رو که در همین سالن برگزار شد دیدم,در مورد سالن باید بگم خیلی خوب نبود و مسئله ای که تقریبا همه رو اذیت میکرد,گرمای هوای داخل سالن بود.اما در مورد باکس باید بهتون بگم که بنظرم باکس a و b (بویژه ردیف های جلو)بهتر ... دیدن ادامه » از باکس های بقیه بود.البته ما که باکس a بودیم ب نظر میرسید باکس های e و d که ارزاتر هست اصلا بد نیست و حتی به بازیگران نزدیک تر هم هست
۱۹ خرداد ۱۳۹۵
سلام، دوستان، من 2 تا بلیط برای پنجشنبه 24تیر جایگاه همکف B (وسط) ردیف سوم سانس ساعت 11:45 دارم که خودم متأسفانه نمیتونم برم. اگر کسی خواست تماس بگیره. ممنون. 09392855060
۲۳ تیر ۱۳۹۵
حیف که خیلی گذشته از اون پنج شنبه ی 24 تیر . وگر نه من مشتری اش بودم
۱۱ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید