تیوال نمایشنامه‌خوانی دیروز، امروز، فردا
S3 : 20:20:48
  شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴
  ۱۸:۰۰ و ۱۹:۳۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

: مینه اولجه
: سید مهدی مدیر واقفی
: آریو راقب کیانی
: آسو یونسی، شاهین نصیری، مارال عظیمی (مهمان از گروه تیاتر روژدا)

: آذرنوش شهابی
: اسماعیل نجفی

درباره ی نویسنده:  مینه اولجه در "اسکی شهیر" به دنیا آمده است. او که فارغ التحصیل دانشکده ی اقتصاد استانبول است، با نوشتن نمایشنامه ی رادیویی میموزا ( Mimoza )مورد توجه قرار گرفت. دیروز امروز فردا اولین نمایشنامه او است. از جمله ی آثار او میتوان به موارد فوق اشاره کرد : بلیت های دو نفره، اردک پرتغالی، طناب.


 فردا: چون اگه به دیروز فکر کنی، اصلا منو نمی بینی.
(بخشی از عواید به دست آمده از این نمایشنامه خوانی صرف امور خیریه خواهد شد.)


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلام

1. بچگی هام کتابی داشتم در مورد زندگینامه شخصیت های معروف تاریخ. فصل مربوط به آبراهام لینکلن برای من جذاب ترین بخش اون کتاب بود. در احوالات زندگی لینکلن نوشته اند که او عادت داشت هر حرفی رو با ذکر یک مثال و حکایت یا لطیفه بازگو کنه. شاید عادت من به مثال و حکایت برای بیان حرف هام ریشه در همون علاقه به زندگینامه لینکلن داشته باشه.

2. حکایت امروز: شیخی به مسجدی رفت تا خطبه ای بخواند. ازدحام جمعیت زیاد بود و یکی از انتهای مسجد داد زد: برادران لطفا هر کسی یک قدم از جایی که هست جلو تر بره تا جا برای بقیه هم باز بشه. شیخ وقتی این جمله رو شنید از منبر پایین اومد و گفت: هر چه میخواستم بگم تو همین یه جمله بود! خدا رحمت کنه کسی رو که از جایی که هست یک قدم جلو تر برود!

3. شنبه شانزدهم خرداد 1394 من احساس کردم در مسیری که در پیش گرفتم یک قدم به جلو برداشتم. در کار ... دیدن ادامه » قبلی یاد گرفتم موقع بازی با صدا کمتر ادا در بیارم و خودم باشم. این بار یاد گرفتم دیالوگ شخص مقابل رو درست گوش کنم و با فکر و شعور خودم پاسخ بدم و در عین حال برای خودم یک فضای ذهنی بسازم تا حس و حال امروز سر در گم و گیر کرده میان دو نیروی عاقل تر از خودم برام قابل درک بشه. از همه مهم تر این که یاد گرفتم تا وقتی خودم از کارم لذت نبرم امکان این که من رو باور کنند نزدیک به صفره.

4. رسم در پایان هر کاری تشکر و قدردانیه. طبعا تشکر اول از تمام کسانیه که کار ما رو دیدند. به خصوص وحید هوبخت و محمدرضا سجادیان و بهادر آذری که پیشتر از بقیه عزیزان کار ما رو در مرحله تمرین دیدند و حتما نکته هایی که گفتند برای ما ارزشمند و کارآمد بود. همین طور از پرستو فصیح عزیز که به گروه ما در میانه راه پیوست و به قول آریوی عزیز حق این بود که نامش در برگه می آمد. و صد البته این که تا وقتی که جو گروه صمیمانه و دوست داشتنی نباشه کار به خوبی انجام نخواهد شد. گاهی سر یک عبارت آریو اون قدر حس های مختلف یک کلمه رو تکرار می کرد که خودش - انگار که خجالت کشیده باشه - از من می پرسید: خسته شدی؟ و طبیعیه که جواب منفی بود. وقتی از کاری لذت می بری ساعت و زمان معنا پیدا نمی کنه.

5. از آسو یونسی به خاطر ثبت سریع ترین رکورد ایجاد صمیمیت در تاریخ روابطم با انسان ها سپاسگزارم! از مارال عظیمی به خاطر این که صداقت و مهربانیش انتها نداره ممنونم. از آریو به خاطر این که جدی و دغدغه مند با کار برخورد کرد قدردانم. از پرستو به خاطر محبت خالصانه و بی ریایی که داره بی نهایت ممنونم. از اسماعیل نجفی به خاطر این که خواهش من رو رد نکرد و هنر خودش رو در اختیار گروه گذاشت متشکرم، و از آذرنوش شهابی به خاطر این که آذرنوش شهابی است . . . (این جا واژه پیدا نمیشه دنبال چیزی نگردید)

همگی خسته نباشین
خدا قوت
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
شاهین عزیزی واسم به شدت
کلا مرسی که تجربیاتتو در میون میذاری
اقا اون فایله صوتیو به من برسون.
یه بار به یه حرف من جامه ی عمل بپوشان
۲۰ خرداد ۱۳۹۴
سلامت باشی آرش جان در مورد جامه عمل شخصا نظر خاصی ندارم و بسط یدی در این زمینه وجود ندارد :)
۲۰ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای تو که هر روز و هر روزه ام هستی

میدانم که میدانی امروز هم در قفسم.در قفس خیالبافی های تو. قفسی که از دیروز روزها قواره ام کردی. باز هم بی کلید. فرصت های بیست چهار ساعته ای که مدام بر باد میدهم. تو را از گذشته هایم تا بی آینده گی ها ترسیم میکنم. فقط یک امروز میماند کنجکاو چرا نبودنت ها و ناامید از برای بودنت ها. خسته ام از تکرار حرف های روزانه ام. با خود گویی ها. بی خود گویی ها.
گذشته من گذشته ی تو محسوب میشه؛ ولی تو بیشتر امروز و فردای من هستی. کاش نمیگذشت این زمان دوار. کاش رو سیاهی گذشتن ها برایم نمی ماند. کاش از دلتنگی دیروزها خاکستری نمیشدم. کاش میشد حضورت را در آینده ای نزدیک سپید تخیل کرد.کاش دلیل وجودی زمان های لایناهی تو بودی. کاش دیروز فقط قصه داشت و امروز غصه نداشت. کاش فردایمان را ول نمیکردی و دیروزمان را باور میکردی. تو بگو دلیل وجودی امروز چیست؟ منگنه شده بین دو زمان، دو اسمی که از برای تو شده است روزگار. روزگار غریبیست نازنین؛ چقدر زود کارمان سخت شد بین انتخاب راه آسون و غریبگی یک میلاد. میلادی که در نطفه خفه اش کردی. بین انتخاب یک امروز کامل و یک امروز ناقص. راستی هنوز هم شاملو میخوانی؟ هنوز هم باید فرداهایم را برای دیروز هایت ترجمان همزمان کنم، شاید شنیدی امروزم را! هنوز هم همه فرداهایی که بی تو رقم میخورد قیامت است. بی طبل، بی سر و صدا در خلوتی ابدی. هنوز هم دیروزم به امید واهی لحن فردایم را میگیرد و فردایم دلخوشکنکی لحن دیروز را و امروزم سر و پا گیج ست در این چرخه تکرار امروز روزها و در به در یک لحن واحد.
ساختی، سوختم ... بالاخره یک روز قشنگ می آد.

پرستو فصیح عزیز ... رسمش بود که اسمت می بود. ریتم قصه را از تو داریم. درود بر بودنت
اسماعیل نجفی نازنین ... چقدر دستان هنرمند طراحت ذهن من را خوب خواند. باشی همیشه
آذرنوش شهابی جان ... اذیتت کردم بانو. قصه با بیان تو جان گرفت. سپاس از همراهیت
مارال عظیمی مهربان ... کلام که به کام تو می آمد، کامم شیرین میشد. تشکر بیکران
شاهین نصیری جانان ... امروز واقعا همین شکلی است که بودی.میبوسمت رفیق. ( دیگر غمباد که نداری پسر ؟ )
آسو یونسی بزرگوار ... صبوری و حضور تو تحسین بر انگیز بود. دستت به گرمی را می فشارم.
امیر حسین خوبم ... چه پیشنهاد به جایی داشتی برای موسیقی ابتدایی. مرسی دوست

ممنونم از دوستان بی نهایت مهربان که حمایت کردند، که ما را دیدند، شنیدند و امروز ما را جاویدان کردند.
امروزتان ... دیدن ادامه » رها شده از دیروزها و فرداها ...
عزت زیاد

آریوی عزیز همیشه موفق باشی و درراه هنرزیبای تئاتر همیشه پویا...به وجودت و دوستی بی دریغت افتخار میکنیم...
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
آریوی عزیز و فرهیخته ام ، نظر لطفتان است .
شرمسار اینهمه بزرگواری و مهرتان هستم .
به وجود شما عزیزان هنرمند و اندیشمندم افتخار می کنم و بر خود می بالم .
باشید و بمانید و عاشقی کنید . و صحنه های تئاتر را از وجودتان عطرافشانی نمایید و عاشقان این هنر را ... دیدن ادامه » سرشار از لذت و آگاهی ، که تشنگان بسیارند .
از تیوال عزیز تشکر می کنم که باعث آشنایی ام با شما خوبان خردورز و دوست داشتنی و مهربان شد .
آریوی گرامی ، هنرمند خوش قلم ، فکور و خوشفکرم ، همواره از دلنوشته های دلنشینت لذت برده و می آموزم .
خوشحالم که هستی
مانایی و بهروزیت را آرزومندم .
موفق و پیروز باشی
۲۹ خرداد ۱۳۹۴
@ابرشیر : دوست ارجمندم پوزش من را من باب تاخیر در پاسخ گوئی پذیرا باش، متاسفانه دیر متوجه شدم:) باز هم من را شرمنده محبت و لطف خودت کردی ابرشیر گرامی ... قطعا منش و کمالات جنابعالی کلاس درسی خواهد بود برای بنده برای یادگیری از نو .... مرسی که دوستی ات را دریغ ... دیدن ادامه » نمیکنی
@ Marillion : دوست ارجمندم پوزش من را من باب تاخیر در پاسخ گوئی پذیرا باش، متاسفانه دیر متوجه شدم:)چه خاطره خوبی را مطرح کردید ... با یادآوری آن ، تمامی ان روز خوش در کنار برزگواری چون شما مرور دلچسبی شد ... سپاس از شما
@شکوه حدادی : بانوی بزرگوار، پوزش من را من باب تاخیر در پاسخ گوئی پذیرا باش، متاسفانه دیر متوجه شدم ... افتخاریست برای حقیر که نوشتار هایم را از نظرتان میگذرانید. باشید تا باشیم تا درس مهر بیاموزیم بانوی خوش نظر و مهربان ... خدا حفظتان کند برای ما و تئاتر و برای هستی
۰۶ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فردا : همیشه حق با منه

امروز : نه... من همیشه حقو به تو میدم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز ، امروز، فردا ( نمایشی با دو وجه)

در ابتدا باید بگم که از موضوع نمایش بسیار لذت بردم چون هم وجه فردی و روانشناسانه ی آن با ذکر مختار بودن به نحوه ی نگرش به گذشته و آینده و توانایی شکل دهی افکار مثبت یا منفی بسیار اثر گذار بود و هم وجه سیاسی- اجتماعی آن با پیام پنهان صلحش حین مرور بر فجایع جنگی معاصر.
و اما چند نکته :

1- این کار نسبت کار "چرم شیر ، پرکاه" به مراتب قوی تر بود و پیشرفت محسوسی در همه ی عناصر از موضوع و متن گرفته تا محل اجرا دیده می شد.

2- مارال عظیمی دوست داشتنی مثل گذشته مسلط و توانا بودند.

3- آسو یونسی عزیز رو پیش از این ندیده بودم بنابراین پیش زمینه ای برای قیاس نسبت به کارهای قبلیشون ندارم اما از هنرشون لذت بردم.

4- شاهین نصیری توانمندمون بسیار بهتر از کار قبلی ظاهر شد و بهش بابت این پیشرفت تبریک میگم، اما به عنوان صرفأ یک مخاطب که آموزش خاصی در حیطه ی هنر نمایش ندیدم احساس می کنم بیان شاهین به مراتب قوی تر از حالات چهره اش هست چون یک سری دیالوگ ها واقعأ خوب ادا می شدن اما حالات و حرکات بعضأ اغراق آمیز چهره از اثر گذاری کلام کم می کردند.

5- آذرنوش عزیزم به مراااااااااااتب قوی تر از کار پیشین ظاهر شد اما همچنان کمی اضطراب در بیانشون احساس میشه به علاوه از نظر قدرت بیان ، نفوذ کلام و برد صدا آذرنوش عزیز همچنان جای پیشرفت های بیش تری دارد.

6- ... دیدن ادامه » چون این کار از کار های ادبیات نمایشی ترکیه هست ای کاش نماینده ی فرهنگی یا مسئولی با سمت مشابه از سفارت ترکیه دعوت می شدن البته از آن جایی که از ای کاش کاری پیش نمیره :) پیشنهاد می کنم سازندگان اثر به نحو شایسته ای که خودشان بهتر تشخیص می دهند این اثر رو به همسایه مون معرفی کنند باشد که سرآغازی شود جهت افزایش تبادلات فرهنگی بیش تر.

در نهایت به آریو راقب کیانی عزیز بابت تلاش های فراوانش و کارگردانی خوبش تبریک میگم.

از دیدن تمام دوستان خوشحال و پر انرژی شدم.

شهرزاد مقدادی

اول از همه خسته نباشید میگم به همه شما دوستان و عزیزانم؛
خوشحالم که یکبار دیگه تونستم در چنین جمع صمیمی و پر از مهری ، گوش جان بسپارم به نمایشنامه خوانی شما نازنینان.
اما نظر بنده حقیر؛
متن نمایشنامه از نظرم جالب بود و من دوست داشتم. به نوعی نگاه و حس دیروزمان، امروزمان و فردایمان به این هستی بیکران...
اگر بخوام در خصوص اجرا و خوانش دوستان نظر بدم باید بگم که :
آذرنوش زیبا و نازنینم، به عنوان راوی نمایش، با اینکه در کل خوب بود ؛ اما میتونست با رنگ و لعاب بیشتر و فرود و فراز بیشتر به لحن، جذابیت روایت رو بالاتر ببره ، به طوری که شنونده و مخاطب قدرت تصور بهتری نسبت به فضا در ذهنش ایجاد کنه . به نظرم تن صدای راوی نیمی از اصالت یک نمایشنامه خوانی میتونه باشه .
آسوی عزیز ( که سعادت آشنایی با ایشون رو دراین حضور داشتم) به نظرم خوب بود و تغییر لحن و زیر و ... دیدن ادامه » بم تن صداش به نسبت متن ، متناسب بود. همونطور که راوی در ابتدای نمایش اشاره کرد، یک دیروزِ کاملاً عصبی و سرخورده ....
شاهین دوست داشتنی با اجرا و خوانش زیباش ( همانند خوانش نمایش قبلی) عالی بود و کاملاً حس بلاتکلیفی رو به مخاطب القا میکرد .
مارال مهربانم، با خوانش جذابش یک فردای کاملاً غیرقابل پیش بینی رو در ذهن مخاطب نقاشی کرد ...
همگی خسته نباشید و امروز و فرداهایتان سبز و پاینده.....
بهترینهای خدا ارزونی زندگی تک تک شما عزیزان ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از هرچیز خسته نباشید میگم به دوستان عزیزم،و اینکه چقدر قشنگ و لذت بخشه که به پاس هنر دوستانت تمام قد بایستی و کف بزنی.

1- چه ایده خوبی بود که جمله ای که خانم عظیمی به ترکی گفتند،توسط آسو یونسی به اون شکل ترجمه شد،تنها شعار کار همان جمله بود که شاید باید میدیدیم تا بیشتر در خاطرمان بماند.

2-"چرم شیر,پر کاه" را متاسفانه ندیدم،بدون هیچ مقایسه ای میتونم بگم شاهین نصیری بی نقص اجرا کرد و تسلط عالی داشت و مثل نوشته هایش بیان روان وساده ای داشت.

3-تبریک به آریو راقب کیانی برای زحمات چندین ماهش و ساختن 50دقیقه خوب برای ما.



و چیزی هم که من میتونم در رابطه با شاهین جان نصیری بگم اینه که : رابرت دنیرویی اجرا میکرد ! :)) و سرشار از احساس :)

۱۷ خرداد ۱۳۹۴
در مورد شاهین من هم باید بگم از انرژی و احساس خارق العاده اش به شخصه حیرت کردم.. تاتر چنین نیروی عشقی می طلبد
البته فراموش نکنیم باید سابقه ی چند دهه ای رابرت را داشته باشید تا بتوانی سدی محکم ایجاد کنی در برابر این سونامی احساس ناب و بی شائبه و بسیار ... دیدن ادامه » قدرتمند درونی روی صحنه !
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزم ممنون بابت اینکه ما رو در هنرتون شریک کردید:)
هنرتون و ارجح می نهنم و براتون بهترینا رو آرزومندم.


* طراحی پوستر عالی بودددددد،سرگردونی زمان مابین سنت و مدرنتیه رو میشد کاملا دید و باور کرد :)
**متن و دوست داشتم اما به نظرم از وسطای اجرا تکرار مکررات بود(شایدم ایراد ترجمه باشه)
***اجرای دوستان هم دوست داشتنی بود
و
بعد از مدت ها
خوشحالم که دوستان تیوالی خوبم و دیروز دیدم

شاد و خندان باشید
اول از همه بسیار بسیار خرسند شدم از دیدن یکجا اینهمه دوست خوب و نازنین و خسته نباشید خدمت گروه محترم و حضرت کارگردان جناب آریو برزن :)
چند نکته در نمایشنامه برام حائز اهمیت بود:
قبل از هر چیز طراحی پوستر خیلی حرفه ای و خوب از کار دراومده بود و رنگی که دیروز و امروز و فردا رو معرفی میکرد با لباس بازیگرا و زمانهای متفاوت و معرفی آذرنوش و آریو هم ایضا.
در آغاز نمایش زمانی که دیروز داشت قصه تعریف میکرد داشتم به این فکر میکردم که آریو میتونست نقل قولهای قصه رو از زبان (دیروز)با لهجه اصفهانی یا کرمانشاهی تعریف کنه(مثلا صحبتهای هابیل و قابیل) که جذابیت کار اضافه بشه و نمایشنامه خوانی که در ذات خودش یه خوانش تخت هست برجستگی بیشتری داشته باشه که البته در قسمتی که جمله ای ترکی گفته شد و زیرنویسش رفت,به این حس نزدیکتر شدم.
در مورد بازیگرها باید عرض کنم,مارال ... دیدن ادامه » عظیمی همونطور که انتظار میرفت کماکان بسیار خوب هست که البته ازش هم انتظار میره :)
آسو یونسی رو اولین بار بود که میدیدم و ایشون هم به جز چند تا تپق اولیه خوب و مسلط بودند.
شاهین نصیری عزیزم نسبت به"چرم شیر,پر کاه"خیلی بهتر شده ولی هنوز با شرایط آرمانی و پتانسیلی که میدونم در شاهین هست فاصله داره.
بانو آذرنوش هم خوب بود ولی استرس رو میشد هنوز در میمیک و چهرش مشاهده کرد که البته طبیعی هم هست.
و تشکر از پرستو فصیح عزیز که کارش به چشم نمی اومد ولی بشدت به نظرم مهم بود و رکن نمایشنامه خوانی رو بر عهده داشت.
در کل من نمایشنامه خوانیهای اینچنین رو بیشتر برای دیدن دوستانم میرم تا صرف لذت بردن از کار و دیدن یه اثر نمایشی حرفه ای ولی این بار اتفاقا دوست داشتم اثر رو و با متن ارتباط برقرار کردم و جاهایی در متن, تلاقی روزها به فکر فرو می بردم.
از صمیم قلب برای آریو عزیز و باقی دوستانم آرزوی توفیق روزافزون دارم.
چقدر حیف که فرصت عرض ارادت و دیدار را با شما عزیز از دست دادم...
..
به نکات خوبی به طور موجز اشاره داشتید..ممنون
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
بانوی مهربان شکوه نازنین درود
در مورد لحن جناب یونسی,بنده هم دوست نداشتم که ظاهرا به تغییر زمان و دوار بودنش دلالت داشت(که اگر شاهین نصیری تقلب نمیرسوند اصلا متوجه نمیشدم تغییر لحن بخاطر چیه :)) )و این یکی از ضعف های نمایشنامه بود بنظرم!
تشکر بابت اینکه ... دیدن ادامه » نوشته مرا خواندید شکوه جان عزیزم,خداوند سلامتتان بدارد همیشه :)
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
ممنونم از توضیحتان .
بله به نظر من هم می تواند یکی از ضعف های نمایش باشد ، چرا که این سوال برای بیشتر دوستان پیش آمد .
سپاسگزارم
برقرار باشید
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شرکت درتماشای اجرای نمایشنامه خوانی "دیروز،امروز،فردا" ، برای من حکم آیینی داشت. نزدیک دوسال میشد که از طریق کلمات و جملات ، با بخشی از سلیقه و تفکر انسان هایی آشنا شده بودم که صرفا در یک اسم و عنوان مجازی خلاصه می شدند. شانزدهم خردادماه94 ،باید بسیاری ازآن وجودهای ارزشمند و اندیشمند را ملاقات می کردم....بخت یارم نبود که همه جان های عزیز را در این آیین دیدارم،ملاقات کنم...اما انرژی حضور و بودن در بین انسان هایی که با وجود تمام تفاوت هایشان ، یک عشق واحد به نام تاتر دارند، امری فرخنده بود. عشق مشترک مثل دردی مشترک ، سرچشمه ی زاینده دوستی ها ومهرورزی ها و خردورزی ها است... که اگر چنین نبود امروز در واقعیت خارج از دنیای مجازی ،مملو از انرژی و حس سرخوشی نمی شدم.
***
"آریو راقب کیانی" ، را قبل از شنیدن مصاحبه هایش در آوای تیوال (با نحوه ی منحصر ... دیدن ادامه » به فرد خودش در ادای جملات و کاربرد واژگان اش)، به واسطه ی نوشته هایش درباره نمایش ها می شناختم.نوشته هایی که حاکی از تیزبینی و درک خوبش از برخی نمایش ها است.علاوه بر نگاه قابل تامل در نقدهایش، نثر و نحوه استخدام کلمات و جملاتش از بیشتر نوشته هایش یک اثر ادبی هم می سازد.آریو یک خردمند واقعی است و باهوش و پرحس و عقلایی و بسیار محترم ... "شاهین نصیری" ، یک تیزهوش مطلق به نظرم می رسد.نثر قند و نباتی دارد...این استعداد را دارد که درباره هرچه بنویسد شیرین و ساده و خواندنی باشد. او قبل از اینکه یک بازیگر باشد،پیشاپیش یک نویسنده توانا است. نگاهش بسیار پخته و معتدل است....همه ی اینها را از خواندن این دو عزیز طی این دو سال ادراک کرده ام.
***
اساسا به عنوان کسی که در معرض این همه نیروی مثبت و حس سرخوشی از طرف دوستانش قرار گرفته ؛فرد مناسبی برای اظهار نظر منطقی درباره ی این نمایشنامه خوانی نیستم. اما به خواست آریو نازنین احترام می گذارم .

این نمایشنامه خوانی ظاهرا ذیل یک برنامه تبادل فرهنگی بین ایران و ترکیه انجام گرفته که می تواند اتفاق مهمی هم باشد به شرطی که خوانش نمایشنامه های ایرانی ،در ترکیه هم اتفاق بیفتد.
به نظرم نمایشنامه، دیروز،امروز،فردا بیشتر از اینکه یک اثر دراماتیک باشد یک بیانیه فلسفی در باب گذر زمان و زندگی بود. هر نمایشنامه محکوم و محتوم به اجرای روی صحنه است، در حین خوانش آن مدام فکر می کردم آیا این نمایشنامه واقعا اجراپذیر است؟ و چنانچه اجرا شود چه تمهیداتی لازم است که سویه ی کتابتی و شعارهای حکمت آلودش درباب ارزش امروز ،نگاه به فردا و.... ، که بسیار غالب هست ،اجرایی و نمایشی شود؟این شخصیت ها که اسم مفهوم بخشی های از زمان هستند چگونه روی صحنه هویت یابی می شوند؟
ایده ی زیبای مخالفت شخصیت "فردا" با زمان منقسم به دیروز،امروز وفردا را در نمایشنامه دوست داشتم. اینکه زمان اینقدر خرد و تفکیک نشود و یکسره و بدون جداسازی و تقسیم ،ادامه داشته باشد. یکسره و شتابان و بی وقفه....
به نظرم اجرا کمی مونوتون و مسکون آمد، هرچند خانم عظیمی تلاش خوبی در القای تفاوت های لحنی ارایه دادند . وجود راوی ، اگرچه با تسلط بالای خانم شهابی خوانده شد اما به نظرم ،تمهید حرکتی(نه لزوما راه رفتن) و ایجاد یک خط تفاوتی با سه شخصیت دیگر در شکستن لحن تقریبا یکسان اجرا کمک می کرد. تغییر لحن صدای آقای یونسی " دیروز" در بخش پایانی کار را دوست نداشتم و دلیل این تغییر را متوجه نشدم.شاهین نصیری نقش "امروز" جوان را با غلظت حسی بسیار بالا (اجرا می کند)می خواند که چندان قابل درک نیست.اما این میزان از شور و احساس در وجود منطقی اش تحسین(حیرت) برانگیز است.
طراحی صوتی ،با توجه به عدم استفاده از تمهیدات دیگر از جمله طراحی نورو ...که قاعدتا شرایطش در یک کلاس درس چندان هم فراهم نیست،ناکوک آمد. در خصوص طراحی لباس،(اگر در نمایشنامه خوانی به آن قایل باشیم) انتخاب لباس خانم عظیمی، ایده دهنده و در درک کارکتر فردا، کمک کننده بود.استفاده از شال و پارچه ها و تغییر آنها در حین خوانش ،ضمن ایجاد تحرک ، می توانست به درک تغییرات محتوی متن کمک کند...فردای خاکستری، فردای قرمز و......
قسمت پایانی ، بازسازی برنامه تقویم تاریخ رادیو با صدای آریو نازنین بود؛ واجد ایده درخشانی بازی حوادث تاریخی در رفت وبرگشت زمان و نهایت معناباختگی ، گذشته،حال، آینده در یک گستره وسیع تر تاریخی بشری بود از ابتدا خلقت تا سرزدن های داعش ... اما چنانچه تعداد دفعات اعلام کمتر می شد تاثیرگذاری بیشتر می داشت..
***
به شجاعت و جسارت دوستانم در اجرای این نمایشنامه خوانی با توجه به تمامی مشکلات و محدودیت های موجود تبریک می گویم و آروزی کارهای بهتر و و البته حضور و درخششان بر روی صحنه تاتر را دارم .به حضور و وجود همگی شان افتخار می کنم.
( زمان درج این نوشته توسط دوست خوبمون جناب ابر شیر )

و در چنین روزی .. ساعت 3:40 صبح ! :))

۱۷ خرداد ۱۳۹۴
بانو شکوه نازنین و دوست داشتنی ، من هم بسیار مشتاقم که ببینمتان . قطعا آستانه و حس های خوب آن کار فراموش نمی شود . اخرین بار در اجرای رودخانه یامونا همدیگرو دیدیم و من افتخار هم صحبتی شما رو داشتم .
امیدوارم به زودی زود ببینمتان.

پاینده باشید.
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
مریم جان عزیزم کاملا" باهات موافقم و حس خوب " آستانه " هنوز هم با من است .
مرا ببخش ، یاد رودخانه یامونا نبودم . دیدارت سعادتی بود که نصیبم شد .
من هم مشتاقم که به زودی ببینمت که اجراهای خوبی در پیش است .

بهروز باشی و پایدار
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

از این چراغ مــردگی

از این بر آب سوختن

از این پرنـده کشتن و

از این قـفس فروختن



چگونه گـریه سر کنم


( جاودانگی فقط در آغوشت خلاصه می گردد )
مرا ... دیدن ادامه » به خانه‌ام ببر . . .

لینک عکس : http://uupload.ir/files/2g6l_javdanegi.jpg
( با شعری از استاد ایرج )

شب آشیان شب زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به نا کجا
مرا به خانه ام ببر
....
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
محمد رحمانی عزیز ... نعمت تیوال :))
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
اردشیر و Marillion
دوستان عزیز دلم

قدما درست می گفتند
که عنایت به خرده ها
راه و رسم بزرگانست

بزرگی می کنید
بی نهایت متشکرم

۱۷ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
اولین نفرم که نظرم رو راجع به این نمایشنامه خوانی ثبت میکنی‌ام.
خوب بود آقا خوب بود، راضی بودم، شاید من چون سطح توقعم پایین بود به هر دلیلی، انقدر راضی بودم، به هر حال شب خوبی بود، برای هدفی که جناب کیانی عنوان کردند و برای آغاز، نمایشنامه خوبی انتخاب شده بود.
در تمام طول اجرا فکر میکردم شاهین نصیری عزیز داره خودشو محدود میکنه و از درون داره منفجر میشه و کلی انرژی داره و نمایشنامه برای اینهمه انرژی جا برای تخلیه نداره، فقط یکی دو جا به نظرم باید بیشتر این انرژی رو کنترل می‌کرد تا نتیجه عالی بشه، ولی علیرغم این موضوع نتیجه بسیار خوب بود.
خانم مارال عظیمی خیلی خوب، خیلی خیلی خوب، اوج و فرودها به جا و در انتقال نقش و موقعیت کاملا موثر، و فقط بعضی جاها صداشون ضعیف می‌شد که مثل ... دیدن ادامه » عرائضم در مورد شاهین در نتیجه خوب کار تاثیر منفی نداشت.
آذرنوش خانم هم خوب بود، تسلط روی متن عالی بود، ولی این تسلط به اندازه دیگران به چشم نمیومد.
آقای یونسی عزیز هم خیلی تاثیرگذار بودن با اون لحن خاص، فقط نمیدونم چرا تو قسمت دوم اجراشون (بعد از دیالوگ طولانی بین امروز و فردا) لحنشون تغییر کرد، شاید من اشتباه میکنم، ولی در قسمت اول بهتر بودن.

آریو عزیز تبریک میگم، کار منسجم و لایک‌دار بود :)

1. انتخاب رنگ لباس بر اساس پوستر اولین چیزی بود که نظرمو جلب کرد و خیلی خیلی برای جلب توجه مخاطب در ابتدای کار خوب بود، بی نظیر بود (دیروز مشکی، امروز خاکستری، فردا سفید).
2. منم عین اون دوتا تیشرت دارم، هم مشکی هم خاکستری جوردانو، اسمال البته!:D
3. برگردم به اون نکته که گفتم برای شروع تبادل نمایشنامه بین ایران و ترکیه قدم خوبی بود، رفتم کنسرت عالیم قاسیم‌اف و آخرش استاد فرمودن قراره از این به بعد بین ایران و آذربایجان تبادل فرهنگی بیشتر بشه و شما اونجا کنسرت بذارین، ما اینجا کنسرت بذاریم اصلا یه وعضی، منم جوگیر اومدم اینو به فال نیک بگیرم چشم زدم نافرم، دفعه بعد که استاد اومد ایران کنسرت بذاره افتاد مشکلها و بنده خدا خیلی اذیت شد، فلذا این مورد رو به فال نیک نمیگیرم، یکی دیگه بیاد به فال نیک بگیره بلکم از این به بعد تو سواحل آنتالیا تیاتر دیدیم، بی ویزا! :D
4. فی‌المجلس خیلی خیلی مبسوط گشتم از دیدار کلی از تیوالیون قدیم و دوستای خوبم که خیلی وقت بود ندیده بودمشون، بهار، میناکیان، محمدمهدی صحراپور، حسین کوهی، حسام حیدری، ساراتهرانی، امیرحسین، رعنا جمالی، بهرنگ،... جای مصطفی بیگ محمدی و علیرضا دوستی و شقایق قربانی و سارا ثقفی و نیلوفرثانی خالی...
5. شاهین جان، بازرسی بدنی در کار نبود، من کار خودمو کردم...
:))
خیلی آقایی شایسته فر جان. جان مطلب رو نگاشتی رفیق.
۱۶ خرداد ۱۳۹۴
من که صحنه صحنه اش جلو چشمه. چه قدر بینظیرن بعضی از هنرمندامون. کاش قدر بدونیم.
۲۲ خرداد ۱۳۹۴
من هم همینطور .
دقیقن
ایکاش ایکاش قدر بدونیم و بدانند.
خانم ژاله صامتی عزیز و دوست داشتنی و جناب ایرج سنجری گرامی برف سرختان ماندگار شد در اذهان تماشاگرانتان .
همشیه تابنده باشید .
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرزوی موفقیت می کنم برای این گروه دوست داشتنی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی‌کردن در این رود است

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله‌ی گرمی امید تو را،خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است،که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی،و نه در فردایی
ظرف ... دیدن ادامه » امروز، پر از بودن توست


سهراب سپهری



مطمئنید از سهراب هست؟ چون قبلا هم دیدم که این شعر رو به سهراب منسوب کردن اما جز سایت هایی که از روی هم کپی میکنن مرجع موثقی ندیدم. چون تو هشت کتاب و سایت رسمیش هم نیست.
۱۰ خرداد ۱۳۹۴
مرضیه‌ی عزیز من :*
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
بسیار تاثیر گذاره
۱۶ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با آرزوی موفقیت برای دوستان گرامی
عزیز دلی علیرضای عزیزم. به امید موفقیت های بیشتر برای تو
۰۸ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بانو « شکوه حدادی » این یادداشت را زیر پست این حقیر نوشتند که دیدم حیف است به طور مجزا مطرح نشود
( واقعا بسیار زیبا و تحسین برانگیز است )



و من در پس ِ فردایی که شاید نباشم

به داشتن و بودن درکنار این چنین دوستانی هنرمند و عاشق و اندیشمند و مهربان
که همواره سرشار از آگاهی و لذتم کرده و امواج انرژهای بکر و خوب و قلمهای زیبایشان
به روح و روانم جان تازه ای بخشیده ، بر خود می بالم و به وجودشان افتخار می کنم .


به واقع که خیلی دوستتان دارم و برای تک تک شما عزیزان بقول" ژاک برل " :

رویاهایی ... دیدن ادامه » آرزو می کنم تمام نشدنی و آرزوهایی پرشور
برایتان آرزو می کنم که دوست داشته باشید آنچه را که باید دوست بدارید
و فراموش کنید
آنچه را که باید فراموش کنید...
برایتان شوق آرزو می کنم
آرامش آرزو می کنم
برایتان آرزو می کنم که با آواز پرندگان بیدار شوید و با خنده ی کودکان ...
برایتان آرزو می کنم که دوام بیاورید در رکود ، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار
و بخصوص برایتان آرزو می کنم که خودتان باشید ...



و هر لحظه و هر آن به خود خواهم گفت :
" خودت را بهتر کن ،
این است همه ی کاری که برای بهتر کردن جهان می توانی بکنی .. " ( لودویگ ویتگشتاین )
خواهش می کنم جناب رحمانی عزیز
بسیار سپاسگزارم .
آنچه به نگارش در آمد ، ذره ای از مکنونات قلبی ام نسبت به عزیزان تیوالی ام بود ، که خود در همه ی عرصه های هنر و فرهنگ فعالانه و عاشقانه گام برداشته و با گستره ای از دانش و آگاهی و با پژوهش و تحقیق در این امور ... دیدن ادامه » و با معرفی آثاری ارزشمند، همگان را به شوق زایدالوصفی آورده اند ، برای دیدن ، خواندن ، شنیدن و نوشتن و بدون شک لذت بردن ،
ممنونم از همه ی شما نازنینان که هستید
بهروز و پایدار باشید
۰۶ خرداد ۱۳۹۴
سپاس از بانو حدادی بزرگوار که آشنایی با ایشان سعادت و فرصتی شد برای آموختنم ...
۰۹ خرداد ۱۳۹۴
خواهش می کنم جناب راقب کیانی عزیز و گرانقدرم ، نظر لطفتان است .
سپاسگزارم و آرزوی موفقیت و درخشش روزافزون برایتان دارم .
پاینده باشید

۰۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز، امروز، فردا . . .

حتما این حکایت را شنیده اید که روزی مرد پولداری خواستگاران دخترش را دور استخر ویلایش جمع کرد و گفت: این استخر پر از تمساح های گرسنه است. هر کس بتونه تو این استخر شنا کنه و سالم بیرون بیاد میتونه با دخترم عروسی کنه. هنوز حرفش تمام نشده بود که یکی از خواستگارا به درون استخر پرید و بعد از کلی شنا کردن با بدبختی خودش را بیرون کشید. مرد پولدار که تعجب کرده بود گفت: آفرین پسر تو لایق ازدواج با دختر منی! خواستگار بدبخت در جواب گفت: الان فقط میخوام اون نامردی که منو پرت کرد تو آب رو پیدا کنم!

شاید ورود من به این اجرا ها و نمایشنامه خوانی ها بی شباهت به ماجرای خواستگار بخت برگشته نباشد. من هم شاید پرت شدم وسط این استخر! ولی جالب این جاست فعلا خبری از تمساح نیست! آب آرام است و آب تنی در آن لذت بخش. عطای عروس را هم به لقایش بخشیدیم و فعلا ... دیدن ادامه » از این آب تنی لذت می بریم!

درست است که شنا بلد نیستم اما طبعا آن قدر عقل و احتیاط دارم که هنوز شنا نیاموخته، وارد قسمت عمیق استخر نشوم. در عین حال می خواهم بدانید که به چشم یک تفریح و از سر بازیچه وارد این استخر نشدیم. برای نزدیک شدن به قسمت عمیق بار ها و بار ها تلاش کردیم، کار را جدی گرفتیم، ساعت های زیادی در مورد نقش و کنش و واکنش ها حرف زدیم و بحث کردیم و به درک معقولی از شخصیت ها رسیدیم. گام آخر بماند برای روز اجرا و دوستانی که ما را می بینند. امیدوارم همان طور که در این مدت تمرینات خودمان با شخصیت ها خو گرفتیم و از بودن در کنارشان لذت بردیم، این حس برای دوستان تیوالی عزیزم هم ایجاد شود. چشم انتظار تمام دوستان عزیز دیده و نادیده ام خواهم بود.

پس قراره شیرینی دامادیت رو هم بخوریم شاهین جون
۰۶ خرداد ۱۳۹۴
اما خدا شاهده حـــــَریکیت ِ سیللولی که قدیم داشتید ، نشان از چوب خشک نبود... :)))))
۰۶ خرداد ۱۳۹۴
تورانداز عزیز هر کلیشه ای یه زمانی شاهکار محسوب میشده. وقتی میگیم کلیشه یعنی اون اثر اونقدر ارزشمند و تاثیر گذار بوده که بعد ها ازش دائم تقلید کردن تا به کلیشه تبدیل شده. پس این چیزی از ارزش حرف شما کم نخواهد کرد.

شکیبا جان ایشالا یه روز اونقدر توانایی ... دیدن ادامه » داشته باشم که روی کله تمساح ها بایستم و بگم: آقای تمساح کله رو بیار بالا آقاجان :D :)))) مرسی واسه یادآوریش :D
۰۶ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید