تیوال نمایش بر اساس دوشس ملفی
S3 : 17:47:23
  ۲۳ شهریور تا ۰۸ آبان ۱۳۹۵
  ۲۰:۰۰ و ۲۱:۰۰
  ۳ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰، ۳۰,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان

: نغمه ثمینی، محمد رضایی راد (بر اساس نمایشنامه "دوشسِ مَلفی" نوشته جان وبستر)
: محمد رضایی راد
: رضا بهبودی، احمد ساعتچیان، باران کوثری، میلاد رحیمی، میلاد شجره، فربد فرهنگ، محسن نوری، سیما مبارک شاهی، سینا کرمی، روجا جعفری، فرنوش نیک اندیش، سمانه حسینی، مژده امینی، پدرام صمدی، امین اسلامی، اکبر حیاتی
: باران کوثری

: مجتبی جمشیدی، شایان براری، حدیث حسنی، امید رضایی، شهرزاد شکیبا، بهار اعتماد، فرید شهریاری، فرید اخباری، امین بنی هاشمی، علی بهمنی
: عظیم مرکباتچی، مونا مبارکشاهی
: سمانه حسینی
: عظیم مرکباتچی
: نوشین جعفری
: علیرضا حسینی، فرید حسینی
نمایشنامه "دوشس مَلفی" متعلق به قرن هفدهم انگلستان است و یکی از مهم‌ترین نمایش‌های عصر الیزابتی است. اساس نمایش "دوشس مَلفی" واقعه‌ای تاریخی در ایتالیای قرن پانزدهم است، اما جان وبستر با نمایش خود فراتر از این واقعه تاریخی، تحلیلی عمیق از سویه‌های پنهان و تاریک نهاد بشری به دست داده، که از مرز زمان و مکان در می‌گذرد. "دوشسِ مَلفی" درباره ی دو برادر است که به خاطر ثروت خواهرشان - دوشس - مانع ازدواج مجدد او می شوند. اما دوشس پنهانی و بر خلاف خواسته ی برادرانش ازدواج می کند و آنچه که از آن پس اتفاق می افتد ط

مکان

تهران، ضلع شرقی چهار راه ولیعصر (تئاتر شهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زند وکیل پلاک ۵۰
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱

ویدیوهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
عالی. به ویژه رضا بهبودی و فربد فرهنگ
امیرمسعود فدائی و صدف اسمعیل پور این را خواندند
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی صبرانه در انتظار اجرای مجدد این اثر باشکوه هستم، دیدن این نمایش مرا تقریبا به تاتر معتاد کرد که البته حسی که با دیدنش در من ایجاد شد متاسفانه دیگر تکرار نشد ...
محمد مهدی فتحیان و محمدهادی ملک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام با وجود اینکه بسیار زحمت کشیده شده بود ولی بسیار حوصله سر بر و کسل کننده بود
ملودی پورحمیدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بازیگران خیلی عالی بود، طراحی لباس خوب بود، گروه موسیقی زنده هم واقعا خوب بودند، اما نمایش خیلی طولانی بود و ساعت شروعش باتوجه به فصل پاییز زیاد مناسب نبود، طراحی صحنه هم ضعیف بود در واقه انگار طراحی صحنه نداشت. اما در مجموع لذت بردم
سعید، حمیده صمدی و شادی بهرامی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرایی فوق العاده و کم نظیر... تک تک بازیگرا عالی نقش آفرینی کردن... خسته نباشید جانانه ❤
آنچه این تئاتر را زیبا میکند نه اجرای بی نظیر و موسیقی زنده است، این است که به شما اجازه میدهد تا با توجه به زندگی خود تئاتر را تفسیر کنید.
شادی بهرامی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرایی سنگین و نفس گیر بود. سه ساعت و نیم بدون اینکه لحظه ای از توان بازیگرا کم بشه، کاری سنگین و پر جنب و جوش اجرا شد. واقعا از کار لذت برم. همه چی خوب بود، اجراها ب خصوص اجرای نقش های بازولا، فردیناند و جولیا عالی بودند. بازی خانم کوثری قشنگ بود ولی در بعضی صحنه ها حرکات ایشان کمی شبیه دخترکی ولگرد بود تا دوشسی بزرگ. البته شاید ب این دلیل بود که نمایش می خواست روح زنده و وحشی زنی رو نشان بده ک بر خلاف انتظار همه می خواست خودش باشه و بدون نقاب زندگی کنه!
در کل، نمایش رو دوست داشتم و ب نظرم با همه طولانی بودنش دلچسب بود.
زیباترین صحنه ب نظرم صحنه مرگ دوشس بود که با همه وجود در برابر مرگ تحمیلی ایستاد و برای زندگی جنگید! گرچه ب نظر بعضی (تماشاچیان در حین تماشا نظر هم میدادند!) عجیب بود ک نمی خواست بمیره و اینطور در برابر شش مرد مقاومت می کرد، ولی ب نظر من ... دیدن ادامه » فوق العاده بود، این مقاومت نمادین ب خوبی روح اثر رو منعکس می کرد. زنی ک در برابر استبداد مردانه ایستاد تا از زن بودنش ک بدون اون مرده ای بیش نیست، دفاع کنه. اگرچه در نهایت مرد، ولی زنده مرد!
تنها نکته ای ک از همان اغاز آزارم داد و تا پایان چون لکه ای بر روحم سنگینی می کرد، تأخیر نیم ساعتی برای شروع نمایش بود که با توجه با زمان و مدت طولانی نمایش باعث استرس من و بقیه تماشاچیان شد.
متاسفانه عوامل ب این تأخیر بسنده نکردند و با اجازه ورود به تماشاچیانی ک بعد از شروع نمایش و حتی ی ربع بعد از شروع می رسیدند، بیشتر تمرکز تماشاچیان حاضر در سالن رو بهم زدند!
و از همه بدتر موبایل های روشن تماشاچیان عزیز بود ک با و جود تذکر در ابتدای نمایش، همچنان زنگ می خورد و در کمال ناباوری دوستان جواب هم میدادند!!!
امیدوارم وقتی ما هنرمندان خوب و توانمندی داریم ک می تونن سه ساعت و نیم تماشاچی رو مشتاق روی صندلی نگه دارن، مدیریت پشت صحنه هم حرفه ای باشند و از تأخیر و مزاحمت های حین اجرا کم کنند!
ممنون
الهه الف، الهام. ب و سعید این را خواندند
مهدی حسین مردی و وحید عمرانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت مجید اسلامى (منتقد سینما)
درباره نمایش "بر اساس دوشسِ مَلفى"

"دوشس ملفى" محمد رضایى راد فوق العاده است.
جزو بهترین نمایش هاییست که تا به حال دیده ام. این رویکرد پویا و کلاژوار از لحن هاى مختلف و کنترل ریتم و این برخورد کاملاً معاصر با متنى کلاسیک و این میزان انرژى وصف نشدنى ست. نمایش بسیار طولانى ست اما اصلاً ملال آور نیست و نمى توانم آن را کوتاه تر تصور کنم. تحرک و پویایى نمایش مثال زدنى ست، همینطور بازى ها (بخصوص باران کوثرى، رضا بهبودى، سیما مبارکشاهى و میلاد شجره)، و نوع استفاده از موسیقى زنده، و استفاده از نور.
این اجرایى ست که در خاطر مى ماند و تئاتر ایران مى تواند به آن افتخار کند.
طراح صحنه نمایش چرا درج نشده؟خود کارگردان انجام داد ند
۲۱ مهر ۱۳۹۵
لینک خرید اینترنتی بلیط ؟
۲۴ مهر ۱۳۹۵
سایت tik8
۲۴ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت سید مصطفى تاجزاده درباره نمایش "بر اساس دوشسِ مَلفى"

نه! ملال آور نخواهم مرد!

نمایش "بر اساس دوشسِ مَلفی" با کارگردانی و بازآفرینی محمد رضایی راد و نغمه ثمینی برای من سفری بود به تاریکی های قرون وسطا و تماشای درخشش یک زن در باز آفرینی هویت زنانه خویش.
قصر ملفی آن طور که در "تئاتر مستقل تهران" به روی صحنه رفت مکان ظهور یک تراژدی بود: تراژدی هویت و شاید هم تراژدی زندگی!

دوشس می خواهد یک زن باشد و نه آن چیزی که برادرش فردیناند در مقام حاکم قصر می‌خواهد از او بسازد؛ بیوه بماند و به جایگاه نمادینی که اشرافیت حاکم درصدد است به کمک کلیسا بر او تحمیل کند، تن دهد. او خود را از جنس گوشت می‌خواند و خون و البته که عشق. اتحاد اشرافیت و کلیسا که در نمایشنامه در سیمای کاردینال و دوک متجلی می شود، برای تصاحب ثروت و افزودن به قدرت خویش او را تنها می خواهند. بنابراین همسر و مادر شدن او را یک تهدید می‌بینند برای ساختار قدرتی که از خون سخن می گوید چون از خلال خون انتقال می یابد.

نمی توان از دوشس سخن گفت و از باران کوثری نگفت که فرایند خویش آفرینی دوشس علیه یک جامعه به شدت سلسله مراتبی را به زیبایی به نمایش می‌گذارد. همه آن تاریکی هایی که به نحو خلاقانه توسط میلاد شجره (فردیناد) و با کمک دو ضلع دیگر این حاکمیت فاسد، یعنی قاضی-جلاد و کاردینال بازتولید شده و فضای صحنه را به احاطه خود در می آورند، پس زمینه ای مناسب می سازند برای تعین بخشی به درخشش دوشس.

هنر رنسانس فضایی به دست می دهد برای شنیده شدن صدای محذوف زن. دوشس از مرگ ملال آور گریزان است چه رسد به زندگی ملالت بار. به همین دلیل همه‌ی زندگی را می‌خواهد و میخواهد یک زن باشد، یک همسر و یک مادر، اما فردیناند هویت خصوصی همزادش را سرکوب می کند چون به افزایش ثروت و قدرت خویش اولویت می دهد.

مبارزه این دو پس از آشکار شدن راز ازدواج پنهانی دوشس با آنتونیو تماشایی است. از دید فردیناند، زن به جای قلب، آتشی از شهوت در سینه دارد و ساحره ای بیش نیست. دوشس تسلیم القای حس گناه توسط برادرش نمی شود و بر پاکی خود پا می فشارد. صحنه تئاتر در اینجا بدل به مقاومت نیروی اخلاقی یک زن می شود ضد هویتی دروغین که اشرافیت و کلیسای فاسد قصد دارند بر او تحمیل کنند.

تئاتر ... دیدن ادامه » در صحنه های پایانی خود نمایشی است از انواع شکنجه های روانی و فیزیکی. دوشس را همسایه دیوانگان می کنند که انسجام شخصیتی اش در هم فرو ریزد. شکنجه و بی رحمی فردیناند نمی تواند خواست و هویت دوشس را به سایه برد، چرا که او از مرگ نمی هراسد. دوشس به بهشت اعتقاد دارد؛ بهشتی که راهش از خلال خراب کردن دیوار طبقاتی یک جامعه اشرافی می گذرد و در برابر دوگانه به شدت سیاه و سفید آنتونیو علم می شود:
"شما (آنتونیو) مى گویید بهشت یا دوزخ؟ راه سومى ندارد و من (دوشس) مى گویم بهشت یا بهشت؟ راه دومى ندارد.

بازی نور و روشنایی و انعکاس های سایه وار در ترسیم کردن صحنه خواستگاری دوشس از آنتونیو کم نظیر است. میان آن دو پرده ای از نور وجود دارد درست وارونه ی "آپارتاید طبقاتی" و دیوار تقسیم بندی های سلسله مراتبی و عبور ناپذیر که فردیناند در اطراف دوشس برافراشته است. کارگردان میان آن دو مرزی شفاف و تداخل پذیر مهندسی می کند. آنتونیو می گوید من نمی توانم تا مقام شما صعود کنم و دوشس زانو می زند که به مرتبه او نزول کند. ندیمه از پشت پرده بیرون می آید تا شاهد این ازدواج پاک اما خارج از کلیسا باشد:
"مگر کلیسا چه می کند که ما نکردیم؟"

به راستی کلیسا چرا باید با این ازدواج مخالفت کند و مرزهای جعلی قدرت حاکم را مرزها و "حدود الهی" بداند؟ و به راستی چهره های کلیسایی نمایشنامه از قاضی و کاردینال چگونه فاسد شدند و مشاطه گر بساط شکنجه؟ و چرا باید ایستادگی یک زن بر نیازهاى فطری خود برچسب شیطانی بخورد؟

دوشس ملفی امکان "مشاهده" آن سقوط وحشتناک و مصیبت بار یعنی تبدیل پیام رحمت و محبت مسیح را به شکنجه و قساوت کلیسا فراهم می آورد. همان که مطهری درباره اش می گفت؛
"هر وقت و هر زمان که پیشوایان مذهبی مردم - که مردم در هر حال آنها را نماینده واقعی مذهب تصور می کنند - پوست پلنگ می پوشند و دندان ببر نشان می دهند و متوسل به تکفیر و تفسیق می شوند، مخصوصاً هنگامی که اغراض خصوصی به این صورت درمی آید، بزرگترین ضربت بر پیکر دین و مذهب به سود مادیگری وارد می شود." (علل گرایش به مادی گری، مجموعه آثار، ج 1، ص491)

در کدام صحنه می توان این سبعیت نهفته در پس زمینه تکفیر و تفسیق را به تماشا نشست؟ آنجا که دوشس تفسیق شدنش توسط فردیناند را به "زوزه گرگ" تشبیه می کند.
یادداشت هری کمراینن. سفیر فنلاند در ایران (روزنامه شرق - شنبه ۱۰ مهر)
درباره نمایش‌نامه «براساس دوشس ملفی»

یک شب تئاتری فراموش‌نشدنی

نمایش‌نامه «براساس دوشس ملفی»، نوشته محمد رضایی‌راد و نغمه ثمینی، جان تازه‌ای به یکی از آثار بزرگ ادبیات انگلیسی دوره نوزایی، «دوشس ملفی»، نوشته جان وبستر می‌بخشد. کارگردان تئاتر، رضایی‌راد و گروهش که شامل ٣٠ نفر (!) بازیگر و موزیسین می‌شوند، تماشاگران را به گشت‌وگذاری به معنای واقعی کلمه، نفس‌گیر می‌برند؛ به ایتالیای قرن شانزدهم با تمام توطئه‌ها و نزاع‌هایش بر سر قدرت. بازیگران در آفریدن وهمی که تماشاگر را به این دنیای تراژیک و درعین‌حال غریب می‌کشاند، گل می‌کارند؛ دنیایی که پر از فساد، حسادت، ناراستی و ولع قدرت است. این دنیایی است که در آن دورویی و خشونت، تعیین‌کننده بازی هستند. جای تعجب نیست، ... دیدن ادامه » اینها خصلت‌هایی‌اند که هنوز در تیتر اخبار و رسانه‌های جهان با آن روبه‌رو می‌شویم. حتی امروزه، رسوایی‌هایی حول نزاع طبقاتی در خاندان‌های سلطنتی اروپا به چشم می‌خورد. در «تئاتر مستقل تهران» درست در قلب پایتخت ایران، می‌توانیم از نمایشی لذت ببریم با عناصری از تراژدی‌های شکسپیر، روم باستان و یونان، درآمیخته با کمدیادلارته ایتالیایی- این همه با رنگ‌ولعابی قدرتمند از محمد رضایی‌راد. داستان گاهی تکان‌دهنده می‌نماید و گاهی بسیار خنده‌آور. لحظه‌هایی احساس می‌کنی درحال تماشای اثری از هیچکاک هستی، لحظه بعد شاید «آلیس در سرزمین عجایب» یا «ارباب حلقه‌ها». درست همان لحظه‌ای که در غم عمیق دوشس، با بازی درخشان باران کوثری، شریک شده‌ای، خود را می‌بینی که به شخصیت‌های عجیب‌وغریب روی صحنه می‌خندی. رضایی‌راد به ما نشان می‌دهد که فاصله بین اشک شادی و اشک غم چندان زیاد نیست و این کار را چه کارآمد و موفق انجام می‌دهد! هرآنچه خوش می‌درخشد، خیر نیست. هرآنچه تیره می‌نماید، شر نیست. کشمکش میان ظلمت و نور، شر و خیر می‌فریبد و همچنان ادامه می‌یابد. موسیقی‌ای که پنج جوان بااستعداد آن را اجرا می‌کنند تنها موسیقی پس‌زمینه نیست، بلکه بخشی از گفت‌وگو می‌شود. ارکستر راهبر می‌شود، واکنش نشان می‌دهد و پلی پراهمیت میان قرن‌ها می‌زند. پس از اینکه از تماشاخانه بیرون می‌آیی، سرت پر شده است از پرسش‌ها: چرا، چگونه؟ چه می‌شد یا باید انجام داد تا تراژدی اتفاق نیفتد؟ تراژدی با یکی از نفس‌گیرترین (به معنای واقعی کلمه) صحنه‌های مرگی که می‌توان دید، پایان می‌یابد. نه‌تنها دوشس کشته می‌شود، بلکه بسیاری دیگر نیز کشته می‌شوند. بااین‌حال، اگر نمایش‌نامه وبستر پر است از خشونت و خون، فکر می‌کنم تیتوس آندرونیکوس، اثر شکسپیر با برجای‌گذاشتن ١١ بدن بی‌جان روی صحنه، همچنان در جایگاه نخست است. رضایی‌راد و گروه بازیگران بسیار توانا و متعهدش ثابت می‌کنند که زبان تئاتر زبانی جهانی است که حتی اگر فارسی، زبان مادری‌ات نباشد، می‌توانی آن را بفهمی و دنبال کنی. گرم‌ترین سپاس‌ها و تمجیدها را تقدیم می‌کنم به کارگردان تئاتر، رضایی‌راد و گروهش به‌خاطر یک شب تئاتری فراموش‌نشدنی دیگر در تهران!

*‌مترجم: محسن ابوالحسنی
نوشته مریم صادقیان در باره تئاتر براساس دوشس ملفی

در بروشور نوشته است : دوشس ملفی ِ جان وبستر در زمان خودش در سایه ی سنگین شکسپیر، نادیده مانده بود، و جز کشف ِآنتونن آرتو ، به تاریخ خودش ، نبض کمرنگی داشته است.
حالا ما پسِ قرنها نفس در نفس پرسوناژها به کلی فراموش می کنیم جایی پس تاریخِ نامربوطی نشسته ایم که بر یک سوژه ی بی تاریخ شهادت می هد عشق
میان فحشا و رذالت و خشونت که مکررند به تاریخ دیروز به تاریخ امروز .
دوشس ملفی را نه فقط به شهادت سوژه ی همیشه پُر طپش ِ عشق ، به خاطر شهادت به شرافت و اصالت در تئاتر باید دید. باید ایستاده برای ًگروه تئاتر خانه کف زد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نغمه ثمینی در اینستاگرام خود نوشت :

naghmeh_samini
در "بر اساس دوشس ملفی" هر کس بر اساس تعریفی است از پیش ساخته شده. هیچ کس بر اساس خودش نیست. یعنی هیچ کس نیست که تعریفش از خودش شروع شود، و مثل و مانند نداشته باشد. هیچ کس نیست که دست دوم نقشی اجتماعی یا روانی نباشد مگر البته دوشس ملفی. دوشس به واسطه ی عشقی مهیب از تمام "بر اساس" ها خلاص می شود و به موجودی بدل می شود که بر اساس هیچ کس نیست. آدمی که اولین نمونه ی خودش است: سخت اصیل. و آن قدر اصیل که می شود فکر کرد خودش اساسی است که بعد از این کسانی " بر اساس" او خواهند بود. " بر اساس او" عاشق خواهند بود.
این یک نمایش بسیار عاشقانه است.

هانیه توسلی در اینستاگرام خود نوشت :

تئاتر کار کردن به این شکل و شمایل گذشته از هنر ناب،از خود گذشتگى هم هست.سه ساعت و نیم اجرا با بازى ها و میزانسن ها و فضاسازى درخشان.بازى هایشان عالى است چه باران و رضا بهبودى و و کلن با سابقه ترها و چه تازه کارها و کم تجربه تر ها.متن عجیب است.قصه معمولى نیست.همه چیز از یک فیلتر رویا و وهم و جادو روایت مى شود انگار.وهمى تلخ و مشقت بار و کابوس وار.اجرا قدرتمند است و پر شور.سه ساعت و نیم!یک نفس!لحظه هاى ناب خلق مى شود و تصویرهاى عجیب جان مى گیرد.اعتراف مى کنم که دوست داشتم زمان اجرا کمى کمتر از این بود.اما بر اساس دوشس ملفى براى من مثل خیلى از تئاترهاى خوب تازه بعد از تمام شدن اجرا در ذهنم شروع شد.دیدن این اجرا براى علاقه مندان به تئاتر بسیار لذت بخش و جذاب خواهد بود.بر اساس دوشس ملفى را ببینید.
روز بازگشت به اساس خویش
" نگاهی به نمایش " بر اساس دوشس ملفی به کارگردانی محمد رضایی راد)
بیتا نجاتی
روزنامه همدلی - شنبه 10 مهر 1395

جووانا ملقب به دوشس ملفی پس از مرگ همسر، دل به مباشرش آنتونیو می بازد و از وی تقاضای ازدواج می کند.کاردینال برادر بزرگتر و فردیناند برادر دوقلوی جووانا، یکی به طمع دست یازیدن به ثروت او و دیگری، تمایل جنسی اش برای تصاحب خواهر، به کین خواهی او برمی خیزند.
" بر اساس دوشس ملفی" اجرایی وامدار سبک اجرایی برشت از بازنویسی نمایشنامه ای کلاسیک اثر جان وبستر به قلم نغمه ثمینی و محمد رضایی راد است. استفاده از نور مریی و حضور نوازندگان و همسرا در صحنه از دیگر مصادیق سبک برشت است.به عقیده آرتو، تئاتر چون طاعون، انسان را وادار می کند خود را هماهنگونه که هست ببیند، نقاب از چهره اش بر می گیرد و دروغ و دورویی را بر آفتاب ... دیدن ادامه » می اندازد . تئاترواقعیت انسان رهایی یافته از قید و بند قرارهای اجتماعی را بی نقاب می کند و چنین انسانی ناگزیر است با تقدیرش رودررو شود. این عبارات به لحاظ محتوا کاملا با متن انطباق دارد.دلیو، مسوول مکاتبات و ثبت وقایع خاندان آراگون، به شکل راوی در طول اجرا، از دل نقش خود بیرون می آید و وقایع را برای تماشاچیان نقل می کند.او شخصیت های پابرهنه و ژنده پوش نمایشنامه را به شکل مجسمه های بی حرکت بر صحنه احضار می کند.ساختارچرخشی اجرا در پایان نیز، حضور شخصیت های بی جان و این بار در هیات مردگان رابر همین صحنه رقم می زند. شخصیت هایی که حضور حشرات بسیار در اطراف آنها، نشان از فساد جسدشان دارد.همه چیز از هیچ آغاز می شود و به آن ختم می شود و ما زندگی دوزخی شخصیت ها را بین این دو نقطه نیستی، نظاره می کنیم. اشارات تامل برانگیز متن در جای جای اثر، کم نیست؛دلیو مورخ در ابتدا اشاره به نادیدنی بودن بسیاری چیزها می کند، در ادامه صحنه ای هست که نور خیره کننده صحنه که به دستور بازیگر اعمال می شود، به مثابه تاریکی برای بازی شخصیت ها و تاریکی صحنه، به مثابه روشنایی تعبیر می شود.
صحنه تولد نوزاد تکه تکه از شکم مرد باردار و اشاره قاضی به کتابهای حقوق، از جمله دیگر این موارد است.استفاده از تاثیر سایه بازیگران در صحنه گفتگوی جووانا و آنتونیو و تعویض صحنه پرده های اتاق جووانا به دستفروشانی که پشت آن حضور داشتند، از صحنه های زیبای اجراست. رضایی راد با طراحی حرکات بازیگران، به بهترین شکل از بدن بازیگر بهره برده آنچنان که مدنظر میرهولد است.بازیگران، همگی، در نقش های خود تحسین برانگیزند. سخن پایانی بوزولا، پایان بخش این تراژدی است : واپسین لحظه عمرم، بهترین آن بود ؛ آنجاست که همه بر اساس خودمان باز می گردیم.
" براساس دوشس ملفی" هرشب ساعت 20 در تماشاخانه تئاتر مستقل تهران به روی صحنه می رود.

پی نوشت: زمان اجرا حدود چهارساعت و بدون وقفه است لذا خواهشمند است برای حفظ تمرکز بازیگران و مخاطبینی که صحنه ها را جزء به جزء دنبال می کنند، از هرگونه صحبت کردن با صدای بلند یا خوردن و آشامیدن در طول اجرا، خودداری کنید و در صورت عدم امکان، از تماشای اجرا صرفنظر کنید.
تئاترواقعیت انسان رهایی یافته از قید و بند قرارهای اجتماعی را بی نقاب می کند و چنین انسانی ناگزیر است با تقدیرش رودررو شود.

درود بیتا جان
۰۷ مهر ۱۳۹۵
جناب کیان عزیز ، سپاس از لطف شما
علی جان، سپاس عزیز
۲۶ مهر ۱۳۹۵
امان از این شنبه ها، بسیار ممنونم بیتاجان از راهنماییت، امیدوارم روزها و ظرفیت های جدید در این ساعت باز کنن:)
۲۶ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هانا کامکار در اینستاگرام خود نوشت :

پیشنهاد مى کنم ٢١٠ دقیقه از زندگى ماشینى و پر از دغدغه هاى بی ارزش مان را بى شک براى یک بار هم که شده به تماشاى این #تآتر فراواااااان تأثیر گذار و آینه #تاریخ انسانیت،اختصاص دهیم...
اینجانب حتى آرزومند داشتن فرصتى ام براى دیدار دوباره این #تآتر ...
#نمایش #بر_اساس_دوشس_ملفی
#طراح و #کارگردان: #محمد_رضایى_راد
#نویسندگان: #نغمه_ثمینى، محمد رضایى راد
(بر اساس #نمایشنامه "#دوشس_ملفى" اثر #جان_وبستر)

#بازیگران:
#احمد_ساعتچیان، #رضا_بهبودى، #باران_کوثرى، #میلاد_رحیمی، #میلاد_شجره، فربد فرهنگ، سیما مبارک‌شاهی، محسن نوری، سینا کرمی، روجا جعفری، فرنوش نیک‌اندیش و ...
#آهنگساز : معین رضایی راد
#طراح_لباس: سمانه حسینى
photo by @nooshinjafari
ساعت شروع اجرا: ٢٠
تا ... دیدن ادامه » هفتم آبانماه
محل #اجرا: #تئاتر_مستقل_تهران
تهیه بلیت:
www.tik8.com
.
((در ضمن به نظر من بجز تمام اجزاء خیلى خوب نمایش #نویسندگى،#کارگردانى،#طراحى_لباس و بازى ها بویژه باران کوثرى که پیش از این هم در نمایش هاى پیشین رضایى راد درخشان بوده،
بازى "میلاد شجره" خیره کننده است))
دقیقاً. میلاد شجره در این تئاتر، درخشان ظاهر شده است.
۱۴ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش محکم با بازی هایی خوب

کیوان کثیریان

محمد رضایی راد پس از سال ها بر اساس دوشس ملفی، نمایشی را روی صحنه برده است با متنی از خودش و نغمه ثمینی. همین به اندازه کافی کنجکاوی برانگیز و جذاب هست. نگاهی به فهرست بازیگران هم به این کنجکاوی و جذابیت اضافه می کند.

نمایش محکم و سریع شروع می شود. راحت و زود قصه اصلی را تعریف می کند و به سرعت شخصیت های پرشمارش را با اطلاعات موجز معرفی می کند تا وارد روایت جزییات شود.

متن خوب و روان نوشته شده و پر از نکته و ظرایف است. ریتم نسبتا تند نمایش در نیمه اول به همراه خلق تصاویر و لحظه های دیدنی، بازی های خوب و طراحی لباس متناسب با جوهره متن از جمله امتیازات کار محسوب می شود.

متن و اجرا در نیمه دوم به سمت تاکید و مکث بیشتر روی جزییات روانشناختی شخصیت ها میل می کند و می کوشد روی موقعیت ها و شخصیت ها عمیق تر شود و ... دیدن ادامه » سرنوشت تک تک پرسوناژ ها را با تحلیل به نمایش بگذارد.

این نگاه ماگزیمالیستی، تامل و حوصله بیشتری از مخاطب طلب می کند. بازی ها غالبا خوب است؛ رضا بهبودی و به ویژه میلاد شجره چشمگیرند، حتی بازیگران نقش های کوتاه تر، کاملا فضای کافی برای دیده شدن داشته اند.

اما حالا دیگر باران کوثری با این تسلط روی صحنه و کنترل روی بدن و حس، عملا به یک بازیگر خیلی خوب تئاتر بدل شده است و یکی از بازی های به یادماندنی اش را انجام داده است. «بر اساس دوشس ملفی» بر اساس خودش، کار خوبی است، حتی بر اساس نمایش های امروزه تئاتر. به دیدنش می ارزد.
شما «براساس» چه‌کسی هستید؟

تاریخ، و به‌طریق اولی تاریخِ سیاسی -و البته باید پرسید مگر تاریخِ غیرسیاسی هم داریم؟- مضمون موردعلاقه‌ی محمدرضایی‌راد بوده است؛ به‌یاد بیاوریم «رویای طاهره‌گان خاموش»، «گزارش خواب» و «و آنک انسان» را. و حالا «براساس دوشس مَلفی» را. فرقی نمی‌کند، این تاریخ کجا و در چه زمانی اتفاق افتاده باشد؛ دوره‌ی قجری و رضاشاهی، یا عصرِ استالینیِ شوروی، و یا عهد ویکتوریاییِ انگلستان. سروکار او در نوشتن، با خِیر و شر تاریخ است، و می‌کوشد هر زمانی را معاصر کند، و در معاصریتِ ما حرف بزند... ما را به ضیافت تاریخی می‌خواند، اشباح و ارواح گذشته‌گان‌مان را پیش می‌آورد و ما را با آن‌ها برابر می‌کند، و کیست که در چنین رویارویی عظیمی شیدا نشود؟ نگرید؟ در آینه‌ خود را نبیند و از این همه هولِ زیستن، نهراسد؟
پس، وقتی به‌تماشای «براساس ... دیدن ادامه » دوشس ملفی» می‌روید، خودتان را آماده کنید، در این نمایش قرار است ارواح خبیثه‌تان احضار شود، قرار است درون‌تان آشوبی برپا کنند بازیگران صحنه، با شورِ دیالوگ‌ها و تعلیق‌ها تأمل‌برانگیز، خودتان را آماده کنید، با کارناوالی از خشونت و جنون و انتقام و رویا روبه‌رو خواهید شد، و نقاب از صورت‌تان برداشته خواهد شد، نقابی تاریخی، نقابی که از نیاکان‌تان به‌ارث بُرده‌اید...
ژستِ هر کدام از بازیگران صحنه، از بهبودی، ساعتچیان، شجره، کوثری و... ژستی الگو گرفته از تاریخ است، از انسان تاریخی هر عصر و هر دیاری، و در اکنون ظاهر می‌شوند، اکنون را خون می‌کشند، و این است شبِ تاریکِ سیاست، روی صحنه‌ی سیاه، با موسیقی هراس‌آوری که لرزه بر تن می‌اندازد، با فریادهای دوزخیان، و آوای رویاگونه‌ای که خواهید شنید، خودتان را آماده کنید، با شقاوت تاریخ روبه‌رو خواهید شد، و آنگاه با خود خواهید اندیشید: «من "براساس" چه‌کسی هستم؟»
درباره‌ی این اجرا، و این متن، بیشتر باید نوشت، دقیق‌تر، زمان نیاز است، و تأمل...
.
.
سه‌ساعت‌ونیم، برای تماشای تاربخ و اندیشیدن به سرنوشت ذاتِ انسان، اصلا زمان زیادی نیست، لذت خواهید برد از این چیدمان دقیق بازی و موسیقی و نور...
.
.
سیدفرزام‌حسینی
دبیر تحریریه هفته نامه "کتاب هفته"
آیا این زندگی دوزخی است که در آن تا لحظه مرگ تاوان می دهیم؟
"بر اساس دوشس ملفی" نمایشنامه ای زیبا، تکان دهنده، جذاب، تراژدیک و تماشایی که توصیه می کنم دوستان علاقه مند حتما به تماشای آن بنشینند. اتفاقی خوب در عرصه نمایش که متاسفانه در سال های اخیر کمتر شاهد آن بودیم. زحمت گروهی بزرگ که تمام تلاش شان را در جهت اجرای مناسب و ارزشمند به کار گرفته اند.
به عقیده من نمایشنامه دارای لایه های هنری، تکنیکی، روانشناسی، فلسفی و اجتماعی فراوانی است که با باز نویسی آن و به قول تیم نویسنده (ذکر شده در بروشور نمایش نامه) بحث شقاوت و سیاهیی داستان پر رنگ تر شده است. کاری که به نظر می رسد تیم نمایش هم توانسته است به خوبی آن را روی سن ببرد.
سه ساعت و نیم نمایش دیدن و پرتاب شدن در میان دیالوگ های زیبا و عمیق و پرداختن به موضوعات متنوع با درون مایه های مختلف، نه ... دیدن ادامه » شما را خسته می کند و نه به شما فرصت اندیشیدن روی یک یا چند صحنه را می دهد. اتفاقات یکی پس از دیگری رخ می دهد و شما از هجوم این همه لذت سمعی و بصری سرشار می شوید (شاید همانطور که ابرشیر عزیز هم در یاداشتش اشاره کرد می شد این نمایش را در دو پرده اجرا کرد).
نمایش به روایت تاریخ نگار دربار شروع می شود. تاریخی که به عقیده بسیاری از نویسندگان پست مدرن همواره دچار قضاوت است و اصولا همیشه با قضاوت مورخ نوشته شده و نوشته خواهد شد! بسیاری از اندیشمندان معتقدند که تاریخ حقیقی وجود ندارد و ما همواره به تاریخ ازدیدگاه مورخش نگاه می کنیم و هیچ حقیقتی را در تاریخ نمی توان یافت! مورخ در لباس راوی شروع به قصه گویی می کند و از شبدر های خیس حرف می زند که "هیچ وقت هم اهمیت این شبدر های خیس را نخواهد فهمید" ولی اتفاقا پاشنه آشیل این روایت را بر می گرداند به همان شبدر های خیس و قضاوت خود از رابطه برادر با خواهرش دوشس ملفی و ناممکنی را که می خواست ممکن کند اما به یک تراژدی بزرگ منتهی شد. در نوشته ها داستان دوشس ملفی، یک داستان حقیقی است. او دختری دوازده ساله که در کودکی همسر دوکی می شود و در حدود بیست سالگی بیوه می گردد. درروایت واقعی (یا به عبارت درست تر در روایت اصلی) دوشس زنی شهوت طلب و عیاش است اما در نسخه جان وبستر تبدیل به زنی پاکدامن می شود که دنبال عشق حقیقی است. و تقریبا تنها فردی است که "بر اساس خودش" است و برای همین "بر اساس ماندن" هم، تاوان سختی می دهد. و صد البته این تغییر در نسخه جان وبستر جنبه تراژدیک قصه را بیشتر می کند. راوی روایت می کند و انگار در نقش خدا دستور به احضار مردگانی می دهد که همه از زیر خاک بلند می شوند و شروع می کنند به اجرای نمایشنامه ای که تاریخ نگار روایت می کند. همه ایستاده اند و انگار با Play کردن راوی، تاریخ دوباره روبروی چشمان مان تصویر می شود. لباس های سوراخ و ژنده بازیگران به عقیده من اشاره ای است به برخاستن آنها از زیر خاک و وادارشان کردن به اجرای نمایشی که روزگاری خودشان در این کاخ کثیف و پر از حشره و مگس (که شاید نمادی از فساد و تباهی باشد) . شخصیت های داستان هر کدام چهره های مختلفی دارند، از کاردینال که برادر دوشس ملفی بوده و برخلاف جامه ای که پوشیده شخصی زنباره و هوسباز است تا قاضی شهر که در یک کمدی بی انتها همواره دنبال زن هرجایی خود می چرخد. زنی که هر روز به بهانه ای همسرش را میپیچاند تا مردی را فریب دهد و با او همبستر شود و چه نقش پر رنگ و لعابی هم در این نمایش دارد تا جائیکه حتی مورخ هم به خاطر اینکه بتواند بخشی از حقیقت را در یابد می رود و به دامان عشق او چنگ می زند تا از این طریق ازاطلاعی کسب کند! نمایش با ریتم مناسب جلو می رود و تکنیک های اضافه شده و ترکیب اجراهای ابداعی که به ان افزوده شد، شما را از دالان های کاخ عبور می دهد و قدم به قدم نزدیک می کند به لحظه های پایانی و تراژدیک کار. همانطور که اشاره کردم نمایش مملو است از نماد های متفاوت و دیالوگ های که هرکدام می تواند دست آویز یه نقد یا نوشته شود. مثلا در جایی از نمایش چراغ ها روشن می شوند و در عین روشنی محیط انگار همه چیز در تاریکی است و بازیگران هیچ چیز نمی بینند. چراغ ها خاموش می شوند و نور به دیدگان بازیگران باز می گردد! این تناقض و استفاده تاکیدی از آن در یکی از مهمترین بخش های نمایش به نظر من بسیار قابل تامل است. حقیقت گاهی اوقات در تاریکی محض رخ می نماید و چه بسیار حقایقی که به سبب روشن بودن اطراف، خودشان را حقیقت جلوه می دهند! و شاید این عادت آدمی هست که انچه را که می بیند حقیقت می پندارد. نمایش به پیش میرود تاجائیکه دوشس ملفی اصرار می ورزد به "بر اساس خود ماندن" در جایی که هیچ کس بر اساس خویش نیست و نمی ماند. برادران از ازدواج و فرزند جوانا مطلع می شوند، و به دستور کاردینال (که همیشه تاریخ نقش شرعی نمودن کارهای کثیف جنایتکاران را داشته و دارد) در ردای دین دستور به مرگ خواهر می دهد. دوشس ملفی تمام طناب های جامعه مرد سالار را برگردن می پیچد و در یک مبارزه سخت اعدام می گردد. برادر کوچکش، دیوانه می شود و جنون جنسی اش نسبت به خواهر (به روایت راوی تاریخ ) با "خاطره ای از شبدرهای خیس" در کنار خواهر با حسرت یک ناممکن به خواب ابدی فرو می رود. وقایع و مرگ ها یکی پس از دیگری اتفاق می افتد و صحنه مملو می شود از اجسادی که انگار زمانی طولانی در برزخی ابدی گیر کرده بودند و حالا به خواب ابدی فرو میروندتا آرام گیرند.از نقطه ای درهیچ به نقطه ای در هیچ .
به نظر من نمایش " بر اساس دوشس ملفی" نمایشی در خور ستایش است . شاهکار نیست اما کاری است که توصیه می کنم حتما ببیندش. بازی های متوسط و نسبتا خوب به ویژه آقای بهبودی و نوآوری های جذاب، این کار را ستودنی تر ساخته است.
ممنون از زحمت گروه نمایش و بسیار سپاسگذارم بابت ترتیب این ضیافت .
"هیچ حقیقتی را در تاریخ نمی توان یافت!"
" شاید این عادت آدمی هست که انچه را که می بیند حقیقت می پندارد."

خیلی خوشحالم که نظر ارزشمندتان را در باره این نمایش در تیوال به اشتراک گذاشتید .... از این نوشتارتان بسیار استفاده کردم..
در مورد همسر قاضی ... دیدن ادامه » نکته ای به نظر آمد که در نمایش هم به آن اشاره می شود اینکه دست کم او چهره ی بی آلایش تری نسبت به بسیار ی شخصیت های دیگر از جمله شخصیت پیچیده ی بوزولا و کاردینال و.. دارد .چهره ی حقیقی و واقعی او در نیاز و جستجو به عشقی است که از همسر خود نمی گیرد!....(همانطور که شخصیت یک دون ژوان مرد در توجیه نیاز به عشق در ادبیات مردسالارانه تقدیس می شود! اما در مورد مشابه مونث اش تحت عنوان هرجایی ، روسپی و... تحقیر و محکوم می شود) او نقاب دارد اما تک نقاب او بسیار شفاف تر و واقعی تر از نقابها و شمایل های بسیاری دیگر است که شاید چهره حقیقی تری دارند....این حقیقت بدکاره چه بسا شریف تر از دروغ زاهدانه باشد! ( هر چند به لحاظ اخلاقی هیچ کدام به هیچ وجه مورد تایید نیست)
به امید حضور بیشترتان در تیوال ... مستدام باشید
۰۳ مهر ۱۳۹۵
درود بر شما جناب علیزاده بابت این نوشتار پرمغز
۰۶ مهر ۱۳۹۵
ممنونم خانم نجاتی گرامی. سپاسگذارم که مطالعه فرمودید.
۰۶ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اول خسته نباشید میگم به همگى عوامل اجرایى نمایش
نمایشى ست که اجراش در این زمانه بسیار بعید به نظر میرسه
بازیها همه خوب
موسیقى خوب ، خصوصا حس نوازندگان در هنگام اجرا بسیار عالیه ، درسته که جا داشت که از موسیقى زمان رنسانس و یا موسیقیهاى کلیسایى و گریگوریانى استفاده کرد
ولى به هرحال خیلى موسیقى از نمایش دور نیست ، کاش براى قسمت بالماسکه از موزیکه بهترى استفاده میشد ، نوازنده گیتار الکتریک بهترین در این بند هست .
البته باید در نظر گرفت به دلیل محدودیت سازى در ایران قاعدتا نمیتوانیم چنین موزیکى داشته باشیم
البته باید متذکر بشم که واقعا جاى افکتهاى صوتى در این نمایش بسیار خالى ست
این نمایش بدون شک نمایش موفقى ست ، فقط بزرگترین مشکل همانطور که دوستان هم فرمودند سالن نمایش هست که براى نمایشى با این تایم بسیار بسیار نامناسب مى باشد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهار ساعت؟!!!
بله، چهار ساعت زمان نمایش"بر اساس دوشس ملفی" بود که موفق شد چهار ساعت مرا بر صندلی میخکوب کند. در مورد این نمایش خیلی ها نوشته اند که فکر می کنم بهترین توصیف، از آن احمد پورنجاتی عزیز بود.
ولی دو چیز در این نمایش مرا با خود می برد؛ یکی موسیقی زیبای آن که کار معین رضایی راد بود با همراهی صدای تنور کم نظیر رها رضایی راد (این جوانان مرا به آینده ی این دیار امیدوار می کنند.) و دیگری صحنه ای بود که بی اختیار اشکم را سراریز کرد. کدام صحنه از این چهار ساعت؟
در صحنه ای مردی باردار، درد زایمان دارد و فریاد دردش، برخی تماشاگران را به خنده وامی دارد ولی مرا بدجور به گریه انداخت. قابله از راه می رسد و مرد را می چرخاند و می چرخاند تا ببیند چگونه می تواند او را بزایاند و می گوید: آخه بچه را از کجات در بیارم؟ (شلیک خنده تماشاگران).
بالاخره قابله به ... دیدن ادامه » کمک مجمع دیوانگان و مجنونان، کودک را تکه تکه از شکم دریده شده ی مرد بیرون می کشند و سپس در دایره ی بسته ی مجنونان و تاریکی صحنه، تکه های کودک، به هم وصل می شود و صدای گریه ی کودکی کامل به گوش می رسد و اینجا، درست همون جاییست که گریستم و اشکم بند نمی آمد.
حرکت بر خلاف جریان اجتماع و عرف و طبیعت، حرکتی غیرممکن به نظر می رسد که فاعلش از نظر دیگران، فردیست غیر طبیعی که به جای حمایت، تکه تکه می شود، خرد می شود، تحقیر می شود ولی ماندن، استقامت و اصرار بر کاری که به زعم فرد حامل درد و مرتکب، کاملا درست و به زعم دیگران کاملا غلط و غیرطبیعی است و عاقبت ماحصلی شیرین خواهد داشت و ناممکن، ممکن می شود و از آن درد، کودکی به دنیا می آید که گریه اش، نوید تولدی نو و آغازی دیگر است.
پ.ن: تا تمام نشده، بشتابید وگرنه نمایشی فکر شده را از دست خواهید داد.
اینکه شما چهار ساعت روی صندلی‌های سالن مستقل تهران میخ‌کوب شدید و همچنان سالم و سرحال در حال نوشتن نظرتون هستید فارغ از خوب یا بد بودن بر اساس دوشس ملفی جای تقدیر و تشکر و امتنان دارد سرکار خانم قیصری!
۰۱ مهر ۱۳۹۵
این جوانان مرا به آینده ی این دیار امیدوار می کنند
به راستی چنین حسی داشتم پس از تماشای آن
دستمریزاد به بازیگران این اجرا و به نوازندگان
۰۶ مهر ۱۳۹۵
سپاس از یادداشت زیباتون
در مورد مجمع دیوانگان و مرد زاینده بسیار زیبا اشاره کردید، وقتی حاکمان، مست و مجنون از قدرت و با نقاب هایی بر چهره می شوند، جنون و کناره جویی، سرنوشت اهل اندیشه ای است که به تقدیر تاریخ، همین ها هستند که با دست های خالی زایشی ... دیدن ادامه » نو می کنند و تاریخ حاکمان را رقم می زنند.
۲۵ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید