تیوال نمایش اسم
S2 : 20:32:34
امکان خرید پایان یافته
  ۰۴ تیر تا ۰۹ مرداد ۱۳۹۴
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: ماتیو دولاپورت و الکساندر دولاپتولیر
: شهلا حایری
: لیلی رشیدی
: لیلی رشیدی، محمد حسن معجونی، داریوش موفق، عباس جمالی، سارا افشار

: پریسا گودرزی
: محمد رضا حسین زاده
: محمد حسن معجونی

: مهرنوش شاه حسینی
: پویا پور امین
: حمیدرضا نصیری
: فرزانه ابراهیم زاده

گزارش تصویری تیوال از نمایش اسم / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش اسم / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از آئین افتتاح نمایش اسم / عکاس: یاسمن ظهورطلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش اسم / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری نمایش اسم / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تئاتر اسم به کارگردانی لیلی رشیدی با یک تم فرانسوی و پچ پچ های فرانسوی در سالن شروع شد که بسیار لذت بخش بود
شخصت ها به خوبی شکل گرفته شده اند و بازی خوب حسن معجونی و لیلی رشیدی به قشنگی شخصیت ها اضافه کرده بود
اما موضوع تئاتر اسم از اسم یک کودک شروع شد و شوخی وتعصب های بی مورد ما آدم ها به چیزهایی که به ما ربط ندارد ادامه پیدا کرد-اینکه اسم کودک آدولف باشد و یادآور هیتلر مخوف و تعصب های که در نهایت به باز کردن اسرار نهفته ای می شود که مخاطب را کاملا شگفت زده میکند
انتخاب اینکه کلود عاشق فرانسوا باشد شوک مثبتی را در ذهن وارد میکند
تئاتر اسم در سه کلمه می توان گفت " دل نشین، رومانتیک، جذاب" بود که واقعا از تماشای این نمایش لذت بردم
سپهر امیدوار و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتخاب بازیگر ها عالی بود. مرسی خانم رشیدی.
بازی آقای محمد حسن معجونی در این نمایش بسیار دقیق و اغنا کننده است. ایشان انگار که نمایشنامه را مطابق با شخصیتشان نوشته باشند با خط به خط این اثر همقدم و هماهنگ بازی کردند. و چه انتخاب درستی داشته اند خانم رشیدی.
من آقای محمد حسن معجونی را در کارهای تلویزیونی اینقدر موفق ندیده بودم . در این اجرا واقعا تحسین برانگیز بودند.
سپهر امیدوار و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مریم جعفری حصارلو
منبع: روزنامه ایران -31 تیرماه 94
کد خبر: 73623تاریخ: 1394/4/31 00:00

نیم نگاه
مریم جعفری حصارلو

«اسم» برای کودکی که هنوز چشم بر دنیا نگشوده

شاید برای شما هرگز اتفاق نیفتاده باشد که به مقوله«اسم» با دیدگاه دوگانه بنگرید. اسم‌ها همواره دارای وجوه و خصوصیاتی هستند که با خوانش آنها، صفات و ویژگی‌هایی را به اذهان متبادر می‌کنند. نمایش اسم به این مقوله می‌پردازد. نمایش اسم، نوشته ماتیو دولاپورت و الکساندر دولاپتولیر، با ترجمه شهلا حائری از اوایل تیرماه با کارگردانی لیلی رشیدی در تماشاخانه ایرانشهر در حال اجرا است.
داستان بر سر نامگذاری ‌کودکی است که هنوز چشم بر دنیا نگشوده است. زن و شوهری‌، برادر و همسرش که آبستن است و یک دوست خانوادگی را به یک میهمانی خودمانی دعوت می‌کنند. در این میهمانی صحبت از نامگذاری کودک پیش می‌آید و اما ... دیدن ادامه » با یک بحث ساده پایان نمی‌پذیرد، بلکه بر اساس تفاوت دیدگاه همسر‌زن و برادرش، پرده از رازهای خانوادگی برداشته می‌شود. نوعی بازگشایی و گره‌گشایی که خود، زایش یک کشمکش تازه را ایجاد می‌کند. بنابراین روابط بسیار ساده و انسانی آدم‌ها، حامل روابط مخفیانه و دو‌گانه‌ای است. در پایان مخاطب متوجه رابطه پنهانی میان دوست خانوادگی و مادربزرگ کودک می‌شود. اما آنچه سبب کشمکش بر سر نام می‌شود، نام کودک است. پدر کودک در‌صدد است تا نام او را «‌آدولف» بگذارد. اما از قضا آدولف نام هیتلر نیز هست. کسی که فجایع بزرگی در جهان ایجاد کرده است. بنابراین کشمکش و مخالفت برای انتخاب نام کودک بالا می‌گیرد و در عین بررسی نام‌های مختلف، مخاطبان در جریان روند کمیک انتخاب اسم قرار می‌گیرند. حال آنکه در پایان کودک اساساً دختر است و همین مسأله شالوده کشمکش‌ها را در ذهن مخاطب به هم می‌ریزد. از سوی دیگر گره‌گشایی و فاش شدن رازها، سبب بازشناسی شخصیت‌ها می‌شود. آنچه کاراکترهای این اثر را از رو ساخت و تیپ‌واره به یک شخصیت عمیق و چند‌وجهی و مدرن بدل می‌کند.
اثر دارای ویژگی‌های کمدی و تراژیک است. بنابراین نوعی از فضاسازی گروتسک وجود دارد. اگرچه اساساً مسأله‌ای وحشتناک و ترسناک رخ نمی‌دهد، اما تابوی بزرگ رابطه نامشروع مادر با یک دوست خانوادگی بر‌ملا می‌شود. رابطه‌ای که در بازشناسی شخصیت مادر مؤثر است. هرچند مادرحضور فیزیکی ندارد. اما با تماس‌های تلفنی و بازگشایی راز سر به‌مهر رابطه‌اش با آن دوست که از قضا بسیار هم جوان است؛ شالوده روابط و احساسات شخصیت‌ها به هم می‌ریزد.
طراحی صحنه این اثر کاملاً رئالیستی است تا مخاطب به واقعی بودن روابط روی صحنه باور کند. همچنین بازیگران به سهولت و راحتی روی صحنه زندگی می‌کنند. مبحثی که اصولاً در آثار مدرن باید رخ دهد. بازیگران در بیان و ارتباط‌ها‌، بسیار مینی‌مال و در عین حال رئالیستی بازی می‌کنند. آنها از هرگونه حرکت اضافه درصحنه خود‌داری می‌کنند و برای بیان منظور خود تا حد توان همه تلاش‌شان را انجام داده‌اند، به همین دلیل هم بازی بسیار جذابی دارند. بخصوص که نمایش اساساً کمدی است. هرچند در لحظه‌هایی از صحنه فشار تأکید بر تابوها از جمله رابطه نامشروع با مادر وجود دارد؛ اما سبب خنده مخاطبان می‌شود. در عین حال کارگردان اگرچه نخستین‌بار است که در دنیای نمایش کارگردانی را تجربه می‌کند؛ اما بخوبی توانسته بازیگران را هدایت کند. بنابراین تصویرسازی‌ها و تابلوها نیز درعین استلیزه بودن، رئالیستی است. در عین حال موضوع برای مخاطبان تازگی دارد و بازشناسی شخصیت‌ها، خودمایه‌هایی پست مدرنیستی را به اثر می‌افزاید. بنابراین شاید بتوان گفت نگاه دوباره به مسأله نامگذاری، بررسی نام بسیاری از شخصیت‌های تاریخی و عملکرد آنها در طول زندگی و... مبحث دیگری است که در نمایش «اسم» به آن پرداخته شده است. مسأله قابل تأمل اینکه در پایان، پدر تصمیم می‌گیرد تا نام مادرش را روی کودکش‌، بگذارد. این مسأله خود باعث توجه و بازشناسی کاراکتر کودک در ذهن مخاطبان می‌شود. زیرا کودک دختر است. در‌حالی که پزشک گفته بود، پسر خواهد بود و حال با تغییر جنسیت کودک، فرآیند نامگذاری اساساً مضمحل می‌شود و کلیت داستان را به‌هم می‌ریزد. با انتخاب نام مادربزرگ برای کودک به‌دنیا آمده، سیکل‌وار آینده مادر‌بزرگ برای کودک پیش‌بینی می‌شود.
مانی فتوت این را خواند
دوست عزیز این نمایشنامه پپرونی برای دیکتاتور بود که خسرو احمدی کارگردان کار هست.
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفتیم و دیدیمش. "اسم"و میگم. حالم خوب شد به چند دلیل.
چند سال بود تئاتر نرفته بودم.
سالن خوب و صندلی های خوب و صدای رسای بازیگران و فرهنگ خوب تماشاگران و ... باعث شد نشتی صحنه ها به حداقل برسه.
ترکیبی از طنز و مفاهیم انسانی و اجتماعی باعث شد در شروع مجدد تئاتر دیدنم خیلی بامشکل و سختی روبرو نشم. عین یه ورزشکاری که کم کم گرم میکنه برای مسابقه!!
بقیه همراهامونم حالشون خوب بود.
فقط در دو مورد به مشکل خوردم
اول جملات اخر بابو که به نظرم نسبت به بقیه کار یه کم شعاری دراومده بود.
دوم هم عشق کلود به فرانسواز هم خیلی درنیومده بود.
بقیه کار و علی الخصوص بعضی جملات کار خیلی قشنگ بود. "اسم پسر من آدولف با پی اچه نه آدولف با اف"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
what is in the name
that which we call a Rose
would smell the same by any other name
شکسپیر

اسم یا اسارت استبداد بایدها

به تصویر کشیدن تفکرات قالبی با صحنه ها و دیالوگ های مربوط به اسم آدولف،
به زیبایی تصویر کردن تقابل دو فرد که یکی اسیر استبداد باید ها در هر امر کوچکیست در برابر دیگری که با آغوش باز ساختار شکنی ها را میپذیرد
و یا پیشداوری در گرایشات جنسی افراد بر حسب ظاهر و نوع لباس پوشیدنشان و همچنین عدم تحمل احترام به حریم خصوصی افراد تحت لوای نسبت های خانوادگی
همگی عناصر مهمی بودند که این نمایش را لذت بخش و ارزشمند می کردند
خسته نباشید

شهرزاد مقدادی
گروه محترم همیاری
از منظر شخصی عرض می کنم و تصمیم گیری البته مختص شماست
یادداشت خانم مقدادی بمراتب بیشتر از یادداشت هایی از قبیل "تئاتر خوبی بود دمتون گرم" شایسته برجسته سازی است.
سپاس از توجه شما
۱۱ مرداد ۱۳۹۴
من از شما ممنونم شهرزاد عزیز بابت یادداشت های خوبتان
بنظرم همیاری علیرغم دقتی که در بیشتر موارد در برجسته سازی نقدها به خرج می دهد این بآر مرتکب اشتباه شده.
۱۱ مرداد ۱۳۹۴
:)
۱۳ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"اسم،یک تئاتر با اصل و نسب"
بر این باورم که اتفاقات خوب،از همان آغاز خوب شروع میشوند.دیدن استاد پسیانی و آقای بهرام افشاری محترم در سالن انتظار تماشاخانه ی ایرانشهر به خودی خود اتفاق معرکه ای است. و ما غافل از این که این دیدار خوب خود سرآغاز یک لذت سمعی و بصری است پا به سالن استاد ناظر زاده ی کرمانی گذاشتیم.از همان ابتدا نکات مثبت نمایان شدند:١.موسیقی انتظار کاملاً متناسب با نمایشنامه بود، یک گزینش کاملاً فرانسوی.درخور یک متن و حال و هوای فرانسوی.٢.طراحی سبک برادوی صحنه آنقدر خوب بود که ما از تأخیر ده دقیقه ای شروع کار به هیچ وجه اذیت نشدیم.دوست داشتم تا ساعت ها به هنر فکر و دستان آقای معجونی خیره شوم.المان های ظریف در این طراحی بی اندازه قابل تحسین بودند.٣.همواره از تئاتر هایی که به جای روشن شدن ناگهانی نورپردازی ها و پروژکتورها و حضور بس ... دیدن ادامه » ناگهانی تر هنرمندان بر روی صحنه،نمایش را با یک گفت و گو،یک جمله،یک متن که مخاطب فقط آنها میشنود و در واقع آماده میشود که در گام بعدی بشنود و ببیند و لمس کند و بفهمد بیشتر لذت میبرم.که نمایش اسم جزو گروه دوم بود با آن آدرس دادن ناب آقای معجونی.٤.جالب بود که دیدیم همه چیز از یک شوخی ساده شروع شد و به هزارتویی رسید که حتی آرام ترین و با حوصله ترین عضو میهمانی را وادار کرد به اعتراض کردن،به گلایه کردن و باز کردن گره ها و دلخوری هایی بسیار قدیمی که با موضوع آن شوخی ساده ی نخست هم کمتر ارتباطی داشت اتفاقی که برای خیلی ها رخ میدهد در این روزگار.٥.نقش بابو برای لیلی رشیدی بود.نقشی تنظیم شده در مختصات حرفه ای و هنری او.بی شک لیلا حاتمی یکی از نوابغ و استعدادهای بازیگری است در تاریخ هنر ایران اما گاه پیش میاید که نقشی با بازیگری تناسب ندارد که در این مورد صادق بود.البته ناگفته نماند که لیلا حاتمی هر نقشی را در حد عالی خود إیفا میکند و ما نیز چنانچه شاهد حضور ایشان بر روی صحنه ی إستاد ناظرزاده ی کرمانی بودیم،جایگاهی برای ایراد گرفتن نمیداشتیم.٦.اسم نمایشی است دیالوگ محور؛به عقیده ی من چنین نمایش هایی خواه نا خواه به گونه ای به نمایش هایی بازیگر محور نیز مبدل میشوند چرا که اگر بازیگر در ادای کلامی و بدنی دیالوگها دقت،مهارت و هنر کافی را به خرج ندهد،تفهیم نمایش برای مخاطب بسیار دشوار میشود.در اسم،بازیگران پا به پای متن و حتی یک گام جلوتر حرکت کرده و به اثر جان بخشیدند.٧.اسم،کار نخست لیلی رشیدی در مقام کارگردانی نبود.لا اقل شواهد این امر را إثبات میکردند که ما در حال تماشا کردن یک اثر پخته هستیم.اثری که زاده ی سالها تجربه ی لیلی رشیدی در تئاتر است.٨.اسم به طور کلی کاری قوی است ولی یک سوم پایانی گیراتر،جذابتر و تعیین کننده تَر از سایر بخشها است. به نوعی که انگار دو سوم آغازین مقدمه ای برای این یک سوم پایانی است.٩.و در انتها پایان تئاتر،یک خاتمه ی خوب و روشن و خارج از دایره ی پایان های باز.من به شخصه از هواداران هنر معناگرا هستم اما گاهی خوب است که بفهمیم آخر کار چه شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش اسم بازتاب موقعیت پیچیده ارتباط در دنیای ندرن است که هر از چندگاهی هر کدام از شخصیت ها را در قالب و نقش های از پیش تعیین شده قرار می دهد. شروع اثر بیانگر این است که ما با فضایی متشکل از آدم هایی فرهیخته روبرو خواهیم بود؛ نیروهایی فعال که هرکدام عقلانیت خودشان را دارند اما در ادامه منطق روایت گویای این است که در درون شبکه پیچیده روابط دائم این نقش ها تغییر می کنند و هر کدام از شخصیت ها مجبور میشوند درون ساختار روابط جا عوض کنند و از همین جاست که دائم هویت این نیروهای فعال و خودمختار که در ابتدای نمایش با آن روبرو بودیم به چالش کشیده میشود ودر یک سیر قابل توجه شخصیت های مغرور ابتدای کار را به شخصیت هایی بهت زده و گیج بدل می کند. از این روینمایش اسم بیشتر بازتاب پیچیدگی های روابط فردیت یافته ای است که در چالش ناگزیر ارتباط اجتماعی بایکدیگر قرار ... دیدن ادامه » می گیرند . سارتر می گفت " دیگری جهنم من است "و این نکته ای است که می توان در عمق نمایش اسم به آن پی برد، همان طور که آدرس خانه بابو یادآور چنین وضعیتی است. چیزی که در همان یافتن اسم کودک هم خود را نشان می دهد. اسم به عنوان نشانه هویتی یک فرد از همان ابتدا در نمایش هویت پیچیده فرد را نشان می دهد. به عبارت دیگر با این اسم گذاری که در نمایش نشان داده می شود صرف نامگذاری نیست بلکه مساله ای است تعین بخش هویت،کودک قرار است وارد شبکه پیچیده ای از روابط شود که در تاریخ و فرهنگ ریشه دارد و او چندان در برابرشان مختار نیست. ونسان (حسن معجونی) را می توان نیروی مقتدری در نظر گرفت که در همان آغاز بر نام آدولف هیتلر هم تاکید می کند. ونسان پولدار و مقتدر است و شخصیت های دیگر را به چالش می کشد، اما در پایان اقتدار ونسان نیز توسط کلود که بنظر می رسد محجوب ترین شخصیت داستان است به بازی گرفته میشود.ونسان که با ادا با دیگران روبرو میشد در پایان خودش در معرض چنین چیزی از سوی کلود قرار می گیرد.نمایش اسم از این نظر در لایه زیرین خود نقد سیاسی را با خود همراه دارد. شخصیتی را که داریوش موفق بازی می کند نشانگر شخصیتی روشنفکرا است که در کل ماجرا به نقد کشیده می شود. او را در همان ابتدای داستان می بینیم که دنبل کلید می گردد و سردرگم است و در ادامه ابتذال شخصیت او بیشتر آشکار میشود؛ او از این که ونسان افتخار غرق کردن سگ را به نام خودش زده است ناراحت است و حتی انسان متقلبی است که طرح خود را نیز برعهده همسرش قرار داده بود. اما نقطه اصلی هجو نمایش کلود است حاشیه نشینی که با رفتارهای خود به نحوی همه چیز را به بازی می گیرد و اگرچه علی الظاهر آدم بی دست و پایی است اما با کارهای خود ساختار روابط خانوادگی را که نمود کوچکی از ساختار بزرگتر اجتماعی است به چالش می کشد...
جدای از خوانش محتوای اثر که می تواند بیشتر ادامه داشته باشد،به طور کلی نمایش اسم از نظر فرم و پرداخت تا حدودی از ایده خود جا می ماند و نمی تواند چندان موفق باشد. بنظرم شخصیت ها بیشتر از این که در یک کشاکش تاثیرگذار با یکدیگر قرار گیرند، در یک تقابل نه چندان عمیق باهم قرار می گیرند از این رو این تقابل چندان قدرتمند و واقعی بنظر نمی رسد. از این رو نمایش نسبت به فرم خود تا حدودی کم رمق و نازل بنظر میرسد.شاید بخشی از این نقد به فضای کلی دراماتورژی برگردد که مساله تناسب فرهنگی یک اثر را بیش از پیش مطرح می کند ولی در هرحال بنظرم نمایش اسم نمایش چندان قدرتمند و موفقی نیست و نمی تواند در هم تنیدگی روابط انسانی را به خوبی روایت کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار حالمو خوب کرد. داستان خوب، پردازش و بازی های خوب. واقعا کار خوب و دوست داشتنی ای از تیم دیدیم.
خیلی ساده بگم این نمایش از نظر من هجوی بود دربارۀ زندگی آدمها به خصوص فرانسویها.
چند مفهوم عمیق که خیلی سبک و نرم مطرح می شدن ... و کلی مایه های طنز که ما رو حسابی به خنده وا می داشت ...
البته کاش کمی بازیگران در ادای متنهاشون بیشتر دقت می کردن ...
در کل از نمایش راضی بودم اما نه اون قدر که همه آخر نمایش سوت و جیغ می زدن ...
( با پیشنهاد یکی از همراهان گرامی این جمله به نقد اضافه میشود که خواندن این متن ممکن است داستان نمایش را لو دهد ) اگر بازی معجونی و رشیدی که خوب و روان بود را نادیده بگیریم نمایشنامه بسیار ساده با داستانی به شدت کسل کننده بود . مدت زمان زیادی که نمایش به دعوا بر سر یک اسم میگذرد و برای اتفاقات پرده پایانی که به نوعی میتوانست گره های داستانی باشد و کنش و واکنش های بازیگران بیشتر روی آنها متمرکز شود هیچ زمانی نگذاشته است بطوریکه حسن معجونی در پایان تئاتر مجبور است بقیه داستان را در قالب یک مونولوگ برایمان تعریف کند . در حالیکه حدود یک ساعت از زمان نمایش بر سر انتخاب اسم آدولف که نام رهبر نازی هاست دعوا شده و در این میان دیالوگ شاهکاری هم وجود ندارد که بتوان آن را برجسته کرد و در پشت سپر آن ایستاد و از این بخش نمایش دفاع کرد . معرفی شخصیتها خیلی خوب اتفاق ... دیدن ادامه » نمی افتاد مگر در مورد پیر همسر بابو که مثلا با ارجاعاتی مثل قرار دادن تاریخ یک جنگ به عنوان رمز در خانه ی خود نشان میداد انسانی است که مسائل تاریخی در زندگی اش تاثیر دارد . اوج و فرود نمایش را دوست نداشتم شخصیت ها بدون قرار گرفتن در شرایطی که آنها را ناچار کرده باشد اقدام به اعتراف میکردند . در واقع بازیگوشی ونسان آنها را کمی قلقلک میداد اما آیا شما با بازیگوشی یک آدم شوخ طبع سریعا به کرده و نکرده خود اعتراف میکنید ؟ مثلا کلود که میخواست احساسات مردانه خود را بروز دهد خیلی راحت میتوانست دروغ بگوید تا اینکه پرده از راز ارتباط خود با مادر ونسان بردارد . هر چند این داستان باید لو میرفت تا نمایش معنا پیدا کند اما دلیل لو رفتنش باید محکم تر میبود .
در هر صورت نمایش اسم نمایش بدی نیست اما نمایشی هم نیست که با ندیدنش چیزی از دست داده باشیم . هر چند لازم است از تلاشهای تمامی این مجموعه خاصه سرکار خانم رشیدی و حسن معجونی عزیز قدردانی کرد ...
یه خطر لو رفتن داستان سر نوشته تون اضافه کنید قطعا راه دوری نمیره :)
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
خانم کهن دل ممنون از پیشنهادتون . اضافه شد ...
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری که طی زمان در اون حس نمیشه و خسته نمیشید ریتم عالی . واقعا بهتر شد که خانم رشیدی بازی کرد تصور خانم حاتمی و بابو برای من سخته . بهر حال دیدنش رو از دست ندید.
رومینا خلج هدایتی و سپهر امیدوار این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اوج و فرود نمایشنامه خیلی خوب بود و مثل همیشه هنر ماریو دولاپارت رو دیدیم.
من عاشق اون قسمتش شدم که بابو از زن خانه دار بودنش استعفا داد، و پیش بندش رو به نشانه اعتراض درآورد و پرت کرد.
بعد از اینکه الگوی زنانه مادرش براش شکسته میشه، زخم ها و عقده ها سرباز میکنه
افراد توی این نمایش مدام در سه ضلع مثلث "ناجی، آزار دهنده، قربانی "حرکت میکردند و مدام جاهاشون عوض میشد و کودک بازیگوش ونسان این وسط مدام همه را آزرده میکرد و بعد عذر خواهی میکرد.
با این ظر یکی از دوستان عزیز هم مخالفم، ارجاعات تاریخی و ادبی نمایشنامه قابل حذف نبود، چون در واقع نشاندهنده این بود که هرکسی نماینده یک شخصیتی تاریخیه.
در مجموع اجرای ارزشمند، دلنشین و پر از مضمونی رو شاهد بودم .
سپاس بسیار از لیلی رشیدی نازنین و همه هنرمندان این نمایش.
ممنون ... من برام سؤال بود که چطور یک دفعه شکایت و ابراز ناراحتی بوبو شروع شد و اونچه شما فرمودین یک جواب محتمل می تونه باشه ...
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"اسم" دغدغه دارد اما برای گفتنش مستاصل است و به بلوغ کافی نرسیده.رابطه ای گاه مریض و گاه دوستانه و صمیمی بین چهار همبازی قدیمی و یک زن از دنیای بیرون.

ریتم خوب و قابل قبول نمایش، مخاطب را تا انتها همراهی میکند.به اندازه میخنداند و تلنگر میزند.
هرچه بیشتر به پایانش نزدیک میشود شخصیت های آن شناسنامه دار تر میشوند و باورپذیر تر.
بازی های معقول و طنز خوبش شما را سر حال میاورد.طراحی صحنه چشم گیر با آن رنگ های زنده اش شما را کاملا به یاد خانه های فرانسوی میندازد که در فیلم ها دیدید.
اما ایراداتی هم دارد.

1-منسجم نبودن نمایشنامه، به یاد بیاورید جنس مشاجره ها قبل و بعد از ورود همسر "ونسان"،که انگار دو داستان کاملا جدا از هم است و دست آخر گلایه های "بابو" که هیچ ربطی به این دو داستان هم نداشت.

2- شخصیت خام همسر ونسان(سارا افشار) که انگار ... دیدن ادامه » تنها برای روشن کردن رابطه بین چهار شخصیت دیگر پا به صحنه اجرا گذاشته است ،میتوانند از ضعف های نمایش محسوب شوند.

و در آخر،ای کاش آن سینی (مجمع) دکور زیبا،به روز و کاملا فرانسوی خانه را بهم نمیریخت.
فکر کنم سینی(مجمع) بخاطر پیش غذای مراکشی، مراکشی بود.
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
مرسی،حق با شماست
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش اسم واقعن کار خوبی است. متن درست، کارگردانی درست، بازی‌های خوب. باید اعتراف کنم لیلی رشیدی شگفت‌زده‌ام کرد هم در زمینه‌ی کارگردانی و هم در بازی.

البته بگویم ده پانزده دقیقه‌ی اول حس کردم کمی ریتم کار افتاده اما با ورود حسن معجونی صحنه جان گرفت. نمایش‌نامه‌ی اسم، به گمان من، وام‌دار نمایش‌نامه‌ی «چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ترسد؟» البی است و در حال و هوای نمایش‌نامه‌های یاسمینا رضا. گفت‌گوهای پس از یک خاک‌سپاری، خدای کشتار و سه روایت از زندگی.

اسم را خیلی دوست داشتم.
به طور کل "دلنشین" شاید بهترین کلمه ای باشه که بشه برای "اسم" انتخاب کرد
خارق العاده و جدید و مجذوب کننده نیست ، ولی دلنشین و خوبه
شوخی های مبتذل و دم دستی نداره که به این خاطر باید ازش تشکر کرد ، کارگردانی و بازی و انتخاب موسیقی ها خیلی خوبن
داستان برای تعریف کردن در یک خط ساده است ، ولی در واقع ظرافت های خودشو داره و در عین داستانگو بودن ، تفکر رو هم درون خودش داره

فقط یه چیزی ، اونایی که بعد از اینکه فهمیدن خانم لیلا حاتمی تو کار نیستن بلیتشونو پس دادن خیلی اشتباه کردن ، به نظر من خانم لیلی رشیدی خیییلی بیشتر برای این کار مناسب بودن و نقش رو هم خیلی خوب دروده بودن :)

تو این فرصت کم تا تموم شدن کار ، می تونید با دیدن "اسم" شب آروم و خوبی داشته باشید
غزاله جان ممنون از یادداشت خوبت . دقیقا" همنیطور است .
کاملا" با شما نازنین همنظرم .
من هم از بازی و هم از کارگردانی خیلی خوب خانم لیلی رشیدی بسیار لذت بردم .
کار دلنشینی بود و دوست داشتنی .
با سپاس از شما
و با درود به همه ی عوامل " اسم "
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
واقعا خوب بود!
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
خارق العاده و جدید و مجذوب کننده نیست ، ولی دلنشین و خوبه

موافقم خیلی
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای بسیار قوی و با تسلط . از اون جنس اجراهایی که باعث می شه تا چند روز حال آدم خوب باشه . ایجاد حس غافلگیری به نظر من تو تئاتر خیلی مشکله که بصورت خیلی ظریف ما تو " اسم" دیدیم. خسته نباشید به تک تک عوامل اجرا .
سطح نمایش، در حد اینکه یه بازیگر کار اول کارگردانی شو انجام میده خوب بود.فقط در همین حد!
میزانسن عالی
موزیک عالی
وگرنه بازی ها بسیار ضعیف
بی محتوی
در کل دیدنش رو توصیه نمیکنم.
به نظر من و خیلی های دیگر بازی ها مخصوصا آقای معجونی و خانم رشیدی عالی بود
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش "اسم" به کارگردانی لیلی رشیدی
http://javanonline.ir/fa/news/728562/


تمام اتفاقات در «اسم» از یک انتخاب نام ساده و از یک شوخی بدون مورد شروع شد. شاید اسامی آدم‌ها در دنیای واقعی موضوعی نه چندان مهم به حساب بیاید، هر روز ذهن‌مان از این اسامی پر و خالی شود و خیلی به معانی‌شان فکر نکنیم اما در نمایش انتخاب نام فرزند، بستری برای ابراز عقیده، عقده‌گشایی، قضاوت و اعتراف می‌شود. اسامی برای پیر چپ‌گرا بسیار مهم هستند و او نمی‌تواند از انتخاب نام «آدولف» به راحتی بگذرد و وقتی آنا نام فرزندانش را مسخره می‌کند او تا حد انفجار عصبانی می‌شود.
پیر همانند بسیاری از روشنفکران بدون عمل در حد توجه به ظواهر و خواندن کتاب مانده و اندیشه‌های او در حد نخریدن تلویزیون متبلور شده است. پیر برای خانواده‌اش وقت نمی‌گذارد، به همسرش در خانه کمک نمی‌کند و با ... دیدن ادامه » بچه‌اش بازی نمی‌کند. او حتی دوست ندارد همسرش که یک معلم ساده با ظاهری معمولی است، جلوی دوستانش حاضر شود. پیر همانند روشنفکران شعارزده تمام توجهش روی مسائل پیش پا افتاده و بی‌اهمیت است و برای زندگی‌ و زن و بچه‌اش اهمیتی قائل نیست...
یک نمایش و کار خوب برای تماشا...
مناسب هر نوع تماشاگر.. یعنی برای هر کسی خوراک خودش و داره..
محتوا، فرم، اکت، اجرا و غیره عالی
لذت بردم از اجرای خانم رشیدی، خیلی مناسب نقش بودند.

منتظر کارهای بهتر این گروه هستم :)
چرا اینقدر این نمایش خوب بود ؟!
چرا متن نمایشنامه اش رو می خواهم؟
چرا بازی ها اینقدر مناسب بود؟
چرا یکساعت ونیم لذت بردم؟
تو صحنه درگیری فیزیکی چرا انقدر همه چیز حساب کتاب داشت؟
چرا بیننده اینقدر محو داستان و شخصیتها میشه؟
چرا اینقدر دیالوگها خوب هستن؟
و سوالهای از این دست
سوالهای است که بعد دیدن این نمایش از خود خواهید پرسید
فقط کاش میزان سنها یکم بهتر بود یک خورده هم کلام و بیان ها کم ایراد تر بود کاش سن هم ارتفاع کمتری داشت تا می شد گفت عالی بود نه خوب :)
اهان یادم اومد کاش عکاس اینقدر چلیک چلیک صدای دیافراگم رو در نمی اورد وتمرکز رو بهم نمی زد
با همه نکاتی که گفتید موافقم، ولی جمله آخر واقعا بجا بود! متاسفانه عکاسان تئاتر ما باید یاد بگیرند که ده هزار تا عکس از یک نمایش گرفتن نشانگر حرفه ای بودن نیست. خانم محترم عکاسی که دیشب در سالن بودند واقعا تماشای این نمایش لذت بخش رو دشوار کردند...
۳۰ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید