تیوال فیلم اژدها وارد می شود
S3 : 13:31:52
: مانی حقیقی
: همایون غنی‌زاده، امیر جدیدی، احسان گودرزی، نادر فلاح، علی باقری، کیانا تجمل
: مانی حقیقی
: هومن بهمنش
: مجید کریمی
: هایده صفی یاری
: کریستف رضاعی
: مهرداد میرکیانی
: امیرحسین قدسی
: نگار نعمتی
: داریوش صادقپور
: امیرحسین قاسمی
: مهدی توکلی زانیانی
: حمیرا نعمت الله
: ترانه علیدوستی، مهدی داوری، علی باذل، لیلی گلستان، چاوش شیرانی

خلاصه داستان: دوم بهمن ماه ١٣۴٣، یک شورلت ایمپالای نارنجی رنگ از قبرستانی باستانی می گذرد و به سمت کشتی به خاک نشسته ای می راند. داخل کشتی یک زندانی تبعیدی حلق آویز شده. روی دیوارهای کشتی خاطرات روزانه اش را نوشته بوده. آیا این نوشته ها به کارآگاه بابک حفیظی کمک خواهند کرد تا بفهمد چرا سال ها است هیچکس مرده اش را در این قبرستان دفن نکرده؟


گزارش تصویری تیوال از نشست خبری اژدها وارد می شود / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یکی از فیلم هایی که از دیدنش لذت بردم و از اون فیلمایی که علی رغم فهمیدن داستانش بازم علاقمندم ببینم
بازی ها واقعا عالی بود، تدوین و تلفیقی تقریبا کم نظیر توی سینمای ایران
و یه داستان درست و حسابی و روایتی زیبا از اون

شروع فیلم عالی، پایان فیلم جالب تر از آغاز و همه المان های فیلم هم دوست داشتنی بودن

گرچه با فیلم های دیگه مانی حقیقی مشکل داشتم ولی واقع دست مریزاد بابت این فیلم و اون پدربزرگ دوست داشتنی :)
خیلی خفن بود:))
ولی من خییییلی مانی حقیقی رو دوست دارم
۲۶ آبان ۱۳۹۷
فداتون بشم من :* جناب عبداللهی نازنین
۲۸ آبان ۱۳۹۷
:))))
۲۸ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

■■■اگر فیلم " اژدها وارد می شود" را دیده ایید ،
شنیدن این شماره خالی از لطف نیست
■ بحث و جدلی دربارۀ «اژدها وارد می‌شود»
ساخته «مانی حقیقی»‏

https://telegram.me/EternityAndADay

■■ در هشتمین برنامه از مجموعه پادکست‌‌های «ابدیت و یک روز» با «آرش خوشخو» (سردبیر روزنامه «هفت صبح») و ‏‏«وحید مرتضوی» (نویسنده وبلاگ سینمایی «گرینگوی پیر») درباره «اژدها وارد می‌شود» (مانی حقیقی)، یکی از مهمترین ‏فیلم‌های ایرانی در سال ۹۵، به گفتگو نشستیم. این بحث طولانی ما در این پادکست اما تنها به این فیلم محدود نشده و ‏موضوعات متفاوت و متنوعی را همچون سینمای عباس کیارستمی، رویکرد قدیم و جدید فیلمسازان ایرانی، برخورد تارانتینو ‏با تاریخ در سه فیلم آخرش، فیلم‌های جهان پهلوان تختی و آرایش غلیظ، سینمای برادران کوئن و...، در بر می‌گیرد.‏



قطعات موسیقی بکار رفته در این پادکست:
1. Beggars' Dance by The Klezmatics
2. A Dragon Arrives! by Cristof Rezaei
3. ... دیدن ادامه » The Braying Mule (Django Unchained OST) by Ennio Morricone
4. Takhti by Babak Bayat

https://telegram.me/EternityAndADay
محمد لهاک این را خواند
Mahan Agha Zahedi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ولی درد من این است، نمیدانم آسمان را قبول کنم یا زمین را؟ ملکوت کدامیک را؟
اینجا دیگر کاملا تصادف است، آن ها هر کدام برایم جاذبه به خصوص دارند.
من مثل خورده آهنی میان این دو قطب نیرومند و متضاد چرخ میخورم و گاهی فکر میکنم که خدا دیگر شورش را درآورده است. بازیچه ای بیش نیستم و او هم بیش از حد مرا بازی میدهد.
...
شما میتوانید در این چند روز باقیمانده، در این یک هفته باقیمانده، به اندازه صدها سال عمر کنید، از زندگی و از هم تمتع کافی بگیرید، بخوانید، برقصید، چند رمان مطالعه کنید، بخورید، بنوشید، یکی دو شاهکار موسیقی گوش کنید. چه فرقی میکند؟ اگر قرن ها هم زنده باشید همین کارها را خواهید کرد.
پس مساله فقط در کمیت است و نه کیفیت، و آدم عاقل کارهای یکنواخت و همیشگی را سال های سال تکرار نمیکند.
به عقیده من یک هفته زندگی در این جهان کافیست، به شرط آنکه آدم ... دیدن ادامه » از تاریخ مرگ خود واقعا خبر داشته باشد و شما این موهبت را دارید.
بنابراین چه جای نگرانی است؟ شما در دم مرگ هیچ اندوه و حسرتی نخواهید داشت.

ملکوت
بهرام صادقی
مهدی گرانقدر خوشحالم از حضورتان در تیوال رفیق
بهرام صادقی از نویسندگانی است که باید بسیار خوانده شود خصوصا برای اهل ادبیات و داستان :))
ممنون از اشاره های خواندنی ات
۲۱ تیر ۱۳۹۵
من بیشتر رفیق خوب و قدیمی ..امیدوارم توفیق دیدارت هر چه زودتر حاصل شود
۲۱ تیر ۱۳۹۵
خوشحالم ک خوندیش محمدجان
۲۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم اژدها وارد می شود ساخته مانی حقیقی فیلمی است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. یا باید حسابی از آن لذت برد، یا به شدت نسبت به آن ابراز نفرت کرد! همه چیز بستگی به نوع رابطه و علاقه شما نسبت به فضای اینگونه فیلم ها دارد. کسانی که حال و حوصله ی فکر کردن و ربط دادن صحنه های فیلم به یکدیگر را ندارند در مواجه با داستان پیچیده، غامض و گنگ فیلم، موسیقی عجیب و غریب، و فضای سورئالیستی اش تحملشان تمام می شود و نسبت به اژدها وارد می شود ابراز نفرت می کنند. برعکس کسانی که عاشق تئوری توطئه هستند مخصوصاً به خاطر آن جمله ابتدایی فیلم که «بر اساس داستان واقعی» نوشته شده است طوری فیلم را دنبال می کنند که گویی دارند از یک راز بزرگ و زیر زمینی آگاه می شوند و البته به قدری به مانی حقیقی اعتماد دارند که اگر بخش عمده ای از فیلم را نفهمیدند بگویند حتماً چیز خاصی وجود ... دیدن ادامه » دارد که ما متوجه آن نشدیم!

اما در واقع فیلم اژدها وارد می شود تمهیدی برای آزمایش و به بازی گرفتن تماشاگران است. فیلم آشکارا یک «مک گافین» بزرگ برای بیننده است. حقیقی سعی می کند با..

ادامه در لینک زیر:
http://www.cinscreen.com/?id=7207

به علت اینکه انتشار مقالات سایت "پرده سینما" در سایر پایگاه های اینترنتی ممنوع است لینک داده شده است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بابک حفیظی :بهنام گفت یه جسد میخوایم.انگار میگفت یه آچار فرانسه میخوایم
دیالوگ های فیلم حالت نوشته ها و نمایش نامه های سامویل بکت هست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم رو در جشنواره فجردیدم اما نقدکردن رو بسیار نادرست قلمداد کردم با یک بار دیدن بهتردونستم دراکران یادداشتی بنویسم.
اژدها وارد می شود را باید درچندمورد بررسی قرار داد ودرموردش حرف زد.
اول:خوب وبد بودن فیلمی رو نمی شه درفضای حقیقی وغیرحقیقی داستان وشخصیت ها جستجو کرد.اما ادعا وپافشاری بیش ازحد فیلمساز روی مستند بودن قصه وشخصیت ها ودرواقعیت غیرواقعی رو نمی شه درک کرد.اما اژدها وارد می شود انقدر ضعف داره که نشه درمورد مستند بودن وغیرمستند بودن حرفی زد.هرچند به اصرار کارگردان بر حقیقی بودن...
دوم بحث سینمایی وبصری فیلمه.قصه ای بی سروته.شخصیت هایی بی شباهت به شخصیت وبه شکل تیپ.عقیم در فکر کردن.تصمیم گرفتن وعمل کردن.حتی در عاشق شدن وکشفیات ذهنی....
موسیقی عالی.بازی های تاحدودی خوب وفضاسازی عالی از مکانی تاریخی وجزیره ای زیبا با هنر فیلمبرداری خوب...فیلمساز هرچقدر درقصه گویی وبیان سینمایی عاجز وناتوانه درعوض درشناخت دوربین وگرفتن شات های بی نظیر با کمک فیلمبردار توانا واستفاده مناسب از موسیقی که به فضای فیلم سروشکل بهتری میده وعواملی حرفه ای...
فیلم با جمله ابتدایی که ادعای واقعیت داره باخودش همراه میکنه وبا شات های زیبا وموسیقی آمیخته راک ومحلی با خودش همراه میکنه.درقصه گویی واستفاده مناسب از دوربین در روایت سینمایی عاجز.حفیظی مامور ساواکی که برای ماموریتی به جزیره فرستاده شده.با اتفاقات مشکوکی مواجه می شه که براش غیرقابل باوره.برای پیداکردن وکشف حقیقت به دونفر دیگر متوسل شده وازشون تقاضای کمک میکنه یک زمین شناس وصدابردار.هیچ عاملی در حفیظی برای کشف حقیقت وجود نداره.هرسه نفر زندگی خودشون رو به خطر می اندازند شهر خود رو رها کرده وکلی هزینه می کنند.اما با چه دلیلی چه پیشینه ای وچه متر ومعیار وعقیده ای؟
بیشتر شبیه فیلم های درجه دو هالیوودی ساخته شده برای گیشه روی اتفاقات مانور داده می شه.چندشخصیت درمواجه با اتفاقات پیش رو که درشکل ظاهری خرافه های مردم بومیست.یکی حفیظی قهرمان ودیگری چارکی ضدقهرمان...
دربعضی نقدهای جشنواره ای ودر اکران بعضی دوستان منتقد با ادعاهای خنده دار سینمای سوررئال وپرداخت به مفاهیم اشاره داشتندوضعف درقصه گویی رو به اون ربط می دادند.اولا در فیلمی با تکیه بر مفاهیم تک تک سکانس ها وشخصیت ها با مفاهیم درارتباطه واین نیاز به یک قصه منسجم رو می طلبه نه در قصه گویی ضعیف وپرداخت مفهومی با دیالوگ وپیچیده گویی ودور زدن با تکیه بر مستند بودن...وتوجه بیش از حدروی موسیقی وپیچیده گویی فقط مخاطب رو به اشتباه بر برداشت میندازه....
کارگردان در مصاحبه ای به ترس از نفهمیده شدن اشاره داره.آقای کارگردان عزیز عدم فهمیده شدن قصه حتی پیچیده به پیشبرد بد داستان توسط نویسنده مربوطه ودرهمان سینمای سوررئال که منتقدین علاقمند به فیلم ادعاش رو دارند ویادداشت های ستایشگری نوشتند نفهمیدن بعضی مخاطبین. یا چندبرداشت از مفاهیم مربوط بزرگترین ضعف های یک نمایش وفیلم محسوب می شه.
عشقی بی دلیل وبی منطق درفیلم شکل داره وفقط با صحبت هاب مستند با زن میانسال وتعاریف دیالوگی که درنامه بین عاشق ومعشوقه دربین بوده می بینیم نه در وجه داستانی دارد نه سینمایی برای خالی نبودن عریضه هم سکانس بدنجات بهنام توسط زن....
در سکانس هایی بازپرس نقش راوی رو بازی میکنه.وظیفه نشون دادن به مخاطب رو داره ودرجایی الماس مشغول درمان چارکی به دیالوگ(به همه چیز میخورد جز چشم پزشک ومکانی که اصلا شبیه مطب چشم پزشکی نبود).آقای فیلمساز این جا سینماست ومخاطب انقدر احمق نیست که در کنار دوربین شما با راوی به یادش بیندازی چه چیزی درسته.وهمچون فیلم های درجه دو تجاری فرصت فکر کردن رو ازمخاطب بگیری وخودت به توصیف سینمایی با دیالوگ بپردازی.اونهم در فیلمی که ادعای مفاهیم وسوررئال داری.درجای دیگری راوی وهمان حفیظی برای نشون دادن دلیل محکم ادعا داره که همه اتفاقات درحالت عادی خرافاته اما چیزی که اون رو ترغیب کرده صحبت های مردمه واین نقل قوله.سوال اینجاست خرافات دیگر مابین مردم دنیا رد وبدل نمی شود ونقل قول نیست؟
فیلمی به توصیف سینمایی با دیالوگ محوری واستفاده موسیقی وفضاسازی وشکل پیشبرد با تکیه بر پیچیده گویی بی دلیل سعی در گول زدن مخاطب ونشون دادن چیزی که نیست....
بحث سوم مفاهیم به کاررفته.زندانی سیاسی محبوس شده در جزیره.قبرستان متجاوزین خارجی که با هرجنازه ای به خروش وزلزله میاد.نشانه هایی از تاریخ سیاسی واجتماعی ایران.مبارزه با جهل وخرافه های عامیانه.کودکی که نشانه آتیه وقشرجوان فارق از جهله.هرشهیدی که به دل خاک رفته وخروش اژدهای اندیشه وآزادی اون مردمه.هنرمندان وموسیقی دانها وکمک هنر در بینش وکشف راز خروش اژدها به جامعه طالب کشف حقیقت کمک میکنه.بازپرس برای کشف حقیقت درکنار همه اینها به خانه اهالی روستا میره.بازنی مرموز آشنا می شه.زن با درخواست کشیدن مواد افیونی سعی درکمک به کشف راز اژدها رو داره.حفیظی بعد از کشیدن مواد ودرحالتی غیرعادی به سمت جای مشخص شده میره وشتری که نماد قوم عرب وناتوان به گوشه ای افتاده رو می کشه.وبا کمک هنرمندان هندی ودو جوان دیگر وزن مرموز ونوشته های زندانی سیاسی اژدها رو کشف میکنه.کودکی به دنیا میاد ودرانتها باکمک زن جهل ونادانی خرافه در غالب الماس پدربزرگ بچه کشته ونابود و به سوی دنیای جدید وآزادی به حرکت می افته.....
اژدهایی که در تهران ودرانتهای فیلم خاموش وبی صدا به خوابی عمیق فرو رفته خیلی خیلی بهتر از اژدهای بیدار شده که با مواد افیونی ونگاه فاشیستی باشه.پس همان بهتر دربیابان های تهران به خواب عمیق فروبره....
درسکانس هایی از نقش های بازی شده بر مستند بودن والیه به کشته شدن پدرخوانده خود وفرزندش اشاره میکنه که درجنگ وبمباران کشته شدند.دیدگاهی عقیم که نه به بدبودن اشاره داشته ونه خوب بودن ونقش بازی با احساسات مخاطب وچنگ به هر تکه ای وپیچیده کردن بی مورد داستان.....
خیلی ... دیدن ادامه » خوبه که با پیچیده گویی ادعای مستندات وپرداخت مثلا سوررئال فیلمی که سروشکل گیشه داره رو به فیلم جشنواره ای ومفهومی نشون داد.اما فیلم حتی بدتر وعقب تر از فیلم های قبلیه.به قول جواد طوسی شارلاتانیسم روشنفکری

دلم نیومد از فیلم ماهی وگربه حرفی نزنم چون پرداختی سوررئال داره واتفاقا درهمین سینما وباپیچیده گویی داستان رو پیش می بره.سراکران اون فیلم به خاطر ابتدای فیلم اثر رو متوسط دیدم اما به انصاف حیفه از ماهی وگربه وشهرام مکری عزیز در این شکل سینما دربرابر منتقدین حرفی نزد....
نکته جالبی هم که در اکران خیلی به چشم میاد ادعای جدید بودن ومفهومی بودنه ولی دراکران در سینمای بدنه ونه درهنر وتجربه ای که در ادعای فیلم بهش میخوره....
یه نکته جالب درباره همه‌ی منتقدین _ و مخاطبان به اصطلاح حرفه ای _ که فیلم را دیده اند و درباره اش نوشته اند در نظرم درشت می‌آید و آن اعتماد به نفس بالاست.
۱۷ خرداد ۱۳۹۵
کاملا با نقد شما موافقم آقای مرتضی.
جرات نوشتن نقد درست راجع به فیلم دروغ گویی مثل اژدها کم شده متاسفانه.دوستان تیوالی جنبه نقد پذیری خودشون رو بالا ببرن،اگر نقدی به نقد آقای مرتضی دارند بیان کنند ،ضرورتی برای کامنت های بی محنوای ایشان نمیبینم.
مخاطب ... دیدن ادامه » در این فیلم بیشتر از اینکه جذب داستان شود مرعوب موسیقی و طراحی صحنه فوق العاده اون شده.
فیلم مشخص نیست قرار است در چه راستایی قدم بردارد،مستند؟داستانی؟شبه مستند؟یا تلفیقی از همه و همه.البته که فیلم عقیم از همه ی این داستان هاست.
هربار که اسم این فیلم به گوشم میرسه بلافاصله یاد عبارت جواد طوسی می افتم که گفت : کارگردان قورباغه رو رنگ کرد و جای فولکس فروخت.
۲۲ خرداد ۱۳۹۵
باید به اینگونه فیلم ها آلرژی پیداکرد.درمورد نقدپذیری تئاتر وسینما که هیچ.یکی از بزرگترین عوامل پذیرش نقد درهمین تیوال شرایط نوشتن نقدهاست.درهرنمایش وفیلمی اکثرا نقدهای مثبت نوشته‌می شه.کاربران دیگه به واسطه زیاد بودن تعریف ها جرات نوشتن نقد رو نمی ... دیدن ادامه » کنن.چون به راحتی مورد هجوم موافقین قرار می گیرن.واژه تعریف یک سوبه جای خودش رو در هنر این مرز وبوم به جای نقد تثبیت کرده....
۲۲ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشکل فیلم های پست مدرنیستی ایرانی اول به دلیل اجرای المان های اینطور فیلم هاست که در عین حال خودش ضد پست مدرنیستی است . تمایلات فیلمساز های ایرانی در ساخت این نوع فیلم از یکنوع کج فهمی در قبال دوره ای که زیست میکنند هست . " من دیگو مارادونا هستم " ، " اژدها وارد می شود " و ... فیلم هایی هستند جالب ، هیجان انگیز ، رعب آور ، انقلابی ، شوک آور که کارکرد هنر را به 2 ساعت ارضای ذهنی بصری و تحریک عواطف مخاطب تقلیل می دهند . فیلم به لحاظ تکنیکی برای همه قابل قبول است ، خود را در دنیای هراس انگیز فیلم تصور می کنید ( دنیای حال حاضر ) که هیچ چیز معنایی ندارد و تمام ابر ایده ها از بین رفته به هزاران تکه تبدیل شده و حالا میان این تکه ها استیصال خود را می بینید . برای فیلمساز این شوخی است ، اما برای بیننده گسسته شدن از معرفت سنتی است که تاکنون تجربه نکرده و واکنش ... دیدن ادامه » نشان می دهد و این واکنش نسبت به بیننده تمدن دور از خود بسیار متفاوت است و نسبت به این واکنش ترحم فیلمساز را به دنبال دارد . اینکه من گفتم فیلمساز باید خشوع داشته باشد به همین معنی است که هنرمند آفرینش می کند و به قولی می زاید و کودک را رها می کند هر چند که دلش با اوست اما به او دیگر معنا نمی دهد و برگرفته از روح حقیقی کند و کاو ذهنی و زیستی اوست . یکی از فساد های هنری حال حاضر همین تاکید به روی معنا است . جستجو و خرد کردن ابر ایده ها و کاوش برای انتهای مسائل و اینجاست که کثرت شر و وحدت خیر است و این سخنی است از حکمت سال های دور .

فیلم اژدها وارد می شود فیلمی است متناقض ، ملاآور ، خوفناک از زندگی امروز ما یا به عبارت درست آینده گرفتار شده ی ما ، اگر چه سر خوشی فرح بخش مهتابی شبی را نشان می دهد اما ظلمت همیشه حاکم نخواهد ماند .
سپهر امیدوار، Benighted، روشنک، بهنام [شاهین] باقری و محمد لهاک این را خواندند
تورانداز این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برخی تماشاگران قبل از دیدن فیلم، در مورد آن مطالعه می کنند. این دسته از قبل می دانند که داستان فیلم "اژدها...." واقعی نیست و جمله ابتدای فیلم را هم جدی نمی گیرند و البته لذت دیدن فیلم را هم دست می دهند.

آنهایی که بدون هیچ پیش زمینه ای به دیدن "اژدها...." می روند، دو دسته اند. برخی در طول فیلم از روی برخی نشانه ها و یا در انتها با دیدن تیتراژ و نام بازیگران به واقعی بودن داستان شک می کنند. اما برخی طبق قرارداد موجود در سینما، جمله ابتدای فیلم را قبول کرده و داستان را باور می کنند و از دیدن فیلم هم لذت می برند. (به خصوص حضور افرادی چون زیبا کلام و حجاریان به این باور کمک می کند). اما این دسته بعد از تماشای فیلم، با مطالعه و یا گفتگو در مورد فیلم به ساختگی بودن داستان پی می برند و بد جوری توی ذوقشان می خورد.
ای کاش حقیقی جمله ابتدای فیلم را ذکر نمی ... دیدن ادامه » کرد تا از همان ابتدا تماشاگر بین شک و تردید باشد و یا ای کاش در انتهای فیلم هم جمله ای می نوشت مبنی بر اینکه "هر چه دیدید غیر واقعی و شوخی من با شما بود"
البته یک دسته از افراد همچنان باور نمی کنند که همه چیز غیرواقعی بوده است :)
۱۲ خرداد ۱۳۹۵
دوست گرامی م.م.ر.
ممنون از توضیحاتتون.
توضیحات شما در مورد تماشاگر جدی و پیگیر سینما صحیح است.اما تماشاگر عادی سینما راضی از سالن بیرون می آید، اما بعدا از دیگران در مورد غیر واقعی بودن آن می شنود و توی ذوقش می خورد و این به نفع فیلم و سازنده اش نیست. به ... دیدن ادامه » همین دلیل به نظر من بهتر بود جمله ابتدای فیلم حذف می شد تا هر کس برداشت خود را داشته باشد.
۱۳ خرداد ۱۳۹۵
به نظرم رسالت اصلی این فیلم برمبنا همین جمله بود اینجاست که تلنگری ظریف به تمام باورهایی است که شاید بر واقعیت بودنش اعتماد داریم
۱۴ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه چیزی رو جا گذاشتیم...
چیو جا گذاشتیم ؟










والیه
آخرین تصویری ک من میبینم چی میتوته باشه
چقد خوب بود غزاله
۰۸ خرداد ۱۳۹۵
خیلی خوب بود ، من خیلی دوست داشتمش
۰۹ خرداد ۱۳۹۵
استاد ببخشید میشه بیشتر توضیح بدین؟!
۰۹ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سکوت اژدها
( یادداشتی بر فیلم اژدها وارد می شود ساخته مانی حقیقی)
بیتا نجاتی
روزنامه آرمان امروز -پنجشنبه 6 خرداد 1395- شماره 3047

مانی حقیقی در اژدها وارد می شود بیش ازهر چیز به نقد خرافه و جهل می پردازد.او داستانی تعریف می کند که در تیتراژ ابتدایی آن را مستند و براساس یک داستان واقعی معرفی می کند.او با ترکیب ژانرهای ماجراجویی و تریلر، قصه جذابی روایت می کند و به مدد ِ ماکیومنتری ان را مستند جلوه می دهد.در جای جای فیلم از زبان شخصیت ها شاهد پیام فیلمساز هستیم :وقتی کیوان در اعترافاتش به چاخان کردن بهنام شکوهی اشاره می کند و سکانس بعدی آن ، روایت کشتی پرتغالی ها از زبان بهنام می شنویم ، یا زمانی که بهنام از وقوع زلزله بهنگام دفن جسد در قبرستان با نام ِ خرافه، نقل قول و کابوس یاد می کند یعنی باورپذیری این قصه را زیر سوال می برد و اشاره می کند با تفاوت ... دیدن ادامه » در راوی قصه ، فقط از خرافه به نقل قول و کابوس تغییر عنوان می دهد ولی حقیقت نمی یابد( همان طور که کارگردان با بهره گیری ازاشخاص حقیقی در برابر دوربین می کند) یا حکایت پدر متعصب حلیمه که وقتی از علاقه او به مرد تبعیدی جزیره اگاه می شود، قصد کشتن هردوی انها را می کند. از سوی دیگر با تامل در گفتار یکی از شخصیت ها، مصطفی سمیعی، درونمایه ابزوردی قابل دریافت است که در اثار پیشین فیلمساز، پذیرایی ساده و کارگران مشغول کارند ، نیز وجود داشت.
کارگردان در طول اثر ارجاعات مضمونی به فیلم خشت و ائینه ساخته ابراهیم گلستان، داستان ملکوت نوشته بهرام صادقی و نمایش پژوهشی ژرف و سترگ و نو در سنگواره های دوره بیست و پنجم زمین شناسی نوشته عباس نعلبندیان می دهد.
اما از محتوا که بگذریم، نمی توان از این اثر بدون ستایش موسیقی ان یاد کرد.موسیقی که شناسنامه دارد.موسیقی کریستف رضاعی از همان ابتدا، با ضرباهنگ خود ،نوید ِ تماشای یک اثرتعلیق برانگیز را به ما می دهد.موسیقی صحنه جستجوهای سه نفره بهنام و کیوان و بابک ، موسیقی تولیدی این سه نفر دور اتش و موسیقی صحنه نامه نوشتن کیوان برای شهرزاد و به اب سپردن جسد بابک به خلیج از زیباترین و تاثیرگذارترین بخشهای ان است. ویژگی ممتاز دیگر فیلم، فیلمبرداری ان خصوصا نماهای لانگ شات است.نماهای چشم نوازقبرستان و صحنه های شاعرانه ای چون پرواز بادکنک های رنگی بر فراز ان در خاطر ثبت می شود.در کنار فیلمبرداری از طراحی صحنه نیز باید اسم برد که در خدمت زیبایی شناسی متن است.
سخن راندن در باب این اثرمی تواند به درازا کشد چرا که روایت مانی حقیقی ، گاه تاویل های نشانه شناسانه به اذهان مخاطبین متبادر می کند.آنچه اژدها وارد می شود را ماندگار خواهد ساخت، فرم بدیع ساختاری ان و المان های زیباشناسانه ان از متن تا تصویر و صداست همان طور که درطول فیلم شاهد تلاش دلیرانه سه شخصیت اصلی برای جستجو و ثبت همین المان ها هستیم.
سلام
جالب و متفاوت بود برداشتی که از فیلم داشنید

من از زمانی که فیلم را دیده ام فکر می کنم آیا ما مخاطبان فیلم بازی خورده ایم و در پی یافتن رازی، ارین سو به آن سو گردانده ایم اما اصلا رازی در کار نبوده است!! و یا اتفاقا این فیلم رمز هایی برای گشودن دارد؟!
خوش ... دیدن ادامه » حال می شم نظر شما رو بدونم:
شما از عناصر فیلم و مخصوصا اژدها برداشت نمادین نداشتید؟
۰۵ خرداد ۱۳۹۵
جناب پالیزدار عزیز
سپاس که یادداشت مرا خواندید.هردو تعبیر درست است به زعم من. آنچه از جمیع نظرات منتقدین قابل دریافت است و اینجانب نیز اتفاق نظر دارم، قصد فیلمساز برای هجو باورپذیری بی درنگ و سنت مآب مخاطب است و ضعف او در برابر رسانه و نقل قول و شنیده ... دیدن ادامه » ها و سخنرانی ها و احکام یا به تعبیر دیگر سلطه دسته اول بر ذهن مردم. منتها جذابیت فیلم آنجاست که داستان چنان گیرا نقل می شود و مخاطب را دنبال خود می کشاند که بسیاری در بار اول تماشای آن، آنرا می پذیرند و فکر دیگری نمی کنند.
همانطور که اشاره کردم بسیاری از بینندگان تعبیرهای نشانه شناسانه می کنند، نمی توان منکر آن شد، فیلم اینطور ساخته شده و آنچه من همیشه به آن باور داشتم و تلاش کردم در پس تماشای هر اثر به آن بیندیشم، خط فکر اصلی فیلمساز برای ساخت آن بوده، دغدغه او چه بوده و برای نمایش آن از چه ابزاری بهره جسته یا به چه تمثیل و استعاره ای چنگ زده.
۰۶ خرداد ۱۳۹۵
لذت بردم از صحبت هاتون :)

حواشی جالب فیلم مثل عذرخواهی آقای زیبا کلام!! و یا صحبت خود آقای حقیقی که همینجا خوانده ام نشان می دهد موفق بوده اند !
۰۷ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من یه جسد می‌خوام چارکی، یه جسد...
نفس کشیدنش هم بی صداست
گاهی آروم پلک می زنه
حیف که هفت تیر ندارم خلاصش کنم
چاره ای ندارم جز گوش دادن به سکوت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم چقدر باید از این فیلم تعریف کرد که خدا رو خوش بیاد...
تو جشنواره که دیدمش، نمیدونستم حواسم به کجاش باید باشه؛ به موسیقیش؟ به طراحی صحنه و لباسش؟ به اینکه چقدر خوب آدمو از فضای داستان میکشه به اون فضای مستند طور و با هزار تا سوال تازه باز میبره تو داستان؟ که چقدر خوب این دو فضا با هم ادغام شدن؟به اینکه میخکوب می شینی تا نکنه یه صحنه، یه دیالوگی رو از دست بدی؟
سینما اینه که هر چیزی به مخاطب نشون میده مخاطب باورش میکنه.چه راست و چه دروغ.چه تلخ و چه شیرین.
خوب یه وقتایی آدمم باید گول بخوره ، دروغ بشنوه...تو اژدها وارد می شود؛ میخوریم و میشنویم... ولی خوبیش اینه این دروغ شنیدنه اصلا حال آدمو بد نمیکنه. بس که خوب ساخته شده و بس که خوب ادغام شده یه عالمه چیزهای غیرواقعی با یه عالمه چیزهای واقعی.


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اژدها وارد می شود ارمغانی است از جلوه های بصری مسحورکننده و وهم آلود همراه با موسیقی مهیج و مهیب که تجربه ای نادر و لذت بخشی را در سالن تاریک سینما برای مخاطب خیره شده به پرده ی نقره ای فراهم میکند. واقعا در کمتر فیلم ایرانی چنین قدرتی را از لحاظ اجرا، کارگردانی و فضاسازی شاهدیم و به خصوص در وجه سورئال فیلم که ملهم از کابوس، رویا، راز و وحشت است. سکانسهای شاخصی که درگیرش شدم شامل رقص پیوسته دوربین در هوای داغ و آفتاب زده قشم است در حالی که صدای رعد و برق و باران (که از ضبط صوت صدابردار عجیب فیلم به گوش میرسد) باند صوتی فیلم را دربرگرفته و کنتراستی خاص و توهم زا را بین تصویر و صدا به وجود می آورد. رقص بادکنکها (که همواره آدم را یاد فضای فانتزی و انیمیشنی می اندازد) بر فراز آسمان (که قبرستانی متروک و کشتی پوسیده را دربرگرفته) در حالی که صدای روای کشته ... دیدن ادامه » شده به گوش می رسد و از روزی میگوید که روی عرشه با محبوبش نشسته اند و به گورستان روبه رو خیره شدند! باز هم کنتراست غریبی است بین اجزای داخل قاب و خارج قاب و البته بهترین قسمت فیلم به نظر من کل فصل مربوط به مرگ کارگاه حفیظی و جدا شدن روح از بدنش و رودررو شدنش با آن شتر مسخ شده است (که به مثابه نوعی منبع شهود و واسطه بین دنیای ارواح و زن متوهم و غریب جنوبی ظاهر میشود)
و نکته مهم این است که بیشتر این عناصر صوتی و تصویری تحمیلی، ادایی و متظاهرانه جلوه نمیکنند چرا که کاملا برآمده از اتمسفر جاری در جغرافیای فیلم و دغدغه های شخصیتهای متنوع و پیچیده فیلم هستند. مثلا آن بادکنکها جزوی از وسایل کار زمین شناس برای عکاسی هوایی است و فقط نقشی تزیینی ندارند و همینطور آداب و خرافات و باورهای عجیب آدمها به ارواح و اجنه در مناطق جنوبی کشور آنجا را تبدیل میکند به بستری بسیار مناسب برای تعریف قصه ای رازآلود و مسخ کننده.
ضمن که وجود بخش مستند فیلم و در جریان گرفتن مستقیم بیننده از فرایند ساخت این فیلم توسط کارگردان از هوشمندی مانی حقیقی است از طرفی یک بازیگوشیست برای این که بیننده قصه وهم آلود فیلم را بیشتر باور کند و از طرف دیگر باعث می شود حتی سردرگمی هایی که در روایت قصه وجود دارد و گیج کننده است جزو ذات ساختاری فیلم شود به این منظور که کارگردان قصه ای جامع و کامل در اختیارش نبوده و هر آنچه در حال بازآفرینی است شامل اطلاعات تکه و پاره ای می شود که از اطرافش به دست آورده.
اگر به تماشای فیلم علاقه مندید بهتر است در سالن سینما به تماشای آن بنشینید چرا که در قاب کوچک خیلی از لذتهای بصری فیلم را از دست خواهید داد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم خیلی خوب بود. یک سبک متفاوت. کاری به انتهای فیلم ندارم که شاید میتونست منسجم تر یا کمی غیر پایبند تر به داستان واقعی جمع بشه و جالب تر باشه. اما تمام مسیر فیلم عالی بود. پر بود از لحظاتی که میتونست آدم رو جذب کنه که همه ذره های صدا و نور رو با دقت دنبال کنه که ببینه چی قراره بشه. و چقدر آدم ها می تونن متفاوت باشن. دو موضوعی که بیش از اندازه در موفق بودن این فیلم اثربخش بود، موسیقی آقای رضاعی و بازی های آقایان غنی زاده و جدیدی و گودرزی و بازیگر کاراکتر آقای چارکی بود.
چقدر آقای غنی زاده خوب بودن. علاوه بر اینکه کارگردان خیلی جدی ای در تئاتر می تونن باشن، فکر کنم بازیگر منعطف خیلی خوبی هم خواهند بود. هرچند بعید میدونم ایشون زیاد فیلم بازی کنند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی متفاوت از کارگردانی قهار ، سرشار از نماد های مبهم و گونه گون ، پر از ابهام و رمز آلود ،قابل تامل و تعمق.
فیلمی با داستانی ناب و پرداخت قوی، ... به تصویر کشیدن اداب و رسوم بومی ها و خیالات و عقایدشون و الگوهای رفتاری انها به خوبی در فیلم نمایش داده شده بود. و این موضوع به خوبی نشون میداد که کارگردان به خوبی میدونه که داره چکار میکنه و به کجا میخواد برسه. جدا از موسیقی شاهکار فیلم ، صدای ماندگار علی مصفا ، بسیار درخشان تر جلوه میداد، نقش و شخصیت پردازی کیوان حداد به طور شگفت انگیزی منحصر به فرد بود و شاید تنها ایراد کار سبک پوشش کیوان حداد بود که کمی جلوتر از زمانه ای که در آن بازی میکرد ، بود. گریم امیر جدیدی و انتخاب اون شایسته بود و فقط ایکاش کمی ملموس تر و قوی تر کار میکرد. نقش کیانا تجمل میتونست در داستان پررنگ تر باشه ، تا نمود بیشتری در داستان ... دیدن ادامه » داشته باشه. همایون غنی زاده هم خوب بود.

منتها داستان فیلم در جریان سانسورهای اعمال شده سوالات زیادی را در ذهن من به جا گذاشت.....
اژدها کی بود یا چی بود؟ اون شتر ، پنج تیر نماد چی بود؟ کیوان حداد گفتن در سال 43 توسط ساواک مفقود شد ؟ بعد گفتن سال 66 تو بمباران؟ نقش سعید چنگیزی و رابطه اش با گروه هزاوه و ربط اش به جریان قبرستان چی بود؟
چی در دل زمین بود که اون کارگر هندی دید؟
اگه ساواک به اون منطقه امده بودن و قرار بود زندانی ها رو انتقال بدن ، ایا انقدر بی امنیت انتقال میدن ، بدون چاقو هم میتونستند فرار کنند؟
کیوان صدای سکوت را ضبط میکرد،نماد چی بود؟ سه سال تو اصفهان چه میکرد؟ قسمت دیالوگ زیبا کلام حذف شده بود؟
گروه هزاوه را چرابیشتر باز نکردن؟
داستان قبرستان شوریده چی بود؟
در مورد اون تبعیدی چرا اومده بود اونجا؟
حلیمه چطور این همه مدت رو در زیرزمین بدون غذا سپری کرد؟
اون گلدون ری تاقچه پژمرده بود چطور شکفته شد؟
کتاب ملکوت در اون قبرستان چه معنی ای داشت؟؟؟؟
» تا ۲ پاسخ


مینا و ووشن این را پاسخ داده‌اند
کسایی که هنوز و متاسفانه فیلم رو ندیدن بهتر هست که ادامه کامنت رو نخونن چون نه تنها اسپویل میشه بلکه بخش بزرگی از جذابیت و لذت دیدن فیلم رو از دست میدن :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ماجرای ... دیدن ادامه » فیلم ساختگی بود....چنان گروهی تو ساواک وجود نداشته و بقیه ماجراها....استفاده از حجاریان و زیباکلام و...هم در راستای مستند نشون دادن یه دروغ بود...
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
با بخش زیادی از متن هم نظر هستم!

و اما سوالاتتون؛)
خوب بخشی از این سوالات "می تواند" ضعف فیلمنامه باشد
(البته مثلا با اینکه زندانیها بی امنیت جا به جا شدند و بدون چاقو هم می توانستند فرار کنند موافق نیستم!)
و بعضی سوالات هم می تونه جواب های ساده ای ... دیدن ادامه » داشته باشه:
مثلا اینکه حلیمه در آن زیرزمین غذا وامکانات زندگی داشته حتما!
داستان قبرستان هم فکر می کنم داستان همان اژدها بوده

و بخشی هم نمادهایی ست که مخاطب باید رمزگشایی کند؛ در مورد این نمادها(اگر واقعا نماد بودند!) اگر مطلبی دیدم با شما به اشتراک می گذارم
۰۵ خرداد ۱۳۹۵
میدوارم واقعا سانسوری اعمال نشده باشه،که بعید میدونم ....
اما خوشحال میشم جواب سوالات یا همان مفهوم نماد ها رو بدید
۰۹ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب وقتی فیلم تموم شد واقعا دوست نداشتم از صندلی ام بلند شم.میخواستم همونجوری بشینم و به تیتراژ فیلم خیره بشم و حین گوش دادن به موسیقی مسحور کننده کریستف رضاعی توی دریایی از خیال و حال خوب غرق بشم.
واقعا هرچی از خوبیای فیلم بگم کم گفتم.فیلمبرداری موسیقی فیلمنامه طراحی صحنه و لباس کارگردانی همه چیز واقعا عالی بود.البته بزرگترین نقطه ضعف فیلم به نظرم اجرای ضعیف بازیگرا بود. مثلا به نظر من امیر جدیدی با اینکه استایل و و ظاهر و صدای خیلی خوبی داره ولی باز خیلی باید بیشتر تلاش کنه تا به یه بازیگر سطح اول تبدیل بشه.بازی همایون غنی زاده و کیانا تجمل هم به نظرم واقعا خوب نبود و خیلی خیلی میتونست بهتر باشه مخصوصا کیانا تجمل که اجراش واقعا ضعیف بود.در کل (باز دوباره به نظر من) بازی احسان گودرزی نادر فلاح و شخصیت چارکی از بقیه بهتر بود. البته فیلم انقدر ... دیدن ادامه » لوکیشن خوب و دیالوگ عجیب و نقطه قوتهای دیگه داره که این نقصها به چشم نمیاد.
چند تا نکته قبل حین و بعد از دیدن فیلم توجه من رو جلب کرد.که دوست دارم بهش اشاره کنم. قبل از دیدن فیلم وقتی نظرات رو راجع به فیلم میخوندم و میپرسیدم بین اونایی که فیلم رو دیدن دودسته آدم وجود داشت یه دسته بعد از دیدن فیلم ازش متنفر میشدن و به شدت از فیلم ناراضی بودن و یه دسته دیگه هم وجود داشت که دیوونه این فیلم میشدن و جنون وار ازش تعریف میکردن. یعنی هیچ حد وسطی وجود نداشت و هیچ تعادلی بین نظرات به چشم نمیخورد.و این برای من خیلی جالب بود و حسابی مشتاق شدم تا فیلم رو ببینم. موقع دیدن فیلم حالم خیلی خوب بود.سر بعضی از سکانسهای فیلم داشتم خودزنی میکردم!! و هضم این همه سکانس و دیالوگ خوب و عجیب تو یه فیلم ایرانی برام سخت بود.چند تا بخش توی فیلم وجود داشت که وحشیانه خوب بود.اون بخشهایی که صدای علی مصفا پخش میشد و حرفهایی رو که از زبون زندانی تبعیدی مرده میزد واقعا برام جالب بود.یا اون سکانسی که کارگر هندی میره زیر زمین و دیالوگ های همایون غنی زاده اونجا عالیه. به طور کلی شخصیت کیوان حداد(احسان گودرزی) که صدابرداریه که خیلی وقتا سکوت رو ضبط میکنه.و یا اون سکانس رقص عجیب نادر فلاح با اون موسیقی محشر و خیلی دوست داشتم.
نکته خیلی جالبی که در مورد این فیلم وجود داره اینه که فیلم پر از "تخیل" و پر از "خیال" هستش چیزی که کمتر توی سینمای ما بهش بها داده میشه و بیشتر کارگردانهای ما اکثرا دنبال ساخت فیلمهای رئال و اجتماعی هستن. والبته فیلم پر از ایده های خلاقانه است.همین مصاحبه هایی که بین فیلم پخش میشه و ریتم خیالی فیلم رو با جند تا سکانس مستند به هم میزنه و یه حالت واقع گرایانه به فیلم میده. یا انتخاب چنین داستان تکان دهنده و عجیبی که در فیلم وجود داره. ارزش کار مانی حقیقی رو خیلی بالا میبره.
بعد از خارج شدن از سالن سینما هم دو تا موضوع فکرم رو درگیر کرد و از دوستانی که این متن رو خوندن درخواست میکنم نظرشون رو در این رابطه بگن.یکی اینکه: آخر فیلم احسان حداد میگه که "چند روز پیش اژدها رو تو تهران دیدم همونی که تا چند سال به راحتی یه قبرستونو میلرزوند.الآن خیلی آروم و داغون یه گوشه تو تهران افتاده."آیا اینجا اژدها استعاره از چیز خاصیه یا اینکه نه؟ و مورد دوم اینکه: توی چند جای فیلم اشاره به این میشه که 5 تیر از اسلحه خارج میشه.چرا 5 تیر؟ و چرا انقدر تاکید روی این عدد؟
روشنک و محمد لهاک این را خواندند
بیتا نجاتی، Positron و آرزو این را دوست دارند
من فکر میکنم منظور از اژدها، گنج یا چیزی قیمتی در قبرستان بود. و تمام این خرافات راجع به قبرستان برای دور نگه داشتن مردم از گنج بود. ولی این سه نفر برای کشف آن کوتاه نیومدند...
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
صرفا تاکید روی عدد نیست ، تاکید روی داستان های افسانه ای(نمیگم خرافات) اون منطقه از ایرانه که بسیاری اش برمیگرده به داستان زار در جنوب ایران و یکی از مهمترین دلایل برای دروغ بودن فیلم استفاده مکرر از ارجاعات به آیین های زار و داستان ملکوت بهرام صادقی ... دیدن ادامه » _ خاصه صحنه آب آوردن برای کارگران و پزشک بودن الماس _ و چند اشاره ساختاری به اسرار گنج دره جنی ابراهیم گلستان.خیلی از این ها هم نماده خصوصا شتر که در آیین زار اهمیت ویژه ای داره.
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نکته:در این نوشته خطر اسپویل شدن فیلم وجود دارد!
.
.



"همه چیز توی قبر حلیمه است..."
همه راز ها و همه قصه ها و همه راست ها و دروغ ها ...
راز هایی که پیچیده تر می شوند و قصه هایی که به هم گره می خورند..کیوان حداد،سکوت شهرزادش را هم ضبط می کند و در دره ستارگان گوش می کند و بهنام شکوهی که همه چیز را می داند..هم زبان را می داند و هم زمین را...هم اژدها را می بیند و هم اوست که به کیوان می گوید "همه چیز توی قبر حلیمه است..." و بابک حفیظی که با ٥ تا گلوله و یک جسد می خواهد راز زمین را بداند...راز شن را..شنی که جن تولید می کند..جنی که صدایش را کیوان قرار است ضبط کند و شنی که ندایش را بهنام کشف می کند...

برگردیم به قبر حلیمه که همه چیز از آنجا می آید..استخوان شغال هست...عکس هست..نوار هست...صدا هست...صدای شتری بی گناه که ٥ گلوله بهش شلیک شد تا رازی را فاش کند یا صدای ... دیدن ادامه » الماس با گناه که ٥ گلوله بهش شلیک شد تا رازی را با خود به گور ببرد...الماس به گور می رود تا از قبر حلیمه نوزادی زاده شود..نوزادی که در آغوش کیوان، ارام می شود...به بادکنک های رنگارنگی که به آسمان می روند خیره می شود و وقتی بزرگ می شود راز ها را بر ملا می کند..." کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند"... این بیت روی نواری نوشته شده که از قبر حلیمه بیرون آمده اما انگار صدای گریه های نوزاد اوست...نوزادی که معصوم به دنیا آمد اما عامل جنایت و خون شد ..خونی که ریخته شد و قبری که کنده شد تا زمین دهان باز کندو اژدهای درونش نعره زند و فریاد کشد و زمین از صدای ترسناکش به خود بلرزد..صدایی که کیوان قرار است ضبط کند ...روی همان نواری که صدای نفس های شهرزادش را ضبط کرده نفس های اژدها را هم ضبط می کند و در تهران خسته و بی رمق این روز ها ..در تهران الوده و شلوغ گوش می کند...ولی دیگر نه صدای نفس های شهرزاد هست ...و نه صدای اژدها...صدایی اگر هست ناله ی دردناک و ارام اژدهایی است که به خواب رفته و ارام از زمین بیرون می آید....همانند ناله نوزادی که از قبر حلیمه بیرون آمد و برایمان قصه ها و راز ها و راست ها و دروغ ها گفت...
و من اسپویل نشده، مَویز شدم!
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
..

بهنام: با خودم گفتم این آدم داره دروغ نمیگه ... شاید اشتباه میکنه، ولی دروغ نمیگه.
بهنام!
۲۵ فروردین ۱۳۹۵
باشد :)
۲۷ فروردین ۱۳۹۵
با اون چشمای عسلی خیرش :-)
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرزاد: گفت باید تو هم وانمود کنی که فرار کردی رفتی.

کیوان: من فرار نمی‌کنم.

شهرزاد: یه نامه برام بنویس؛ با دست‌خط خودت. نامه‌‌های من رو می‌خونن؛ همه‌شون رو. من هم یه راهی پیدا می‌کنم که از خارج برام پست بشه. کاری نداره راحته. این‌جوری نامه رو می‌خونن فکر می‌کنن تو هم از همون راهی که بهنام فرار کرده رفتی.

کیوان: شهرزاد ـــ من می‌خوام با تو باشم. من نامه نمی‌نویسم. چیه؟

شهرزاد: سه سال هیچ خبری ازت نبود. همه فکر می‌کردن مُردی. دنبال جنازه‌ت می‌گشتن. من ولت کرده‌م کیوان. این رو بفهم. خودت رو بذار جای من.

کیوان: تو خودت رو بذار جای من.

شهرزاد: باشه ــــ کاغذ اون‌جاس. خودم رو می‌ذارم جای تو. بنویس: شونزدهم فروردین هزار و سیصد و چهل‌وهشت. شهرزاد عزیزم، سلام. امیدوارم حالت خوب باشه. ــــ بنویس.

کیوان: خودم می‌نویسم: شونزده فروردین هزار و سیصد و چهل‌وهشت. شهرزاد عزیزم، سلام. امیدوارم حالت خوب باشه. امیدوارم حالت شبیه خنده‌هات باشه. امیدوارم خنده‌هات شبیه همون سه سالی باشه که شبانه‌روز بهشون فکر می‌کردم. این یه ریاضته واسه من. فرصت نشد. زندگی فرصت نداد که بات خدافظی کنم؛ رودررو. فرصت ندادند تا مثل آدم بغلت کنم؛ مث آدم موهات رو بزنم پشت گوشت؛ ماچت کنم؛ مث آدم بهت نگاه کنم بهت بگم شهرزاد، شهرزاد عزیزم، عشق من، خانم من، من رفتم؛ رفتم که برنگردم. خدافظ.


منبع: ... دیدن ادامه » اورسی
این دیالوگا خیلى خوب بود .
۰۹ فروردین ۱۳۹۵
بهنام/شاهین/سرباز/فراری/بدقول/واررررررررررررررررررررد می شود:-)
۱۴ فروردین ۱۳۹۵
@مجتبی
دیگه بخوام بیام تهرانم نمی تونم! مرخصیامون خوب نیستن. دعا کن زود تموم بشه راحت شم!
۱۴ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید