تیوال فیلم اژدها وارد می شود
S3 : 22:44:12
: مانی حقیقی
: همایون غنی‌زاده، امیر جدیدی، احسان گودرزی، نادر فلاح، علی باقری، کیانا تجمل
: مانی حقیقی
: هومن بهمنش
: مجید کریمی
: هایده صفی یاری
: کریستف رضاعی
: مهرداد میرکیانی
: امیرحسین قدسی
: نگار نعمتی
: داریوش صادقپور
: امیرحسین قاسمی
: مهدی توکلی زانیانی
: حمیرا نعمت الله
: ترانه علیدوستی، مهدی داوری، علی باذل، لیلی گلستان، چاوش شیرانی

خلاصه داستان: دوم بهمن ماه ١٣۴٣، یک شورلت ایمپالای نارنجی رنگ از قبرستانی باستانی می گذرد و به سمت کشتی به خاک نشسته ای می راند. داخل کشتی یک زندانی تبعیدی حلق آویز شده. روی دیوارهای کشتی خاطرات روزانه اش را نوشته بوده. آیا این نوشته ها به کارآگاه بابک حفیظی کمک خواهند کرد تا بفهمد چرا سال ها است هیچکس مرده اش را در این قبرستان دفن نکرده؟


گزارش تصویری تیوال از نشست خبری اژدها وارد می شود / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بابک حفیظی :بهنام گفت یه جسد میخوایم.انگار میگفت یه آچار فرانسه میخوایم
دیالوگ های فیلم حالت نوشته ها و نمایش نامه های سامویل بکت هست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه چیزی رو جا گذاشتیم...
چیو جا گذاشتیم ؟










والیه
آخرین تصویری ک من میبینم چی میتوته باشه
چقد خوب بود غزاله
۰۸ خرداد ۱۳۹۵
خیلی خوب بود ، من خیلی دوست داشتمش
۰۹ خرداد ۱۳۹۵
استاد ببخشید میشه بیشتر توضیح بدین؟!
۰۹ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من یه جسد می‌خوام چارکی، یه جسد...
نفس کشیدنش هم بی صداست
گاهی آروم پلک می زنه
حیف که هفت تیر ندارم خلاصش کنم
چاره ای ندارم جز گوش دادن به سکوت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
..

بهنام: با خودم گفتم این آدم داره دروغ نمیگه ... شاید اشتباه میکنه، ولی دروغ نمیگه.
بهنام!
۲۵ فروردین ۱۳۹۵
باشد :)
۲۷ فروردین ۱۳۹۵
با اون چشمای عسلی خیرش :-)
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرزاد: گفت باید تو هم وانمود کنی که فرار کردی رفتی.

کیوان: من فرار نمی‌کنم.

شهرزاد: یه نامه برام بنویس؛ با دست‌خط خودت. نامه‌‌های من رو می‌خونن؛ همه‌شون رو. من هم یه راهی پیدا می‌کنم که از خارج برام پست بشه. کاری نداره راحته. این‌جوری نامه رو می‌خونن فکر می‌کنن تو هم از همون راهی که بهنام فرار کرده رفتی.

کیوان: شهرزاد ـــ من می‌خوام با تو باشم. من نامه نمی‌نویسم. چیه؟

شهرزاد: سه سال هیچ خبری ازت نبود. همه فکر می‌کردن مُردی. دنبال جنازه‌ت می‌گشتن. من ولت کرده‌م کیوان. این رو بفهم. خودت رو بذار جای من.

کیوان: تو خودت رو بذار جای من.

شهرزاد: باشه ــــ کاغذ اون‌جاس. خودم رو می‌ذارم جای تو. بنویس: شونزدهم فروردین هزار و سیصد و چهل‌وهشت. شهرزاد عزیزم، سلام. امیدوارم حالت خوب باشه. ــــ بنویس.

کیوان: خودم می‌نویسم: شونزده فروردین هزار و سیصد و چهل‌وهشت. شهرزاد عزیزم، سلام. امیدوارم حالت خوب باشه. امیدوارم حالت شبیه خنده‌هات باشه. امیدوارم خنده‌هات شبیه همون سه سالی باشه که شبانه‌روز بهشون فکر می‌کردم. این یه ریاضته واسه من. فرصت نشد. زندگی فرصت نداد که بات خدافظی کنم؛ رودررو. فرصت ندادند تا مثل آدم بغلت کنم؛ مث آدم موهات رو بزنم پشت گوشت؛ ماچت کنم؛ مث آدم بهت نگاه کنم بهت بگم شهرزاد، شهرزاد عزیزم، عشق من، خانم من، من رفتم؛ رفتم که برنگردم. خدافظ.


منبع: ... دیدن ادامه » اورسی
این دیالوگا خیلى خوب بود .
۰۹ فروردین ۱۳۹۵
بهنام/شاهین/سرباز/فراری/بدقول/واررررررررررررررررررررد می شود:-)
۱۴ فروردین ۱۳۹۵
@مجتبی
دیگه بخوام بیام تهرانم نمی تونم! مرخصیامون خوب نیستن. دعا کن زود تموم بشه راحت شم!
۱۴ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_میگفت صداها موندگارن
_ یک مدت بود که من ناخوش احوال بودم
_هر روز میومد بالا سرم صدای نفسهامو ضبط میکرد , اگر شما بودی عاشق همچین کسی نمیشدی ؟


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.

کیوان: شهرزاد من میخوام با تو باشم. من نامه نمی نویسم. چیه؟!

شهرزاد: سه سال هیچ خبری ازت نبود. همه فکر میکردن مُردی. دنبال جنازه ت می گشتن. من ولت کردم کیوان. اینو بفهم. خودتو بذار جای من.
کیوان: ]با فریاد[ تو خودتو بذار جای من.

شهرزاد: باشه. کاغذ اونجاس. خودمو می ذارم جای تو. بنویس. 16 ام فروردین 1348. شهرزاد عزیزم، سلام. امیدوارم حالت خوب باشه. بنویس.

کیوان: خودم می نویسم.

16 فروردین 1348
شهرزاد عزیزم، سلام.
امیدوارم حالت خوب باشه. امیدوارم حالت شبیه خنده هات باشه. امیدوارم خنده هات شبیه همون سه سالی باشه که شبانه روز بهشون فکر میکردم. فرصت نشد. زندگی فرصت نداد، که باهات خداحافظی کنم. رو در رو. فرصت ندادن مثه آدم بغلت کنم. مثه آدم موهاتو بزنم پشت گوشت. ماچت کنم. مثه آدم بهت نگاه کنم، بهت بگم شهرزادم... شهرزاد عزیزم... عشق من ... خانوم من... من رفتم. رفتم که بر نگردم. خدافظ




اژدها ... دیدن ادامه » وارد می شود (1394) - مانی حقیقی

پ.ن: چقدر این نامه خود احسان گودرزی بود :)
در واقع در بخش فیلم نامه های ماندگار دیگه؟
۲۷ بهمن ۱۳۹۴
وقتی کیوان به دوربین نگاه می کنه و این نامه را می گوید، یکی از بهترین و تاثیرگذارترین صحنه های عاشقانه ای که دیدم و یکی از بهترین بازیها؛احسان گودرزی.
۲۸ بهمن ۱۳۹۴
واقعا ممنون که داوران مثل ادوار گذشته جشنواره به فیلمی که خیلی مستحق بهترینها بود نگاه نکردند
این فیلم از بهترین فیلمهای روشن فکری سینمای ایران هست و خواهد بود
۲۸ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتایی که من خواب بودم میومد.صدای نفسامو ضبط میکرد
شما بودین عاشقش نمیشدین؟
من دنبال اون لرزش خفیفِ بی اسم بودم
یه مگس رو در حال پرواز کشتم.

مرگ خوش یعنی این.

آخرین تصویری که داره تصویر پروازه.

آخرین تصویری که من می بینم چی میتونه باشه؟
عالی بود
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
ممنون مرسی
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- روز شصت و هفتم
امروز یه پشه رو‌ رو هوا کشتم
به این میگن «مرگ خوش»
.
.
آخرین تصویری که از زندگی میبینی
«پرواز» باشه...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهنام (همایون غنی‌زاده): چرا به سازمان نگفتی؟
بابک (امیر جدیدی): چون این‌جوری سازمان می‌فهمید چه خبره، نه من!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید