تیوال نمایش فردا
S3 : 17:43:17
  ۰۱ تا ۲۴ مرداد ۱۳۹۵
  ۱۹:۳۰
  ۵۵ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: امین اسفندیار
: ایمان صیاد برهانی، سعید زارعی
: سجاد افشاریان

: آوا سی ستار، جواد قاسملو
: حمزه امامی
: بهراد جوانبخت
: حسین صحرایی
: حمید وحیدی نسب
: نسا قلی پور
: فاطمه صفیری
: مسعود رنجبر
: شاهین آزما، نیکو کوچک کوثری
: مهدی پارسی، ایمان ترابی، سامان رستمی
: سام بهشتی- فردای خودت رو به یاد بیار 

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش فردا / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» "فردا" تمدید شد

» "فردا" در تالار مولوی اجرا می شود

» نمایش «فردا» به تالار مولوی می‌رود

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شمس
هستی و حافظه ی ناخودآگاه: بازگشت امر طرد شده

در میان خیل نمایش های متوسط مضمون گرا یا فرمالیستی صرفی که این روزها احاطه مان کرده اند،نمایش «فردا» اثری قابل توجه و اندیشمندانه است،که تاب تفاسیر اگزیستانسیالیستی از هستی انسان در جهان را می آورد.فردا نمایشی که بخش اعظم آن در گذشته و حال می گذرد،روایتی غیر خطی و ناسرراست از دو برادری است که مرتکب قتلی می شوند که سپس تلاش می کنند آن را به دست فراموشی بسپارند....زیبایی نمایش در این جاست که کار از زمانی آغاز می شود که آن ها همه چیز را فراموش کرده اند،و در گنگی فکری مطلق اند.به تدریج و با کشف نشانه های گم شده از گذشته آن ها از طریق اشیا درون کمدها و شماره های کمدهایی که به ترتیب آن ها را باز می کنند،به قرائنی دست می یابند که هویت آن ها را در گذشته به خاطرشان می آورد.برادران از مواد و بخاری شیمیایی استفاده ... دیدن ادامه » می کنند که تابع دو قانون «برگشت ناپذیری و فراموشی» باشد،با این حال این عملیات فراموشی به موفقیت ختم نمی شود و خاطره ی قتل بازمی گردد.
دکور صحنه که عبارت از دری شیشه ای است،تنها راه ارتباط این دو برادر محصور شده در فضای بی زمان و بی مکان اتاقی است که معلوم نیست آن ها از کی در آن جا بوده اند... دو برادر از طریق کشف نشانه هایی به گذشته ی خویش می رسند...کمد شماره ی ا،پشت گردن برادر بزرگ تر شماره 2،کمد دیگری شماره 3 و آن گاه شماره 5،شمارگان و نشانه هایی هستند که آن ها را به سوی فهمیدن گذشته شان سوق می دهد،با این حال شماره 4 مفقود است ..تلاش آن ها برای یافتن توالی به سرانجامی نمی رسد..آن ها کلید 5 را پیش از آن که کلید مربوط به عدد 4 را پیدا کنند می یابند که با آن می توانند در اتاق را باز کنند و ازآن خارج شوند اما برادر کوچک تر ار رفتن سرباز می زند...و همین امر سبب می شود که آن ها با اصل مطلب رویارو شوند.کلید چهار سرانجام به صورت بدون عدد یافت می شود و کلید کمدی بی شماره است که سرّ ماجرا در آن قرار دارد،و این «رمزگان»(code)دختری است میان آن دو که به قتل رسیده است...
کلید گم شده به منزله ی رمزگان یا به بیان لکان«ارباب دالی»(master signifier)است که تاریخچه سوژه به آن گره خورده است،دالی محذوف از زنجیره ی دلالتی،دالی که از طریق فراموشی به ناخودآگاه واپس زده شده است...
در این جا میان سه نوع یا سه شکل نفی تفاوت وجود دارد که منجر به فراموشی یا حذف شدن دال یا نشانه ای از زنجیره ی دلالتی می شود:واپس زنی(repression) ،انکار(disavowal) و طرد(foreclosure).این سه شکل متفاوت به فراموشی سپردن که لکان به آن ها اشاره دارد، برسازنده ی سه گونه متفاوت از سوژه اند،به ترتیب روان نژند،منحرف و روان پریش...این ایده لکانی که ابژه ای که از نظام نمادین حذف شده باشد در امر واقع به صورت توهم بازمی گردد، به خوبی در این جا قابل مشاهده است...فایل ها یا کمدها چیزی به جز نمود بیرونی حافظه های طبقه بندی شده در ناخودآگاه نیستند که علی رغم طرد و تلاش دو بردار برای به فراموشی سپردن جنایت دختر، نشانه های او را بازمی گردانند... عکس، منجمد کردن صحنه ی جنایت از طریق دال یا نشانه ای طرد شده به اعماق ناخودآگاه است...که هر بار به صورتی دیگر باز می گردد تا حقیقت خود را به اثبات برساند...در این جا نشانه ی وجود دختر بسیار قابل تامل است...دختری که دو برادر قاتل می خواهند حقیقت لکه ی جنایت او را با «شیمی فراموشی» بشویند و از میان ببرند...این دختر است که بازمی گردد تا حقیقت خود را در نظم نمادینی که از آن حذف و طرد شده به رخ بکشد...زن به منزله ی دال تهی یا محذوف از امر نمادین به صورت توهمی و در شکل فردی با ماسک باز می گردد که در پایان نمایش وارد می شود و در فضای دود آلود قدم می گذارد...او خیالی دست نیافتنی است که هیچ دودی نمی تواند او را مسموم یا به دست فراموشی بسپارد...در این جا به این ایده ی دلوزی رهنمون می شویم که این زن -مادر است که برسازنده ی نظم نمادین است و نه «دال نام پدر» که لکان به آن اشاره دارد...در این مورد آن چه به شکلی ابدیت می یابد وجود حذف شده ی زن-دختر است که باز می گردد تا از این پس برسازنده ی نظم نوینی باشد...
دوست فرهیخته ام شمس عزیز مثل همیشه از نوشتار وزینت بهره بردم.
نکته ای که به نظرم رسید این بود که در شب اجرایی که فردا را دیدم تاکید میشد که مادر را کشته اند و از قتل دختری صحبت نشد و از فحوی متن اینطور به نظرم آمد که قتل مادر در راستای امتحان کردن(راستی ... دیدن ادامه » آزمایی !)صحت و دقت پروژه علمی پژوهشی شان برای فراموش کردن و پاکسازی ذهن ادمیزاد از حافظه بود و نه به مقصود اصلی فراموشی قتل مادر ...
۱۳ مرداد ۱۳۹۵
جناب شمس گرانمایه
مثل همیشه از نوشته پرمغزتان استفاده کردم
میخواستم پس از خواندن " دختر" در یادداشت شما، به " مادر" اشاره کنم، کاراکتر سومی که به دست دو برادر کشته شده، دیدم در انتها شما اینطور نوشته اید.
در اجرایی که من دیدم، اشاره میشود ... دیدن ادامه » تصویر زنی که با ما دو نفر هست، از ما مسن تر است.
۱۵ مرداد ۱۳۹۵
شمس
بیتا گرامی،
باز هم سپاس از شما و یادآوری تان...
۱۵ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد امکان خرید روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-میترسم چشمامو باز کنم
+از چی میترسی؟
-چشمام خیلی وقته بسته بودن میترسم بازشونم کنم جایی رو نبینم!
+باز کن شاید دیدی!
-اگه ندیدم چی؟!
+الانم که هیچی نمیبینی!!
-این دیگه دست خودمه!
+تا آخر عمرت که نمیتونی چشماتو ببندی!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

خاطرات به آهستگی در کمدهای حافظه پنهان می شود تا فراموش شود رنجی
که فراموشی مرهم است بر هر دردی

اما ناگاه از روزنی چون گدازه بیرون می ریزد تا فراموش نشود خاطرات
که خاطرات محمل هویت اند
و بی هویتی خود رنجی دیگر است

سپس با نفس سرد زمان دوباره رنگ خاموشی و فراموشی می گیرند
و این دور و تکرار ادامه دارد

دیروز و فردا واژه های بی معنی اند وقتی
زمان مرا میان فراموشی و یادآوری تاب می دهد

فردا دیروز است چون از یاد می بری
فردا ... دیدن ادامه » دیروز است چون به یاد می آوری
دیروز و فردا واژه های بی معنی اند وقتی
زمان مرا میان فراموشی و یادآوری تاب می دهد

بسیار زیبا بود ،متشکرم از اینکه این حس و ادراک زیبا را به اشتراک گذاشتید لحظه به لحظه اشتیاقم برای دیدن این نمایش بیشتر میشود
ازخواندن نوشته های شما عزیزان خاطره ای از ... دیدن ادامه » چیزی مثل یک شعر یا یک نوشته یا حتی یک فیلم در ذهنم می آید و میرود اما نمیتوانم درست به خاطر بیاورم چقدر آزار دهنده است
۱۰ مرداد ۱۳۹۵
عالی بود ممنون
۲۴ مرداد ۱۳۹۵
ممنون از شما
برای خوانش و ابراز لطفتون
۲۴ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((فردا می میرد ؟))
" انسان ازآن چیزی که بسیار دوست می دارد، خود را جدا می سازد. در اوج تمنا نمی خواهد.دوست می دارد اما در عین حال می خواهد که متنفر باشد. امیدوار است، اما امیدوار است امیدوار نباشد . همواره به یاد می آورد اما می خواهد که فراموش کند. "
شاید محتوی فکری نمایش فردا به مضمون این قسمت از رساله دکتری حمید هامون در فیلم هامون(داریوش مهرجویی) نزدیک باشد.. انسان در کشاکش خواست های متناقض درونی اش گرفتار آمده است. او همواره در معرض کشمکش ناموفق پاکسازی خودخواسته ی حافظه اش بوده است..از حافظه و یادآوری های تلخ و اندوه بار و ویران کننده اش گریزی نیست .. این خاطرات به طور ارادی با هیچ نسیانی،تاخت زدنی نیستند.بازگشت ناپذیری حافظه برای انسان در معنای تاریخی اش هم امری محال است.
دو شخصیت نمایش تاویل پذیرند ..این دو می توانند دو بعد از شخصیت یک ... دیدن ادامه » فرد واحد باشند،دو همکار تکنسین در گفتمان علمی باشند، دو برادر یا حتی دو شریک عشقی ..که می خواهند گذشته شان را با متعلقاتش به طور کلی حذف کنند. در واقع آنها با خواست حذف حافظه و خاطراتشان در صدد لغو هویت موجود انسانی شان هستند.
آیاهویت انسانی تا این حد ترسناک است؟بخشی از هویت انسانی همواره توام با جنایت ،رذیلت و بربریت و...بوده است.آیا انسان با حذف حافظه در جستجوی پاکسازی گذشته اش و رسیدن به رستگاری است؟جالب اینجا است که شخصیت های نمایش برای رسیدن به چنین مقصود(احتمالی)، دست به جنایت می زنند(کشتن مادر).. این جنایت لکه ی بزرگی برایشان فراهم می کند که به خیالشان می تواند فراموشی را در برابر به خاطر آوردن، ایمن می کند..اما آنها به یادمی آورند و از فراموشی ناکام می مانند.
در سطح دیگر انسان دنیای صنعتی، مادر طبیعت را به ورطه ی مرگ می کشاند و به دنبال مسکن های کاذب فراموشی و رهایی و رستگاری می گردد اما افسوس که آرامش موقتی است.
نمایش "فردا" ، منضبط و حساب شده نوشته شده است و روند پیش برنده ی ماجراهای دو شخصیت در صحنه ها مفاهیم مقصود در نمایش را به راحتی منتقل می کند.
طراحی صحنه (استفاده از قفسه ها،در شیشه ای،کلید و...)به طور ارگانیک و کارکردی در ماجراهای متن بافته شده است و اتفاقات را به پیش می برند. بازی ایمان صیاد برهانی و سعید زارعی بسیار تاثیر گذار و قابل احترام است و در هماهنگی کامل با اجرایی شدن روح متن عمل می کند.
نمایش "فردا" ، شاید تلنگری باشد بر پیشینه ی گناه آلود بشر که محکوم است به " به یادآوردن "، به دنیای بی فردایی ...
در این نمایش ،فردا معنایی جز تکرار دیروز های تلخ نیست.



انسان ازآن چیزی که بسیار دوست می دارد، خود را جدا می سازد.
۱۰ مرداد ۱۳۹۵
خانم امینی گرانمایه بی نهایت از این مشارکت هامونی تان لذت می برم ...سپاس از حضورتون
حسین سرشار بی نظیر بود یادش گرامی

هامون: مهشید چرا پای منو وسط می کشی؟ تو داری یک بحران شدید روانی رو طی می کنی و طبیعیه که ازهر کس و هر چیزی ممکنه بدت بیاد.

مهشید: نه ... دیدن ادامه » ، نه من دیگه این شرو ورای تو رو گوش نمی کنم..درباب وصل و یگانگی و استحاله در دیگری و با معبود یکی شدن و از این مزخرفات..تو عملا نشون می دی یک آدم دیگه ای هستی ...180درجه حرفت و عمل ات با هم فرق می کنه..
۱۱ مرداد ۱۳۹۵
تو خودتی؟ تو همون مهشید 5 سال پیشی؟ تو یعنی اصلاً عوض نشدی.......
۱۲ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهار

شیوه روایت نمایش "فردا" به نویسندگی و کارگردانی امین اسفندیار طوری پرداخت شده است که برای کارکترهای حاضر در نمایش، حکایت از گذشته بی فردا را دارد و برای تماشاگران این رویداد نمایشی حاکی از فردای بی گذشته است. فردا و گذشته ای که همچون کاغذهای شابلون بر روی یکدیگر تا خورده اند و نمی توان مرز بین آن دو را تفکیک کرد به جز شمردن چوب خط های روز شمار. روزهایی که گذشته و آینده را معادل هم میکند.
نمایش فردا با آنکه پرسوناژهای درون آن تقلای فراوانی برای نجات از بیهودگی ذاتی خود دارند، المان های یک تئاتر ابزورد را رعایت کرده است. پایان این نمایش که گذشته ای میشود بر آن چیزی که اتفاق افتاده است، آغاز فردایی میگردد که آن چیز قرار است دوباره اتفاق بیفتد. سلسله مراتب نیازها برای شخصیت های این نمایش همچون هرم مازلو از نیازهای فیزیولوژیکی شروع میشود. ... دیدن ادامه » آنها خود را سیراب چیزی میکنند که منوی آن از گذشته برای آنها باقیمانده است. آنها در زندانی که اسیر آن شده اند و تا لحظه ای پیش از موعد رسیدن فردا زندانی بودن را کتمان میکنند، احساس امنیت دارند و آزادی ( رهایی ) برای آنها رعب آور جلوه میکند. با یکدیگر عهد اخوت می بندند و اجتماعی شدن را تجربه میکنند. به یکدیگر احترام میگذارند، ولی آنجا که قرار است به خودشکوفایی برسند، به چرخه خود ویرانگری خود باز میگردند. دستاورد تمدن عالمانه آنها در گذشته، حاصلی جز شورش و طغیان افراط گرایانه علیه جمع شدن فردیت آنها در لحظه حال و نتیجه ای جز برقراری مجدد این چرخه باطل له شدگی و شروع بازی از پیش باخته فردای آنها ندارد.
روابط علت و معلولی در پیرنگ ( داستان ) نمایش تبعیت محض خود را از گفتگوها و رفتار شخصیت های نمایش حفظ میکند. گفتگوهای یکنواخت بی اثر، پیش پا افتاده و گاها کودکانه بین این دو کارکتر که با تکرار ماشینی عبارت همراه است، تاکیدی مضاعف دارد برگذراندن لحظه حال نامفهوم آنها. حتی گفتمان ترجمه نشده آنها ( تغییر کارکرد زبانی ) دردی دیگر بر کشف و شهود آنها اضافه میکند. شخصیت هایی که هیچگاه به اندازه شخصیت های نمایشی کلاسیک برای مخاطب نه تعریف میشوند و نه هویت مشخصی دارند و رفته رفته هر چه بیشتر سعی بر خودشناسی و کشف ماهیت خود دارند، برای مخاطب ناشناخته تر باقی میمانند. آنها با انگیزه های روان شناختی برای آنکه معنا را کشف کنند، به بی معنایی میرسند.
انسان متفکر در نمایش فردا میخواهد وجه عروسکی بودن خود را به باد فراموشی بسپارد، ولیکن با یادآوری چند باره وجوه انسانی خود با مرور خاطرات و کمک گرفتن از عناصر بیرونی عکس، لباس، صدا و ... به درون سیطره یافته بر کل هستی اش بر میگردد؛ تفکر عروسکی! قدرت تفکر مالیخولیایی که همچون غباری بر ذهن آنها رسوب کرده و لکه به جا مانده از آن همچون خوره ای بر جان آنان متبادر میگردد.
دکور صحنه نمایش فردا با خلوص هر چه تمام تر در جهت اتفاقات نمایش طراحی شده است. اتفاقاتی که برای ترسیم انسانی است که در این فضای ایستا هر چقدر بیشتر تلاش میکند که با گشودن قفلی از قفسه های حل نشده نامتوازن به موضوعیت انسانیت خود (subject ) پی ببرد، او را بیشتر به سمت شی وارگی مقدر شده اش ( objectified ) در این قفس سوق میدهد. انسانی که بیشتر از آنکه دچار زمان مدار بودن شده باشد، فرایند مداری را پیشه کرده است.
آیا نمایش "فردا" برای انسانی که خودش را در آینه نمیشناسد، فراموشی را نسخه رستگاری برای رهایی از این اتمفسر انتزاعی و مجرد تجویز میکند؟

http://www.armandaily.ir/fa/Main/Page/1232/16/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%A2%D8%AE%D8%B1


http://www.armandaily.ir/fa/Main/Detail/158786/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AF

آریو جان خواندن متن ات را به بعد از تماشای نمایش موکول می کنم.
نوشته ی تو عزیز، این نمایش را به صدر اولویت های تماشاهای تاتری ام قرار داد
ممنون که در تیوال می نویسی دوست خوبم
۰۵ مرداد ۱۳۹۵
ممنون جناب راقب کیانی با توصیفات زیبا و خواندنی شما ،جناب ابرشیر و جناب عباس الهی نباید این نمایش را از دست داد گویا تالار مولوی باز هم برایم سورپرایز دارد:))
سپاسگزارم
۱۰ مرداد ۱۳۹۵
لطف دارید بر بنده سرکارخانم، امیدواورم به گفته خودتان تماشای این اثر برایتان شگفت انگیز باشد.
مانا باشید
۱۱ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد امکان خرید این نمایش فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید