آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش خانه برناردا آلبا
S3 : 15:25:38 | com/org
از آذر ۱۳۹۷
۱۸:۰۰
بها: ۳۵,۰۰۰ تا ۱۲۰,۰۰۰ تومان


›› فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

نکته مهم: تماشاگران محترم دقت نمایند به دلیل تعمیرات در خیابان شهریار، امکان استفاده از پارکینگ مجموعه بنیاد رودکی و محدوده خیابان شهریار به عنوان پارکینگ فعلا وجود ندارد.

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، تالار وحدت
تلفن:  ۶۶۷۳۱۴۱۹، ۶۶۷۰۵۱۰۱

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
گفتم که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که زن بودم


سمیرامیس بابایی

ماهنامه دنیای تصویر شماره ی 292

 

فدریکو گارسیا لورکا شاعر و نمایشنامه نویس اسپانیایی علاقه بسیار زیادی به افسانه ها و ترانه ها ی فولکلور داشت. ... دیدن ادامه ›› نمایشنامه های وی سرشار از ترانه های محلی است. از میان آثار  لورکا – در عمر کوتاهش- سه گانه ای به نام های عروسی خون، یرما و خانه بر ناردا آلبا با رویکردی کاملا زنانه برجای مانده است. او که با سالوادور دالی، نقاشِ شهیرِ سورآل دوستیِ نزدیک داشت، اولین کار تئاتر خود«ماریا پنیدا» را  با طراحی صحنه این نقاش گرانقدر برای روی صحنه برد. لورکای جوانِ پرشور، به دستورِ ژنرال فرانکوی خون ریز تیرباران شد!

 بیشترین آشنایی ما با لورکا از ترجمه های شاملو است- یا به قول خودش «باز سرایی و خلق مجدد» - خصوصا«مرثیه ای برای ایگناسیو سانچر مخیاس». کلاراخانس – مترجم اشعارِ فارسی به زبان اسپانیایی- می گوید« شعرهای لورکا را در اسپانیا همه با آهنگ می خوانند و می فهمند .در ایران هم لورکا و هم شاملو شاعرانی هستند با زبانی پیچیده و جایگاهی سخت رفیع».

اما اگر چه آثار کلاسیک شاهکارهایی هستند که رنگ کهنگی به خود نمی گیرند،این نکته هم بسیار مهم  است که چگونه تعریف می شوند. آن هم در زمانی که تئاتر ما با مسئله دم دستی کردن آثار بزرگ ادبی و اقتباس های ضعیف مواجه است – نمونه های بسیاری که در آثار پسیانی یا اقتباس های ادبیِ پرشتاب چرمشیر با آن مواجه هستیم-  رفیعی کارگردانی است که همچنان به تمرین های سخت و طولانی و سلطه بازیگرانش بر روی صحنه معتقد است. در برناردا آلبا از شلختگی و پراکنده گویی خبری نیست. نمایش رویکردی کاملا جدی و بالغانه دارد و به سلیقه رایج مخاطب تن نمی دهد؛در یک کلام« اقتدار عوام» را بر صحنه ی تئاتر نمی پذیرد. صحنه اش بدون تور  و پر  و مو و غیره است! غنایش را  مدیون طرح های زیبایی است که از ذهنش می تراود و برای پر کردن سالن وام دار سلبرتی ها  نمی شود.

 سه گانه رفیعی نیز با برناردا آلبا تکمیل می شود و این بار هم شاهد همکاریِ زوجِ شاعر/نقاش هستیم. روح شاعرانه نمایش ازان شاملوست و  رفیعی هم که بی تردید با خلق قاب های زیبایش، نقاش صحنه.

  نمایشنامه برناردا آلبا سیطره ی عرف است و خرافه. برناردا (رویا تیموریان) زن سنتی و مستبدی است که مرگ شوهر او را قدرت مطلق خانه می کند . وی حکم می کند که هشت سال سوگواری در خانه برقرار باشد.ما شاهد قوانین خشک و خشونت های روحی و فیزیکی بر دختران خانه آلبا هستیم. دختران در مقابل این قدرت قهریه خاموش و ترس خورده اند. اعتراض شان به غرغر و گلایه هایی دور از چشم مادر و شکستن قوانینی کوچکی در خفا محدود است . مثلا آنها در نبود مادر لباس های رنگی می پوشند و یواشکی آرایش می کنند. رنگ قرمز که نماد شور و شهوت است تابوی بزرگ زندگیِ آنها است.لباس های ساده مشکی تن پوش روح و روان آدم ها می شود و خاکستری رنگی است که تمام طول نمایش در ذهن مخاطب نقش می بندد.

در بک صحنه پنج پنجره  با درهای چوبی قرار دارد. پنجره های که به تدریج بسته و پیوسته بسته باقی می مانند . زن های نمایش در میان دیوارهای سیمانی  و سایه های فرو افتاده بر آنها روزگار می گذرانند. در خانه برنادردا آلبا زنان علیه زنان هستند. عامل ظلم و ستم مادر است. و اتفاقا مرد است که می تواند بارقه ی زندگی و حیات برای دختران به ارمغان بیاورند. «این خونه یه تابوت بزرگ شده. صدای پپه است که داره دیوارها رو می لزونه» اما بارقه ای که از نه چراغ، بلکه از چشمِ گرگان بیابان است .

آری اگر قانون، حاصل تحمیل جامعه مردسالار است؛ اما  زنان همدستان اصلی آن و خود شریک قافله هستند. زنانی که جوانی و شور و شهوت شان سرکوب شده است و حالا این سرکوب به شکلِ عرفی مقدس، کینه ای درینه و بعضا سادیسم درآمده. تا جایی که مهرمادری در زیر سایه  آن موهن است.

دختران نمایش رفیعی عصیان نمی کنند –البته دختر کوچک کمی دردسرساز است و هم اوست که در نهایت با خون خود تاوان   پس می دهد- آنها معترضند، اما خشمی ندارند که شوری به پا کند. برای آرزوهای منکوب شده شان تنها زاری میکند  و حسرت می خورند. حتا با هم متحد نیستند. پنج دختر آلبا همگی در سن ازدواج قرار دارند و در رقابت و حسادت به یکدیگر بسر می برند. این حسادت نسبت به «اگوستیاس» که آلبا او را از شوهرش اولش دارد بیشتر است،چون او وارث ثروت هنگفتی از پدرش است . دختران همگی شیفته جوانکی به نام پپه رومانو هستند. وقتی صدای شیهه اسب او را می شنوند همگی از پنجره سرک می کشند تا او را ببینند. پپه - بخاطر ثروت اگوستیاس قصد ازدواج با او را دارد، اما از طرفی سر و سری هم با دختر کوچکتر آلبا پیدا می کند.

اگرچه نمایش برناردا آلبا در فضایی روستای می گذرد اما برای ما سرزمینی دورافتاده و غریب  هم نیست . خانه برناردا آلبا شرح زندگانی دخترانی است در حسرتِ آرزوهای کوچک. انسان هایی که با دخترانگی سرکوب شده شان  زن شده اند. آنها با برناردا آلباهایی در نقش مادر، در نقش مدیر ،در نقش کارفرما و بعضا در نقش قانوگذاران مواجه بوده و هستند.زنانی از  طبقات مختلف اجتماع که  این ترس خوردگی فصل مشترک آنهاست.

در برناردا آلبای رفیعی با نمایشی مواجه ایم که هنر را صرفا مسئله عرضه و تفاضا نمی داند تئاتری که «برای مردم هم ذوق می آفریند و هم طبع». او هشدار می دهد که عادت نیروی بزرگی است.  عادتی که می تواند زنان جامعه را در فضای رخوتناک خود ببلعد؛ اگر آنها فریاد سر ندهند، اگر سرود آزادی نخوانند، دیر یا زود فراموش می کنند ترانه ای کوچک از «گلوگاه پرنده ای» بودند، و سهم شان «پایین رفتن از یک پله متروک است» و بس . آنها حتا فراموش می کنند که فراموش کرده اند.

«عادت کرده به تنهایی»

«عادت کرده به تاریکی»

«فراموش کرده! اونقدر که دیگه حتا یادش نمیاد فراموش کرده»

«عادت کردن دخترای برناردا آلبا،عادت کردن دیگه خواب نبینن»

برناردآلبا نمایش تلخی است که شعفی درونی ایجاد می کند. مثلث رویا تیموریان، مریم سعادت و مائده طهماسبی از یک طرف و بازیگران نقشِ دختران آلبا از طرفی دیگر توازن ظریف صحنه را در تمام طول نمایش حفظ کرده اند. علاوه بر آن خلق قاب های نقاشی و تعلیق های مناسب به صحنه زیبایی ویژه ای بخشیده است.

 در میان تئاترهای تجملاتی بنجل، و سرمایه ای که پول و قدرتش را روی صحنه بالا می آورد و فخر کارگردانش این است که می تواند سالن را مثل ورزشگاه آزادی از هوراکِشان پر کند، رفیعی دُر گرانی است ، مخاطب  نمایش او  بر اثر هنری مستولی نیست، و توانسته است در مخاطبش طبعی پدید آورد که هنر به آن نیاز دارد:« طبع پذیرندگی». اگر هدف تئاتر را به قول بارت «ایجاد لذت» بدانیم علی رفیعی است که با  وجدانی بیدار موفق به خلق چنین لذتی شده است.
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید