تیوال نمایش این یک اعتراف است
S3 : 03:34:31
امکان خرید پایان یافته
  ۲۳ تیر تا ۲۵ مرداد
  ۱۹:۳۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان

: شادی اسدپور
: فرزین محدث
: مهدی (آرش) رزمجو

: موسسه هنری آرتا
: مهدی ناظمی
: سارا صادقی، لیلا افتخاری
: مائده بیگلری بهادر
: امید اکبری
: مقدی شامیریان
: عرفان فرشی‌زاده
: بنفشه حسین پور
: شایان شمسی
: مرکز هنری ماگو
: سینا افشار
: فرشاد نصیری
: ثمین سالک
: مریم ناظران
: محمد لطفی، محمد امین نجفی
: امیررضا ابراهیم
: ابوالفضل نریمانی، عرفان بختیاری
: محمد صادق زرجویان، حمیدرضا طاهر
: عرفان بختیاری
: شیدا بختیاری، نازنین حسینی
: کیوان ضیائیپور
: نوا یوسف زاده
: سوسن بقاء شانجانی
: حسین پناهی

یادداشت کارگردان:
گذشته با ما چشم در چشم می شود. خیره و قاطع.چشم میگردانیم. مرگ پیش رو با ردای سپیدش ایستاده و به چشم هایمان نگاه می کند. این اعترافی دردناک است برایم، شکلی از مکاشفه و روایت دردناک تنهایی هاست و رنج ها و دل تنگی ها.این جهان هراسناک است و پر هیاهو و پر هرج و مرج.این جهان اما دغدغه من است و این نمایش هم بار ترسناک هستی را به دوش می کشد هم کوله بار روان شناسانه اش را.
این نمایش روایت هایش ناموازی است که در خط سنگین گذر زمان گم و از اصل خود دور شده اند که قطره هایی می شوند به تدریج و جویباری و نهری و رودی. رودی سرخ و سیاه به سمت اقیانوسی که معنا در رگ‌های عمیقش جاریست.

یادداشت فرزین محدث:
این نقش بسیار سخت است ، سختی در این است که باید تصویری از رنجی درونی را نشان دهم و تنها با تحمل این رنج است که می توانم به آن دست یابم...رنج در بازیگری با فیزیک بازیگر و روان بازیگر توام است.بازیگر برای رسیدن به نقش در تلاش است خود را رها کند...رها در فضای جسمانی و روانی نقش...تلاش کردم در ارائه نقش،تصویر جدیدی از جسم و روانم را به تماشاگر نشان بدهم.

تماشای این تئاتر به افراد زیر ۱۲ سال توصیه نمی شود

تولید پیشین خانه نمایش آرتا: خانه نم زده
تولید آتی موسسه هنری آرتا : نمایش " شکار مرگ "

صفحه اینستاگرام : arta_theater

این نمایش نیست، یک اعتراف است. اعترافی که از میان یک کابوس وحشتناک و شاید هم یک احضار روح دراماتیک بیرون میاید. زندگی مردی چهل ساله با ترس‌ها، تنهایی و جهان هراس انگیز پیرامونش...

طرح بها از سه شنبه ۸ مرداد
از ردیف ۱ تا ۴: ۴۵،۰۰۰ تومان
از ردیف ۵ تا ۷: ۳۵،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش این یک اعتراف است / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» این یک اعتراف است

» پوستر نمایش «این یک اعتراف است» رونمایی شد

» رضا کیانیان پوستر نمایش «این یک اعتراف است» را رونمایی خواهد کرد.

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نقدی بر نمایش این یک اعتراف است به نویسندگی و کارگردانی شادی اسدپور
این یک اعتراف است : اکسپرسیونیسم
المیرا نداف-تئاتر فستیوال

سادگیِ پیچیدۀ ” این یک اعتراف است” اصلی ترین ویژگی این نمایش به کارگردانی شادی اسدپور است. اینکه نویسنده ، کارگردان و نهایتا بازیگر این نمایش توانسته اند پیچیده ترین مفاهیم فلسفی، روانشناختی و نهایتا انسانی را در عین سادگی برای هر مخاطبی و از هر قشری بیان کنند و او را درگیر مفاهیم مورد نظرشان کنند ، توانایی بسیار بزرگی است.

“این یک اعتراف است” سر راست ترین راه را برای مواجه کردن مخاطب با سوژه انتخاب می کند، مسیری سرراست که از دلِ پیچیدگی هایِ فرمالیستی می گذرد و نتیجتا جانِ مخاطب را درگیر می کند و اصطلاحا تا ساعت ها و حتی روزها با مخاطب کار می کند و این نتیجۀ تیز هوشی صاحب اثر است در انتخاب سبک و البته فرمِ ارائه ... دیدن ادامه » این سبک و البته توانایی غیرقابل چشم پوشی بازیگر، که نقش ( نقش ها ) را روی صحنه زندگی می کند، لحظه ای از راکورد خارج نمی شود، هوشیار و آگاه روی صحنه حاضر شده است و لحظه به لحظه حضورش روی صحنه ترکیبی است از خودآگاهی و غرق شدن در نقش ! ترکیبی عجیب و خارق العاده، که در آن واحد مخاطب فرزین محدث را روی صحنه می بیند و در همان لحظه او را نمی بیند . این بازیگر بی شک برگ برنده این نمایش است .

در کنار انتخاب فرم و انطباق سبک و فرم اثر بر سوژه، در کنار نمایشنامه ای قصه گو اما سرشار از پیچیدگی و تا حدودی سورئال ، در کنار بازی کم نظیر فرزین محدث، نباید طراحی صحنه و لباس ”این یک اعتراف است” را فراموش کرد :

طراحی صحنه نیز ساده است و گویا. در خلق موقعیت مورد نظر نویسنده روی صحنه و مقابل چشمان مخاطب بسیار کارآمد است. امکان خلق میزانسنی فعال را برای کارگردان فراهم می کند، منطبق بر سبک اجرایی نمایش است ، با خطوطی منقطع و فضاسازی چند منظوره که در خلق معنا در خدمت اثر است ولاغیر، بی هیچ زیاده گویی و بی هیچ شلنگ تخته ای ؛ طراحی لباس نیز دقیقا بیانگر شرح حال و شرایط پرسوناژ نمایش است ، که در همه سنین و حتی در نقش های متفاوتی که روی صحنه حاضر می شود معنا و مفهوم درست را در ذهن مخاطب ایجاد می کند و با رنگ های تند و طراحی غریبش به سبک اجرایی اثر منطبق است .

“این یک اعتراف است” یک نمایش اکسپرسیونیستی دیدنی است آن هم در بازار آشفتۀ روده درازی های فرمالیستی و کم فروشی های سبک زده و ادعاهای پوچ و بی اساس صاحبانِ نام و استاد عینکی ها ! نمایشی دیدنی که حتی من را که از پرداختن به مباحث سبک شناسی و نقد های بی ارزش مثلا علمی که بیشتر از اینکه به کار مردم و مخاطب عام تئاتر بخورد ، به درد نویسنده و دک و پز روشنفکری اش می خورد ، امتناع می کنم ، وادار می کند که اعتراف کنم که در یکی از سالن های این شهر یک اثر اکسپرسیونیستی -تقریبا- بی نقص دیده ام.

المیرا نداف – نویسنده میهمان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاطفه ملایری - خبرگزاری فارس
به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاری فارس، نمایش «این یک اعتراف است» به نویسندگی و کارگردانی شادی اسدپور مدتی است که در عمارت نوفل لوشاتو به صحنه می‌رود و فرزین محدث در این نمایش خوش می‌درخشد.

عاطفه ملایری، نویسنده و شاعر پس از تماشای این نمایش در گفت‌وگو با خبرنگار تئاتر خبرگزاری فارس عنوان کرد: شادی اسدپور کارگردان این کار آثاری چون «بیدار خوابی»، «خانه نم زده» و «وقتی زنجره‌ها شیهه می‌کشند» را در کارنامه کاری خود دارد.

وی در ادامه افزود:‌ این بار اما کارگردان با نمایش «این یک اعتراف است» تفکری که در پس ذهن خود و مخاطبش را دغدغه می‌داند بر روی صحنه اعتراف می‌کند و این مهم با هنرمندی فرزین محدث بر روی صحنه می‌درخشد.

ملایری یادآور شد: کارگردان با ظرافت به لایه‌های پنهان و پیچیدگی‌های روحی و ذهنی انسانِ تنها می‌پردازد و با زیرکی، آن را با مخاطب امروز که شکل دیگری از تنهایی را در جهان شلوغ و پر همهمه تجربه کرده است در میان می‌گذارد و به حق می‌توان گفت که تا حدی زیادی موفق هم بوده است.

وی با بیان اینکه «این یک اعتراف است» نمایشی تک پرسوناژ است، افزود: فرزین محدث به تنهایی از پس این کار برآمده و با تک گویی‌های درونی که خاصِ این گونه نمایش است، بسیاری از حالات بیمارگونه که شامل روانپریشی‌ها، گره‌های روانی و افسردگی‌هاست را به مخاطب نشان می‌دهد. کار طی یک ساعت اجرا، ریتم را حفظ کرده و مدام با اجرای نقشی جدید از محدث در قالب کودک و بزرگسال تماشاگر را شگفت زده می‌کند.

این نویسنده اظهار داشت: به زعم من موفقیت کار را می‌توان حاصل اندیشه فرافکنِ اسدپور در جایگاه کارگردان و بازی درخشان و سراسر پرانرژی فرزین محدث دانست. در حیطه مونولوگ به طور قطع بار سنگینِ فضای کار به عهده بازیگر است که محدث به خوبی در مونولوگ، حرکت و اجرا از پس آن برآمده و تا انتها از هیجان کار نمی‌کاهد.

وی یادآور شد: در حین اجرا تماشاگر با تنها بازیگر صحنه می‌خندد، گریه می‌کند، اتاق تنهایی‌اش را اندازه می‌گیرد، زمان را می‌شمرد و در نهایت مرگ را به تلخی فریاد می‌زند. اسدپور به خوبی ریشه تنهایی انسان امروز که در گذشته پیچیده و ناخوشش جای دارد را به دستان مخاطب گره می‌زند و در این بین کششی بسیار نزدیک مابین تماشاگر و بازیگر شکل می‌گیرد.

ملایری ... دیدن ادامه » در بخش پایانی اظهار داشت: نگرشی که در نمایش «این یک اعتراف است» چشمگیر است، جهان بینی یک انسان چهل ساله را نشان می‌دهد که گویی چیزی جز درد و ناخوشی های درون‌اش نمی‌بیند و به چیزی جز انتقام از خود به دلیل شکست‌ها و ناکامی‌ها فکر نمی‌کند. ابعادی که می‌توان با شناخت آن از حجم بزرگی از تنهایی بیرون آمد و دیدگاه خوشایندتری نسبت به جهانی که درآن به گذران عمر مشغولیم داشت.

وی همچنین افزود: «این یک اعتراف است»، آیینه‌ای است که انعکاس یک دنیا تنهایی و پریشان حالی را به رخ تماشاگر می‌کشد و او را وادار به اندیشیدن درباره لحظات باقی مانده می‌کند. شاید بشود گفت این نمایش همه ماست که نقاب را کنار زده و یک عمر تنهایی را به یکباره فریاد می‌زند.
نقد نمایش این یک اعتراف است

کیارش وفایی - ایران تئاتر
شکل‌گیری مسائل و اتفاق‌های جهان هستی ارتباط مستقیمی با حضور انسان دارد که بر اساس توانایی‌های خود تلاشی برای بهره‌مندی از آن می‌کند. لذا اهمیت این کارکرد همراه با جزئیاتش سبب خواهد شد که بتوان حیات بشر را از زاوایای مختلفی مورد تحلیل و بررسی قرار داد. بنابراین این موضوع به نوعی شرح عملکرد انسان تا پایان عمرش تلقی می‌شود که گاهی منجر به قضاوت خواهد شد. البته باید اذعان کرد که هر اتفاق و رویارویی هر انسان جهانی برای دیدن است.

لزوم ارتباط و شکل دادن به جریان‌های بی‌شماری که در جهان پیش می‌آید ثمره زمانی است که بشر برای به دست آوردن و یا از دست دادن صرف می‌کند تا از این طریق هویت خود را معرفی نماید. حال این مسئله قابلیت آن را دارد که انسان‌ها را به دسته‌ها، گروه‌ها و یا ملت‌هایی با تیره ... دیدن ادامه » و نژادهای مختلف کند تا در عین یکسان بودن تمایزهایی برای تحلیل عملکرد در اختیار داشته باشند. اصولا ضرورت پیش آمدن اجتماع انسان‌ها به این دلیل است که به نوعی جهان هستی را با مقادیر گوناگون تشریح کند تا نحوه برخوردها و بازخوردها در مقابله با طرح مسئله و یا پرسش پاسخ‌های بسیاری را شامل شود. زیرا این رویکرد جهانشمول با وسعتی که در اختیار دارد قادر خواهد بود که بیش از پیش جهان‌بینی هر یک از اعضای آن جامعه به دیگران انتقال داده شده و حتی مورد استفاده قرار بگیرد. بنابراین جهان هستی و جهان انسان‌ها ارتباطی تنگاتنگ از نظر اعلام وجود و نحوه برخورد با داده‌های یکدیگر را دارد که گاهی تنهایی و زمانی با هم بودن را در مقیاس‌های متفاوت به نمایش می‌گذارد. البته در این میان باید رفتارهای بیرونی و باورهای درونی هر انسان بعنوان جهانی ناشناخته پرداخت که در هر لحظه وجه پنهان خود را معرفی می‌کند. در واقع هم راستا شدن واقعیت و خیال به انسان این مجال را می‌دهد که به سراسر جهان و حتی به جهان‌های دیگر سفر کرده و از ته مایه ذهن خود عنصری نو را در دنیای اکنون پدید آورد که تا اندازه‌ای موجب حیرت و سوال‌های بسیاری شود. لذا تنهایی درونی انسان را باید جزو نقاط ناشناخته‌ای قلمداد کرد و بنابر ژرف بودن دارایی‌هایش همچنان سر به مُهر باقی مانده است.
نمایش «این یک اعتراف است» با ساختاری که برای خود در نظر گرفته می‌کوشد تا مثنوی وجودی یک انسان را با داده‌های خود به تصویر در آورد. شرح حالی که در آن تمام جزئیات به شکل زنجیرواری به یکدیگر برای تشریح اتفاق‌ها متصل است تا درک موضوع برای مخاطب فراهم شود. جهان متن با داشته‌های خود در نظر دارد که شخصیت این نمایش را بنابر خواسته خود در موقعیت‌های مختلف قرار بدهد تا از آن طریق بتواند زاویه‌های پنهان او نشان بدهد. زیرا این تصمیم سبب خواهد شد تا مخاطب شرح واگویه‌های او در فضایی مناسب درک کرده و تا اندازه‌ای با آنها همذات‌پنداری کند. تاکید بر محتوا و تکیه به شخصیت در این اثر مجالی را پیش آورده تا فرم به شکل متناسبی هم‌ راستا با جهان اثر پیش برود و نتایج درستی را حاصل کند. حال این اتفاق در شکل ساختاری خود از مولفه روایت بهره می‌گیرد که بتواند برونریزی‌های شخصیت را به مرور بروز داده و مخاطب را ترغیب به کشف و شهود کند. البته موضوع کشف و شهود با استفاده درست از قالب مونولوگ در جهان متن طراحی شده که مستقیم به شخصیت و واکنش‌های او باز می‌گردد. لذا در این ترکیب دراماتیک نویسنده اثر کوشیده تا موقعیت‌های نمایشی را به گونه‌ای طراحی کند که شخصیت بتواند با ورود به خرده پیرنگ‌های گوناگون مسیری معین را به رسیدن به هدف تعریف بدهد. البته از نگاه موقعیت‌محور بودن در این نمایش می‌توان این گونه قلمداد کرد که برونریزی‌های شخصیت تا پایان رابطه مستقیم خود را با موقعیت حفظ می‌کند، زیرا بسیاری از کنش‌ها با ترتیب موقعیت در رفتار شخصیت و بازخورد مخاطب شکل می‌گیرد.
شخصیت‌پردازی در جهان متن این اثر بیشتر از آنکه جنبه بیرونی و نمایشی داشته باشد بسیار به جهان درون و برون‌گرایی شخصیت اشاره دارد. لذا هر واکنش شخصیت بیانگر باورهای درونی او به شمار می‌آید که بر اساس مشاهدات و جهان‌بینی بازتاب داده می‌شود. رویارویی درون و بیرون شخصیت را شاید باید به عنوان ستون اصلی این درام تلقی کرد که سبب می‌شود مسائل با پیچیدگی‌های موجود قابل درک باشد. زیرا بالاخره مخاطب نیز با یک یا چند اتفاق مشابه در جهان خود که شخصیت‌ آنها را شرح می‌دهد روبرو بوده است. نریشن‌های طراحی شده این مجال را به شخصیت می‌دهد تا او بتواند درون خود را مورد واکاوی قرار داده و از یافته‌های خود حرف بزند. در واقع باتوجه به ساختار مولفه روایت، شخصیت به نوعی راوی اثر خوانده می‌شود که دائم در تقلا برای رسیدن به خود است که این امر با بیماری مالیخولیا ممکن می‌شود. حال در این میان دانای کلی که در نمایش وجود دارد این وضعیت حضور و واکنش را بیشتر برای مخاطب شفاف می‌کند. شخصیت با رجوع به دنیای درون خود چندین شخصیت را به جهان بیرونی آورده و با هر کدام از آنها به نوعی در نبرد است و تلاش دارد با تکرارهای تعمدی به خواسته خود دست پیدا کند. بازیگر این نمایش با درک کامل و درست خود از حواس بازیگری، جهان متن و فضای اثر توانسته شخصیت را به همان‌گونه که نیاز بوده چند وجهی، تنها، عصیان‌گر و تا اندازه‌ای نیازمند نشان بدهد. البته باید در این راستا استفاده مناسب از حرکات بدن را نیز اضافه نمود که داده‌های محتوا را به خوبی برای مخاطب باورپذیر می‌کند. لذا این مزیت سبب شده تا بازیگر بتواند در هر موقعیتی که قرار می‌گیرد بهترین پتانسیل را برای ارائه داشته باشد.
میزانسن‌های کاربردی و تاکیدی که آن نیز از جهان متن نشأت می‌گیرد فضایی را در اختیار شخصیت قرار داده تا بتواند برون‌ریزی‌های پیاپی را با فاصله‌گذاری‌های هوشمندانه ترتیب بدهد و دنیای درون خود را به تصویر بکشد. حال اهمیت دیگر نگاه کارگردانی به باورپذیری روایت، فضاسازی و موقعیت‌های خلق شده مربوط است که توانسته شخصیت را با اوج و فرودهای قابل تامل روبرو کند. طراحی صحنه، نور، لباس از دیگر عنوان‌هایی است که بهره درستی برای جهان اثر فراهم آورده تا رجوع شخصیت به گذشته و شخصیت‌هایی که در درون او زندگی می‌کنند با محتوا و فرم مناسب بیشتر مورد توجه قرار بگیرند. البته در میان تمام این داده‌ها و داشته‌ها باید به مولفه زمان که بی‌شک یکی از دراماتیک‌ترین عناصر از این نمایش است اشاره داشت که شخصیت را تحت تاثیر خود قرار داده بود تا بتواند همه چیز را آن طور که باید در معرض دید مخاطب قرار بدهد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «این یک اعتراف است» به کارگردانی شادی اسدپور با استفاده از نظریه‌ی آیینه‌ای و امر خیالی لاکان

پویا نعمت‌اللهی - هنر آنلاین
=======================
نمایش «این یک اعتراف» است را باید در زمره‌ی یکی از جدی‌ترین آثار روانکاوانه در تئاتر کشور در این چندساله‌ی اخیر محسوب کرد. کارگردان این اثر (که نویسندگی متن را هم برعهده داشته) لیسانس روانشناسی دارد و تحصیلات خود را در حوزه‌ی کارگردانی ادامه داده است. او در نمایش قبلی خود با نام «خانه‌ی نم‌زده» نیز نگاه روانکاوانه بر شخصیت‌های نمایش داشت. خودش جایی گفته تم اصلی دو کار اخیرش «تنهایی انسان مدرن و نبود ارتباط با جهانی هراس‌انگیز» است.
روانشناسی علم شناختن روان انسان است، حال آنکه روانکاوی بر روی ضمیر ناخودآگاه تمرکز دارد. روانکاوی پسافرویدی، آنچنان که در آموزه‌های لاکان تبلور یافته، تأثیر مهمی بر نظریه‌های انتقادی معاصر و ازجمله نظریه‌ی فیلم داشته است. این نحله در واقع، گسست پست‌مدرن از آراء فروید است. این نوشتار قصد دارد نمایش مذکور را بر حسب نظریه‌ی آیینه‌ای لاکان واکاوی کرده و رگه‌های تاثیرپذیر نویسنده و کارگردان را از آراء لاکان را بررسی نماید. پرداختن به سایر جنبه‌های روانکاوی نمایش «این یک اعتراف است» از منظر آراء لاکان مستلزم ورود به مباحث گسترده‌ای در حوزه‌های روانشناسی، انسان‌شناسی، زبان‌شناسی و پدیدارسناسی است که پیچیدگی‌های نظری و مفهومی ملال‌آوری دارد. لذا در نوشتار حاضر صرفاً به نظریه‌ی مرحله‌ی آیینه‌ای بسنده شد.
ژان لویی بودری در سال 1970 مقاله‌ای با نام «آثار ایدئولوژیکی ابزار و ادوات اصلی سینما» منتشر کرد و از آن زمان بودکه آراء بحث‌انگیز ژاک لاکان پا را از حوزه‌ی روانکاوی فراتر گذاشته و وارد ساحت‌های مختلف زندگی اجتماعی انسان شد. بودری در این مقاله سینما را همچون ابزار روانی جایگزین می‌داند که با الگوی دلخواه ایدئولوژی غالب، همخوانی دارد. ابزار و ادوات و وسائل و تجهیزات سینما همگی در خدمت کارکرد «بازسازی عینی» هستند تا نوعِ خاص همذات‌پنداری ایجاد شود تا از این طریق بتوان به شناخت و آگاهی و برساخت معنا اقدام نمود.
بودری معتقد بود که سازوکار ایدئولوژیکی فعال در عام سینما از رابطه‌ی میان دوربین و سوژه سرچشمه می‌گیرد. سؤال بودری این است که آیا دوربین به سوژه اجازه و فرصت این را می‌دهد که «خود» را مانند «حالت آیینه‌ای» بسازد و به دست آورد؟اما نظریه‌ی آیینه‌ای که بودری به آن اشاره می‌کند، چیست؟ و چه اهمیتی در عرصه‌ی فیلم و نمایش دارد؟
بودری معتقد بود که اساساً اهمیت معنایی یک فیلم (نمایش) در محتوای داستانی آن نیست؛ بلکه به ساختار تماشاگرایی سینماتیک ارتباط پیدا می‌کند. این به نوعی ورود سوژه‌ی اکانی به عرصه‌ی مطالعات فرهنگی است. پرده‌ی سینما چونان آیینه‌ای اس که «تصاویر» را بازتاب می‌دهد و نه «واقعیت» را و وقتی تماشاچی‌ها به دنبال واقعیت رفته و سرشان را می‌چرخانند، آنگاه در پشت سر خود چیزی جز پرتوهایی متحرک که از یک منبع نور بیرون می‌آید، نخواهند دید. بودری از «آیینه» به عنوان بهانه‌ای برای ورود به نظریه‌ی آیینه‌ای لاکان یاد می‌کند.
مرحله‌‌ی آیینه‌ای در واقع شکل‌گیری «اگو» ego از طریق همانندسازی خویش با تصویری است که از «خود» self دارد. «اگو» بخش سازمان‌یافته‌ی روان است.
لاکان در نظریه‌ی آیینه‌ای توضیح می‌دهد که نوزاد در سنین 6 تا 18 ماهگی تصویر خود را در آیینه تشخیص می‌دهد. نوزاد مجذوب تصویر خود می‌شود و سعی می‌کند آن را کنترل کرده و با آن بازی کند. او در ابتدا تصویر خود را با واقعیت خلط می‌کند اما به زودی درمی‌یابد که تصویر، یک سری ویژگی‌های مختص به خود دارد و سرانجام می‌پذیرد که تصویر مذکور، در واقع تصویر خودش و بازتابی از خودش است. کودک در طول مرحله‌ی آیینه‌ای متوجه می‌شود که بدنش شکلی تامّ و تمام دارد. او حرکت‌های تصویر را از طریق حرکات بدنش کنترل می‌کند و دچار لذت می‌شود. اما این حس تمامیت و سَروری، با تجربه‌ی نوزاد از بدن خودش (که هنوز تسلط کاملی بر آن ندارد) در تضاد است. در حالی که نوزاد بدن خود را به صورت تکه‌تکه حس می‌کند؛ چنانکه گویی بدنی قطعه‌قطعه دارد و هنوز یکپارچه نشده است. اما تصویر آینه احساس تمامیت و یکپارچگی را در نوزاد زنده می‌کند. «نکته‌ی مهم در این جا این است که نوزاد خود را با این تصویر آیینه‌ای یکی می‌انگارد. تصویر خود اوست. این یکی‌انگاری یا همانند‌سازی حیاتی است. بدون آن نوزاد نمی‌تواند به مرحله‌ی ادارک حودش به عنوان موجودی کامل یا تمام برسد. اما تصویر در عین حال «بیگانه‌کننده» نیز هست. زیرا با «خود» خلط می‌شود. در واقع تصویر سرانجام جای «خود» را می‌گیرد. بنابراین احساس «خود»ی یکپارچه به بهای دیگری‌بودنِ این خود، یعنی تصویر آیینه‌ای ما، تمام می‌شود.
لاکان در این نظریه بین سوژه و «اگو» تمایز قائل می‌شود. به تعبیر لاکان اگو تاثیر تصویر است و ماهیتی خیالی دارد و محصول رابطه‌ی خیالی کودک (سوژه) با تصویر خیالی خود در مرحله‌ی آینه‌ای است. به تعبیر دقیق‌تر: «مرکزی‌ترین نکته‌ی مرحله‌ی آینه‌ای این است که کودک در مواجهه اولیه با تصویر خودش، خود را به‌مثابه دیگری –که در خارج از خود او قرار دارد- بازمی‌شناسد؛ یعنی اولین مواجه انسان با «دیگری» موجب شکل‌گیری ساحتی خیالی و نهایتاً شکل‌گیری اگو می‌گردد.
می‌توان نتیجه‌ گرفت دو مکانیسم اصلی شکل‌گیری اگو عبارت‌اند از: مواجه با خود به‌مثابه‌ی «دیگری» و این‌همانی‌ با تصویر خود در آینه (که به‌عنوان «دیگری» تلقی‌ شد). اساس اگو در خیالی بودن آن است. در عین حال به باور فروید نیز، بخش اعظمی از «اگو» خارج از کنترل است و «اید» id نام دارد که بر تصمیم‌ها و اختیارات «اگو» تاثیر دارد و با معادل «نهاد» نامگذاری می‌شود.
اکنون لاکان به توصیف «امر خیالی» می‌پردازد که اولین ساحت از ساحت‌های سه‌گانه‌ی لاکانی است. آنچنانکه شون هومر معتقد است، ناخودآگاه در واقع قلمروی آرزوها و فانتزی‌های واپس‌زده است.
در مطالعات‌فرهنگی عمده تأثیر مرحله‌ی آینه‌ای متوجه شکل‌گیری هویت است، به این مسئله که هویت فرد به‌مثابه سوژه‌ای در فرهنگ چگونه ساخت ‌می‌یابد می‌پردازد. در این فرایند افراد خود را در آینه‌ی فرهنگ بازمی‌شناسند و بازشناسی باعث ساخت یابی سوژه‌ی فرهنگی می‌‌گردد. لاکان نظریه‌ی آیینه‌ای خود را در قلمروی ویژه‌ای به نام «ساحت خیالی» ارائه کرده است. از نظر لاکان، امر خیالی دقیقاً همین قلمرو تصاویر ذهنی ای است که ما در آن اقدام به همانندسازی هویت‌مان می‌کنیم، اما در این همانندسازی به ادراک و تشخیص نادرست از خودمان سوق داده می‌شویم. کودک خود را همچون یک تصویر در آینه می بیند و سعی می کند به این تصویر شباهت پیدا کند؛ سعی می کند به این سوژه ای که خیالی است، تبدیل شود.
آنچه ... دیدن ادامه » تاکنون ذکر شد می‌تواند صورت بسیار بسیار خلاصه‌شده‌ای از نظریه‌ی آیینه‌ای لکان در ساحت امر خیالی باشد که برای ادامه‌ی بحث ضروری بود. به نمایش برگردیم:
فقط یک شخصیت وجود دارد. این شخصیت هیچ اسمی ندارد. صحنه‌ی نمایش نیز حمام و دستشویی یک منزل است. دکور نمایش بسیار ساده است. درواقع هیچ نیازی برای پیچیده‌سازی حس نمی‌شود چرا که کارگردان هرآنچه را که می‌خواهد بیان کند، اموری مرتبط با روان کاراکتر است و ارجاعات صریحی به ابزارها و وسائل نیز صورت نمی‌گیرد. تنها استثناء موجود، یک عدد آب‌نبات چوبی یا شکلات بود که کاراکتر در اوج استیصال مقطعی روانی خود، به یکباره به جست‌و‌جوی آن می‌گشت و هربار آن را پیدا می‌کرد، به دهان می‌گذاشت و پاهایش را از شدت شعف چونان کودک خردسالی بالا و پایین می‌کرد و صدایش به صدای کودک برمی‌گشت. این‌ها ارجاعات آیینه‌ای هستند.
مرد چهل‌ساله‌ی بدون نام این نمایش، در هر بار تصویر متفاوتی ارائه می‌کند. این‌ها درواقع تصاویر «خود» هستند که امکان یک «اگو»ی ثابت را از «خود» سلب می‌کند. پس کاراکتر نمایش، یک «خود» دارد که شکاف خورده و این شکاف نیز پرناشدنی است. مفهوم سوژه‌ی لاکانی در قامت «سوژه‌ی شکاف‌خورده» نیز از همین‌جا می‌آید.
مرد بی‌نامِ ما احساس «فقدان» و «فقر» و از دست رفتن یکپارچگی دارد. گویی مُهر ناپایداری دائمی بر پیشانی‌اش خورده است. مرد نمایش ما یک «اگو»ی شکافته دارد که هویت خود را در «دیگری» می‌جوید با شادمانی گذرا . چرا که تصویر ایجاد‌شده، بیگانه‌ساز است و مجال یکپارچگی به سوژه نمی‌دهد و اگو برای عبور از این وضعیت بیگانه‌ساز، وارد «نظم نمادین» می‌شود. تصور می‌شود که «خود» می‌تواند با ساحتِ زبان ورود کرده و این بُعد را مغلوبه ساخت.
صحنه‌ی حمام چندین ظرف مایع سفیدکننده و شوینده دارد. وان و توالت نیز در صحنه به چشم می‌خورد. انتخاب مکانی با این مختصات هوشمندانه می‌نماید. حمام محل شستسوی جسم است. توالت نیز بدن را از زائدات و فضولات تهی و پاکسازی می‌کند. شوینده‌ها نیز در حکم تمیزکننده هستند. اما نمی‌توانند مستقیماً بر جسم انسان (گوشت و پوست و اعضاء و جوارح) اِعمال شوند. پس دلیل حضور آنها چیست؟ یک پاسخ می‌تواند به مقوله‌ی «هویت و نفی» ارتباط داشته باشد. آنگونه که مادن ساراپ می‌گوید: به لطف هویت، هر موجودی همیشه یکسان باقی می‌ماندو به طوری که دائماً با خودش این‌همانی دارد و متفاوت از دیگران است. اما یک هستی از طریق نفی این‌همانی می‌تواند هویت خود را نفی کند و یا از آن فراتر رود و به هستی دیگر غیر از آنچه هست تبدیل شود. حتی به ضد خود. هویت و نفی درواقع جنبه‌هایی مکمل از یم هستی و وجودِ واقع هستند. با این اوصاف وجود شوینده‌ها در راستای نفی و زدودن هویت‌های قبلی کاراکتر معنا پیدا می‌کند. اما سوژه‌ی شکافته‌شده عملاً توانایی بازسازی و ترمیم خود را ندارد (مثلاً در این‌جا نمی‌تواند با هیچ شوینده‌ای هویت‌های قبلی را از «خود» پاک کند)
بازی با تمرین زایمان آغاز می‌شود. مرد قصه‌ی ما همچون زنان پای خود را باز می‌کند تا تمثیل زایمان را ارائه کند. تغییر صداها از نازک به کلفت به مثابه‌ی تغییر کاراکتر است. این به معنای آن است که «اگو»ی شکل‌گرفته در مرحله‌ی آینه‌ای، همواره «اگو»ی دیگری است. به همین خاطر است که نمی‌توان شخصیت ویژه‌ای را به عنوان کاراکتر غالب شناسایی کرد و تمهید کارگردان این بوده که چرخش مداومی بین این «اگو»ها شکل گیرد. اما چرا؟ دلیل این است که هرگونه جذبه و شادمانی در واقع مستعجل است چرا که تصویرِ ایجاد‌شده دارای بعد ویژه‌ای به نام «بعد بیگانه‌ساز» است. خصیصه‌ی این بعد آن است که هرگز به سوژه مجوز یکپارچگی نمی‌دهد.
مرد چهل‌ساله‌ی نمایش در ساحت امر خیالی مستقر شده است. حوزه امر خیالی درقلمروی تصاویر است، تصاویری که توجه را جلب کرده و با آنها همانندسازی می شود. این همان کاری است که کاراکتر نمایش انجام می‌دهد. خیال‌پردازی پایه‌ی اصلی درک ما از واقعیت است و آنرا به منزله‌ی روایتی می‌دانیم که میل را وارد می کند. برای لاکان انسان همان خیال های خودش است. در نظم خیالی مهمترین مسئله همانند سازی «من» یا ego بر اساس یک تصویرِ از «دیگری» است. هویتی که معرف رابطه دوتایی و نخستین است. هویتی که نه بر اساس صرف ارتباط «من» با دیگری بلکه بر اساس تصویری از دیگری شکل می گیرد. کاراکتر نمایش نیز دقیقاً به همین علت دچار ازخودبیگانگی است چرا که «من» از طریق «دیگری» است که رنگ می‌گیرد ولی گمان می کند این شماتیک از آن خودش است. کاراکتر چهل‌ساله که گویا تمامی عمرش در حصر بوده، هیچ شناخت دقیقی از «خود» ندارد. او به عدد 3 باور دارد. تعداد کاشی‌هایی که تک‌تک آن‌ها را تمیز کرده و عکس خود را در آن‌ها می‌بیند. اینکه سه بار با مرگ برخورد داشته است.
او از سکوت می‌ترسد با اینکه تلویزیون همواره روشن بوده اما او همچنان از سکوت در رنج و واهمه بوده است. پدر هنوز حضور خیالین دارد و این این خیالین به درجاتی از واقعیت می‌رسد. پدر از کلمه‌ی «بابا» خوشش نمی‌آید و هر بار «بابا» بر زبان کاراکتر آید، سیلی می‌خورد. پسر قرار بوده همواره طری رفتار کند که پدر می‌خواهد. آنگونه لباس بپوشد که پدر دوست داشته است. از دستگاه نظری لکان این را باید به‌مثابه‌ی آشتی‌دادن «دیگری» با «هویت خود» دانست. اما این مقصود هرگز حاصل نمی‌شود اینجاست که سوژه وارد «نظم نمادین» می‌شود.
کارگردان در مصاحبه‌ای گفته دغدغه اصلی او به مسئله انسان، هویت، تنهایی انسان و زندگی او در عصر مدرن و جهان هراس‌انگیز پیرامونش مربوط می‌شود. استفاده از عناصر مورد نیاز به آن دلیل است بتواند جهانی دیگری را به مخاطب نشان بدهد، جهانی که او در عین آنکه می‌تواند آن را درک کند برایش جذابیت‌های بصری و شنیداری و... به همراه داشته باشد. کارگردان گفته در این نمایش یک سری روایت‌های ناموازی وجود دارد که در یک مقطعی به یکدیگر پیوند خواهند خورد و اتفاق‌هایی که به شکل پازل گونه کنار هم چیده می‌شوند تا قصه کلی شکل می‌گیرد. اکنون سؤال این است که چه چیزی قرار است مانند نخ تسبیح این خرده‌روایت‌ها را در کنار هم قرار داده و منسجم کند؟ کارگردان جواب می‌دهد: «مخاطب با یک سری واگویه‌های درونی شخصیت مواجه است. حتی میزانسن‌ها و ترکیب‌بندی‌ها به شکلی صورت گرفت که مخاطب این شخصیت تماشاگر نیست، یعنی شخصیت برای لحظه‌ای با مخاطب صحبت نمی‌کند به این دلیل که اگر طور شود آن فضای محصور و چهار دیواری از بین خواهد رفت. بنابراین مخاطب این بازیگر موقعیت مکانی و سایر داشته‌های صحنه است. زیرا مخاطب اکنون نیازمند آن است که تصویر، واکنش و فضای دراماتیک ببیند» . این تمهید بسیار جالبی است که حکایت از آشنایی دقیق کارگردان به دنیای روان و روانشناسی و روانکاوی است.