آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال کتاب کافکا خوانده ایم و می ترسیم
S3 : 10:23:27 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید


گوسفندان لاغر نذزی
----------------------

زندگی چیست؟ زنده بودن چیست؟ بجز از یک عذاب معمولی
یا کمی ترس بی اهمیت، یا کمی اضطراب معمولی

قصه ای نیست قصه گویی نیست، بودن ما و این هیاهوها
چند تا اشتباه چاپی بود، گوشه ی یک کتاب معمولی

زندگی در قلمرو رنج و، نقشه ی اشتباهی گنج و
صفحه ... دیدن ادامه ›› ی رو سیاه شطرنج و، چند عالیجناب معمولی

هر نفس یک سوال بی معنی، هر نفس یک جواب بی ربط است
خسته ات کرده خوب می دانم، این سوال و جواب معمولی

صبح از زیر در هجوم آورد، خواست هم بستر جنازه شود
دست رد می زنی به سینه ی او، روی این تختخواب معمولی

یک نفر صبح ها از آن بالا ، هر که را زنده مانده می شمرد
هیچ اهمیتی نداشته است، این سوال و جواب معمولی

رفته بودی سراغ تقویمت، هفته ها توی گوش هم گفتند
(روز) هم یک شب است، یک شب تار، با کمی آفتاب معمولی

زندگی قرص خواب تلخی بود، پدر آن را شبی به خوردم داد
بی رمق دست و پا زدم یک عمر، زیر این چند خواب معمولی

زندگی می کنم که کار کنم، تو بگو غیر از این چکار کنم
دست و پا می زنم فرو بروم، توی این منجلاب معمولی

روسپی خانه ای ست در ذهنم، کلمه روسپی نافرمان
می زند از دهان من بیرون، لخت در یک حجاب معمولی

مسئله بودن و نبودن نیست، حرف ما نیست صحبت من نیست
همه از یک مسیل مسمومیم، با کمی انشعاب معمولی

آه ماهی سیاه کوچولو، برکه ی پیر بی نیاز از توست
می روی می روی و می افتی، گوشه ی یک سراب معمولی

گوسفندان لاغر نذزی، ما همه آمدیم کشته شویم
اول و آخرش چه فرقی داشت، توی این انتخاب معمولی

فکر کردی نوازشت کرده؟ آه نه آزمایشت کرده
مثل یک موش آزمایشگاه، کنج این فاضلاب معمولی

عقل ای عقل سرخ گندیده، پیر زالوی معتکف در خون
آه مستت نمی کند دیگر، خوردن این شراب معمولی

عقربی هست توی ساعت من، حمله کرده به عمر کوتاهم
لحظه ها می دوند با وحشت، با همان اضطراب معمولی

صبح شد یک نفر از آن بالا، هر که را زنده بود شمرد
نام من را سه چار مرتبه خواند، من حواسم نبود غیبت زد...



« سعید حیدری ساوجی »
از کتاب کافکا خوانده ایم و می ترسیم
نشر نیماژ
قبیله ی پسر نوح
-------------------------



دیگر بهار اصلاً مثل بهار نیست
دیگر به هیچ تقویمی اعتبار نیست

دیشب بنفشه بی خبر از کوچه کوچ کرد
دیگر شمیم پیرهنش هر کنار نیست

گنجشک هم به حجله ی جغد سیاه رفت
دیگر برای جفت خودش بی قرار نیست

این باغ جایگاه ... دیدن ادامه ›› درختان کاغذی ست
سوغات شهر من هم، دیگر انار نیست

دنیا فقط به بعضی ها خوش گذشته است
او هیچ وقت با دل من سازگار نیست

تنها برای این که بمیریم زنده ایم
دیگر کسی به زندگی امیدوار نیست

با وام و با نزول نفس زنده مانده ایم
این طور زندگی کردن افتخار نیست

هرگز به حق واقعی خود نمی رسیم
این جا دو ضربدر دو جوابش چهار نیست

بر شانه هایشان درجه نصب کرده اند
امروز روی شانه ی ضحاک، مار نیست

آفت تمام مزرعه ها را گرفته است
دیگر در این مترسک ها اقتدار نیست



« سعید حیدری ساوجی »
از کتاب کافکا خوانده ایم و می ترسیم
نشر نیماژ