تیوال نمایش نمایشنامه خوانی خواب در فنجان خالی
S3 : 22:51:50
  چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۲
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه

: نغمه ثمینی
: علیرضا بخشی استوار

: مریم امین زاده گوهری، المیرا رضایی، مهدی میرزاییان
: هانیه مشکات
: کیانوش صراف زاده
: ساسان فولاد پنجه
** تماشای این نمایش نامه خوانی رایگان است **

اولین جشنواره نمایش نامه خوانی یسنا

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
علیرضای عزیز.
دو روز از اجرای شما می گذره من تازه اومدم دارم تبریک می گم. خیلی شرم آوره می دونم!
به امید اجراهای بعدی و بعدی . بهتر و بهتر .
ایشا.. دفعه بعد بتونم بیام .
همیشه موفق باشی
مهرک جان ، خیلی خواهش می کنم :)))
واقعا خوشحال می شدم اگر قدم رنجه می فرمودید و تشریف میاوردید ولی خوب امیدوارم تو کارهای بعدی حتما از حضورتون بهره مند بشم
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای علیرضا بخشی استوار عزیز خیلی خوشحالم که توانستم "نمایشنامه خوانی خواب در فنجان خالی "را در کنار دوستان فرهیخته و نازنین تیوال و در محیطی گرم و دوستانه ببینم و لذت ببرم .
متن های نوشته شده توسط خانم نغمه ثمینی گرامی را دوست دارم . به شما تبریک می گویم برای انتخاب این متن و کارگردانی خوبتان و انتخاب بازیگران برای خوانش این نمایشنامه و اینکه با نواختن زیبای سنتور توسط آقای ساسان فولاد پنجه این لذت بردن دو چندان شد .
به جرات می توانم بگویم که در بین چند نمایشنامه خوانی که دیده بودم و توسط بازیگران حرفه ای هم خوانش شده بود ، واقعا" این اجرا به مراتب بیش از آنها برایم جذاب و دیدنی تر بود و با لاتر از انتظاری که که از یک تیم جوان داشتم .
برای شما و کل گروه اجراییتان آرزوی موفقیت روزافزون دارم . سپاس
شکوه حدادی عزیز ، شما واقعا من رو شرمنده کردید و خیلی خوشحالم از این که این کار مورد پسندتون واقع شد و خوب این کار به عنوان یک نقطه شروع با انرژی مثبتی که از شما گرفتم تو ذهنم جا می مونه و امیدوارم بتونم در آینده در کنار شما شاهد اتفاق های بهتری باشم و باز ... دیدن ادامه » هم ممنونم که منت سر من گذاشتین و تشریف آوردید :) با آرزوی بهترین ها برای شما
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
با سپاس از شما آقای بخشی استوار عزیز وگرامی که واقعا" شب بسیار خوب و دلپذیری را در کنار سایر دوستان گرامی و دوست داشتنی تیوالی برای من رقم زدید .
به نظر من بعنوان یک مخاطب تئاتر دوست و علاقمند به دیدن نمایشنامه خوانی ، این شروع بسیار خوبی بود با حداقل ... دیدن ادامه » ایرادی که می شود بر آن گرفت . و قطعا" اگر زمان بیشتری می داشتید ، آن موارد هم برطرف می گردید .
آقای بخش استوار عزیز ، امیدوارم باز هم شاهد دیگر اجراهای دلنشین و به یاد ماندنی شما باشم . صمیمانه و با تمام وجود برایتان آرزوی موفقیت بیشتر و بیشتر دارم . مانا باشید
۱۸ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب افتخار داشتم به همراه خانواده و دوستان مهربانم در محیطی بسیار گرم و صمیمی کار علیرضا بخشی استوار عزیز و دوست داشتنی را ببینم.
کار از سطح توقعم بسیار بالاتر بود و دوستش داشتم .بازیگرهای خانم بسیار زیبا با نقش ها ارتباط گرفته بودند و اگر اشتباه نکنم خانم امین زاده گوهری که بسیار پر احساس و حرفه ای از پس نقش برآمده بودتوجهم را جلب کرد.
موسیقی را در عین سادگی دوست داشتم و البته نریشن های علیرضای عزیز با صدای گرمش هم گوشنواز بود.
دیدن دوستان خوبم هم که قند مکرر،و در کل شب بسیار خوبی سپری کردم در کنار دوستان به صرف یک نمایش خوب.
آرزوی موفقیت روز افزون دارم برای علیرضا بخشی استوار که استحقاقش بسیار بیش از اینهاست.
حسین خوب و مهربانم واقعا خیلی خوشحالم که کار از سطح توقعت بالاتر بود ، باید اعتراف کنم که حضور تو و خانواده گرامی و هنر دوستت برای من آنقدر ارزشمند بود که تا مدت ها بهم انرژی داد :) برای خودت و خانواده محترم و گرامیت بهترین های رو آرزو می کنم
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
مصطفی جان عزیزم باید یه تشکر ویژه ازت بکنم بابت حضورت که بهم دلگرمی داد ، و بعد خوشحالم که فراتر از حد تصورت بود و در مورد کار آقای بیضایی هم حتما ،.... و باز یکبار دیگر از زبان خودم از حسین عزیز و همسر گرامیشون و بانو الهام و البته طیبه عزیز و دوست یک روزه ... دیدن ادامه » شون تشکر می کنم.......
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
مصطفی جان شرمندمون نکن بزرگوار،تماشای کارِ علیرضا کنار شما و دوستان البته لطف دیگری داشت.
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک شب متفاوت برای من از همه جهات ، اما بیشتر از همه حضور دوستانم به من دلگرمی داد و موظفم کرد که در وجودم ، به وجود شایستشون ببالم و افتخار کنم ، دوستانی که تا مدت ها انرژی های مثبت رو به من تجویز کردند .دوستانی که با درک و شعور بالای خودشان ، وظیفه من رو برای کار در آینده سنگین تر کردند.
امیدوارم این چند لغت ، فارغ از معانی لغت نامه ای خودشون ، همه حس های من رو ابراز کرده باشن ، چون به نظر خودم ، حضور گرم دوستانم آنقدر برایم بزرگ و عزیز بود که نمی تونم ابرازش کنم .یک نکته دیگه این که ممنونم بهم اجازه دادین خودم رو محک بزنم شاهد آزمون خطای من بودید و برای این کار همه شما رو و درک و شعور ستودنی و وجود متعالیتون رو فارغ از هر تعارفی ستایش می کنم و برای همه بهترین ها رو آرزو می کنم و به هر نحو امیدوارم که از این کار که به عنوان یک نقطه آغاز باید حسابش کرد ... دیدن ادامه » ، راضی باشید ، عاشقتونم دوست های اهل اندیشه و فرهنگ
علیرضای عزیز.. مرسی از خودت. این بودن و حضور گرمِ افتخارآمیز شمای ارجمند در اینجا و در بین ماها بس بیشتر غرورآفرینه.. وی آر پرَود آو یو علیرضا.:) مجدد سپاسگزاریم که شب گرم خاطره‌انگیزی رو برامون رقم زدی تو این ته مانده‌ی فنجانِ روزهای آخر سال.. :))
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
حسین خوب و مهربانم باز هم تکرار می کنم ، واقعا خیلی خوشحالم که کار از سطح توقعت بالاتر بود ، باید اعتراف کنم که حضور تو و خانواده گرامی و هنر دوستت برای من آنقدر ارزشمند بود که تا مدت ها بهم انرژی داد :) برای خودت و خانواده محترم و گرامیت بهترین های رو آرزو ... دیدن ادامه » می کنم
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
مینا جان من به وجود شما می بالم و واقعا نمی دونم چه جوری می تونم ازت تشکر کنم مطمئن باش حضورت که یه دلگرمی جانانه همراهش بود بدون شک یه امید برای این که این راه رو ادامه بدم ......
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه خوانی "خواب در فنجان خالی" به کارگردانی علیرضا بخشی استوار، بهونه ای بود برای دور هم جمع شدن تیوالی ها، و حمایت از دوست جوان و خوش آتیه شون. از دید من این موضوع و استقبال خوبی که از این نمایشنامه خوانی شد، یکی از قشنگ ترین اتفاقات این اجرا بود.

و اما در مورد خود اجرا
معمولا در نمایشنامه خوانی، اینگونه است که نقش خوان ها با بیانشون نقش آفرینی می کنند، به عبارتی لجن و بیان اونها مهم ترین سهم رو در انتقال مفاهیم متن به تماشاگر (شنونده) داره، و مواردی همچون طراحی صحنه و لباس و اکت بدنی در تصور و تخیل تماشاگر شکل میگیره. برخی کارگردان ها گام بیشتری ازنمایشنامه خوانی مطلق به سمت تئاتر بر میدارند، این امر ممکنه در آکسسوارهای کوچک، میمیک صورت و بدن بازیگرها، و وجود جلوه های کوچک در طراحی لباس یا صحنه نمود پیدا کنه. این میل کردن به تئاتر در این ... دیدن ادامه » نمایشنامه خوانی بسیار پررنگ بود، بطوری که گاه نقش خوانان چشم از متن برداشته و اون رو از حفظ در مقابل هم بازی می کردند. در این موارد ردپای کارگردان به وضوح به چشم میخورد که از دید من نقطه قوت محسوب می شد. اما این پافشاری بر اکت فیزیکی و جلوه های بصری تر باعث شده بود که تمرکز کارگردان بر تنظیم و هدایت بیان و لحن کلامی بازیگران کاهش پیدا کنه، که باعث میشد گاهی دیالوگ ها با لحنی نه چندان مناسبِ اون موقعیت بیان بشه، یا لحن در جاهایی دچار یکنواختی بشه. در مورد بازیگرها بازی نقش آقا عمه بیشتر به چشم میومد و اجرای (چه کلامی چه بدنی) قوی تری رو از ایشون شاهد بودیم. بازیگر نقش فرامرز شاید تپق هایی داشت اما با در نظر گرفتن اینکه ایشون در دو روز برای این اجرا آماده شده، انرژی زیادی که برای سوار بر متن شدن در این فرصت اندک گذاشته بود -علیرغم مسلط نبودن- عیان بود. و بازیگر نقش مهتاب که شاید اون یکنواختی در لحن که پیشتر بهش اشاره کردم در خوانش ایشون بیشتر به چشم میومد اما تسلطش به متن بیشتر بود و البته در خوانش نقش ماه منیر هم خوانش به مراتب بهتری داشت. صدای گرم کارگردان که راوی داستان بود و خوانش با طمانیه اش، امکان تصور فضای نمایش و المان های صحنه ای رو در ذهن مخاطب تسهیل می کرد، هرچند که این طمانینه گاهی بیش از حد میشد و روایت رو کند می کرد. موسیقی یکی دیگر از نقاط قوت این اجرا بود. نواختن خوب سنتور در بین اپیزودهای مختلف، به خوبی سعی در ایجاد پیوند بین اونها داشت، پیوندی که فکر می کنم نمایشنامه در برقرار کردنش کمی ضعف داشت. البته نمایشنامه های نغمه ثمینی همیشه حال و هوای خاصی داره. رئالیسم جادویی در بستری حقیقی، که معمولا هم جذاب از کار در میاد، اما شاید میزان این جذابیت به دلیل همین پیوند ضعیف بین اپیزودها و عدم وجود رابطه ای مشخص بین اونها (چه خطی چه غیر خطی) به مراتب کم شده بود.

در پایان، پس از عرض خسته نباشیدی که به عوامل کار دارم، میتونم بگم این اجرا علیرغم ایراداتی که شاید داشت (و سعی کردم فارغ از ارادتی که به علیرضا بخش استوار عزیز دارم صادقانه به برخی ار اونها که که به نظرم رسید اشاره کنم)، برای این تیم جوان که در ابتدای مسیر حرفه ای قرار دارند فراتر از انتظار و بسیار قابل تحسین بود. شمه های یک کارگردانی خوش ذوق بیش از هرچیز در اجرا به چشم میومد. برای این دوست آینده دار آرزوی موفقیت های بیشتر می کنم و امیدوارم اجراهای بزرگتر و حرفه ای تری رو در آینده نزدیک از ایشون شاهد باشیم.
بهرنگ عزیزم ، از حضورت بسیار خرسندم و خیلی خوب که با نگاه نافذت ضعف های کار من رو بهم گوشزد کردی ، و امیدوارم بتونم با این انرژی مثبتی که از شما ها گرفتم ، تلاشم رو برای ارائه کارهای بهتر در آینده دو چندان کنم و به شدت از تو و همه دوستان خوبم ممنونم :)
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
تینا جان من واقعا یه تشکر ویژه ازت می کنم بابت این که قدم رنجه فرمودی و به تماشای این کار نشستی .....
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
علیرضا جان مواردی که مطرح کردم صرفا نظرات من بود به عنوان یک مخاطب عادی و غیر متخصص. چیزی در مایه های افکار عمومی و نه نقد تخصصی. و سعی کردم بی طرفانه نکاتی رو که به نظرم میرسید بیان کنم. من هم ازت بسیار سپاسگزارم به خاطر شب خوبی که برامون رقم زدی، و امیدوارم ... دیدن ادامه » شاهد پیشرفت گام به گامت در تئاتر باشیم و خیلی زود دسته جمعی به تماشای کار بعدیت بیایم دوست من.

رعنا جمالی عزیز سپاسگزارم از محبت و لطفی که همیشه به من و نظراتم داری، البته اسم این نظرها رو نمیشه نقد گذاشت، اما خودمم خوشحالم که بعد از مدتها تونستم علیرغم آشفتگی های ذهنی اخیرم، نظری بر یکی از انبوه کارهایی که در دو ماه اخیر دیدم بنویسم، و البته یکی از دلنشین ترین و پر انرژی ترین و پرعشق ترینشون.
اون دیالوگ معروف فامیل دور هم کاملا در مورد علیرضاخان صدق میکنه!:)
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ما خوابیم، یه خواب طولانی ...
اتفاقا بهترین عکس ها، اون هایی هستن که سوژه ازشون بی خبره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اظهار نظر غیر حرفه ای یک هنر نخوانده؛
موسیقی کار واقعا خوب بود. به اندازه و به موقع و دلنشین و متناسب.
نمایشنامه هم واقعا جذاب بود و همه نمایشنامه خوان ها با حرارت و بسیار خوب بازی می کردند.
فرامرز یکی دو تا تپق داشت اما در مجموع واقعا عالی بود.
من کار هنری نکردم اما به نظرم نمایشنامه خوانی از اجرای واقعی میتونه سخت تر باشه چون هیچ ابزاری نداری تا بتونی کاملا تو نقشت غرق بشی اما امشب در بیشتر زمانها این حس رو داشتم که بازیگرها واقعا نقششون رو باور کردند و تو اون نقش رها شدند.
فقط فکر میکنم میکروفن ماه لیلی جای درستی قرار ندلشت چون با حرکتش گاهی اوقات صدا خیلی ضعیف میشد.
و حضور آقای بخشی استوار با صدای گرم و دلنشینشون واقعا این کار رو دوست داشتنی کرده بود.
ممنون از همه نقش آفرینان برای رقم خوردن یک عصر دل انگیز.
طیبه جان واقعا و بدون هیچ تعارفی حضور شماا من و دوستانم رو دلگرم کرد و خوشحالم از این بابت که افتخار دارم که هم نشین و هم صحبت شما هستم . علیرغم این که می دونم کارم ایراد زیاد داشت ولی خوب شاید این یک گام مهم بود برای من که انرژی ادامه دانش رو شما بهم تجویز ... دیدن ادامه » کردین :)
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
تق تق تق
صابخونه:)
کسی خونه نیست؟
اومدم عید مبارکی هااا:)
عیدی ام می خوام:)
۰۶ فروردین ۱۳۹۳
به به سلام بر مهمان عزیز دل. قدمت روی چشم.
در فضای مجازی، عیدی مجازی را در خدمتیم!
مرسی از لطفت
ببینمت خانومی، خوشحال میشم.
۰۶ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا جان واقعن خسته نباشید. بسیار بسیار کار خوب و با انرژی ای بود. نقش خوان هاتم واقعن از خودشون مایه گذاشتن.
باز هم بهت تبریک می گم. معلوم بود زحمت کشیده بودید و کار خوب ارئه دادید
سنتور خوبی هم شنیدیم :)
به امید موفقیت های دیگه ات :)
خوش ب حالتون :)
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
تینا جان بانو
شما کجا بودی نازنین که ندیدیمت؟:(
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
اومده بودی مگه؟؟؟؟ چطور ندیدمت!!!
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون علیرضا جان. واقعا شب بسیار خوبی شد. مخصوصا با تجربه شخصی من که همینجوری تو مترو به یک خانوم لبخند زدم و بعد دعوتش کردم بیاد و ایشون هم اومد!
از دیدن اینهمه دوست تیوالی هم بسی مشعوف گشتم.
چه کار جالبی کردین خانم محسنی :)
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
مهرک جان نگاه زیبایی دارید. ممنون از لطفتون
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
من ممنونتونم علیرضا جان
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماه لیلی/آقا عمه : یک روباه می بینم بدون سر با یک راهبه مجنون و یک روسپی که پیر است.پیر پیر....این فنجان عجب حرف هایی می زند امشب.ما از آن گونه ایم که رویاها هستند و زندگی کوچک ما را خوابی فرا گرفته است.


لینک نمایشنامه خوانی خواب در فنجان خالی در خبرگزاری هنر ایران

http://honaronline.ir/Pages/News-42290.aspx



من الان مدتی‌است که به واسطه شما و سیاوش خان حیدری هی دارم به خودم می‌بالم اینجا:) بهترین‌ها رو واست آرزو دارم علیرضای جان
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
امیر حسین عزیز ساعت شش ...... نمی دونم منظورت رو درست گرفتم یا نه ؟
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
علی آقای اژدری عزیز :) من و علیرضا هستیم که همیشه به حضور چون شمایی می بالیم
ارادتمندتیم بزرگوار
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهتاب : عکس گرفتن از مرده خوب نیست، فرامرز. روحش رو معذب میکنه؛ چون نمیتونه به اون شکلی دربیاد که میخواد.

فرامرز : اتفاقا بهترین عکس ها، اون هایی هستن که سوژه ازشون بی خبره.
دیشب این نمایشنامه رو خوندم و خیلی زیاد لذت بردم
آریو جان ممنون از حسن سلیقت :)

شادو خندان باشی
۰۳ مهر ۱۳۹۳
خواهش میکنم هانیه عزیز :) مانا باشید ...
۰۶ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا سانس ویژه میخوایم!
تبریکات فراوان.
یه پیشنهاد: بیا و بلیط بفروش پولشو بدیم محک
کاوه جان اولا حسابی ازت ممنونم ، دوما به واقع چون برای اجراهای از این دست اجازه بلیط فروشی صادر نمی کنند این مشکل هست اما صندوقی برای جمع آوری پول به مناسبتی شبیه همین در نظر گرفته شده که شما هر میزان که بخواهید می توانید در آن صندوق پول بریزید :) در ضمن ... دیدن ادامه » کاوه جان منتظرت هستم
۱۰ اسفند ۱۳۹۲
علیرضاى عزیز خیلى خوشحالم از اینکه چون تویى چنین استعدادى دارد. نهایت تلاشم را خواهم کرد و امیدوارم شرکت ایران ایر مرا شرمنده نکند.
۱۰ اسفند ۱۳۹۲
می دونم دائم تو تیوال چرخ می زنی، کلا یهو حال کردم بگم با نگاهت به همه چی حال میکنم، مرد جوان
۱۱ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرامرز خان : فناتیک؟ این یک قلم در قاموس مان نمی گنجد

ماه لیلی : با خیال آسوده می گویم که در فرنگ به تحصیل طب مشغولیت پیدا کرده ام.

فرامرزخان : ظریفه تر از آن هستید که طب بخوانید.

ماه لیلی : خام خیالی بود. به تصورم برمی گردم و کمک حال این رعیت می شود. لیک افسوس هر روز که می گذرد بیش از قبل در می یابم که گره کور این ملت با این قبیل فنون و علوم باز نمی شود. خانه از پای بست ویران است آقا! مشکل ما یک مشکل چند هزار ساله است. یک قلمش ادبیات که این همه سنگش را به سینه می زنیم. زمانی که فرنگی ها به سرودن پیس های کریتیکال مشغولیت داشتند، ما چه کردیم جز لغلغه ی یک مشت لاطائلات در باب وصل و هجران و مجیز شاهان شکم چران شهوتران!؟
این پیس های کریتیکال یعنی چی؟ صلح های بحرانی؟؟
۰۸ اسفند ۱۳۹۲
بهرنگ جان آن چه که من از این کلمه می دانم یک نوع سبک شعر با درون مایه های انتقادی و نکوهشی است و البته معنی کریتیکال در این جا هم به همین معنای انتقادی یا منتقدانه است. البته این از سواد ناچیز من بر می آید بهتر است به منابع قابل قبول تری مراجعه کنی :)
۱۰ اسفند ۱۳۹۲
ممنونم از توضیحت علیرضا جان :)
۱۰ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگو با نغمه ثمینی

هر نمایشنامه‌ای یک سفر است...

فعالیت‌های نغمه ثمینی به یک شاخه محدود نمی‌شود. او کار فرهنگی و هنری خود را با نقد فیلم آغاز می‌کند. در ادامه با نغمه ثمینی نمایشنامه‌نویس مواجه می‌شویم. فعالیت‌های پژوهشی او نیز بخشی دیگر از کارنامه کاری‌اش را تشکیل می‌دهد که از آن جمله می‌توان به کتاب «عشق و شعبده» اشاره کرد که به بررسی داستان‌های هزار و یک شب می‌پردازد. همچنین او مدتی را هم درباره حضور اساطیر در نمایشنامه‌های ایرانی پژوهش کرده است که قرار است به زودی توسط نشر نی منتشر شود. این پژوهش دوم در اصل موضوع پایان نامه دکترای او در رشته پژوهش هنر بوده است. همچنین ثمینی این روز‌ها در حوزه فیلمنامه نویسی هم فعال نشان می‌دهد که از جمله تجربه‌های او می‌توان به فیلمنامه «خون بازی» اشاره کرد که ثمینی یکی از اعضای گروه فیلمنامه‌نویسی بوده است که سیمرغ بلورین جشنواره فجر را برای او به ارمغان می‌آورد. ثمینی در حوزه تدریس نیز به طور مستمر فعالیت می‌کند و عضو هیات علمی دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی دانشگاه تهران است. اما این گفت‌و‌گو تنها به فعالیت‌های او در حوزه نمایشنامه نویسی می‌پردازد که البته شاخص‌ترین وجه حضور او در جامعه فرهنگی و هنری ما است.

-کارهای اولیه شما مثل «اگر رومئو چند لحظه دیر‌تر می‌رسید» و «وصیتنامه» در قیاس با آخرین تجربیات نمایشنامه‌نویسی شما بازگوکننده یک مشق نوشته برای دانشجوی رشته ادبیات نمایشی است که در حال آماده شدن برای ورود به عرصه حرفه‌یی نمایشنامه نویسی است. حتی در این نمایشنامه‌ها می‌توان سرنخ‌هایی از افرادی چون بیژن مفید، بیضایی و... دید، انگار که از تجربیات آن‌ها بهره گرفته‌اید.

-آثار اولیه من یک تمرین است برای ورود به عالم نمایشنامه‌نویسی. کارهای اولیه طبیعتاً کارهای آدمی است که آثاری از نویسندگان مختلف را مطالعه کرده و تحت تاثیر آنهاست. مثلاً تمام نوشته‌های چاپ شده بیضایی را خوانده و آن‌ها را دوست دارد. پس اگر در کارهای اولیه رد پای نویسندگان دیگری را می‌بینید اصلاً مقوله عجیبی نیست و به نظر می‌آید که این‌ها یک نقطه پرش به حساب می‌آیند؛ یک نقطه شروع؛ انرژی اولیه‌یی که نویسنده با تکیه بر آن حرکت را آغاز می‌کند. از طرفی کارهای اولیه من متنوع هستند. انگار می‌خواسته‌ام در هر فضایی تجربه کنم. «اگر رومئو چند لحظه دیر‌تر می‌رسید» اولین نمایشنامه من بود که در سال ۷۲ در جشنواره دانشجویی اجرا شد. این نمایشنامه یک پارودی براساس «رومئو و ژولیت» شکسپیر بود و بعد از آن نمایشنامه‌یی مثل «تابوت ساز خیابان ۴۵» را داشتم که کار جدی و تلخی است. «وصیتنامه» یک اقتباس ساده از یک داستان کوتاه غربی بود که در جشنواره بانوان سال ۷۴ اجرا شد. مجموع این آثار یک نوع جست‌و‌جو و سرک کشیدن به فضاهای مختلف محسوب می‌شد برای پیدا کردن مسیری که بتوان کمی محکمتر و جدی‌تر روی آن قدم برداشت.

- پس دست گذاشتن بر موضوعات مختلف و تجربه فضاهای متفاوت که یکی از اصلی‌ترین ویژگی آثار شماست، از‌‌ همان ابتدای نوشتن با شما بوده؟

- هر نمایشنامه‌یی برای من عین یک سفر است و هر وقت وارد فضای یک نمایشنامه می‌شوم انگار وارد یک جهان جدید می‌شوم و طبیعتاً هر کسی دوست دارد جهان‌های متفاوتی را تجربه کند. البته در دوره‌های ابتدایی کارم این تحلیل خیلی مدنظرم نبود و بیشتر به دنبال این بودم مسیرهای متفاوتی را طی کنم تا به راه درست برسم. مثلاً اصرار داشتم نمایشنامه‌یی رئالیستی بنویسم که حاصلش شد «شب مویه‌ها». یا یک نمایشنامه خیلی فانتزی مثل «خاله ادیسه»... تا ببینم کجا بیشتر احساس خلاقیت می‌کنم و کجا می‌تواند برای من بستر حقیقی نوشتن باشد.

- از نمایش «افسون معبد سوخته» به بعد به نظر می‌آید که مسیر خود را پیدا کرده‌اید یعنی از زمانی که همکاری خود را با گروه تجربه آغاز می‌کنید. این همکاری چقدر در جریان کاری شما تاثیر می‌گذارد و باعث دست یافتن به آن مسیر مشخص می‌شود؟

-بسیار ... دیدن ادامه » زیاد. در واقع پیدا کردن یک گروه ثابت برای کسی که تنها کارش نویسندگی است مهم و تاثیرگذار است. کمکتان می‌کند تا بی‌دغدغه یافتن کارگردان تنها به نوشتن فکر کنید. از پراکنده‌کاری، پریشان بودن، درگیر شدن با گروه‌های مختلف نجات پیدا می‌کنید. کار کردن با گروه ثابت همیشه به من احساس امنیت داده است. اجازه داده مرحله دشوار نوشتن را با کمترین دغدغه اجرا بگذرانم.

- حضور در این گروه به عنوان فردی که تنها کارش نویسندگی است، محدود کننده نیست؟

- به شخصه سعی کردم میان این تجربه‌های مستمر گروهی گاهی به کارگردان‌های دیگر و گروه‌های دیگر هم سرک بکشم. از تمام این تجربه‌ها هم راضی هستم. سعی داشته‌ام خودم را مطلقاً محدود به یک گروه نکنم اما هر کسی قطعاً یک ظرفیت ذهنی دارد. توان ذهنی من اجازه نمی‌دهد که هر لحظه اراده کردم، نمایشنامه‌یی بنویسم. گاهی یک سال فقط با ایده اولیه کش‌واکش می‌کنم تا خوب ورز می‌آید، بعد خودش می‌گوید که آماده پختن است، از سوی دیگر من با گروهی کار می‌کنم که در برخورد با ایده‌های مختلف بسیار انعطاف پذیر است. کیومرث مرادی کارگردان یک ژانر خاص نیست. او امضای خودش را در کارگردانی دارد ولی همچنین تمایل او در تجربه فضاهای متفاوت حتی از من هم بیشتر است، یا پیام فروتن که می‌تواند سلیقه و سبک خود را با فضاهای مختلف تطبیق دهد، و این مساله در مورد تمام اعضای گروه تئا‌تر تجربه صادق است. تک تک آن‌ها این وسوسه را در من دامن می‌بخشند که اگر امروز یک برگ جدید را برای آن‌ها رو کنم چه اتفاقی می‌افتد؟

- از زمانی که به گروه «تئا‌تر تجربه» پیوسته‌اید چقدر از آن‌ها برای نگارش نمایشنامه‌هایتان ایده گرفته‌اید؟

- هر نمایشنامه‌یی سرنوشتی دارد. مثلاً من زمانی با کیومرث مرادی آشنا شدم که «افسون معبد سوخته» را در دو اپیزود نوشته بودم ولی مرادی وقتی وارد فضای این نمایشنامه شد، گفت به نظرش نمایشنامه یک اپیزود کم دارد و من اپیزود سوم را اضافه کردم که خیلی موثر بود. نمایشنامه‌یی مثل «شکلک» نزدیک دو سال من را درگیر خودش کرد و بار‌ها بازنویسی شد و در هر بار بازنویسی متن هم کارگردان و هم سایر اعضا به اندازه خودشان تاثیرگذار بودند ولی در این میان نمایشنامه‌یی هم مثل «خواب در فنجان خالی» تقریباً خیلی شخصی نوشته شد و دخالت گروه در آن خیلی کم بود اما در عین حال نمایشنامه‌یی مثل «ژولیوس سزار» کاملاً به پیشنهاد کیومرث مرادی نوشته شد و من در واقع در این اثر نویسنده پیشنهاد‌ها و فکرهای او بودم.

- این تجربه‌ها چه تفاوتی برای شما دارد و کدام یک از آن‌ها را به عنوان یک نویسنده ترجیح می‌دهید؟

- قطعاً نگارش نمایشنامه‌یی مثل «خواب در فنجان خالی» که کاملاً براساس یک فضای شخصی نوشته شده راحت‌تر است به خصوص که در ذات خود یک نمایشنامه خوش‌قلق برای من محسوب می‌شد و در‌‌ همان بازنویسی ابتدایی نمایشنامه درآمد. در نقطه مقابل این نمایشنامه می‌توانم به «شکلک» اشاره کنم که نوشتن آن به یک کابوس شبیه بود... هر نمایشنامه‌یی یک موجود است که قلق خودش را دارد یعنی یکی راحت به وجود می‌آید، دیگری سخت به دنیا می‌آید و یکی هم اصلاً به دنیا نمی‌آید و در‌‌ همان ابتدا می‌میرد یا دیگری جهش‌های عجیبی دارد. من در موقعیتی نیستم که تصمیم بگیرم متنی را به یک شیوه خاص بنویسم. وقتی متنی شروع می‌شود، نمی‌دانم در ادامه آنچه اتفاقی قرار است بیفتد.

- بین دو نمایشنامه «افسون معبد سوخته» و «راز‌ها و دروغ‌ها» نقاط اشتراک زیادی وجود دارد، با این تفاوت که «راز‌ها و دروغ‌ها» کاری پخته‌تر از قبلی است ولی در عین حال دغدغه‌های مشترک ساختاری و محتوایی دارند اما بعد از آن ناگهان وارد فضایی مثل «خواب در فنجان خالی» می‌شویم که جهش بلندی است و تفاوت‌های جدی را در ساختار، تکنیک و حتی محتوا دارد. این حرکت را چگونه تحلیل می‌کنید؟

- «خواب در فنجان خالی» جمع بندی یک تجربه ۱۰-۱۲ ساله بود. حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم ایده شروع وارونه، روایت وارونه، پیر شدن و نمردن، زبان قاجاری و... همه مدت‌ها در ذهن من تاب خورده بودند. باید اعتراف کنم که همیشه تشنه نوشتن یک نمایشنامه به زبان روزمره و تشنه حوادث و روابط روزمره بودم و دو سه سال بود که به این تشنگی به هیچ وجه جواب داده نمی‌شد و این تشنگی آنقدر عمیق شده بود که وقتی نگارش «خواب در فنجان خالی» را شروع کردم، به راحتی جواب خودم را گرفتم. از طرفی این نمایشنامه در تمرکز خیلی خوبی نوشته شد. این نمایشنامه به نوعی ته نشین شدن تمام دغدغه‌های قبلی‌ام بود مثلاً این بازی در دو زبان مختلف و سیر کردن در قصه‌یی که ترکیبی از خیال و واقعیت است همگی دست به دست هم داد تا خواب در فنجان خالی اتفاق بیفتد.

- «راز‌ها و دروغ‌ها» و «افسون معبد سوخته» خیلی به دنبال هم جریان دارند و انگار نویسنده هنوز در حال تکرار یک تجربه است ولی ناگهان این فضا در اثر بعدی (خواب در فنجان خالی) خیلی تغییر می‌کند، پس بهتر است به فضای شکل گیری «افسون معبد سوخته» و «راز‌ها و دروغ‌ها» اشاره یی داشته باشید؟

- «افسون معبد سوخته» را با پیشنهاد سه جمله‌یی یکی از دوستانم نوشتم که به دنبال فضایی ژاپنی بود که روی سه سکو شکل بگیرد. من هم شروع کردم و این طرح را برای او نوشتم. اولین نسخه نمایشنامه به این شکل و در دو اپیزود نوشته شد. بعد برحسب اتفاق و خوش شانسی سفری به ژاپن داشتم و به صورت مستقیم در آن فضا قرار گرفتم و در معماری، روابط و محتوای ژاپنی غرق شدم و نمایشنامه منشاء خود را پیدا کرد و وقتی برگشتم و بازنویسی نمایشنامه را شروع کردم کاملاً می‌دانستم که چه اتفاقی در حال وقوع است.

- این نمایشنامه قرار بود توسط فرد دیگری کارگردانی شود؟

- بله. دوستی که آن زمان با گروه آتیلا پسیانی کار می‌کرد، قصد داشت این نمایشنامه را کارگردانی کند. اما در آن سال از کارگردانی این نمایش پشیمان شد و عملاً متن برای خودم باقی ماند. خیلی از آن ایده‌های روز اول دور شده بودم. دیگر عملاً چیزی از آن سه سکو و سه آدمی که داستانی را روایت می‌کردند باقی نمانده بود.



- این پروسه برای «راز‌ها و دروغ‌ها» چگونه طی شد؟

- بعد از تجربه «افسون معبد سوخته» که تجربه شیرینی برای من و کیومرث مرادی بود، تصمیم گرفتیم باز با هم کار کنیم. در کلاس‌های دانشگاه جمله‌یی را از استاد عناصری شنیده بودم که سازنده میخ‌هایی که مسیح با آن‌ها مصلوب می‌شود بعد‌ها کولی و آواره می‌شود. این جمله جزء ایده‌هایی بود که در دفتر یادداشتم نوشته بودم و دوست داشتم روی آن فکر کنم. از طرفی داستان حضرت مسیح آنقدر برانگیزاننده و سرشار از داستان و الهام و درام است که احساس می‌کردم حتماً روزی باید درباره آن بنویسم. بعد از «افسون معبد سوخته» این جمله را به کیومرث مرادی گفتم. او هم مثل همیشه با‌‌ همان انرژی مثبت موافقت و استقبال کرد و نمایشنامه از این ایده شکل گرفت.

- در یادداشتی که ابتدای نمایشنامه «راز‌ها و دروغ‌ها» نوشته‌اید، اشاره کرده‌اید که این نمایشنامه به نوعی در ادامه نمایشنامه «تابوت ساز خیابان ۴۵» است. هرچند فضای کاملاً متفاوت را در این دو اثر می‌توان دنبال کرد.

- بین این دو نمایشنامه یک مفهوم با عنوان «تعصب» مشترک است و جدال آدم‌های متن با هر شکلی از تعصب کورکورانه در هر دو اثر پیداست. البته این نکات جزء آن چیزهایی است که ور منتقدم بعد‌تر آن را کشف کرده، پیوند میان دو متن به صورت آگاهانه حین نگارش این دو اثر اتفاق نیفتاده است.

- کمی جلو‌تر که می‌رویم به نمایشنامه «شکلک» می‌رسیم که انگار به نوعی تکرار فضای قبلی خود یعنی «خواب در فنجان خالی» است و عملاً چیز جدیدی را به مخاطب خود عرضه نمی‌کند. داستان کاملاً زیرکانه تغییر کرده است و جذابیت‌های خاصی دارد که هم در متن به خوبی دیده می‌شود و هم در اجرا به کار گرفته شده است. ولی در تجربه نوشتاری احساس می‌شود که نویسنده به چیز جدیدی در قیاس با تجربه قبلی خود نرسیده است.

- در ظاهر هر دو اثر به هم شباهت‌هایی دارند ولی در «شکلک» نویسنده یی که کمدی نویس نیست و آخرین تلاشش در این عرصه‌‌ همان «خاله ادیسه» است قصد دارد ژانر نوشتاری خود را تغییر دهد و کمدی بنویسد. اتفاقاً به نظر من شکلک کاملاً اثر متفاوتی است.

- به عنوان نویسنده به حضور این عناصر کمدی تاکید داشتید؟

- دقیقاً. از ابتدا قرار بود کمدی در زبان، بازی‌ها، شخصیت عالیه کچل و حسن بیاید. بعد از آن فرم رئالیست جادویی بود که از زمان نگارش «خواب در فنجان خالی» تجربه کرده بودم و دوست داشتم در «شکلک» هم از آن بهره بگیرم و بعد‌ها هم این تجربه در سایر نوشته‌هایم به شکلی سرک کشید چون مدلی بود که تمام خواسته‌های من را جواب می‌داد.



- کمدی‌یی که در «شکلک» وجود دارد یک کمدی تلخ است که در ‌‌نهایت به یک تراژدی بدل می‌شود. این اتفاق هم به عمد صورت گرفته است؟

- نکته جالب در این است که در فکر اولیه قرار بود «خواب در فنجان خالی» در یک فضای کمدی نوشته شود. ایده آن را از عکس‌های فانتزی خانم «شادی قدیریان» گرفته بودم. ولی در ‌‌نهایت متن در فضای کمدی قرار نگرفت و آرزوی آن فضای کمدی برای ما باقی ماند تا اینکه در «شکلک» این کمدی با یک ایده تراژدی در کنار هم قرار گرفتند. ما قصد داشتیم در این فضای کودتا و زندگی شعبان جعفری و... کمدی را بگنجانیم و این‌‌ همان سختی نگارش «شکلک» بود. پس در بطن متن اصلاً نمی‌خنداند و پایان کاملاً تراژیک را به دنبال دارد و ما متوجه می‌شویم که عالیه و حسن هر دو در‌‌ همان خانه کشته شده‌اند و در حوض خانه به خواب ابدی فرو رفته‌اند ولی ظاهر متن کاملاً سرخوش است و سختی در این بود که باید این ظاهر سرخوش و باطن تراژیک را با یکدیگر تلفیق و هماهنگ می‌کردم.

برگرفته از گفتگوهای «درباره یک کارنامه» روزنامه اعتماد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تبریک می گم بهتون آقای استوار .موفق باشید که لایقش هستید .
خانم پشنگ شما بیش از اندازه به من لطف دارین ، امیدوارم لایق این تعاریف باشم :)
۰۳ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه خوب تبریک میگم. موفق باشید
سمانه جان خیلی خیلی لطف دارید :) منتظرتون هستم
۰۳ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان خوب من ضمن این که باید تشکر ویژه ای از گروه همیاری تیوال مبنی بر اختصاص صفحه ای به معرفی این برنامه بکنم ، از این که با حضورتون گروه ما را یاری می دهید بسیار سپاسگزارم
منتظرتان هستم.....
منم باز تبریک :))
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
به به!.. خیلی خیلی تبریک میگم جناب استوار توانمند عزیز.:) بهتون افتخار میکنیم.
۱۰ اسفند ۱۳۹۲
وای من ..... رعنا خانم جمالی خیلی لطف دارین بزرگواری :)
۱۰ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موفق باشی جناب بخشی استوار عزیز
سید حامد خیلی خیلی لطف داری :)
۰۳ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موفققققققققققق باشید :)
همه مکتبیا! :)
سیاوش پرچمت بالاست رفیق :)
با آرزوی موفقیت برای تو یار قدیمی مکتب ، امیدوارم تو جشنواره امید گل بکاری :)
۰۳ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید