تیوال نمایش خانه روشنان
S2 : 04:02:15
امکان خرید پایان یافته
  ۰۱ تا ۳۰ دی ۱۳۹۶
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: سیاوش حیدری
: بهنود بهلولی
: ادی احمدی، علیرضا بخشی استوار، نگار پیش آهنگ، شهرزاد حسنی، صحرا رزم جو، زانا رستمی، سوما زمانی، محمد ستاری فر، مینا صفری، امیر عبادی، مهتاب عربلو، مهسا عربلو، پروانه غفاری، فرزین فولاد پنجه، جواد کارگر، بهار کاظمی روشان، بردیا مشهودی

: امیر حسین حسینی، جواد حیدری، قصه جلالی
: امیرحسین ناظم زاده

مجموعه هنری کاج با همکاری موسسه هنر رسانه مانا برگزار می‌کند.

- کاری از گروه تیاتر کارگاه
- ظرفیت تماشاگران این نمایش ۲۰ نفر می‌باشد.

شماره رزرو و هماهنگی:
۰۹۱۲۸۰۴۲۶۹۸

 

افرادی برای دیدن دوباره ی کسی که سال ها منتظرش بودند، اقدام به اجرای نمایشی می کنند تا او مخاطبش باشد...
سبک:
محیطی
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش خانه روشنان / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان ایرانشهر، کوچه نوشهر، پلاک ۱۸، زنگ شماره ۲
تلفن:  ۸۸۳۱۸۳۳۵ ، ۸۸۳۱۶۲۷۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بیا که بهت بگم چقدر تو روشنی... من کی باشم که روشنیتو تاریک کنم؟
دوست دارم زمان بایسته...بشه کاری کنم که دیگه تکون نخوری، نری...
اگر بودی خانه روشن می شدیم.
هر بار، مگر که این بار بیای...


سه... اجرای پایانی...
خرید بلیت روزهای تازه نمایش، از سه شنبه ۲۶ تا شنبه ۳۰ دی، هم اکنون آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو دلم برف اومده. برف همه ی زمستون رو دلم سنگینی می کنه، یه طوری که قدم برمی دارم دلم می خواد بیافته زیر پات. یه طوری که ماه اگه بالا باشه تو آسمون، می رم دراز می کشم زیر نورش که یعنی تو آرزومی ببین.
مرگ مگه چیه جز قطع حیات. جز اسمِ از مردن. فوت و موت و اجل... مرگ چیه جز رفتن ِ از دنیا. پایان موجود زنده... مرگ مگه چیه جز اینکه تو نباشی اینجا برام.

امشب.... شب بیستم از سی شب...
روزنامه مستقل / دوازدهم دی ماه

http://mostaghelnewspaper.ir/paper/read/207/1754/
شب خانه روشن می‌شود

تئاتر خانه روشنان

این روزهای دی ماه ۱۳۹۶عده ای در خانه ای در خیابان ایرانشهر به آدرس پلاک ۱۸ کوچه نوشهر منتظرند؛ منتظرند تا عزیز گمگشته اشان به خانه باز آید، هر شب برای او سفره ای پهن می کنند که غذای ناچیز آن حکایت از انتظاری طولانی دارد.

خانه روشنان نام اجرایی است همنام با داستانی از هوشنگ گلشیری، بازیگران این نمایش اما می گویند همه نمایش بهانه ای است که این عزیز غایب از منظر را باز یابند. و هر شب در انتهای اجرا به ما نهیب می زنند که بیستو هفت شب، بیستو شش شب، بیستو پنج شب و ... دیگر هم ما این مراسم را بپا می داریم تا شاید به این بهانه عزیزمان را ببینیم.

غیر از تصاویر متحیر کننده و بی بدیلی که در تمام طول اجرا مارا دنبال خود می کشد، در آخر ما هم که قرار بود در ابتدا ... دیدن ادامه » همان غایبی باشیم که اعضای این خانه منتظر آن هستند، تبدیل به یک منتظر جدید می شویم و خانه را بدون بدرغه اولیه تنها و با غربت ترک می کنیم، انتظاری که گلویمان را گرفته و مارا به یاد تمام گمگشته هایمان می اندازد، هندسه غیاب و انتظار در این نمایش به گونه ای است که در تک تک اتاق های این خانه همیشه غایب از منظر هرچند که غایب از منظر است، حضور دارد و همچنین منتظران وی در همان جا به دنبال او می گردند، این نمایش اجرایی داینامیک است که هر بار و هر شب برای مخاطب نقشه ای تازه در سر دارد و اگر کسی مخاطب هر شب این نمایش بشود ، هر شب غافل گیر خواهد شد، چون اعضای خانه به نحوی نو برای جلب نظر گمگشته اشان خانه را چیده اند و ماجراها رنگی دگر یافته اند.

موضوع عشق با وصفی که رفت شیوه ای جدید در پرداخت این امر ناگفتنی است که به جای فلسفه پردازی های معمول دست بر روی تصاویر مخفی زندگی همه ما می گذارد و مارا دچار تکانه های درونی می کند که جای درنگ دارد.
امیرمسعود فدائی، نیلوفر و مریم زارعی این را خواندند
Marillion، محمد رحمانی و احمد بزرگمهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت وگو با بهنود بهلولی به بهانه اجرای نمایش «خانه روشنان»
اولین فصل مشترک ما و خانه روشنان ، تاریکی است
علیرضا بخشی استوار/ نوا ذاکری/ عکس:دنیا اصغر زاده/ قانون

بهنود بهلولی، کارگردان جوان تئاتری است که در شرایط کنونی تئاتر کشور، جسارت بسیاری در اجرای نمایش هایی نامتعارف از لحاظ فرم نمایشی دارد.او در یک مسیر در فضاهای نامتعارف متفاوتی دست به اجرای نمایش می زند که در دل این اجراها به شکلی آگاهانه با تمایل نشان دادن به شکلی از آیین، رابطه مخاطب با اجرا را باز تعریف می کند.این مساله بازتعریف رابطه مخاطب و اجرا شاید مهم‌ترین المان کاری این هنرمند باشد که به اشکال مختلفی در نمایش های مختلف او مانند «روتاتکید»، «توریست» ، «تله موش» و این اواخرنمایش «خانه‌روشنان» وجود دارد.او که سرپرست گروه تئاتر «کارگاه» است، آثار خود را در دل یک کارگاه ایده تا اجرا به وجود می آورد و به صورت معمول با لحاظ کردن یک تم مشخص برای کارگاه ها، مسیر را برای شکل گیری یک اجرای منسجم و در عین حال نامتعارف هموار می کند.بهلولی خود معتقد است که آثار او حاصل زندگی کردن کنار عده ای ‌بوده که در حین دوستی با یکدیگر، دغدغه تئاتر کارکردن نیزدارند و از این بابت او تئاتر خود را برخواسته از نوعی سبک زندگی متفاوت میان جماعتی می داند که در جریان یک گروه تئاتری با او زندگانی‌کرده و کار مشترکی را برای اجرا آماده می کنند.او این اجراها را برخواسته از زندگانی آدم های گروه خود می داند و معتقد است آثار او با لحاظ کردن یک «ما» جمعی به یک محصول فرهنگی بدل می شود.او این روزها نمایش «خانه روشنان» را در یک خانه قدیمی در خیابان ایرانشهر ، کوچه نوشهر ، پلاک 18 اجرا می‌کند که به این بهانه به فعالیت های او و چگونه شکل گیری این نمایش پرداختیم که در ادامه می خوانید.

در کارگاه جدیدتان که برای اجرای «خانه‌روشنان» برگزار کردید، پیرامون سه مساله عشق، شعر و خشونت مسائلی مطرح شد.دوست دارم کمی از پروسه کارگاه بگویید که چگونه به این اجرا رسید؟

فکر می کنم نقطه شروع متفاوت می شود با آنچه به آن خروجی می گوییم. به نظر می‌رسد که شکل موفق هر مدل کاری که نقطه شروعی دارد و برای کار از یک تصویر شروع می‌کند و به یک خروجی می رسد، نمی تواند خیلی به طرح‌هایی که داشته است، متعهد باشد. ما در واقع این چند چیز را با این مناسبات که چرا به هم می آیند، کنار یکدیگر گذاشتیم. مساله، مساله شعر، عشق و خشونت است. چرا این‌ها کنار یکدیگر چیده شده است؟ فکر می‌کنم وقتی می‌گوییم شعر ودرواقع منظورمان ادبیات ایران است، چیزهای مختلفی وجود دارد. ما تنها یک شعر با یک موضوع یا با یک فرم شعر نداریم؛ فرم ها و مضامین مختلفی وجود دارند. کلماتی که اینجا به یکدیگر چسبیده اند، انگار آن کلیت شعر را محدود می کنند. به محض اینکه می گوییم شعر و بعد کلمه عشق را به آن اضافه می کنیم، از شعر به سراغ عاشقانه ها می‌رویم. اگر بخواهید عاشقانه ها را در ادبیات ایران جست‌وجو کنید، به‌طورمعمول به منظومه‌ها می‌رسید. ما یک کاری که در کارگاه کردیم، این بود که از مجموعه منظومه‌هایی که داریم و قصه های عاشقانه ای که در آن وجود دارد، استفاده کردیم. اشعار و منظومه هایی که مردم نیز در مورد آن‌ها می دانند، این‌گونه است که اشخاص منظومه‌ها شکست خورده اند و انگار این نرسیدن باعث معروفیت آن ها شده است. هرچه تراژیک ترباشد، معروف‌تر است. کلمه دوم، کلمه سوم را به همراه می آورد که شاید خیلی واضح به یکدیگر وصل نشوند. گمانم این است که وقتی می گوییم عشق و کلمه نرسیدن و شکست به آن ضمیمه می شود، جنسی از خشونت در خود دارد. خشونت به این شکل که این رنجی است که عاشق در نرسیدن، با خود حمل می کند. این رنج را آدم ها در نبود معشوق و نرسیدن ها و فاصله ها می کشند و این شکلی از خشونت است که الصاق کلمه خشونت کافی نیست و اینجا باید بگوییم که این چه جنسی ازخشونت است. باید ببینیم خروجی تصویری و ادبی به عنوان متن نمایشی به چه شکل می شود. ما از اینجا شروع به کار کردیم. انگار که این کلیات را محدود کرده و شروع می کنیم به کار کردن. آدم ها مجبور بودند هرکدام منظومه های مختلف را بخوانند و درباره آن‌ها، اتودهای نمایشی بزنند و کلیت را به یک اتود چند دقیقه ای نمایشی تبدیل کنند. ما در واقع فرم مشخصی نداشتیم که از پیش تعیین شده باشد تا برای اجرا به سراغش برویم.

این اتودها بعد از این، چگونه بدل به متن نمایشی می شد؛ یعنی زمانی که متنی برای اجرا به معنای متداول وجود ندارد، برخورد شما با نویسنده چگونه است؟

نوشتن برای این شکل اجراها خیلی سخت است؛سخت‌تر از هر نوع نوشته ای. این نوشتنی است که من اسمش را می گذارم نوشتن برای اجرا. به شکل معمول نویسنده خودش است و اتاق کارش و می نویسد و تمام می‌شود اما اینجا باید برای آدم ها بنویسید و همیشه در ذهن‌تان هست که این آدم ها چه جایگاهی دارند و باید حواس‌تان به مجموعه های اجرایی باشد ،به این دلیل که اجرا ماحصل انجام دادن کارهایی توسط آدم‌ها در کارگاه تئاتر است و شما می خواهید از آن یک خروجی داشته باشید. نوشتن برای این شکل کارها، انگار خودش را با همه چیز هماهنگ می کند. این خیلی فرق می کند با اینکه خودت باشی و ایده ات . اما در عین حال جذاب ‌نیز هست.

گروه تئاتر کارگاه، اجراهایش همیشه تعریف مجزایی را از رابطه بین تماشاگر با اجرا ارائه کرده است. همیشه جایگاه تماشاگر، مورد یک بازنگری قرار می گرفته است. اینجا یک خانه برای اجرا انتخاب شده است. این چه فضایی ایجاد می کند در آن شکل اجرایی که همیشه در گروه تئاتر شما وجود داشته است. خانه چه نقشی در مناسبات اجرایی شما ایجاد کرده است؟

نقشی ... دیدن ادامه » که اینجا برای خانه وجود دارد، اندکی وابسته به قصه ای است که از همان کلمات عشق ،شعر و خشونت می‌آید و شاید کمی از واقعیت این گروه برداشت شده است. انگار کسانی که در این خانه هستند و در عین حال که زیست ‌کرده و اشاره می کنند به اینکه این یک تئاتر است،همزمان آن عشق گمشده درآن‌ها وجودارد و با این خرده قصه ای که عرض می کنم، زندگی‌شان را پیش می‌برند. آدم های این نمایش انگار، نمایشی را اجرا می کنند و به یک خروجی می‌رسند و منتظر می شوند که شاید آن عشق شکست خورده به یک بهانه ای بیاید و این ها را در این نمایش ببیند. به این معنا انگار که جایگاه تماشاگر، آن عزیزی است که از آن آدم ها دور شده و فاصله گرفته است و با آن مناسبات به اجرا می‌آید. عزیزانی هستند که گم‌شان کردیم و حالا آمده‌اند تا این نمایش را ببینند و دوباره برای این آدم‌ها پیدا شوند. طرح نمایشی روی این بنا شده است.

چرا چنین جای نامتعارفی را برای اجرا انتخاب کردید؟ خودِ این خانه یک فضای گسترده است که فضاهای کوچک‌تر مثل اتاق خواب و پذیرایی را در خود جای داده است. این فضاها در روند اجرایی شما چه تاثیری دارد؟

این کاری است که ما در اجراهای‌مان انجام می دهیم و نسبت تماشاگر با خودمان را تغییر می دهیم.من فکر کردم مساله عشق ، بودن و انتظار عزیز را کشیدن،در بهترین جایی که می تواند اتفاق بیفتد، یک خانه است. مساله گرامی داشتن یار، باید در یک فضای خصوصی امن باشد و این فضا یحتمل جایی شبیه به یک خانه است. تو در خانه خودت مهیا می شوی برای آمدن آن میهمان عزیز. این دلیل انتخاب خانه است.ما ترجیح‌می‌دهیم که خانه کمی بافت قدیمی و عطر و طعم قدیمی را همراه خود داشته باشد. ما تلاش کردیم از همه قسمت های خانه مثل زیرزمین و حیاط استفاده کنیم. در «توریست» ما یک شهر را متصور می شدیم و این به معنای چرخش بود اما خانه محلی برای استراحت و آرام شدن است و چرخش به معنای این نیست که تماشاگر مدام چرخیده شود و در فرم ‌نیز این محل استراحت را پیدا کردیم و در طراحی هم همین اتفاق افتاده است.

دو پاره کردن تماشاگر و مجزا کردن آن ها از یکدیگر، بر چه اساسی در اجرا شکل می گیرد و چه تاثیری در اجرا دارد و چه مبنایی برایش در نظر گرفتید؟

هر اثر یک قسمت فرمی و یک قسمت فنی دارد. مخاطبان در وهله اول، یک کار آیینی مثل دیدن تئاتر انجام می دهند اما در میانه نمایش، یک قسمتی از خودشان را گم می کنند اما آن قسمت، در بخش دیگری از نمایش به حیات خود ادامه می دهد و به نظرم این اتفاقی است که برای تماشاگر اتفاق می افتد. اینکه تو آگاه باشی به این موضوع که یک‌باره، بعضی از کسانی که با تو این آیین را تماشا می‌کنند، از تو جدا می شوند و تو یک قطعه نمایشی را می‌بینی و کسان دیگری، جای دیگری چیز دیگری می بینند؛ این در ناخودآگاه تماشاگر تاثیر می گذارد و این حیات را در فرم تشدید می کند. یک حیات تشدید شده ای را به اجرا می بخشد، ضمن اینکه موارد متعدد دیگری نیز دخیل هستند. ما خودمان را با خانه تطبیق دادیم و خانه دارای فضاهای متعددی است و نمی توان از این فضاها به یک شکل استفاده کرد و در یک مکان همان تعداد بازیگر با همان تعداد تماشاچی حضور داشته باشند. حضور دسته جمعی در یک خانه، انجام یک کار آیینی است. تماشاگر بدون اینکه خودش مطلع باشد، یک نقشی را بازی می کند و این خود بی شباهت به کاری آیینی نیست.

مساله ما این است ‌که با کلمه های عشق، خشونت و شعر آغاز کردیم اما این کلمات، نمی توانند یک نمایش را شکل دهند. بحث مداومی بین من و نویسنده وجود دارد که مساله چقدر آیینی است؟ از دل آن ها به این شکل اجرایی رسیدیم.

اگر فرض بگیریم که آن کلمات در پروسه ای به یک شکل کلی رسید و به یک آیین بدل شده است، من احساس می کنم که این نوع اجرا، انگار بخشی از پرفورمنس را نیز در خود دارد. به نظر شما این به واسطه همان ذات آیینی است که در نمایش وجود دارد یا اینکه شما آیینی در نظرتان است و آن آیین، یک پروفورمنس ایجاد می کند؟ آیا برعکس این ‌نیز می تواند اتفاق بیفتد؟ یعنی شما یک سری تصاویر در ذهن‌تان دارید که با کنار یکدیگر قرار دادن آن ها، آیین بزرگی را به وجود می آورید که جزیی می شود؟ به نظر شما تا چه اندازه می توان گفت پرفورمنس به معنای اجرای بدون متن در کار شما وجود دارد؟

مساله اصلی این است که آن شکل از تئاتر اینجا باید از بین برود. اما اینکه یک پرفورمنس چقدر به آیین نزدیک است یا چقدر تئاتری می شود، مساله دیگری است. این اطلاعات و مسائلی مثل عشق،خشونت و نمایشی کردن آن‌ها، تئاتر است. جر و بحثی سرِ این واژه ها ندارم اما مساله مهم را شما مطرح کردید. آن تئاتر دیگر نمی‌تواند اینجا حضور داشته باشد. یک قسمتی مربوط می شود به مکان اجرایی و مساله تفاوت تماشاگر. به نظر من وقتی که تماشاگر قرار است به یک خانه بیاید، یکی از مهم‌ترین مسائل این است که یک زندگی در خودش ایجاد می شود. این زندگی باعث می شود که ما با مناسبات تئاتر، به معنای منظم کردن دقیق اینکه چه باید بگویی و چه کنی به عنوان اجراگر، مواجه نباشیم و در واقع یک طراحی کلی تری وجود دارد و من اسم آن را می‌گذارم اجرا. واژه‌هایی مثل پرفورمنس یا تئاتر، شاید در این اثر درست نباشد که خیلی از آن ها استفاده کنیم ولی می خواهم بگویم که از قید دستورات تئاتر به معنای میزانسن، خلاص شده است. این تعریف هایی که وجود دارد، اینجا فرو می ریزد. میزانسن بازیگران در این خانه نمی تواند دقیق باشد، چون تماشاگر این اجازه را نمی دهد. در موقعیت های مختلف کار، فرض می کنیم که تماشاگر می آید و در یک فضا خودش را جای می دهد. شما نمی توانید به تماشاگر میزانسن بدهید. میزانسن به این معنا که چه باید بکنید، وجود ندارد بلکه چه نباید بکنید، مطرح می شود. ضمن اینکه آن قسمت‌هایی که باید به تئاتر و متن نمایشی وفادارتر باشد تا قطعه شکل بگیرد، متفاوت می شود. تفاوت‌هایی در تکه‌های اجرایی ما وجود دارد که در بخش‌هایی به آن فعالیت آیینی نزدیک تر می شود. اگر آیین و تئاتر را در یک خط مقابل ‌یکدیگر قرار دهیم، یک بخش هایی به سمت آیینی‌تر شدن می‌روند و بخش هایی به سمت تئاتری‌تر شدن به معنای منظم تر شدن و اطلاعات دقیق تر دادن و موقعیت نمایشی منظم تری را تحویل تماشاگر دادن ، اتفاق می افتد و اجرا در این روند، در حال رفت و آمد از تئاتر به آیین و برعکس است.

این برای من سوال است که اینجا خانه، یک کاراکتر است. شاید در حرف های قبلی اشاره کردید به اینکه این خانه چه کاراکتری دارد اما دوست دارم مستقیم تر به این بپردازیم که خانه چه نقشی در فضای اجرایی شما دارد؟

خانه یک چیزهایی را فرمایش و به اجرا تحمیل می کند. البته برخورد ما با خانه مهم است. چیزهای مختلفی می تواند در یک خانه اتفاق بیفتد و برجسته شود ولی مساله این است که باید تعاملی بین خانه و تئاتری که می خواهیم بسازیم، وجود داشته باشد. انگار که یک بده بستان مداوم است. از طرفی می گویید من چیزهایی دارم که درباره این ها حرف می زنم و مکان های مختلفی راکه در خانه وجود دارد،جدا کنم برای اینکه بتوانم حرفم را بزنم. خانه تکه تکه مکان هایی است که به ‌یکدیگر وصل شده است. باید پیدا کنید که چه فضایی در خودش دارد تا از آن استفاده کنید. باید ببینیم هر قطعه ای، حال و هوایش چگونه است.

وقتی وارد فضای خانه شدید، چقدر تغییر ایجاد شد نسبت به زمانی که در کارگاه بودید؟

واقعیت این است که قبل از خانه هیچ چیزی وجود ندارد. ما اتود داریم و یک سری فضا. متصور می شویم که چه برخوردهایی با یک خانه می شود کرد و موقعیت ها در واقع خیلی کلی است ولی هیچ کدام از این‌هایی که امروز می بینیم، قبل از رسیدن گروه اجرایی به خانه، اتفاق نیفتاده بود. تمام قطعات اجرایی برای خانه نوشته می‌شود. مساله مهم این است که تمام قطعات نمایشی که نویسنده نوشته با طراحی تلفیق شده است.بحث مداوم بر سر این است که چی کجا باشد. ما بسیاری قطعات را جابه جا کردیم. اولین صحنه را که بزرگ‌ترین اتاق این خانه است، در جاهای دیگر اتود کردیم اما نشد. ما قبل از رسیدن به خانه، فضا داریم و اتود. تا آخرین لحظه اجرا باید این روند رفت و آمد در خانه، مورد بازبینی و تغییر قرار بگیرد. این‌ها زنده است و بازخوردی که تماشاگر و حضور تماشاگر دارد، ممکن است یک چیزهایی را تغییر دهد و شاید اتفاقات فراوانی بیفتد که زنده باشد. ما هیچ چیز تثبیت شده‌ای نداشتیم و تاحدودی در هیچ کدام از کارهای ما وجود نداشته است. جدی ترین شکل نوشتار ما بعد از رفتن به مکان بوده است و روند اجرایی کردن، مدام پاسکاری می شود.

چقدر از فضای اجرایی، به بازیگرانی که در کارگاه شرکت کرده اند، مربوط می شود؟

من می گویم آدم ها ، نه ‌فقط بازیگر. خودِ من و گروه اجرایی نیز حضورمان مهم است. در طرح کلی اجرا، این چیزی که می گوییم، حضورِ آدم های یک کارگاه و تاثیرش بر خروجی، متفاوت می‌شود. به‌عنوان مثال در کار «تله موش» که هم می خواهد از واقعیت آدم های کارگاه استفاده کند و هم واقعیت آدم هایی که در کارگاه هستند، بسیاری قطعاتی که در «تله موش» وجود دارد، اتفاقاتی است که بین من و افراد کارگاه پیش می‌آمد و این خیلی هم کار سختی است چون باید بتواند راهش را بین قطعه ها باز کند.این اتفاق در «تله موش» به وفور وجود داشت اما اینجا متفاوت می شود. فضا، فضای رئالیستی به معنای «تله موش» نیست. مساله به این شکل نیست که واقعیت آدم ها و گفتار و رفتارها‌ی‌شان نقش مهمی داشته باشد. این واقعیتِ آدم ها وجود دارد اما فرمش متفاوت است، چون «تله موش» رئالیستی تر و این واقعیت قابل فهم تر بود.اگر جایی وجود دارد که حرف‌های من مستقیم به نمایش می‌آید، مرحله بعدی این است که من حرف هایم را در یک فرم اتود می کنم و آن فرم استفاده می‌شود و حرف و دغدغه من مستقیم بیان نمی شود.

کارگردانی در این اجرا، مثل نمایش کلاسیک نیست. نقش شما در اینجا به عنوان کارگردان، چه تغییری می کند؟ بازیگرانی دارید که عنوان بازیگر به آن ها نمی دهید و گروهی هستند که در کنار یکدیگر زندگی می کنند. نقش خودتان را چگونه در این اجرا تعریف می کنید؟

به نظرم دو قسمت می‌شود. یک مساله آن، کارگردان است که نزدیک اجرا، یک اجرا را درست می‌کند اما این کارگردان تنها نیست. این کارگردان چیزهایی را درست می‌کند که از خودِ این گروه اجرایی برآمده است. این‌ها ماحصل زندگی 6 ماه آدم‌هاست. این آدم‌ها مساله تئاتر دارند، در کنار یکدیگر زندگی‌کرده و تلاش می کنند در فضاهایی که سعی شده مفاهمه‌ای شود که هر تعدادی از آدم ها به آن برسند، زندگی کنند و اتود بزنند. ما خیلی در گروه‌مان زندگی می کنیم. این تعداد آدم هایی که هستند، هر روز باید یکدیگر را ببینند یا ‌حداقل برای من این‌طور است. من ترجیح‌می‌دهم با همین آدم هایی که زندگی می کنم، تئاتر نیزکار کنم.

چرا خانه روشنان راکه نام داستانی از هوشنگ گلشیری است، برای اجرای‌تان انتخاب کردید؟

ما فصل مشترک‌مان با «خانه روشنان» گلشیری خیلی زیاد نیست. کارهای ما از ابتدا اسم ندارد و ناگهان اسم درست پیدا می شود. اولین فصل مشترک ما و خانه روشنان، تاریکی است. اینکه ما چقدر موفق بودیم بعدها مشخص می‌شود. من فکر می‌کنم جست‌وجو کردن یکی از چیزهایی است که در کار ما وجود دارد و این خیلی به تاریکی وصل است. وقتی که می خواهی از نظر فرمی مفهوم جست‌وجو را نشان دهی، یک فضای تاریکی ایجاد می‌کنی و بعد آدم ها با نورهای کوچک خصوصی، شروع به گشتن و جستجو کردن می کنند، ناگهان خودش را در فرم نشان می‌دهد. در کارگاه به بچه ها گفتم که در تاریکی باید اتود بزنیم ونورهای خصوصی داشته باشیم. این اثر آقای گلشیری یادآوری شد که مساله اش اشیا هستند و نویسنده مجبور است برای زبان این اشیا، زبانی طراحی کند. این فصل مشترک ماست که برای من خیلی مهم است و گفتیم که یک احترامی وجود دارد که این اسم را بردارم. خیلی اتود توسط نویسنده زده شد. یک جایی نویسنده، یک قسمت خیلی مهم نه از نظر زمانی بلکه از لحاظ دراماتیک و نمایشی را از آن خانه روشنان گلشیری الهام گرفته و به نظرم قطعه خوبی است؛این در یک نقطه ای از اجرای ما قرار دارد که خیلی چیزها را برای تماشاگر مشخص می کند و در بین دو ماجرایی ایستاده که این مسائل مربوط به خود نمایش است. این نقطه دو قسمت مهم از اجرا را به ‌یکدیگر وصل می کند و الهامی از خانه روشنان گلشیری است. مساله کار این است که گرما و روشنی خانه ام را از تو دارم اگر بیایی‌و این آدم را برای انتخاب این اسم ترغیب می کند. اگر خانه ای داشته باشی و مساله ات آمدنِ عزیزی باشد، همه چیزهای خانه به واسطه آن عزیز معنا پیدا می کند و مهم‌ترین چیزی که وجود دارد، نور است که به واسطه همین نور ،جهان را می بینیم و بعد می فهمیم به همین دلیل با این مفهوم ‌نیز در کار جلو رفتیم و اتود کردیم. یک جهان تاریکی که برای ما اجراگران و مخاطبان روشن می شود.

http://www.ghanoondaily.ir/fa/service/3/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1
امیرمسعود فدائی و امیر این را خواندند
Marillion و محمد رحمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه، از یکشنبه۱۷ تا دوشنبه ۱۸ دی، هم اکنون آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه نمایش، از شنبه ۹ تا دوشنبه ۱۱ دی، هم اکنون آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

«خانه روشنان» اجرایی با محوریت شعر و عشق

به گزارش ایلنا، «خانه روشنان» تازه‌ترین کار بهنود بهلولی است که پیش از این اجراهای متفاوتی مانند «توریست» و «تله موش» را از او شاهد بودیم. «خانه روشنان» در پی اهداف گروه کارگاه، اجرایی متفاوت است با محوریت سه عنصر «محیط»، «مخاطب» و «امر اقتباس».

این تجربه ذیل طبقه‌بندی هنر اجرای محیطی با تیکه بر دو امر «آیین» و همچنین «آداب پذیرایی ایرانی»، در یک خانه قدیمی اتفاق می‌افتد.

در این اجرا نیز مانند کارهای پیشین این گروه، مخاطب نقش پررنگی دارد، او در این اجرا در نقش مهمان وارد اجرا می‌شود.

«خانه روشنان» در ادامه کارهای پیشین گروه پس از برگزاری کارگاه و طی پنج ماه تمرین، با استفاده از اتودهای خود بازیگران در محیط اجرا کامل شده و بخشی از بدنه آن در پیوند با حضور مخاطب حیات خواهد یافت.

این نمایش از ... دیدن ادامه » اول دی تا 30 دی در یک خانه قدیمی به آدرس خیابان ایرانشهر، کوچه نوشهر، پلاک هجده، ساعت 7:30اجرا می‌شود.

عوامل این نمایش به شرح زیر است: نویسنده: سیاوش حیدری، طراح و کارگردان: بهنود بهلولی، بازیگران: ادی احمدی، علیرضا بخشی استوار، نگار پیش آهنگ، شهرزاد حسنی، صحرا رزم جو، زانا رستمی، سوما زمانی، محمد ستاری فر، مینا صفری، امیر عبادی، مهتاب عربلو، مهسا عربلو، پروانه غفاری، فرزین فولاد پنجه، جواد کارگر، بهار کاظمی روشان، بردیا مشهودی، گروه کارگردانی: امیر حسین حسینی، جواد حیدری، موسیقی: امیرحسین ناظم‌زاده.

http://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/574289-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82
امیرمسعود فدائی این را خواند
بهار کاظمی روشان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش به طراحی و کارگردانی بهنود بهلولی، هم اکنون آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید