تیوال نمایش این یک کنفرانس از شکست ماست
S3 : 05:33:01
امکان خرید پایان یافته
  ۱۱ تیر تا ۰۴ مرداد
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: مهران مرادی
: (به ترتیب حروف الفبا) پوریا شکیبایی، امید شوندی، آرش صفایی، احمدرضا موسوی و اکبر مشکاتی
: حنیف سروری

: امیرسپهر تقی لو
: نرگس قربانی
: آتنا نعمتی
: رضا جاویدی، علی تاجیک
: امید سعیدی
: علیرضا بهاری، امیر کرملو
: علی تاجیک
: شیدا زواری
: آرمان رحمانی زاده
: علی تاجیک
: سوگل بهرام پور
: مهران مرادی
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش این یک کنفرانس از شکست ماست / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این نمایش تمدید شد. خرید بلیت ۴ اجرای پایانی، از سه شنبه ۱ تا جمعه ۴ مرداد، به کارگردانی مهران مرادی و با بازی پوریا شکیبایی، امید شوندی، آرش صفایی و ... آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
نقدی بر نمایش این یک کنفرانس از شکست ماست احتمال اسپویل دارد:
قبل از هر چیزی به این جمله از #باب_مارلی توجه کنید:
تا وقتی با کفشهای کسی راه نرفتی در مورد راه رفتنش قضاوت نکن
حال برویم سر #تئاتر بازیگران پابرهنه در کنار ریل قطار آمده اند، گویی قرار است خودکشی کنند و به دنبال یک دلیل قانع کننده برای این تصمیم می گردند دو نفره شان پدر دو نفره شان پسر می شوند یکی از پدر ها سخت گیر و منضبط پدر دیگر منفعل و بی خیال هر دو سبب اختلالات و مشکلات درون پسر ها می شوند هر پسر حسرت پدری دیگر را می خورد که ندارد چیزی که بارها در زندگیمان لمس می کنیم همه ی ما حسرتی داریم برای چیزهایی که از آن ما نیست و قدر داشته هایمان را نمی دانیم
پیرمردی کنار ریل با دست بسته تکان نمی خورد گویی این پیرمرد همان مرگ است که انتظار ما را می کشد به راستی افرادی که قصد خود کشی دارند ... دیدن ادامه » گویا دست و پای مرگ را بسته اند و با خواست خودشان قصد رفتن به یک مهمانی را دارند که هنوز به آن مهمانی دعوت نشده اند بازیگران به درستی نشان می دهند شرایط می تواند جایگاه آدم ها را تغییر دهد و فردی که منفعل است با تغییر قسمتی از زندگیش می توانست یک فرد سختگیر و دیکتاتور معابی باشد دست آخر می بینیم پیرمرد دست ها و پاهای خودش را باز می کند و با طعنه به افرادی که قصد خودکشی داشتند
می گوید شما این کاره نیستید و به داخل اتاقک می رود آن ها نتوانستند خودشان را توجیه کنند و ترسیدند خودکشی کنند پیرمرد از داخل اتاقک کفش هایشان را به بیرون می اندازد این نشان می دهد بازیگران با وجود این که می خواستند افرادی را که به یک میهمانی ناخواسته (مرگ) می روند را درک کنند اما باز هم نتوانستند چون کفش های آن افراد را نپوشیده بودند چون مسیری که آن ها رفته بودند را طی نکرده بودند فقط می خواستند از انتها وارد یک ماجرایی شوند و شکست خوردند .
پا نوشت یک: بازیها شدیدا عالی وخوب بود بازی #پوریا_شکیبایی دیوانه کننده بود و من را یاد پدر بزرگوارش که از عشاقشم انداخت چقدر من کاراکتری که #امید_شوندی خلق کرده بود را دوست داشتم. بینظیر هستی
امیر مسعود و مسعود رحیمی این را خواندند
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش به معنی واقعی تئاتر یک جهان حیرت انگیز و اعجاب انگیز رو با روشن شدن نور در جلوی دیدگان نشون داد که تو بیرون از این چهار دیواری به سادگی نمیتونی تجربه کنی و همه چیز در درون خودش تعریف میشد و تعاریفی که به مرور خودش را تکمیل می کرد و در راستای روایت دقیق و درست اثر پیش می رفت. بازی ها و صحنه آرایی و به ویژه موسیقی به اتمسفر قوی نمایش می افزود. چرا که هر اثر نمایشی ابتدا و بالاتر از هر عنصر دیگری به اتمسفر نیاز داره
اون پیرمرد هم بابازی درست و به جاش جناب مشکاتی یکی از بازیگران فیلم هامون بودن که بعد سالها بازی میکرد یکی از تاثیر گذار ترین صحنه ها بود و بود مونولوگ پایانی معنای زندگی را به ذهن تبادر می کرد شوک های نماشنامه بسیار به جا بود ا
به آگاهی می‌رسد اجرای این نمایش امروز سه‌شنبه ۲۵ تیرماه لغو شده است. با خریداران محترم به منظور هماهنگی جابجایی یا لغو بلیت ها تماس گرفته خواهد شد.
شیرین اشرفی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این چه حس تازه ایست در درون من
که تازگی ریشه کرده در میان باورم
حس تازه کاش هیچ وقت دست برندارد از سرم
حس تازه ای که می برد مرا به سمت نور ، سمت جاودانگی
این چه حس تازه ایست در درون من
که تازگی بیشتر به مرگ فکر می کنم تا به زندگی


" #راضیه_بهرامی "


می‌توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را
زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است

«صائب تبریزی»


"شکستی به‌نفع زندگی "

"این یک کنفراس از شکست ماست" بازنمایی افراد جامعه‌ای مایوس، رنجیده و سرشار از معضلاتی‌ست که روحی و روانی، دچار ناهنجاری‌های بسیاری هستند تا آنجا که راهی برای حل مشکلات ندارند و با ضعف در برابر تغییر، به اولین راه حل، یعنی حذف خود می‌اندیشند.
جامعه ای که با وجود خشونت‌ها، تجاوزها، نادیده انگاشته‌شدن و بی تفاوتی‌ها، چه درخانواده وچه در محیط اجتماعی، چنان دچار بحران‌های روانی‌ست که هرلحظه احتمال انفجار آن می‌رود.
تمام آنچه در طی رشد زندگی، تجربه‌های ناخوشایند و یا اتفاقات ناگوار پیش می‌آید، در روان فرد، هستی می‌گیرد و در زمان‌های بعدی، به شکل بروزات متعدد، بازگشت کرده و پدیدار می‌شود.
جوامع بسته و سنتی در برابر بسیاری از معضلاتی که گریبانگیر افراد آن بخصوص جوانان‌ست، سکوت و پنهانکاری اتخاذ می‌کند تا بدین‌وسیله، از اعتبار خود محافظت کند اما همین مشکلات به حدی می‌رسد که فرد را تا آستانه‌ی مرگی خودخواسته پیش می‌برد بی‌آنکه بتواند از آنچه رنج می‌کشد، بگوید.
تمدن و ناخوشنودی‌های آن، بازتابی از فجایعی‌ست که انسانی را که قادر نیست با آنچه در محیط بیرون و جهان خارج می گذرد، منطبق شود، فرو می پاشد. فاصله‌ی عمیق‌ و پر نشده‌ی "خود" با جهان بیرون، تبدیل می‌شود به روانی گیسخته و ازهم گسسته، توام با رنجی عمیق، که نمی‌تواند به پایداری و ثبات برسد. و ناگزیر با توسل به انتحار، تامرز فروپاشی می‌رود.

نمایش "این یک کنفراس..." ترسیم جسورانه‌ای‌ست از وضعیت جوانانی که بدلیل مشکلات متعدد و نبود پدر بعنوان عنصر راهنمای کلیدی یا حمایتی، انقدر درهم شکسته شده‌اند و منفعل از تغییر وکنش‌های موثرند که طی تصمیمی جمعی، اقدام به مرگی خودخواسته دارند. آنان در ایستگاه متروکه‌ی راه آهنی که سوزنبان پیری دارد، بازیِ مرگ را با ایفای نقش‌های تئاتریکال براه می‌اندازند، اما درنهایت از انجام آن منصرف می‌شوند.بازی‌ها با حداکثرِ ظرفیت فیزیکال بدنی‌ست که تحرک‌مند و بدون رخوت و تن آسایی و توام با نوعی بیرون‌ریزیِ ناهنجاری‌های عقده شده‌ست که تاحدزیادی نمودی خودآزار و دگرآزارگونه دارد. شاید تنبیهی‌ خودخواسته در برابر ضعف‌هایشان..
این همان ناهنجاریِ انباشته شده در روان‌ست که راهی برای تخلیه یافته، و خشونت و دردهای بدنی و فیزیکی را بهمراه دارد. و برای آنکه تبدیل به الگویِ طردشده و مورد انزجار نشود، انتخاب شده.
آنان برای رهایی از رنج هایی که در وجودشان نهادینه شده، قصد دارند خودشان را جلوی قطاری در حین عبور بیندازند اما هربار منصرف می‌شوند.چراکه نیروی زندگی قوی‌تر از آن‌ست که براحتی فردی را برای اتمام خودخواسته‌ی زندگی‌اش، قانع کند. و چیزی شبیه فقدان رهبری که بتواند آگاهانه و با قطعیت و قدرت، هدف نهایی را عملی کند، وادارشان می‌کند که مدام این بازی‌مرگ را در ایستگاه متروکه تکرارکنند.
ضربه نهایی و اوج داستان جایی‌ست که سوزنبان پیر، خسته و کلافه از حضور و استیصال این جوانان که نه به زندگی باز می‌گردند ونه از بازی مرگ دست برمی‌دارند، نقش رهبری برای تصمیم نهایی آنان را بر عهده می‌گیرد.
چرخش دراماتیکی متن پس از آن روند تکرار دیالوگ‌ها و ریتم تندِ فیزیکال، به روایتی ختم می شود که از یک صحنه ی تراژیک می‌گوید.
اتفاقی تاثیرگذار که می‌تواند در نقطه‌ی پایان برای یکی، شروعی برای دیگران باشد. فداشدن فرد به منفعتِ جمع.
نمایش" ... دیدن ادامه » این یک کنفراس ... "، گروهی جوان با بازی‌هایِ سخت و پرتحرک، با فضاسازی تعلیقی و ابهام، گرچه کمی اتصال قطعات را با مشکل مواجه می‌کند اما پایان‌بندی روشن به مدد روایتِ سوزنبان، سامان‌بخش‌ست. اگرچه به نظر شخصی نگارنده انسجام این دوبخش، اتصالی ناهمخوان و شتابزده‌‌ای‌ست که تصنعی پرداخت شده‌ و ناگهان از یک فضای تئاتریکالیته پرتحرک به کندیِ شرح یک اتفاقِ تراژیک متصل می‌شود و ناگهان تمام آن خواصِ نظام‌مند فیزیکال در یک قالب توصیفی از حادثه ای تاثیرگذار از دست می‌رود و فریز می‌شود
دکور از عناصر قابل قبول در فضای محدود سالن انتظامی‌ست،که توانسته با ابعاد وحدود مناسب، تداعی درستی از فضا مورد نظر ایجاد کند هرچند استفاده از سنگ ریزه های زمین‌های اطراف راه‌آهن، بجای سربطری‌های پلاستیکی، انتخاب مناسب‌تری به نظر می‌رسید.
با تمام ایراداتی که در طی تجربه‌های صحنه‌ای برای گروه جوان، در زمان رفع خواهدشد، مهمترین تقدیر و شاخصه‌ی این اجرا، بی‌شک، تلاش و زحمات گروه و تیم کارگردانی‌ و بازیگری‌ست که بطور واضح، بر تمرین و سختی بسیاری برای اجرایی پرزحمت و درخور صحنه، خبر می‌دهد.
مرگ همیشه انتخابی برای رهایی از مشکلات نیست، اما می‌تواند، منادی قدرتمندی برای حفظ زندگی باشد.

نیلوفرثانی

منبع : تمدن و ناخشنودیهای آن/ زیگموند فروید/ خسرو همایونپور
درج در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4803
نشر در روزنامه آرمان 20 تیر 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2064/16
به نظرم درب بطری ها اصلا جایگزین سنگریزه های اطراف راه آهن نیست
و نشون دهنده تعداد دفعات تکرار کار هست
وقتی آب میارن که پدر سرش رو بشوره درب بطری ها رو به اطراف پرتاب می کنند که با ریل هم فاصله داره
۲۱ تیر
@میترا شریفی

در مورد کبودی دور گردن
شاید خیلی برداشت غلطی باشه این
ولی شاید از یه زندگی سگی ( قلاده ) داشتند فرار می کردند و خودکشی می خواستن بکنند
۲۲ تیر
میتراجانم نکته ی مهمی رو اشاره کردی منهم این کبودی ها نظرمو جلب کرد و فکر می کنم مربوط به همان قسمت خفگی و رنجی ست که به آن مبتلایتند
نظر سپهر عزیز هم می تونه تعبیر درستی باشه
۲۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی مهران مرادی و بازی پوریا شکیبایی، امید شوندی، آرش صفایی، احمدرضا موسوی و اکبر مشکاتی (از سه‌شنبه ۱۱ تا پنجشنبه ۱۳ تیرماه) با تخفیف روزهای نخست ، امروز سه‌شنبه سات ۱۶ آغاز خواهد شد.
ارش صفایی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید