کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال فیلم خون شد
S3 : 01:32:23 | com/org
داستان «خون شد» به مثابه خانه ای قدیمی است که همه چراغ هایش خاموش بوده و هیچکس نیز در اتاق هایش ساکن نیست. در این میان یکی از ساکنین این خانه می آید و همه چراغ ها را روشن می کند…

اخبار

›› اصرار بر تفکری که کهنه شده است

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
افکارم
به حقیقت چنگ می زنند
از درد به خود می پیچند
چشم هایم
بوی الکل می دهد
نمی خواهم
که خوابم ببرد
یک نفر بیاید
مرا از این کابوسها بیرون کند

شب ها
در لیوان چیز ی نیست
جز بهم ریخته گی روزگار،
در ذهنم
کسی به جای تو
دستانش را دور گردنم حلقه ... دیدن ادامه ›› می کند
نایم را نمی خواهم
دلتنگی هایم
شبیه یک مادیان باردار است
که درون شکمش
مدام به او لگد می زند

نفسم بند می آید
دلخورم!
این دستهای غریبه کیست
که مرا تمام می کند
مگر
قرار نشد
که فاصله بین مان
ما را بکُشد؟

#مجتبی
قرار نیست که هر کی شروع کرده
با هم تموم بکنه.
دیگه اینا خریدار نداره
همین تار مونده و دو تا قبر
با هم
روی هم.
کفن دزد از مرده نمی ترسه.
#خون_شد

هنوز هم میگم سینما
با حضور تو سینماست.

تمام درختان روی زمین
موقع لبریز شدن صبرشان
برگ های خود را
مجبور به استعفائ
سر ریز شدن می کنند،
اما ... دیدن ادامه ›› آدمهای پر درد
مثال درختان
همیشه محکوم به ایستاده مردنند.

در ازدحام حروف
پر از سکوت می شوم
دلتنگی شبانه را
گناهِ مستی می کنم

دست هایم به چشمانت
چشمانم به دست هایت
راستی،نشانی قلبت
کدامین راه هست؟

شبیه رود
شبیه فصل های خوب
احساس تو را
سرایش می کنم

از تو پُر می شوم
در خیالم
آواره ام،
آوره کوچه نگاهت.

باران که تمام شود
شعرهایم
آهسته و آرام
پیاده می شوند

شب هایم
دشمن توبه ها شده،
دلم سیب می خواهد
دلت پرستش شدن نمی خواهد؟

پشت پلک هایت
میان حرارت رگ ها
واژه ها را
جا می گذارم

چرا که
نمی خواهم
جای هرس باغ های سیب،
تمام شکوفه ها را سَر ببرم.

مثال سربازِ بی ستاره جنگ
که در یادها ماندگار است
حال،استوارم
همچون ستاره شب

نترس
دست خونی این اشعار
با زیتون و قطع نامه هایم
هیچ وقت پاک نمی شوند.

#مجتبی
- یه روز عصر، مُرد... ااا. اون که عصرا نمی مرد!
- کار عشق یه عمره، کار نفرت یه لحظه
- دزدِ نگرفته ، پاسبونه
- کفن دزد که از مرده نمیترسه.
- فامیلش گلابه، خودش بو شاشه...
- ما به ناچار بدی رو بهتر از خوبی بلد شدیم.
خون شد!
بی مقدمه عرض کنم، این سوال همیشه، همه ساله، در این ایام جشنواره، برایم پیش می آمد که یک فیلم چقدر باید بد باشد تا داوران جشنواره را قانع کند که به بخش مسابقه راه پیدا نکند! امسال به این فکر میکنم یک فیلم چقدر باید بد باشد که اصلا ساخته نشود!
بیست دقیقه شروع فیلم تماما نمای کلوزآپ بی معنا و بی مفهوم.
و بعد یک ساعت و‌ نیم به تمام معنا دری وری! ابایی از به کار بردن این واژه ندارم! تنها از این بابت ناراحتم که قطعا این واژه حق مطلب را ادا نمی کند!
قصه ای شلخته، دیالوگ های دهه ی پنجاهی و لب و لوچه ها و چشم و ابروهای مضحک! ول کن قیصر را مسعود خان! نماهای فاجعه! شخصیت های کاریکاتوری که نصف سینما را در لحظات به خیال کارگردان ناب فیلم به خنده وا می دارد!
و من کاندید صبور ترین ادم قرن هستم که تا تیتراژ پایانی فیلم را تماشا کردم! البته اگر روزی جایی مسعود خان را ببینم هزینه یک ورق ژلوفن را از ایشان خواهم گرفت!
دیالوگ ماندگار تمام اعصار و قرون تاریخ سینمای جهان: تو میخوای منو تیغ بزنی؟! من خودم ژیلتم!
پی نوشت: تیک احتمال کاهش جذابیت!!! را هم زدم!
حرفهات نقد و تحلیل نبود
یک دلنوشته سلیقه ایی بود از فیلمی که دوستش نداشتی ..............
من دیوانه فیلمهای شاهکار استاد گوزن ها خاک قیصر خط قرمز سربازهای جمعه اعتراض هستم و هرچقدر هم فیلم بد بسازه به دیدنش خواهم رفت ...
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
اگر ایشون سلیقه ای برخورد میکنن و مینویسن ، خب شما هم با تعصب برخورد میکنین.
لزومی نداره چون یه کارگردانی یه زمانی گوزن ها و سرباز های جمعه رو ساخته ( که من هم دوست دارم ) هنوز هم فیلم خوب بسازه . مهرجویی هم یه زمانی گاو و هامون رو ساخت و مدت ها بعدش فیلم چه خوبه که برگشتی .
ای کاش از آدم ها بت نسازیم.
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
چی بگم از سینمای تاریخ مصرف گذشته کیمیایی که واقعا حرصم از بابت وقت از دست رفتم پای این فیلم خالی بشه؟ حالا خودش اصرار داره متوجه گذشت زمان نشه، کسی هم انگار نیست بهش یادآوری کنه سال چند شمسی و میلادی شده؟!!!
کاش به احترام قیصر و ضیافت دیگه فیلم نسازه. نسازه که یک خاطره خوش برای طرفدارهاش بمونه، نسازه تا من مخاطب مجبور نشم به خاطر وقتی که از همراهانم تلف کردم ازشون عذرخواهی کنم.اصلا حالا اون میخواد بسازه، عوامل و بازیگرها چرا همراهی میکنن؟
مضحکه ی قیصر!
پیشکسوتان سینما , قدیمی های سینما ... آقای کیمیایی ... باور کن اگر فیلم نسازی بیشتر بهت افتخار می کنیم و احترامت هم بیشتر حفظ میشه .
بگذارید لااقل نام تان ماندگار باشد ... همین کافیست چون دیگر انتظاری هم از شما نیست .
این فیلم منو به شدت یاد فیلم درخونگاه انداخت ... فیلمنامه ای که بد نبود و اثری که سراسر بد بود و اصلا دوست نداشتم و صد حیف .
امتیاز من : ۱ از ۱۰
قیصرگونه کیمیایی... اونجا ناموس و اینجا خونه...
سالهاست سخت شده ورود به دنیای فیلماش... اینقدی سخت که فقط اگه هنوز عاشق سینماش باشی میتونی از اشکالاتش بگذری و مثل بعضیا نخندی اواخر فیلم... با اینهمه و همه نقدهایی که شده و خواهد شد (خصوصا فصل پایانی)، من دوست داشتم فیلم رو و هنوز درگیرشم...
دیالوگها همونایی ان که باید باشن... رفاقت، سیگار، چاقو، خونواده، خونه و خون...
موسیقی ستار اورکی رو شایسته کاندیدا و حتی برنده شدن...
سایه ها تو ابتدا و انتهای فیلم خوب و لوکیشن خونه هم درست...
بازیها هم سعید آقاخانی خوب، نسرین مقانلو خیلی خوب و لیلا زارع عالی و درخشان...
آنقدر کارگردان و آدم های این فیلم جدی هستند که در اوج جدی بودن آن را به یکی از کمدی ترین فیلم های امسال جشنواره تبدیل کرده است.دستپخت جدید کیمیایی به طرزی غریب شده که تنها با خندیدن به همین کمدی های ناخواسته می توان تا انتها تحمل ا‌ش کرد!
واقعاً خون شد
البته دل ما تا این فیلم تموم شد
من طرفدار کیمیایی ام ولی باید بدونه بعضی وقتها فیلم نساختن بهتر از فیلم ساختنه.
این حجم از کلوزآپ مال زمانی بود که مردم تشنه دیدن بهروز وثوقی/ قهرمان بودن روی پرده و این نوع تصاویر مال همان زمان بود مثل واکنش خارج از قاعده آقاخانی.
در کل ؛ بسیار زجرآور .

نقطه عطف: صحنه تلو خوردن فوق‌العاده آقاخانی در پایان فیلم.
محسن جان توی لیستم دارم ، نبینم پس ؟؟
هرچند که قاتل اهلی رو هم انقدر که بد شنیدم هنووووووووووووز ندیدم :))
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
من عاشق سینمای کیمیایی و به ویژه فیلمهای قبل انقلاب ایشان هستم
همه مردم و جامعه تشنه بازگشت به گذشته و آرمان ها و قهرمان های دهه 30 و 40 هستن
شاید سلیقه شما متفاوت باشد .
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
بحث سلیقه نیست دوست عزیز
بحث عدم تمرکزه و جمود فکریه (که ممکن هر علتی داشته باشه)
غلط تکنیکی در کار کارگردانی با این سابقه فاجعه است: قطع کردن نمای اینسرت به لانگ شات (صحنه ورود آقاخانی به خونه ـ ماهی مرده‌ی توی حوض به پله بالا رفتن) برای فیلمی که همچین منطقی نداره یعنی فاجعه (منطق این نوع کات مال پاریس‌ـ تگزاسه: اول فیلم انسرت درب بطری رو قطه به سوپر لانگ بازیگر در بیایان)
سر هم کردن یه مشت تصویر گل درشت اسمش احیای قهرمان دهه 40 نیست: مردم اون دوران اکثراً تلوزیون نداشتن و اگر هم داشتن چیز خاصی جز شو ... دیدن ادامه ›› نمی‌دیدن. این بلکل متفاوته با تماشاچی امروزی که تمام طول روزش با تصویر گره خورده (شبکه‌های اجتماعی، تلوزیون، بیلبرد و...)
درکل وقتشه استاد کیمیایی مثل وودی آلن یه آف به خودش بده
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید