تیوال نمایش مرد شده
S3 : 10:47:06
  ۱۸ خرداد تا ۱۵ تیر ۱۳۹۷
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: آسو بهاری
: مجتبی فلاحی، نسیم میرزاده، بهزاد خلج، دُنا تارفی
: سجاد افشاریان

: دیاکو خاکی
: محمد رضا پرچ
: پژوا وکیلی فر
: کامیار بهبهانی
: پوریا درخشانی
: ندا افخمی
: حمید ترکمن و آرمین مقدم
: رضا چاووشی
: علی زندیه، نگار نیکخواه آزاد (گروه هنری دارت)
: محسن خیرآبادی
: مهدی جیرودی
: پژوا وکیلی فر

«اجرای پیشین این نمایش در سالن مولوی»

۲ میلیون دلار جایزه برای سر بریده دختر کورد ...

گزارش تصویری تیوال از نمایش مرد شده / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خوشحالم که توی روزهای آخر اجرا به تماشای این اجرای خیلی خوب نشستم و از اون روز تا به این ساعت انقدر فکرم رو مشغول کرده بود که حتی فراموش کردم به دیدنش توصیه کنم.در هر صورت نمایش احساسی و استانداردی بود که از نظر من قابل تحسین و تقدیره.خسته نباشید میگم به تمام عوامل و امیدوارم باز هم و باز هم تمدید و اجرا بشه تا باز هم ببینم و لذت ببرم
ارتباطم با نمایش مرد شده مسیر هموار و سر راستی بود. زانیار (رفیق کرد دوران دانشجویی) تو بزنگاه کوبانی حاضر بود و برام از فضای شهر و دفاع جانانه مردم و پیش مرگه ها و از همه اینها مهمتر نقش برجسته زنان تعریف کرده بود. نمایش مرد شده و خیلی دوست داشتم چون از جهاتی بازآفرینی اون خاطرات بود. تبریک میگم به دست اندرکارانش برای خلق این نمایش فوق العاده.
.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوشحالم که فرصت کردم این اجرای فوق العاده و هیجان انگیز رو ببینم
ممنون از آقای آسو بهاری برای این نمایش بی نظیر .
یک ساعتی که تداعی کننده ی چند سال ایستاده زیستن و ایستاده جاودانه شدن رو در من ایجاد کرد
اون روز من تاروپود مردانگی دختران کوبانی رو در وجودم بافتم با اشک های تلخ و حس غروری زنانه حس مرد بودنی که شاید نتوان در وجود هیچ مرد دید .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک ساعتی که تداعی کننده ی چند سال ایستاده زیستن و ایستاده جاودانه شدن رو در من ایجاد کرد
اون روز من تاروپود مردانگی دختران کوبانی رو در وجودم بافتم با اشک های تلخ و حس غروری زنانه حس مرد بودنی که شاید نتوان در وجود هیچ مرد دید
امیر، جهان، عاطفه گندم آبادی و محمد لهاک این را خواندند
مصطفی نیک امجاد و آسو بهاری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی تو برهوتِ اجرا زمان می گذرونیم و نه تئاتر جایی ایستاده که باید ، نه مخاطب ، تماشای اثری مثل مرد شده در آنِ واحد حاکیِ عشق و امید و اصالته. عشق به تئاتر که بی شک ماهیت هنره ، امید به آینده ش که تو روزگار ما خیلی روشن به نظر نمی رسه ، و اصالت محتوا و فرم در لحظه لحظه ی اجرا. کاش صحنه های تئاتر این مملکت همیشه همین قدر درخشان باشن. دقیق و درست ، برخاسته از تفکر ، اصیل ، دغدغه مند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرمیسک خطاب به شورش:
" دارن زورای آخرشان را میزنن این حرامیا
ببین کی بشت گفتم
به توپ و تانک نی
دل قرصمان بیرونشان میکنه"

مرد شده
آری مرد شده بود
میان نامردی مرد های روزگار
کنار وطن فروشان پول پرست
تنها تنها تنها
با خاک کردن فرزند
با عبور از پدر
برای جنگیدن از وطن
در برابر غول های آهنی اهریمن

مرد شده
آری مرد شده بود
مرد جنگجوی میهن پرستی
که در غالب یک دختر
خون ... دیدن ادامه » بها داده بود
پای شرافت وسط بود
پای عبور از همه ی سختی ها
پای انتظار و انتظار و انتظار

مرد شده
آری مرد شده بود
درس زندگی را
برای بی غیرت های روشنفکر
برای برادرش
برای آه و دم های بی معرفت سرزمینش
شاید هم برای خدا
آهسته و آرام ترسیم می کرد

این قهرمانی که زن بود
این مردی که بی رنگ بود
این دختری که هزار بار بیشتر
از همه ی بی شرف های روزگار
مرد تر و مرد تر و مرد تر بود.


مجتبی جان بعد از مدتها در تیوال نوشتی ... از حضور دوباره ات خیلی خوشحالم قلمت سبز
۱۱ تیر ۱۳۹۷
مرسی از لطفت ابرشیر جان
مشتاق دیدار رفیق
۱۲ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از چهارشنبه ۱۳ تا جمعه ۱۵ تیر، به نویسندگی، طراحی و کارگردانی آسو بهاری و با بازی مجتبی فلاحی، نسیم میرزاده، بهزاد خلج و ... آغاز شد.
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنی نان میپزد ، لباس میشوید ، خانه داری میکند و تمام زنانگی اش را حفظ میکند.
ماجرا به همین جا ختم نمیشود.
لباس جنگ میپوشد ، خشاب پر میکند ، قطار گلوله میبندد ، اسلحه بدست میگیرد و خواب و خوراک را از حرامیان میگیرد.
می ایستد ، غم میبیند ، با دستان ظریفش تمام خاک سخت را در نیمه شب لمس میکند تا یک گلوله برنو پیدا کند و افسوس و صد افسوس که گلوله کلاش به برنو نمیخورد ولی حرامش باد اگر قطره ای حتی قطره ای اشک بریزد ، شاید به این دلیل که نامش فرمیسک است و تمام او اشک است !

آسو بهاری عزیز ممنون از شما و گروه بی نظیرتان.
ممنون از تو بابت دغدغه ای که داشته ای . ممنون از غصه ای که خورده ای و اشکی که ریخته ای زمان نوشتن دیالوگها .
تقسیم کار خوبی ست ، تو نوشته ای و دوستانت اجرا کرده اند و ما اشک ریخته ایم و تا ساعتها بعد از نمایش بغض دست از سر گلویمان برنداشته است ... دیدن ادامه » تا فرمیسک بایستد و اشک نریزد و بغض نکند . تا فرمیسک ها از یاد نروند. تا فرمیسک ها با تمام غمی که دارند همچنان پایکوبی کنند و هرچه را که میشود از دست داد از دست بدهند که مبادا ذره ای از خاکشان ، شرفشان و ناموسشان را از دست دهند.

خدا قوت و ممنون از شما ، که حال خوب سفت شدن چند ساعته ی گلویمان بعد از دیدن این اثر حاصل زحمات شماست.

خرید بلیت هفته پایانی این نمایش، از شنبه ۹ تا سه شنبه ۱۲ تیر، به نویسندگی، طراحی و کارگردانی آسو بهاری و با بازی مجتبی فلاحی، نسیم میرزاده، بهزاد خلج و ... امروز (چهارشنبه) ساعت ۱۲، با ۲۰٪ تخفیف آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرزند در آغوش و اسلحه در دست
پژمان الماسی‌نیا

«مرد شده» ماراتنی ۸۰ دقیقه‌ای و لاینقطع از یک شب مبارزه‌ی جانانه‌ی مدافعانِ کوبانی است که در پیِ بازگشت نامنتظره‌ی شورش (با بازی مجتبی فلاحی) به خانه‌ی پدری آغاز می‌شود. خانه‌ای که دیگر خانه نیست؛ سنگر است، انبار آذوقه و مهمات است و مدتی بعد، درمی‌یابیم که مدفنِ نور دیدگانِ فرمیسک و علیرضا هم هست...
صحنه‌ی عریضی که برای اجرا تدارک دیده شده است، فاصله‌ی تماشاگران با صحنه و به‌علاوه تعیینِ حد و مرزی که بازیگرها از آن خروج نمی‌کنند همگی موجب گردیده‌اند که به‌محضِ شروعِ نمایش، خیال کنید در حالِ تماشای یک فیلم سینماییِ جنگی هستید که با عدسی آنامورفیک فیلم‌برداری‌اش کرده‌اند؛ فیلمی سینمااسکوپ که زمان دراماتیکِ آن با زمان واقعی‌اش یکسان است. ظاهر شدن نام بازیگران پس از خاتمه‌ی نمایش نیز به تصورِ فیلم بودنِ «مرد شده» دامن می‌زند؛ انگار که شاهدِ تیتراژِ پایانیِ آن هستیم.
فاصله‌ی ما با صحنه -و آن‌چه در صحنه به‌وقوع می‌پیوندد- گرچه شاید محصولِ توفیقی اجباری و از الزاماتِ سالن استاد سمندریان بوده باشد -که گویا هست- اما خواه‌ناخواه باعث شده تا ما به‌تناوب مشغول فین‌فین کردن و دماغ بالا کشیدن نباشیم! نه این‌که «مرد شده» -در وضعیتِ فعلی- ما را تحتِ تأثیر قرار ندهد، خیر! دست‌خوشِ احساسات می‌شویم ولی احساساتی عمیق‌تر و ماندگارتر. در ایران گه‌گاه کمبودِ امکانات و وجودِ محدودیت‌های دست‌وپاگیر، منجر به اتفاقاتی خوشایند می‌شود؛ این، یکی از همان دفعات است!
فرمیسک گرچه در لغت به‌معنیِ اشک است ولی در عمل، او کم‌ترین نسبتی با مویه و نوحه‌سرایی ندارد. فرمیسک (با بازی نسیم میرزاده) گریه را گذاشته است برای پس از آزادیِ کوبانی؛ گریستنی برای مادر، برای پدر، برای فرزند و بعدتر برای مردش. عرصه‌ی هنرهای نمایشیِ ما به حضور و تصویر زنان قدرتمندی مانند فرمیسک نیاز دارد. شاید تأکید بر چنین التزامی به‌نظر کهنه و دمُده برسد ولی این‌طور نیست! زنِ ایرانی را در طول قرن‌ها و سالیانِ متوالی و متمادی، به‌اندازه‌ای ضعیف نگاه داشته و به حاشیه رانده‌اند که هرچقدر در این موضوع کار شود، باز هم کم است. بیایید خودمان را فریب ندهیم! در تاریخ گذشته‌ی ما هیچ زنِ قهرمانی وجود ندارد. هیچ زنِ قهرمانِ به‌رسمیت‌شناخته‌شده‌ای وجود ندارد؛ وجود ندارد چرا که نگذاشته‌اند امکانِ بروز و ظهور پیدا کند.
جان فوران در کتاب «مقاومت‌شکننده» (تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال‌های پس از انقلاب اسلامی) می‌نویسد: «در تهران نیز زنان در رویدادهای حساس ژانویه‌ی ۱۸۹۲ (دی و بهمن ۱۲۷۰) دخالت مؤثر داشتند» [۱] و این برهه‌ی برخاستن به‌قصد تحریم تنباکوست. اما پس از به ثمر رسیدن جنبش مذکور و بعد پیروزی مشروطیت، در نظام‌نامه‌ی انتخابات مجلس شورای ملی، "طایفه‌ی نسوان" در کنارِ ناقص‌العقل‌ها، خارجی‌ها، قاتل‌ها، سارقین، مفسدین، اهالیِ فسق‌وفجور و... محروم از حق رأی اعلام می‌‌شوند! [۲] تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
بله! هنر ما و هنرمندانِ ما، ارائه‌ی تصویری واقعی از زنی مؤثر، متعهد و باشکوه را بدهکارند به این تاریخ؛ تاریخِ ساخته و پرداخته‌ی مردان و البته مکتوب‌شده به‌وسیله‌ی همان‌ها. تکلیف تلویزیون که روشن است! گورستانی سوت‌وکور که اصلاً مُرده‌ای در آن نخواهید یافت! سینمای‌مان هم که سال‌هاست حتی از وجود همان قهرمانِ مذکرِ معهود خالی شده! پس تنها می‌ماند نمایش‌هایی از قبیلِ «مرد شده» که اغلب هم نه حمایتِ چندانی به خود می‌بینند، نه -خواسته یا ناخواسته- بازیگرِ چهره و سلبریتی در آن‌ها حضور پیدا می‌کند.
تقدیمِ زنی چنین قدرتمند به حافظه‌ی تئاتریِ مخاطبان، امکان‌پذیر نمی‌شد اگر بازیگر -به‌تمام‌معنی- دل‌باخته‌ی نقش‌اش نمی‌بود. نسیم میرزاده -که پیش‌تر او را با شکل‌وشمایلی کاملاً دور از فرمیسک، تنها در یک اپیزود از مجموعه‌ی «چرخِ فلک» دیده بودم- این‌جا پرانرژی و شورانگیز، زنی واقعی را پیش چشم می‌گذارد که منفعل نیست؛ می‌جنگد، فرمان می‌دهد، نان می‌پزد، مرهم می‌گذارد، امید می‌بخشد و نمی‌خوابد... او هرگز نمی‌خوابد! این زن آدم‌آهنی نیست، ماشینِ آدم‌کشی نیست و عاطفه و احساس در وجودش نمُرده. همه‌ی این‌ها -مجموعاً- دست به دستِ یک‌دیگر داده‌اند تا فرمیسک و فرمیسک‌ها گوشه‌ای از ذهن‌مان را اشغال کنند.
سایرِ بازیگران نیز اجرایی موفق و قابلِ‌قبول دارند؛ دُنا تارُفی ایفاگرِ نقش هاناست، زنی مبارز با احساساتِ رقیق‌تر که به‌نوعی کامل‌کننده‌ی شخصیتِ کم‌تر انعطاف‌پذیرِ فرمیسک می‌شود. مَردی (با بازی بهزاد خلج) با سربه‌هوایی‌ها، حرف‌ها و حرکات‌اش هرازگاهی لبخندی بر لب تماشاگر می‌نشاند که در اتمسفرِ ملتهب و اندوه‌بارِ «مرد شده» غنیمت است! مجتبی فلاحی هم که اتوکشیده‌ترین کاراکترِ نمایش را بازی می‌کند، باورپذیر است و دافعه ایجاد نمی‌کند.
نقطه‌ی اوجِ «مرد شده»، بزنگاهِ گره‌گشایی از دلیلِ غیبتِ پدر توسط فرمیسک است. میرزاده از پسِ ادای مونولوگی طولانی -که آکنده از تصاویر است- به‌شایستگی برمی‌آید؛ تک‌گوییِ احساس‌برانگیزِ فرمیسک آن‌جا اوجی دوچندان می‌گیرد که این کلمات را به زبان می‌آورد: «تیغِ‌ش کُند نبود، سرِ مردِ کُرد به ای[ن] راحتیا جدا نمی‌شه از تنِ‌ش...»
حیف است نتیجه‌ی زحماتِ چنین گروه‌هایی، تعداد محدودی تماشاگر داشته باشد؛ شاید مدت‌زمانی کوتاه بشود تب‌وتابِ جام جهانی، اخبار ناگوار اقتصادی و گرمای آزاردهنده‌ی این روزهای پایتخت را فراموش کرد و در ایران‌شهر به تماشای «مرد شده» نشست؛ نمایشی که تماشای‌اش را به‌ویژه بایستی به خانم‌ها پیشنهاد داد. «مرد شده» درباره‌ی زنانی‌ست که این‌طور ایستاده‌اند: «فرزند در آغوش و اسلحه در دست».

[۱]: فوران، جان (۱۳۸۶). مقاومت‌شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال‌های پس از انقلاب اسلامی، ترجمه‌ی احمد تدین، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، صفحه‌ی ۲۵۴.
[۲]: ... دیدن ادامه » کرمانی، ناظم‌الاسلام (۱۳۴۶). تاریخ بیداری ایرانیان، به‌اهتمامِ سعیدی سیرجانی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، صفحه‌ی ۳۶۳.

منتشرشده در سرویس تئاتر سایت آکادمی هنر:
http://www.academyhonar.com/notation/theatre2/4622-mard-shodeh.html
نگاهی به نمایش مرد شده به کارگردانی آسو بهاری:
رهیافت اپیک به فهم تجربه زیسته و حماسه کوبانی

نمایش مرد شده به نویسندگی و کارگردانی آسو بهاری در تماشاخانه ایرانشهر در حال اجراست و به مدد بازی های متناسب و حس آفرینی موفق توانسته چشم و ذهن بسیاری از مخاطبان خود را از فواصل فرهنگی و جغرافیایی عبور داده و به متن واقعیت های زندگی و حماسه مردم کوبانی پیوند دهد.

نمایش با روایت و برداشتی از زندگی زنان مبارز کوبانی که سال 2014 میلادی و در پی محاصره شهر توسط داعش قدم در مسیر مقاومت گذاشتند آغاز می شود، اما در متن گفتگوها و بازی های این نمایش حقایقی ژرف از زندگی و تجربه زیسته این مردم مظلوم و مقاوم به مخاطب یادآوری می شوند.
نمایش "مرد شده" را از دو دیده می توان به نقد و ارزیابی نشست: نخست از منظر صرف ارائه یک نمایش با بازی های متناسب، حد اغراق و اگزجره در بیان و ژست و بالاخره میزان انطباق در بهره گیری از افکت های بصری و صوتی برای انتقال حس و تداعی اهداف متن و دیگر، به دیده اثری در رویکرد متناظر به «تئاتر اپیک» که این منظره دوم با چند یادآوری شاید بیشتر و بهتر حق مطلب را در باب اثر اداء کند.

1. آسو بهاری به گفته خود با نگارش و اجرای این متن قصد داشته تا روایت نزدیک و ملموس تری از «واقعیت زندگی مردم کوبانی و مقاومت آنها برابر داعش » را ارائه کند.
اگر فهم این واقعیت به مثابه " یک تجربه زیسته " و تداعی وجوهی از این تجربه زیسته در میان دیالوگ ها و بازی ها مد نظر باشند، باید گفت که «مردشده» می تواند امکان خوبی برای مخاطب باشد تا قطعاتی از پازل تجربه زیسته مردم کوبانی را نزدیک تر از روایت بنگاههای رسانه ای ادراک کند.
نمایش با حضور " شورش " در خانه آغاز می شود، خانه پدری که "اکنون" حالت یک سنگر و قرارگاه مبارزین را پیدا کرده و گام برداشتن بازیگر روی چنین صحنه ای با حد متوسطی از آشنایی و آشنایی زدایی به پیش می رود. مدد گرفتن از تصاویر ویدیویی و به ویژه سیاق نگاه به دوربین - نگاه به مخاطب- شورش برابر لب تاپ می تواند «فاصله گذاری» لازم برای سطوح مواجهه مخاطب با متن و اجرا را به خوبی تمهید کند که پیش از ورود ”فرمیسْک“ ابعاد کامل واقعیت را فراتر از صحنه یادآوری می کنند.
با این تمهید نخستین، ورود ”فرمیسْک“ و سیاق دیالوگ های او ابعاد واقعیت و میزان تاثیرپذیری زندگی مردم کوبانی را به وضوح بیشتری برای مخاطب بازگو می کند،؛ چه اینکه توالی گفتگوها و آهنگ کلام نیز به خوبی باور و کنش زن مبارز از بطن مردم کوبانی را به مخاطب یادآور می شود.
ورود و خروج”مَردی“ و هانا نیز به توالی قطعات دیگر پازل را با ارجاعات برون متنی به مخاطب یادآوری میکند: از اشاره نوزاد بدون شیر و در معرض خطر تا فوج اجساد که در خیابان های کوبانی بر جای مانده و از گفتار ”مَردی“ درباره شرایط بی ثبات و نابسامان همیشگی در کوبانی و همین طور رفتن و مهاجرت شورش و صدها نفر دیگر از مردم کوبانی به سمت اروپا - و همه آنچه ناگزیرشان کرده به هجرت از سرزمین خود- همگی نماهایی از تجربه زیسته مردم کوبانی اند. برای رساندن این حقایق با ارجاعات برون متنی، ایمایی شدن «Gestural»و ورود و خروج از ژست که ماده خام تئاتر اپیک است، باید به حد متعادل پیش برود که می توان گفت کارگردان و بازیگران حداکثر دقت را در این مورد داشته اند.

2. به مثابه یادآوری تقسیم جلوه های بصری و دوربین از گوشه و کنار صحنه و زوایای نه چندان متعارف، این مزیت را به نمایش آسو بهاری افزوده که تقسیم نگاه و سطح مواجهه را به خلاف برخی آثار به صرف افزودن تصویر فرونکاهد، بلکه سطوح مواجهه را چنان پشتوانه ای برای تداعی نسبت دلالت های اولیه و دلالت های ثانویه از دل بازتاب واقعیت پیش برده و از این منظر درک ورود و خروج بازیگر از "ژست" -که یکی از معادلات اصلی تئاتر اپیک است- می تواند سطح ادراک مخاطب را به شکل موثری تقویت و تعمیق کند. استفاده از نماهایی با کادر بسته تر از انتظار دید مخاطب نیز برسازی نسبت مخاطب با متن واقعیت را توسعه می دهند که هدف و فرم اپیک در نمایش را تقویت می کند.
... دیدن ادامه » سده ای قبل و زمانی که ابعاد و طرح واره تئاتر اپیک نسبت به واقعیات دوره جدید با ایده های برشت کامل می شد، والتر بنیامین امکان گسترش دید و "کاربست فناوری برای وارد کردن مخاطب به اثر" را یکی از نقاط کانونی در تاثیرگذاری هرچه عمیق تر تئاتر اپیک بر ذهن و زبان آحاد جامعه می دانست. به باور والتر بنیامین «فرم های تئاتر اپیک با شکل های جدید صنعتی از جمله سینما و رادیو همخوانی دارند. تئاتر اپیک با سطح جدید فناوری همخوان است. در فیلم این نظر به طور فزاینده ای قابل قبول واقع شده است که مخاطب باید بتواند در هر لحظه ای از فیلم " وارد شود " که باید از بسط دادن یک طرح پیچیده خودداری شود و هر جزء در کنار ارزشی که برای کل دارد باید ارزش قطعه خودش را هم داشته باشد*».
برقراری نسبت منطقی و سنجیده میان تصاویر دور و نزدیک صحنه با ورود و خروج از "ژست" بدین ترتیب می تواند یک تداعی از ایده والتر بنیامین برای وارد کردن مخاطب "مرد شده" در هر لحظه به این اثر باشد.

3. تحلیل فرم و محتوای اثر به ازای رهیافت تئاتر اپیک - و البته تئاتر اپیک متناظر به واقعیت زندگی همانگونه که برشت سده ای قبل این ایده را پرورش داد- البته نقطه قوت دیگری از «مردشده» را نیز برجسته تر می کند: اینکه اثر تا چه میزان می تواند و توانسته مخاطب خود را از موضع صرف دعوت به همدلی، در مختصات "برانگیختن حیرت" قرار بدهد و او را به دریافت بهتر برساند.
«زمان پرداختن به توجه آسوده مخاطب که تولیدات تئاتر اپیک برای آن برنامه ریزی شده اند فرارسیده است، دقیقا به این خاطر که عملا در این تئاتر هیچگونه کنشی برای قابلیت همدلی تماشاگر ایجاد نمی شود. در عوض، هنر تئاتر اپیک"برانگیختن حیرت به جای همدلی" است: به جای همذات پنداری با کاراکترها در اینجا تماشاگر باید حیرت زده شدن در شرایط را بیاموزد، شرایطی که به او نقش هایی را تحمیل می کنند ... »
نقطه اوج برانگیختن حیرت به جای همدلی در نمایش مرد شده، مواجهه ”فرمیسْک“ با خبر شهادت علیرضا است که در وجه درام برابر هانا و سپس در گفتگو با شورش تعمیق می شود. شورش با مشاهده وضعیت از خواهرش می خواهد که گریه کند و او پاسخ هایی با ارجاعات درون متنی و برون متنی بیان می کند که دال های کانونی تجربه زیسته مردم کوبانی است و البته نمودی از باور و زیست مردم غیور کرد در این سرزمین:
«گریه بکن م برای چه ...؟ برای بابام ... ؟ برای شوهرم ...؟ برای بچه ام؟
گریه برای چه بکنم ... ؟ این خاک تا خون به خودش نبینه آزاد میشه مگر ...! »

در این سطح است که مخاطب به تدریج درک می کند، هدف اثر صرف دعوت به همدلی نبوده و مساله فقط مردشدن " مرد شده" نیست، بلکه چگونگی انسان زیستن و "وحدت باور و کنش" مردم کوبانی در قبال نقشی که تاریخ به آنها تحمیل کرده، در خور مداقه ای عمیق تر و الگو گرفتن است و این مهم ترین ارزش نمایش مرد شده است.

_____________________________________________________________________________________________________________
* فهم برشت- والتر بنیامین - ترجمه نیما عیسی پور و دیگران - صفحه 42
** همان - صفحه 57

http://azadyeno.blogfa.com/post/115
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از چهارشنبه ۶ تا جمعه ۸ تیر، به نویسندگی، طراحی و کارگردانی آسو بهاری و با بازی مجتبی فلاحی، نسیم میرزاده، بهزاد خلج و ... آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد شده از جنگ در کوبانی می گوید که در آن زنان نیز به پا خواسته اند و با داعش که شهر را محاصره کرده می جنگند . به اعتقاد داعشیان حرامی ، اگر به دست یا گلوله یک زن کشته شوند روانه جهنم می شوند و برای همین از زنان کوبانی و مرگ توسط آنها واهمه دارند . حس جنگ ، دلهره و هر لحظه نابود شدن همه چیز سرتاسر نمایش با مخاطب همراه است و این از متن بی اشکال آسو بهاری و بازی بی نقص بازیگران به ویژه نسیم میرزاده می آید که در آن همه چیز حساب شده کنار هم چیده شده است . نسیم میرزاده یکی از بهترین اجراهای خود را به رخ می کشد که در آن زنانگی و مادر بودن در کنار وظیفه سخت دفاع از شهر و خانه درک می شود ؛ جوری روز خود را می گذراند که معلوم است یک زن مبارز است نه یک مرد جنگجو . زن مبارزی که برای سرش به میلیون دلار جایزه گذاشته اند.
اگرچه در بسیاری از آثار مکتوب یا اجراهای تیاتر که ... دیدن ادامه » موضوع اصلی آن پیرامون جنگ اتفاق می افتد دچار یک نوع کلیشه دایره وار شده ایم اما مرد شده با تزریق جریان زندگی به بطن کار از این کلیشه به سلامت عبور کرده و گاه حتی جنگ را به تمسخر گرفته . دختر در خانه ای زندگی می کند که در نزدیکیش جنازه افرادی که با آنها جنگیده بوی تعفن راه انداخته ، اما با مهارت نان می پزد و به فکر ادامه دادن است .
دکور صحنه ویژه و استفاده از تمهید پختن نان در همراه کردن بیشتر مخاطب بسیار موثر بوده .زبان زیبای کردی به شدت به کار کمک کرده اگرچه در ابتدا شاید اندکی در فهم آن مشکل شویم اما به مرور گوش به آن عادت می کند چون از لهجه استفاده شده و این برای برقراری ارتباط مخاطب غیرکرد انتخاب عاقلانه ای است . به نظرم مرد شده یکی از بهترین اجراهای امسال است ... عاشقانه ای که تکرار نمی شود
قبرستون دست اوناست . خونه مون که هست ... هم اینجا خاکش کردم ... زیر پات
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسمش هفت تیره ... ولی فقط یه تیر داره ... تیر خلاصمه ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از یکشنبه ۳ تا سه‌شنبه ۵ تیر، به نویسندگی، طراحی و کارگردانی آسو بهاری و با بازی مجتبی فلاحی، نسیم میرزاده، بهزاد خلج و ... امروز (چهارشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدنش کاملا حس رضایت دارم، تمام قدرت خودم رو به عنوان یک زن تونستم ببینم
اینکه زندگی تا جایی میتونه آدم رو ببره که مرگ عزیزانت هم بشه یکی از بازیای روزگار، خم کنه اما نشکونه آدم رو.
دم در که پاکت رو‌ دادن دستم میدونستم یه اتفاق عجیب روی صحنه قراره بیوفته اما توقع نداشتم انقدر گیرا باشه
دیدنش به شدت توصیه میشه
انگار زن قهرمان داستان رو هزارسال بود که می شناختم... عالی بود، و اینجا "عالی بودن" مفهومی از "دردناک بودن" رو هم در برداره؛ متاسفانه.
”مرد شده“ همان حکم شرعی است که بر ما تئاتر را تکلیف میکند. مرد شده از همان ورودی سمندریان با بروشور داخل پاکت نامه، انگار تماشاگرش را به عروسی خون دعوت میکند. روی صندلی می‌نشاندَت و خودش با یک مهتابی کج و کوله‌ی آویزانِ معلق در هوا در عمق صحنه دل‌ْدل میزند که شروع شود و بگوید من ”کوبانی“ ام. نقشه را بدهد دستت و بگوید حالا با انگشت اشاره سوریه را، حالا حلب را، حالا کوبانی را پیدا نه، گم کن. با یک پونز حذفش کن، زنانش ولی حذف نمی شوند‌‌. خود جنگ‌اند لامذهب‌ها از بس که نمی میرند‌. اینجای قصه را هرچقدر هم که صفحه بزنی، گم نمی شود و از جای سوراخ همان پونز بر پیشانی تاریخ، شرم، شُرّه خواهد کرد.
خانه‌ای جنگ‌زده در عمق صحنه، که گوشه کنارش دوربینی کار گذاشته اند و انعکاسش را تماشاگر روی دو پرده در بالای صحنه می‌بیند. همان حس ناامنی که جنگ تا اتاق‌خواب ... دیدن ادامه » هایمان تا درون کمدهایمان ادامه‌اش داده است.
قصه‌ی ”فرمیسْک“، همان دختر کوبانی که برای سرش دو میلیون دلار جایزه گذاشته‌اند، همان که پدر دشمن را در آورده، برادرش ”شورش“، پزشکی که رها کرده و رفته و حالا به زادگاهش بازگشته تا خواهرش را از منجلاب جنگ فراری دهد ، پدرشان خالو سِروان (که بگذارید خود فرمیسک مرگش را برایتان تعریف کند) و رفقایش ”هانا“ و ”مَردی“ و ”علیرضا“ و علیرضا و علیرضا، نامزد فرمیسک که انگار قرار است اینجا هم مثل متنهای علیرضا نادری غایبِ بی‌ظهور باشد. قرار باشد بیاید دیر کند یا هیچ وقت نرسد، ما بمانیم و نجات دهنده ای که انتهای نمایش دیگر در گور خفته است.
مرگ معصومانه شاگردان هانا از بی دوا و درمانی، مرگ دختر خردسالت، مرگ پدرت، مرگ علیرضا...
این مرگ ها باید ته دلمان را خالی کند، فرمیسک، تو نمیگذاری لعنتی. تو همان تولدِ نوزادِ چند خانه آن طرف تری در دل جنگ. تو همان دو گیس بافته‌ی هانایی در دل لباس رزم که یک لحظه، تمام پرده را بالای صحنه پر میکند. تو همان باقیمانده‌ی برکتی در کابینتهای در آستانه فرو ریختن. تو همان روسری گلداری که بعد از خبر مرگ علیرضا روی زمین باز میشوی و گرمی نان رزمنده ها را به خاطره میسپاری. تو همان شوخی‌های بی نمکی که در دلِ اضطرار آتش و خون مزه میکند.
و ما..‌. و ما همانگونه که نرم‌نرم به لهجه‌ی غلیظِ کُردی نمایش، به خش خش صدای بازیگران با هاش‌اف عادت میکنیم، به صدای خمپاره‌ها، به شلیک گلوله‌ها و به سوت کشیدن گوشهایمان بعد از هر سیلی، حالا داریم به تو هم عادت میکنیم. در هر مقامی که باشی. به تو هنگام نان پختن، به تو هنگام شیر دادن، به تو هنگام عشق بازی و حالا در هنگامه‌ی جنگ، اسلحه به دوش، هرچقدر که گولّه‌ی کلاش به برنو نخورَد، به تویی که مرد شده عادت میکنیم.
تئاترشون اصالت داره و باید دیده شه.
درود بر شما
عالی بود
۲۹ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید