کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش مثال نقض
S3 : 00:18:38 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان
زمان وجود ندارد، نه به صورت خطی نه غیرخطی نه مدور. همه‌ی ثانیه‌های زندگیمان دروغ‌اند و تمام زندگی در یک لحظه‌ی بی‌زمانی خلاصه می‌شود.

گزارش تصویری تیوال از نمایش مثال نقض / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس‌ها ››

آواها

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
با سلام و احترام
جنس برخی آثار اتصال جدانشدنی است برای من
اجرای مثال نقض برای من از همان جنس است
اجرایی که همه چیزش برایم انگار تورقی در خاطرات است
آدمهایی که دیده ام و طعم شیرین و تلخ رابطه هایشان را چشیده ام
برای من اجرا بسیار جذاب و خلاقانه و دوست داشتنی بود
از اکساسوار پرتیبل و وریبل وچنجیبل گرفته تا تعویض لباس در صحنه
از شیوه اجرا گرفته تا اندازه بازیها
همه چیز اجرا برایم جذاب بود
که صد البته بی نقص نبود و مواردی بود که بلزوم اصلاح و یا تغییر داشت
امیدوارم در اجرای عموم با تغییرات جزئی لذتی دو صد هزار ببرم ⁦❤️⁩
دیدید «دوست دارم» آقای لهاک؟ :)))))))
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
خدااا رو شکر ( با لحن مهران مدیری) ❤️
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
⁦◉‿◉⁩
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایشی که من را خنداند و گریاند...من دیشب جوری با این نمایش هم ذات پنداری کردم که مدت ها بود به این حس نرسیده بودم. اینکه گاهی با شخصیت بیتا همذات پنداری میکردم و گاهی با شهاب برایم جذاب بود . به نظرم بازی هر دو باریگر بسیار درخشان و ظربف و باور پذیر بود ... لحظاتی داشتند که به نظرم از نظر بازیگری و تاثیرگذاری بی نظیر بود مثل لحظه ای که دختر به پسر گفت من اومدم اینجا چون دلم برات تنگ میشه . خیلی از دیالوگ ها را نوشتم. اما مشکل من با این نمایش طولانی بودن موزیک ها و تعدد صحنه بود و اینکه زمان نمایش میتوانست کوتاه تر باشد. یه جاهایی ویدیو با بازیگران هماهنگ نبودند اما ویدیو ها و خلاقیت هایی که داشت کار را جذاب تر کرده بود و بسیار به فضاسازی کمک میکرد. طراحی چند منظوره ی دکور نیز قابل توجه بود. مفاهیمی از قبیل دنیای موازی , وجود نداشتن زمان و اینکه یک تصمیم و حرف ما چقدر میتونه سرنوشت ها رو تغییر بده. یه جایی به خودم گفتم کاش دختر تو هواپیمای اوکراین نباشه و با اینکه آخر نمایش گریه گردم اما دوست داشتم اتفاق روی صحنه که دختر با پسر رفت را برای خودم باورکنم نه اتفاق موازی ویدیو که دختر خداحافظی کرد و رفت که به پرواز برسد. امیدوارم گروه با تغییراتی از قبیل موزیک و ویدیو ها و ...زودتر اجرای عموم برود. خسته نباشید
// محض ها و کاربردی ها پارتنرهای خوبی با هم نمی شوند.//

داستان رابطه پارتنری یک زوج نخبه دانشجوی فیزیک با دو گرایش
محض و کاربردی...

متن هیچ چیزی برای گره گشایی ندارد..
درونمایه اش را کم مانده بود از تک تک تماشاگرها بپرسند..
بپرسند: زندگی برگشت پذیر نیست.. لذت ببریم، خرابش نکنیم،
سر چیزای بچه گانه دعوا نکنیم، با هم مهربون باشیم، خوراکی
هایمان را با هم قسمت کنیم!
تماشاگران ... دیدن ادامه ›› عزیز متوجه نمایش که شدید؟
دوست عزیز خوش صدایمان هم که همین را می گفت...

غیر از وجه فیزیک کوانتوم، مناسباتی به ما نشان نداد که با دو نخبه
روبروییم...
اما رئالستیک بودن روابط ( اگر نخبه نبودند) قابل لمس بود...
اینکه قانون چندم کی و چجوری شروع شده چه کمکی به پیشبرد
داستان کرد؟ بالاخره رابطه تمام شده... و ۳۰ درصد انتهایی
خسته کننده و غیر جذاب است... و قطعا اگر حذف شود نمره
نمایشنامه افزایش می یابد..
از حضور سیما هیچ استفاده ای نشد، فقط بهانه بود ولی مناسبات
جدیدی تعریف نشد که عمق رابطه را بیشتر متوجه شویم..

از تفاوت گرایش های فیزیک ( محض و کاربردی) و یا هر رشته
دیگری، باید به این نتیجه برسیم که آدمهای ( زن و مرد)این دو
گرایش بر اساس نوع نگاه متفاوت شان، پارتنرهای خوبی نخواهند
شد!
اما در لایه های پنهان چیزی یافتم که در ناخودآگاه نویسنده هم
نبوده و نیست... ، رابطه پارتنری در کشور ما همچنان مناسبات یک
جامعه درحال گذار را طی می کند، حتی در قشر تحصیلکرده و نخبه..

از طرف دیگر اگر از نگاه فوکو ( هستی شناسی اکنون) بنگریم، درست
است که مناسباتش خیلی با افراد نخبه سازگار نیست ولی در مورد
اکنون جامعه ماست و اندکی مرا به این نمایشنامه علاقه مند کرد..
اما نمایشنامه ضعیف بود و کار متوسط دیگران را خراب کرد..

بازیگری
در زمان حال اتفاق می افتد... و بالاخره هرکسی یک شخصیتی دارد..
نمی توانم ایراد بگیرم... اما باز هم نشانه ای از نخبه بودن کاراکترها
دیده نمی شود...

کارگردانی
بالاترین نمره را گرفت، کسی بتواند از تمام تمهیدات استفاده کند،
پرده و ویدئو پرژکتور، موسیقی زنده و خوانندگی، تعویض لباس،
تعویض پرده و حفظ ریتم، استفاده از آکسسوار و .... از یک متن
ضعیف، یک اثر قابل تحمل بسازد من نمره خوبی می دهم..
به خدا قسم کار سختی هست...
اما بهرحال مخاطب حرفه ای تئاتر حالت تدافعی به خود می گیرد..
جایی که فاصله گذاری روابط دختر و پسر با شعر و آواز انجام
می شودو یاد آور فیلم های عامه پسند اواخر دهه ۷۰ مثل آواز قو
و پر پرواز هست... که برای رابطه پارتنری این دو نفر نچسپ
و سانتی مانتال جلوه می کند...
حس این دوستان بعد دیدن نمایش پایین آوردن جایگاه
تئاتر بود... پیشنهاد دادند که رده سنی ۲۲ سال حداکثر برای این اثر
اطلاع رسانی شود...
اما یک ایراد بزرگ دارد... شهاب رو به تماشاگر ایستاده، دفترش
را باز می کند و خاطره ای بیان می کند...
روبه کی هست؟ برای چه کسی قصه روایت می کند؟
برای تماشاچی؟ برای روانپزشک؟ برای یک دوست؟
و البته به نظرم ایده را هم از پرواز عمود....... اطلس گرفته بود...
وقتی پرده و ویدئو پرژکتور هست، یک فکری می شد که ایراد متن
لاپوشانی شود ... که البته نشد..
ایراد دیگرش بازیگری بود، در واقع هدایت بازیگری که نشانه ای
از نخبه بودن رفتارهای بازیگرانش باشد، در اثر نبود..
ایراد جزیی دیگر هم صحنه رانندگی دوم بود.. فیلم بزرگراه پخش
می شود و بعد دختر می خواهد دو تا خیابان پایبن تر پیاده شود!
بعد چند کیلومتر هم پایین تر می روند... فکر کنم اگر می خواست
انتهای بزرگراه درون شهری پیاده شود.. سر از شهر قم در می آوردند..

کار خوب و درخشان
با یک اثری روبروییم که مطالب علمی گفته شده درونش قابل
اعتماداست ..، در کل اثر خامی در نگارش بود... ولی به نظرم مورد
توجه مخاطب عام به خصوص با توجه به موسیقی زنده قرار
می گیردو مانند کارهایی که جوانها اجرا می برند از ارفاقم
( فقط در جشنواره) بهره می برد..
البته ترجیح می دادم کارها جسور باشند نه سانتی مانتال...

پانوشت: عذر طولانی شد، می دانم دوستان اکثر موارد را در دیدار
حضوری احتمالا گفتند.. ولی گفتم شاید مطالبم کمی مفید هم
باشد...
دوستان با عرض پوزش
بدلیل مشکل تیوال این نوشته دچار اختلال شد
و مجددا توسط من پست شد..
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مثال نقض
آرامش بعد از طوفان سهمگین تره یا آرامش قبل از طوفان. اجرایی فرز و سریع متناسب با حادثه تلخ سقوط هواپیمای اوکراینی. که اگر تمرین بیشتری کنند بهتر از اب در میاد. با به تصویر کشیدن روابط دوستانه دخترمو پسری دانشجو که عاشق میشوندارتباط میگیرند همخانه میشوند و با اختلافات متعدد اعصاب خورد کنی شبه خیانتی رخ میدهد با هم خداحافظی میکنند و دختر که اپلای تحصیل در کشور دیگر را گرفته در هواپیمای اوکراینی ......
از انجایی که کاراکترها دانشجویان فیزیک کوانتوم هستند بحث های فلسفی حول جهان هولوگرافیک و جهان موازی و موضوع واقعیت ندشتن زمان در فرضیات علم فیزیک به بهترین وجه در کار منعکس میشود. اثری اجتماعی گاهی عامیانه فلسفی است.
صحنه آرایی بسیار خالقانه با ویدئوهایی جذاب در پشت صحنه که فضای خانه، دانشگاه، کافه خیابان و... را تداعی میکرد .لباسها به شکلی زیبا متناسب صحنه ها تعویض میشد هر دو نوعی جنون داشتند که معمولا در دانشجویان فلسفه و گاهی فیزیک مشهود است. افرادی که با قوانین خود تنظیمی به فنا میروند. تاریخ های ارائه شده در کار را یاددشت کردم اما هیچ ربط منطقی بین انها جز سقوط هواپیما پیدا نکردم. گاهی ویدئوها با بازی آنها همگن نبود مثل صحنه رانندگی ویدئو و داخل ماشین و پیاده شدن دختر در واقعیت
موزیک کار بسیار زیبا بود اما بدلیل تناقضات حسی با صحنه تحمل ادامه ماجرا برای مخاطب را دشوار میکرد و به نوعی همراهی مخاطب را با حال بد و سینوسی بازیگران و گردش در زمان و اختلافات رابطه ای انا هراه میکرد و گیجی را برای مخاطب ایجاد میکرد. شوک پایان کار به گونه ای بود که به یاد دوستان و همکاران میلاد قاسمی و میانجی و همسرش به پهنای صورت اشک ریختم.
یادشان گرامی
روایت کردن روابط عاطفی که موضوع اکثر رمانهای عاشقانه، فیلمهای رمانتیک و سریالهای رنگارنگ داخلی و ترکی است در تئاتر، لزوم وجود بار معنایی خاص و یا زاویه دیدی متفاوت را دوچندان میکند. نمایش "مثال نقض" با شتابزدگی در نوشته و اجرا ، از این بار تهی است و حتی استفاده از موزیک زنده ، آواز و ویدئو پروجکشن هم این لُختی و بی بضاعتی را نمی پوشاند.
در این نمایش زوجی تماشاگر را مخاطب قصه شان می کنند و تماشاگر به سانِ مشاوری و یا شاید روانکاوی که فقط شنونده است شاهدِ غرزدن های دو نوجوانِ امروزیِ خام در روابط است. این روایت از غر زدن فراتر نمی رود و در انتها تماشاگر را با سوال "خب که چی؟!!" تنها می گذارد. نمایش در بیان خاطراتِ پی در پی نیز ملال آور شده و تنها با ایدهء تلفیق فیزیکِ کوانتومی(موضوع جذابِ جوانان امروزی) و روابط عاطفی جذابیتی ایجاد نمی کندو چه بسا با عنوان کردن اتفاقات تاسف بار اخیر کشور هم که ربطی به موضوعِ داستان ندارد ناتوانی خود را در معنا بیشتر به رخ میکشد. گویی به دنبال یافتن حرفی برای خود و یا جلب توجه ویژه با عنوانِ دغدغه مندی است.هرچند داشتن این دغدغه محترم است لیکن جایگاهی برای مطرح کردن نداشته و همچون استیکری با چسب آبکی در آخر آویزان است.

Mahaya جان
سپاسگزارم..
تا حالا به اندازه تعداد انگشتان یک دست از جوانی
جان، دوست دارم نگرفتم..
بیشتر بیا جشنواره را..
بد شانسی ات این کار این جوری در آمد..
کار خوب هم خیلی بود..
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
@مهدی جان: نوشتن درباره اش الان دیگه خیلی سخت تر شده!!!
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
خانم معتمدی عزیز..
ندیدمتان امشب؟
طبقه همکف بودم تا اجرای دوم..
اما هر چه گشتم خانمی هم ندیدم...
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اشتباه، اشتباه، اشتباه، زندگی...
اشتباه، اشتباه، اشتباه، زندگی...
اشتباه، اشتباه، اشتباه، زندگی...
اشتباه، اشتباه، درست؟ زندگی...
اشتباه؟ درست؟ اشتباه؟ زندگی...
اشتباه/درست، اشتباه/درست، زندگی...
زندگی، زندگی، زندگی، زندگی...



________
کاش اونقدر که رابطه نداشتن رو بهمون یاد دادند، رابطه داشتن رو یادمون می دادند...