تیوال نمایش می سی سی پی نشسته می میرد
S2 : 20:10:49
  ۲۵ مهر تا ۳۰ آذر ۱۳۹۵
  ۱۸:۰۰
  ۲ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تا ۷۰,۰۰۰ تومان

: همایون غنی زاده
: (به ترتیب حروف الفبا) ویشکا آسایش (آناستازیا)، سجاد افشاریان (وزیر)، بابک حمیدیان (اوبلوهه)، سیامک صفری (می سی سی پی)، همایون غنی زاده (لیون/کارگردان)، داریوش موفق (سن کلود)، امیر احمدزاده (مرد بارانی پوش)، ایمان فتاحی (اسقف)، هومان محمدحسینی (خدمتکار)

: محمد قدس

: نازنین گودرزی
: امیر حسین قدسی، همایون غنی زاده
: بامداد افشار
: الهام معین، همایون غنی زاده
: ماریا حاجیها
: مرتضی نجفی
: سهیل دانش
: کوروش جوان
: مریم نراقی
: سارا حدادی
: ندا عقیقی، آبان جهاندارپور
: فرناز توللی، سامان قاسمی
: زهره ساداتی، بهار نرگسی
: صفا کامدیده
: نرمین اسماعیل زاده
: مرتضی فربدفشمی، فرشید جعفری، امیر مردی، میثم محمدی محفوظ، فرزین حق شناس، حسن مردی، امیر یزدی، محمد میرسلطانی، حجت صفرزاده، محسن ابراهیمی، صادق پوردانش، مصطفی جعفری، وحید جعفری، سعید بالا خانی، عمران صالحی، بهنام قدیری، حامد جلالی منش، غزال گلپیران، پانته آ شایسته
: محمد نصیری، مسعود عباسی، علی افشاری، حسن رحیمی
شهر:
تهران

ویدیوهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، تالار وحدت
تلفن:  ۶۶۷۳۱۴۱۹، ۶۶۷۰۵۱۰۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اسم آهنگ بی کلامی که می سی سی پی دوست داشت رو کسی میدونه؟
Unforgiven، محمد لهاک و ELI.21ST این را خواندند
بله خانوم مهگل .اسم آهنگ
La Découverte
از Laurent Eyquem هست.
۲۳ دی ۱۳۹۵
خیلی ممنون! خیلی وقت بود دنبالش بودم :)
۲۳ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمونیست"داریوش موفق"
عدالت فقط بدونه خدا بوجود میاد،
بشر و هیچ کسو هیچ چیزی غیر از خود بشر نمی تونه یاری کنه...
.
.
.
می سی سی پی"سیامک صفری"
بدونه خدا : "سردمه"
از کالیگولا تا می سی سی پی راه طولانی ایه.
فکر کنم اولین بار که کالیگولا رو دیدم واقعا عاشق تئاتر شدم. شایعه ها و گمانه زنی ها پشتش کم نبود، ولی به هر حال ثابت شدن درستی و غلطی قضاوتا زمان می طلبه. بگذریم.
بلیط من بالکن بود و نزدیک سن نبودم ولی از دقیقه 30 کم کم شروع کردم ساعت رو چک کردن و می دیدم که بقیه هم همین کار رو می کنن. بعد از یک ساعت سردرد هم به کلافگی اضافه شده بود. از اون بالا مردمو می دیدم که اونا هم با گوشیاشون ور میرن. این همه تبلیغات برای این بود؟!
تا اونجایی که کارای آقای غنی زاده رو دنبال کرده ام، ایشون همیشه به فرم تئاتریشون و استفاده از اشکال بدیع و میزانسنای چشمگیر اهمیت داده اند، ولی در این مورد به نظر میاد که این همه شلوغ کاری و جنب و جوش بیشتر برای پوشوندن فقر محتواست تا همنوایی و کمک به درک بهتر محتوا. مخصوصا استفاده از موسیقی خیلی ... دیدن ادامه » جاها یهو تو ذوق می زد و به متظاهرانه بودن اون لحظه دامن می زد. البته یحتمل کسایی که پایین و نزدیک نشسته بودن بیشتر مرعوب شدن تا من که اون بالا و دور بودم.
چند دفعه میشه با یه شوخی از مردم خنده گرفت؟ برای اونایی که میگن این نمایش همه جور مخاطب رو راضی می کنه، چند دفعه باید یه نکته رو گفت که مخاطب دستگیرش بشه که خوب، مثلا، اینجا آناستازیا سالاریه. بعد از چندمین بار که یه شوخی تکرار شد احساس حماقت و عقب موندگی بهم تحمیل شد. اگه همه این تکرار مکررات رو بذاریم رو هم، شاید تایم این نمایش تا حد قابل تحمل شدن تقلیل پیدا می کرد.
شوخی ها نخ نما و تکراری. جنس بعضی از شوخی ها در حد کمدی های نازل. Cheap laugh.
یه جایی هم وسط هیر و ویر درباره جنگ سوریه و کودتای ترکیه هم به طرز بی ربطی نظریه پردازی میشه! یا کارگردان می خواسته مسائل روز رو هر جوری هست بزنه تنگ این ملغمه 2 ساعت و نیمی (2 ساعت و نیم!! بدون استراحت) یا اجباری در کار بوده.. خدا می دونه.
من رشته ام تئاتر نیست. مدعی نیستم و می دونم که کم می دونم. می خوام بگم هیچ غرضی پشت حرفام نیست (نه، نون هم به نرخ روز نمی خورم) ولی اینقدر می فهمم که جریانی که هنر رو متظاهرانه و برای شوآف می پسنده وارد یه لول جدیدی شده، خطرناک تر. دقیقا همون آفتابه لگن هفت دست. یه عده مخاطب روشنفکرنما که استاد لفاظی و سفسطه ان. یه چیزی برعکس هنر برای هنر. یه بچه این وسط باید پیدا شه داد بزنه بابا پادشاه لباس تنش نیست! مردم!
نظر من درباره این نمایش: یه آش درهم جوش، به طرز بی امانی پرسر و صدا و تقریبا تو خالی، بی دلیل طولانی که پهلو به خودشیفتگی می زنه، عامیانه ولی توهم عظمت و عمق داره. یه هجویه که در نهایت خودش می تونه دستمایه یه هجویه دیگه باشه، هرهری، زمخت و به شدت بی سلیقه و بی ظرافت. بی روح. فقیر.
نا گفته نمونه که یه هنرمند فراز و فرودای زیادی رو تو دوران کاریش تجربه می کنه. صفاتی که شمرده شد صرفا نظر من و برای نسبت دادن به این نمایش به خصوص بود نه شخص آقای کارگردان و اگه سابقه کاری ایشون نبود شاید کمتر کسی به خودش زحمت می داد که وقت بذاره و نظرشو بنویسه. با امید موفقیت روز افزون برای ایشون.
موافقم
۰۵ دی ۱۳۹۵
کالیگولا یه چیز دیگه بود
۱۱ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند هفته پیش به تماشای نمایش نشستم. طراحی صحنه و دکور آن من را برد به همان فضای کلاسیک سینمای هالیوود. دورانی که از نظر زیبایی شناسی هنوز هم با شکوه است.
ابتدای نمایش، نقدی دیدم طنزگونه به سینمای کنونی و برخی فیلم های رنگ و لعاب دار و بی محتوا... آناستازیا نمایانگر زنی بود از همین جامعه . زنی با طنزی تلخ، که خواهان زیادی داشت و این خواستن ها برایش دستمایه ای بود برای رسیدن به اهدافش. که آناستازیا راحت ترین روش را انتخاب میکرد و خود را به عنوان طعمه ای جذاب و دلفریب قرار میداد تا شکارهایش برایش شکار کنند. اوبلهه برای آناستازیا ، همان شکار ساده و خوش قلب بود، نماد انسانی که در دنیای امروزی هر چه صداقت بیشتری داشته باشد احمقترست و در نهایت برای اینکه او را جدی بگیرند همه را به مرگ محکوم کرد. پیشتر که رفت در نمایش ته مایه هایی از دیکتاتوری و روحیه خودسرانه ... دیدن ادامه » می سی سی پی هم دیده میشد و گریزی به اندیشه های مکتب کمونیستی سن کلود که گذشته می سی سی پی را در مقابل چشمانش قرار میداد تا در دوران حکمرانی موسی گونه اش، که اکنون به پایان نزدیک میشد. آن را فراموش نکند...
برخلاف نظر دوستانم که اعتقاد داشتند راوی و صدایش اضافه بود و اینکه یک نمایش نباید انقدر توضیح داده شود و همه چیز را به عهده مخاطبش بگذارد. به نظر من راوی یکی از نقاط قوت بود که خیلی موارد را گوشزد میکرد. به نوعی غنی زاده از دیدگاه خودش روایت میکرد توضیح میداد میخنداند و من به صدایش گوش میدادم و لذت میبردم به پایان کار که نزدیک شدیم دیگر صدای راوی نبود که مرا همراه خود میبرد و انگار در ذهنم، راوی به موقع سکوت کرد و حذف شد. در کل برایم نمایشی لذت بخش بود و بهترین بازی و بازیگران را دیدم که میخکوبم کرد. فقط صحنه های مربوط به لئون بود که مثل وصله ای کهنه به یک لباس زیبا دیده میشد. با همه احترامی که برای همایون غنی زاده قائل هستم، زمانی که لئون روی صحنه بود زمان خیلی دیر و سخت میگذشت و من به یاد کارگردان و تهیه کنندگان سینمای کنونی افتادم که بعضی نقش ها، در قالب کلی اثرشان اضافی است! گویی به آنها تحمیل شده اند! و جالبتر برایم اینست، که همایون غنی زاده، خود به طنز بارها این معضل سینمای کنونی را در این نمایش به ما نشان داد!!! در پایان به سیامک صفری ، ویشگا آسایش، بابک حمیدیان، داریوش موفق، سجاد افشاریان و همایون غنی زاده عزیز و دیگر بازیگران و عوامل نمایش، خسته نباشید میگویم و برایشان آرزو میکنم همیشه بدرخشند.
عارف، Z. Azimi، پوریا، salar milani، Mahan Agha Zahedi و Kh Gh این را پاسخ داده‌اند
واقعا از نظر شما خوب بود؟؟
۳۰ آذر ۱۳۹۵
در متنی که نوشتم به کل داستان از دیدگاه خودم و نقاط قوت و ضعف این نمایش به صورت گذرا اشاره کردم. در برآیند کار، من که لذت بردم! مخصوصا از اجرای عالی بازیگران! همونطور که گفتم بعضی صحنه ها دیر و سخت میگذشت، ولی از نظر من به طور کلی عالی بود. چون انقدر این نمایش ... دیدن ادامه » قوی بود که اون نقاط منفی خیلی کم به چشمم میومد.
۰۱ دی ۱۳۹۵
خوبه که همچین نمایش هایی رو می گین عالی..! و بزرگترین حسن ش اینه که همیشه راضی از سالن ها برمی گردین خونه
۱۴ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول از همه باید بدونید که با یه کار کمدى طرف هستید که توش عناصر تراژیک هم پیدا مى شه. به طور کلى نمایش سرگرم کننده اى هست ولى خیلى خیلى طولانیه!
نزدیک به سه ساعت باید بدون تنفس به تماشاى این نمایش بشینید.
نیمه اول نمایش رو بیشتر دوست داشتم ولى نیمه دوم یه جاى کار گم مى شه و خستگى به سمت تماشاچى هجوم میاره.
بازى ها همگى عالى بودن، به ویژه خانم آسایش.
یه ایراد که مى شه گرفت صدا بود. بعضى بازیگرها که نقش بیشترى داشتن میکروفون داشتن و بقیه نه! این خیلى تو دریافت نمایشنامه تاثیر بدى داشت چون مدام گوش آدم از یه کانال به کانال دیگه مى پره.
انتخاب موسیقى این نمایش رو اصلاً دوست نداشتم. یا خیلى عامیانه بود یا خیلى متظاهرانه.
دست آخر مى تونم بگم این نمایش چیز خاصى براى گفتن نداره و اگر هم داشت، من مخاطب با نهایت دقت نفهمیدم چى بود. مى دونم که مى شه نقد راجع ... دیدن ادامه » بهش خوند ولى به نظرم کارى ارزش هنرى بالایى داره که بتونه یه مخاطب ثابت تئاتر رو کمى به فکر فرو ببره، بدون این که نیاز باشه اون مخاطب بعد از اتمام نمایش بره خونه و با بى میلى دنبال نقد چیزى بگرده که اصلاً جذبش نکرده.
مى دونم که قیمت گذارى بلیت هاى رودکى دست کارگردان نیست ولى در نهایت باید بگم خوشحالم که ٧٠ هزار تومن پول واسه دیدن این نمایش ندادم و به بالکن ناراحت تالار بسنده کردم.
درود از این جهت با شما کاملا موافقم که تئاتر یا فیلم باید خودش بتونه حرفش رو بزنه برداشتها میتونه متفاوت باشه اما باید برداشتی انجام بشه که بعد نشست در موردش حرف زد نه اینکه برداشت به زور بهش بخورونیم.
البته این حرف رو کلی زدم ربطی به این نمایش نداره که ... دیدن ادامه » ندیدم و نظری هم ندارم
ممنون از شما
۱۵ آذر ۱۳۹۵
با نظر شما موافقم. میشه گفت ترکیبیی از طنز و هجو(بیشتر) بود و در کل زیاد از حد طولانی.
بازی بازیگران و استفاده از موسیقی در کل خوب بود ولی ساختار کلی و روند داستان کند و نچسب بود.
۲۲ آذر ۱۳۹۵
با سلام خدمت دوستان.
اگر کسی بلیط اضافه ای داشت یا نتونست نمایش رو ببینه خوشحال میشم که با من تماس بگیره.شماره تماس من 09128022814 هست.
با سپاس
۲۳ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تراژدی پنهان
می سی سی پی کیست؟ بازیگری دغل که شوخی های آب نکشیده رد و بدل می کند؟ یا نماد یک انسان به فنا رفته در برابر فناناپذیری عالم؟
برای نقد یک تئاتر، باید ابتدا نمایشنامه اش را شناخت. یادم می آید آن زمان که "در انتظار گودو" همزمان با "ملکه ی زیبای لینین" به روی صحنه ی تئاتر شهر رفت، در حین اجرای اثر ساموئل بکت، تعداد قابل توجهی از مخاطبان سالن را ترک کردند. از خودم میپرسیدم چرا؟ یک دلیل پیدا کردم؛ مخاطبانی که بدون آگاهی از تئاتر ابزورد به تماشای نمونه ی تمام عیار ابزورد آمده بودند.
از همایون غنی زاده یک چیز را مطمئن بودم. برای گیشه کار روی صحنه نمی برد اما خیرات هم نمی کند! برای هنرش ارزش قائل است، اما هنرش دست مایه ی اندیشه ی مالی نشده. برعکس، زمان زیادی برای تمرین می گذارد. بسیار فکر می کند و ذهن خلاقی دارد. به تماشای "می سی سی ... دیدن ادامه » پی نشسته می میرد" نشستم. هم قبل و هم بعد دیدن کار، نقدهای زیادی در تیوال خواندم که شاید دلیل اصلی نوشتن این نظر شخصی هم همین باشد که آنچه میجستم را در نقد کاربران نیافتم.
دورنمات، در این نمایشنامه نیز مانند دیگر آثارش، انسان ها را در نقاط حساس می شکند. ماسک از فضایل اخلاقی و اندیشه های ناب برمیدارد و باطنی لجن مال شده را نشان می دهد. اما بعد سکوت می کند. این نمایشنامه به هیچ وجه یک مانیفست اخلاقی نیست که نویسنده اش بخواهد پند و نصیحتی ارائه بدهد. بلکه فقط می خواهد مخاطب را به "آگاهی" و "هوشیاری" برساند تا بعد از تمام شدن نمایش، بتواند فکر کند و فکر کند و فکر کند. این چیزیست که غنی زاده آن را رعایت کرده اما پا از آن هم فراتر گذاشته. تنها به آنچه دورنمات در باب "تغییر یا عدم تغییر جهان" نوشته بسنده نمی کند. "سینمای مدرن" را در کنار "سینمای کلاسیک" می گذارد. ایده ی سینما در تئاتر بسیار زیبا انتخاب شده است. در نمایشنامه می بینیم گاه زمان متوقف می شود و یکی از بازیگران از جلدش بیرون می آید، رو به تماشاگران با آنها حرف میزند. خبر از آینده می دهد و گاهی درد دل می کند. تعمیم این حالت، به تئاتری که در آن بازیگرانی مشغول ساخت یک فیلم سینمایی هستند و گاه کارگردان کات می دهد، با آنها حرف می زند و فیلم نامه را عوض می کند، بسیار هنرمندانه است. شاید بتوان گفت غنی زاده آنچه را که دورنمات سعی در تشریح آن را داشت، ملموس تر و شگفت انگیزتر اجرا کرده است. چرا که جدا از شخصیت های تئاتر، برای خود بازیگران فیلم سینمایی هم شخصیت جدیدی معرفی کرده است که اتفاقاً جدا از شخصیت داستانی آنها نیست. اینگونه نه تنها نقش های بازیگران فیلم، با وجود ظاهر درخشان، لخت و بی حفاظ مقابل تماشاگر قرار می گیرند، بلکه خود بازیگران فیلم هم با همه ی ضعفشان، به مخاطب نشان داده می شوند. در قسمت شورش مردم علیه می سی سی پی، سینما و تئاتر ادغام می شوند و ماجراهای موازی برای هرکدام پیش می آید.
می سی سی پی کیست؟ دادستانی که با 350 حکم اعدامش، مصرانه می خواهد جهان را تغییر دهد و قانون موسی را مجدداً حاکم کند. حتی ازدواج آقای می سی سی پی، بنا بر چارچوب فکری مخصوصش است. "ازدواج ما یک جهنم واقعی است که در آن هرکدام در آتش گناهانمان باید بسوزیم". سیامک صفری به خوبی از عهده ی این نقش برآمده. زمانی که صدای کارگردان کات می دهد، نیز سیامک صفری را میبینیم به عنوان یک تهیه کننده ی خشک و جدی که می خواهد فیلم را همان گونه که می خواهد پیش ببرد. در نقش ها می خواهد دخالت کند و صحنه ها را عوض کند. اما فقط می سی سی پی نمی خواهد جهان را تغییر دهد. سن کلود و کنت اوبلوهه هم همین تصمیم را دارند. یکی به دنیای کمونیستی و اندیشه های مارکسیستی اعتقاد دارد و دیگری آخرین مدافع شجاع ایمان و امید است. می خواهد جهان را بهبود بخشد. بازی بابک حمیدیان بسیار درخشان است. در کنار بازی دقیق و بی نقصش، نقش بازیگر سینما که عمیقاً تلاش می کند، نقشش را ایفا کند را نیز زیبا اجرا می کند. به شخصیت های تئاتر، صدای کارگردان و لئون هم اضافه شده اند. آنها نیز یکی می خواهد فیلم را و یکی می خواهد جهان را تغییر دهد. اما همه ی کسانی که می خواهند دنیا را تغییر دهند، درگیر عاطفی آناستازیا هستند. ویشکا آسایش در دومین کار تئاتری اش نیز مانند نخستین کارش، قوی و مسلط اجرا می کند. آناستازیا نمی خواهد جهان را تغییر دهد فقط می خواهد خوش گذرانی کند و بازیگر این نقش هم چندان در پی تغییر دادن فیلم نیست. خوش است به تحسین کارگردان و همکارانش. شاید بتوان بزرگ ترین نقص کار را در پردازش نقش "وزیر" دید. وزیری که در این تئاتر آن طور که در نمایشنامه ی دورنمات برایش فضا وجود دارد، دیالوگی تعریف نشده است. نقشش چندان خوب در نیامده، به گونه ای که نمی توان به راحتی قدرت طلبی و سیاست مداری اش را در یک صحنه ی بر فراز آسمان، در ذهن مجسم کرد و آن را در تقابل با اندیشه های دیگران گذاشت.
اما آنچه که این تئاتر را در ذهن بسیاری کم ارزش نشان داد، عنصر طنز آن است که بار آن هم بیشتر بر عهده ی صدای کارگردان است. این جمله را به یاد دارم هرچند متاسفانه به یاد ندارم آن را از که شنیدم یا در کجا خواندم که "برای آنکه بدانید آنچه به صحنه رفته است طنز است یا هجو، به خنده ی مخاطبان توجه کنید. اگر همه همزمان می خندیدند، طنز شنیده اند اما صدای خنده ی پراکنده، بیانگر اثر هجو است". شخصاً برچسب هجو را به هیچ عنوان به این تئاتر نمی چسبانم. چرا که آن را طنزی آکنده از خنده ی تلخ می دانم که یک تراژدی را در صحنه های پایانی به تصویر می کشد. سوال این است: چرا در اوایل نمایش، تماشاگر بیشتر می خندد؟ چون کمتر آگاه است. تماشاگر به "آفرین آناستازیا" می خندد. به "سردمه" می خندد. به گیر دادن های کارگردان به اوبلوهه می خندد. اما چرا هرچه به آخر نزدیک می شویم، از کارگردان کمتر می شنویم؟ چرا در صحنه ی خداحافظی همیشگی می سی سی پی و سن کلود، کسی به دیالوگ "سردمه" نمی خندد؟ چرا تماشاگر برای اوبلوهه ای که ماتیلدا را صدا می کند و با آن جنون فریاد می زند اشک می ریزد؟ چون غنی زاده همان را بر سر تماشاگر آورده که دورنمات در سر داشته است: مخاطب را باید آگاه کرد و جامه از تن خوش باوری ها و قوانین خوش ظاهر امور اخلاقی و اجتماعی برداشت بدون آنکه از فرزانگی راستین حرفی به میان آورد. افزودن تمام دیالوگ های خنده دار، در راستای هدف نمایش است. خواننده ی نمایشنامه ی دورنامت در تقابل این اندیشه قرار می گیرد که کدام اندیشه درست تر است؟ وقتی هرکسی میخواهد اندیشه ی خودش را حاکم کند؟ مخاطب تئاتر غنی زاده، پس از خندیدن به تمام این تقابل ها، ناگهان اندیشه های اولیه و قضاوت اشتباهش را در تقابل با آگاهی بدست آمده اش میبیند. در اینجا مخاطب، به یکی از بازیگران نمایش تبدیل شده است که او هم مانند همه ی آنها قضاوتی اشتباه دارد. به همین دلیل است که این کار را حتی از خود آنچه دورنمات به تصویر می کشد بیشتر می پسندم.
طراحی صحنه و لباس مطابق سینمای کلاسیک است. لباس شب قرمز آناستازیا در صحنه های پایانی جلوه ی بصری عالی دارد. آوردن خودرو روی صحنه ی تالار وحدت، از آن جنس کارهایی است که از غنی زاده می توان انتظار داشت! موسیقی در این اجرا هم مانند دیگر کارهایش، نقش مهمی دارد و این را یادآور می کند که کارگردان بر تصویر سازی تابلوی زیبایی که از تلفیق نورپردازی و طراحی صحنه و موسیقی به وجود می آید، به اندازه ی نمایشنامه و بازی بازیگران اهمیت قائل است.
پایان بندی نمایش، متفاوت تر و تاثیر گذارتر از متن اصلی است. قرار است همه فنا شوند. هم آنان که می خواهند جهان را تغییر دهند نابود شوند. آناستازیا هم تغییر نکرده باید قدم به دنیای مرگ بگذارد به جز وزیر و اوبلوهه. وزیر که نماد قدرت است و قدرتی که همیشه سایه اش بر جهان است و اوبلوهه که چنانچه خودش در نمایشنامه می گوید "نویسنده او را از صمیم قلبش دوست دارد چون عهده دار وقایع عشقی است" مورد نجات قرار می گیرد. اما هیچ یک از این اتفاقات در تئاتر نمی افتد. و این تفاوت اصلی "ازدواج آقای می سی سی پی" با "می سی سی پی نشسته میمیرد" است. در اینجا، نه تنها نشان داده می شود که عنصر عالم تغییر پذیر نیست بلکه مخاطب می بیند لطف خدا در این جهان نامتنهای، برای بشر متناهی ست. و شاید این همان مونولوگ پایانی حذف شده ی اوبلوهه است. یک تراژدی ابدی....


اشکان عزیز درود و آفرین بر شما
مطلبتان حظ مکرر است و خوشحالم که در این کیفوری با شما شریکم.
۰۶ آذر ۱۳۹۵
پسر عالی بود...

خدای من : لطف خدا در این جهان نامتنهای، برای بشر متناهی ست، "یک تراژدی ابدی...."
۲۰ آذر ۱۳۹۵
خانم سلامی بزرگوار و علی عزیز... سپاس از لطف شما و خوشنودم که از این نمایش مشترکاً لذت بردیم.
۲۳ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سینمای مدرن چیست ؟
مدرنیسم یک جنبش هنری در اواخر دهه 19 و اوایل دهه 20 محسوب می شود که هدف مدرنیزه کردن هنر شکستن فرم های هنری سنتی و شکل دادن هنر به داخل دنیای مدرن بود. ابتدای این جنبش در سینما را می توان به سینمای اکسپرسیونیسم آلمان ربط داد که قواعد فیلم سازی شکسته شدند و فیلم سازان گرافیک و طراحی هم وارد فیلم سازی کردند. این جنبش اولین جنبش مدرنیسم در سینما محسوب می شود و کارگردان هایی نظیر برگمان. فلینی و آنتونیونی که شیوه و فرم هایی بدیهی به سینما معرفی کردند همگی جزو فیلم سازان مدرنیسم محسوب می شوند.
قسمت هایی از ویژگی های سینمای مدرن :
-کارگردانان مدرنیست امضای شخصی خود در فیلم ها به می گذارند.
-شخصیت فیلم های آن ها مستقیما به درون دوربین نگاه می کنند.
-گاهی اوقات وسایل فیلم سازی دیده می شود نظیر دوربین.
-استفاده از تدوین غیر خطی و جامپ کات ها.
-در سینمای مدرن ما از این حقیقت که داریم فیلم می بینیم آگاه هستیم در حالیکه در سینمای کلاسیک ما قرار بود در مورد واقیت فراموش کنیم.

سینمای کلاسیک چیست ؟
سینمای دوران طلایی هالیوود سال های 1930 تا اواخر 1950 را سینمای کلاسیک آمریکا می نامند. خصوصیات مهم فیلم های کلاسیک تبعیت آن ها از یک سری اصول ثابت برای روایت فیلم استفاده می کنند. اما امروزه مفاهیم سینمای کلاسیک به طور عام تر به آن دسته از فیلم هایی اطلاق می شود که دوران اوج قدرت هالیوود ساخته شدند و امروزه جزء بهترین فیلم های تاریخ سینما به حساب می آیند و اکثر فیلم سازان امروز هم فیلم های خود را الگوبرداری مستقیم و غیر مستقیم از آن ها می سازند. در اصل یک فیلم کلاسیک به فیلمی گفته می شود که برای سایر فیلم های هم گروه خود به نوعی الگو و نمونه باشد.

تفاوت های سینمای مدرن و سینمای کلاسیک :
سینمای کلاسیک
-قصه پردازی حرف اول را میزند.
-دارای ... دیدن ادامه » مقدمه گویی و مفصل گویی است.
-حتی المکان تمام ابهامات را برطرف می کند.
-پی رنگ داستان بسیار قوی است و کل داستان را تحت تاثیر قرار می دهد. (شاه پی رنگ)
-دارای فشردگی زمانی است.
-پی رنگ آن بیرونی است.
-متئاثر از رمان قرن 19 می باشد.
سینمای مدرن
-شخصیت پردازی مهم تر از داستان تعریف کردن است.
-پی رنگ آن ضعیف است و از خرده پی رنگ های متعدد تشکیل شده.
-واجد گستردگی زمانی است.
-پی رنگ آن درونی است.
-فضاسازی بسیار مهم است.
-گرچه ممکن است در ظاهر ساده باشد اما ابهامات بسیاری بر جای می گذارد و الزامی به پاسخ دادن علنی به پرسش های مطرح کرده اش ندارد.
-متئاثر از ادبیات مدرن است.

"نمایشنامه"
فردریش دورنمات نمایشنامه نویس و رمان نویس برجسته سوئیسی در پنجم ژانویه 1921 در یکی از روستاهای اطراف شهر برن در کشور سوئیس متولد شد. پدر دورنمات کشیش معتقد و متدین و پدربزرگش شاعری بذله گو و سرشناس بود تاثیر ویژگی های این دو نفر بر دورنمات بسیار زیاد بود. در جوانی نقد تئاتر و رمان های جنایی می نوشت پس از چند سال وارد دانشگاه زوریخ شد و در رشته هنر و فلسفه ادامه تحصیل داد. این نویسنده در سال 1935 نمایشنامه ازدواج آقای می سی سی پی را نوشت که این اثر هم از نظر مضمون به مسئله وجود بی عدالتی در جامعه می پردازد و از نظر ساختار نمایشی تلاشی برای رهایی از قید و بندهایی است که در آن زمان موجب آزار نمایشنامه نویسان بوده است.
بسیاری از صاحب نظران موفق ترین نمایشنامه این نویسنده را ملاقات بانوی سالخورده می دانند که در سال 1955 نوشته شد. در ایران بسیاری از نمایشنامه ای مشهور دورنمات ترجمه و به اجرا درآمده که بیشتر این ترجمه ها به وسلیه حمید سمندیان انجام شده است.
خلاصه نمایشنامه ازدواج آقای می سی سی پی : آقای می سی سی پی داستان متعصبی است که در زمان فعالیت خود 350 حکم اعدام را تصویب کرده است و می خواهد قوانین موسی را رواج دهد. او که می داند همسرش با مردی رابطه دارد او را مسموم کرده و می کشد. آناستازیا زنی است که شوهرش با همسر همسر می سی سی پی رابطه دارد او نیز همسرش را مسموم می کند. می سی سی پی به خواستگاری او رفته و عنوان می دارد ازدواج ما کفاره ی ماست تو باید شاهد اعدام های من باشی و روز قبل از محکومین دلجویی کنی ...

هجو چیست ؟
گونه ای از آثار خندان به نام هجو شناخته می شود. در این شیوه خندان نویسی هدف اصلی نویسنده استهزاء و مسخره کردن یک نفر است. آن هم از طریق بزرگ نمایی معایب او و یا نسبت دادن صفت ها و عیب هایی که ممکن است در آن فرد باشد. در واقع هجو نوعی دشنام دادن است. اما تفاوت آن با فحاشی معمولی این است که در هجو از امکانات بیانی و زبانی استفاده می شود. اگرچه در اثار هجو صراحت و تی در بسیاری از موارد رکیک نوشتن رایج است اما از میان آثار هجوآمیز آنهایی که پوشیده تر و گزنده تر است ماندگارتر است. در هجو خنده نقش اساسی دارد ولی هدف نیست. بلکه خنده وسیله ای است برای انتقام گرفتن از کسی که مورد تهاجم نویسنده است. مخاطبان و خوانندگان هجو به شخص مورد نظر نویسنده می خندند تا او ضایع و بی آبرو شود و لبخند رضایتی شیطنت آمیز بر لب نویسنده بنشیند.

همایون غنی زاده در این نمایش می کوشد تا نقد جامعی بر سینمای مدرن بکند.
با استفاده از شخصیت های نمایشنامه ازدواج آقای می سی پی و به کارگیری دکوری عظیم و خلاقانه قصد نشان دادن تمامی عناصر سینما را دارد و تمام عناصر یک فیلم از صدابرداری گرفته تا طراح صحنه و بازیگران و حتی کارگردانی را نقد می کند. نقدی که با استفاده از زبان هجو صورت می گیرید که به کارگیری این زبان تنها راه رسیدن به هدفش است. هدفی که تولید یک فیلم سینمایی به شیوه مدرن را نشان می دهد. فیلمی که آناستازیا بازیگر اصلی آن است و همسرش می سی سی پی سرمایه گذار فیلم.
تمام بازیگران و کارکترهای فیلم قصد نزدیک شدن به آناستازیا را دارن اما کارگردان به خاطر ترس از می سی سی پی صحنه های عاشقانه آناستازیا و دیگر شخصیت هارو کم می کند. در صحنه هایی مشاهده می کنیم که حتی خود کارگردان هم توجه بیش از حدی به شخص آناستازیا دارد.
سکانس های مربوط به هواپیما و ماشین و آن برف های مصنوعی که در طول اجرا مشاهدا می کنیم نقدی ست بر جلوه های ویژه سینمایی (جلوه های مکانیکی و جلوه های نوری)
قسمت دایره ای صحنه و آن میزانسن هایی که مدام در حال تغییر هستن. حرکت بیهوده بازیگران که تنها در جلوی دوربین ادای دویدن را انجام می دهند.
سکانس خانه که بلافاصه بعد از سکانس های ماشین و هواپیما گرفته می شود همگی آن ها نشان دادن شیوه فیلم سازی مدرن است. شیوه ای که حالا غنی زاده در نمایش به آن واکنش نشان می دهد.
در این نمایش حتی اعتراض به سانسورچی ها هم می شنویم که کارگردان می گوید چه این صحنه را بگیریم چه نگیریم توسط سانسورچی ها حذف می شود.
گونه های مختلف نقد را شاهد هستیم.
کارگردان نمایش صحنه هایی از نمایش های پیشین خود را نشان می دهد و به آن ها هم واکنش نشان میدهد.
در صحنه ای می سی سی پی می گوید خسته شدیم از این طرز راه رفتن صدای کارگردان را می شنویم که می گوید امضای خودمه (شیوه ی حرکت بازیگران که در تمامی کارهای غنی زاده دیده بودیم که گویا صحنه را خط کشی کرده اند و بازیگران به صورت منظمی روی آن ها راه می روند) اما می سی سی پی به شکل دیگری راه میرود و توسط کارگردان استقبال می شود و امضای خودش را تغییر می دهد.
خدمتکاری که برای پاسخ دادن به می سی سی پی به روی صحنه می آید همان دیالوگ هایی را می گوید که پسربچه در نمایش در انتظار گودو می گوید.
پرتاب کفش هارو میبینیم که به مانند باران تخم مرغ در نمایش کالیگولا هستند و حتی لباسی که در نمایش ملکه زیبایی لنین دیده بودیم هنگامی که می سی سی پی دیوانه می شود برتن اوست. تمامی این ها بیانگر این است که غنی زاده تنها سینمای مدرن را نقد نکرده است بلکه در کنار هدف اصلی خود واکنشی هم به کارهای پیشین خود کرده است و در کنار تمام این صحنه ها به شکل هوشمندانه ای صحنه هایی از ژانرهای مختلف سینما را نمایش می دهد.
لئون هم قطعا شخصیت مورد علاقه کارگردان هست که به نمایندگی از شخصیت های محبوب تاریخ سینما در این نمایش از هویت واقعی خود دفاع می کند.
دوتا از ویژگی های برجسته غنی زاده در تمامی کارهایش موسیقی و انتخاب مناسب بازیگران است.





وقتی که دنیا از هم می پاشه بوسیدن هم دیگه خیلی خوبه
درود آقای جعفریان عزیز برای نوشته ی کاملتون حال سوال اینجاست : " چه ضرورتی برای نقد سینمای کلاسیک و مدرن بر صحنه ی تاتر ست؟ "
چه کارکردی برای مخاطب ِتئاتر بجز احتمالا مرعوب کردنش بواسطه ی ِجلوه های بصری و بازسازی های سینمایی ِصحنه ها ،میشود در نظر ... دیدن ادامه » گرفت؟
اصولا ورود سینمای تجاری به صحنه ی تاتر آیا رخنه ی ِهمین کالایی ومصرفی جلوه دادن هنر و بسط آن حتی در هنر متمایزی از تجاری بودن خود انگاره ی غلطی نیست که توسط کارگردان به نمایش گذاشته میشود؟؟

با سپاس
۲۴ آبان ۱۳۹۵
منم کارو دوست داشتم
البته کالیگولارو بیشتر دوست داشتم
اما اینم خوب بود
من دنبال حال خوبم تو تئاتر ...برامم نگاه حرفه ای و غیرحرفه ای مهم نیست مهم اینه لذت ببرم

بعد دیدن میام نقدهارو میخونم ک ببینم کی چی گفته
درکل ممنونکه نظرات کامل و جامعی میزارید ... دیدن ادامه »
۲۱ آذر ۱۳۹۵
ممنون از شما که خواندید.
۲۴ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"ویشکا آسایش حرف نداشت"!! همان "آناستازیا تو معرکه بودی"!
پس واقعا درود به تمام تیم پرقدرت آقای غنی زاده که باعث میشن مرزهای هنر در عمل گسترش پیدا کنه! از دیدن نمایشی تا این حد درست، لذت بردم.
میشه تمام عناصر دنیای حقایق ناب رو در این نمایش دید و از کشته شدنشون زار زد!!
اما غنی زاده ادعا میکنه میشه با طنز و کمدی و خنده، با تصاویر زیبا حقایق رو به تصویر کشید و تمام حواس رو با ظرافت و به درستی درگیر کرد!
آناستازیا نماینده ی زنانی که قربانی شدند و نه عمر و تن، بلکه "جان" "وجود" از دست دادند و نه تنها این امر در دیالوگی از زبان خودش این شنیده میشه و بلکه این که او حتا یک نفر رو با راستی پیش نمیبره بر این امر تاکید میکنه. اون کالیگولایی هست که حتی "ماه" ای نداره!!
سیامک صفری، همچون خیل عظیمی از افراد بر راس و قدرت که خود، قانون و محکمه ... دیدن ادامه » و مجری اند، به تصویر کشیده میشه. دنیای اون هیچ نیازی به هیچ کس و هیچ چیز دیگه ای نداره، او خود برای خود و دنیاش کافیه...کوزت و لئون نماینده ی وفاداری و صداقت، با این تفاوت که لئون هنوز انسان است! انسان است پس اشتباه میکند! اما... خوی فرشته اش او را در دام وجدان و تباهی می اندازد! آناستازیا، می سی سی پی بی هیچ ابایی ازو سود میبرند و اخر کار اوست که زیان برده!!
بابک حمیدیان، نماینده صداقت، عشق و وجدان، اوست که همیشه نکوهش میشود، اوست که وجدانش بیدار است... و صبر و تحمل و دیدن مصائب، رنج ها از عشق او کوهی از خشم میسازد و دنیا و تمام ملحقاتش رو به نابودی میکشونه و انتقام میگیرد!!و همه اینها در دنیایی شکل میگرد که بازیهای سیاسی، قدرت، پول، سودجویی، تملق، برتری پول و ثروت بر دنیا، تسلط لذت بر دنیا، و پایمال شدن هنر، حقیقت، مردم، پاکی(دختر بچه کشته شده) نمایش داده میشه
پس درود مجدد بر همه ی گروه خوب آقای غنی زاده و زنده باد هنر!!
شما با اضافه کردن لودگی به هر داستانی موافقین ؟؟؟
۲۲ آبان ۱۳۹۵
آقای محترم سبزه واری تیوال مکانی برای اظهار نظر همه کاربران چه حرفه ای و چه غیر حرفه ای هستش!...فکر نکنم شما در مقامی باشید که بخواید تعیین کنید چه کسی در تیوال بنویسه و چه کسی ننویسه!....هر کاربر تیوال "حق" داره نظرات شخصی و بعضا غیر حرفه ای خودش رو ... دیدن ادامه » در مورد هر نمایش یا فیلمی بنویسه و هیچ کاربر دیگه ای حق نداره با تیکه انداختن این حق رو سلب کنه!....
۰۲ آذر ۱۳۹۵
اگرچه عمر حضور جناب سبزه واری در تیوال نشون میده که خیلی آشنایی با این محیط ندارن!....جالبه که تازه وارد باشی و واسه بقیه تعیین تکلیف هم بکنی!!
۰۲ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به عوامل محترم نمایش.
دیشب به تماشای نمایش نشستم.
ـ دکور صحنه عالی و حرفه‌ای بود. بعضی از دوستان انتقاد کرده بودند که دکور و استایلِ راه‌رفتن بازیگران مانند نمایش پیشین این کارگردان (کالیگولا) بوده است، اما به عقیده من، هر هنرمندی در کارهای هنری‌اش، امضا و نشانی مختص به خود را دارد که کیفیت و جذابیت نمایش را مضاعف می‌کند.
ـ انتخاب موزیک‌ها خوب بود.
ـ بازی‌ها همه فوق‌العاده بود. تک‌تک بازیگران به خوبی نقش‌شان را ایفا کردند که جای تبریک دارد.
روی هم رفته این نمایش از کارگردانی فوق‌العاده خوبِ آقای غنی‌زاده برخوردار بود.
ممنون.
خانم نظرکرده درود
خوشحالم که تالار وحدت را خرسند ترک نمودید و در این حظ با شما شریکم.
درخصوص اشاره ای که به وجه تشابه میزانسنهای این نمایش با آثار قبلی کارگردان نمودید، اختلاف نظر و نکته ای که به نظرم می رسد این است که تکرار عامدانۀ غنی زاده های قبل در ... دیدن ادامه » این پروژه را فرای یک توشیح و علامتگذاری صرف می دانم و معنایی عالی در دلش متصورم.
۱۴ آبان ۱۳۹۵
درود جناب کیان.
سپاس از اینکه متن بنده را مطالعه فرمودید.
با شما هم‌عقیده هستم. این تکرارِ به قول شما عامدانه، معنای عالی و زیبایی درونش نهفته است.
۱۴ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این همه نظر نوشته شد ولی هیچ کدوم به بازی درخشان خانم آسایش اشاره نکردند....خانم ویشکا آسایش رو در این اجرا بسیار دوست داشتم....از دید من که صحنه هایی که ایشون حضور داشتن، کل صحنه در اختیار ایشون بود...جناب غنی زاده رو در نقش صدای کارگردان دوست داشتم ولی در نقش لئون اصلا!!...
حسن ها: بازیهای خوبی تو این نمایش می بینی.....دکور و طراحی لباس عالی بود.....کاملا سینمای کلاسیک سیاه و سفید رو تداعی می کرد....مخصوصا لباس قرمز صحنه های آخر خانم آسایش خیلی خوب بود که این صحنه ها رو شبیه فیلم sin city کرده بود به نظرم....صحنه های اجرا بعضا شبیه کارت پستال بود و چشم نواز....موسیقیهای خوبی انتخاب شده بود.... همشون از موزیکهای مورد علاقه من بود که حس خوبی میداد زمزمه کردنشون....
عیب ها: زمانش خیلی طولانی بود، قسمتهایی از اجرا دیالوگها مفهوم نبود، یهو صدای موزیک میرفت بالا و بازیگر ... دیدن ادامه » بنده خدا باید با جیغ دیالوگها رو می گفت که به گوش تماشاگر هم نمی رسید...خب دیالوگهای اون صحنه ها حذف میشد!! چه کاریه بازیگر دیالوگی بگه که اصلا شنیده نشه!!.. ....تکرار مکررات زیادی داشت، اولش این تکرارها جالب بود ولی بعد حوصله ت سر می رفت....شوخیها بعضا تکراری بود...بار اول می خندیدی، بار دوم لبخند میزدی، بار سوم یه کم گوشه لبت میرفت بالا، بار چهارم میخواستی داد بزنی خب دیگه بسه!!!!! (اشاره به تکرار "ای خدای من!!!")......به نظرم نمایشنامه کشش زمان طولانی رو نداشت و موسیقی به دادت میرسید که خوابت نبره... آخرش هم شاید مثه من نفهمین که واقعا دلیل این زمان طولانی نمایش چی بود؟؟....
توصیه: واقعا توصیه می کنیم اگر قراره این کار دوره های بعد اجرا هم داشته باشه، زمانش رو کاهش بدن....به نظرم راحت میشد یک ساعت از زمان نمایش رو با حذف تکرار مکررات کم کرد....
جمع بندی: کلا کاری هستش که بهت خوش میگذره و با حس خوب میای بیرون.... هدف از دیدن تئاتر مگه غیر از خوب شدن حال هستش؟!...اگه دنبال شکافتن هسته اتم یا پی بردن به رازهای خلقت هستین، این نمایش به درد شما نمی خوره....ولی اگه میخواین با حس خوب برگردین خونه، حتما این نمایش رو ببینید....
کارهای غنی زاده معمولا چند لایه داره و تک بعدی نیست هم به درد لذت بردن و حال خوب شدن میخوره و هم اگه بیشتر دل بدی به کار برای تفکر هم خوبه پس به همه دوستان توصیه میکنم ببینن .
۱۱ آبان ۱۳۹۵
اومدم بنویسم دیدم در کمال تعجب اقای مهرداد الف هر چیزی که خواستم رو نوشتند ، البته اضافه کمک واااقعا با بازی اقای حمیدیان شگفت زده شدم .
۱۲ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
❌ یک پیشنهاد جذاب / بهمن بابازاده

✅ تئاتر «می سی سی پی نشسته می‌میرد» را دیدم و یک هفته تمام زیر چتر این تئاتر فوق العاده بودم.
تئاتری نجیب، با روایتی غمگین و بازی شاهکار بابک حمیدیان که غمگینم کرده و به شدت تحت تاثیر دیالوگ‌هایش قرار گرفته ام.
آقای «می سی سی پی» نگرانم کرده. میترسم از اتفاق‌هایی که قرار است بیفتند و حالا برای بار دوم، بار سوم و حتی بیشتر به سراغش می روم.
“آقای می‌سی‌سی‌پی” می‌خواهد فیلم بازی کند، فیلمی درباره یک می‌سی‌سی‌پی دیگر که “فروریش دورنمات” آن را خلق کرده است، اما او حاضر نیست به تمام خواسته‌های کارگردانش تن بدهد و مدام ژست سوپراستاری می‌گیرد تا جایی که فقط حاضر است، نشسته بمیرد.
همایون غنی‌زاده در تازه ترین تئاترش، یک فیلم سینمایی را کارگردانی می‌کند که در آن بسیاری از قواعد سینما را به بهانه عنوان ... دیدن ادامه » سینمای مدرن به هم می‌ریزد و در عین اینکه ویژگی‌های خوشی از سینمای کلاسیک را به یاد می‌آورد، اداها و ژست‌های تازه سینما را هم تا حدی به سخره می‌گیرد و با کنایه و شوخی انتقاداتی را از سینما و پشت صحنه آن مطرح می‌کند.
با این حال اگرچه او داستان ساختن یک فیلم را در نمایش جدیدش روایت می‌کند؛ فیلمی که بازیگرش معتقد است آبرویشان را می‌برد، اما تئاتر در آن بیشتر قدرت نمایی می‌کند و موسیقی‌های شگفت انگیز سینمایی هم بر جذابیت آن می‌افزاید.
وقت را از دست ندهید. هزار بار باید این تئاتر را دید...هزار بار
خانم سارا حدادی با توصیفات شما با توجه به اینکه نمایش می سی سی پی نشسته می میرد من دیدم فکر می کنم یا نمایش ندیدید یا بعد از اتمام نمایش رسیدید متن شما بیشتر برداشت کارت پستالی از تراکت یک نمایشه تا دیدن اون نمایش .... خواهشمندام یک بار دیگر نه هزار بار ... دیدن ادامه » به دیدن این نمایش بروید .
۱۳ آبان ۱۳۹۵
با سلام اگر برای گروه اجرایی یا سایر عزیزانی که بلیط اضافی یا انصرافی هستند حداقل تعداد ۴ عدد بلیط برای روزهای جمعه یا شنبه یا دوشنبه مورد نیاز است سپاسگزارم
۱۸ آذر ۱۳۹۵
سلام در صورت وجود تعداد 4 عدد بلیت نمایش می سی سی پی ...... خریدار هستم. لطفا از طریق ایمیل smazaheriarvand@gmail.com اطلاع بدید.
سپاسگزارم
۱۹ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مولانا در می‌سی‌سی‌‌پی
لیلی فرهادپور

محرم می‌شود نمی‌توانم به یاد خوانسار نیفتم. صحنه‌هایی که تا یاد دارم در ذهنم نقش بسته و می‌ماند؛ صحنه‌هایی از سوگواری پرابهت و پر از نشانه‌هایی از زیبایی‌شناسی بومی. از سه روز قبل از محرم، خوانساری‌های همه ایران شروع به آمدن به شهرشان می‌کنند. آنهایی که نزد دوست و آشنا جا دارند که دارند و آنهایی که ندارند، هتل بزرگ و سراهای خوانسار میزبان آنان‌ هستند. می‌گویند در محرم جمعیت این شهر به چهار یا پنج برابر می‌رسد. چه شوروهیجانی مردم این شهر در این دهه دارند. البته مراسم تا سوم امام ادامه دارد. تقریبا همه جوانان شهر در هر محل، گرد هم جمع می‌شوند و مساجد، حسینیه‌ها و تکایا را به سلیقه و ذوق خودشان آماده می‌کنند. برنامه‌های عزاداری از صبح شروع می‌شود و تا بعد از غروب ادامه می‌یابد. همه در خیابان هستند؛ ... دیدن ادامه » خیابان‌هایی سیاه‌پوش که دستارها و پارچه‌‌نوشته‌های سبز آنها را تزیین کرده ‌است و دسته‌ها که با علم‌های مزین به پرهای رنگین، سرخ، سفید، بنفش، صورتی و... به هم می‌رسند، تعظیم می‌کنند و رنگ‌ها قاطی می‌شوند، جدا می‌شوند و دوباره به سرجای خود برمی‌گردند. مراسم تعزیه‌خوانی بعدازظهرها برپاست. من در گردشگری‌های فرهنگی‌ام در سینما و تلویزیون به خوانسار رسیدم! پاییز 92 بود و پروژه سریال مولانا (که بعدها‌ «جلال‌الدین» نام گرفت) به کارگردانی شهرام اسدی تازه کلید خورده بود که من در خوانسار به آنها ملحق شدم. کار با شهرام اسدی تجربه خیلی جالبی بود، خیلی. به او می‌گفتم: «شما یک کارگردان هایپررئال هستی!». وقتی قرار بود در هجرت مولانا از بلخ از کوه‌وکمر رد شویم حتما از کوه‌وکمر رد می‌شدیم. اگر قرار بود از برف بگذریم حتما تا بالای زانو پایمان در برف بود (یا پای اسب‌هایمان... که برای من یکی اصلا حیوانات نجیبی نبودند، سه بار من را زمین انداخت اسب چموش!). «مشکین مهرگان» مسئول لباس و دکور بود. فوق‌العاده بود. رنگ لباس‌هایمان رنگ طبیعت اطراف بود. همه‌چیز در هاله‌ای از رنگ‌باختگی تاریخی غوطه می‌خورد، همه‌چیز: قلعه‌ای که ساخته بودند، بازار بلخ، آهنگری، صحافی، کوزه‌گری، پارچه و زیلو‌بافی و... قشنگ به قرن ششم و هفتم پرتاب می‌شدی. می‌گفتند می‌خواهند با ترک‌ها رقابت کنند و سریالی درخور این شاعر ایرانی مدفون در قونیه ترکیه بسازند که نشان دهد مولانا مال ماست نه مال ترکیه! سناریو را از اول تا آخر خوانده بودم؛ گرچه فقط در بخشی از فاز اول نقشی داشتم. داستان بسیار خوب روایت می‌شد و در بخش اول بی‌تدبیری خوارزمشاهیان و کشتن بازرگانان مغول که بهانه‌ای شد برای حمله به ایران و جانفشانی‌های جلال‌الدین خوارزمشاه در کنار فرازهایی از کودکی مولانا و تأثیر پدرش بهاءولد، همه‌وهمه نشان از یک شروع خوب بود. اما زمستان تمام نشده، تهیه‌کننده کار را متوقف کرد و شهرام اسدی رفت. آخرش هم نفهمیدیم پول نبود یا بهانه‌های دیگر... خلاصه سریالی که قرار بود ما را جلو «حریم سلطان» ترکیه‌ای‌ها روسفید کند، با رفتن شهرام اسدی به سرنوشتی تأسف‌بار دچار شد. همان موقع آرش مجیدی، بازیگر نقش جلال‌الدین، در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «جلال‌الدین، قهرمان و اسطوره تاریخی من. بسیار خرسندم این امکان را پیدا کردم که رخت و رخ این بزرگمرد را به تن کنم، اما شرمسارم از اینکه این کار به دلیل کاستی و تلویزیون آمیخته به سیاست و کوته‌نظری و تنگ‌دستی شرایط تولید، در بازگویی تاریخ و داستان این والامرد ناتوان ماند... اما با این همه، امید دارم در این فقر ساخته‌شدن سریال‌های فاخر تاریخی، بلکه شاید عطش مرور تاریخ و خوانش سرگذشت چنین مردانی و مردمانی، حتی اندک ایجاد شده باشد».فاجعه وقتی بود که سریال پس از یک‌سال پخش شد. نصفش را زده بودند، نصفی که بیشتر مربوط به بخش خوارزمشاهیان بود و از همه بدتر تفاوت پلان‌های شهرام اسدی و کارگردان جدید که از زمین بود تا آسمان. من از خجالت حتی نمی‌توانستم در تنهایی به تماشای این سریال بنشینم. موضوع اینجا بود که همه به این تهیه‌کننده می‌گفتند این سریال بدی می‌شود اما کو گوش شنوا؟ اینجا را داشته باشید تا شب گذشته که دیدن نمایش «می‌سی‌سی‌پی نشسته می‌میرد» جدیدترین کار همایون غنی‌زاده با بازی‌های تحسین‌برانگیز بابک حمیدیان، ویشکا آسایش، سیامک صفری و سجاد افشاریان و البته خود همایون خان غنی‌زاده رفتیم. نمایش خوبی بود با اضافات نیم‌ساعتی که البته غنی‌زاده است و بر او حرجی نیست. در بروشورآن نوشته این ادای دینی به سینمای کلاسیک است. اما وقتی آقای می‌سی‌سی‌پی (با بازی سیامک صفری) مدام می‌گفت: «من می‌دونم این فیلم بدی می‌شود»، فضای گروتسکی این نمایش من ‌را بی‌اختیار در یک آمدوشد زمانی گروتسکی به پروژه مولانا می‌برد و برمی‌گرداند. به نظر من، این نمایش اخیر غنی‌زاده بیشتر ادای دینی به فیلم «لئون»، ساخته لوک بسون بود، که خودش هم به همان شکل‌وشمایل لئون در فیلم «حرفه‌ای»، نقش لئون را در نمایش خود بازی می‌کرد؛ با همان گلدان معروفش. اما پیش خودمان بماند ته نمایش مزه استهزای برخی کارگردانی‌ها، برخی تهیه‌کنندگان، برخی فیلم‌ها و برخی سینمایی‌ها را داشت؛ وقتی که به آنها می‌گوییم: «این فیلم‌تان، فیلم بدی می‌شود!».
فائقه معتمدی، Mohammadreza، امید، Aurora، Econ.Jalali و ن . خ این را خواندند
سحر سیف الهی، arya esfandi و پانته آ قدسی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو تورات موسی میخوندی و من کاپیتال مارکس. حقیقت اینه که هر دو حرومزاده های ولدزنای یک فاحشه ایم.
تو گویی دیالوگها روی بردار زمان و مکانست که ماندگاری می یابند :)
درود بر ذهن روشنبین فردریش دورنمات
۰۴ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از طرف بامداد افشار طراح صدای اجرای "می سی سی پی نشسته میمیرد" می‌نویسم:
دوستانی عزیزی که در مورد کمی یا بلندی صدای تالار وحدت در اجرای "می سی سی پی نشسته میمیرد" به من نظر محبت میکنید و دوستانی که از موسیقی این تئاتر از من سوال میپرسین، وظیفه‌ی من در این کار "طراحی صدای" کار بوده و نه "مهندسی صدا" یا "انتخاب موسیقی". مشخصا حجم صدا مورد تایید من نیست و ایضا انتخاب موسیقی ها زیر نظر شخص کارگردان این کار انجام شده ، خوبی و بدی اون سمت ایشونه
نمیشه یه لیستی از موزیک ها بدین ؟
۰۵ آبان ۱۳۹۵
تو نمایش از یه صفحه گرامافونی استفاده میکردن که موسیقی لایت پیانو داشت. خییییلییی دنبالش گشتم و پیدا نکردم. خیلی لطف میکنین اگه اسم این آهنگ رو بفرمایین.
09124347391
ممنون
۲۹ دی ۱۳۹۵
Laurent Eyquem -La D couverte
۰۶ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خیلی خوب و حرفه ای است .
طراحی صحنه و دکور کم نظیری داره
بازی ها هم به غایت عالی هستند مخصوصا بابک حمیدیان و ویشکا آسایش
تلفیق خوبی از درام و کمدی داره و هم مخاطب حرفه ای تیاتر رو راضی میکنه و هم برای عموم جذابه
دیدن این نمایش رو توصیه میکنم
شب اول به دیدن این نمایش رفتم
طراحی صحنه خوب بود
بازی ها خوب بود صدای داستانگو هم خوب بود

به نظرم خیلی کمدی نبود یه گریزهایی هم می زد به سیاست و تیکه هایی تو دیالوگ رد و بدل می شد
می تونستن متن رو خیلی کش دار نکنن و زمان رو یه مقدار کمتر کنن - بدون ... دیدن ادامه » آنتراک واقعا زیاد بود زمان نمایش و از دو ساعت و 10 دقیقه بیشتر بود

۲۸ مهر ۱۳۹۵
دوستان
با سلام

2 تا بلیط نمایش می سی سی پی رو دارم واسه 21/9/95 (یکشنبه) در صورت تمایل با شماره 09122331940 تماس بگیرین.
بلیط ها برای سالن اصلی همکف می باشد.
۲۱ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان نظر لطفا ...
دیشب به تماشای یان نمایش نشستم
بسیار عالی
از نور.موسیقی.طراحی دمور.لباس تا بازیگرانخانم آسایش و آقای حمیدین هم که ترکوندن
تبریک به آقای عنی زاده و تیم کاریشون
موفق باشند
۲۸ مهر ۱۳۹۵
ممنون جناب سعید از توضیحاتتون
۲۸ مهر ۱۳۹۵
خواهش می کنم جناب صادقی
انشالله بروید و لذت ببرید
۲۸ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب اول چطور بود ؟؟
یک اجرای در هم و بر هم که من به عنوان تماشاگر عادی اصلا دوست نداشتم فقط بازی اقای موفق و استاد سیامک صفری کمی ارامم کرد از آقای غنی زاده انتظار بیشتر داشتم .
۲۶ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید