کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش مقدس
S3 : 12:48:20 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۰۳ تا ۲۶ آذر ۱۳۹۸
۲۰:۳۰
۱ ساعت و ۵ دقیقه
بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

برنده جایزه کارگردانی برتر از سی و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر
اثر برگزیده بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی

- چند نکته پراکنده به جای خلاصه:
آنچه  در خیابان رخ می دهد ناگزیر در بدن های ما جلوه پیدا می کند. بدن انسان عرصه ی پیکارهای اجتماع است. هرچند تاکنون این امر محقق نشده باشد اما کار تئاتر به زعم من آشکار کردن همین پیوند و عریان کردن آن برای تماشاگر است.
تئاتر امروز ما بیش از لاشه ای از آنچه که باید باشد، نیست. لال و اخته. کاری که احتمالا بیشتر ماها کرده ایم محصولش تا کنون همین اختگی بوده و انداختن تقصیر به گردن آن دیگری ملعون هم کارکردی بیش از کاری که مسکن با سرماخوردگی می کند، ندارد. در پی این انتخاب به ناچار تئاتر ما هم کارکردی سست و بی مایه دارد. جنون بیش از هر دوره تاریخی دیگری در دسترس است. شاید این ماشین جوری طراحی شده یا شاید ما جوری در آن کار می کنیم که ظاهرا هر تلاش ما را به ضد تلاش و هر عمل ما را به گامی به عقب بدل می کند.
چاره چیست؟ ایستادن و کنج عزلت گرفتن؟ سر به زیر افکندن و تن دادن به هر چه "به صلاح" است؟ برخاستن و تلاش برای شکستن دنده های ماشین؟
به باور ما تئاتر ضرورتی حیاتی دارد. هیچ کاری با انصراف و خاموشی تئاتر پیش نمی رود و تا زمانی که اهالی این جزیره کوچک به ضرورت تئاتر باور نداشته باشند، در اجتماع جایی برای زیست نخواهند یافت.

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش مقدس / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس‌ها ››

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مقدسُ، مقدسا، مقدسو ، مقدست، مقدستا، مقدسن ...
چیزهایی از صرف عربی یادم هستم بدون اعراب..
نمی دانم چرا از تئاتر مقدس که بیرون آمدم یاد
صرف سوم شخص مقدس ماضی افتادم، البته بی معنی است
چون مقدس اسم است و صرف نمی شود!
اما به طرز عجیبی تو کله من رفته..
از سه تا منتقد نقد خواندم... سه چیز برداشت دیگر کردند...
انگار دنیایی درونی است و تماشاچی ها بیرونی...
انگار داریم از جهانی بیرونی به یک جایی نگاه می کنیم
و هم ما ایزوله ایم و نمی توانیم به دنیایشان وارد ... دیدن ادامه ›› شویم
و هم آنها به دنیای ما راهی ندارند و مجبور به تحمل اند..
و یک تلفن در نقش فرشته وحی یک ارتباط برقرار می کند
و خبری از دنیای ما در مورد مادر شان به انها می رسد...

انگار از فضای بالا از خارج از زمین نظاره گر انهاییم..
و شاید مثل فیلم ترومن شو در کناری ایستاده ایم
و به نظاره گر بازی یک شخص که نمی دانیم چگونه
وجه ممتاز یافته می نشینیم...
و این بار خلاف ترومن شو ادم ها نمی توانند بیرون برود
و شخص ممتاز دیگر حوصله ندارد و بقیه را محکوم به
شبه مرگ می کند و دوباره شاید موقع دیگری برخیزند..
کلا پیچیده بود..
اما کار بدی نبود ..
۵ بار دیدنش هم کمکی نمی کرد...
و اینجا بود حسِ صرف عربی برای یک واژه در فکرم رفت..
برای یک نفر مقدس است..
برای آن دو مقدس است..
برای آنها که مذکرند مقدس است..
برای یک نفر مونث مقدس است..
برای آن دو مونث مقدس است..
برای آنها که مونث هستند مقدس است...
و اینکه قداست برای همه ما مقدس است..
چون مقدس است...
و گویی این مقدسات که برای ساکنان شاید
خانه ، مقدس است برای ما بیرونی دیگر مقدس
نیست...
و گویی ساکنان غیر ممتازش آبژه هایی هستند و
گویی ما هم همچنین...
و شاید آیندگانی ما را نگاه می کنند و ما را با دنیای
فرو بسته مقدسات مان قضاوت می کنند...
همان طور که ساکنان اتاق نوشابه کوکا کالا و تلفنی
برای ارتباط دارند یا همان زندگی در دنیای مدرن..
آیندگان ما را با مقدسات مان با تلفن همراه و اینترنت
و شبکه های اجتماعی مان به قضاوت می نشینند..
اگر خشونت های فیزیکی و تعصب و بوسیدن شی
مقدس برای ما نامفهوم، دورانش تمام شده به نظر
می آید...
آیندگانی به رفتارهای ما در شبکه های اجتماعی و
مناسبات امروز مان که برایمان عادی است می نگرند
و برایشان نامفهوم و عصبی کننده است..
همین طور که وقتی به طالبان و داعش می نگریم همین
حس را داریم و همان طور که احتمالا یک شهروند کشورهای
اسکاندیناوی به ما مردمان همین امروز پایتخت ایران
می نگرند همین حس را دارند...
جایی که شاید به خود آییم و مقدس را مقدس نیاندیشم...
اما هرچه بود تئاتر مقدس.. برآن داشت که به مقدس بودن
مقدسات دوباره بیاندیشم..
از نظر فرم هم، چون به شدت فرم گرا هستم و برای تاثیرگذاری
به یکجور شدت ، معتقدم.. ، شدتی که فضایی بحرانی و موثر
می سازد...
و عصبی کردن هدفمند را می پسندم.. بر خلاف نظر بعضی دوستانم
آن را به جا و دقیق می دانم..
احساساتی مثل گریه، برانگیختنش فقط زهر و اثر را از بین می برد..
نمونه اش از کرخه تا راین....

جمعه ساعت ۱۷ تا ۱۹ سالن استاد امیرخانی خانه هنرمندان جلسه نقد و بررسیش هست
۲۷ آذر ۱۳۹۸
سپهر جان
نمی رسم بیام..
۲۷ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
"مقدس" یک معترض است. معترض به آنچه اکنون اوست.
محمدی به دنبال بیان مسائلی است که در متن کار و خلق کاراکترهایش به نوعی آنها را می نماید: وطن ، مذهب ، فساد ، جوانان ، زنان ، اعتیاد و آزادی .....
دکور چارچوبی بسته از وطن خانه ای است که رنگ آبی و طلایی دیوارها نشان از جلال و شکوه روزگارانی داشته و نم گرفتگی ، تِرک خوردگی و خرابی اش بازنمایی اکنونش است. قابهای طلایی و تنها دریچه های رو به بیرون این چارچوب حاوی ناظرانی خارجی است که منفعلانه فقط نظاره گر این قصه اند.
پچ پچه های روزمرگی از گفتگویی بی اهمیت در متن اجرا جریان دارد و برای بیان هر حرفی اجازه گرفته می شود. صحبت از بچه ای است نامشروع که نباید به دنیا می آمد. که گویی همه بدبختی ها و مشکلات را از این تولد و انقلاب ناشی می داند.
دختر الکنِ امروزی علی رغم بیصدایی ، فریادهای خود را جسورانه بر سرِ تحکمِ تبر به دست می تازد لیک تنها هنجره خود را میخراشد و تن را میفرساید .زنان به صورتی هیستریک تن می شورند که گویی میخواهند بزدایند این شرم زنانگی و تهمت های منبعث از بدنشان را.
علیرغم اسفباری وضعیت موجود خانه ، اعضاء همچنان برای چسبیدن و توسل به ضریح تقدس همدیگر را کنار می زنند و حتی از جنگ و نزاع هم فرو گذار ... دیدن ادامه ›› نمی کنند.
به تلفنی که مدام زنگ می خورد کسی وقعی نمی نهد و سرانجام از مرگ مادر خبر می رسد . شاید این مادر، مام وطن و زمینی باشد که چنان بر تخریب و زوالش همت وجود دارد که مرگش عنقریب است.
در آخر این زن است که با وجود کم تحرکی و تمایلش به آرامش خانه به ستوه آمده و فریاد می زند و خواستار آزادی از خانه است و همگان نیز همراه او شده ، رهایی را طلب کرده بر در و دیوار می کوبند ، عکس پدری که آنها را به اینجا کشانده پاره می کنند و باز تحکمِ تبر به دست، این شورش و غوغا را خاموش می کند و دوباره همگان می میرند که شاید با شروعی دیگر قصه ای دیگر ساز شود.
ریتم سینوسی کار علیرغم تناسب با هدف نمایش مانع کسالت و خمودگی تماشاگرش نمی شود. کارگردان با حذف موزیک اگرچه از ابزاری مهم خود را خلع سلاح کرده اما خود نشانی از افسردگی و خشونت موجود در این خانه دارد ، درگیری فیزیکی و فریادها و شیون ها نیز در جهت همین هدف اتفاق می افتد. طراحی لباسها در مجموع قابل قبول بوده هرچند به نظر می رسد در لباسِ تبر به دست دچار خودسانسوری شده و تنها چکمه ای از آن باقی مانده است. وجود قابهای حاوی تماشاگران نیزمی تواند توجه و تمرکز را از صحنه منحرف سازد.
نمایش مقدس هوشیارانه گره افکنی کرده و کنار می ایستد اگرچه که این تعقُد با پیچیدگی و ابهام و لَختی توأم است وهمگان را درگیر خود نمی کند اما در آخر به دور از شعار زدگی برای تماشاگرش علامت سوالی ایجاد می کند تا پس از خروجش نیز او را همراهی کند.
@mahaya
یک پرت و پلاهایی تلاوت کردم در مورد مقدس..
سئوالاتی هم پرسیدم از خانم ثانی..
نقدش را بخوان سئوالات مرا هم بخوان..
ببین جوابی داری؟ یا تاویل دیگری داری؟
۲۶ آذر ۱۳۹۸
@کیانی جان ، برداشت من با وجود زاویه بدی که نسبت به صحنه داشتم(هیچ وقت خارج از ظرفیت نمیگیرم)در همین حد بود.خیلی چیزها رو حتی ندیدم.
حُسن متن های پیچیده و مبهم ، برداشتهای متعدد تماشاگرانش هست. ولی از نظر من ،دغدغه اصلی نویسنده و کارگردان همان فریادی است که در انتها با زبان بازیگرانش می کشد.
۲۶ آذر ۱۳۹۸
Mahayaجان
در جایگاهی باهات موافقم...
اما تاویل پذیری بالایی داره...
۰۸ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سلیقه من نبود اون حجم از خشونت بی وقفه در لحظه لحظه نمایش و فرم غالب بر متن لاغر .بنظرم بیشتر هنرنمایی اغراق امیز تواناییهای کتک خوردن و دادزدن بازیگرانش بود.دکورش واقعا خوب بود و حجم تنشها رو بیشتر نشون می داد.من نپسندیدم
فضاسازی عالی، انتقال عالی احساس.
تنش آدمهای گیرافتاده در یک فضای بسته: با توجه به لباس و عناصر صحنه و مناسبات افراد، یک خانواده ی سنتی در دهه ی شصت- که در واقع قالب وقوع این اتفاقاته و میتونه با هر زمان و مکان مناسب دیگه عوض شه. از این رو نمایش به هیچ وجه «دهه شصتی» نیست.

ناظر برتر «مقدس» خسته که اول کار جای افرادو تعیین میکنه، بعد مداخله نمیکنه- غیر از آخر کار که تبرو از دست خواهر بزرگتر میگیره- و وای میسته ببینه چی به سر هم میارن، و آخر به شکل اول نمایش ردیفشون میکنه.
تلاش افراد برای پناه بردن یا نسبت دادن خودشون به این مقدس.
برادر بزرگتر سنتی، که کارش ارعاب و اعمال خشونته و بعد احساس گناه و بوسیدن پای مقدس.
خواهر لال (شاید «قدرت»های برتر خانواده امکان سخن گفتن رو ازش گرفتن؟) که به مقدس شکایت میکنه و غیر از نگاه خسته چیزی عایدش نمیشه.
برادر متهم به دزدی که ... دیدن ادامه ›› رژ میزنه، کار به کسی نداره و همه بهش کار دارن، طرد شده و مدام زیر لب با خودش حرف میزنه.
خواهر بزرگتر مبادی ارزشها که برای ابراز وجود کاری جز التماس بلد نیست و البته آخر کار منفجر میشه و تبر رو برمیداره.
برادر معتاد توسری خور برادر بزرگ.
برادر یاغی. تنها کسی که از خشونت برادر بزرگ در امانه؛ تا آخر نمایش که بعد از برملا کردن اون راز به شکل وحشیانه ای کتک میخوره.

فکر بسته، ارزش های سرکوب گر، و هیستری و خشونت و احساس گناهی که به دنبال این ارزش‌ ها میاد- و در آخر، فروپاشیدن باوری که این افرادو کنار هم نگه داشته بود و امکان دخالت و سرکوب رو به وجود میاورد. و بعد جنون. چه آشنان این آدما و واکنشاشون. یاد شخصیت‌های داستایوسکی و درگیری درونی و بیرونیشون افتادم.
برای انتقال این مفاهیم لازم نیست به دید تین ایجری و «این بد است/آن خوب است» و لگد زدن به نمادای این ور و اون ور رو آورد. به واقع انسان و رنج انسان این قدر تک بعدی نیست.

بسیار دوست داشتم. شاید دوباره برم- برای اولین بار در عمرم.
برای من بهترین نمایشها اونان که فضا و حسشون منو میکشه داخل کار. چیزی بیشتر از همراه شدن. مطمئنا طراحی صحنه و نزدیک بودنم به بازیگرا و حرکات بدنشون تاثیر مهمی در این راستا داشته.

پ.ن:‌ صندلیای خارج از ظرفیت که پشت قابها قرار میگیره بهترین جاست برای تماشای نمایش. با توجه به طراحی صحنه، به نظر میاد «جای اصلی» در واقع همین صندلیاس و بقیه خارج از ظرفیتن.
درود و سپاس ، خیلی عالی نوشتید
اتفاقن منم دوست دارم یکبار دیگه کار رو از توی قاب ها (مخصوصن اون قاب ایستاده طوری کناری) تماشا کنم
۲۵ آذر ۱۳۹۸
باعث خوشحالیه جناب جعفریان
۲۵ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

" قلمرویِ تن‌های محبوس"

"مقدس" هستی کوچک شده‌ای‌ست که انسان امروز در آن محبوس است. انسانی از جنس رنج و سرشار از غرایز انسانی، با بدن‌هایی که در تلاطم و تقابل با خود و دیگران، میدان نیروهایی را می‌سازد که برهم‌کنش و اثر دارند و جهان پیرامون خود را متاثر می‌کند.
انسانی سرگردان بین جبر و اختیار که تحکم‌گراییِ "تقدس"ها به وضعیتی پوچ و تهی‌وارگی او ختم می‌شود. به همان دنیای پیش و پس از حیات. محبسی از تقدساتی که او را همواره در خود به اسارت وا‌ می‌دارد. اسارتی که با جبر موجود، پیوندهایی عمیق دارد. "مقدسات" آنقدر برایش ارزش می‌شود که حتی بی آنها قادر به ادامه زیست وحیاتش نیست. و بندی‌ست برای ربطش به جهان و ادامه‌ی روال وچرخه‌ی زندگی.
اما هیچ چیز مقدسی وجود ندارد و آنچه هست ماندگار نیست. بلکه تنها فرضیه‌ای برای تسخیرِ اراده و اختیاری‌ست که قرارست از سوی مقدسات از انسان سلب شود و همچنان در دایره‌ی بندگی و تسلیم باقی بماند تا جایی که وقتی آنها را از دست داد، با سرپیچیِ محرز، دیگر حاضر به ماندن در محفظه‌ی انقیاد نباشد.
شروع "مقدس" با انسان‌هایی ... دیدن ادامه ›› در کنار هم خوابیده و مچاله شده، ترسیم وضعیتِ از مردگی برخواستن و در صحنه‌ی آخر ، بهمان شکل، باز به مردگی بازگشتن است. و در این دوران، در ستیزی مدام بسر می‌برد. مصرف می‌کند، خشونت می‌ورزد، می‌جنگد ،می‌هراسد و لاشه‌های انباشت‌شده‌ای از بدن‌هایی می‌شود که تنها راه خروجش ازاین دایره‌ی سیزیف‌وار ، بیرون آمدن از محبس‌ست.
محبس مورد نظر در دکوری با هوشمندی در کاربرد و در تکمیل فرآیندِ موجود، اتاقی‌ست که از سه طرف با دیوارها محاط شده‌است، با قاب‌های متعدد بر دیوارهای نم‌زده و نیمه‌ویران، که دریچه‌هایی گشوده رو به صحنه است. در اتاق دو زن و چهارمرد به علاوه مردی که در هیبتی متفاوت، نقش ناظر و تعیین‌کننده را دارد.و هر آنچه رخ می‌دهد در قلمرویِ این چهاردیواری‌ست.

"مقدس" نمایشی‌ست که مسیر ارتباطش با مخاطب را در ابهامی پیش می‌گیرد که اساسا "محتوای اصلی"ِ نمایش است. همان چرایی زیست بشر، در مقوله‌ی خلقت و آفرینش؛ در اشل یک خانواده که مناسبات‌شان هم با کمترین دیالوگ و کمترین میزان گشایش موضوع، قابل کشف نیست. اما آنچه روشن‌ست تمام آنها به وجودی مشترک و مقدس، به نام "مادر" مرتبطند؛ همان که در صورت فقدان و از دست‌دادنش، دیگر قادر به ادامه‌‌ی وضعیتِ موجود نیستند و طغیانگرانه، سر به عصیان از آن قلمرو می‌گذارند. مادر ( هستی و هر منشاء مادیِ حیات بشر)، شاید مقدس ترین دارایی انسان‌ست که حتی قرارست تابوی آن‌هم شکسته شود.

"مقدس" تقدس‌ها را نقادانه به صحنه می‌آورد، آن ارزش‌هایی که برای طبقه توده، از مذهب و خرافاتِ سنتی و عرفی، تا پیوندهای زناشویی، جلوه‌گرست. چادر و پوشش و عفت زنانه/ناموس، روابط انسانی، جنسیت و هر آنچه بعنوان اخلاقیات و ارزش‌های جهان انسانی مطرح‌ست و دست آخر مادر که سردمدار تمام تقدسات به حساب می‌آید، به میدان می‌آیند.
تخطی از هر کدام از مقدسات، نیرویی آشوب‌زا، در بدن‌ها ، با سرکوب‌ها و در تسلیم ایجاد می‌کند و دگر بار باز متوقف می‌شود اما با شنیدن خبر فقدان و درگذشتنِ والاترین "مقدس" جمعی و همگانی، یعنی مادر، دیگر جایی برای ادامه نیست.
بدن‌ها، لاشه‌های جنون زده‌ای می‌شوند که جبریت موجود را بر نمی‌تابند و می‌خواهند ازاین تهی‌شدگی و بی‌معنای بیرون بروند چرا به نظر می‌رسد چیزی برای از دست دادن، دیگر ندارند. و گویا تنها دلیل اتصال آنان به زیست محتوم و اطاعت از جباریت موجود (همان مرد با تبر و کفش که بر مسند قدرت نشسته و فرامین را دیکته می کند)، همین "مقدسات" اند.
آنانی که مقدسات تمام زندگی و زیست‌شان‌ست و بدون آنها بی اعتبارند. همان انسانی که نیازمند تقدسات‌ست و اگر نباشند در مرز فروپاشی خواهند بود. آنها حتی به عکسِ قاب‌شده‌ی کارگردان بر دیوارهای اتاق، معترض می‌شوند و خشمگین از اینکه او نیز آنان را در چنین محبسی به دلایلِ قواعد بازی و متن نمایش، و جایگاهِ خالق اثر، گیر انداخته و اسیر کرده‌است.
نقد مقدس، نقدی اگرچه ذوب شده در فرمی غالب و حتی مشوش و مشدد است اما قابل تعمیم و انضمام به شرایط زیستی افرادست. هرچند بدلایل متعدد از ممیزی‌های لحاظ ‌شده تا تابوی "مقدسات" ،مانعی برای وضوح بیشتر و خروج از جریان گنگ اجرا، قابلیت درک و دریافت بی‌واسطه و مستقیم را برای هر مخاطب و تماشاگری ندارد. و افراد اندکی را ممکن‌ست با خود همراه کند. فروپاشی‌ها، استبداد و رنج‌های بشری در نتیجه‌ی قدرت تقدسات می‌تواند خود، عامل گنگی، نافهمی و غیرمنطقی موجود باشد. با این حال با همین رویکرد می‌کوشد مسیر نقد را باز بگذارد. خودش را پیش می‌کشد و قربانی می‌کند، تا مخاطب با نقد او، به ساحتی از جریان جاری برسد که هر لحظه می‌خواهد آن نظام را برهم بزند. به مرکزیتِ فضای محصور وارد شود و کنشگرانه عمل کند. مردی که مدام و بی وقفه زیرلب با خودش حرف میزند، بدن هایی که در تلاطم رنج و طغیانند، ضرب و شتم و خشونت‌های فیزیکی، و دیوارهایی که مسیر رهایی را مسدود کرده اند.
مقدس به سمتی می‌رود که چرخ دنده‌های ماشینِ جبر بر هم ساییده می‌شود و انسان امروز را با تقدساتش می‌جود و خرد می‌کند.
سعدی محمدی، بعد از اجرای موفق نمایش تابستان، اینبار "مقدس" را هم با تاکید بر مفاهیم نشانه‌ای بر صحنه می‌آورد که بر محتوای خاصی تکیه دارد و چنان فرم و مفاهیمش را درهم ترکیب می‌کند که هرکدام مکمل دیگری‌ بدون مرز تفکیک باشد. نمی‌خواهد مفهوم این واژه را تعریف و یا بازی کند، نمی‌خواهد درامی خطی و حرکاتی فیزیکال با یک موضوعیت انتزاعی، ترسیم کند، بلکه با سویه‌های تاثیرات جمعی و اجتماعی تقدسات، برانگیزاننده و تحریک‌کننده‌ی بخشی از ذهنیت و محفوظات انسانی‌ست که همواره از نزدیک‌شدن و نقد و لمس مرزهای تقدس، منع و دربرابر تابوهای اجتماعی و فرهنگی، مقاوم شده، کنش‌مندانه درگیر و مداخله نماید. و خود را در این ساحت، به مخاطره بیاندازد.

مقدس نیز همچون اثر پیشین سعدی محمدی، واجد امتیازات اجرایی و بصری در خورتوجه است. بازی‌ها و هماهنگیِ دقیق بازیگران، عناصر صحنه و میزانس‌های طراحی شده، به ویژه تعبیه‌ی خلاقانه‌ی جایگاه تماشاگرانی از قاب‌های گشوده شده به صحنه و نظارتِ بی‌فاصله‌ای بر این عرصه، تجربه‌ی ویژه‌ای برای تماشای یک تئاتر تولید دانشگاهی‌ست.

چه کسی آزادست؟ تنها آن کسی که برفراز سرخود هیچ کس را ندارد "
(پرومته در زنجیر/ آیسخولوس)

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6462
خانم ثانی..
با سلام..
خب سپاس از اینکه نگارش تان بیشتر حداقل من را به
دنیای نمایش نزدیک کرد..
خیلی رو اعصابم بود این مقدس، به خصوص
مادر و مفهومش...
کفش نشانه خاصی است یا فقط ابزاری برای تمایز و
بخشیدن موقعیتی ممتاز؟ ... دیدن ادامه ›› یا اشاره ای به همان مفهوم
مستضعفان و پابرهنگان دارد برای بی کفشان..
نوشابه کوکالا ، کنایه ای به وجود چنین روابطی همچنان در
دنیای مدرن دارد؟
آیا تلفن همان کارکرد نوشابه را دارد؟ یا فقط ابزار است؟
ابزاری که شکل قدیمی اش مفهوم خاصی ندارد، و به
دوره ای خاص و تاریخی مثلا دهه ۶۰ شمسی اشاره ندارد؟
یا لباس و ظاهر مرد ریشو ( کتک زننده) به نشانه ای از
خادمان مقدس ( موبدان آیینی به طور عام) اشاره ای
ندارد؟
(به خصوص که برادری لفظمقدسی است و مفهومی از
نزدیک بودن دارد نه در تنها در فرهنگ ما و ادیان بلکه
برای انقلابیون فرانسوی هم معنا دارد نمونه اش شعار
برابری، برادری، آزادی.. )
۲۱ آذر ۱۳۹۸
به چقدر خوووب
منتظرش میمونم پس
انرژی چیه نیلوفر خانم
بنده دارم مطالبه گری میکنم :)
۰۵ دی ۱۳۹۸
:))) ارادتمندم عزیز
۰۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به دو صورت میشه یک تئاتر رو بررسی کرد، یک، به صورت یک مجموعه. دو، به صورت جز جز که قطعا و قطعا به صورت یک مجموعه کار مفهموم پیدا می کنه و حقیقتا مجموعه برای من دوست داشتنی نبود.
اما اجزایی داشت که به صورت جداگانه حتی فوق العاده بودند.
طراحی صحنه بسیار جذاب و خلاقانه بود. جزو بهترین صحنه هایی بود که دیده بودم البته منهای برخی اکسسوار صحنه.
توانایی های فردی بازیگران در برخی صحنه ها خیلی خوب بود.
با اینکه کار کند جلو میرفت و تعلیق داشت ولی ریتم مناسب بود.
کدام توانایی‌های فردی آقای زمان خان؟
۲۱ آذر ۱۳۹۸
من خودم به شخصه هنرجوی بازیگری هستم، هنوز اونچنان روی دیافراگم مسلط نشدم بعد از گذشت یک سال و اندی، اگر یک بار مثل بازیگرها فریاد بزنم صدام احتمالا میگیره و نمیتونم تکرارش کنم ٣٠ شب.
۲۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
درخشان. مثل الماسی در این تئاتر بی درخشش.
امیرمسعود فدائی و آقامیلاد طیبی این را خواندند
مریم خاقانی و سپهر این را دوست دارند
چه توصیف خوبی... «درخشان». کار مسحورکننده واقعا کمه.
۲۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اگر امکانش هست لطفا یکی از اجراها سانس ویژه با زمان زودتر باشه.
نگاهی به نمایش «مقدس» به کارگردانی سعدی محمدی عبد
رژه بدن‌های بحرانی در اتاقی شوم
سید حسین رسولی

شماره روزنامه: ۳۹۷ تاریخ چاپ: ۱۳۹۸/۰۹/۱۳ شماره خبر: ۱۳۰۶۶
روزنامه توسعه ایرانی، صفحه ۸ (تئاتر)

بحث فرم و محتوای اجرای تئاتر یکی از گفتمان‌های کلیدی در فلسفه تئاتر بوده است. این روزها نمایش «مقدس» به نویسندگی و کارگردانی سعدی محمدی عبد در سالن اصلی ... دیدن ادامه ›› تالار مولوی روی صحنه است که تولید یک کارگردان جوان و خوش آتیه است و مباحثی چون تقابل یا هم‌آمیزی فرم و محتوا را به میان می‌کشد. جالب است که در این نمایش هیچ ستاره و سلبریتی‌‌ای حضور ندارد ولی بازیگران کیفیت قابل قبولی دارند و کارگردان هم به هیچ عنوان کم‌فروشی نکرده است. معمولا برخورد با تئاترهای تجربه‌گرا، فرمالیستی و جسور با واکنش‌های متضاد و گاهی متخاصم همراه است. برخی از دوری این آثار نسبت به شرایط اجتماعی و زندگی روزمره می‌گویند و گروهی دیگر از ادا و اطفارهای روشنفکرانه. البته اگر بخواهیم از منظر تاریخ‌گرایی میشل فوکو به آثار اجرایی نگاه کنیم؛ متون اجرایی باید با توجه به «هستی‌شناسی اکنون» تولید شوند؛ اگر چنین نیست، گروه تولیدی باید دست به دراماتورژی جانانه‌ای بزند و متن مورد استفاده را با شرایط زندگی بازیگران و مخاطبان اکنون همسو کند که به این عمل «پل‌زدن» یا «دوخت‌ودوز» می‌گویند. ما در نوشته‌های گذشته، نمایش‌هایی چون «لانچر۵» به کارگردانی مسعود صرامی و پویا سعیدی و «شهر ما» و «آشپزخانه» هر دو به کارگردانی حسن معجونی را از جمله آثار موفق در تئاتر این روزها معرفی کردیم و دلایل آن را هم ذکر کردیم ولی نمایش «مقدس» شکل و شمایل دیگری دارد و تلاش می‌کند متفاوت باشد و حتی تفسیر و درک این اجرا مشکل است زیرا که چنین نمایش‌هایی از تفسیر، تحلیل و تاویل فراری هستند و به نوعی «معناگریز». به هر حال، هر نمایشی دارای فرم و محتوای خاصی است.

فرم هیچ ارزشی ندارد مگر آن‌که...
تئودور آدورنو در «دیالکتیک منفی» می‌نویسد: «قرار نیست در مورد چیزهای انضمامی فلسفه‌ورزی کنیم، بلکه قرار است از دل آنها فلسفه‌ورزی کنیم». پرسش این است که آیا اجرای «مقدس» انضمامی است؟ قطعا این نمایش رئالیستی نیست و از دل فضایی انتزاعی می‌آید که این بلا را سانسور بر سر تئاتر ایران آوار کرده است؛ ولی آیا انضمامی است؟ ما بدن‌هایی را در دل اجرا می‌بینیم که به شدت بحرانی هستند و به نوعی در بزنگاهی احساسی زیست می‌کنند ولی نه نام دارند و نه طبقه و نه شناسنامه؛ حتی مشخص نیست آنان اعضای یک خانواده هستند یا خیر! ما اتاقی را می‌بینیم که چند «بدن بحرانی» در آن بر سر یکدیگر فریاد می‌کشند و گاهی با یکدیگر درگیر می‌شوند و یکی از آنها گویا خدا یا پدر یا ارباب است. تابلوهایی متشکل از چهره کارگردان هم در اتاق آویزان است. اجرا از بیداری بدن‌ها در اتاقی خالی آغاز می‌شود و به محض خوابیدن دوباره آنان پایان می‌گیرد. این تمام چیزی است که می‌توان به روشنی درباره اجرا بیان کرد و باقی لشگری از استعاره، مجاز و تلمیح است. تری ایگلتون در کتاب «ایدئولوژی زیبایی‌شناسی» می‌نویسد: «جامعه رهایی‌یافته محصول هم‌آمیزی زیبایی‌شناختی فرم و محتوا است». حالا باید پرسید آیا اجرای «مقدس» دارای هم آمیزی فرم و محتواست؟ به نظر می‌رسد اینگونه باشد ولی محتوای قطعی این نمایش چیست؟! کارل مارکس نیز در مقاله‌ای در تاریخ ۱۸۴۲ در مورد حقوق مالکیت در آلمان می‌نویسد: «فرم هیچ ارزشی ندارد مگر آن‌که فرمِ محتوای خود باشد». شما وقتی محتوای یک نمایش را به راحتی درنمی‌یابید و نمایش از تفسیر فرار می‌کند با مشکل فرم هم مواجه خواهید شد ولی این امر دلیلی نمی‌شود تا کیفیت اجرای «مقدس» را پایین بدانیم بلکه گاهی دیدن چنین نمایش‌هایی هم لازم است زیرا که در آنها «بدن‌های بحرانی» غوغا می‌کنند. نمایش «ماراساد» به کارگردانی پیتر بروک هم چنین فرمی دارد ولی محتوای آن کاملا مشخص است. والتر بنیامین در رساله «اثر هنری در عصر بازتولید تکنیکی» به سیر مراحل تطور کیفیت هاله‌گون آثار هنری اشاره می‌کند. به زعم وی هنر در قرون وسطا، به بیان مفاهیم، تمایلات دینی و تعالیم الهی پرداخته است و از ارکان اصلی و بخش‌های مهم آیین‌های مذهبی و عبادی به شمار می‌رفت؛ بنابراین هنر از«هاله‌‌ای» برخوردار بود که نمی‌شد آن را بازتولید کرد. در دوران رنسانس، بن‌مایه‌های دینی تا حدودی جای خود را به بن‌مایه‌های عرفی و سکولار سپردند اما نوعی «هاله اصالت» به اثر الصاق شده بود. در قرن نوزدهم، در پی اشاعه و رواج گفتمان «هنر برای هنر» استقلال کار هنری در دنیای عرفی و سرمایه‌سالار شتاب بیشتری به سوی صنعتی‌شدن گرفت و سرانجام در دوران مدرن و عصر بازتولید ماشینی، معنای اثر هنری دستخوش تغییر و تحول اساسی شد و «هاله» (امر مقدس) از میان رفت. حالا باید پرسید آیا اجرای «مقدس»، چیزی مقدس یا درباره چیزی مقدس است؟ که جواب آن منفی است. از سوی دیگر، تئودور آدورنو اعتقاد دارد که انتقاد اجتماعی، در مقام نوعی کاربست یا کار ویژه‌ اساسی هنر، از فرم و قالب اثر هنری سرچشمه می‌گیرد نه از محتوای آن. بنابراین، اجرای «مقدس» از نظر محتوا به شدت «معناگریز» است ولی از نظر فرم به شدت انتقادی و بحرانی.

https://www.toseeirani.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-14/13066-%D8%B1%DA%98%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%85
خسته نباشید به گروه به خاطر خلق همچین اثری . امیدوارم سعدی محمدی به همین روند ادامه بده
کار بسیار خوب بود
پیشنهاد
بروشور لطفا
و مردی که کفش داشت به نظرم زیبا نبود پشتش به ما باشه چون بسیار خوب بازی میکرد و نصف بازیش و از دست دادیم
ای کاش تموم تماشاگرا پشت پنجره بودن
سپاس
مقدس
امروز دیدم.
نقد ها را خواندم جالب بود
اول از برداشتم از نمایش میگویم
چند خواهر و برادر و مردی که کفش داشت با جذبه بالا و تبری در دست که ناظر اعمال خانواده ای بود که در اتاقی مبحوس بودند و در نظر من خدا بود.
در هر اپیزود اتفاقاتی با اشارات دیالوگی کم اما اِلمان های زیاد میدیدیم
برادر بزرگ خشن و دیکتاتور متعصب،برادری معتاد،برادری با اختلالات روانی خواهری لال و زن چادری که زن برادر بزرگ بود و مورد تجاوز قرار گرفت
و خواهر لال زبانش بریده شده بود به این دلیل که در یک صحنه میدیدیم بریده شدن زبان دیگر اعضای خانواده نیز در حال وقوع بود.و....
مقدس نمایشی با هوش و خرد ... دیدن ادامه ›› بسیار بالا در فضای بسته این مملکت است که بسیاری از خط های قرمز را با هوشیاری بسیار بالای کارگردان رد می کند مانند تجاوز،تعصب بی جا و...با تعلیق بسیار مفید و جذاب این اثر برای سلیقه ما شاید سنگین باشد اما دارای کیفیت جهانی است طراحی صحنه خوب، طراحی حرکتی خوب ،بالانس مناسب بازیگر ها و قدرت بازیگر ها
قطعا اینگونه نمایش ها صفر یا صد هستن بسیاری میپسندن بسیاری خیر اما از نظر علمی مقدس دارای فاکتور های خوبی برای اجرای عموم است
و من بسیار دوست داشتم و قطعا بعد از تفکر باز خواهم گشت برای دیدن دوباره
با سلام خدمت شما..
بیشتر منظورم کشف نکردن نسبت خانوادگی شان بود
فاصله گذاریش منظورم نبود...
نوع حرکت شان از ابتدا مراسم آیینی را یادآوری می کرد..
البته این نمایش برای من صفر و صدی نبود...
قسمتهاییش جذاب بود اما وقتی سر در نمیارم چه
در انتهای نمایش و چه بعد از آن، در مورد ... دیدن ادامه ›› کیفیت اثر
نمی توانم چیزی بگویم... به خصوص که تو این مدل
کار شیهیدن عباس جمالی را جدیدن دیدم..
و تا زمانی که نتوانم تبین درستی ازش داشته
باشم و نشانه هایش را بفهمم و با زیر متنش تطبیق
دهم حرف هایم خارج از حوزه اعتنا هست...
خوشحال خواهم شد بعد از دیدن دوباره نقد تحلیلی
بنویسید و نشانه هایش را بازنمایی کنید.‌
با سپاس
۰۹ آذر ۱۳۹۸
@ نسیبه
آهان .. got it now
۱۲ آذر ۱۳۹۸
احتمال لو دادن یا کاهش جذابیت!‌ :))
۱۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
// کفش مقدس//
شاید تا اواخرش خیلی نفهمیدیم خانواده هستند..
نمی دونم در تعلیق نگه داشتن و خسته کردن
تماشاچی چه کمکی به داستان کرد....
در یک فضای خانه، خواهر بزرگتر خانواده با چادر؟
چیزی که ما را دور کرد از فهمیدن خانواده...
بگذریم..
فضاهای برزخی داشتیم... در دهه ۹۰ میلادی
داستانهای نوجوانی مد شده بود که آخر الزمان
را بعد از یک جنگ بزرگ نشان می داد و برگشت
انسان به دوره پیش از ... دیدن ادامه ›› مدرن و البته با ابزارهای
ساده... مثل تلفن که مدل ۳۰ سال پیش بود...

به هر حال در انتها ما می فهمیم که خانواده اند
خواهر و برادرند..
اما مرگ مادر اونها را به این نتیجه می رسونه که می خوان
از اتاق بدون در بیرون بروند... ادم هایی که همه شان
جوری از اختلال رنج می برند مثل لال بودن دختر کوچک یا
حرف زدن یک نفر با خودش.. یا یک کار بدی کردند
دزدی، اعتماد، رابطه نامشروع و...
اما چیزی را تحمل می کنند که نمی دانیم چیست..
اما معلولی از یک چیز است.. جایی که بعضا عین
گرگها در چشمان یکدیگر نگاه می کنند و آماده
ضعفی می شوند تا حمله کنند...
اما فردی بین آنها متمایز است ..
او که کفش دارد.. کفشی مقدس که جایگاه او را
ممتاز کرده... کفشی در قامت لباس اسقف اعظم..
اوست که با اشاره کسی را وادار به حرف می زند
می کند... و خواهر و برادری را وادار می کند که
بابت گناهی او را سرزنش کند...
ولی دخالتی در حمله، دفاع و‌.. نمی کند.
اما بقیه دوست دارند خودشان را به او بچسپانند
حتی با یکدیگر دعوا می کنند که خودشان را
بچسپانند بهش...
اما او واکنشی نسان نمی دهد..
در نهایت یکی از برادران می آشوبد و در مقابل
این ( وجود مقدس با کفش) می ایستد و
فریاد می زند.. و کتکی می خورد..
اما همینجا فضا تغییر می یابد تلفن زنگ می زند
و به دستور وجود مقدس تلفن برداشته می شود
و خبر مرگ مادر و شاید دلیل تحمل شان می میرد
و همگی در مقابل وجود مقدس می ایستند
و ایشان با اشارتی همه را می کشد و خودش هم می خوابد..
یاد انجیل و روز هفتم خدا خوابید افتادم...
خیلی سر در نیاوردم...
عکس ادمی در دوجا در سالن هست که می افتد می شکند
شبیه هیچکس نیست.. شاید پدری باشد و همه شان حرامزلده
قاب های خالی شاید مفهوم تنهایی و خانواده نبودن باشد
جایی که به حای عکس های خانوادگی، قاب خالی می دانیم
چون بهانه ای برای هم بودن نیست...
مادر همه شان یکی است با پدرهای متفاوت و دلیل ماندنش
انجا باشد.. خب چرا؟ محکوم بودن به خاطر خواست
وجود مقدس؟ وجود مقدس کیست؟ چه می کند؟
ناراحت، خوشحال، لذت و.... ندارد. .
و در نهایت حوصله اش سر می رود همه را از کار می اندازد
و در نهایت می خوابد..‌ شاید دوباره بلند شود و داستان
جدیدی ببیند...
یکجور شبیه فیلم مادر ارنوفسکی...
اگر این منظور کارگردانش باشد به نظرم اجرای بدی
بود...
اگر استعاره ای از داستان خلقت باشد و خدایی
در جایی نشسته و نظاره گر هست و هرکس
به خاطر خدا کاری غیر انسانی انجام می دهد
و در نهایت به پرستش می رسند همگی..
و بعضی ها به اعتراض .. و در انتها همه را
می کشد و شاید دوباره جور دیگری بیافریند...
تلفن و مادر را نمی فهمم...
صدای مهیب و خشونت واقعی بر خلاف
نظر همراهانم به شدت مطابق بود با
این نمایش... و به خصوص آزار دهندگی..
چون خیلی نفهمیدم سعی کردم جوری
بنویسم خوانندگان بفهمند...
شاید هم دانش من در قد و قواره این نمایش نبود...
به هر حال توصیه به دیدن ندارم برای عموم..
تعلیق ازاردهنده نبود فرصت میداد به مخاطب نکات ریز رو دریافت و تحلیل کنه و در این ژانر که امکان مستقیم نشان دادن نبود بشدت زیرکانه مفهوم رو میرسوند و اگر ازاری هم بود ازار دانسته و جذابی بود بسی لذت بردیم
۰۹ آذر ۱۳۹۸
نقد خوبی بود تاکید روی وجود مقدس با کفش و تعبیر از داستان خلقت جالبه. سعی میکنم آرام آرام تمام نظرات شمارو بخونم و در بعضی نظرات خودم هم خاهم گفت هرچند که شاید به درد شما و خاننده ها نخوره. فقط به بنده فرصت بدید.متشکرم
۰۹ آذر ۱۳۹۸
جناب تاجیک عزیز...
ما اینجا هستیم که حرف بزنیم
حرف بشنویم و چیزهای دیگر
تیوال کلاپ تیاتر دیدن است
ما حرف می زنیم به این فکر
نمی کنیم بدرد کسی می خوره
یا نه...
خوشحال می شوم که بخوانید
و نظر تیزبینانه تان را بنویسید
تا بدانم...
سپاس
۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایشی ضعیف؛ بسیار کند، بازی‌های معمولی، داستان گسسته و شلخته و ...
یادداشتی که هنگام جشنواره فجر نوشتم


در آن خانه که "امر قدسی" جاری است!

نگاهی به نمایش«مقدس» نوشته و کارسعدی محمدی عبد

محمدحسن خدایی- نمایش«مقدس» نوشته وکار سعدی محمدی عبد در نهمین روز از سی و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر در تالار حافظ به روی صحنه رفت. نمایشی که ... دیدن ادامه ›› حول نهاد خانواده می گردد.

گویا بار دیگر تمنای امر "مُقدّسَ" و لاجرم طردِ "نامقدس" فرا رسیده است. این‌بار در نمایش "مُقدّسَ" کار سعدی محمدی. "مُقدّسَ" اینجا بر حول نهاد خانواده می‌گردد. قرار است "ناشایست" رسوا و سرکوب شود تا بار دیگر مناسبات خانواده، به روال عادی گذشته بازگردد. سویه‌های الهیاتی اجرا، آن دقایق افشاگری و خطاب کردن و تذکار دادن سوژه‌های گناهکار، به روایتی میدان داده که همچون مناسک دینی، مدام تکرار می‌شود. توگویی در یکی از این تکرارهاست که امکان رهایی، بخشایش و رستگاری فراهم خواهد شد. اما تا آن زمان اعضای خانواده می‌بایست در یک آیین مشارکت کنند که با رستاخیز آغاز می‌شود، با جهنمِ زیستنْ ادامه می‌یابد و در نهایت با به خواب رفتن و شاید مرگ به پایان می‌رسد. اجرا با همین مکانیسم به پیش می‌رود. در ابتدای نمایش، آدم‌هایی را می‌بینیم که کنار یکدیگر بر روی زمین دراز کشیده و به نظر عوالم خواب و خیال را درمی‌نوردند و مقابل چشم‌های خیره تماشاگران، به آرامی بیدار شده و چون یک مناسک رستاخیز، به چهار گوشه اتاق قدیمی عزیمت کرده و استقرار می‌یابند. با چهره‌هایی مبهوت، نگران، یخ‌زده و آماده برای حمله به دیگری یا دفاع از خود. "مُقدّسَ" اینجا، خالی از هر نوع امر استعلایی‌ست. روایت آدم‌هایی‌ست که نهاد خانواده آنان را گرد هم آورده و حال خطا و گناهکاری‌ست که خانواده را تهدید می‌کند. مهم‌ترین کنش، همانا زدودن خبط و خطاست و حفظ کیان "مُقدّسَ" خانواده. فحوای نمایش بر این حکم الهیاتی مبتنی است که شرّ از دل غیاب امر قدسی است که پدیدار شده و در نهایت با مناسبات خشن و پیشامدرن روبرو خواهیم شد. آدم‌هایی که در یک بدویت هولناک، مدام در مقام اتهام زدن به ضعفیان و التماس کردن به درگاه قدرتمندان برمی‌آیند و کنش‌های مقاومت‌شان هم به تخریب اشیا و سرکوب دیگر اعضای خانواده منتهی می‌شود. جهان پیشامدرن "مُقدّسَ" غیاب نهادهای مدرن و ساختارهای منتسب به قدرت دولتی هم است. بنابراین از قانون رسمی خبری نیست و برآیند نیروهای افراد است که نظم خانواده را حفظ می‌کند.

طراحی صحنه چنان است که تماشاگران، از پشت دیوار و به میانجی قاب‌هایی که آیینه، عکس و یا پنجره را بازنمایی می‌کند، امکان تماشا کردن یا "دید زدن" خلوت خانواده را می‌یابند. از دل قاب‌های محدود، تمامی صحنه رویت‌پذیر نیست و تماشاگران، مدام باید عمل دیدن را با نوعی انتخاب همراه کنند. منفعل بودن، یعنی از دست دادن اجرا. بهای دید زدن، تحرک مداوم و انتخاب زاویه درست است. رابطه تماشاگران و فضای نمایش، استعاره‌ای‌ست از این وضعیت که لزومی ندارد همه چیز را در یک زمان نظاره کرد و حتی می‌شود گفت امکان آن هم وجود ندارد و مواجهه با وقایع، همیشه با این قید همراه است که از چه چشم‌اندازی در حال تماشا کردن هستی. حتی دوری و نزدیکی به افراد و وقایع، می‌تواند فهم ما را از خشونت یا مناسبات زندگی کسالت‌بار روزمره، تغییر دهد.

"مُقدّسَ" هم مانند "تابستان" در مقابل تفسیر شدن مقاومت کرده و از منظری دیگر به شدت مستعد میدان تفسیر شدن است. افرادی که در یک اتاق در حال زوال و پر از قاب‌های عکس و آیینه مقابل هم قرار گرفته و بی‌آنکه دری برای ورود و خروج در اختیارشان باشد، گویی مشغول قضاوت، اجرای حکم و تادیب یکدیگرند. خانواده که روزگاری پاک می‌نمود، حال گرفتار ناپاکی و انحراف شده و کیان‌اش در معرض فروپاشی است. این گناه‌آلودگی، البته مدعاهایی دارد. فی‌المثل زنی که ادعا می‌شود فرزندی ناپاک در بطن خود می‌پرورد و بهتر آن است که هیچ‌گاه مادر نشود. یا حتی آن برادر که گویی گرفتار آشفتگی جنسیتی است و از ابتدا مدام و بی‌محابا حرف می‌زند، متهم می‌شود به دزدی پول از خانواده. یا آن برادر که ادعا می‌کند شش ماه است از مواد مخدر پاک بوده و می‌توان به حرف‌هایش اطمینان کرد. "مُقدّسَ" هم به نوعی گرفتار منطق دوگانه‌سازی‌هاست: پاک در مقابل ناپاک، دیوانه در مقابل عاقل، شخصیت سالم از نظر جنسیتی در مقابل کسی که آشفتگی جنسیتی دارد. اما روایت در دام این دوگانه‌سازی‌ها نیفتاده و بر مرز حرکت می‌کند. چراکه فضا و مناسبات به مانند آثار کافکا، واجد یک منطقه عدم تعیّن است که نشانه‌ها را مدام برمی‌سازد و سپس نامتعیّن رها می‌کند. هیچ مدعایی توان آن را نمی‌یابد که به قطعیت ‌رسد، بنابراین همه چیز در حد حدس و گمان باقی می‌ماند. حتی از روانشناسی شخصیت‌ها چندان خبری نیست و فقط می‌توان به میانجی کنش‌های اغلب متضاد و ضد بازنمایانه، استنتاجاتی کرد و قدم به این منطقه عدم تعیّن گذاشت و مثل یک کارآگاه اغلب ناکام، با جستجوی ردِ پاها، در پی فهمِ منطقِ درونی اثر بود.

"مقدس" در باب عدالت، عقوبت و رستگاری است. اما نه در یک جهان مدرن، بلکه در مناسبات خانواده‌ای پیشامدرن که مرجع اقتدار، قرار است آن را به اجرا درآورد و در مقابل نماینده نظمی قدرتمندتر که اینجا مردی است تبر به دست، طلب بخشایش کند. مناسبات فروبسته خانواده را می‌توان از اتاقی ادارک کرد که به جز یک دستگاه تلفن، راهی برای اتصال با حوزه عمومی ندارد و گویا سرنوشت محتوم ساکنان آن، تکرار ملال‌آور و گاه بسیار خشونت‌آمیز زندگی روزمره است. آدم‌هایی که چندان واجد عقل سلیم نبوده و اغلب، هراسان و جن‌زده، همدیگر را می‌پایند و در لحظه مناسب، بر هم هجوم آورده و تا سرحد مرگْ، خشونت فیزیکی اعمال می‌کنند. "مُقدّسَ" یادآور خرده فرهنگ‌هایی است که حتی امروزه هم در گوشه و کنار این جهان دوام آورده و اعضایش را به عوض مناسبات مدرن، با عصبیت و اقتدار سنتی اداره می‌کنند. جایی‌که در غیاب دولت و دستورالعمل‌های قانوی و قضایی‌اش، این قانون پدر است که جاری است. اما گویی در اینجا با غیابِ پدر روبرو هستیم و تلاش برای کسب جایگاه‌اش. حتی خبر مرگ مادر و تمنای خروج از فضای فروبسته، انکار شده و در نهایت با زور برهنه مرد تبر به دست روبرو می‌شویم.

سعدی محمدی، از اجرائی چون"تابستان" و آن فضای ابزورد و بی‌کنش، به فضایی پر التهاب و متراکم عزیمت کرده. بازیگرانی چون نادر خوشبخت، میثم دامن‌زه، یگانه رجبی، داریوش رشادت، محمد زنگنه، مصطفی لطیفی و یاسمن میرزایی به خوبی توانسته‌اند این فضای هولناک و تحمل‌ناپذیر را برای تماشاگران اندکی تحمل‌پذیر کنند. چیدمان صحنه، مخاطبان را به جماعتی تماشادوست بدل کرده که با وجدان‌های متورم و معذب، از تماشای یک زیست جهنمی، واجد کیف و دلهره توامان می‌شوند. از پشت قاب‌هایی که تصاویر گذشته را جاودانه کرده یا آیینه‌ای بوده‌اند برای جلوه‌گری و خیره شدن در صورت ظاهر. "مُقدّسَ" یکی از اجراهای پر حرف و حدیث امسال جشنواره است که در مدت پنجاه دقیقه، نظام حسّانی آدمی را تغییر می‌دهد. با آنکه امکان بخشایش و رستگاری برای همیشه از آدم‌های دوزخی‌اش دریغ شده. تمنای امر قدسی و شوربختانه غیاب آن.

محمدحسن خدایی

عضو کارگروه نقد سی و هفتمین جشنواره تئاتر فجر
جناب خدایی
با سلام
نقدتان را چند بار خواندم
با خواندن نقدتان هم باز هم از
کار سر در نیاوردم..
.....
جمله ام را ویرایش کردم.
۰۹ آذر ۱۳۹۸
دوباره ببین
۰۹ آذر ۱۳۹۸
جناب خدایی
حوصله اش ندارم...
یک چندتا نقد بخونم ببینم
سر در میارم...
۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید