تیوال نمایش اسلحه ناموس منه
S2 : 07:40:20
امکان خرید پایان یافته
  یکشنبه ۰۷ دی ۱۳۹۳
  ۱۷:۳۰ و ۱۹:۳۰
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

: احسان گودرزی

گزارش تصویری تیوال از نمایش اسلحه ناموس منه (جشنواره مونولیو) / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خرید فیلم تئاتر اسلحه ناموس منه رو نمیذارید داخل سایت؟؟؟
محمد مهدی فتحیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تو لبخند می زدی ، منو شخم می زدی
بعد من بذر می ریختم ، تو دعا می خوندی
تو می خندیدی ، منو درو می کردی
اگه علف هرز هم می کاشتم ، گندم سبز می شد
تو دعا می خوندی،کبکها سرشون رو از زیر برف در می آوردن مست می شدن.......جفت گیری می کردن

تو دعا می خوندی ، بارون می اومد
حالا اونطرف ، کل ِ استان فارس تو بحرانِ بی آبی می سوخت
حسام جان این دیالوگ تمام روح و جونمو شخم میزنه چقدر زیباست آخه !!!

تو لبخند میزدی ، منو شخم میزدی ...
۲۳ دی ۱۳۹۳
جناب حیدری شما این منولوگ رو کامل حفظ کردی؟!! یا حین اجرا نوشتی؟! یا متن رو داری؟!
خیلی قشنگ بود
۲۴ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدم!
کیانا برنج کار این را خواند
سیامک قلی زاده، مریم عظیمی و وحید هوبخت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد اثر قطع به یقین در زمان اجرای عمومی توسط صاحبان نظر انجام خواهد شد . فقط خواستم اشارۀ کوچکی بکنم به اینکه متن به تنهایی پیش‌برندۀ سیر ماجرا بود و کارگردانی نیاز به کار بیشتر و بازی نیاز به فراز و فرود متناسب‌تری دارد .

به امید پیروزی صد چندان برای عوامل در ارائۀ قوی‌تر این اثر
کیانا برنج کار و فرناز نوروزی این را خواندند
وحید هوبخت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آفتابگــــــردونای تو باغچه مون گردن درد گرفته بودن ، بدبختا گه گیجه گرفته بودن نمی دونستن " تـــــــو " خورشیدی یا خورشید ، خورشیده ...
این دیالوگ خیلی قشنگ بود در عین سادگیش. مرسی آیدا جان
۰۹ دی ۱۳۹۳
فایت کلاب چیه؟اسم فیلمه؟توی جیب جا میشه؟ساعت چند؟
لغتی انگلیسی است؟
۰۹ دی ۱۳۹۳
عزیز دلی مریم راستش به قدری خوشحال شدم از دیدنت که خدا بدونه بالاخره کمی رفع دلتنگی شد گواینکه دیدار کوتاهی بود ولی به شدت غنیمت بود :*****
۰۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا تیوال گزینه ی "کاش میتونستم ببینم" نداره؟؟؟
دقیقاً منم میخوام این گزینه رو انتخاب کنم
"کاش میشد ببینم " این مونولوگ هایی که ازش خوندم ، دلم و برد..
۰۸ دی ۱۳۹۳
صدآفرین بر این خوشبینی شما...
۰۸ دی ۱۳۹۳
منممم همین گزینه م... :(
۰۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به نظر من ما پلیسا نباید بزاریم زنها عطر بزنن...... اگه قرار باشه هی زنها عطر بزنن هی ما مردا یادِ یکی بیفتیم هی گریه کنیم هی به گذشته بریم هی همه چی خراب بشه ؛ پس این ساعتها چیو نشون میدن وقتی قرار نیست فراموش کنیم؟؟!!!!!

مثلا الان اینجا عطر یه نفر هست ، داره منو دیوووووونه میکنه...

یه نمایش دیدم توی تالار آیینه ی اراک..تفنگ توش داشت!اصلا داستانهایی که توشون تفنگه دارای احساس میشه خیلی از آب درمیاد
تفنگ و احساس؟؟؟؟
۰۸ دی ۱۳۹۳
نمیخوام باور کنم! :(
خدایا اجرای عموم بره لطفاً :)
۰۹ دی ۱۳۹۳
حسام الدین حیدری , میدانم، میدانم، مزاح بود، به امید اجرای عمومی این اثر
۰۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهرا اینجا وایستاده، شما نمیتونید ببینیدش، میگه : چرا داری با سرنوشتت میجنگی؟ میگم : من نمیجنگم، من دارم دفاع میکنم. حالا اگه این دفاع برای شما مقدس نیست به خودتون مربوطه ...

من تنها رابطه نامشروعم همین الانه که سرمو گذاشتم رو شونه زهرا......
۰۸ دی ۱۳۹۳
چرا داری با سرنوشتت می جنگی ؟؟؟؟

واااای عالی بود .
۰۸ دی ۱۳۹۳
@حسام الدین حیدری : سرمو گذاشتم رو شونه زهرا......
@ابرشیر : واقعا جات خالی بود ابرشیر عزیز، از یه جهت هم که بالاخره زیارتت میکردیم
@آیدا خمان : تجربه یه حس خوب ...
۰۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روی سر در زهرا پلاکارد زده بودن که : "به آغوش شهیدپرور زهرا خوش آمدید!"

(البته مطمئن نیستم عینا همینو می گفت یا نه.)
علی جان چه حیف نرسیدم به این کار
۰۸ دی ۱۳۹۳
خیلی چچاکریم مهندس
تموم شد دفاعمو انجام دادم خداروشکر :)
۰۸ بهمن ۱۳۹۳
خدا رو شکر.
موفق و پاینده باشی رهام عزیز. :))))))
۰۸ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

از بس در آغوشت نگرفتم، زخم بستر گرفتم!

**********************************
سلاحِ گرم، دست زهرا بود نه این کلت!
مصطفی جان چه دیالوگهای بامزه و چندپهلویی ......
۰۸ دی ۱۳۹۳
جای شما خالی. تجربه جالبی بود هرچند بی شباهت به "مثل شلوار جین آبی" هم نبود.
۰۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و آهنگ پایانی نمایش به نام Collapse-Collide از گروه Archive ... دارای اتمسفری چندین جهته از موسیقی الکترونیک دهه نود و امبینت و پراگرسیو , و به شخصه برای من نزدیک به برخی از آثار گروه NIИ


http://ecx.images-amazon.com/images/I/511x5ro23XL.jpg

http://s5.picofile.com/file/8160213026/Collapse_Collide.mp3.html

ممنون بابت موزیک خوب
۱۰ دی ۱۳۹۳
خواهش میکنم جناب هوبخت گرامی ..
۱۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
...

کوچۀ ما کوچه نبود که ، ماشالا مفاتیح بود!
با رخضت از حسام عزیز!
سر اول یا دوم بودن کمیل هم به نتیجه برسیم اضافه می‌کنم! :D
۰۸ دی ۱۳۹۳
خونه ما دعای ابوحمزه ثمالی بود؛خونه مامان محمد اینا دعای کمیل؛ خونه مامان افسانه اینا ندبه! ....
*چون برای دیالوگ ماندگار گذاشتن مدنظر داشتم اینو تا این حد یادم مونده :))
۰۸ دی ۱۳۹۳

@کامران : :)
۰۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گذشتم اومد دستاشو باز کرد

نمی خواستمش ،ازش فرار کردم
اونم دنبالم می دوید....
بغلت مال من بود ولی شوهرت اشغالش کرد!
اصلا همه شوهرا یه جورایی عوضین همشون اشغالگرن!
"عوضی" نداشت -)
۰۸ دی ۱۳۹۳
چرا دقیقا واژه " عوضی " رو داشت بیتای عزیزم خیلی عالیه این دیالوگ
۰۸ دی ۱۳۹۳
وای چه بد پس من خوب گوش ندادم
۰۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توی دست من کلت بود توی دست اون دست زهرا ، کی مسلح تر بود؟ دستای زهرا گرمترین اسلحه ی دنیاست
.
.
دانشگاه ائمه رفتن ثواب داره :))))

اگه درست یادم باشه )
اسلحه من مَرده! ولی اسمشو گذاشتم زهرا! اینجوری زهرا همیشه با منه!
می تونم زهرا رو تو 30 ثانیه باز و بسته کنم!
زمان خدمت یه فرمانده داشتیم به باز کردن اسلحه میگفت برهنه کردن! حالا شما فکر بد نکنید!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادِ من که می‌افتی،
گریه نکن ...

گریه آدم رو به گذشته می‌بره !

...
عه! بهار توام بودی؟ چرا ندیدمت پس :(
۰۷ دی ۱۳۹۳
گذشته ...
۰۸ دی ۱۳۹۳
@فاطمه عزیزم: حیف شد . کلی دلم تنگ شده برات :*

۰۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان احیاناً کسی بلیت برای ساعت 17:30 داره با بلیت من برای 19:30 تعویض کنه؟ :-/
وحید هوبخت این را خواند
برحسب اتفاق منم بلیط پنج و نیمی میخوام...انقد دس دس کردم,تموم شد :|
میگم برحسب اتفاق شما نمیدونی اگر همینجوری با امیدی در دل یکشنبه بریم,حضوری بلیط میفروشن یا نه؟!
فکر از دست دادن این کار اگر به لذت بخشی ِ کار قبلی شون-مثل شلوارجین آبی- باشه,اندوهناکه بسی... ... دیدن ادامه » :(
۰۶ دی ۱۳۹۳
شاااااید بلیت برای زمین فروخته بشه، شااااااید! ولی من هفتونیم گرفتم که اگه نشد با زمینِ پنجونیم جابجاش کنم، دعا کنم اجرا زیر 40 دقیقه تموم شه! شاید بر حسب اتفاق این‌بار دیگه خانه.وا.ده رو با عجله و استرس نرسم!
۰۶ دی ۱۳۹۳

باشد که کامروا گردیم . . . :)
۰۶ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان بر حسب اتفاق کسی از مدت زمان اجرای این اثر اطلاع داره؟
فرناز نوروزی و وحید هوبخت این را خواندند
برحسب اتفاق... :))
۰۵ دی ۱۳۹۳
تو نظر بالایی هم بجای "احیاناً" نوشته بودم "بر حسب اتفاق"، دیدم تکراریه ویرایشش کردم :-p
۰۵ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید