تیوال فیلم پشت دیوار سکوت
S3 : 12:44:29
خـریــــد
۳,۵۰۰، ۴,۰۰۰، ۴,۵۰۰ و ۵,۰۰۰ تومان
 بها: ۳,۵۰۰، ۴,۰۰۰، ۴,۵۰۰ و ۵,۰۰۰ تومان
: مسعود جعفری جوزانی
: سحر جعفری جوزانی، مسعود جعفری جوزانی
: امین تارخ، پرویز پورحسینی، حسین پاکدل، سحر جعفری جوزانی، آرمان درویش، سیامک صفری، بهزاد فراهانی، شقایق فراهانی، سمیه نجومی و…
: فتح الله جعفری جوزانی و محمد خزاعی
: حسن کریمی
: مجید میرفخرایی
: آرش برومند
: مهین نویدی، دانیال حقیقت
: شهرام کیور
: مرتضی متولی
: کامران و امیر سحرخیز
: بهزاد عبدی
: حسین مهدوی
: امین تارخ
: کامیاب متولی
: سعید دلیری
: مهدی حاجی‌یوسف
: سعید براتی
: مینا سلیمی
محصول مؤسسه تصویر شهر
: منصور جهانی
: کوروش پیرو
ستاره دختر جوانی است که با همه وجود تلاش می‌کند تغییری در زندگی خود و دیگران ایجاد کند…

گزارش تصویری تیوال از نشست فیلم پشت دیوار سکوت / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

فیلم پشت دیوار سکوت | عکس

اخبار وابسته

» سینماهای اکران فیلم سینمایی «پشت دیوار سکوت» در تهران مشخص شدند

» جواد طوسی: هر تماشاگر می‌تواند مبلغ «پشت دیوار سکوت» در اکران عمومی باشد

» به دلیل تبعیض و رفتار نژادپرستانه «پشت دیوار سکوت» در سازمان ملل به نمایش درنمی‌آید

» «پشت دیوار سکوت» مورد استقبال تماشاگران جشنواره فیلم فجر قرار گرفت

» نشست «پشت دیوار سکوت» در برج میلاد / واقعیتی تلخ با شکر خیال

» پوستر انگلیسی فیلم سینمایی «پشت دیوار سکوت» رونمایی شد


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فیلم خسته کننده ای بود، مشکل اصلی از داستان نداشته فیلم نشات میگیره و پراکندگی موضوعی و سردرگمی تو روایت، به فیلم ضربه میزنه
نیلوفر ثانی، محمد لهاک، عاطفه گندم آبادی، نیلوفر و میترا این را خواندند
امیر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد فیلم پشت دیوار سکوت

نویسنده: ساجد متولیان

فردی صدف‌هایی را که امواج دریا با خود به ساحل می‌آورد برمی‌داشت و به سمت دریا پرتاب می‌کرد. شخص دیگری که داشت او را نظاره می‌کرد از او پرسید: «ببخشید، شما دارید چکار می‌کنید؟» آن فرد پاسخ داد: «دارم صدف‌ها را نجات می‌دهم». شخص دوم گفت: «ولی این کار وقت تلف کردن است. تا فردا صبح هم که صدف‌ها را به دریا پرتاب کنید، خیلی فرقی نمی‌کند چون باز هم بسیاری از آن‌ها در ساحل باقی می‌مانند». آن فرد صدف دیگری را برداشت و به سمت دریا پرتاب کرد و سپس گفت: «برای این یکی که فرق کرد». مسعود جعفری جوزانی، کارگردان کهنه‌کار سینمای ایران در آخرین ساخته‌اش «پشت دیوار سکوت» در میان بحبوحه‌ی اخبار ناامید‌کننده‌ی این روزها، صدفش را به سمت دریا پرتاب کرده است. این دقیقاً همان کاری است که ستاره، قهرمان فیلم انجام ... دیدن ادامه » می‌دهد. یعنی به جای این‌که بنشیند و به تاریکی لعنت بفرستد، از جا برمی‌خیزد و شمعی روشن می‌کند.
فیلم روایتگر برش کوتاهی از زندگی ستاره (با بازی سحر جعفری جوزانی) مددکاری اجتماعی است که تصمیم می‌گیرد، کاری ارزشمند برای حمایت از افراد مبتلا به بیماری ایدز و خانواده‌های آن‌ها انجام دهد.
پشت دیوار سکوت، پشت ظاهر ساده و کلیشه‌ای‌اش، داستانی چندلایه را روایت می‌کند. در لایه‌ی اول، روایت مربوط به سرنوشت بیماران هموفیلی را که با خون‌های آلوده وارداتی از کشور فرانسه به بیماری ایدز مبتلا شدند، تماشا می‌کنیم. در لایه‌ی دوم، روایت مربوط به سفر قهرمانی ستاره را می‌بینیم. در لایه‌ی سوم، روایت مثلث عشقی آرش (با بازی مهدی احمدی)، ستاره و علی (با بازی آرمان درویش) را مشاهده می‌کنیم. در نهایت در لایه‌ی چهارم، در خلال مواجهه‌ی ستاره با شخصیت‌های مختلف داستان، تصویری عریان از واقعیت امروزی جامعه را می‌بینیم. تصویری آشنا که به قدری گزنده است که بسیاری ترجیح می‌دهند چشمانشان را روی آن ببندند. این چهار لایه‌ در هم تنیده شده‌اند و به موازات هم تا پایان فیلم پیش می‌روند. در ادامه هر کدام از لایه‌ها را جداگانه بررسی می‌کنیم.
لایه‌ی اول داستان فیلم، روایتگر مظلومیت عده‌ای از بیماران هموفیلی است که در طول دهه‌ی ۶۰ از طریق دریافت فرآورده‌های خونی وارداتی آلوده به بیماری ایدز مبتلا شدند. همان‌طور که در فیلم هم می‌بینیم متأسفانه مدیران شرکت فرانسوی واردکننده فراورده‌های خونی هیچگاه به مجازات عمل خود نرسیدند و در داخل کشور هم شخصی یا سازمانی به دلیل این ماجرا محاکمه نشد. در طول فیلم درد و رنج، افراد مبتلا به بیماری ایدز را مشاهده می‌کنیم که بسیار فراتر از درد جسمی است. طرد شدن از خانواده و جامعه و انزوای اجباری، سرنوشت غم‌انگیز بسیاری از این افراد است. در طول فیلم، بخش‌هایی مستند از حرف‌ها و دردودل‌های خانواده‌ی این افراد را هم می‌بینیم که به خوبی با بخش داستانی آمیخته شده است. در این لایه، فیلم تلاش می‌کند نشان دهد چقدر ذهنیت جامعه در مورد افراد مبتلا به بیماری ایدز نادرست و مخدوش است و همین ذهنیت باعث طرد و به انزوا رانده شدن این افراد می‌شود.
در لایه‌ی دوم، سفر قهرمانی ستاره‌ را تماشا می‌کنیم. ستاره دختری معصوم است که قبلاً یتیمی را در دنیای واقعی تجربه کرده و پدرش (با بازی امین تارخ) را در دوران جنگ از دست داده است. مادر ستاره (با بازی رؤیا تیموریان) به دلیل شهادت پدر خلبان ستاره دچار اختلال حواس شده است و از او در آسایشگاه روانی نگهداری می‌کنند. ستاره به دلیل دشواری کار در بیمارستان، از استادش (با بازی پرویز پورحسینی) می‌خواهد تا کار بهتری به او بدهد و استاد نیز او را به کانون حمایت از افراد مبتلا به ایدز معرفی می‌کند. در آنجا با رئیس کانون (با بازی حسین پاکدل) و علی همکار باانگیزه‌اش (با بازی آرمان درویش) آشنا می‌شود و رفته‌رفته از دختری معصوم و ناپخته به دختری شجاع و توانمند تبدیل می‌شود. مطابق نظریه‌ی جوزف کمپبل اسطوره‌شناس آمریکایی چهار بخش سفر قهرمانی به ترتیب شامل دعوت، آغاز، تشرف و بازگشت است که می‌توانیم آن‌ها را به خوبی در فیلم مشاهده ‌کنیم. استاد از ستاره برای کار در کانون حمایت از افراد مبتلا به ایدز دعوت می‌کند. در آغاز، ستاره، در مورد شروع سفر و ملحق شدن به کانون مردد است. حتی وقتی در جلسات با بیماران شرکت می‌کند، بیشتر نگران است تا مبادا آلوده شود. اما وقتی ستاره، با افراد رنج‌دیده همدلی می‌کند و شجاعانه پنجه در پنجه اژدها (ترس‌های خودش که در دنیای بیرون به هیئت ابرام خروس با بازی هنرمندانه سیامک صفری درآمده است) می‌افکند، خِرَد سفر را درک می‌کند و به مقام قهرمانی مشرف می‌شود. در سکانس پایانی فیلم، زمانی که ستاره روی تپه با کودکان می‌دود و ما سایه‌ی آن‌ها را روی زمین می‌بینیم که انگار دارند پرواز می‌کنند، بازگشت قهرمان را شاهدیم. در طول این سفر، ستاره با شخصیت‌های مختلفی مواجه می‌شود.
اولین شخصیت مهم، پدر ستاره است که در دوران جنگ شهید شده است اما در فضای روانی ستاره حضور دارد و او را راهنمایی می‌کند. از این منظر، پدر ستاره نقش پیر خردمندی را دارد که در مواقع حساس از قهرمان پشتیبانی می‌‌کند. دیگر شخصیت پیر خردمند، استاد ستاره است که او را به سفر دعوت می‌کند و فرصت رشد در اختیارش می‌گذارد. سومین شخصیت پیر خردمند، رئیس کانون است که سختی‌های مسیر را به ستاره و همکارانش نشان می‌دهد. دومین دسته از شخصیت‌های مهم، دو حامی‌اند که اولی آرش نامزد ستاره، حامی دروغین و علی همکار ستاره، حامی راستین است. آرش در ظاهر حامی ستاره در مسیری که در پیش گرفته است اما در باطن، شغل ستاره بهترین فرصت برای اوست تا زندگی نزیسته‌ی خودش را زندگی کند. هر چند خیانت آرش به ستاره، تا اندازه‌ای غلو شده به تصویر کشیده شده است اما به روشنی ضربه‌ای را که حامیان دروغین در زندگی به ما می‌زنند، نشان می‌دهد. در نقطه‌ی مقابل علی همکار ستاره، حامی راستین اوست و در سایه‌ی حمایت روانی (وقتی برای ستاره گل می‌خرد) و فیزیکی‌اش (وقتی برای دفاع از ستاره با ابرام خروس درگیر می‌شود)، ستاره می‌تواند به سفرش ادامه دهد.
در لایه‌ی سوم، ماجرای مثلث عشقی آرش – ستاره – علی روایت می‌شود. آرش نامزد ستاره، فوق‌لیسانس ادبیات و مردی بیکار است که صرفاً غرغر کردن و حرف شیک زدن بلد است. او که سرشار از کمبود و نیازهای ارضا نشده است با پیشنهاد کار پدر سیمین همکلاسی قدیمی‌اش، ستاره را فراموش می‌کند. تلخی کلام آرش، تماشاچی را به یاد نقش‌آفرینی مهدی احمدی در فیلم شب‌های روشن در نقش شخصیت استاد می‌اندازد. با این تفاوت که استاد شب‌های روشن هر چند تلخ بود اما اصالت داشت و حرمت عاشقی را می‌فهمید اما آرشِ پشت دیوار سکوت، شخصیتی جعلی و فاقد هویت منسجم است. به همین دلیل است که با رسیدن به امکاناتی همچون پست مهندس کارگاه و ماشین شاسی‌بلند، به سرعت رنگ عوض می‌کند. در عوض علی همکار ستاره، عاشقی محجوب و محتاط است. بارزترین ویژگی او این است که مرزبندی را می‌فهمد و وقتی می‌بیند ستاره به رابطه‌ی فعلی‌اش متعهد است، پشت مرزهایش می‌ایستد. این ویژگی علی را حتی در نحوه‌ی خطاب کردن ستاره (که او را خانم صالحی صدا می‌زند) می‌بینیم. هر چند کارگردان برای پرهیز از افتادن به دام کلیشه، فرجام عشق علی و ستاره را نشان نمی‌دهد اما برای تماشاچی قابل‌فهم است که علی و ستاره به دلیل مشترک بودن ارزش‌ها و مسیری که در پیش دارند، به زبان مشترکی می‌رسند و جوانه‌ی عشقشان روزی گل خواهد داد. نکته‌ی ظریف دیگری که در این لایه از فیلم مشاهده می‌کنیم، ظرافت‌های روابط عاطفی است که بسیاری از افراد از آن غافلند. در فیلم به خوبی می‌بینیم که آدم‌ها در رابطه‌ی عاطفی ثابت نمی‌مانند و تغییر می‌کنند. در این تغییر ممکن است راه خروج از رابطه را در پیش بگیرند یا حتی مثل شخصیت آرش، زیرآبی بروند. رابطه‌ی عاطفی مثل موجود زنده به مراقبت هر دو طرف نیاز دارد و وقتی این مراقبت نباشد سروکله‌ی علف‌های هرز پیدا می‌شود.
در آخرین لایه‌ی فیلم، تصویر تلخ و عریان جامعه را می‌بینیم. جامعه‌ای که پر از تلخی، سرخوردگی، بی‌عدالتی و آسیب است. کارگردان برای به تصویر کشیدن این لایه، کلیشه‌ها را به خوبی به کار گرفته است. یعنی هم در شخصیت‌های مثبت مثل ستاره، پدر و استاد ستاره، خانم خیر (با بازی فریبا متخصص) و هم در شخصیت‌های منفی مثل آرش، ابرام خروس، استاد دانشگاه (با بازی محمدرضا شریفی‌نیا) و حتی در شخصیت‌های فرعی مثل مادرِ سعید، پسری که مبتلا به ایدز است (با بازی شقایق فراهانی)، زنی که جلوی دوربین صحبت می‌کند (با بازی سیما تیرانداز)، مادر آرش که زن خانه‌دار سنتی است (با بازی لیلی فرهادپور) و مدیر مدرسه (با بازی بهزاد فراهانی) ما تصویری از این افراد می‌بینیم که بارها در آثار قبلی‌شان دیده‌ایم. به همین دلیل این شخصیت‌ها برایمان بسیار باورپذیرند. محمدرضا شریفی‌نیا نقش استادی را بازی می‌کند که همان حاجی گرینوف اخراجی‌ها منتهی در محیط دانشگاه است. او با نمایش فیلم مستند دانشجویان که درباره ایدز است مخالفت می‌کند و به طعنه به علی می‌گوید این رفتارها ناشی از فرافکنی عقده‌ی ادیپ اوست. این همان برخوردی است که بسیاری از کانون‌های قدرت، با افراد معترض دارند؛ یعنی هر گونه اعتراض را به نافرمانی در مقابل جامعه‌ی پدرسالار فرو می‌کاهند. در سکانسی دیگر، می‌بینیم که همین استاد روی صندلی معاونت پژوهشی دانشگاه جلوس کرده است و دارد ساندویچ می‌لُمباند، در حالی که استاد قبلی (با بازی پرویز پورحسینی) در حال ترک دانشگاه است و دانشجویان در بدرقه‌اش شعر معروف مولانا « شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او» را می‌خوانند. ابرام خروس در این لایه از فیلم، از دیگر شخصیت‌های مهم است. فردی لمپن و چاقوکش با تیپ شخصیتی ضداجتماعی و مرزی که به صورت زبانی و جسمی به دیگران آسیب می‌زند و از طریق خودزنی، هوچی‌گری و تهدید کار خودش را پیش می‌برد. شخصیت فرعی اما مهم دیگر، مدیر مدرسه است. او وقتی دارد برای ستاره و علی درد‌ودل می‌کند، می‌گوید فرزندان خودش که تحصیل‌کرده دانشگاهند بیکار و خانه‌نشین‌اند و خودش هم با وجود سن بالا هنوز اجاره‌نشین است اما خوشحال است که هنوز جوان‌هایی در این مملکت پیدا می‌شوند که ناامید نشده‌اند و برای بهبود اوضاع تلاش می‌کنند. چقدر این جملات برایمان آشناست.
فیلم امید معجزه نمی‌دهد اما راهی را برای بهبود اوضاع جامعه نشان می‌دهد که هر چند مدت‌هاست فراموشش کرده‌ایم اما هنوز هم عملی‌ترین راه است: هر نفر یک اقدام مثبت کوچک. ستاره می‌داند نمی‌تواند همه‌ی افراد مبتلا به ایدز را نجات دهد. او حتی می‌داند تلاش‌هایش در برابر انبوهی از معضلات جامعه اصلاً به چشم نمی‌آید. اما ناامید نمی‌شود و کماکان صدفش را به دریا پرتاب می‌کند. از جمله اینکه مقدمات ازدواج دو فرد مبتلا را فراهم می‌کند و برای کودکان افراد مبتلا برنامه‌‌ی نقاشی می‌گذارد.
عذر خواهی میکنم ، این نقد فیلم بود یا گزارشش ؟
۰۷ شهریور ۱۳۹۷
ظاهراً اثبات درستی حرف خود خیلی برایتان مهم بوده است که دغدغه‌ی «برتری» داشته‌اید! چون اصلاً پاسخ مرا نخواندید که به روشنی گفتم در مورد خوب یا بد بودن فیلم یا حتی اثبات خوب یا بد بودن نقد خودم نظری ندارم (چون اصولاً کار بیهوده‌ای است) بلکه هدفم از نقد، ... دیدن ادامه » ایجاد تلنگر ذهنی در مخاطب است.
دوست درمانگری می‌گفت یکی از علل پرخاشگری ما ایرانیان این است که نمی توانیم با جراحت خودشیفتگی‌مان کنار بیاییم. یعنی اگر من نفهمیدم، من نتوانستم، من نپسندیدم و ... پس باید ابژه‌ی مورد نظر را نابود کنم.
اینگونه است که بخش اعظمی از کامنت‌ها در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام به تخریب و عصبیت اختصاص پیدا می‌کند.
درست است که در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که عوامل ناکام‌کننده و ایجادکننده‌ی سرخوردگی در ما بسیارند اما این مجوزی نمی‌شود تلخی و سرخوردگی‌های درونی خود را بر سر دیگران خالی کنیم.
به یاد داشته باشیم ما در دنیایی منزوی و جدا از دیگران زندگی نمی‌کنیم بلکه هر رفتارمان مثل همین نظراتی که اینجا می‌نویسیم زیر نگاه دقیق و ریزبین دیگران قرار دارد. اشتباه ما این است که خودمان را بی‌نیاز از دیگران می‌پنداریم و تصور می‌کنیم مثل دوران کودکی «هر کاری دلم بخواد میکنم هر کی خوشش نمیاد نیاد». زمانی به این اشتباه پی می‌بریم که با دست خودمان، اسباب طرد و منزوی‌شدنمان در جامعه را ایجاد می‌کنیم.
گفتنی‌ها را در دو پاسخ قبلی خود گفتم و چیزی بیش از آن برای اضافه کردن ندارم. برایتان آرزوی آرامش، مدارا و فاصله گرفتن از دام خودمحوری را دارم.
پیشنهاد می‌کنم بیش از این خوانندگان تیوال را خسته نکنیم و این بحث را در همین جا خاتمه دهیم.
۱۰ شهریور ۱۳۹۷
باتشکر

بنده هم آرزومندم شما از این پس با دید باز و سعه صدر بیشتر نظر مخالف رو بشنوید و دنبال دستاویزی برای رد نظرات ناخوشایند نباشید

با پیشنهاد انتهایی شما کاملا موافق هستم برای اتمام گفتگو

با آرزوی پیروزی و سربلندی
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پشت دیوار سکوت راجع به بیماری ایدز هست.
بیماری که سالهای سال حتی گفتن اسمش توی ایران ممنوع بود و هر فیلم و سریالی که ازش ساخته میشد اسمی از بیماری نمیاوردن و بیننده در سردرگمی یه بیماری لاعلاج می موند.
بیماری که شاید اگه همون موقع ها درست و بدون سانسور بهش می پرداختن الان این همه قربانی نداشت.
پشت دیوار سکوت در کنار اینها نگاهی هم به پرونده جنجالی تزریق خون های آلوده داره که سالهای دور کلی سر و صدا کرد و مسکوت باقی موند.
پشت دیوار سکوت حرفهای جدید می زنه.
عاطفه گندم آبادی، امیر، نیلوفر و میترا این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توی فیلم رابطه دختر با پدرش آنقدر لوس و نخ نماست که تو را به خنده می اندازد! به نظر می رسد خود این فیلم هم از دل همین رابطه لوس و قربون صدقه وار جناب فیلمساز پیشکسوت با دخترش ساخته شده است
آقای جوزانی این درست است که پول بیت المال را خرج فیلم کردن فیلمنامه بچه گانه و عقب افتاده دخترتان کنید و نقش اول فیلم را هم به او بدهیم بدون اینکه در یک پلان اجرای خوبی داشته باشد؟ چرا فکر میکنید رسانه سینما ارث پدری شماست و جای چنین خاله بازی هایی هست؟
فرانک غلامپور و محمد لهاک این را خواندند
navidjahan این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امین تارخ دیالوگی در این فیلم دارد که می گوید: «دیدن فیلم مزخرف روح آدم رو چرک می کنه.»
ای کاش آقای جعفری جوزانی با چنین فیلمنامۀ ضعیف و فقیری دست به ساخت این فیلم نمی زد و دستکم به همین دیالوگ پایبند بود.
فیلمساز خواسته بر اساس بیماری ایدز فیلمنامه ای بنویسید و آن را بسازد. این موضوعی بودن، حالت سفارشی ایجاد کرده و از یک متن جوششی تازه و زنده فیلمنامه را بسیار دور کرده چنانکه چند بار چنان تحمل ناپذیر می شود که ماندن در سالن نیاز به صبر ایوب پیدا می کند. ضعف اولیه و اصلی این فیلم از فیلمنامه آب می خورد و قادر به جذب و نگاه داشتن مخاطب نیست.
نمی دانم چرا بسیاری از کارگردان های سینمای ایران عادت کرده اند که رابطۀ پدر و دختر را اینطور نشان بدهند! یعنی رابطه ای سرشار از لوس بازی و حرف های خنک. چند درصد از روابط پدران و دختران این ممکلت چنین قالبی دارند ... دیدن ادامه » که برخی فیلم سازان ما دست از این تکرار مهوّع بر نمی دارند؟! برای بار دیگر در این فیلم هم شاهد چنین رابطه ای هستیم که یکی دیگر از عوامل دور شدن تماشاگر از آن را رقم زده.
فائقه معتمدی این را خواند
رضا تهوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقر ، آدم کوچیک و کوچیک تر میکنه .....
چهار بلیط این فیلم برای تاریخ شنبه 16 بهمن در سینما ایوان شمس(ابتدای بزرگراه کردستان) سانس 23 موجود است. درصورت تمایل از طریق تلگرام پیام دهید 09102125927
۱۵ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید