تیوال نمایش پرومته/ طاعون
S2 : 12:04:51
  ۱۸ آذر تا ۱۴ دی ۱۳۹۷
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: میثم خوئی
: شهاب آگاهی
: (اجراگران) سارا اکبری، طاهره هزاوه، محمد مجد طاهری، نیلوفر ندایی

: نوید گوهری
: شیما میرحمیدی
: رضا خضرایی
: ثمین سالک
: احسان تارخ
: امیرحسین حیدری
: سحر یوسف زاده
: استودیو زیرزمین، آلاله امیری، هانیه شجاع، غزل عباسی
: غزل عباسی
: هانیه شجاع، آلاله امیری
: استودیو زیرزمین
: اصغر حاجوی
: را استودیو
: البرز تیمورزاده
: سیاوش نقشبندی
: عسل عباسیان
: امیر قالیچی ها

«پرومِتِه/ طاعون» آخرین اثر گروه تئاتر بِین می‌باشد که در جریان پرداختن به پروژه تراژدی انسان معاصر تولید شده است و اقتباسی است آزاد از نمایش «پرومته در زنجیر» اثر آیسخولوس؛ درتولید متن این اثر نمایشی از نمایشنامه «حکومت‌نظامی» اثر آلبر کامو، اشعاری از «سیدعلی صالحی» و همچنین کتب تاریخی/ مذهبی بهره گرفته شده است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش پرومته (سری دوم) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش پرومته (سری نخست) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمی‌دانم دو اثر سال‌های پیش «بابک مهری»، یعنی «گیلگمش» و «ملپامنی» را دیده‌اید یا نه؟... این نمایش (یا دست‌کم اجرایی که من دیدم) مرا یاد مزه‌ی خوشمزه آن دو نمایش انداخت اما خب، نه از نوع خوبش!
برای من این نمایش حالت یکجور پرفورمنس دوستانه و دورهمیِ دورن‌گروهی داشت. انگار که یک گروهی بعد از چند وقت کار کردن روی چند متن، به یک اجرای هماهنگ و واحد رسیده باشند و حالا خودشان خوب مفهوم حرکات را بدانند اما نه بطور کامل برای مخاطب و تماشاگر عام.
اجرای فیزیکی و حرکات بازیگران کم‌نقص و عالی‌ست!... و بله؛ البته که مهم است مخاطب با آگاهی قبلی به دیدنش برود یا نه. اما به‌نظرم باز نتیجه نهایی خیلی فرقی نمی‌کند. این ترکیب، این حالت "کولاژ"گونه‌ی متون مختلف که اتفاقن متن‌های آسانی هم نیستند و از طرفی، نوشته‌هایی که ما به‌عنوان مخاطب به‌طور مشخص فقط ... دیدن ادامه » از دو تای آنها (یعنی «پرومته در زنجیر» و «حکومت‌نظامی») خبر داریم، ناخودآگاه باعث سردرگمی و از دست دادن تماشاگر می‌شد. یعنی از همان اوایل و از بعد از جایی که مخاطب راه را گم می‌کرد، دیگر به یک نمایش به‌طور کل نگاه نمی‌کرد؛ بلکه صرفن به اجرای بازیگران و دیدن حرکات و شنیدین آواها و خواندن‌شان بسنده می‌کرد و در لحظه و حال می‌ماند. ماندن در لحظه و حال، یعنی که از یک جایی به بعد، دیگر برایش مهم نبود از اول چه دیده؟ و قرار است در ادامه چه ببیند؟ از کجا آمده و قرار است به کجا برسد؟... بعد از دیدن کار، تغییر و تاثیری در خود حس نمی‌کرد. در واقع، سطح اجرا و چیزی که می‌دید، از یک "نمایش" و "تآتر"، به یک "پرفورمنس درون‌گروهی" نزول می‌کرد.
و فرق آثاری مثل گیلگمش و ملپامنی (خصوصن گیلگمش) که هم عالی و خوب‌اند و هم ماندگار می‌شوند، با اثری مثل «پرومته/طاعون» که خوب و مناسب است اما ماندگار نمی‌شود، در همین است؛ که کارگردان دو اثر مذکور (با اینکه او هم از متون اساطیری و ترکیب چند متن از فرهنگ‌های مختلف استفاده کرده بود) با کمی خلاقیت بیشتر، کمتر کردن پیچیدگی‌های متون و شناخت بیشتر مخاطب عام، نه تنها تماشاگر را حین اجرا از دست نداد؛ که باعث شد خودش پیگیر روایت و انسجام اجرا باشد و در انتها لذتی که می‌برد برایش خاطره‌ای ماندنی شود.

پ.ن: به‌طرز عجیب و شدیدی، فقدان حرکات جمعی هماهنگ (مثل کروگرافی) در طول نمایش حس می‌شد!
در آخرین شب اجرای گروه موفق شدم به تماشای این کار بروم ؛ کاری نسبتا با سبکی جدید که با بازیهای خوب و موسیقی در نوع خود جالب همراه بود...

اما نکته انتقادی کار این بود که اجرا ساعت 8 شروع میشد ولی درهای سالن دقیقا چند دقیقه به شروع باز شدند وقتی وارد سالن شدیم اجرا شروع شده بود و بازیگر خانم در حال گفتن منولوگهایی بودند ... حدود یک ربع هم طول کشید تا تماشاگرها در جای خود نشسته و تازه مکالمات بین تماشاگرها آغاز شده بود بدون توجه به اینکه اجر شروع شده ... این حجم از بی نظمی در گروه اجرایی و تماشاگرها(ظاهرا دیگه جز جدایی ناپذیر تیاترها شده) تمرکز من رو به عنوان کسی که چندان با این سبک و سیاق آشنا نیستم برای حداقل نیمی از کار از بین برد...

این موضوع میتوانست با باز کردن حداقل یک ربع - ده دقیقه پیش از شروع نمایش اتفاق نیفتد.
مریم زارعی، میثم هنزکی و امیر این را خواندند
مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارد
فرشته خانم، اون مدل اجرا بود
قبل از ورود اجرا شده و ربطی به تأخیر نداره

منتها یه سری شبا دم در آقای آگاهی توضیحاتی دادن، احتمالا بعضی شبا این توضیح داده نشده
۱۵ دی ۱۳۹۷
فرصت نشد قبل از دیدن کار اصلاعاتی در خصوص موضوع بدست بیارم الان که شروع به جستجو کردم با مفاهیم کار ارتباط بیشتری برقرار کردم

اما واقعن از روان بودن بازی ها، موسیقی و شعر و آوازها لذت بردم.
۱۵ دی ۱۳۹۷
خیلیم عالی :)
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امشب به همراهی یک دوست بسیار نازنین و خوش مشرب به پیشنهاد دوستان تیوالی عزیز به تماشای این کار نشستیم و از این حجم از یکنواختی اجرا لذت بردیم و واقعا بیان و صدا و بدن و فرم و هماهنگی بازیگران تکرار نشدنی بود و من هنوز در لذت اجرا بسر میبرم و سپاس از خانوم ثانی نازنین و مارال عظیمی عزیز که با نقدهای کامل و اصولیشون ما رو در فهم این کار یاری کردند.
از قضا بنده هم امشب به همراهی یک دوست بسیار نازنین و خوش مشرب و به پیشنهاد دوستان تیوالی عزیز به تماشای این کار نشستم...
چه دنیای عجیبیه :)))))
۱۱ دی ۱۳۹۷
درود بر شما
جناب غیوری گرامی، ایده «برجسته» که دو سال پیش به دیوار اضافه شد، کمی از سیاست ابتدایی خود فاصله گرفت و دچار تغییر شده است، حتما نظر شما را به بخش تصمیم‌گیر مجموعه، منتقل خواهد شد.
با سپاس از همراهی شما دوستان
۱۳ دی ۱۳۹۷
نوش جان و روحتون باشه دیدن این کار زیبا و دوست داشتنی خانم امیری.
واقعا تماشای این کار لذت بخشه.


@خانم نوری ولی خیلی حیف شد که استفاده نکردین :((
من عاشق هیحان و کشت و کشتارم :))
۱۳ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
البته جملات زیر رو از نگاه یک تئاتر بین آماتور و صرفا علاقه مند میخونید

نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته اما فکر میکنم داریم وارد دورانی میشیم که علی رقم شرایط و اتمسفر حاکم بر جامعه ، جسم ها و ذهن ها و حتی پیش بینی ایی که از برآیندش میشه ، مصداق بارز اون قسمت از سروده ی شاعر پارسی گوی معاصر هست که میفرماید :
آدم همیشه تو محدودیت ها ستاره میشه ... !
در یک بازه زمانی کوتاه چند کار عالی دیدم که اکثرا گروه های جوان بودن و بدون شک یکی از اونها همین تئاتره .
حالا بگذریم از اینکه من از داستان چیز زیادی سر در نیاوردم که نمیدونم ایراد از منه یا از فرستنده !
اما یک تئاتر به معنای واقعی ، کار درست و تمرین شده و تمرین شده و تمرین شده و به طرز افراطی ایی هماهنگ !
یک اجرای قوی که ترکیب لحظه لحظه اش با موسیقی هاش اعجاب آوره و باید مطمئن باشید که حدود یک ساعت روی صندلی ... دیدن ادامه » راحت نخواهید بود .
( البته این رو به حساب هیجان بگذارید وگرنه صندلی سالن که دلش میخواست من رو ببلعه و من مقاومت کردم و در نهایت پیروز میدان بودم و الان خونه ام ! )

پ . ن : داشتیم به لحظات ملکوتیِ تشکر میکنم از همه ی عزیزانی که امشب در سالن تشریف داشتن و باعث شدن تئاتر بدون موبایل رو تجربه کنیم و لذت ببریم نزدیک میشدیم که اون آقا گوشی شون رو درآوردن و در یکی از لحضات حساس اجرا چک کردن و من احساس کردم یک میل بافتنی تا انتها یعنی همون قسمت گرد یا برجسته ی تحتانی که معمولا پلاستیکی هست در چشم راستم فرو رفت و واقعا رشته کار از دستم خارج شد !
البته اون دو عزیز هم صدای ویبره موبالشون شنیده شد که قابل اغماض بود !
یه چیز دیگه
هیچ وقت فکر نمیکردم از آکاردئون خوشم بیاد !
ای بابا
من میخواستم خیلی یواشکی و محترمانه از لیست بذارمش کنار. چون این ماه دیگه نمیتونم کاری ببینم واقعا.
باید برم ساعتمو گرو بذارم ظاهرا...
۱۰ دی ۱۳۹۷
@نفیسه جون دو روز دندون رو جیگر بزار بلکم یکی بلیط برای مهمان بازی گذاشت . من که تا بح ال از این سعادتها نداشتم شاید نصیب تو شد و ساعتت موند تو جیبت:))
۱۰ دی ۱۳۹۷
رویا خانم من گفتم بهشون، ولی قبول نکردن
هنوزم سرجاشه، تعارفم نیس :)
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من از دیدن نمایش پرومته/ طاعون به سهم خودم لذت بردم، اما خوندن متن پایین باعث شد بیشتر فک کنمف هنوز به نتیجه ای نرسیدم که چقدر به حرف های نویسنده می تونم باور پیدا کنم. خوندن متن پایین فقط من به به فکر نمایش "هار" انداخت و اینکه چقدر در مورد این نمایش حرف های نویسنده ی متن به نظر من صدق می کنه.
پایگاه خبری تئاتر: بن‌مایه‌ی این اثر به اصطلاح اکسپریمنتال اقتباسی (یا بهتر است بگوییم کلاژ) است آزاد از نمایشنامه‌ «پرومته در زنجیر» اثر آشیل، نمایشنامه «حکومت نظامی» و رمان «طاعون» اثر آلبرکامو و مجموعه‌ای از اشعار «سیدعلی صالحی» به علاوه نواها و ترانه‌های بومی و فرنگی. این که این حجم از محتوای نامنسجم راه به کجا خواهد برد که کاملا مشخص است و محلی برای بررسی و واکاوی ندارد. اما آن چه در این جا مورد بحث و بررسی ماست عدم تعهد و پای‌بندی سازنده است ... دیدن ادامه » به اثر و این که این عدم‌ تعهد تا چه اندازه می‌تواند شاکله‌ی وجودی نمایش را به سطح برساند و فقدان نگاهی هم‌گرا و ابژکتیو داشته باشد. حتما این روزها از زبان بسیاری از کارگردانان محترم در مصاحبه‌های پی‌در‌پی می‌شنوید که می‌گویند: «ما در تلاش بودیم تا انسان معاصر و اوضاع تراژیک‌بارش را به نمایش بگذاریم.» یا این که:«انسان معاصر وجهانش روزبه‌روز غیرقابل تحمل‌تر می‌شود.» یا زمانی که کمی عمیق‌تر به مسئله نگاه می‌کنند:«واقعیت امر این است که انسان معاصر در ظلمت خود گرفتار شده و تقریبا هیچ راهی برای رهایی از این تاریکی پیدا نمی‌کند و دقیقا این نقطه همان نقطه‌ی اسف‌بار زیست بشر هزاره سوم است.» این دست از مصاحبه‌ها با جملات قصارگونه که قادر است دیوار بتنی هر سایت و نشریه‌ی زردچوبه‌ای نیمچه‌ روشنفکری‌ای را سوراخ کند از دیگر مشخصه‌های هنر مسئولیت‌گریز است. به تعبیر دیگر این نوع نگاه تقلیل گرا به بی‌تفاوتی سازنده به برداشت مخاطب از اثر دامن می‌زند. حتی خود سازنده به ماهیت اثر هم تعهدی احساس نمی‌کند چرا که او (در بهترین حالت) یک ناقل است که مطلبی را انتقال داده و این که این انتقال چه تاثیری در دریافت‌کننده می‌گذارد به وی ارتباطی پیدا نمی‌کند. اما به واقع این دوستان از چه حرف می‌زنند؟ وقتی می‌گویند «انسان معاصر» دقیقا از که یا چه کسانی صحبت می کنند؟ معمولا این نگاه الیت شده انسان را فقط در طبقه متوسط به بالا که کمی درگیر مدرنیته شده نگریسته و مورد بررسی قرار می‌دهد.

خاطره‌ای کوتاه نقل کنم که خالی از لطف نیست. روزی یکی از شهرداران عزیز در فلان منطقه گفت:«ما از پول بیت‌المال هزینه ساخت فلان پل را کرده‌ایم تا مردم کمتر در ترافیک مانده و با اعصاب و روانی بهتر به منزل برگردند.» سرآخر دریافتیم که رفت‌وآمد از آن پل فقط توسط خودروهایی صورت می‌گیرد که متعلق به طبقه نوکیسه و نئوبورژوای جامعه است که منت مالیاتش را به سر شهرداری می‌گذارد. با این حساب فهمیدیم که منظور شهردار از مردم دقیقا چه کسانی هستند. در این جا هم با همین پدیده روبه‌رو هستیم. آیا شمای کارگردان نقطه نظر و نگاهتان به برخی آقازاده‌های گرگ‌زاییده همانی است که به کارگران هفت تپه است؟! آیا درد و رنج این دو قشر با هم متفاوت نیست و اگر هست چرا در اثرتان محلی از اعراب ندارد؟! من به عنوان یک مخاطب این پرسش را از کارگردان محترم دارم که این نگاه کلی‌نگر به انسان معاصر از کدامین زیست پدید آمده و چگونه به دغدغه و مسئله شخصی جنابعالی تبدیل شده است؟!

بگذریم…

با این اوصاف ما می‌پذیریم که می‌شود به انسان معاصر نگاهی کلی داشت و علی‌الحساب دست از سر این تقلیل‌گرایی برمی‌داریم. اما باز مسئله‌ای دیگر یقه‌مان را گرفته و سوالش را این گونه مطرح می‌کند که:«از کی تا حالا بازنمایی صرف واقعیات جامعه و انسان معاصر از جمله دغدغه‌های هنرمند معاصر! شده است؟» واقعیت چیست؟ ریشه‌ی این کلمه‌ی عربی از «وَقَعَ» به معنای اتفاق افتادن و روی دادن است. به عنوان مثال بعد از پایان فصل پاییز، فصل زمستان شروع می‌شود و این پدیده‌ای است که هر ساله روی می‌دهد و جزئی از واقعیت هستی است. جالب این که برخی با افتخار از این مسئله یاد می‌کنند که «ما واقعیات جامعه را مطرح کرده‌ایم». دقیقا مثل این می‌ماند که هنرمند راه افتاده و هر چه لجن و کثافت در گوشه و کنار جامعه دیده با خود کول کرده و همچون یک حراجی در صحنه نمایش مقابل دید مخاطب گذاشته است. مخاطبی که خود نیز واقف به این لجن‌زار در نزدیکی محل زیست خود هست و پیش از این که وارد سالن شود با آن‌ها رو‌به‌رو شده است.

پس این نقل و انتقال واقعیات جامعه چه سودی برای من و شمای مخاطب دارد؟! در ثانی این انتقال واقعیات از جامعه به صحنه نمایش هیچ مسئولیتی برای هنرمند نخواهد داشت چرا که هر کسی نکته‌ای که به اثر وارد کند، فوری به مردم، جامعه و انسان معاصر! ارجاع خواهد داد و خواهد گفت:«جامعه ما همین است که می‌بینید». آیا این تفکر هنرمندانه معاصر ریشه در مصلحت‌اندیشی و عافیت‌طلبی خرده‌بورژوازی ندارد؟! از طرفی یک جامعه‌شناس از واقعیات می‌گوید، تحلیل‌گر و استاد دانشگاه از واقعیات می‌گویند، یک سیاست‌مدار نیز در مواقع لازم از واقعیات می‌گوید. اگر قرار باشد که هنرمند نیز از واقعیات بگوید، پس چه کسی باید از حقیقت بگوید؟! پس آن چیزی که به عنوان «نگاه هنرمندانه» از آن یاد می‌شود را باید در کدام سمساری یا عطاری‌ای یافت و به زخم جامعه زد؟ این که ما یک مشت برگ پاییزی در صحنه بریزیم به نشانه‌ی جهان خشکیده و سرد، سر و وضع بازیگران را کثیف کنیم به نشانه‌ی سیاهی، طاعون و مصیبت و مخاطب را با چند موزیک بومی و فرنگی مرعوب کرده و تبحر بازیگران در حفظ متون و ترانه‌های مختلف را به رخش بکشیم که نشد کار و کارستان. این که تو بیایی و اگر سیاهی‌ای وجود دارد را تحلیل کنی و نگاه شخصی و خردورزانه‌ی خود را در قالب فرم نمایشی به من عرضه بداری کاری کرده‌ای کارستان. وگرنه شورباپزی را در هر آموزشگاه و سالن تئاتر خصوصی‌ای می‌توانی پیدا کنی از طعمش لذت ببری.
پرومته بی شک نمایش کار شده و قوی ای بود اما به قول شما کارشناسان بهتر میتونند عمق قضیه رو تفسیر کنند. اقای مخبر هم که دیگه اول و اخر سمبل شانسی ایرانند گفتند این نمایش و ببینید و لذت ببرید صرفا. دنبال وجه سمبولیک پرومته نباشید چون چیز زیادی دست گیرتون نمیشه.
نقد ... دیدن ادامه » خود من هم به متن همین بود که ما برای دیدن پرومته و یک کار اسطوره ای اومدیم. دلیل چند پاره کردن اقتباس و دوختن لحاف چهل تکه از هر متنی که نشان به سیاهی داره چیه؟
چون فقط حسرت خوردم از تواتایی این گروه که میتونستند به زیبایی یک کار اسطوره ای رو اجرا کنند ولی با اضافه کردن دنیاهای جدید و دوختنش به نمایش با نخ موسیقی در نهایت کار رو از پتانسیلی که برای تبدیل شدن به اثر یونیک و ماندگار داشت دور کردند..
۰۹ دی ۱۳۹۷
نویسنده این متن، کلا فقط نمایش خودشو دوس داره و لاغیر!

و کلا دلیل‌تراشی برای دوس نداشتن بسیاااار کار راحتیه..تا انجام یه کار فکر شده و زیبایی شناسانه
۱۰ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از چهارشنبه ۱۲ تا جمعه ۱۴ دی، به کارگردانی شهاب آگاهی و با بازی (اجراگران) سارا اکبری، طاهره هزاوه، محمد مجد طاهری، نیلوفر ندایی، آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی دیدنی و جذاب. و صد البته در خور تفکر. چه خوبه که آدم نمایشهایی می بینیه که میتونه وقتی سالن رو ترک کنه همچنان در طعم و لذتش باقی بمونه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقی، حرکات، صحنه، بازی‌ها مبهوتم کرده بود، اجزا نمایش هم تک تک خوب بودن هم در هماهنگی با کل نمایش. مرسی از گروه بین و مرسی از شما دوستان که راجبش نوشتید تا من ترغیب بشم به دیدنش.

امیدوارم به زودی این سالن نوسازی بشه و صندلیهای بهتری داشته باشیم.
میثم هنزکی و امیر این را خواندند
علی عبداللهی، نیلوفر ثانی، رضا بهکام، Marillion و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فطعن به چشم یه کار داستانی بهش نگاه نمی کنم. طراحی صحنه، اجراها، اصوات، حرکت ها... همه اش عالی بود.
میثم هنزکی این را خواند
علی عبداللهی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو حتما باید با مطالعه از قبل دید وگرنه دچار سردرگمی خواهید شد
چیزی که این نمایش رو برای من جذاب کرد طراحی ، بازیگران و موسیقی و صحنه اش بود
بازی های درست و مهندسی شده ، بیان های خوب و قوی و پر از انرژی و صلابت ( مخصوصا بازیگر آقا و خانمی که کلاه گیس داشت )
موسیقی و آواهای درست و زیبا و طراحی صحنه جذاب
و مهم ترین دلیل جذابیتش برای من دعوت دوست بزرگوار و هنردوست و هنرمند بزرگوار خودم جناب بامداد عزیز بود که لذت دیدن این اجرا رو به من ارزانی کردند ❤️
خسته نباشید به کارگردان خوش ذوق و کاربلد و بازیگران خوب و خوش آتیه اش ارزوی بهترین ها براتون دارم
جناب مرادی
چهار تا منبع معرفی کن برادر بخونیم بریم ببینیم
بعد هم از منابع گذشته دلتنگیم آقا
کی دوباره بشه براتون جفت پا بگیریم تو صحنه ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۵ دی ۱۳۹۷
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۰۵ دی ۱۳۹۷
اقای لهاک دلتنگتونم ❤️❤️❤️
۰۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه خوب با اجرای متوسط و بعضا ضعیفی بود. البته بازیگرها از دل و جون مایه گذاشتن ولی این نمایش نیاز به بازیگرهای با تجربه تر و قوی تری داره. به هر حال من سه ستاره به نمایش میدم.
دایِه*، صدف اسمعیل پور و حدیث سیدی این را خواندند
رضا غیوری و بهار این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"پرومته/طاعون ، تجلی مقاومت و عصیانگری"

"پرومته/طاعون"، نمایشی آئینی است که می‌خواهد از جنونِ رخوت زای تکراری پرده بردارد که تراژدی انسان امروزست.. حضور پررنگ منطق و فردیتی عُقلایی، که راه برهرچه تخطی گری و آشوب می بندد وانسان را از محاصره یِ روالِ مخاطره آمیز نظم و چهارچوب‎ها رها کند .
همان ناعقلیتِ روشن و درخشانی که آرتو پیش می کشد و هراس از آشوب را می زداید . نه آنکه از انتقال ذهنی دوری کند بلکه می خواهد آن حضور ذهن را در وجوه دیگری در صحنه و باقواعد دیگری بسازد. با تاکید بر فرآیندی از تجربه ی عملی در صحنه ، که هم اجراگران وهم تماشاگران را به سوی ادارکی از ماهیت هستی هدایت کند و راهی بسوی بازسازی انسان و جهان بیابد.

گروه نمایشی بین ، در پروژه های متعدد خود همواره بر این روال بوده اند و بنوعی ادامه ی تئاترآئینی و شبه آئینی ست که در آن حرکات بدن و موسیقی عنصر حیاتی و برآشوبنده دارد.
آنان اجرا را به مثابه ی یک هستی عریان، عصیانی آشکار و فرزند زمان خویش، می سازند.
بنابراین آنچه ماحصل تلاش آنهاست، منجر به نوعی خاص از ارتقای آگاهی نسبت به زمان ومسلما تجربه ای متفاوت از زمان مندی می شود. تجربه ای که می تواند برای هرمخاطبی،دریافت و تاثیر متفاوتی ایجاد کند.

پرومته ایزدی ست که انسان را از فنا و نابودی که زئوس اراده کرده است نجات می دهد و به جرم این نافرمانی و تمرد، مستحق عذاب می شود؛ و طاعون، مسیر این نجات یافتگی ست . و آنچه بر صحنه جان می گیرد حاصل این دو جنون است .ترکیبی از بی رحمی، عصیانگری، واغتشاش در نظمی که اگر ویران نشود، سازنده نخواهد بود.
طاعونی که در اراده، آگاهی و تفکر انسان تاثیر گذارست و باید برای تجلی از آن معابر گذر کند.
پس آنچه رهاییِ انسان معاصر در احاطه ی خشونت، جنگ، سلطه و حاکمیتِ دیکتاتوری، بند، حبس و زنجیر ست، شاید راهی جز طاعون زدگی نیست .. واین تلفیق هوشیارانه ی شهاب آگاهی ومیثم خویی برصحنه ای ست که تراژدی انسان معاصر را به نمایش می گذارد.
بازی ها اشاری_بیانی نقش می بندد. همراه با آواها، عنصر دیونیزوسی در نیروی بنیادین و ضرباهنگ های مخدر موسیقی تجلی زیباشناختی می یابد، یعنی چیزهایی که شنونده را سرمست و ازخود بیخود کرده و به "فراموشی کامل نفس" فرو می برد.
حالات روانشناختی خودانگیخته، و برپایه ی نوعی معماری معنوی استوارند که نه تنها توسط حرکات و اشارات صورت، بدن و نحوه ی بیان، بلکه از نیروی القا کننده یک ضرب آهنگ، ماهیت موسیقایی یک حرکت فیزیکی و توازن تحسین برانگیز یک لحن پدید می آید.

اجراگران ... دیدن ادامه » خود اقدام به نواختن موسیقی می کنند واین معنا را که موسیقی و آواهای آهنگین برآمده از عنصری خارج از بطن صحنه نیست بلکه از نهان، درون، صحنه وجز به جز اجزایِ اجرایی ست که حرکت می کند، شکل می گیرد و می زاید .
هرکدام که می نوازند، نت های موسیقیایی را از اعماق خود بیرون می کشند و تا فراسوی مرزهای تجسد انسانی، از نوای نی و طبل و اکاردئون، گسترش می دهندو به هستی، طبیعت، زمان ومکان تسری می دهند.
این تارو پود ست که می نوازد، این سیم های روح ست که مرتعش می شود و طبل های شورانگیزِ جنون ست که نواخته می شوند، همان خون و پوست و استخوان، جوارح و گوشت هرکدام ست که در سازها ریخته و به نوا، به رنج، به اندوه تبدیل می شوند به ویرانی از نوعی که به رهایی برسد.
سخن هایی که از گفتن در می مانند اما در اکتاوها می لغرند و به آوا بدل می شوند..ازجنسی که در وجود اجراگران ساخته وشکل می گیرد و بداهه بیرون می ریزد. اینجا همان جایی ست که زبان کارکردِ مسلط خویش را از دست می دهد، در حرکات، لحن، نت و آواز حل می شود و زیرو زبر می کند.مگر آن کلامی که فحوایی جنون آمیز دارد .. تحکمی و اشاره ای از آنچه باید در ذهن مخاطب، تب طاعون همراه بیاورد.
این گفتارِ درهم شده، آشوب زده، شاعرانه که بعضا حتی متمایز قابل تشخیص نیست ،خود سخره ی زبانی ست که می خواهد همواره حرف اول و آخر،قاعده مند و تعیین کننده ی هر رویدادی باشد. و عجزِ کلماتی ست که اینبار در دال مادیِ بدن بازیگران و آواها، مدلول می شود.

پرومته/ طاعون،نمایشی از داستان نیست ، اجرایی از لحظه لحظه ی خلق وجه دیگری از تئاتر ست که در صحنه زاییده می شود و شکل می گیرد.
پرمته/ طاعون، شکست ساختارهای تئاتر نظری و قاعده مندی ست که برمحور دیالوگ و متن وخط روایی استوار ست و تماشاگرِ عادت زده را ، از کشف متن، به کشف حرکت برمی گرداند، همان اصالت تئاترِ آئینی برمحوریت تراژدی که ریشه هنرهای نمایشی ست .همان شور دیونیزوسی فراموش شده که در زایش تراژدی نیچه، از آن سخن می گوید درعصری که انسان، غرق در وجه عقلانی و فردیتِ آپولونی، در حالتی سیزیف وار، ناخشنودست و حلقه ی گمشده اش "ضرورت دوجانبه "ی آن با "بنیان" دیونیزوسی ست.
اینبار بازیگران با کنش ها وحرکات شان ، تاتر می شوند؛ طاعون زده، شور و احساس را، به ژرفا نفوذ می دهند ، تجلی روح نبرد در صحنه با تک تک بازیگرانی که هوشمندی کنترل صدا، موسیقی، حرکات و واگویه هارا دارند، بازنمایی می شود . واز حسی فراتر از معمول بهره می برد. هماهنگی بین حرکت و نواختن و گفتن و شنیدن، زنجیره ی مهمی ست که اگر هرکدام از تمرکز خارج شود، دچار فروپاشی می شود.اما بازیگران،بویژه سارا اکبری با دیالوگی سنگین و آواهایی درخشان، بامهارت وتمرین شده،بدون کوچکترین عدول، رها در شوری که در کالبدشان تسخیر یافته، ماهرانه از پسش بر می آیند.

صحنه ی پوشیده شده از برگهای زوال یافته ی پاییزی، عینیتی تمام از طبیعتی ست که انسان از آن دورمانده و برای دست یابی به هسته یِ اصالت هستی،برگشت دوباره به آن ست . همان طبیعتی که نیچه در زایش تراژدی عامل قدرتمند دگرگونی می داند، ژرف ترین بینش ممکن نسبت به شخصیت بشر به عنوان وجودی طبیعی .. لباس ها، طراحی شگفت انگیزی در یکدستی با صحنه،ومعنا دارند .. استعاره ی جگر بیرون آمده ی پرومته از درد و رنج، ونقابِ عقاب گونه ای که در آئین موسیقی و نمایش، خود تزکیه ای بر انسان می شود.
پرومته/ طاعون، ندایی برای ضرورت نجاتِ انسان معاصر از هجمه ی تمام آن چیزهایی ست که او را در محاصره ی مفاهیم،پدیده هایِ مدرنیته و سیاستِ خشونت بار و تبعیض گرا، نظام های طبقاتی و ساختاری، مسموم و زهرآلود کرده است . نجاتی که در جنون عصیان، مقاومت، تمرد، و انقلابی در اراده و آگاهی ست .
اساسا انتخاب افسانه ی پرومته در زنجیر اثر اشیل و تلفیق آن با اندیشه ی کامو که انسان طاغی وافسانه ی سیزیف از سرنمون های تفکرات وجاری در آثار اوست، خود بدون لزوم هیچ تعبیر نشانه، ماهیتِ وجودی کارکردی در بیان تراژدی انسان امروز دارد. رسالت هنرمندانی که در سبک خود،کنش مندند و معترض ..واین زخم را بر هرنظاره گری می زنند.

کارگردانی حساب شده، آنقدر حرفه ای ست که هرچیزی سرجای خودش قرار دارد وحتی تعویض جایگاه سازها، نواختن، کارکترها، اشعار، واگویه ها، تلفیق موسیقی محلی و بومی، انتخاب صحنه ی آغازی و پایانی، تنوع و کارکردِ حساب شده و معنایی دارند.جهان شمولی افسانه ها در بی مرزی جهان امروز، با وجود آواهای بومی، حس بیگانگی و وجه دوری گزینی مخاطب را از کل،از بین می برد و رخداد را تا نزدیک ترین فاصله، بازنمایی می کند.

پرومته/ طاعون در وضعیت تئاتر امروزِ غوطه در گمگشتگی معنا و فحوا، اتفاق درخشانی ست که با تعیین بهایی مناسب برای بلیت، و شرایط مناسب سالن حین اجرا برای تمرکز و آرامش تماشاگران، قابل احترام، ستایش و حمایت ست .
نمایشی که زحمت و تلاش گروه بر صحنه، نشانه ی احترام به مخاطب، و تولید تئاتر برای علاقمندان و ژرف اندیشانِ تئاتر پویا ومستقل است .


با آرزوی موفقیت برای شهاب آگاهی، گروه تئاتر بین و اجراهای آتی شان
نیلوفرثانی
22 آذر97

منابع:
1/آنتونن آرتو شاعر دیده ور صحنه تئاتر /جلال ستاری
2/تئاتر و همزادش/آنتونن آرتو / جلال ستاری
3/ فرهنگ تئاتر و طاعون/آنتونن آرتو/ جلال ستاری
4/تئاتر وهنر اجرا /مقاله ی بیانیه ی بدن پاک/ آنتون آرتو/ علیرضا امیرحاجبی
5/فریدریش نیچه / لی اسپینکز / رضا ولی یاری
6/زایش تراژدی / فریدریش نیچه

ممنون از متن مفصل و مفیدتون

ای کاش فقط سالنش یکم بهتر بود [از لحاظ کیفیت صندلی‌ها، بیشتر] وگرنه سالن هم سالن کوچک و جمع و جور و دوست‌داشتنی‌ای بود
۰۲ دی ۱۳۹۷
از همین تریبون از آقای اسدی مدیر مجموعه تئاتر شهر خواهشمندیم حداقل تا پیش از جشنواره ی بین اللملی تئاترفجر ، این سالن درکمترین زمان ممکنه مناسب سازی بشه وحداقل صندلی ها وجایگاه تماشاگران ، درخور و شایسته ی یک مخاطب فرهنگی وهنری باشه .. باسپاس و امیدواری
باشد ... دیدن ادامه » که آبرویمان نیز نزد گروه های خارجی حفظ شود ..
مریم جانم :(
۰۲ دی ۱۳۹۷
راحت نبودن صندلی یه چیزه، سروصداکردنش یه چیز دیگه! از ترس صدا و مزاحمت برای دیگران روی صندلی تکون نمی تونی بخوری. سالن چهارسو محبوب ترین سالن برای منه و منم موافقم که اگه صندلی نداشت بهتر بود.
۰۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوی پائیز پیچیده بود تمام لحظات اجرا و این قلبم را فشرده می کرد،
حالا که زمستان شده است ، اول دی ماه است، ساعت چهار بار نواخت. و من تصمیم گرفتم رهایت کنم...


اجرای بینظیر نفس گیر،

آن شب،
میهمان بودیم
میهمان ضیافتی غرق در موسیقی
نواهایی خوش‌آهنگ
میزبان، شهابی بود سرشار از آگاهی
رایحه‌هایی اصیل
سرمست کننده در هر نگاهی
قلبی ساکت
مغز در گرو اندیشه‌های ناخودآگاهی
آدمیان، خسته
به دنیال واقعیت در کلام و هم‌آوایی
چشمانی نگران
در انتظار حقیقت از نوای بی‌نوایی

----------------
تا ... دیدن ادامه » دیداری دوباره
هر آنچه بر صحنه دیدم
روایت‌گر هیچ نبود جز
مدخل Goosebumps در دیکشنری

بازی و صدای نفس‌گیر خانم اکبری..هنوز در کوچه و خیابان تعقیب‌گر حس طاعون در وجودم

تقریبا تصمیمم رو برای دیدن این کار گرفته بودم اما کامنت شما تیر خلاص بود دیگه و قطعا خواهم رفت
۰۱ دی ۱۳۹۷
خیالتون راحت انقدر برنامه‌های امتحان هام فشرده هست که نمی تونم هیچ تئاتری برم به اجرای پایانی نمی‌رسم
فقط منتظر اپرای حلاج همای مستان هستم (قلب از چشام داره می‌ریزه )
۱۸ دی ۱۳۹۷
ایشالا با موفقیت و سلامتی و شادی :)
۱۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون برای من که تماشاگر ثابت کارهای این گروه هستم این کار باز هم غافلگیر کننده بی نظیر و عالی بود شهاب آگاهی و تیمش معدود گروهی هستن که من از تمام جنبه های اجراشون لذت می برم و این لذت اصلا محدود به لذت بصری یا شنوایی نیست این لذت، لذت اندیشیدن و فکر کردن و تحلیل و هضم است. اما باید بگم برای ارتباط گیری با این اجرا نیاز نیست داستان پرومته یا طاعون رو خونده باشید. رو خود اجرا که تمرکز کنید بهترین چیزه، با وجود اینکه جنبه موسیقایی اجرا به دیالوگ و متن نوشتاری غلبه داره باز هم دیالوگهای موجود در متن بی نظیر هستن من اینجا نمی گم که لوث نشه اما خودم واقعا می خوام یکبار دیگه هم برم این اجرا رو ببینم و اینبار بیشتر رو دیالوگها تمرکز کنم حتی اگه امکانش باشه می خوام از شهاب آگاهی خواهش کنم متن نمایشنامه رو یا حداقل دیالوگهاش رو منتشر کنه. و اینرو هم بگم که ... دیدن ادامه » اجرای اصوات و موسیقی های موجود در متن کاملا حرفه ای و مطالعه شده هست که تماشای اجرا رو برای کسانی که با موسیقی آشنایی حرفه ای دارن خیلی خیلی لذت بخش تر می کنه.
من هر بار اجرایی از این گروه می بینم تا مدتها تو ذهنم اجرا ادامه داره و فکر می کنم این اثر رو خود شهاب هم بهش اشراف داره و حتی به نوعی تو اجراهاش با شکستن چارچوب زمانبندی اجرا (شروع قبل از شروع یا ادامه بعد از پایان) بیان می کنه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"اما نه خدا و نه شیطان
سرنوشت تو را بتی رقم زد
که دیگران می پرستیدند
بتی که دیگرانش می پرستیدند. "
امشب ( شایدم فردا شب) به نوعی آخرین شب حضور من در تهران هست، دست کم برای چندماه . یه تبعید شغلی مثل سایه ی کرکس جگرخوار بالای سرم چرخ میزنه. و چه خوب شد که این شب آخر با توشه ی پرومته/طاعون راهیِ آن تاریکخانه میشم. نمی تونم با کلمات این اجرا رو توصیفش کنم ، همچنان که عوامل کار هم از این ابزار دست کشیدند و از ابزارهای دیگه ای بهره بردند . چنان چشمها و گوشهام سیراب شدن از این نمایش که میتونم تا ماه ها چشم بند بزنم به چشمهام و گوشهام رو با دستهام بپوشونم ، بی هیچ نیازی به دیدن و شنیدن . قصد اغراق ندارم ، اما نمایش‌هایی از این دست ، مثل یه سمفونیِ گوش نواز و یا یه تابلوی چشم نواز هستند که میشه بارها به اون گوش سپرد و تماشا کرد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی بهرام بیضایی رفت با خودم گفتم دیگه تمام شد!
دیگه نمیتونم نمایشی ببینم که همزمان هم دیالوگهای آهنگین داشته باشه، هم طراحی صحنه و لباس چشم نواز و هم کارگردانش موفق شده باشه از تمام استعدادهای بدنی، کلامی، موسیقایی و حتی تنفسی بازیگرانش استفاده کرده باشه!
ولی الان با اجرای این کار باعث شدین دوباره امید در قلبم ریشه بزنه!
قطعا بیشتر تماشاگران روی این موضوع توافق دارند که متن این کار باعث سردرگمی تماشاگر میشه ولی بنظر میاد هدف کارگردان بیشتر تصویرسازی برای مخاطب هست تا قصه گفتن!
از اونجایی که ما به کشف(!) متن عادت داریم، ممکنه بیشتر انرژی مون رو برای این اکتشاف مصرف کنیم ولی تصمیم دارم برای بار دوم این اجرا رو (فقط) ببینم و لذت ببرم
منم برای سکند دفعه هستم ولی فقط و فقط ردیف 1 میخوام که کلن 1 ساعت خودم باشم و خدا پرومته و بروبچ
خداوکیلی عجب اجرای نابی بود دست مریزاد دارن
۳۰ آذر ۱۳۹۷
چه مییییی‌کنه این شاعر :))
۰۲ دی ۱۳۹۷
:)))))
۰۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارگردان جمله زیبایی گفت در آوای تیوال این نمایش:
اگر میخواید وضعیت یک جامعه رو ببینید، کار آرتیست هاش رو ببینید.
خوب جامعه ما حال و روز خوبی نداره.
اما بچه های این گروه در این اجرا و جوایزی که در اجراهای فستیوال های داخلی و خارجی گرفتند نشون دادند وضعیت جامعه هنری مون بد نیست. که بعضا درخشان هم هست.
۴ بازی بسیار خوب شامل بیان و بدن . طراحی صحنه لباس و موسیقی به همچنین، و کارکردانی خوب این اجرا رو تبدیل به یک اتفاق جذاب و بیاد موندنی کرد.
فرم اجرا شباهت داشت به کارهای اقای بیضایی که بسیار دلنشین و از مورد علاقه های منه.
اما گریزهایی که به فرم محاوره و دیالوگ گویی خارج از این چارچوب زده میشد رو دوست نداشتم.
متن پرومته برای این نوع از اجرا خیلی روی کار نشسته بود و به تنهایی کافی بود، من چند وجهی بودن این اقتباس رو به جهت گرفته شدن تمرکز از داستان ... دیدن ادامه » اصلی و گم شدن دنیای ابتدایی اون دوست نداشتم.
اما با این وجود نمایش عالی بود و بیاد موندنی.
وجه موزیکال اثر بسیار قوی و احرای اون توسط بازیگران عالی بود.
واقعا خسته نباشید. عالی بودید.

از همینجا سلام میکنم به عزیزی که علی رغم خوشامدگویی گرم کارکردان و بکار بردن عبازت: گوشی هاتون رو خاموش کنید البته اگر دوست دارید، باز هم با صدای زنگ موبایلشون امشب ما رو مستفیض نمودند...
سلام هموطن!
دقیقا منم یاد اجراهای بیضایی افتادم
۳۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتظار داشتم آگاهی پیش از تماشای نمایش از متون اساطیری یا طاعون کامو خیلی کمک کننده باشه ولی نمایشی که موسیقی محوره نه دیالوگ محور کار درک نمایش را سخت می کنه خصوصا موسیقی های مختلف با زبانهای مختلف.چیزی که علی رغم اینها اجرا رو باارزش می کنه انرژی فوق العاده و بازی های روان دکور زیباو کمرتبط طراحی لباس و بروشور نسبتا کامل هست.من کلیات نمایش رو متوجه نشدم ولی ذات این ویژگیها داد می زنه که خبرایی هست.
با درود فکر میکنم در این کار اشاره به طاعون کامو نشده بلکه اشاره به نمایشنامه حکومت نظامی کامو و حضور طاعون در ان متن بود و ۵۰ - ۶۰ درصد اوازها و دیالوگها دقیقا مطابق با متن پرومته در زنجیر بود .
۳۰ آذر ۱۳۹۷
فرزاد؛ فکر کنم با توجه به عدم اعتنا به لیریکس ازونایی باشی که اهنگ They Don't Care About Us مایکل جکسون رو سالها با جمله آن وان سی دت در وری کربارس زمزمه می کردی ...
۳۰ آذر ۱۳۹۷
:))) فقط آنا وانا ی اولش رو می گفتم بقیه ش همه تغییر می کرد :))))))
۳۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طاعون زده ایم نسخه‌ای تجویزی!
یارب بفرست رعدوبرقی چیزی!

امید به کاوه‌ای نداریم بگو
تا حمله کند سکندری چنگیزی!!


#حسین_جنتی

ما از تبار بی سر و سامان محنت ایم
آوار نکبت ایم ؛ سزاوار ذلت ایم
ما شکوه ایم ؛ لب به ترنم گشوده ایم
ما عقده ایم ، تن به تبسم گشوده ایم
ما بی وجود، بی سر و پا ، بی حمیت ایم
نازل ترین مضایقه ی آدمیت ایم
...
عریان شدیم ، جامه ی مارا به تن کنید
ما ... دیدن ادامه » را به گردباد تلاطم ، کفن کنید
تابوت های کهنه ی ما را به پا کنید
طاعون گرفته ایم ، به شدت اِبا کنید
...
ما مردمی که عزت خود را فروخته
نانی گرفته ، غیرت خود را فروخته
ما خستگان عادت تن دادنیم ، آه...
پایستگان خفّت افتادنیم ؛ آه
ما را فقط به خاک مذلت فرو کنید
طاعون گرفته ایم ، مبادا که رو کنید
...
مردان این قبیله یکایک هدر شدند
هر شب قبیله های شما بی پدر شدند
مردی نماند ؛ جز که مهیای رفتن است
تاوان این قبیله به ذلت نشستن است
مردی نماند ، صحن حرم خواجه زار شد
این شهر اخته ، حامله ی انکسار شد..
..
...
....
#علی_هدیه_لو
۲۹ آذر ۱۳۹۷

گُل به گِل، دریا به طوفان، من به انسان مبتلا
من به انسان مبتلا، انسان به نسیان مبتلا

من که جان کندم به خوناب جگر غسلم دهید
با سرشک چند طفل بی پدر غسلم دهید

«استخوانم سرمه شد» سیمرغ قافم خسته است
تنگدستی، وسعت مشرب به نافم بسته است

من ... دیدن ادامه » که رفتم از من و کفر من ایمانی بساز
از خداوندی که ما بودیم دکانی بساز

چل چراغ از چل طرف نور و به ظلمت مبتلا
دامن امن جهان و من به وحشت مبتلا

ای به جان افتاده ای پیوسته در تخریب من
من به ویرانی نظر دارم نه ویرانی به من

قفل رفتن می زنم البته بر درهای خود
پای می کوبم ولی بر گور باورهای خود

خواب رفتن دیده ام تعبیر آن جز گور نیست
برف دیدم برف می دانم که جز کافور نیست

عهد بستم بسته باشم چون خود و درهای خود
زندگی را دوست می دارم ولی منهای خود

در سرم توفیر بین اختیار و جبر نیست
خواب رفتن دیدم و تعبیر آن جز قبر نیست

غربت مسعود سعدم در حصار نای خود
سایه ی خاقانی ام افتاده بر دنیای خود

«صبحدم چون کله بندد آه دودآسای من
چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من»

«تیرباران سحر دارم» بهارم پرپر است
خواب طوفان دیده ام سنگ مزارم پرپر است

مهر باطل می زنم بعد از تو بر جانی که نیست
خلط و خون قی می کنم در سوگ انسانی که نیست

خواب رفتن دیدم و شک و یقین کاری نکرد
پنج طوفان گریه کردم آستین کاری نکرد

ناامید از رحمت افتادم به پای آن که نیست
دست سوی آسمان بردم زمین کاری نکرد

بی خداوندی به بادم داد؛ اهل دین شدم
با من و الحاد من اعجاز دین کاری نکرد

مثنوی هفتاد من کاغذ شد اما بازهم
با من و صفرای من سرکنگبین کاری نکرد

خاک را پیغمبری باید که مدت هاست نیست
خانه را نان آوری باید که مدت هاست نیست


بخشی از شعر
#علی_اکبر_یاغی_تبار
۲۹ آذر ۱۳۹۷
سپاس فراوان، کاربر محترم
۰۴ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید