تیوال نمایش پرومته/ طاعون
S3 : 00:11:16
  ۱۸ آذر تا ۱۴ دی ۱۳۹۷
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: میثم خوئی
: شهاب آگاهی
: (اجراگران) سارا اکبری، طاهره هزاوه، محمد مجد طاهری، نیلوفر ندایی

: نوید گوهری
: شیما میرحمیدی
: رضا خضرایی
: ثمین سالک
: احسان تارخ
: امیرحسین حیدری
: سحر یوسف زاده
: استودیو زیرزمین، آلاله امیری، هانیه شجاع، غزل عباسی
: غزل عباسی
: هانیه شجاع، آلاله امیری
: استودیو زیرزمین
: اصغر حاجوی
: را استودیو
: البرز تیمورزاده
: سیاوش نقشبندی
: عسل عباسیان
: امیر قالیچی ها

«پرومِتِه/ طاعون» آخرین اثر گروه تئاتر بِین می‌باشد که در جریان پرداختن به پروژه تراژدی انسان معاصر تولید شده است و اقتباسی است آزاد از نمایش «پرومته در زنجیر» اثر آیسخولوس؛ درتولید متن این اثر نمایشی از نمایشنامه «حکومت‌نظامی» اثر آلبر کامو، اشعاری از «سیدعلی صالحی» و همچنین کتب تاریخی/ مذهبی بهره گرفته شده است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش پرومته (سری دوم) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش پرومته (سری نخست) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"به نور بیا وگرنه تاریکى تو را لمس خواهد کرد."
.
پرومتئوس (پرومته) اسطوره ى یونانى، خدایان را به استهزا گرفت و در حیله، نیرنگ و ترفند بر آن ها پیشى گرفت. گفته مى شود او هنرمندى بود که انسان را از گل آفرید و به او قدرت تفکر و استدلال داد. نام خودِ او به زبان یونانى به معناى "پیش اندیش" است. گران بهاترین هدیه او به آدمیان "آتش" بود که آن را از خورشید دزدید و در ساقه ى رازیانه پنهان کرد. پرومته مى کوشید پیکرهایى را که تراشیده بود جان دهد، به همین جهت آتش را ربود زیرا بر این باور بود که جان از آتش برآمده است.
زئوس(خداى خدایان) دریافت که پرومته آتش را دزدیده پس فرمان داد در کوه هاى قفقاز به زنجیرش کشند و هر روز کرکسى جگر او را از هم مى درید و چون شب میشد جگر ترمیم مى شد. سى سال بدین منوال گذشت تا "هراکلس" به فرمان زئوس، کرکس را با پیکانى از ... دیدن ادامه » پاى در آورد و پرومته را از بند رها ساخت.
دلیل خشم زئوس بر پرومته این بود که او پا از گستره ى هنرِ صرف فراتر نهاد و در پى آن بود تا به آفرینش ایزدى دست یازد. به دیگر سخن، پرومته به پندار هنر قانع نبود و مى کوشید تا سرشت آفرینش هنرى را به خلق ایزدى دگرگون سازد و از این رهگذر در آفرینش، رقیب ِ خدایان گردد.
منبع: مبانى نظرى هنر/مهدى انصارى
پ.ن: "آتش" استعاره اى از دانش و خرد بشریت است.
.
یک شبِ پاییزى وسطِ زمستون!
چه اجراى خوبى، سوالى که همش توو ذهنم بود این بود که این ٤ هنرمند چجورى همو پیدا کرده بودن؟ چجورى ٤نفرى انقدر خوب بودن؟
————————
دوستانِ اصحاب رسانه که بلیت هاى ردیف هاى جلو رو درو کردید و ما رو به ردیف ٩ و ١٠ تبعید کردید: آیا براى پچ پچ و درد و دل و موبایل بازى و حتى چُرت زدن!!! جاى مناسب ترى پیدا نکردید؟
خوب می نویسی؛ جامع و اساسی. آفرین....
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
ممنون جناب خورد چشم
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌دانم دو اثر سال‌های پیش «بابک مهری»، یعنی «گیلگمش» و «ملپامنی» را دیده‌اید یا نه؟... این نمایش (یا دست‌کم اجرایی که من دیدم) مرا یاد مزه‌ی خوشمزه آن دو نمایش انداخت اما خب، نه از نوع خوبش!
برای من این نمایش حالت یکجور پرفورمنس دوستانه و دورهمیِ دورن‌گروهی داشت. انگار که یک گروهی بعد از چند وقت کار کردن روی چند متن، به یک اجرای هماهنگ و واحد رسیده باشند و حالا خودشان خوب مفهوم حرکات را بدانند اما نه بطور کامل برای مخاطب و تماشاگر عام.
اجرای فیزیکی و حرکات بازیگران کم‌نقص و عالی‌ست!... و بله؛ البته که مهم است مخاطب با آگاهی قبلی به دیدنش برود یا نه. اما به‌نظرم باز نتیجه نهایی خیلی فرقی نمی‌کند. این ترکیب، این حالت "کولاژ"گونه‌ی متون مختلف که اتفاقن متن‌های آسانی هم نیستند و از طرفی، نوشته‌هایی که ما به‌عنوان مخاطب به‌طور مشخص فقط ... دیدن ادامه » از دو تای آنها (یعنی «پرومته در زنجیر» و «حکومت‌نظامی») خبر داریم، ناخودآگاه باعث سردرگمی و از دست دادن تماشاگر می‌شد. یعنی از همان اوایل و از بعد از جایی که مخاطب راه را گم می‌کرد، دیگر به یک نمایش به‌طور کل نگاه نمی‌کرد؛ بلکه صرفن به اجرای بازیگران و دیدن حرکات و شنیدین آواها و خواندن‌شان بسنده می‌کرد و در لحظه و حال می‌ماند. ماندن در لحظه و حال، یعنی که از یک جایی به بعد، دیگر برایش مهم نبود از اول چه دیده؟ و قرار است در ادامه چه ببیند؟ از کجا آمده و قرار است به کجا برسد؟... بعد از دیدن کار، تغییر و تاثیری در خود حس نمی‌کرد. در واقع، سطح اجرا و چیزی که می‌دید، از یک "نمایش" و "تآتر"، به یک "پرفورمنس درون‌گروهی" نزول می‌کرد.
و فرق آثاری مثل گیلگمش و ملپامنی (خصوصن گیلگمش) که هم عالی و خوب‌اند و هم ماندگار می‌شوند، با اثری مثل «پرومته/طاعون» که خوب و مناسب است اما ماندگار نمی‌شود، در همین است؛ که کارگردان دو اثر مذکور (با اینکه او هم از متون اساطیری و ترکیب چند متن از فرهنگ‌های مختلف استفاده کرده بود) با کمی خلاقیت بیشتر، کمتر کردن پیچیدگی‌های متون و شناخت بیشتر مخاطب عام، نه تنها تماشاگر را حین اجرا از دست نداد؛ که باعث شد خودش پیگیر روایت و انسجام اجرا باشد و در انتها لذتی که می‌برد برایش خاطره‌ای ماندنی شود.

پ.ن: به‌طرز عجیب و شدیدی، فقدان حرکات جمعی هماهنگ (مثل کروگرافی) در طول نمایش حس می‌شد!
از ابنکه این اجرا تموم شد
از اینکه دیگه نمی‌تونم ببینمتون
از اینکه می‌شد هر شب دیدتون ولی دیگه نیستید
از اینکه به غایت جدی و دقیق و خوبید ولی دیگه شانس همراهیتونو ندارم

از همه اینها، به قدر فضای صجنه کارتان، پاییزی‌ام :(
و البته خوشحال از اینکه انقدر خَفَن بودید و منم سهمی هر چند کوچک از این اجرا داشتم .
۱۵ دی ۱۳۹۷
دایه جان اون مواردی که در راه راست اشاره کردی رو ما ارادت داریم بهشون ولی بیا هر از گاهی این راه ناراست رو هم امتحان کن ببین شاید نظرت مثبت تر شد ..... :) " طبق دستور بلو یه دونه پرانتزی که کم نیاد یه وقت "
علی جان چقد تو گلی پسر. آخه :))
اون تیکه که به نیلوفر ... دیدن ادامه » گفتی بیا بریم مارموز در جواب کامنت یکی از بچه ها انقدر عالی بود که دیووونم کرده هی یادم میاد هی میخندم
راستی یه کار دیگه هنر و تجربه رودیدم جوجه ها آخر پاییز فریاد میزنند اگه اسمش درست نوشته باشم , بیشتر یه کار دانشجویی بود و حد وسط ,متوقع میشدی میخورد تو ذوقت.....
۱۵ دی ۱۳۹۷
آررره میثم جان، خدا رو چه دیدی شاید شد..می‌ریم خودمون یادش می‌دیم اصن که درست بخونه

حامی جان لطف داری عزیز شما به بنده :) گل بودن از خودته :))
آرررره؟؟ :)))) عجب حرکت زشتی کردم :))) آخه خونه امنمونه دیگه بعد پست بامداد جان که تموم شد
آها، دیدم اسمشو..پس متوسط ... دیدن ادامه » بوده..خوب دنبال می‌کنی اونارو آفرییین..یکی دوتا فیلم جدیدم اومده هنر تجربه، به نظر خوبن
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در آخرین شب اجرای گروه موفق شدم به تماشای این کار بروم ؛ کاری نسبتا با سبکی جدید که با بازیهای خوب و موسیقی در نوع خود جالب همراه بود...

اما نکته انتقادی کار این بود که اجرا ساعت 8 شروع میشد ولی درهای سالن دقیقا چند دقیقه به شروع باز شدند وقتی وارد سالن شدیم اجرا شروع شده بود و بازیگر خانم در حال گفتن منولوگهایی بودند ... حدود یک ربع هم طول کشید تا تماشاگرها در جای خود نشسته و تازه مکالمات بین تماشاگرها آغاز شده بود بدون توجه به اینکه اجر شروع شده ... این حجم از بی نظمی در گروه اجرایی و تماشاگرها(ظاهرا دیگه جز جدایی ناپذیر تیاترها شده) تمرکز من رو به عنوان کسی که چندان با این سبک و سیاق آشنا نیستم برای حداقل نیمی از کار از بین برد...

این موضوع میتوانست با باز کردن حداقل یک ربع - ده دقیقه پیش از شروع نمایش اتفاق نیفتد.
مریم زارعی، میثم هنزکی و امیر این را خواندند
مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارد
فرشته خانم، اون مدل اجرا بود
قبل از ورود اجرا شده و ربطی به تأخیر نداره

منتها یه سری شبا دم در آقای آگاهی توضیحاتی دادن، احتمالا بعضی شبا این توضیح داده نشده
۱۵ دی ۱۳۹۷
فرصت نشد قبل از دیدن کار اصلاعاتی در خصوص موضوع بدست بیارم الان که شروع به جستجو کردم با مفاهیم کار ارتباط بیشتری برقرار کردم

اما واقعن از روان بودن بازی ها، موسیقی و شعر و آوازها لذت بردم.
۱۵ دی ۱۳۹۷
خیلیم عالی :)
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود عالی چقدر انرژی گذاشتن خسته نباشید
محمدرضا مدیری و میثم هنزکی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از تمدید خبری نیست ؟
و بلیت خارج از ظرفیت؟
من امشب به همراهی یک دوست بسیار نازنین و خوش مشرب به پیشنهاد دوستان تیوالی عزیز به تماشای این کار نشستیم و از این حجم از یکنواختی اجرا لذت بردیم و واقعا بیان و صدا و بدن و فرم و هماهنگی بازیگران تکرار نشدنی بود و من هنوز در لذت اجرا بسر میبرم و سپاس از خانوم ثانی نازنین و مارال عظیمی عزیز که با نقدهای کامل و اصولیشون ما رو در فهم این کار یاری کردند.
از قضا بنده هم امشب به همراهی یک دوست بسیار نازنین و خوش مشرب و به پیشنهاد دوستان تیوالی عزیز به تماشای این کار نشستم...
چه دنیای عجیبیه :)))))
۱۱ دی ۱۳۹۷
درود بر شما
جناب غیوری گرامی، ایده «برجسته» که دو سال پیش به دیوار اضافه شد، کمی از سیاست ابتدایی خود فاصله گرفت و دچار تغییر شده است، حتما نظر شما را به بخش تصمیم‌گیر مجموعه، منتقل خواهد شد.
با سپاس از همراهی شما دوستان
۱۳ دی ۱۳۹۷
نوش جان و روحتون باشه دیدن این کار زیبا و دوست داشتنی خانم امیری.
واقعا تماشای این کار لذت بخشه.


@خانم نوری ولی خیلی حیف شد که استفاده نکردین :((
من عاشق هیحان و کشت و کشتارم :))
۱۳ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب از دیدن این اجرا بسییییییار لذت بردم.البته نمیدونم اگر بدون آگاهی به دیدن کار میرفتم باز هم لذت میبردم یا نه!
البته فکر میکنم میبردم. چون طراحی صحنه ، طراحی لباس ، بوی پیچیده در فضا ، موسیقی ، صدا و بیان بازیگرها همه و همه برام لذت بخش بود.
اما خب با پیش آگاهی از متن و موضوع این لذت برام دوچندان شد.
همه نقدها و نظرات تخصصی رو هم که دوستان به صورت جامع و کامل گفتن.مخصوصا خانم ثانی که مطلبشون بسیار در فهمیدن این کار به بنده کمک کرد.

خسته نباشید میگم به همه عوامل.
به قول آقای هنزکی عزیز آدم حیرت زده میشه از دیدن این همه توان و انرژی نیروهای جوان که با جون و دل کار میکنن و زحمت میکشن.
راستی در انتهای کار یک عزیز و بزرگواری رو دیدم که لذت این اجرا رو چند برابر کرد برای من.
امیدوارم این بار در خاطرشون بمونم. :)))
۱۱ دی ۱۳۹۷
خانم ثانی من تشکر میکنم از شما که دیدگاه ، نظر و تحقیقات خودتون رو بدون هیچگونه کم و کاستی در اختیار ما قرار میدید.
۱۱ دی ۱۳۹۷
عالیییییییی بود خانم نوری :)))
"
پرومته رو به سیزده پیوند میزنم :))))))))"
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
البته جملات زیر رو از نگاه یک تئاتر بین آماتور و صرفا علاقه مند میخونید

نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته اما فکر میکنم داریم وارد دورانی میشیم که علی رقم شرایط و اتمسفر حاکم بر جامعه ، جسم ها و ذهن ها و حتی پیش بینی ایی که از برآیندش میشه ، مصداق بارز اون قسمت از سروده ی شاعر پارسی گوی معاصر هست که میفرماید :
آدم همیشه تو محدودیت ها ستاره میشه ... !
در یک بازه زمانی کوتاه چند کار عالی دیدم که اکثرا گروه های جوان بودن و بدون شک یکی از اونها همین تئاتره .
حالا بگذریم از اینکه من از داستان چیز زیادی سر در نیاوردم که نمیدونم ایراد از منه یا از فرستنده !
اما یک تئاتر به معنای واقعی ، کار درست و تمرین شده و تمرین شده و تمرین شده و به طرز افراطی ایی هماهنگ !
یک اجرای قوی که ترکیب لحظه لحظه اش با موسیقی هاش اعجاب آوره و باید مطمئن باشید که حدود یک ساعت روی صندلی ... دیدن ادامه » راحت نخواهید بود .
( البته این رو به حساب هیجان بگذارید وگرنه صندلی سالن که دلش میخواست من رو ببلعه و من مقاومت کردم و در نهایت پیروز میدان بودم و الان خونه ام ! )

پ . ن : داشتیم به لحظات ملکوتیِ تشکر میکنم از همه ی عزیزانی که امشب در سالن تشریف داشتن و باعث شدن تئاتر بدون موبایل رو تجربه کنیم و لذت ببریم نزدیک میشدیم که اون آقا گوشی شون رو درآوردن و در یکی از لحضات حساس اجرا چک کردن و من احساس کردم یک میل بافتنی تا انتها یعنی همون قسمت گرد یا برجسته ی تحتانی که معمولا پلاستیکی هست در چشم راستم فرو رفت و واقعا رشته کار از دستم خارج شد !
البته اون دو عزیز هم صدای ویبره موبالشون شنیده شد که قابل اغماض بود !
یه چیز دیگه
هیچ وقت فکر نمیکردم از آکاردئون خوشم بیاد !
ای بابا
من میخواستم خیلی یواشکی و محترمانه از لیست بذارمش کنار. چون این ماه دیگه نمیتونم کاری ببینم واقعا.
باید برم ساعتمو گرو بذارم ظاهرا...
۱۰ دی ۱۳۹۷
@نفیسه جون دو روز دندون رو جیگر بزار بلکم یکی بلیط برای مهمان بازی گذاشت . من که تا بح ال از این سعادتها نداشتم شاید نصیب تو شد و ساعتت موند تو جیبت:))
۱۰ دی ۱۳۹۷
رویا خانم من گفتم بهشون، ولی قبول نکردن
هنوزم سرجاشه، تعارفم نیس :)
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من از دیدن نمایش پرومته/ طاعون به سهم خودم لذت بردم، اما خوندن متن پایین باعث شد بیشتر فک کنمف هنوز به نتیجه ای نرسیدم که چقدر به حرف های نویسنده می تونم باور پیدا کنم. خوندن متن پایین فقط من به به فکر نمایش "هار" انداخت و اینکه چقدر در مورد این نمایش حرف های نویسنده ی متن به نظر من صدق می کنه.
پایگاه خبری تئاتر: بن‌مایه‌ی این اثر به اصطلاح اکسپریمنتال اقتباسی (یا بهتر است بگوییم کلاژ) است آزاد از نمایشنامه‌ «پرومته در زنجیر» اثر آشیل، نمایشنامه «حکومت نظامی» و رمان «طاعون» اثر آلبرکامو و مجموعه‌ای از اشعار «سیدعلی صالحی» به علاوه نواها و ترانه‌های بومی و فرنگی. این که این حجم از محتوای نامنسجم راه به کجا خواهد برد که کاملا مشخص است و محلی برای بررسی و واکاوی ندارد. اما آن چه در این جا مورد بحث و بررسی ماست عدم تعهد و پای‌بندی سازنده است ... دیدن ادامه » به اثر و این که این عدم‌ تعهد تا چه اندازه می‌تواند شاکله‌ی وجودی نمایش را به سطح برساند و فقدان نگاهی هم‌گرا و ابژکتیو داشته باشد. حتما این روزها از زبان بسیاری از کارگردانان محترم در مصاحبه‌های پی‌در‌پی می‌شنوید که می‌گویند: «ما در تلاش بودیم تا انسان معاصر و اوضاع تراژیک‌بارش را به نمایش بگذاریم.» یا این که:«انسان معاصر وجهانش روزبه‌روز غیرقابل تحمل‌تر می‌شود.» یا زمانی که کمی عمیق‌تر به مسئله نگاه می‌کنند:«واقعیت امر این است که انسان معاصر در ظلمت خود گرفتار شده و تقریبا هیچ راهی برای رهایی از این تاریکی پیدا نمی‌کند و دقیقا این نقطه همان نقطه‌ی اسف‌بار زیست بشر هزاره سوم است.» این دست از مصاحبه‌ها با جملات قصارگونه که قادر است دیوار بتنی هر سایت و نشریه‌ی زردچوبه‌ای نیمچه‌ روشنفکری‌ای را سوراخ کند از دیگر مشخصه‌های هنر مسئولیت‌گریز است. به تعبیر دیگر این نوع نگاه تقلیل گرا به بی‌تفاوتی سازنده به برداشت مخاطب از اثر دامن می‌زند. حتی خود سازنده به ماهیت اثر هم تعهدی احساس نمی‌کند چرا که او (در بهترین حالت) یک ناقل است که مطلبی را انتقال داده و این که این انتقال چه تاثیری در دریافت‌کننده می‌گذارد به وی ارتباطی پیدا نمی‌کند. اما به واقع این دوستان از چه حرف می‌زنند؟ وقتی می‌گویند «انسان معاصر» دقیقا از که یا چه کسانی صحبت می کنند؟ معمولا این نگاه الیت شده انسان را فقط در طبقه متوسط به بالا که کمی درگیر مدرنیته شده نگریسته و مورد بررسی قرار می‌دهد.

خاطره‌ای کوتاه نقل کنم که خالی از لطف نیست. روزی یکی از شهرداران عزیز در فلان منطقه گفت:«ما از پول بیت‌المال هزینه ساخت فلان پل را کرده‌ایم تا مردم کمتر در ترافیک مانده و با اعصاب و روانی بهتر به منزل برگردند.» سرآخر دریافتیم که رفت‌وآمد از آن پل فقط توسط خودروهایی صورت می‌گیرد که متعلق به طبقه نوکیسه و نئوبورژوای جامعه است که منت مالیاتش را به سر شهرداری می‌گذارد. با این حساب فهمیدیم که منظور شهردار از مردم دقیقا چه کسانی هستند. در این جا هم با همین پدیده روبه‌رو هستیم. آیا شمای کارگردان نقطه نظر و نگاهتان به برخی آقازاده‌های گرگ‌زاییده همانی است که به کارگران هفت تپه است؟! آیا درد و رنج این دو قشر با هم متفاوت نیست و اگر هست چرا در اثرتان محلی از اعراب ندارد؟! من به عنوان یک مخاطب این پرسش را از کارگردان محترم دارم که این نگاه کلی‌نگر به انسان معاصر از کدامین زیست پدید آمده و چگونه به دغدغه و مسئله شخصی جنابعالی تبدیل شده است؟!

بگذریم…

با این اوصاف ما می‌پذیریم که می‌شود به انسان معاصر نگاهی کلی داشت و علی‌الحساب دست از سر این تقلیل‌گرایی برمی‌داریم. اما باز مسئله‌ای دیگر یقه‌مان را گرفته و سوالش را این گونه مطرح می‌کند که:«از کی تا حالا بازنمایی صرف واقعیات جامعه و انسان معاصر از جمله دغدغه‌های هنرمند معاصر! شده است؟» واقعیت چیست؟ ریشه‌ی این کلمه‌ی عربی از «وَقَعَ» به معنای اتفاق افتادن و روی دادن است. به عنوان مثال بعد از پایان فصل پاییز، فصل زمستان شروع می‌شود و این پدیده‌ای است که هر ساله روی می‌دهد و جزئی از واقعیت هستی است. جالب این که برخی با افتخار از این مسئله یاد می‌کنند که «ما واقعیات جامعه را مطرح کرده‌ایم». دقیقا مثل این می‌ماند که هنرمند راه افتاده و هر چه لجن و کثافت در گوشه و کنار جامعه دیده با خود کول کرده و همچون یک حراجی در صحنه نمایش مقابل دید مخاطب گذاشته است. مخاطبی که خود نیز واقف به این لجن‌زار در نزدیکی محل زیست خود هست و پیش از این که وارد سالن شود با آن‌ها رو‌به‌رو شده است.

پس این نقل و انتقال واقعیات جامعه چه سودی برای من و شمای مخاطب دارد؟! در ثانی این انتقال واقعیات از جامعه به صحنه نمایش هیچ مسئولیتی برای هنرمند نخواهد داشت چرا که هر کسی نکته‌ای که به اثر وارد کند، فوری به مردم، جامعه و انسان معاصر! ارجاع خواهد داد و خواهد گفت:«جامعه ما همین است که می‌بینید». آیا این تفکر هنرمندانه معاصر ریشه در مصلحت‌اندیشی و عافیت‌طلبی خرده‌بورژوازی ندارد؟! از طرفی یک جامعه‌شناس از واقعیات می‌گوید، تحلیل‌گر و استاد دانشگاه از واقعیات می‌گویند، یک سیاست‌مدار نیز در مواقع لازم از واقعیات می‌گوید. اگر قرار باشد که هنرمند نیز از واقعیات بگوید، پس چه کسی باید از حقیقت بگوید؟! پس آن چیزی که به عنوان «نگاه هنرمندانه» از آن یاد می‌شود را باید در کدام سمساری یا عطاری‌ای یافت و به زخم جامعه زد؟ این که ما یک مشت برگ پاییزی در صحنه بریزیم به نشانه‌ی جهان خشکیده و سرد، سر و وضع بازیگران را کثیف کنیم به نشانه‌ی سیاهی، طاعون و مصیبت و مخاطب را با چند موزیک بومی و فرنگی مرعوب کرده و تبحر بازیگران در حفظ متون و ترانه‌های مختلف را به رخش بکشیم که نشد کار و کارستان. این که تو بیایی و اگر سیاهی‌ای وجود دارد را تحلیل کنی و نگاه شخصی و خردورزانه‌ی خود را در قالب فرم نمایشی به من عرضه بداری کاری کرده‌ای کارستان. وگرنه شورباپزی را در هر آموزشگاه و سالن تئاتر خصوصی‌ای می‌توانی پیدا کنی از طعمش لذت ببری.
پرومته بی شک نمایش کار شده و قوی ای بود اما به قول شما کارشناسان بهتر میتونند عمق قضیه رو تفسیر کنند. اقای مخبر هم که دیگه اول و اخر سمبل شانسی ایرانند گفتند این نمایش و ببینید و لذت ببرید صرفا. دنبال وجه سمبولیک پرومته نباشید چون چیز زیادی دست گیرتون نمیشه.
نقد ... دیدن ادامه » خود من هم به متن همین بود که ما برای دیدن پرومته و یک کار اسطوره ای اومدیم. دلیل چند پاره کردن اقتباس و دوختن لحاف چهل تکه از هر متنی که نشان به سیاهی داره چیه؟
چون فقط حسرت خوردم از تواتایی این گروه که میتونستند به زیبایی یک کار اسطوره ای رو اجرا کنند ولی با اضافه کردن دنیاهای جدید و دوختنش به نمایش با نخ موسیقی در نهایت کار رو از پتانسیلی که برای تبدیل شدن به اثر یونیک و ماندگار داشت دور کردند..
۰۹ دی ۱۳۹۷
نویسنده این متن، کلا فقط نمایش خودشو دوس داره و لاغیر!

و کلا دلیل‌تراشی برای دوس نداشتن بسیاااار کار راحتیه..تا انجام یه کار فکر شده و زیبایی شناسانه
۱۰ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از چهارشنبه ۱۲ تا جمعه ۱۴ دی، به کارگردانی شهاب آگاهی و با بازی (اجراگران) سارا اکبری، طاهره هزاوه، محمد مجد طاهری، نیلوفر ندایی، آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. چرا سانس های جدید این نمایش رو باز نمیکنین؟ من 3 روزه منتظرم برای روز 4شنبه رزرو کنم
درود بر شما
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از چهارشنبه ۱۲ تا جمعه ۱۴ دی آغاز شد.
۰۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی دیدنی و جذاب. و صد البته در خور تفکر. چه خوبه که آدم نمایشهایی می بینیه که میتونه وقتی سالن رو ترک کنه همچنان در طعم و لذتش باقی بمونه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقی، حرکات، صحنه، بازی‌ها مبهوتم کرده بود، اجزا نمایش هم تک تک خوب بودن هم در هماهنگی با کل نمایش. مرسی از گروه بین و مرسی از شما دوستان که راجبش نوشتید تا من ترغیب بشم به دیدنش.

امیدوارم به زودی این سالن نوسازی بشه و صندلیهای بهتری داشته باشیم.
میثم هنزکی و امیر این را خواندند
علی عبداللهی، نیلوفر ثانی، رضا بهکام، Marillion و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فطعن به چشم یه کار داستانی بهش نگاه نمی کنم. طراحی صحنه، اجراها، اصوات، حرکت ها... همه اش عالی بود.
میثم هنزکی این را خواند
علی عبداللهی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو حتما باید با مطالعه از قبل دید وگرنه دچار سردرگمی خواهید شد
چیزی که این نمایش رو برای من جذاب کرد طراحی ، بازیگران و موسیقی و صحنه اش بود
بازی های درست و مهندسی شده ، بیان های خوب و قوی و پر از انرژی و صلابت ( مخصوصا بازیگر آقا و خانمی که کلاه گیس داشت )
موسیقی و آواهای درست و زیبا و طراحی صحنه جذاب
و مهم ترین دلیل جذابیتش برای من دعوت دوست بزرگوار و هنردوست و هنرمند بزرگوار خودم جناب بامداد عزیز بود که لذت دیدن این اجرا رو به من ارزانی کردند ❤️
خسته نباشید به کارگردان خوش ذوق و کاربلد و بازیگران خوب و خوش آتیه اش ارزوی بهترین ها براتون دارم
جناب مرادی
چهار تا منبع معرفی کن برادر بخونیم بریم ببینیم
بعد هم از منابع گذشته دلتنگیم آقا
کی دوباره بشه براتون جفت پا بگیریم تو صحنه ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۵ دی ۱۳۹۷
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۰۵ دی ۱۳۹۷
اقای لهاک دلتنگتونم ❤️❤️❤️
۰۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه خوب با اجرای متوسط و بعضا ضعیفی بود. البته بازیگرها از دل و جون مایه گذاشتن ولی این نمایش نیاز به بازیگرهای با تجربه تر و قوی تری داره. به هر حال من سه ستاره به نمایش میدم.
دایِه*، صدف اسمعیل پور و حدیث سیدی این را خواندند
رضا غیوری و بهار این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"پرومته/طاعون ، تجلی مقاومت و عصیانگری"

"پرومته/طاعون"، نمایشی آئینی است که می‌خواهد از جنونِ رخوت زای تکراری پرده بردارد که تراژدی انسان امروزست.. حضور پررنگ منطق و فردیتی عُقلایی، که راه برهرچه تخطی گری و آشوب می بندد وانسان را از محاصره یِ روالِ مخاطره آمیز نظم و چهارچوب‎ها رها کند .
همان ناعقلیتِ روشن و درخشانی که آرتو پیش می کشد و هراس از آشوب را می زداید . نه آنکه از انتقال ذهنی دوری کند بلکه می خواهد آن حضور ذهن را در وجوه دیگری در صحنه و باقواعد دیگری بسازد. با تاکید بر فرآیندی از تجربه ی عملی در صحنه ، که هم اجراگران وهم تماشاگران را به سوی ادارکی از ماهیت هستی هدایت کند و راهی بسوی بازسازی انسان و جهان بیابد.

گروه نمایشی بین ، در پروژه های متعدد خود همواره بر این روال بوده اند و بنوعی ادامه ی تئاترآئینی و شبه آئینی ست که در آن حرکات بدن و موسیقی عنصر حیاتی و برآشوبنده دارد.
آنان اجرا را به مثابه ی یک هستی عریان، عصیانی آشکار و فرزند زمان خویش، می سازند.
بنابراین آنچه ماحصل تلاش آنهاست، منجر به نوعی خاص از ارتقای آگاهی نسبت به زمان ومسلما تجربه ای متفاوت از زمان مندی می شود. تجربه ای که می تواند برای هرمخاطبی،دریافت و تاثیر متفاوتی ایجاد کند.

پرومته ایزدی ست که انسان را از فنا و نابودی که زئوس اراده کرده است نجات می دهد و به جرم این نافرمانی و تمرد، مستحق عذاب می شود؛ و طاعون، مسیر این نجات یافتگی ست . و آنچه بر صحنه جان می گیرد حاصل این دو جنون است .ترکیبی از بی رحمی، عصیانگری، واغتشاش در نظمی که اگر ویران نشود، سازنده نخواهد بود.
طاعونی که در اراده، آگاهی و تفکر انسان تاثیر گذارست و باید برای تجلی از آن معابر گذر کند.
پس آنچه رهاییِ انسان معاصر در احاطه ی خشونت، جنگ، سلطه و حاکمیتِ دیکتاتوری، بند، حبس و زنجیر ست، شاید راهی جز طاعون زدگی نیست .. واین تلفیق هوشیارانه ی شهاب آگاهی ومیثم خویی برصحنه ای ست که تراژدی انسان معاصر را به نمایش می گذارد.
بازی ها اشاری_بیانی نقش می بندد. همراه با آواها، عنصر دیونیزوسی در نیروی بنیادین و ضرباهنگ های مخدر موسیقی تجلی زیباشناختی می یابد، یعنی چیزهایی که شنونده را سرمست و ازخود بیخود کرده و به "فراموشی کامل نفس" فرو می برد.
حالات روانشناختی خودانگیخته، و برپایه ی نوعی معماری معنوی استوارند که نه تنها توسط حرکات و اشارات صورت، بدن و نحوه ی بیان، بلکه از نیروی القا کننده یک ضرب آهنگ، ماهیت موسیقایی یک حرکت فیزیکی و توازن تحسین برانگیز یک لحن پدید می آید.

اجراگران ... دیدن ادامه » خود اقدام به نواختن موسیقی می کنند واین معنا را که موسیقی و آواهای آهنگین برآمده از عنصری خارج از بطن صحنه نیست بلکه از نهان، درون، صحنه وجز به جز اجزایِ اجرایی ست که حرکت می کند، شکل می گیرد و می زاید .
هرکدام که می نوازند، نت های موسیقیایی را از اعماق خود بیرون می کشند و تا فراسوی مرزهای تجسد انسانی، از نوای نی و طبل و اکاردئون، گسترش می دهندو به هستی، طبیعت، زمان ومکان تسری می دهند.
این تارو پود ست که می نوازد، این سیم های روح ست که مرتعش می شود و طبل های شورانگیزِ جنون ست که نواخته می شوند، همان خون و پوست و استخوان، جوارح و گوشت هرکدام ست که در سازها ریخته و به نوا، به رنج، به اندوه تبدیل می شوند به ویرانی از نوعی که به رهایی برسد.
سخن هایی که از گفتن در می مانند اما در اکتاوها می لغرند و به آوا بدل می شوند..ازجنسی که در وجود اجراگران ساخته وشکل می گیرد و بداهه بیرون می ریزد. اینجا همان جایی ست که زبان کارکردِ مسلط خویش را از دست می دهد، در حرکات، لحن، نت و آواز حل می شود و زیرو زبر می کند.مگر آن کلامی که فحوایی جنون آمیز دارد .. تحکمی و اشاره ای از آنچه باید در ذهن مخاطب، تب طاعون همراه بیاورد.
این گفتارِ درهم شده، آشوب زده، شاعرانه که بعضا حتی متمایز قابل تشخیص نیست ،خود سخره ی زبانی ست که می خواهد همواره حرف اول و آخر،قاعده مند و تعیین کننده ی هر رویدادی باشد. و عجزِ کلماتی ست که اینبار در دال مادیِ بدن بازیگران و آواها، مدلول می شود.

پرومته/ طاعون،نمایشی از داستان نیست ، اجرایی از لحظه لحظه ی خلق وجه دیگری از تئاتر ست که در صحنه زاییده می شود و شکل می گیرد.
پرمته/ طاعون، شکست ساختارهای تئاتر نظری و قاعده مندی ست که برمحور دیالوگ و متن وخط روایی استوار ست و تماشاگرِ عادت زده را ، از کشف متن، به کشف حرکت برمی گرداند، همان اصالت تئاترِ آئینی برمحوریت تراژدی که ریشه هنرهای نمایشی ست .همان شور دیونیزوسی فراموش شده که در زایش تراژدی نیچه، از آن سخن می گوید درعصری که انسان، غرق در وجه عقلانی و فردیتِ آپولونی، در حالتی سیزیف وار، ناخشنودست و حلقه ی گمشده اش "ضرورت دوجانبه "ی آن با "بنیان" دیونیزوسی ست.
اینبار بازیگران با کنش ها وحرکات شان ، تاتر می شوند؛ طاعون زده، شور و احساس را، به ژرفا نفوذ می دهند ، تجلی روح نبرد در صحنه با تک تک بازیگرانی که هوشمندی کنترل صدا، موسیقی، حرکات و واگویه هارا دارند، بازنمایی می شود . واز حسی فراتر از معمول بهره می برد. هماهنگی بین حرکت و نواختن و گفتن و شنیدن، زنجیره ی مهمی ست که اگر هرکدام از تمرکز خارج شود، دچار فروپاشی می شود.اما بازیگران،بویژه سارا اکبری با دیالوگی سنگین و آواهایی درخشان، بامهارت وتمرین شده،بدون کوچکترین عدول، رها در شوری که در کالبدشان تسخیر یافته، ماهرانه از پسش بر می آیند.

صحنه ی پوشیده شده از برگهای زوال یافته ی پاییزی، عینیتی تمام از طبیعتی ست که انسان از آن دورمانده و برای دست یابی به هسته یِ اصالت هستی،برگشت دوباره به آن ست . همان طبیعتی که نیچه در زایش تراژدی عامل قدرتمند دگرگونی می داند، ژرف ترین بینش ممکن نسبت به شخصیت بشر به عنوان وجودی طبیعی .. لباس ها، طراحی شگفت انگیزی در یکدستی با صحنه،ومعنا دارند .. استعاره ی جگر بیرون آمده ی پرومته از درد و رنج، ونقابِ عقاب گونه ای که در آئین موسیقی و نمایش، خود تزکیه ای بر انسان می شود.
پرومته/ طاعون، ندایی برای ضرورت نجاتِ انسان معاصر از هجمه ی تمام آن چیزهایی ست که او را در محاصره ی مفاهیم،پدیده هایِ مدرنیته و سیاستِ خشونت بار و تبعیض گرا، نظام های طبقاتی و ساختاری، مسموم و زهرآلود کرده است . نجاتی که در جنون عصیان، مقاومت، تمرد، و انقلابی در اراده و آگاهی ست .
اساسا انتخاب افسانه ی پرومته در زنجیر اثر اشیل و تلفیق آن با اندیشه ی کامو که انسان طاغی وافسانه ی سیزیف از سرنمون های تفکرات وجاری در آثار اوست، خود بدون لزوم هیچ تعبیر نشانه، ماهیتِ وجودی کارکردی در بیان تراژدی انسان امروز دارد. رسالت هنرمندانی که در سبک خود،کنش مندند و معترض ..واین زخم را بر هرنظاره گری می زنند.

کارگردانی حساب شده، آنقدر حرفه ای ست که هرچیزی سرجای خودش قرار دارد وحتی تعویض جایگاه سازها، نواختن، کارکترها، اشعار، واگویه ها، تلفیق موسیقی محلی و بومی، انتخاب صحنه ی آغازی و پایانی، تنوع و کارکردِ حساب شده و معنایی دارند.جهان شمولی افسانه ها در بی مرزی جهان امروز، با وجود آواهای بومی، حس بیگانگی و وجه دوری گزینی مخاطب را از کل،از بین می برد و رخداد را تا نزدیک ترین فاصله، بازنمایی می کند.

پرومته/ طاعون در وضعیت تئاتر امروزِ غوطه در گمگشتگی معنا و فحوا، اتفاق درخشانی ست که با تعیین بهایی مناسب برای بلیت، و شرایط مناسب سالن حین اجرا برای تمرکز و آرامش تماشاگران، قابل احترام، ستایش و حمایت ست .
نمایشی که زحمت و تلاش گروه بر صحنه، نشانه ی احترام به مخاطب، و تولید تئاتر برای علاقمندان و ژرف اندیشانِ تئاتر پویا ومستقل است .


با آرزوی موفقیت برای شهاب آگاهی، گروه تئاتر بین و اجراهای آتی شان
نیلوفرثانی
22 آذر97

منابع:
1/آنتونن آرتو شاعر دیده ور صحنه تئاتر /جلال ستاری
2/تئاتر و همزادش/آنتونن آرتو / جلال ستاری
3/ فرهنگ تئاتر و طاعون/آنتونن آرتو/ جلال ستاری
4/تئاتر وهنر اجرا /مقاله ی بیانیه ی بدن پاک/ آنتون آرتو/ علیرضا امیرحاجبی
5/فریدریش نیچه / لی اسپینکز / رضا ولی یاری
6/زایش تراژدی / فریدریش نیچه

ممنون از متن مفصل و مفیدتون

ای کاش فقط سالنش یکم بهتر بود [از لحاظ کیفیت صندلی‌ها، بیشتر] وگرنه سالن هم سالن کوچک و جمع و جور و دوست‌داشتنی‌ای بود
۰۲ دی ۱۳۹۷
از همین تریبون از آقای اسدی مدیر مجموعه تئاتر شهر خواهشمندیم حداقل تا پیش از جشنواره ی بین اللملی تئاترفجر ، این سالن درکمترین زمان ممکنه مناسب سازی بشه وحداقل صندلی ها وجایگاه تماشاگران ، درخور و شایسته ی یک مخاطب فرهنگی وهنری باشه .. باسپاس و امیدواری
باشد ... دیدن ادامه » که آبرویمان نیز نزد گروه های خارجی حفظ شود ..
مریم جانم :(
۰۲ دی ۱۳۹۷
راحت نبودن صندلی یه چیزه، سروصداکردنش یه چیز دیگه! از ترس صدا و مزاحمت برای دیگران روی صندلی تکون نمی تونی بخوری. سالن چهارسو محبوب ترین سالن برای منه و منم موافقم که اگه صندلی نداشت بهتر بود.
۰۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوی پائیز پیچیده بود تمام لحظات اجرا و این قلبم را فشرده می کرد،
حالا که زمستان شده است ، اول دی ماه است، ساعت چهار بار نواخت. و من تصمیم گرفتم رهایت کنم...


اجرای بینظیر نفس گیر،

آن شب،
میهمان بودیم
میهمان ضیافتی غرق در موسیقی
نواهایی خوش‌آهنگ
میزبان، شهابی بود سرشار از آگاهی
رایحه‌هایی اصیل
سرمست کننده در هر نگاهی
قلبی ساکت
مغز در گرو اندیشه‌های ناخودآگاهی
آدمیان، خسته
به دنیال واقعیت در کلام و هم‌آوایی
چشمانی نگران
در انتظار حقیقت از نوای بی‌نوایی

----------------
تا ... دیدن ادامه » دیداری دوباره
هر آنچه بر صحنه دیدم
روایت‌گر هیچ نبود جز
مدخل Goosebumps در دیکشنری

بازی و صدای نفس‌گیر خانم اکبری..هنوز در کوچه و خیابان تعقیب‌گر حس طاعون در وجودم

تقریبا تصمیمم رو برای دیدن این کار گرفته بودم اما کامنت شما تیر خلاص بود دیگه و قطعا خواهم رفت
۰۱ دی ۱۳۹۷
خیالتون راحت انقدر برنامه‌های امتحان هام فشرده هست که نمی تونم هیچ تئاتری برم به اجرای پایانی نمی‌رسم
فقط منتظر اپرای حلاج همای مستان هستم (قلب از چشام داره می‌ریزه )
۱۸ دی ۱۳۹۷
ایشالا با موفقیت و سلامتی و شادی :)
۱۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید