تیوال فیلم رگ خواب
S3 : 16:47:58
: حمید نعمت الله
: معصومه بیات
: لیلا حاتمی، کوروش تهامی، الهام کردا، لیلا موسوی، حسین عرفانیان، خسرو بامداد، بامداد نعمت‌اله و حمیدرضا آذرنگ
: سهند ترابی
: فرشاد محمدی
: مهدی سعدی
: بابک اردلان
: آزاده قوام
: سهند ترابی
: سعید براتی، حسن لشکری، مهدی براتی، سجاد براتی، امیر نامنی
: امیر عاشق حسینی، بردیا اردلان
: محمدرضا میرزا محمدی
: بابک تکریم سیف‌آبادی، سعید بیات
: فاطمه امیری
: لیلا ثانی، مهدی صیاد
: وحید قطبی‌زاده
: سینا قویدل

 خلاصه داستان: اوج و فرود رابطه میان یک زن و مرد را به نمایش می‌گذارد...

 

 

 

 

گزارش تصویری تیوال از اکران خصوصی فیلم رگ خواب / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از مراسم تجلیل از حمید نعمت الله / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست فیلم رگ خواب / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نشست «رگ خواب» در برج میلاد / فیلمی که ضدمرد نیست

» حمید نعمت‌الله: قصه «رگ‌خواب» ویژه بود


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

به نظرم تنها نکته مثبت این فیلم بازی های خوب اون و شخصیت پردازی مناسبش هست طوری که فیلم رو کاملا باورپذیر میساخت.
اما متاسفانه فیلمنامه و داستان حرف جدیدی برای گفتن نداشت و یه کلیشه پردازی تمام عیار بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بیداری های من قصه ای نیست که به خواب خوش روزانه ختم بشه..........
با این‌که می‌شد گفت یک جورهایی فیلم در نیامده، به دل من بسیار نشست. سفری زنانه و پایین‌ها و بالایش، با بازی خوب لیلا حاتمی و موسیقی خیلی خوب پورناظری و همایون شجریان. در مجموع به نظرم حمید نعمت اله فیلمساز قابلی است.
امیر، الناز زالی و محمد لهاک این را خواندند
یاسمن این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رگ خواب
اول از خوبیش بگم،
سکانس تلاش برای اجاره آپارتمان فوق العاده بود، پیرزنی که نماد همه ما بود به عنوان اجتماعی سرد، بی اعتنا و قاضی!
"اگر اینقدر قابل اعتماد بود چرا ازش جدا شدی؟!"
جامعه ابلهی که با یک پیشفرض غلط به گمان خودش بسیار هوشمندانه مچگیری کرده و بلافاصله حکمش رو صادر میکنه و تو میمونی بر سر دوراهی، یا محکومیتت رو بپذیر و یا وارد یک بازی تحقیرآمیز شو و توضیح بده، آخرش هم قرار نیست حکم اولیه عوض بشه، فقط تو خسته و تحقیر شدی.
و مینا سکوت کرد و گذشت
اما طنز تلخ داستان؛ مینای اول قصه که حتی ادبیات دنیای پیرزن رو هم نمیشناخت اواخر این داستان هم معتاد بود، هم با مرد رفت و آمد داشت و هم از لحاظ مالی قابل اعتماد نبود.
فیلمنامه این ویژگی مثبت رو داشت که هرجا میخواست جلو پرسشگری و پرسه زنی های بی ارتباط تماشاگر رو ببنده، پاسخهایی قاطع و قوی و بی نقص داشت که در اولین فرصت اعلام میکرد؛
مادرت کجاست؟ قبل از ٥ سالگیم مرد
چرا با پدرت رابطه نداری؟ چون شخصیت قضاوتگر و سرزنش کننده ای داره.
تاحالا چکار میکردی؟ شوهر داشتم.
شوهرت چی شد؟ طلاق گرفتم.
چطور؟ طلاقمون توافقی بود
چرا؟ علایم حیاتی اش از یک دیوار کمتر بود، تمام سلولهاش بوی مواد مخدر میداد...
به ازای این چند سال سه برگ چک بهم داد با مبالغی نه چندان هنگفت.
-چطور؟
-چی ... دیدن ادامه » چطور؟
-آدمی که علایم حیاتیش به اندازه یک دیوار بود،چطور تونست خرج زندگی عادی خودش، زندگی عادی همسرش و مصرف موادش رو بده دست آخر هم سه تا چک بده؟!
- خب مَرده!

اشتباه نشه، من میفهمم که هزار راه هست که یک آدم معتاد پول داشته باشه ولی سیلی که تو صورت من خورد بخاطر این بود که حس کردم مینای این فیلم "فلرتیشیا"ست. یک لی لی پوتی زیبا خوب و باهوش!
یک آدم(مرد) معتاد که هیچ، حتی تو بستر مرگ هم از یک لی لی پوتی(زن) جوان، سالم، زیبا و تحصیلکرده قوی تره! اصلا قرار نیست یک لی لی پوتی/ قناری/ گل/ ریحانه/ بانو/ زن/ ضعیفه/ ناقص العقل، با یک آدم مقایسه بشه!
تمام فیلم رو تحمل کردم به امید اینکه بهم ثابت بشه قضاوتم تو چند ثانیه اول اشتباه بوده اما متاسفانه پاسخ قاطع و کوبنده همه سوالها همین بود؛
"خب زنه"/ "خب مرده"
طنین پژواک این پاسخ در هر سکانسی شنیده میشد.
چرا از گربه میترسه؟ خب زنه
چرا پول دندونپزشکی شو خودش نمیده؟ خب زنه
چرا نمیتونه جاپارک پیدا کنه یا ماشین رو بجایی نکوبه؟ خب زنه
چرا عرضه نداره از یک گربه نگهداری کنه؟ چرا از توفان(در مقیاس جهانی، گرد و خاک) اینقدر وحشتزده و مچاله میشه؟ چرا وقتی درونش آشوبه، هیکل هرکسی که میخواد کمکش کنه رو به گند میکشه و یک ببخشید هم نمیگه؟... جواب همه این چرا ها و چراهای بسیار دیگه، ساده است، خب زنه!
اگر بجای لیلا حاتمی، الهام چرخنده یا آزاده نامداری یا هر آدم دیگه ای که به حق یا ناحق بدنام شده بود بازی میکرد و خبری از همایون شجریان نبود به راحتی از کنارش میگذشتم چون اون وقت چنین تحقیرهای عمیقی با توفانی از انتقاد مواجه میشد اما متاسفانه لیلا حاتمی(شاید بخاطر ژن خوبش) صاحب لباس پادشاهی هست که خیلی ها حاضرن به خودشون شک کنن و نه به ایشون!
ایکاش پیام فیلم این بود که فقر فرهنگی یعنی دندون خراب داشته باشی اما تا قرون آخر پولت رو خرج کنی تا مادرشوهر احتمالی بپسندت!

شاید فکر کنیم زود قضاوت کردم، داستان رستاخیز ققنوس وار یک زنه که وقتی به انتهای خفت میرسه قیام میکنه! این خوبه اما چه قیامی؟ چمباتمه زدن سر قبر پدرش و قول اینکه "بهم افتخار میکنی" و رها کردن رویای همیشگیش؟
چرا باید رویاش رو رها کنه؟ چرا آخر داستان تو یک آژانس مسافرتی، داخل هواپیما به عنوان مهماندار یا حتی بلیت فروشی ترمینال بیهقی مشغول کار نبود؟

از فیلمنامه که بگذریم، حکایت بازی ها و کارگردانی هم خیلی فراتر نبود،
از نظر بعضی از دوستان صحنه ای مثل قهقهه های کامران برای تحقیر مینا، شاهکار بود
موافقم که حالت مینا عالی بود که نمیدونست بهتره خودش رو به حماقت بزنه و با این قهقهه درهم شکننده همصدا بشه یا اینکه گریه کنه یا اعتراض کنه. اینهمه تضاد رو به زیبایی تو صورتش منعکس میکرد .
اما اصلا چرا باید این قهقهه میبود؟ چرا کارگردان بجای اینکه مثل سکانس اجاره خونه، کوتاه و گذرا و ماندگار این حجم درد رو به تصویر بکشه، تصمیم گرفت همه دردها رو به اغراق آمیزترین شکل ممکن نشون بده؟
قهقهه بی پایان کامران، تهوع طولانی مینا، تلوتلو خورنش تو خیابون و گریم هنرمندانه ای که بیشتر یک بیمار محتضر بعد از سالها درد سرطان رو نشون میداد تا زنی که سقط کرده
اینهمه اغراق برای چی بود؟ یا مخاطبش رو به قدری خالی از ادراک فرض کرده که نمیتونه مثلا از یک پوزخند یواشکی کامران که مینا میبینه این حجم تحقیر و توهین رو درک کنه و یا کارگردان خودش و تمام عواملش رو ناتوان از این دیده که بدون اینهمه دست و پا زدن بتونه مفهومش رو منتقل کنه.

و اما در پایان، یک حدس:
هیچ دلیلی برای این حدس ندارم اما وقتی مینا گفت: میزنه تو سرم، تو صورتم، لپمو میکشه... حدس زدم شاید داستان نارضایتی مینا از رفتارهای سادیسمی کامران در رابطه خصوصی شون باشه. تلاش یک زن برای خارج شدن از یک عشق آسیب زننده، زنی که عاشق تک تک سلولهای یک مرده اما درون این مرد، درنده خو و ستمگره. اگر این حدس درست باشه(که خیلی بعید میدونم) اونوقت باید از زاویه دیگه ای به کل داستان در کنار محدودیتهای فضای سینما، نگریست
طیبه عزیز
فیلمنامه نقصان هایی داشت ... برداشت من ولی چیزی فارغ از جنسیت بود ... آدم های فرصت طلبی که خیلی خوب ادای عاشق پیشه و "گلو گیر کرده" و مهر-بدل-افتاده را در میاورند ، در مقابلِ آدم های ساده و بی شیله پیله ای که از تنهایی خسته شده اند، باور میکنند، ... دیدن ادامه » حقیقتا عاشق می شوند و حتی وقتی نشانه های بی صداقتی را می بینند ندیده می گیرند و نمی توانند به این زودی دل بکَنند ... قهقهه طولانی شاید هدفی جز عصبی کردن تماشاگر و البته لمس این خجالتزدگی نداشت ، کسی این اندازه تحقیر می شود و هنوز به طرف مقابل احترام میگذارد و از او توقع دارد...
اگر ماجرا ی فیلم برعکس بود باز خانم ها می توانستند مدعی شوند" این کلیشه ی فرصت طلبی زنان و پاک باختگی مردان کی تمام می شود؟"
چرا باید کارگردان پایان خوشی با شاغل شدن مینا تدارک میدید؟ از این فیلم ها کم ساخته شده؟ شاید قصد این بوده که بگوید زمان می برد تا این دل و تن شکسته ترمیم شوند ... شوخی که نیست ...

۰۸ بهمن ۱۳۹۶
ااول عذرخواهی میکنم که اینقدر دیر به تیوال سر زدم.
اعظم جان حتما دخترهای زیادی هستن که باهاشون دوستید و دوستشون دارید، حالا اگر یکی شون به شما بگه بیا پول دندونپزشکیم رو بده شما چی میگید؟
فرض کنید این فیلم داستان دو تا دختر بود که تو محیط کار با هم دوست ... دیدن ادامه » میشن، یک دختر به کارمند دست و پاچلفتی تازه وارد کمک میکنه و ازش حمایت میکنه و هر دو به هم علاقمند میشن. بعدش یک نفر مدام تقاضاست (منو ببر بیرون، پول دندونپزشک رو بده، بمون، پول بده، بیا پیشم من میترسم...) و اون یکی عرضه.
وقتی دوستیِ دو تا آدم شکل عرضه و تقاضای مداوم رو پیدا میکنه طبیعی یه علاقمندی بینشون کم میشه.
اما رگ خواب هیچ شباهتی به دوستی دو تا آدم نداره چون رابطه عاشقانه معادله ها رو به هم میزنه و وقتی با ذهنیت ما از نقش کلیشه ای زن و مرد جمع میشه جای "عرضه و تقاضا" و "ظالم و مظلوم" عوض میشه.
اینجاست که پررنگی اون کلیشه ها معلوم میشه و ناراحتی من از همین کلیشه هاست که آویزون و بی عرضه بودن زن توش پذیرفته شده است و سکس یعنی مفعول بودن زن.
ناراحتی من از اینه که چرا تو این کلیشه ها زن وظیفه نداره خودش رو خوشبخت کنه و البته اینکه چرا لیلا حاتمی و همایون شجریان به تقویت این کلیشه کمک کردند.
۰۶ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه فیلم دیگه هم از خانم حاتمی دیدم که توش خودش راوی بود و کلش این بود که روش نمیشد به بقیه بگه نذر کرده نماز بخونه ، تو هردو فیلمم من به شخصه کلافه شدم ،
تو اولی دلیل نگفتن رو نمیفهمیدم و تو این فقدان چالشش رو
جای گفتنی نداره بازی فوق العاده ایشون و صدای روح نواز همایون شجریان

روال آشنایی و شکل گیری داستان خوب بود ولی بعدش از نظر من حداقل ، شد یه کش دار بی حاصل که مشابهش کلی دیدیم تا حالا از شوکران گرفته تا زندگی خصوصی و هوو و ...

درکل انتظار ملودرام نوآورانه تری داشتم .
چقدر نیمه دوم رگ‌خواب کند و کش‌دار وآب‌بسته‌شده! بود....خوشبختانه ردیف یک سینما بودم و تا ده ردیف پشتم،بنی بشری نبود،لذا با خیال راحت با موبایل و فلیپ‌بورد خودم رو سرگرم کردم
۰۶ بهمن ۱۳۹۶
خانم رستمی،چه خوبه که شما سلیقه و نگاه درستی دارین و با موج جهانی و غلط این روزا همراه نیستین، همونقدر که تفکر پوسیده‌ای که زنان رو مکار و مسبب تنه‌ها میدونه غلط و مضر و.....هست،این موج جدید هم که مردها سیاه و کثیف و شیطانی هستن و همه زن‌ها به اعتبار زن ... دیدن ادامه » بودن خوب و پاک و.....هستن که توسط مردهای دیوسیرت فریفته میشن....اصلا این توهین به زنهاست و اینجوری نشون میده که انگار زن‌ها موجودات ضعیفی هستن که همیشه منفعل هستن و در برابر پیشنهادات مردان پلید قابلیت مقاومت و “نه‌گفتن” رو ندارند....که کاملا غلط هست اما متاسفانه در سطح رسانه‌های آمریکایی و در فضای مجازی ما جریان غالب شده....
۰۶ بهمن ۱۳۹۶
جناب دانش عزیز برقرار باشید .دقیقا من هم موافقم این موج فیلم ها توهین هم به اقایون و هم خانم هاست .
۰۷ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان پردازی و کارگردانی و بازی های خوب و از همه مهمتر بازیِ عالیِ لیلا حاتمی که بسیار باورپذیر و به دور از اغراق بود..
امیرمسعود فدائی و فرزاد جعفریان این را خواندند
*مریم*، مریم زارعی و مژگان عراقی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم ساده، خوش ساخت و بی آزار.
بازی ها روان و زیبا.
کارگردانی و فیلم برداری خوب.
به نظر من، داستان فیلم میتونست پیچیدگی های بیشتری داشته باشه.
یاسمن این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم بسیار زیبا و تاثیرگذاری بود. واقع گرایانه و بدون مقصر... ظرافت های یک وضعیت پیچیده را به تصویر می کشد و زندگی را در دل مرگ بیدار می کند. لیلا حاتمی زیباست و فیلم خوش ساخت است. بسیار بسیار متشکرم.
نوبادی و یاسمن پورمهران این را خواندند
مریم زارعی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اصولا اهل این سبک فیلم ها نیستم به اتفاق خانواده که به تماشای فیلم رفتم حقیقتا اولش به زئر بئد ولی بعد از دیدن فیلم کلا نظرم عوض شد و حتی قسمت هایی از فیلم به مرز گریه کردن رسیدم خیلی زیبا و دارای موضوع خوبی بود و حتما پیشنهاد میکنم به تماشای ان بروید
فیلم سیاه ولی بی نظیر تو موضوع خودش بود.بازی خانم حاتمی بسیار تاثیر گذار بود
۰۵ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رگ خواب برای من تماماً پیرامون مینا می چرخه. مینا و احساس گناهش. مینا و گرفتاری ش در احساساتی که سالهاست باهاش جلو اومده ن و در تصمیمات زندگی ش لحظه به لحظه خودشونو نشون میدن .. در رفتن ها، در موندن ها، در سکوتا ها، در غرش ها .... کامران و نوع رابطه ای که با مینا داره چیزی نیست که فکر کنم کسی مثل نعمت اله میخواد روی قصه ش مانور بده .. نعمت اله کسی نیست که بخواد روی این داستان های کلیشه ای تکراری مانور بده .. اما به خوبی، اصلاح می کنم: به شکلی بسیار زیبا، مینایی رو به تصویر می کشه که احساس گناهش دست از سرش بر نمیداره. و تنها زمانی که در آستانه مرگ، با پدرش روبرو میشه، این احساس گناه محو میشه .. وقتی با منشا و سرچشمه احساساتت روبرو میشی، اونا به تعادل میرسن. مینا بعد از سالها دودو کردن و تردید برای اینکه به سراغ پدرش بره یا نه، بعد از سالها زندگی در فضای توهمی ... دیدن ادامه » که احساس گناهش براش خلق کرده بود .. نهایتاً زمانی که هیچ چیزی برای از دست دادن نداره، میره و با پدرش روبرو میشه و احساس گناهش دود میشه توی هوا و آماده ی زندگی حقیقی میشه .. "میخوام دیگه بیدار باشم" ...... این فیلم تجربه ای بیش از چیزی که انتظار داشتم به من هدیه داد ..
تایماز موسی زاده، کاوه علیزاده و شایان اعتمادی پور این را خواندند
ف کیوان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان یه تماشاگر عادی
خوب من همیشه کارهای حمید نعمت الله رو دوست داشتم
بسیار
و این کار هم مثل بقیه کارهاش چه فیلم برداری خوبی داشت واقعا
ولی متاسفانه بر خلاف سایرین بازی لیلا حاتمی به هیچ وجه نتونست منو تحت تاثیر قرار بده جز دقایق پایانی
هیچ حسی رو من از این کاراکتر با بازی لیلا حاتمی دریافت نکردم

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

کاش رگ خواب همه دیگر را نمی دانستیم!
چند روز قبل از دیدن این فیلم با دوستان نشسته بودیم دور هم. دختر بچه چهارساله یکی از دوستان هم کنار مان بود. مهدی شروع کرد به گله کردن که "من چند بار از این دختر کوچلو خواستم بهم بگه که عاشقتم ولی اون نمیگه و این یعنی منو دوست نداره!" در کمال ناباوری بعد از چند دقیقه دختر کوچلوی ما گفت : "عمو جان من دوستت دارم". دوست ما گفت: بگو عاشقتم. او باز پاسخ داد "نه من دوستت دارم عمو". و این مکالمه همچنان ادامه داشت. بعد مادر دختر گفت: "دوستت داره عمو، آدم به هرکسی نمی تونه بگه عاشقشه ولی می تونه بگه دوست دارم". با خودم فکر کردم چقدر خوب بود اگر از کودکی به ما هم فرق این دو واژه را می آموختند تا اینگونه بی محابا از واژه ها استفاده نمی کردیم. (فرق بین I love you درمقابل I like you ).
رگ خواب جدا از همه کاستیهای که دارد ... دیدن ادامه » حکایت آشنای نسلی است که یاد گرفته است به شدت دروغ بگوید، به شدت نقش بازی کند، به شدت خیانت کند، به شدت سوء استفاده کند، به شدت منفعت طلب باشد و به شدت حیوانیت داشته باشد! لیلا حاتمی که حتی در فیلم های متوسط و ضعیف هم عالی بازی می کند در رگ خواب حمید نعمت الله باز هم خوش می درخشد و علی رغم ضعف های زیاد فیلنامه سکانس هایی را در می آورد که شما ضعف های فیلم را فراموش می کنید و غرق در بازیگری این بانوی موقر سینمای ایران می شوید. ضعف های که شاید آنقدر زیاد باشد که منتقدان را برنجاند اما به عقیده من چون موضوع قابل تاملی را به همراه دارد، فیلم را دوست داشتنی و ارزشمند می کند. اینکه زنی طلاق گرفته در چند روز اول طلاقش وارد جریان عشقی دیگر شود و اینگونه ناشیانه دوباره از سوارخی گزیده شود که قبلا گزیده شده است، شاید چندان با واقعیت همخوانی ندارد (که به عقیده من زمان کم کارگردان و مدت طولانی داستان باعث این امر گردیده است) اما دلیلش هرچه باشد به کلیت فیلم لطمه زده است و آن را ناباور و یا سخت باور کرده است ( در کامنت های بسیاری از دوستان به این مهم اشاره شده و آن را نقطه ضعف فیلم نامه می دانند).
جدا از این اشکالات و موارد اینچنینی، رگ خواب واقعیت تلخی است که روزانه بارها و بارها در اطراف مان درحال وقوع است. انسانهایی که رگ خواب همدیگر را خوب می شناسند و با استفاده از این آشنایی ، به هم نزدیک می شوند، شکار می کنند، نوش می کنند و در افق محو می شوند! بی آنکه نگاه کنند که چه به روز شکارشان آمده است. جامعه ای غرق شده در تمایلات جنسی که انگار همه چیز برایش رسیدن به یک هدف است. تجربه کردن و تجربه کردن و تجربه کردن و باز تجربه کردن جنسی آدمهای های مختلف! نسلی که اتفاقا در فرایند جامعه پذیری اش، بمباران آموزه های اخلاقی شد و بیشترین مطالب مذهبی و اخلاقی را از کانال های مختلف رسمی و غیر رسمی دریافت کرد اما در نهایت تبدیل به بی اخلاق ترین موجودات روی زمین گردید! با هزار مشکل روانی و عقده های عجیب و غریب جنسی! اینکه انسانی تا اینقدر پست شود که یک فرد بی پناه را پناه دهد و با هزار حیله و ترفند بخواهد وی را شکار کند و در نهایت به خواست جنسی خود برسد چیزی جز حیوانیت نیست. بازی خوب بازیگر نقش اول مرد و همچنین کارگردانی خوب و روایت داستان در 70 دقیقه اول فیلم با شیب بسیار ملایم، عاشقانه ای را پیش روی مخاطب قرار میدهد که همگان غرق در کاراکتر زیبا و جذاب مرد فیلم می شوند و به نوعی با همذات پنداری با لیلا حاتمی، خود را عاشق جوانی می بینند که خوشتیپ است، فرانسه بلد است، شعر می گوید، به سفرهای خارجی میرود، اسکی می کند، شغل خوب دارد، در کوچه باغ های شهر با معشوقه اش قدم می زند و به خاطر او خشت گلی گاز میزند! چنین کارکتری می تواند کل زنان شهر را عاشق کند چه برسد به لیلا حاتمی بی کس و کار و شکست خورده ی این فیلم!
به عقیده من، اینکه ریتم داستان چنین کاری را با مخاطب می کند و مخاطب را اینگونه، همراه با لیلا حاتمی، فریب خورده ی این کارکتر مرد می نماید از قدرت کارگردانی حمید نعمت الله می آید. یعنی شما با همذات پنداری، ناخودگاه همراه بازیگر نقش اول، عاشق این جوان خوشتیپ می شوید و چاره ای جز این ندارید! تا اینجای کار شاید درست اما شیب و سرعت اتفاقات بعد آنقدر تند است که شما حس می کنید کارگردان عجله ای در تمام کردن این ماجرا دارد. اتفاقات آنقدر سریع می افتد که نفستان مانند نفس کارکتر زن فیلم در طوفان تهران غبار آلود بند می آید و استیصال تمام وجودتان را در بر میگیرد و همه ی این اتفاق ها از زمانی می افتد که این دو دلداده در شبی عاشقانه با هم همبستر می شوند. بلند شدن مرد از روی تخت با زیرپوش و محو کردن تصویر آن در قاب دوربین (به شکلی که شما تصویر مرد با زیر پوش را فید می بینید) نشان از اتفاقی بزرگ میباشد. مردی که شکار کرده و با هزار ترفند به خواسته مغز بیمار خود رسید و حال می خواهد کمرنگ شود و کم کم از زندگی زن بیرون برود و این پیام را نعمت الله به زیبایی در این سکانس به تصویر می کشد. در همین سکانس عصبانیت مرد با دیالوگ هایی که "چرا خواب موندم" ، "چرا بیدارم نکردی" و"حالا بگم کدوم گوری بودم" شروع می شود و ماجرا ادامه می یابد. شخصیت روانی مرد عاشق داستان، در یک سراشیبی تند، رو می شود و تا آنجا پیش می رود که دختر حامله پناه آورده به فروشگاه را حتی به باد کتک میگیرد و بقیه ماجرا.....
به راستی ما را چه میشود؟ این همه آموزه های اخلاقی کجای زندگی مان گم شده است که اینگونه بیمار وار به آزار همدیگر می پردازیم. نسلی که قرار بود در مدینه فاضله زندگی کند و این همه آموزش های دینی دیده است چرا اینگونه همه چیز را در رابطه جنسی می بیند! می خواهد همه ی دنیا را تجربه کند! در چنین جامعه ای چگونه می توان بچه دار شد؟ چگونه می توان از اینهمه بیمار روانی جنسی که در اطراف هم زندگی می کنند و نفس می کشند و عجیب رگ خواب هم را هم بلدند فرار کرد؟ جامعه ای که حتی به مربی کلاس های قرآن آن هم نمی توان اعتماد کرد! جامعه ای که در آن خواننده ای مشهور با چهار میلیون مخاطب در اینستاگرامش می نویسد: اگر آتنای 9 ساله حجاب داشت مورد تجاوز و شکنجه جنسی واقع نمی شد و کشته نمی شد!!! به راستی مشکل این جامعه بیمار حجاب دختران است؟ یا چشم های هیز مردان آن؟ ما چگونه تربیت شده ایم که به راحتی می گوییم دوستت دارم و وقتی که به مقاصد روانی خود رسیدیم بی خدا حافظی در مه محو می شویم؟!!!
این جامعه عجیب بیمار است. عجیب.در خبر ها آمده بود در ایران 12 میلیون بیمار روانی وجود دارد که نیاز به مداوا دارند. در سال گذشته دو میلیون پانصد هزار نفر به روانپزشک مراجعه کرده اند! آمار طلاق در تهران به پنجاه درصد رسیده است یعنی از هر دو ازدواج یک ازدواج در 5 سال اول ازدواج منجر به طلاق می شود. در جای دیگری خواندم شاخص اعتماد در ایران زیر 25 درصد است یعنی شما به حرف ها و رفتارهای اطرافیانتان کمتر از 25 درصد اعتماد دارید و این درحالی است که این شاخص در کشور های اروپایی بالای 85 درصد است!
به عقیده من رگ خواب با همه کاستی هایش، آینه تمام قدی است دربرابر جامعه ای که بیمار است. بیماری عدم اعتماد دارد! بیماری خیانت دارد! بیماری روانپریشی جنسی دارد! بیماری تنهایی دارد! بیماری غم انگیزی و افسردگی دارد و هزار بیماری روانی و اجتماعی دیگر. ساختارهای این جامعه بیمار است و مسئولیت آن پای کسانی است که این جامعه را ساخته اند و این نسل را آموزش داده اند!
با نقدی که از جامعه امون کردین موافقم...متاسفانه واقعیات خیلی تلخی ما رو احاطه کردند
۰۳ مرداد ۱۳۹۶
سپاسگذارم از توصیف شیوا و بسیار جامع شما........
۲۸ شهریور ۱۳۹۶
ممنون از شما خانم خالصی عزیز که وقت گذاشتید.
۰۲ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه کرد آقای نعمت اله . گویا خانم حاتمی دوباره خود را به دنیای بازیگری معرفی کرده ، و آقای تهامی دوباره متولد شدند ... درخشان ، درخشان . بهترین فیلمی که بعد از فیلم فروشنده آقای فرهادی دیدم .
من نمی دانم چه نقدی کنم ، اصلاً نقدی دارد یا نه ؟
اتفاقِ تلخ فیلم ، طعم خوبی دارد اگر با مینا همزات پنداری کنیم .
من محو تماشای فیلم بودم ، خودم را غرق افکار و زندگی مینا کردم ، همراه با او حرص خوردم ، هیچ کجا سرزنشش نکردم ، پس دیگر چه حرف و نقدی این فیلمنامه دارد ؟ هیچ .
فوق العاده بود .

حسین پوریعقوب و تایماز موسی زاده این را خواندند
کاوه علیزاده این را دوست دارد
نکته همین هست کسانی ازین فیلم خوششون اومده که تونستن با شخصیت اصلی همزاد پنداری زیادی کنن،این البته نکته مثبتی هست اما اگر یه فیلمنامه قوی و کامل کارگردانی خوب رو تکمیل میکرد اونوقت کسانی که تا حالا عاشق نشدند یا کسانی که در چنین موقعیت هایی رفتار متفاوتی ... دیدن ادامه » دارند هم از دیدن فیلم لذت میبردند.....بعنوان مثال دم دستی هیچکدام از ماها با سران مافیا یا پلیس یا....همزادپنداری انچنانی نداریم ولی بشدت از رفقای خوب و پرخوانده و...و....لذت میبریم
۲۴ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی بد
خیلی بد
انتظارم چیز دیگکری بود متاسفم برای این همه انتظار برای اکران فیلم..
یاسمن این را خواند
ف.امامی، تایماز موسی زاده، امیرمسعود فدائی و طیبه محسنی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چی در نیم ساعت اول فیلم لذت بردم و لبخند رضایت زدم از نیمه دوم به بعد فقط عداب کشیدم و بغض کردم.فیلم سیاهی بود که فقط بازی درخشان خانم حاتمی رو به رخ بیننده میکشید و همین برای رگ خواب کافی بود.
ف.امامی این را خواند
یاسمن پورمهران، امیرمسعود فدائی و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وضعیت زرد

خیلی کم پیش می آید که در تماشای دوباره یک فیلم احساس آدم به طور کل در مورد آن عوض بشود اما در مورد فیلم رگ خواب چنین حالتی برایم پیش آمده و بار اول در جشنواره این فیلم را دیدم اگرچه فیلمنامه اش ضعف داشت اما فرم بصری فیلم جذبم کرد اما چند روز پیش که دوباره فیلم را دیدم بیشتر زرق وبرق کارگردانی نعمت الله به علت فیلمنامه ای که ایرادات اساسی دارد در جلوی چشمانم رنگ باخت. نعمت الله کارگردان مورد علاقه ام است اما رگ خواب قطعا از لحاظ ساختاری کم مایه ترین فیلم اوست.
نعمت الله استاد خلق فضاهای است که در عین حال که رنگی از واقعیت پیرامون را در خود دارند اما ویژه و فانتزی نیز مینمایند که شاید اوج چنین فضاسازی را میتوان در سریال درخشان وضعیت سفید دید این نکته در کاراکترهای فیلمهای او هم وجود دارد کاراکترهایی که اگرچه آشنا مینمایند اما منحصربه ... دیدن ادامه » جهان فیلم هم هستتند در واقع نعمت الله کاری می کند که مخاطب در عین حال که با واقعیتها مواجه است فراموش نکند که دارد فیلم می بیند و باید از ذات سینما یا این فانوس خیال لذت ببرد. قاعدتا در درک و لمس آثار او نمیتوان همواره روی منطق بیرونی دودوتا چارتایی حساب کرد اما نعمت الله معمولا موفق شده است که منطق دورنی و ویژه خود را در طول روایت به مخاطب القا کند تا موجب همذات پنداری تماشاگر با جهان خاصه خود شود. اما در فیلم جدیدش رگ خواب این استراتژی او ناکام میماند و در نهایت نه منطق بیرونی و نه منطق درونی قابل اتکایی در درک دنیای فیلم شکل نمیگیرد و جهان او این بار نه ویژه بلکه قلابی است. شاید چون این بار فیلمنامه را شخص دیگری جز تیم نعمت الله و هادی مقدم دوست نوشته است.

در فیلم قرار است شخصیت تنها و عاشق پیشه مینا مسیری شیبدار را تا سر حد اضمحلال طی کند و در نهایت همچون ققنوسی از خاکستر بلند شود. در چنین روایتی همواره موقعیت ابتدایی که کاراکتر در آن قرار دارد باید در راستای مسیری که قرار است طی شود، باشد. اما نمای ابتدایی فیلم و معرفی کاراکتر مینا (زنی چهل ساله با ظاهری آراسته در حالی که از دادگاه بیرون آمده و طلاقش را از شوهری که به قول خودش به اندازه دیوار هم احساس نداشت گرفته) موقعیت قانع کننده ای برای افتادن مینا در مسیری رقت بار نیست. آن تلاش موفق برای خلاص شدن از زندگی با مرد معتاد که شوهرش بوده با این آویزان بودن از سر خامی به مردی(کامران) که خلاص شدن از دستش حتی نیازی به طلاق هم نیست نمیتواند در آن واحد در یک کاراکتر نمود داشته باشد. خوب شاید پاسخ این باشد که مینا عشقی مجنون وار به کامران دارد اما این ویژگی هم در طول روایت چندان قابل استناد نیست چرا که این عشق نه سر خودآگاهی و اراده درونی بلکه از سر خامی (مثلا ذوق زدگی از نیمرو درست کردن مرد یا فرانسه حرف زدن مرد) یا سر از بی پناهی( نداشتن شغل و خانه و پناه بردن به خانه زوار در رفته کامران) یا از سر محتاج بودن به شادی و تفریح روزمره ( مثل آنجایی که با کامران به اسکی میرود و در نریشن از شادی این تجربه میگوید) شکل گرفته است. بنابراین وقتی فیلمنامه نویس علیت رابطه را تا این حد روی عوامل بیرونی و خارج از اراده درونی شخصیت پایه گذای می کند پافشاری افراطی مینا به رابطه با مرد پس از خراب شدن این رابطه که به رنچ و اندوه فراون و نوعی خودآزاری میرسد معنای چندانی ندارند چرا که چنین احوالاتی حتما از یک خودآگاهی درونی شکل میگیرد همچون کاراکتر دختر عاشق فیلم "داستان آدل ه". حتی عوامل بیرونی هم مثل خامی، بی پناهی و عدم اعتماد به نفس در روایت فیلم به خوبی بسط پیدا نمیکنند و تحمیلی به نظر می رسند چرا پیش زمینه زندگی مینا و ارتباط با پدرش تا این حد گنگ است وقتی که قرار است این رابطه در کل فضای فیلم به واسطه گفتگوی درونی مینا با پدرش و پایان متحول کننده این کاراکتر، تاثیر گذار باشد. وقتی این رابطه در فیلم جا نمی افتاد تمام نریشنهای مینا خطاب به پدرش اضافی است و و تحول پایانی او تحت تاثیر مرگ پدر باسمه ای است. مشکلات خانه و شغل مینا هم قابل باور نیست. چرا او شغل آرایشگری نزد دوستش را نمی پذیرد که با روحیات او بیشتر سازگاری دارد. چرا پس از فقط یک بار تلاش برای اجاره خانه دوباره تلاش نمیکند؟ میتوان این سوالت ابهام بر انگیز را همچنان در مورد مینا و حتی کامران و فاز عوض کردن یک مرتبه ای اش ادامه داد.

شاید من زیادی دارم با منطق عقلانی فیلم را قضاوت میکنم اما فیلمنامه نویس وقتی نخ کاراکترهایش را خارج از اراده خود آنها و دنیای پیرامون خود فیلم گرفته و در مسیری که نقشه اش را کشیده پیش میبرد پس فضای درونی فیلم ریشه نمیگیردو منطق درونی خودش را پایه گذاری نمیکند. و ما چاره ای نداریم که فقط با منطق بیرونی خودمان فیلم را بسنجیم و به همین دلیل این بار نعمت الله با همه مهارتش در بازیگیری حسی از بازیگرانش و رنگ آمیزی و استیلیزگی نماهایش در ملموس ساختن دنیای ویژه خود ناکام می ماند و فیلمی که قرار بود رگ خواب (خیال) مخاطبش باشد فیلمی شده است بی رگ و ریشه.

من از فیلم خوشم اومد . این متن، متن شما دقیق و درست بود . پاراگراف آخر خصوصا به جز یکی دو جمله آخر...همون چیزی که باعث میشه هیچ وقت مثل بی پولی یا بوتیک موندگار نشه.
اما فکر کنم میشد رها شد از این منطق و لذت برد، منطورم اینه که فیلم این قابلیت رو داره که برای ... دیدن ادامه » یه مدت کوتاه ما رو مجذوب این چینش و خط کارکترهاش بکنه. این خوبه به نظرم..
مسیرش با افت بوده اما این فیلم نشون داد بعنوان یه کارگردانی که منتظر باشیم فیلم جدیدش بیاد بیرون ، خودش رو مطرح کرده
۱۵ تیر ۱۳۹۶
مسلما کارگردانیش سر بود از فیلمنامه، بدون شک
من حرفم اینه این ضعف فیلم رو نابود نکرده بود. میشد لذت برد و بهش فکر کرد. بلافاصله بعد از بیرون اومدن از سینما یادت نمیرفت
۱۵ تیر ۱۳۹۶
البته من نعمت الله را با خود نعمت الله می سنجم واگر نه مشخص است که کم مایه ترین فیلم او هم از خیلی از فیلمهایی مثل زیر سقف دودی بهتر است و حتما با خلاقیت نعمت الله در کارگردانی چند سکانس جزئی زیبا مثل سکانس پشت چراغ قرمز شکل گرفته اما در کلیت و مسیر روایت ... دیدن ادامه » حفره های بزرگی وجود دارد که این شخصیتها و فضای پیرامونیشان را زنده نمی سازد.
۱۵ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چند مرزهای هنرهای دراماتیک دست نخورده باقی ماند، ولی نمی توان بی اعتنا از کنارش گذشت، خاصه بلحاظ بصری.
_______________________________________
پ.ن: فیلمنامه با فاصله زیادی از کارگردانی عقب است
فیلمنامه با فاصله بسیار بسیار یسیار زیادی از کارگردانی عقب هست......و حیف که اگه یه فیلمنامه قوی بود میتونست به یه اثر ماندگار تبدیل شه
۱۰ تیر ۱۳۹۶
دقیقا محمدرضا جان،
گاهی تاسف خوردم که اینهمه تصویر سازیهای بی نظیر و میزانسنهای سنجیده و بازی کم نظیر با رنگ و نور (مثل سکانس درخشان بازی با تصویر چراغ راهنمایی روی شیشه جیپ، حضور نمادین پرشین کت، مستندسازی بجا از طوفان شدید تهران و...) خرج فیلمنامه ای ... دیدن ادامه » شده که سرش با تهش بازی می کنه.
۱۱ تیر ۱۳۹۶
سکانسی که اشاره کردین خیلی خوب کارگردانی شده بود....حیف....حیف ..که این روزها تو سینما و تاتر ما نویسنده ها همین که سوژه او ایده ای به ذهنشون میرسه انگار ذوق زده میشن و تصمیم به ساختش میگیرن و دیگه حوصله تمام کردن و پرداخت کامل و ویرایش های متعدد رو کسی نداره....شاید ... دیدن ادامه » هم ایراد از تکنولوژی و اینترنت و تلگرام باشه که زمان و فرصت ها رو محدود کرده....ا
۱۱ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر زیاااد من دوست داشتم این فیلم رو ، امروز برای بار دوم هم میخوام برم ببینمش ، از اون دست فیلم هاییه که تا یک هفته بعد از دیدنشم ذهن ادم رو درگیر خودش میکنه ، با اینکه طرفدار لیلا حاتمی نیستم و به نظرم خیلی همیشه نقش های تکراری یک زن ناراحت و افسرده رو بازی میکنه اما تو این فیلم بازیش فوق العاده باور پذیر و طبیعی بود. از اون سکانس تو ماشین که قطعه بی نظیر آهای خبردار همایون شجریان پخش میشه هم که هر چی بگم کم گفتم ، در کل به فیلم 8 میدم از 10.
علیرضا، تایماز موسی زاده و رضا داد** این را خواندند
علی ابراهیم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار فیلم ضعیف و خسته کننده ای بود.
به جرات میتونم بگم سخیف ترین، کلیشه ای ترین و زن ستیز ترین فیلم امساله.
شخصیت لیلا حاتمی به طرز غیر قابل باوری وابسته و دارای بهره ی هوشی کم به تصویر کشیده شده و از هیج کوششی برای ضعیف و ناتوان نشون دادن بانوان دریغ نشده .
دیالوگ های تصنعی که حتی در عصر فردوسی هم بین مخاطب و فیلم کیلومتر ها فاصله ایجاد میکنه. برای مثال جایی خانم حاتمی میگه گربه ی متین و وارسته!!!
متاسفانه حجم فلاکت و بدبختی تمامی نداره و شخصیت هیولایی آقای تهامی که تمام لوس بازی ها و در حین حال ویژگی های منفی یک آقا در ایشون گرد هم اومده هم تیر خلاصی میزنه به پیکر بی جون فیلم.
فیلم کاملا قابل رقابت با سینمای گیشه ای هند، آثار آقای ایرج مالکی و برنامه ای مثل کلید اسراره.
شاید اگر در انتظار صدای همایون جان شجریان نبودم و تصویر برداری فیلم قوی نبود، ... دیدن ادامه » حتما برای اتلاف دو ساعت از عمرم برنامه ی دیگه ای در نظر میگرفتم.

عاشقانه ای حوصله سر بر و بی نهایت آزار دهنده.
جناب پرواس گرانقدر,
سپاس از بیان نظرتون. بنده هنوز فیلم رو ندیدم. از اونجایی که یکی از طرفداران پر و پا قرص همایون شجریان هستم , یک حس قلبی امیدوارم میکرد با فیلم حذابی روبرو خواهم شد؛ که البته گویا نباید متوقع باشم...
سلامت باشید و سپاس
۰۲ تیر ۱۳۹۶
درسته که فیلمنامه این مسیر رو به اضمحلال غایی کاراکتر را آنچنان که باید قانع کننده ترسیم نمیکنه و ایرادهای گلدرشتی هم داره اما به هر حال نعمت الله با این فیلم قدر ومهارت اجرایی خودش را حتی روی همچین فیلمنامه ای به خوبی به رخ می کشه.
۰۲ تیر ۱۳۹۶
از کجای فیلم شما ضد زن بودن برداشت کردین؟ مگه قرار هست تک تک زنها دکتری برق از ام ای تی داشته باشند یا جراح مغز و اعصاب باشن؟ عین این زن در اطراف همه ما و در جامعه به تعداد بسیار زیاد وجود داره....بین مردها هم ازین دسته فراوان هست....و اصلا این زن یه بیمار روانی ... دیدن ادامه » بود که چند بیماری مشخص روحی داره ....لذا رفتارش تابع زن بودنش نیست تابع بیماریش هست که اونهم به شرایط محیطی-خانوادگیش و....مربوطه....اگر هم بخوایم قضاوت سطحی و شتابزده داشته باشیم ،برچسب ضدمرد بهتر با فیلم جور درمیاد....چرا که پدر منفعلی داریم که کابوس بچه خاک خورش! بوده و در بسیاری از کاستی های روانی دختر مقصر هست و مرد پلیدی که از نیاز زن ها سواستفاده میکنه و..... اما همونطور که زن فیلم نماینده یا بازتابگر همه زنان نیست ،این دو مرد با همه ایراداتشون صرفا نمایشگر دو تیپ از مردان هستند که در جامعه وجود دارند اما تعریف کننده یک جنس نیستند....
من فیلم رو در کل دوست نداشتم اگر چه خوش ساخت هست و درک میکنم که عده ای شدیدا دوستش خواهند داشت....البته که بخش عشق و عاشقی فیلم خوب دراومده و کمتر در سینمای ایران شبیهش رو داشتیم .....
۰۵ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه موضوعی تکراری رو با جذابیاتی نو روایت کنی و اهسته اهسته ساغر تلخی به کام بیننده شود؛ هنر این فیلم بود .
بازی بی نظیر خانم حاتمی که به جرات می تونم بگم یکی از بهترین بازی های ایشون بود .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید