کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش روال عادی
S3 : 22:33:56 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  سه‌شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۸
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان
پدر،مادر،خواهر،برادر/خانواده

گزارش تصویری تیوال از نمایش روال عادی / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس‌ها ››

آواها

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
برای من که دیوانه وار طرفدار لیورپولم اجرا جذاب شروع شد. نمایش اشاره ای داشت به بازی جذاب لیورپول دورتموند در سال 2016 که لیورپول در حالی که در بازی رفت 1-1 مساوی کرده بود باید این بازی را می برد تا به نیمه نهایی صعود کند. در حالی که در جایی لیورپول 1-3 عقب بود حتما باید 3 گل می زد تا صعود کند و این اتفاق هم افتاد. فوتبالی ها به این کار کامبک می گویند. همان بازگشت.
در این نمایش چند بار شاهد کامبک یا همان بازگشت بودیم. اول جایی که مادر که فوت شده در قالبی دیگر و این بار به شکل عروسک دخترش (دونا) به زندگی برمی گردد.بعدی جایی است که دختر حرف می زند و در واقع کلام به وجود او بر می گردد. او در انتهای نمایش به پدرش خبر از بازگشت مادرش به زندگی می دهد اما پدر که خود را مقصر مرگ مادر می داند با ناراحتی عروسک را زیر پایش له می کند اما هنگامی که تجسم روح مادر را به شکل انسانی زنده می بیند آخرین بازگشت رخ می دهد؛ بازگشت به روال عادی زندگی و پدر این بازگشت را با بخشیدن آدامسش به او کامل می کند. او از این کار دو هدف دارد. هم به جبران گرفتن آدامس از همسرش، آدامس خود را به کالبد جدید او می دهد و هم نشان می دهد که حاضر است آدامسش را که گویی تمام زندگی اوست برای دوباره داشتن همسرش بدهد.

نمی دونم این برداشت چقدر به هدف نویسنده و کارگردان نزدیک بوده اما به قطع اجرایی بی کلام که دیالوگ های آن بر پرده نشون داده میشه ارتباط با مخاطب عام مثل خودم را سخت می کنه. امیدوارم در صورت رسیدن به اجرای عمومی، گروه اجرایی نه به هر قیمتی اما راهی برای نزدیک تر شدن مخاطب پیدا کنه.
لیورپول ❤❤❤❤❤
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
جناب کیانی ❤️❤️❤️
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
پویای عزیز..
ارادت...
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
[فقدان زبانی در جهان معاصر]

تئاتری در حوزه تجربی که از مسیر فرم به محتوا می رسد؛
ایده اصلی "آدامس جویدن" که به سلاحی در تقابل با فعل "صحبت کردن" در کانون خانواده بدل می گردد که نماد آدامس بواسطه الاستیسیته موجود (نظریه کشسانی در اصل به مطالعهٔ مقدار تغییر شکل محیط‌های کشسان و تنش‌ها و نیروهای مربوطه می‌پردازد) القای ملتهبیست که بر جویدن کلمات در مسیر بی حرفی و فقدان زبانی ایفای نقش می کند.
خانواده ای که هر یک از اعضایش دچار بحرانی در مسیر فروپاشی روحی است لذا ایده اصلی کنشی سازنده در امتداد خط محوری داستان و سرانجامیست که حاصل آن قربانی شدن مادر را در بردارد.
ایده ایجاد زبان اشاره و خاص استفاده شده بین پدر و مادر خانواده ورود نسل معاصر به جهان پسا زبانیست که در تناقض با جهان کلمات قرار می گیرد و ایده استفاده از فونت های مخصوص کاراکترهای کُد اَسکی در مانیتور بر صحنه نیز مزیدی بر علت است.

ایده ی جنبی نورپردازی صحنه نیز در حوزه اکسپریمنتال، مضاف بر جنبه روانی ادراک از تصاویر ... دیدن ادامه ›› مقطع، مغز را دچار واکنشی مکرر می کند که حاصل آن کاشت ایماژهایی تصویری با قدرت بالاست تا فقدان زبان را به چالشی اساسی مبدل کند.

برداشت استفاده از ایده نمایش خطی جملات در صفحه نمایش جایگزینی موازی تصویر کردن کلمات ترجیح بر ادای آن از دهان شخصیتهاست که خود در مقاطعی مخاطب را با تصویر منقوش مقطع در صحنه دچار فاصله گزاری می کند.

برخی نمادسازی ها بر اساس المانهای موجود مطرح شده در پاره ای از موارد الکن است و به بازسازی و بازنویسی مجدد در فرم و محتوا نیاز دارد مانند استفاده از المان حیوان گاو و یا بازی مطرح شده بر سر میز شام و موارد مشروح دیگر.

شخصیت پردازی پسر و پدر خام است که با نگاهی مجدد به نقاط انفصال از محتوا قابل پرداخت و بهینه سازی است.

بر اساس پرتوی نور شعاعی افقی و زاویه دار، سایه هایی بر بک استیج تولید می شود که با چاره اندیشی می تواند به تأویل هایی مفید برای مفسرین و مخاطبین تبدیل گردد لذا زاویه و شدت تابش نور و همچنین کنترل برخی میزانسن ها در بازسازی صحنه ها این هویت تک رنگ سایه ها را در مسیری پویا از تولید قرار می دهد تا در فضایی دوال(دو تایی) مرز بین واقعیت و خیال بیش از پیش دچار چالش گردد.

موسیقی و اصوات امبینت مورد استفاده در اثر مناسب و در چارچوب اجرا بیانگر حسی مضاعف بود؛
بر اساس فضای دارک و تولید قابهای نوآر نیاز هست تا گریم ها اکستریم(اغراق آمیز) شود.

با تشکر از کارگردان محترم و بازیگران و عوامل اجرایی تئاتر روال عادی و تشکر ویژه از مدیریت و هیأت اجرایی جشنواره تئاتر هامون.
ممنون از شما آقای بهکام عزیز
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
به جناب عمرو آبادی باید بگوییم
گزینه (( خداتا لایک)) تعبیه کنه...
گزینه دوست دارم قاصرِ از لذت خواندن متنت بهکام عزیز..
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
دوستان محبت دارید؛ سپاس از لطفتان✨
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
// روال عادی جشنواره را بر هم زد//

این از آن دسته کارها بود، که باید بیش از یکبار دیده شود..
به عبارت ساده تر اول باید کار دیده شود، بعد در کنار منتقدی،
آدم تیز بینی نشانه هایش مورد بررسی قرار گیرد و بعد مجدد
یکبار دیگر کار دیده شود...

(( اولین اثر بر هم زننده جشنواره بود. )) البته از نگاه اینجانب..

در ۲۰ دقیقه اولیه با توجه به اسم روال عادی، مناسبات عادی زندگی
یک خانواده را ... دیدن ادامه ›› دیدم، با اینکه می دانستم منظورش تعریف مناسبات
است و طبیعی است، اما خسته شده بودم به خصوص از خواندن
متنی که روی ویدئو پروژکشن بود...
هر لحظه منتظر بودم که مفهوم آدامس جویدن را بیابم اما متوجه
نشدم..
وقتی پدر و مادر در مورد مرگ شان حرف زدند، فکر کردم یک فضای
سورئال در مورد بیماری هست که دارویش آدامس جویدن است...
پیگیرانه تر مناسبات را نگاه کردم...
وقتی تبلیغات آدامس پخش شد، به مناسبات دهه ۶۰ آمریکا رفتم و
دنبال مفهومی از مصرف گرایی گشتم و آدامس را یکی از عمومی
ترین و پر مصرف ترین محصولات یافتم و البته تغییر در الگوی
زندگی دهه۶۰ آمریکا و ورود به دنیای مدرن و مناسبات مدرن را
برداشت کردم.
وقتی به مرگ وصدا و عشق و تجسم گاو به عنوان مادر رسید، حس
کردم منظورش آرامش مادر و عدم نگرانی در مورد بچه هاست..
جایی که دختر با اینکه ناراحت است ولی با تجسم خیالی مادرش و
حرف زدن با او دیگر ناراحت نیست... و دیگر آدامس هم نمی جود
و مشکلی هم ندارد.... و بعد پدر ابتدا فکر کرد بچه اش خل شده
و لی بعد با تجسم گاو ( همسرش) به سمتش رفت و او را در آغوش
کشید...
براساس فضای سرد و مکانیکی تئاتر، عروسک را نشانه ای از روح زن
( مثل گوزن مساوات) برداشت کردم... که قرار است در خانه باشد و
نقشی حمایت گر در مقابل بیماری باشد..
و یکهو نمایش تمام شد.. گفتم بالاخره منظورش عشق و معجزه
عشق و این حرفهاست...
معمولا بعد از دیدن تئاتر صحنه ها و نشانه ها و سوژه ها و آبژه ها
در کنار یکدیگر قرار می دهم و مرور می کنم تا کلیت اثر دستم بیاید
تا بتوانم مطلبی بنویسم یا داوری کنم...
بهرحال ۲ دقیقه بعد از نمایش، چیزی در ذهنم رسوب نکرده بود..
از دوست عزیز و حرفه ای مان جناب بهکام بعد از خروج از سالن
پرسیدم : آدامس نشانه چه بود؟
و من ذهنیاتم ( مصرف گرایی و .... ) گفتم، و بهکام گفت آدامس
نمی گذاشت حرف بزنند.. و در نهایت دنیای شان بدون حرف زدن
پایان می یافت و تمام می شد...
هر لحظه برایم اجرا شیرین تر می شد...، گاو، حرف زدن دختر با
عروسک، پیشرو بودن کودکان در تخیل، مرگ پرنده و....
شاید باید رسوب می کرد تا می فهمیدم و شاید هم اصلا نمی
فهمیدم! ای کاش در خود اجرا می فهمیده بودم و لذت می بردم...
برایم نورپردازی و تنهایی شان، فضای تاریک خانه و... مفهوم یافت.
بارها بارها کلام در مناسبات مختلف نشانه ای از وراجی، حرف های
بیهوده .. روزمرگی و بدون معنا معرفی شده بود و در اینجا کلام
معنای مقدس و لازمه حیات بازنمایی می شود.. و اثری
(( بر هم زننده)) می شود...
اما ایراداتی مثل خستگی و عدم حفظ ریتم و کشدار بودن
غیر ضروری، متوجه نشدن مخاطب از موضوع حتی بعد از گره
گشایی و کم بودن زمان انتقال مفاهیم بعد از مرگ مادر، که
کیفیت اثر را از خیلی خوب و درخشان به یک اثر خوب تنزل داد،
اما قسمتهایی اش همچنان خام است...
باید فرصتی یابم و با بهکام عزیز و با دانش جایی بدون سیگار
بیابیم و در مورد این اثر حرف بزنیم و بیشتر لذت ببرم...
نمی دانم دیشب جلسه با کارگردان برگزار شده یا نه..
ولی می دانم اگر جلسه ای برگزار شده ( یا شود)، کارگردان می تواند
از نکات خوب و دقیق دوستان استفاده کند و در اجرای عمومش
بکار ببندد.. تا با یک اثر درخشان روبرو شویم..
بعد از آبان و (( من )) سیاوش پاکراه تحت تاثیر قرار گرفتم و
حیف که چرا در اجرا متوجه آدامس و مفهومش نشدم...