همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال نمایش رویاهای رام نشده
S2 : 17:54:52
  ۱۵ بهمن تا ۲۵ اسفند ۱۳۹۱
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان


: ایوب آقاخانی
: بهرام ابراهیمی، مجید جعفری، امیرعلی دانایی، حبیب دهقان نسب، سینا رازانی، یعقوب صباحی، سام کبودوند، شکرخدا گودرزی، فریدون محرابی، مجید مظفری، نیکی مظفری، رامین ناصر نصیر، حمیدرضا نعیمی.  

: هومن خدادوست
: لادن سید کنعانی
: الهام صالحی
: کیوان معتمدی
: ارسلان آقاخانی
: محسن میرزایی
: کوشا قربانی
: نمایش نیکی مظفری

مکان

پایین تر از میدان حسن آباد، ضلع جنوبی پارک شهر، خیابان بهشت، تماشاخانه سنگلج
تلفن:  ۵۵۶۳۰۸۷۱، ۵۵۶۲۵۴۴۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چقدر دیشب دلم گرفت از آن حجم خالی سالن سنگلج، از آن همه چشمی که ندیدند همنشینی هق هق های مجید مظفری و قهقهه های بهرام ابراهیمی را، از آن همه گوشی که نشنیدند "آروم آروم" گفتن های حمیدرضا نعیمی نازنین را، و آن همه دلی که تنگ نشد برای خاطر "عسل" و "بهرخ" و "پری"...
در سنگلج طنین ساکت تشویق ها بلند بود. دیشب من به جای آن همه دستانی که نبودند دست زدم.
دیالوگه "بش میخورد که اسمش بهــــرخ باشه " خدا بود :)))))
۱۵ اسفند ۱۳۹۱
ای کاش یک نفر می گفت به مردم که جز تئاتر شهر، جاهای دیگر هم نمایش اجرا می شود.
۱۶ اسفند ۱۳۹۱
علی آقا اون شبی که من رفتم سالن کاملن پر شده بود. حیفه این نمایشه که بدون تماشاگر هر شب رو صحنه میره
۱۸ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم نمایش خوبی بود و نه پرفکت ..از دیدنش پشیمان نیستم برخلاف "ویران" بازیها واقعاً خوب بود بخصوص بهرام ابراهیمی که بعده شب روی سنگفرش خیس شیفته اش شدم و مجید مظفری و حمیدرضا نعیمی عزیز..ولی داستان خیلی حرفی برای گفتن نداشت که فکر من رو بعد نمایش درگیر کنه..
بهرام ابراهیمی که تو شب سنگفرش خیس محشر بود بازیش نقش یه دکتر متجدد فرنگ برگشته ی اِواخواهری رو عالی بازی میکرد..
باید هرطور شده این اجرا رو هم حتماً حتماً ببینم.. ای کاش تمدیدش کنن.
۱۵ اسفند ۱۳۹۱
من از بازی جبیب دهقان نسب خیلی خوشم اومد. نمی دونم چرا حس کردم واقعن داره از یه تجربه ی شخصیش حرف میزنه، یه اندوه عجیبی تو صداش بود.
۱۸ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به خاطر شخص ایوب آقاخانی به دیدن این نمایش رفتم. اولین نمایش بعد از دفاعم که به شدت مشتاقش بودم. بازی عالیشو اولین بار در نویسنده مرده است دیده بودم و خیلی دلم میخواست که ببینم در قامت یک نویسنده و کارگردان چه حرفی واسه گفتن داره. میتونم بگم این نمایش سه پرده اصلی داشت. پرده اول (که مثل فصل مروری بر ادبیات فنی در پایان نامه میمونه!) دونه دونه سراغ میزها میره و آشنایی اولیه با آدمهاش رو به همراه داره. تا اینجا نمایش بنظرم معمولی بود و امیدوار بودم اینجوری ادامه پیدا نکنه (هرچند که بازی ها خیلی خوب بودن). اما در پرده دوم و سوم ورق کاملا بر میگرده. جواب دادن به پرسش های شکل گرفته در ذهن بیننده و هویدا شدن ارتباط بین آدمای میزهای مختلف که در ظاهر و حتی به واقع ارتباط خاصی هم با هم نداشتن نمایش رو به شدت جذاب میکنه که پرده دوم (که مثل فصل بررسی و آنالیز در ... دیدن ادامه » پایان نامه میمونه!) با رفتن دوباره به روی هر میز به همین موارد پرداخته بود. پرده سوم هم(که مثل فصل نتیجه گیری و پیشنهاد برای مطالعات آتی در پایان نامه میمونه!) با نشون دادن نقش کافه چی و اتفاقاتی که خارج از محیط قهوه خونه رخ داده و پیوند زدن بیشتر اتفاقات به هم، نقطه عطف نمایشه.
روند داستان به قدری زیبا بود که تونستم لذت کافی ببرم. نکات ریز گاه و بیگاهی هم که با هوش و ذکاوت ایوب آقاخانی در متن و حتی بازیها گنجانده شده بود (و شاید به سادگی هم عیان نبود) به نظرم بزرگترین امتیاز این تئاتر بود. به شدت تماشاش رو توصیه می کنم!
چه نقد متفاوتی! :)
دست شما درد نکنه...

فقط من یه چیز رو متوجه نشدم. شما گفتید "اولین نمایش بعد از دفاعم"
میخواستم بدونم شما دقیقا منظورتون از دفاع چیه آقای بهرنگ؟
دفاع از چی؟
شما مدافع چی هستید؟؟

:)

;)
۱۱ اسفند ۱۳۹۱
مرسی جنابِ بهرنگ.:) چه تشبیهِ جالبی!!..اینکه این کار رو به آنالیز و خوانش و حس ورق زدنِ یک پایان نامه تشبیه کردید خیلی خوب بود! :)
البته من فکر میکنم (اگه شاید خودتون دانشجو بودید یا باشید) این بخاطر اثراتِ برجای مانده از درگیری های ذهنی خودتون با پایان نامه ... دیدن ادامه » ی دانشگاهیتون بوده باشه این نوع نگاه. ;)
ولی تفسیر و تشبیهِ جالبی شد واقعاً ... حتی همین واژه ی "دفاع" که بهش اشاره کردید در اینجا هم میتونه به معنا و حکمِ یک جلسه دفاعیه ای باشه... دفاعِ عناصرِ پایان نامه --> (کارگردان، بازیگران و عوامل نمایش) در مقابلِ اساتید، استاد راهنما و مدعووین --> (تماشاگرای نمایش).. که در انتها این "دفاع" با موفقیت و بالاترین نمره به پایان میرسه.
۱۲ اسفند ۱۳۹۱
مرسی خانم رعنا. دقیقا این نگاه بخاطر اثرات به جا مانده از درگیری های ذهنی خودم با پایان نامم بود! ;) گفتم که، اولین نمایش بعد از دفاعم بود.
برداشت شما از واژه دفاع هم، جالب بود و زیرکانه.
۱۵ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با درود خدمت همه ی عزیزان مشتاق دیدن این نمایش!
هدف این پست، ایجاد هماهنگی برای تنظیم یک روز و ساعت مشخص، برای رفتن به تماشاخانه ی سنگلج می باشد. پیشنهاد بنده، روز یکشنبه؛ مورخ 13 اسفند، ساعت 19، خروجی متروی حسن آباد می باشد.
نکات:
1- اگر تعداد افراد تا شنبه مشخص شود، یک نفر می تواند برای همه رزرو تلفنی انجام دهد.
2- می توان محل قرار را به خود تماشاخانه ی سنگلج هم انتقال داد؛ چراکه شاید بعضی از دوستان بخواهند با وسیله ی نقلیه ی دیگری خود را برسانند.
3- تصمیم گیری هرچه سریعتر انجام شود، قاعدتن بهتر می توان برنامه ریزی نمود. بنابراین دوستانی که تمایل دارند به همراه هم تیوالی ها این نمایش را تماشا کنند، هرچه زودتر اعلام آمادگی نمایند، بهتر است.
بهرنگ این را خواند
رعنا جمالی این را دوست دارد
چه خوب کردید که پست جداگانه گذاشتین آقای سرابی:) مرسی. من به احتمال زیاد میام... ولی یه مقدار بتازگی تردید دارم بر سر اینکه چون بیِنال بین المللی انیمیشن هم از 13ام شروع میشه موندم اون رو برم یا که با همتیوالیها بیام تئاتر..|:
اجازه بدید منم انشالله همون شنبه ... دیدن ادامه » تصمیم نهاییم رو اعلام میکنم.:)
۱۰ اسفند ۱۳۹۱
ممنون خانم جمالی..بهتر هستن خدارو شکرمنم اگر مشکلی پیش نیاد فردا شب میرم که طلسم رو بشکنم..:)
۲۱ اسفند ۱۳۹۱
خدا رو شکر. منم همین هفته هرطور شده شاخ دیو رو میشکنم میرم .;)
۲۲ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بابا موقع شوخی حداقل ها رو رعایت کنید!!!!!
جناب دانش فکر کنم این جمله یکی از دیالوگ‌های تئاتر "رویاهای رام نشده" باشه، چون جناب حیدری تو دیالوگ‌های ماندگار نوشتن.
۱۰ اسفند ۱۳۹۱
جناب دانش !

این یکی از دیالوگ های نمایش هست
۱۰ اسفند ۱۳۹۱
آقا ببخشید برای قضاوت شتاب زده...اون روزا بیش از همیشه زخم خورد اون دست تندرویها بودم و نتیجتا! حساسیت شدید روی سایتا و آدمایی که چنان فکر میکردن،پیدا کرده بودم... بازم عذرخواهی میکنم
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ز زن رو بردار ٬ ببین سر به کجا میذاره آقا !
آقا چیت گران میشه دیالوگی رو که نوشتین تفسیر کنید؟
حرف ز از زن برداشته بشه چی میشه؟ نفهمیدم منظور این جمله رو. :-/
۰۹ اسفند ۱۳۹۱
zan-z= an
اینم یه خوانشه که به نظر من محتمل تره..
۲۱ اسفند ۱۳۹۱
یا اَبَلفَضل!.. :|
۲۲ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گوشت آدم که میسوزه تا استخون میرسه بوی زخم میده .
انقدر بو می کنی تا عادت کنی ٬ وقتی عادت کنی دیگه عوق نمی زنی .

من باید آتش نشان می شدم ! مگه نه ؟
واقعاً دیالوگای خیلی جالبی داره این تئاتر!!! براوو به ذهن خلاقِ آقای آقاخانی.. واقعاً براوو. :)
۰۹ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هی میگن گذشته ها گذشته !
خب گذشته که گذشته . . .
الانم هر کی بگه گالش رو گوش تا گوش می برم . . .
نیلوفر ثانی این را خواند
رعنا جمالی، Masood و niloofar.Lotus این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقی ماسوله ای که دست به سازش می گیره ٬ همه ساکت میشن !
تو که خوب میدونی !
الآنم همه ساکت شدن الاء این دل بی قرار من . . .
لایک!
۲۰ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینجا قهوه خونه جنته !
من باب آداب اینجا میگم . . .
نیلوفر ثانی این را خواند
Masood، رعنا جمالی، بهرنگ، hoda sarraf و niloofar.Lotus این را دوست دارند
اینجا قهوه خونة جنّته آقا. کسی تو بهشت آب دهن نمی ندازه!
۰۹ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این قدر سنگلج دوره که به هر کس میگم باهام نمیاد. فکر کنم آخر تنها برم یا اصلا نرم..:(
دقیقن!!!!

۰۶ اسفند ۱۳۹۱
می خواین بگیم بندازن جلو خانم حصاری؟:) دیگه چاره ای نیست..ولی..باید رفت..
۰۸ اسفند ۱۳۹۱
کاش میشد آقای عربی :) حالا شما برنامه بذارید اگه تونستم میام حتمااا :)
۰۸ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاتر خوبی بود مخصوصا بازی آقایان مظفری ،ابراهیمی و سام کبودوند
تا حالا سنگلج نرفته بودم
خیلی حس خوبی بود دیدن تابلو نمایشهای قدیمی رو دیوار تماشاخانه
تنها چیزی که بد جور تو ذوق میزد این بود که تقریبا نصف سالن خالی بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. سایت تأتر پوشه pooshehtheatre.com امکان خرید آنلاین گذاشته ولی وقتی روی خرید آنلاین کلیک می کنی به صفحه پرداخت می ره. نه امکان انتخاب تعداد بلیط و صندلی رو می ده نه معلومه بلیطی که داری پولشو می دی ماله چه روزییه. کسی می دونه چجوریه؟
درود بر شما.
سامانه ای که گروه محترم برای خرید اینترنتی در نظر گرفته اند چنین کاستی دارد. رایزنی هایی انجام شده است نا زین پس نمایش های تماشاخانه سنگلج نیز از سوی تیوال فروخته شود.
۳۰ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم کار زیبایی بود.... مخصوصا بازی مجید مظفری و بهرام ابراهیمی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Masood ممنون از نقد زیبا و جالبت ...
الهام حصاری و سید ضیا الدین صفویان این را خواندند
رعنا جمالی و Masood این را دوست دارند
خواهش می کنم.
۳۰ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوب و جامعی بود و به نظر بنده نکته مثبتش ، composition و ترکیب بندی عالی دکوپاژ صحنه ، هنر پیشه ها و موسیقی سنتی ناب و نور پردازی جذاب بود .
همه ی نکاتش رو گفتید که!! :)
۲۶ بهمن ۱۳۹۱
آره والا باید می نوشتم نکات مثبتش ...چون از کار خوشم امده بود, جو گیر شدم همه رو نوشتم... !
۲۸ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا رزرو تلفنی، اینترنتی هیچ کدومو نداره ؟؟
بهرنگ این را خواند
رزروِ تلفنی با این شماره : 09360600135
۲۵ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصاحبه ی ایران تئاتر با ایوب آقاخانی، نکات جالبی در این گفتگو مطرح شده:

http://www.theater.ir/fa/conversation.php?id=33002
سید ضیا الدین صفویان و سمیه زارع این را خواندند
رعنا جمالی، Masood، بهرنگ و niloofar.Lotus این را دوست دارند
چقدر خوبه که کارها اینقدر پشتش فلسفه های جالب باشه و خوبتر اینکه صاحب کار اینقدر شفاف و روشن ، اونها رو بیان می کنه.
۲۴ بهمن ۱۳۹۱
بله همینطوره، من شخصن از ایده ی bold کردن زمزمه ها و فوکوس روی یکی از محاوره ها که در یه مکان عمومی در جریانه و این چرخش بین میزها خیلی خوشم اومد.
۲۵ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"حسرت رؤیاهای دست نیافتنی"

مضمون عاطفی
«رؤیاهای رام نشده» یک درام اجتماعی ست که در بستر سنتیِ قهوه خانه ای در تهران (قهوه خانه جنّت در حوالی فردوسی در سال 66) وقوع می یابد ، اما روایت پردازیش به سبک داستان های یخش بخش و متقاطع (segment) می باشد. شش داستان که در شش میز به آن ها پرداخته می شود. در ظاهر هیچ کدام از شش داستان به هم مربوط نمی شوند اما در واقع مشترکات فراوانی بین هر شش میز وجود دارد. در بطن هر داستان گمشده ای وجود دارد، درد و اندوهی وجود دارد، شکست یا عشقی وجود دارد و در نهایتِ این گمشده ها، انتظارها، اندوه ها و حسرت ها ، شکست و عشق ، فکر و خیالی شکل گرفته است؛ آرزو و رؤیاهایی شکل گرفته است. آرزوهایی که از یک جنس است. رؤیاهایی که یک شکل دارند. رؤیاهایی از جنس همدمی داشتن، همسری داشتن، درک متقابل، مونس و همراه داشتن و صد البته رؤیای «خوشبخت و شیرین زندگی» کردن.

نمادهای بصری و روان شناختی
قهوه خانه ، چای ، سماور، حوضچۀ آب، قهوه چی و تمام ویژگی های زمانی و رویدادگاه نمایش اشاره به یک بستر سنتی دارد، بستری که در آن همه چیز ساده تر بیان می شود، زبانی روان و گویا دارد، حرف ها و حسرت ها ، دلدادگی ها و از دست رفته ها همه رنگ واقعی خود را دارند. و هر کسی به این محیط بیشتر خو گرفته و نزدیک تر باشد صداقت کلامش و رنگ واقعی چهره اش بیشتر نمایان است. چنانکه قهوه چی که مقیم همیشگی این محیط است بیشتر از همه راست گفتار و بی رودربایستی است. چرا که او رنگ زلال آب حوض را به خود گرفته است. و دیشلمه بودن چای هایش حکایت آدابی را دارد که سال ها بر این فضا شکل گرفته است. آدابی که او خیلی راحت و بی پرده هر از گاهی سر هر میز بازگو می کند.
البته شرایط زمانی هم مهم است. سال 66 و موشک و بمباران های تهران. همه داستان ها در شرایطی تعریف می شود که هر آن ممکن است یک داستان با یک موشک برای همیشه قطع شود.
بعد از اینها جنس مرد و زن است که در این نمایش نمادین استفاده شده است. به جرأت می توان گفت ده مرد از دوازده مردِ داستان، نماد «خواستن» هستند. نماد انسانی نوعی (مرد یا زن، پیر یا جوان) که در حسرت چیزهایی ست که از دست داده است و در آرزوی آن بهترین هایی که به دست نیاورده است. و زن در این نمایش نماد آن «اتوپیای بدست نیامدنی» معرفی می شود. از اینروست زنی که به نوعی محور داستان های متقاطع قرار می گیرد هیچ وقت تا پایان نمایش حضوری در صحنه پیدا نمی کند چراکه اگر حضور پیدا می کرد آن آرمان ذهنی، خاصه به «جنس زن» تقلیل می یافت ؛ حال آنکه زن در این نمایشنامه چیزی فراتر از جنس زن ، اشاره به یک دست آرزوها، طبیعت و موقعیت آرمانی و عالی دارد.

شخصیت ها ؛ بازی ها
سیزده شخصیت نمایش «رؤیاهای رام نشده» از نسل های متفاوت جوان و مسن، قشرهای فرهنگی و صنف های مختلفی شامل قهوه چی، مطرب ، مأمور سیاسی، لوتی ، لمپن، نقاش ، روزنامه نگار، گروهبان و ... هستند. یعقوب صلاحی در نقش قهوه چی به عنوان میزبان قهوه خانه مردِ درویش مسلکی ست که علی رغم کم حرفی، صداقت و حسرت دل او آشکار است. میز روزنامه نگاران که از قشرهای آگاه جامعه هستند شامل یک زن و شوهر مطلقه جوان و همکار مشترکشان می شود. مجادله و چالش های ارتباطی این گروه به نظر عمیق تر و راه حل آن پیچیده تر خواهد بود. امیر علی دانایی، نیکی مظفری و سینا رازانی در نقش اعضای هیئت تحریریه روزنامه به خوبی این اختلافات نسل خود را بروز می دهند. مجید جعفری در نقش گروهبان به وظایفش آگاه است ضمن اینکه روحیه قضاوت هم دارد ، قضاوتی بر اساس از دست داده هایش و دلی که اگر حکم کند جوانِ دربند او (فریدون محرابی) بی گناه است و مشکلات مالی و عاطفی او را مجبور به جرم ماوقع کرده نه تنها دست از سرش بر می دارد و دستبندش را باز می کند بلکه او را کمک هم می کند. حبیب دهقان نسب در نقش تقی ماسوله ای هم دل در گروی نقشی بسته است که شباهتی از فرش یار دارد. او درد مصیبت دارد و نشانی کوچک را برای مرهم نهادن غمش غنیمت می شمارد. به همین جهت است که در جایی از نمایش تقی می گوید: «وقتی گمشده ای داری، یه تیکّه شو پیدا کنی، خیلی بهتر از اینه که اصلاً پیداش نکنی». ساز تقی ماسوله ای آهنگ عشق و عاطفه است و حکایت از راز درون پر آشوب او دارد. بر خلاف او افرندی (شکرخدا گودرزی) است که مطربیش از سر رندی و سرخوشی است و راهی به درون ندارد. او نه عاشق بوده است و نه عشق و دلدادگی دخترش را درک می کند. رامین ناصر نصیر در قالب کاوه ممدوح در نقش شخصیت هنرمند نقاشی که دچار بحران های روانی هم بوده در کنار حمیدرضا نعیمی ترکیب جالبی را رقم زده اند. حمیدرضا نعیمی در نقش سیامک نیک بین که شخصیتی خبرچین، مرموز و دیپلماتیک دارد با بازی بسیار خیره کنندۀ صورتِ خود (میمیک) به استادی شخصیتی بدیع را خلق کرده است. نادر (سام کبودوند) که سیزدهمین و آخرین شخصیت داستان ، نشئگی و بی تعادلی خود را خیلی متعادل و روان پیش می برد. و در نهایت باید از شخصیت های لوتی منش عیوض و دیلاق با بازی پرانرژی بهرام ابراهیمی و مجید مظفری سخن گفت. مجید مظفری پس از 22 سال با تمام توان و صلابت به روی صحنه بازگشته و به حق ضرب آهنگ نمایش را به خود اختصاص داده است.

اجرا
در متن نمایشنامه، که ایوب آقاخانی در سال 85 نوشته در توضیح صحنه گفته است میزها کنار هم و پشت هم چیده شده اند و به کمک نوری که به خلوت هر میز می رود، داستان جریان می یابد؛ نمی دانم اجرای این نمایش در سال 86 به کارگردانی سیاوش طهمورث با بازیگران نام آشنای دیگری در همین سالن سنگلج به چه شکل بوده است. اما در اجرای این نمایش به کارگردانی ایوب آقاخانی ، شخصیت های هر داستان به میز اول مقابل تماشاگر جابه جا می شوند. و این چرخش بین پنج میز ، دوبار تکرار می شود و البته شیوه اجرایی جالبی شده است. شاید این بخاطر محدودیت سالن و ارتباط قوی تر با تماشاگران باشد ؛ در هرحال چه در متن و چه در شیوه اجرا ، اینکه قصه به شکل مناسبی به تماشاگر منتقل می شود ، ارزش نمایش را حفظ می کند. از نکات برجسته اجرا این است که هرگاه سر میز اول صحبتی می شود که ارتباطی با میز دیگر دارد به نوعی با حرکتی از سوی آن میز این ارتباط به تماشاگر به شکل بصری منتقل می شود. اگر تماشاگر ضمن دنبال کردن داستان میز مقابلش نگاهی زیر چشمی به میزهای دیگر داشته باشد متوجه این اجرای هوشمندانه می شود. چند جا (مانند تکنیک چند قطعه کردن تصویر در فیلم) تماشاگر همزمان که دیالوگی را می شنود تصویری زنده از ارتباط را با میز کناری یا پشتی می بیند. مثل جایی که کمال برای گروهبان از پدرزن آینده خود صحبت می کند که فقط عکس او را در جوانی با موهایی پرپشت دیده است ؛ در همین موقع میز پشتی افرندی نشسته است که دستی به سرش با موهای ریخته شده می کشد.

موسیقی ... دیدن ادامه » زنده ایرانی و ضرب آهنگ هایی که بازیگران از ترانه های آن سال ها می گیرند و صد البته مدت اجرای مفید این نمایش که 80 دقیقه است باعث شده است ، تماشاگر در این نمایش تا پایان احساس خستگی نکند. انتخاب سالن سنگلج برای اجرای این نمایش به لحاظ نزدیکی رویدادگاه نمایش (قهوه خانه جنُت حوالی فردوسی) به محل سالن (حافظ – خیابان بهشت) و ارتباط قدمت سالن با موضوع نمایش انتخابی باذوق و متفکرانه بوده است. اگرچه نمایش رؤیاهای رام نشدۀ ایوب آقاخانی با طعمی تلخ به پایان می رسد اما شیرینی تماشای یک درام اجتماعی و نمایشی ایرانی را به کام تماشاگرش می نشاند.
شایسته است به ایوب آقاخانی خسته نباشید و تبریک گفت. او که مدرس دانشگاه است ، نویسندگی و کارگردانی این کار را به عهده دارد ، بازیگرانی کاربلد را روی صحنه نمایش گرد هم آورده است و به عنوان سرپرست گروه تئاتر پوشه با کارهایی از قبیل شب روی سنگ فرش خیس (ارسباران 88) ، کسوف (تئاترشهر 89) ، جنوب از شمال غربی (تئاتر شهر90) و حالا رؤیاهای رام نشده (تماشاخانه سنگلج 91) نشان داده است که ادبیات نمایشی را به استادی می فهمد.
براوو، نقد جامع و بسیـااار خوبی بود. سپاس.
کلاً آثار آقای ایوب آقاخانی چه در زمینه ی اجرا و بازیگری و چه در زمینه ی نویسندگی یا کارگردانی واقعاً unique و بی همتا هستن ایشون.
۲۳ بهمن ۱۳۹۱
ممنون از توضیح کامل ......
۲۵ بهمن ۱۳۹۱
ممنون از شما خانوم ثانی و همه عزیزانی که برای خوندن این یادداشت وقت گذاشتن.
۳۰ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش ساعت 20 به روی صحنه می رود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید