تیوال نمایش سرزمین های شمالی
S3 : 23:07:48
  ۰۶ تا ۲۴ اسفند ۱۳۹۷
  ۲۰:۱۵
  ۴۵ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: مونا احمدی
: شیما عرب
: مونا احمدی، شکیبا فدایی، مجید یوسفی
: محمد بحرانی

گروه کارگردانی
: فریبرز کریمی
: ملیکا ژیان پور
: سهیلا ساطع، زینب رحمتی

گروه طراحی
: نسرین خرّمی
: آرمان مقدم
: پرناز کریمی

: محبوبه افتخاری
: کسرا پاشایی
: نوید آغاز
: حامد ماهوتی
: امیرحسین شجاعی
قصه دختری که بعد از مرگ مادرش با اتاقی مواجه می‌شود که تمام اشیای درونش تا همین چند ساعت پیش مورد استفاده مادرش بوده و حالا همه‌چیز در همان شکل، ثابت مانده است.
سبک:
درام
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش سرزمین های شمالی / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجرای عمومی «سرزمین‌های شمالی» آغاز می‌شود

» پوستر «سرزمین‌های شمالی» رونمایی شد

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
پدر چگونه شخصیتی است؟ چرا خانه و خانواده رو ترک کرده است؟ چرا ارتباط خود را با دختر قطع کرده است؟
چرا رابطه مادر و دختر قوی و صمیمانه نیست و دختر در بی خبری از مادر به سر می برد؟
چرا شخصیت ها (حتی شخصیت های اصلی) برای ما ناشناخته باقی می مانند؟
چرا نقش همه کاراکتر های مرد را یک نفر بازی می کند؟ آیا قرار است این طور القا کند که مادر/ دختر داستان رفتار یکسانی با همه مردان دارند فارغ از شخصیت مثبت و منفی آنها؟ همه را می رانند و سپس تنهاییشان را آه می کشند؟
آیا قرار است همه چیز نمایش حذف شود و تنها یک تابلو از فقدان پیش چشم باقی بماند. قرار است فردی با مرور نیست های یک دفترچه خاطرات، متاثر و افسرده چمدان آه و افسوس های خود و اطرافیان را هل بدهد؟

روایت ساده قصه فقدان پدر و مادر، غم غربت و بی وطنی در وطن با اشک و آه و بغض برای متاثر کردن مخاطب، همه چیزی بود ... دیدن ادامه » که من از این نمایش فهمیدم و چند پرده که جابجا می شدند و شاید قرار بود مفهومی با خود داشته باشند
چقدر سوال ذهن شما رو در گیر کرده با دیدن این نمایش ، بهتره نمایشنامه رو بخونین شاید راهگشا باشه.
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
من چون دوست خوب شمام میخوام کمکتون کنم در هر موضوعی نیمه‌ی پر لیوان رو هم ببینید :)
:)))))
۲۵ اسفند ۱۳۹۷
شرمنده شدم
لیوانت را به من بسپار
۲۵ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی بر روی صحنه ظاهر می‌شود و از کسی می‌گوید که انگار دیگر نیست. نمایش صحنهٔ حاضرشدن یاد او و مکالمهٔ اوست با فرزندش. رؤیای مشترک آن‌ها، رؤیای سرزمین‌های شادی است که هم‌ریشگی خواب و خیال و تمنای آن دو هم هست. سؤالی که نمایش با سکون بی‌قرار خود در ذهن تماشاگر پدید می‌آورد سؤالی است درباب جدایی، رؤیاها، و گذشت زمان. نمایش از فضای یک اتاق هتل به سرزمین‌های دوری می‌رسد، سرزمین‌هایی که تنهایی و غربت عجیبی دارند اما سرزمین خاطرات می‌تواند مکان خاصی در جغرافیای فیزیکی نباشد..پرده‌ها و صحنهٔ نمایش می‌توانند به جای در و دیوار جهانی باشند که خاطرهٔ قهرمان نمایش ما در آن گم شده است.
نقد های قشنگی که دوستان نوشته بودن رو خوندم و لذت بردم ولی هیچکدوم رو تو این نمایش ندیدم اون چیزی که من دیدم یه متن بی سر و ته بود با چند دیالوگ های ماندگار طوری با بازیهای سرد و بی روح که بارها و بارها نمونه های خیلی بهتریش رو در عرصه سینما حداقل دیدیم ، جایزه ی بهترین متن هم نوش جونشون لابد ایراد از گیرنده های من بوده ولی بقول یک دوست ، تئاتر باید برای مخاطب عام باشه و کاری که من بعنوان معمولی ترین مخاطب سر از پالس های احتمالیش در نیارم یعنی کار ناموفق بوده حالا هی بیان بگن پرده ی سفید یعنی فلان و هویت پدر یعنی بهمان :((
عرض درود و خسته نباشیددارم خدمت دوستان
2 از 10 و 1 ستاره ، بخاطر بازی خوب خانم احمدی و وجود طراحی صحنه و لباس ، قیمت معقول

(( تئاتر باید برای مخاطب عام باشه و کاری که من بعنوان معمولی ترین مخاطب سر از پالس های احتمالیش در نیارم یعنی کار ناموفق بوده ))
نقطه مقابل نظر گرانقدر شما رو بعضی از دوستان ارایه میدن که مثلا از دیدن نمایش سقراط و اون همه المانهای خوب و متن فلسفی شیرین ... دیدن ادامه » شده با چاشنی طنز و دکور و نور و صدا وموسیقی و بازی عالی به جرم عامه پسندانه بودن انتقاد سخت میکنن و کلیت اثر و ارتباط خوبش با مخاطب رو چون چندتا شوخی سبک داشته به چالش میکشن!!! که از نظرمن اتفاقا تماشاگری که نتونه طنز خوب رو از بد تفکیک کنه باید بدونه که مشکل از گیرنده خودشه و باید از کمالگرایی و افراطی گری خارج بشه و بقول معروف پاشو از روی ابرها بزاره زمین . وگرنه نمایشهای تلخ و سنگین و نامفهوم نه تنها قابل درک نیستند چه بسا به جای جذب تماشاگر و انتقال پیامشون , تماشاگران حرفه ای رو هم از سالنها برانند و در کل ریشه نمایش رو هم بخشکونن.
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
خانم شکیبا فدایی هم خیلی خوب بودن بنظرم
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
انتظامی مگه اجرای خوب هم داره
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه اعتماد

عزیمت به سرزمین‌های شمالی

نوشته محمدحسن خدایی

سرزمین‌های شمالی به نویسندگی مونا احمدی و کارگردانی شیما عرب، در باب فاصله، فقدان و مواجهه است. «شمال» در اینجا همچون استعاره‌ای است از مکانی موعود که می‌توان هنگام ملال و بیماری و حتی بهجت، به آنجا رفت و در پناه‌اش آرامش یافت. این عزیمت، برای سرزمین خشک و کم‌ بارشی چون ایران، نه یک امر متخیلانه و آرمانی که از قضا بازتاب دهنده واقعیتِ شمالِ سرسبز و پر برکت است. نمایش در باب دختری است که از فرانسه بازگشته تا مادرش را در یک ویلای ساحلی ملاقات کند. اما غیابِ مادر، مستوجبِ هجوم خاطرات و حرمان است. در فقدان مادر، گویا پدر بازگشته تا در باب گذشته گپ زند.
نمایش، ملال‌زده و مستعد خاطره‌بازی‌ست. فضای مینیمالیستی اجرا همچون یک تراپی، به یاری دختر می‌آید و با نوعی مکانیسم ... دیدن ادامه » به سوگ نشستن، غیاب مادر را تحمل‌پذیر می‌کند. آشکار شدن رازهای خانوادگی، امکان مواجهه با تروما و داوری گذشته است. به میانجی حضور در مکانی متعلق به مادر، خاطرات پراکنده خانوادگی از راه فرا می‌رسند. گذشتهْ همچون باری گران می‌بایست سبک شود تا بتوان به روال عادی زندگی بازگشت. در انتهای نمایش، از پس مواجهه تروماتیک با خاطرات گذشته، گویی میل به زیستن بار دیگر پدیدار شده و حال می‌توان با قلبی آسوده چمدان‌ها را بست و خیره به زیبایی و رازآلودگی دریا، لمحه‌ای از رستگاری و رهایی را تجربه کرد. سرزمین‌های شمالی، روبرو شدن آدم‌هاست با سرگذشت پر مهابت خویش. شمال نه به مثابه امکان گریختن و فراموشی که از قضا برهوتی است برای عقوبت و رستگاری.
صحنه چنان طراحی شده که ابهام و وضوح را بازنمایاند. پرده‌های توری و سفید، مکان را به فضایی چند لایه تقسیم کرده، یادآور ذهنیت پیچیده و پر ابهام آدمی. در طول اجرا، پرده‌ها به تدریج کنار می‌رود و بر وضوح فضا افزوده می‌شود. در نهایت با پرده‌ای در عمق صحنه مواجه هستیم که تصویر ابهام و عظمت دریا را به نمایش گذاشته. با آنکه رازهای خانوادگی آشکار شده اما امکان گردهم آمدن اعضای خانواده، برای همیشه از دست رفته است. حال با فضایی همچون دریا روبرو هستیم که نامتعین و دور از دسترس می‌نماید. مکانیسم یادآوری و بازآفرینی گذشته، امکان گفتگو و مواجهه با زمان‌های مختلف است. بی‌جهت نیست که دختر، در ذهن خود، زمان‌های مختلف را بازآفرینی کرده و در باب هویت خویش از پدر و مادرش، می‌پرسد. سرزمین‌های شمالی همچون دالی شناور، گاه رود ولگاست، گاه شهر رِن فرانسه و گاه شمال سر سبز ایران.
مونا احمدی در مقام بازیگر، «شنیدن» و «بی‌تابستان» را به یاد می‌آورد. همان بهت، مهربانی، با خشمی کنترل شده به‌همراه پرسش‌های منقطع و مداوم. شکیبا فدایی در نقش مادر، ملال‌زده است و البته امیدوار. فیگوری ایستا و پرطمانینه. مجید یوسفی هم نقشِ پدر را بازی می‌کند و هم کارگر ویلا را. سرزمین‌های شمالی در باب مهاجرت، مواجهه با مرگ و پرسش از هویت است. شاید یک دهه پیش، لحن ملال‌زده و تا حدودی گذشته‌گرایانه‌ای این قبیل اجراها، طرفدران بیشتری داشت، اما مدتی است فضای پر تنش اجتماعی، زیباشناسی دیگری را طلب می‌کند و مناسبات متفاوت‌تری را.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک میان وعده دلچسب و بسی خلاق

"هستی متلاطم"

سرزمین های شمالی داستان مواجهه با " از دست دادن" و " فقدان"هاست .ضربه و تروماهایی ناگهانی که در چندین جای متن، ضرب‌آهنگی را بوجود می‌آورد که زنجیره وار به یکدیگر پیوند می‌خورد تا ساختار اصلی را بسازد. دختر، کاراکتر اصلی داستان در موقعیت های مشابه از رویارویی با فقدان در تلاطم قرار می‌گیرد. فقدان/نبود پدر؛ فقدان/نبود مادر؛ فقدان/نبود سرزمینی امن و موعود و فقدان/نبود شرایط بهتر تحصیل در موطن خویش؛ ترسیمِ معترضانه ای که چالشی انسانی را رقم می زند.
در کنار تمام این فقدان ها داستان با نگاهی دیالکتیکی بر چیزهایی که در عوضِ فقدان‌ها حضور دارند نیز اشاره ای دارد؛ حضور ترس، ناامنی، نگرانی، غربت.
فقدان همواره با چیزی گره می‌خورد که می‌خواهد جای خالی آن را پرکند. دختر بدنبال همان می گردد وکنکاشش در طی داستان، براساس درک جایگزینی برای فقدان است نه حتی چگونگی آن؛ برای ثباتِ هستی وجودیِ خود، که آنرا در آستانه ی فروپاشی می بیند. و دست آخر او به عشق و حضوری می‌رسد که اگه چه دیده نمی‌شود اما ماندگارست. پیوندهای درونی که با تجسد وعینی نبودن از بین نمی‌رود.این شکلی از سوگواری ست که بر هستی تاکید دارد نه بر نیستی. و بر جریان، مبتنی ست نه بر سکون و زوال. چنانکه نام سرزمین های شمالی،استعاره از همین وجودِ نادیده است.
سرزمین‌های شمالی، درتلاش ست بازتابی برای تغییرشکلِ فهمِ فناپذیری پس از مرگ باشد.هرچند به درستی به ورطه‌ی کلیشه ی استعلایی بودن نمی افتد، و بر تاثیرات بجا مانده از حضورِ فیزیکی، خاطرات، واحساس عاطفی آنرا تبیین می کند، اما با این حال، شتابزده و کم رمق ست.
شیما عرب اگرچه می خواهد متنِ مونااحمدی را با طرح گونه ای سیالیت و تعلیق، در شکست زمان و وجه رئالیستی اجرایی کند اما کاستی هایی موجود در متن، در پرداختِ شخصیت‌ها و کم عمقی و نارسایی موضوعِ محوری، اجازه ی رسیدن به تکامل و بلوغ را در صحنه نمی دهد؛ انسجامِ زنجیره هایی که برای درکِ مفهوم مورد نظر نویسنده، خارج از کلیشه ای بودن، ضروری به نظر می رسد، تا رنجِ حاصل از فقدان‌ها را به وجهی از حقیقت متصل و برای بیننده ملموس کند.
دکور و ایده‌ی طراحی صحنه با پرده‌های سفید، عنصر ِبرجسته ی اجراست که نمادی از رویا و اوهام، حقیقت ومجاز، وَ ذهنی در تقلاست، و مرزی بین زندگی و مردگی‌ می کشد. بااین حال سوگواری دختر برای از دست دادن مادر برای ارتباط نزدیکی که میان آنها به دلیل درک ذات فقدان ضروری‌ست آنقدر تصنعی‌ست که مرزی بین رخداد حقیقی و اوهام رد یابی نمی شود. و به موضوعی فرعی مبدل می شود.
ابهام اینکه مادر کی و چه وقت از دست رفته است و یادآوری این خاطرات چه زمانی ست ،در بی مرزی زمانی و مکانی غوطه ورست که شاید از جهتی تعمیم پذیری گسترده ای برای مخاطب داشته باشد اما تاثیرگذاری اش را محدود و کم اثر می کند.
جابجایی کاراکترهای مرد، تنها با یک بازیگر، القا کننده ی محدودیت و بسته بودن ذهن مادرو دختر در یک اشل مردانه‌ای است که نقش پدری که آنها را رها کرده، وکیل، مدیرهتل، پیشخدمت، ملوانی که دلبسته است،ناجی و همه وهمه تجسمی مشابه دارند و از آن ساختارِ ثابت، فراتر نمی روند. واساسا مردها در زندگی آنان، افرادی تکراری و بازیگرند. شاید استفاده از دو یا سه بازیگر مرد، رفع چنین تصوری و استفاده ی بهینه از شخصیت های فرعی را ممکن می کرد.
مونا احمدی در مقام بازیگر، گرچه مسلط ست اما مشابهت نزدیکی با بازی‌اش در نمایش بی تابستان دارد.وجهی تکراری که به نظر می رسد، ضربه های روحی و روانی برای او در صحنه، یک فرمول مشخص دارد که خروجی همه یکسان ست..با این حال، نقطه ی قوت و با اختلاف زیاد از بازیگر نقش مادر بحساب می آید.
نمایش سرزمین های شمالی، اجرایی ست که به نظر می رسد تمام تلاشش را می کند تا قابل قبول به نظر برسد، هرچند راه بسیاری تا پختگی در پیش دارد اما این تلاش قابل ستایش ست .

نیلوفرثانی
3اسفند97
شناسه ... دیدن ادامه » خبر : 45103 | تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ -درج در سایت پایگاه خبری تئاتر
والا من تلاش زیادی هم ندیدم
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
همیشه از خوندن نقدهای شما لذت میبرم
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
@عباس الهی عزیز می فهمم و حق میدم اگه نمایش راضیت نکرده باشه
@ماهرو جان ممنونم از لطفی که بمن داری ...از توجهت و نظرت بسیار ممنونم
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه اعتماد سیزدهم اسفند ماه

عزیمت به سرزمین‌های شمالی
نوشته محمدحسن خدایی
سرزمین‌های شمالی به نویسندگی مونا احمدی و کارگردانی شیما عرب، در باب فاصله، فقدان و مواجهه است. «شمال» در اینجا همچون استعاره‌ای است از مکانی موعود که می‌توان هنگام ملال و بیماری و حتی بهجت، به آنجا رفت و در پناه‌اش آرامش یافت. این عزیمت، برای سرزمین خشک و کم‌ بارشی چون ایران، نه یک امر متخیلانه و آرمانی که از قضا بازتاب دهنده واقعیتِ شمالِ سرسبز و پر برکت است. نمایش در باب دختری است که از فرانسه بازگشته تا مادرش را در یک ویلای ساحلی ملاقات کند. اما غیابِ مادر، مستوجبِ هجوم خاطرات و حرمان است. در فقدان مادر، گویا پدر بازگشته تا در باب گذشته گپ زند.
نمایش، ملال‌زده و مستعد خاطره‌بازی‌ست. فضای مینیمالیستی اجرا همچون یک تراپی، به یاری دختر می‌آید ... دیدن ادامه » و با نوعی مکانیسم به سوگ نشستن، غیاب مادر را تحمل‌پذیر می‌کند. آشکار شدن رازهای خانوادگی، امکان مواجهه با تروما و داوری گذشته است. به میانجی حضور در مکانی متعلق به مادر، خاطرات پراکنده خانوادگی از راه فرا می‌رسند. گذشتهْ همچون باری گران می‌بایست سبک شود تا بتوان به روال عادی زندگی بازگشت. در انتهای نمایش، از پس مواجهه تروماتیک با خاطرات گذشته، گویی میل به زیستن بار دیگر پدیدار شده و حال می‌توان با قلبی آسوده چمدان‌ها را بست و خیره به زیبایی و رازآلودگی دریا، لمحه‌ای از رستگاری و رهایی را تجربه کرد. سرزمین‌های شمالی، روبرو شدن آدم‌هاست با سرگذشت پر مهابت خویش. شمال نه به مثابه امکان گریختن و فراموشی که از قضا برهوتی است برای عقوبت و رستگاری.
صحنه چنان طراحی شده که ابهام و وضوح را بازنمایاند. پرده‌های توری و سفید، مکان را به فضایی چند لایه تقسیم کرده، یادآور ذهنیت پیچیده و پر ابهام آدمی. در طول اجرا، پرده‌ها به تدریج کنار می‌رود و بر وضوح فضا افزوده می‌شود. در نهایت با پرده‌ای در عمق صحنه مواجه هستیم که تصویر ابهام و عظمت دریا را به نمایش گذاشته. با آنکه رازهای خانوادگی آشکار شده اما امکان گردهم آمدن اعضای خانواده، برای همیشه از دست رفته است. حال با فضایی همچون دریا روبرو هستیم که نامتعین و دور از دسترس می‌نماید. مکانیسم یادآوری و بازآفرینی گذشته، امکان گفتگو و مواجهه با زمان‌های مختلف است. بی‌جهت نیست که دختر، در ذهن خود، زمان‌های مختلف را بازآفرینی کرده و در باب هویت خویش از پدر و مادرش، می‌پرسد. سرزمین‌های شمالی همچون دالی شناور، گاه رود ولگاست، گاه شهر رِن فرانسه و گاه شمال سر سبز ایران.
مونا احمدی در مقام بازیگر، «شنیدن» و «بی‌تابستان» را به یاد می‌آورد. همان بهت، مهربانی، با خشمی کنترل شده به‌همراه پرسش‌های منقطع و مداوم. شکیبا فدایی در نقش مادر، ملال‌زده است و البته امیدوار. فیگوری ایستا و پرطمانینه. مجید یوسفی هم نقشِ پدر را بازی می‌کند و هم کارگر ویلا را. سرزمین‌های شمالی در باب مهاجرت، مواجهه با مرگ و پرسش از هویت است. شاید یک دهه پیش، لحن ملال‌زده و تا حدودی گذشته‌گرایانه‌ای این قبیل اجراها، طرفدران بیشتری داشت، اما مدتی است فضای پر تنش اجتماعی، زیباشناسی دیگری را طلب می‌کند و مناسبات متفاوت‌تری را.
امیر مسعود و عباس الهی این را خواندند
رضا بهکام، کیاوش و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
بهجت ،حرمان ،تحشیه ،لمحه ،مهابت
و چقدر خوب که شما از این واژه ها در ٢ پست آخر استفاده کرده اید، حظ و بهره ای بدیل را شامل حالم کردید؛
به قول استاد محمد چرم شیر که در جلسه ای فرمودند : "دایره واژگانی لغات را بیفزاییم و در جملات از آنها بهره بریم" و چه ... دیدن ادامه » بسیار واژه های زیبا و دورافتاده در این فرهنگ کهن است که خاک می خورد و نسل جدید به واژه های انتزاعی و الکنی چون "خفن" و نظیر آن مبادرت می ورزد!!
سپاس که علاوه بر متون خوبتان گاه گاهی سرم را در لغتنامه معین و دهخدا فرو می برید و مرا بواسطه این سعی به لذتی درونی می رسانید جناب خدایی عزیز.
۱۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
https://comma-mag.com/ارتباطات-و-مهاجرت/

به بهانه اجرای نمایش «سرزمین‌های شمالی»
چیزهایی هست که نمی‌دانی!

ثمین مهاجرانی



دخترک نمایش «سرزمین‌های شمالی» ناباورانه به مادرش می‌گوید:«من که هر بار ازت می‌پرسیدم حالت خوبه، می‌گفتی خوبم.» و پاسخ می‌شنود:«نمی‌خواستم ناراحتت کنم.»

این شاید ترجمان یکی از بزرگترین ترس‌های آدم است که در «فاصله» پررنگ‌تر می‌شود، مهیب‌تر و هولناک‌تر:«آدم‌های مهم زندگی‌ام در حال مخفی کردن واقعیاتی هستند که دانستنشان حق من است.»

آدم‌ها در ارتباط با افراد عزیز و مهم زندگی‌شان، به اشکال مختلفی رفتار می‌کنند و این اشکال مختلف، اهداف مختلفی را دنبال می‌کند که یکی از مهم‌ترین آن‌ها «محافظت کردن» از آدم‌ عزیز است؛ از احساساتش، موفقیتش، افکارش، و جایگاهش. ما به زعم خودمان تلاش می‌کنیم از آن‌هایی که دوستشان داریم محافظت کنیم و خیلی از اوقات برای رسیدن به این هدف، به جای آن آدم عزیز فکر می‌کنیم، احساس می‌کنیم، تصمیم می‌گیریم و دست به انتخاب می‌زنیم. غافل از آنکه این اعمال در بلند مدت (و حتی گاهی در کوتاه مدت) روح آدم عزیزمان را خسته می‌کند و به مرور از بین می‌برد.

... دیدن ادامه »

«مهاجرت» عملی است که شکل ارتباط انسان مهاجر را با اطرافیان و عزیزانش به کلی دگرگون می‌کند. مهاجر با چمدانی که تمام متعلقاتش در آن جا نمی‌شوند و با چند ساعت نشستن در هواپیما، موقعیت زندگی خود را به کلی تغییر یافته می‌بیند. حالا در کنار تمام تغییراتی که باید با آن‌ها مواجه شود، باید برای دیدن و شنیدن عزیزانش و حفظ ارتباطش با آن‌ها، ابعاد دیگری را وارد محاسبات خود کند: ابعاد زمان و مکان. مهاجر به مرور متوجه تغییر کیفی رابطه‌اش با آدم‌های عزیز می‌شود. هضم این تغییر، نیازمند زمان است. نیازمند توجه مهاجر به موقعیتش، ترجمه آن و کنار آمدن با آن. و البته نیازمند همراهی آدم‌هایی که او را می‌شناسند و در مکان قبلی مانده‌اند. اوضاع اما وقتی برای او بغرنج می‌شود که احساس کند آدم‌ها در فاصله چیزی را از او پنهان می‌کنند. وقتی که می‌فهمد در تماس تصویری به او می‌گویند «همه چیز خوبه» اما در واقع چیزی هست که خوب نیست! آنچه آدم‌های نزدیک مهاجر در لحظه‌ای که به دروغ می‌گویند «همه چیز خوبه» به آن فکر نمی‌کنند، این است که او دیر یا زود حقیقت را می‌فهمد و توانِ «بند شدن» در فاصله را از دست می‌دهد. بی‌قرار و بی‌قرارتر می‌شود چرا که فکر می‌کند چیزی در حال پنهان شدن است و این پایانِ آرامشی‌ست که قبل‌تر با شنیدن صدای آن سوی خط داشت و نقش مهمی را در کنار آمدن و پذیرفتن تغییرات ایفا می‌کرد.



ارتباط داشتن و رابطه برقرار کردن با عزیزی که دور است، نیازمند سطحی از آگاهی‌ست که همه ندارند و نیازمند تجربه‌ایست که شاید همه آن را از سر نگذرانند. به رسمیت شناختن اینکه حق هر انسان است دانستن اطلاعاتی که مستقیما به او، زندگی‌اش و آدم‌های مهم زندگی‌اش مربوط می‌شود، شاید در ظاهر بدیهی باشد و آسان. اما وقتی پای مهاجرت در میان است، صدها گزاره توجیهی سر بر می‌آورند:«چه کاری از دستش برمیاد اون سر دنیا؟»، «حالا از کار و زندگی می‌افته طفلک!»، «الان که نمی‌تونه پاشه بیاد، بهتره بهش نگیم.» و… . در تمام این گزاره‌ها عملا هیچ ارتباطی شکل نگرفته و بدون شکل گرفتن ارتباط، به جای نفری که غایب است و به حقیقت مربوط به خود آگاه نیست، تصمیم‌گیری شده.

در این موقعیت، فرد مهاجر هر زمان که حقیقت را بفهمد، برای همیشه چیزی را درون خودش از دست رفته می‌یابد. چیزی که خیلی ساده می‌توانست باشد. چیزی که همه آدم‌هایی که دور نبودند و به موضوع مرتبط بودند، تجربه کردند و از نظر روانی به آمادگی برای ادامه زندگی‌شان رسیدند؛ خواه عزاداری، خواه کنار مریض عزیزی بودن، خواه خداحافظی و… . اما او دیگر زمان رسیدن به آن نقطه‌ی روانی را ندارد و در این نرسیدن، تصمیم خودش دخیل نبوده است.



در نمایش «سرزمین‌های شمالی»، دخترک ایستاده و می‌گوید:«اگر می‌دونستم آخرین باره که می‌بینمت، همه چیز فرق می‌کرد…» . آدم‌هایی که می‌مانند، بهتر است باور کنند با ندادن اطلاعات به فرد مهاجر، با تصمیم گرفتن به جای او، با عدم برقراری ارتباط صادقانه، سالم و دو طرفه با او، بخشی از وجودش را از بین می‌برند و او را شاید برای همیشه به آدمی ترسو، مشکوک و خود سرزنشگر تبدیل می‌کنند. ما در سرزمینی زندگی می‌کنیم که متاسفانه تعداد عزیزانمان که تصمیم به مهاجرت می‌گیرند کم نیست. شاید به همین خاطر است که برای ارتباط با آدم‌های دور، باید به الگوهای انسانی‌تر برگردیم و توان همذات‌پنداری‌مان را قوی‌تر کنیم. باور کنیم ارتباط معیوب، نتیجه معکوس دارد و با این ارتباط از فرد دور مانده از خودمان، محافظت نمی‌کنیم. با تصمیم‌گیری جای یک نفر دیگر، فرد مهاجر شاید هرگز موفق به پر کردن حفره‌ای که فاصله بین او و آدم‌های عزیزش ایجاد کرده، نشود.
امیر مسعود، امید رستگار و کیاوش این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تثبیت کشف و شهودی شیرین؛
طی الارضی فــراتر از مــرز ثـــنویت؛
میل به اغنای ناخودآگاه بر پایه خودآگاهی غیرمتمرکز در پس فقدانها و حضور سایه مرگ اندیشی؛
شکستهای زمانی متوالی و سفر در زمان که مرا به سمت نظریه "پاس" و نظریه "ریسمانها" و تلفیق آن با نسبیت عام منتج بر سفر در زمان از بُعد پنجم سوق می داد که خود مسیری لذت بخش است.
متن خوب و روان اثر از خانم مونا احمدی با بازی خوب خودشان که نشان می دهد کسب رتبه برتر از جشنواره تئاتر فجر این دوره را به شایستگی از آن خود کرده اند؛
طراحی ساده و پویای صحنه که به عهده کارگردان اثر سرکار خانم شیما عرب می باشد نیز به خوبی مخاطب را برای ورود به مرز خیال و پروازهای ذهنی و نورد زمانهای رخدادها متمایل می کند؛
استفاده مناسب از مالتی مدیا نیز به مخاطب در فهم این گسستها و متمرکز شدن روی خط روایی پلات اثر کمک ... دیدن ادامه » شایانی می کند؛
و در نهایت استفاده ترکیبی از رنگهای آبی و بنفش ویولت مات از خانواده رنگ پانتونها در طراحی لباس و پوستر که خود استفاده ای هوشمندانه و چندمنظوره بواسطه سیر در زمان از سویی و سردی روابط و نوستالژی خاطرات زنده شده یک خانواده است؛
کاری لذت بخش و به یادماندنی در اسفندی که خود متلاطم و طربناک است؛
سپاس از گروه خوب بوهمی و بازیگران این نمایش و کارگردان اثر خانم شیما عرب و همچنین تشکری ویژه از محمد بحرانی دوست داشتنی برای حمایت و تهیه کنندگی این اثر شیرین.