کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش ستاره شناس
S3 : 14:43:19 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۳۰ مرداد تا ۰۵ مهر ۱۳۹۸
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش ستاره شناس / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› دلایل استقبال تماشاگران از نمایش «ستاره شناس»

›› نمایش «ستاره شناس» دو اجرایی شد

›› تنهایی یا میل جنسی

›› برای تماشای «ستاره شناس» به سالن سایه بیایید

آواها

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نمایش های با درونمایه روان شناسانه برای من به شخصه بسیار جذابه ؛ تنهایی انسان در همه اعصار وجود داشته اما در عصر کنونی بیش از پیش همه گیر شده؛ امیال سرکوب شده ریشه بسیاری از مشکلات ما در جامعه است و پرداختن به این موضوعات در نمایش بسیار قابل تقدیره، بازی خوب بازیگران به خصوص خانم صالحی، دیالوگ های طنز و جذاب؛ کارگردانی و ترجمه خوب آقای اصغری و دکور ساده اما دلنشین نمایش با نورپردازی خوب برای من جالب بود؛ تبریک میگم به عوامل این نمایش . موفق باشید
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایش قابل تفکری بود.
لطفا به دیالوگ ها دقت کنین
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
واقعا کار بی نظیری بود و دیدنش رو به همه توصیه میکنم.
بازی خانم صالحی فوق العاده بود و البته بازی های خانم رشیدی و آقای ساعتچیان هم بسیار جذاب بود.

متن کار با طنز جذابش لحظه به لحظه آدم رو با خودش همراه میکرد و نکته جالب برام اونجا بود که تماشاچی ها نظر متفاوتی درباره شخصیت مرد غریبه داشتن و برخی اونو یه کمک و حامی و برخی یک کلاهبردار میدونستن که البته من خودم جز دست دوم بودم. نکته دیگه اینکه دو تا خانم با وجود اینکه فهمیده بودن هر دو به یک مرد علاقمند هستن، نه ناراحت بودن و نه کینه ای به دل داشتن که پارادوکس خیلی جالبی تو ذهن القا میکرد و ذهن من رو درگیر خودش کرده بود.

دست مریزاد میگم به آقای نوری و تیم خوبشون
میترا، محمد جواد و امیر مسعود این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بد نبوووووود. میشد خیلی بهتر باشه ولی کلی خندیدم. غزاله رشیدی عالی
میترا این را خواند
آخه دوست عزیز بد نبود میتونست بهتر باشه که نشد نظر بهتره با جزییات بگین کدوم بخش هاش رو دوست داشتین و به کدام قسمت ها نقد دارین :-)
۰۶ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ستاره شناس (با بازی احمد ساعتچیان) خطاب به مور (با بازی غزاله رشیدی): ((یه ضرب المثلِ قدیمی ژاپنی هست که میگه زنبورها چهره های غمگین رو نیش می زنند)).
میترا، اصغر نوری و مجید این را خواندند
مریم اسدی، امیر مسعود، شهاب فرح بخش و mohammad sadat این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نور پردازی بسیار خوب بود. تبریک می گم.نمایشنامه هم نمایشنامه خوبی بود. من خیلی لذت بردم.
میترا و اصغر نوری این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
خب قبل هرچیزی تشکر کنم بابت اینکه من روزی که بلیط داشتم دیر رسیدم چند دقیقه اما مسئولین سالن لطف کردن بلیطم رو برای نمایش دو روز بعد تمدید کردن.
این نمایش ساده و دلنشین دیدنش خالی از لطف نبود. آخرش با خودتون می گید کاش انقدر زود تموم نمی شد.
باید اعتراف کنم که مطالبی رو که از سایت تیوال در مورد این نمایش خوندم باعث شد به این تئاتر جذب بشم ولی همون اطلاعات باعث کم شدن جذابیت تئاتر برای من شد. روانشناسی و روانکاوی به نظرم موضوعیه که جامع امروزیمون بیشتر باید ازش مطلع بشه اما برای من به شخصه ، نمایشنامه خیلی عمق نداشت. یعنی از دیروز دارم فکر میکنم که این تئاتر چه چیز تازه ای می تونست برام داشته باشه جز مرور یکسری دانسته های روانشناسی مثل اینکه اول باید خودمون رو دوست داشته باشیم و خودمون رو فراموش نکنیم، احساس های اصیلمون رو حس کنیم، مرور درد تنهایی و غیره شایدم انقدر حجم اطلاعات زیاد بود که با یه بار دیدن نمی شد همه رو فهمید. فکر میکنم یک زن بیشتر بتونه با شخصیت ها ارتباط برقرار کنه اینکه خودش رو توی این شخصیت ها ببینه و تلنگری بشه برای ادامه زندگی.
بعضی از نظرات پیرامون بازی خانم رشیدی به نظرم بی انصافی بود با توجه به کارکتری که بازی می کردن. کارگردان محترم نمایش قبل شروع نمایش گفتن دو کار مجاز هستش، خنده و سکوت. پیش خودم گفتم بیچاره اشک که حتی تو همچین نمایشی مجاز نیست.
آخرشم یه عکس دست جمعی گرفتیم که حرکت دوست داشتنی بود.
اصغر نوری، میترا، امیر مسعود و حسین پوریعقوب این را خواندند
فرزاد جعفریان و مینا این را دوست دارند
خیلی ممنون دوست عزیز
۰۴ مهر ۱۳۹۸
ممنون از زحمات شما و گروهتون
۰۴ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
یه نمایشی که از نظر هر ملاک و معیاری که بهش نگاه بشه حرفهای زیادی واسه گفتن داره!
بازیهای خوب، دکور و گریم ساده
داستان جذاب
خسته نباشید به بازیگران و عوامل
۴ اجرا بیشتر نمونده پیشنهاد میکنم از دست ندید
میترا، امیر مسعود، هومن شهباز، مجید و اصغر نوری این را خواندند
لیلا مظاهری این را دوست دارد
خیلی ممنون دوست عزیز
۰۵ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بگذارید
تنهایی ام را
دوست بدارم
زیبا،ساکت،پر رمز و راز

بگذارید
تنهایی اش را
دوست بدارد،
تنهایی و سپس
به آرامی و بدون درد

چون دنیا
به بوسه های ناگهانی
به خنده های بی موقع
به هدیه های بی چشمداشت
بیشتر نیاز دارد
اگر دنیای ... دیدن ادامه ›› کسی باشی

سعی کردم
تو را به سختی
در قلبم زندانی کنم،اما نشد
قلب من بارها شکسته بود
از لابه لای
ترکهایش فرار کردی

قفسه ی سینه ام
حالا پر شده
از خاطرات ده جلدی
هر شب یکی را از پنجره
پرت میکنم بیرون

همان لحظه که میخواستی بری
مرا بوسیدی
همان لحظه که میخواستم ببوسمت،رفتم
دیگر برایم مهم نیست
که من از دور قشنگم
دیواری ما بین نیست
و دنیایمان فرق دارد

چشمان بازِ بازت نمیبیند
و این درد دارد
درست تو همون لحظه که فکر میکنی
نزدیک شدی
باید یادت باشه
که هنوز خیلی دوری

و همون موقع
که فکر میکنی دورم ازت
حتی روحت هم خبر ندارد
که چقدر بهت نزدیکم.


#مجتبی
باید برای رختخواب خالی احساس
تعلیق عقل و فلسفه از کار
نافهمی دنیا ز فهم ما
سایکوتراپی راه بندازیم
ما امتحان پس داده های رَد و مردودی
از هر چه وامانده است بیزاریم
در جستجوی کهکشان راه خوشبختی
ما در پی اخترشناس راه میگردیم ... دیدن ادامه ››
ما راضی عادات تکراریم
شاکی بد احوال تغییریم
با بوسه ای احوالمان کوک است
با رفنتنی دنیایمان نابود
از دور و از نزدیک مینالیم
ما خاطرمان ، خاطره ساز است
از خاطره هم رنج میسازیم
آزادیمان بند زندان است
زندانمان در بند آزادی
ما فهممان معطوف یک وهم است
و زندگیمان خرج این فهم است

این زندگی سر تا سرش وهم است :)
۰۴ مهر ۱۳۹۸
میدونی
اگر شعر نبود
تموم گلها خشک می شدند
آدمها هم زشت زشت

خورشید،
دیگه هیچ وقت
طلوع نمیکرد

شب ها،
هرگز نمیرفتند
و لذتی نداشت زیستن

نه انتظار بود
نه یار و یار
نه امیدی بود
نه دلدار و دلدار

میدونی
اگر شعر نبود
نه فردا بود
نه فردا بود
نه فردا بود.


#مجتبی
۰۴ مهر ۱۳۹۸
فردا که جای خالی دلدار
در تختخوابِ یار دیگر شد
از هر چه شعر و شاعریست ، بیزار می گردی
گل های خشک لای دفترها
شب های وصل و روزهای فصل
زیبا و زشت واژه و ترکیب
بی قافیه ، در سایه تردید می گردد
۰۴ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بازیها خوب بود اما داستانش زیادی ساده بود.
اصغر نوری این را خواند
مجید این را دوست دارد
خیلی ممنون دوست عزیز
۰۴ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
هنگام تماشای آثار نمایشی که کمدی هستند، به شکل ناخودآگاه، مرزی میان کمدی مفرح و کمدی معنادار و عمیق در ذهنم شکل می گیرد. البته مسئلۀ مهمی است که ما به چه چیز کمدی می گوییم. و یک کمدی سطحی با یک کمدی پرمعنی، چه تفاوت هایی می تواند داشته باشد؟ در سال گذشته اجرایی از «ازدواج آقای می سی سی پی» برایم تداعی کنندۀ یک کمدی عمیق بود، که لایه لایۀ آن سرشار بود از معنا، شخصیت هایی عمیق و پیچیده، درست مثل بهترین فیلم های برادران مارکس، یا چاپلین. اما بوده اند تجربیاتی با آثار نمایشی که با آن ها خندیده ام، و حتی زمان مفید و ثمربخشی را گذرانده ام، بی آن که احساس کنم چیز تازه ای فهمیده ام، و یا حس کنم اتفاق تازه ای برای کلیۀ تماشاگران رخ داده باشد. در مورد نمایش «ستاره شناس»، تصویری که از رابطۀ زنان اسطوره زده و مردی که درواقع اسطورۀ آن ها و در عین حال روانکاو آن هاست، به دست داده می شود، تصویر عمیقی نیست. نمایشنامه در هر حال برایم فاقد عنصر شگفتی بود و به گمانم چنین نمایشنامه ای به سختی بتواند از محدودۀ اجتماع و زمانۀ خودش فراتر برود و با اکنون اجتماع ما همزمان شود.
فلسفه ی منسوخ ، حفره سازی به کنشگری شیمیایی می کند
قلوب و تعقل حفره دار مردانه و زنانه ، گدای چهارراه زمانه است
بلاگردان ، هنر متعقلِ متعهد ، اسپند دووووود می کنیم
۰۲ مهر ۱۳۹۸
بله اتفاقاً من همین سرکوب و تنهایی را در نمایش جذاب یافتم اما مشکلاتی پیش آمد: اول نقش خود ستاره‌شناس بود. ما می‌فهمیم دو زن دربارهٔ یک نفر که خودش را ستاره‌شناس جا می‌زند حرف می‌زنند و او را از گذشتهٔ خودشان به یاد می‌آورند. از طرف دیگر در پایان نمایش می‌بینیم که این همان فردی است که قرار است پروندهٔ روانی آنان را بررسی کند.خب نتیجه‌ای که می‌گیریم نوعی ساده‌لوحی است که گول هر شکل از تظاهر و ریا را می‌خورد. نمایش دارد فضایی می‌سازد که ساده‌لوحی به صحنه بیاید. اما چرا نمایش از این عمیق‌تر نشد؟ در چند کامنت دیگر نظرم را با جزئیات نوشتم. فکر می‌کنم رویکرد نمایش میکروسکوپی است و اتفاقاً با ستاره‌شناس/روانکاو و «زبل‌بازی»هایش همدل است و این باعث شد نمایش را نپذیرم.. وقتی هیچ تحولی در متن رخ نمی‌دهد و تنها کشف متن این است که «دیدید؟ کسی که قرار است حال شما را بهتر کند همان کسی است که حال شما را گرفته»، چطور می‌توانم به این فکر نیفتم که نمایش دارد می‌گوید زبل باشید و مثل ستاره‌شناس سرکوب نشوید؟ در کل چنین رویکردی برایم نه جنبهٔ کمیک دارد نه جنبهٔ جدی، و بیشتر به درسی می‌ماند که شوهای تلویزیونی می‌دهند.
۰۳ آذر ۱۳۹۸
و البته بک جور رمانتیسم..
شاید...
جایی که می خواد بگه تنهایی ات را با یک
مرد بذله گو و زبان باز پر کن خوشبخت میشی
یکجوری شبیه همون شوالیه با اسب سفید...
۰۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در واقع آدم از خودش می پرسه چه زمانی داره نقش بازی می کنه، وقتی تنهای تنهاست، یا وقتی با یه نفر دیگه ست...!!!
میترا، امیر مسعود، اصغر نوری و مجید این را خواندند
مریم اسدی و میشا آشتیانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
لذت بردم
خسته نباشید به گروه
جای این کارها درتئاتر ما کمه
با همین فرمون برین جلو
خیلی ممنون جناب رفیعی عزیز
۰۱ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایش زیبایی بود از یک نویسنده خوب فرانسوی و حقش بود در یک سالن بهتر اجرا بشه و در هرصورت هرچه فلسفه و نگاه کارگردان باشد میبایست به دکورتوجه بیشتری میشد.
میترا، اصغر نوری و مجید این را خواندند
خیلی ممنون آقای پارسا عزیز
۰۱ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایشنامه با تلفیقی از تخیلات و فضای رئالیستی که در برگیرنده پاره ای از لحظات طنزی گزنده و گاهاً تلخ از طبقه کارگری (کارمندی) و ماشینی و مقیاس زبانی آن با طبقه سرمایه داری است؛
زبان حال انسانهایی تنها و رها شده در دل اجتماعی طبقاتی که ناامیدی در دل شان موج می زند و آنان را چون بخشی تجسد یافته از اجزاء ماشینی خسته در ورطه تکرار و روزمرگی از فرسایش مسیری ناخواسته ، یکسان و هم جهت به عرصه عینی می رساند؛
دیدیه ون کولارت فرانسوی بلژیکی تبار (نمایشنامه نویس اثر) مشتی از خروار را انتخاب و با طرح ایده ای نو در مسیر تراپی تیپ های اجتماعی حاضر در فرانسه گام برداشته و به روانکاوی آنها می پردازد؛
انیس و مور ٢ کاراکتر زن اصلی که مورد هدف تحلیلی روانشناسی خبره قرار می گیرند و با ورود مرموزانه او با هویتی جعلی هر دوی آنها را یکی با میل و دیگری با مقاومت و بی میل به سمت خود جذب می کند تا از لاک تنهایی خود برون آیند و به بخش های پنهان خود سفر کنند؛
امیدی انتزاعی در دل و بطن دو زن افروخته می شود و در این سفر شیرین شبه سراب وار آنها به دستاوردهایی از جنس شیرین زندگی و عشق می رسند؛
تحولی درونی که در هر دو تیپ فمنیست از جامعه اروپایی(فرانسوی) هویدا شده و حرکتی بر پایه سکونی متلاشی شده شکل می گیرد که رنگ و بوی عشقیست بی اساس مبتنی بر ... دیدن ادامه ›› کارکرد زبانی و دنیای کلمات که آنان را به فضایی سرشار از امید و رنگهایی جدید پرتاب می کند و دید بصری به آنان اعطا می شود تا در جامعه یکنواخت و یک سویه کلان شهری به مرزهایی از هویتی کشف نشده و کامل تر برسند.
ایده نمایش نامه نویس مبتنی بر تعلیق در حذف هویت اصلی روانشناس و استفاده از نقابی بر هویت او برای راندن بر سیر درونی در بیماران خود جذاب است و غافلگیری انتهای قصه که بر مخاطب آشکار می شود نیز روشی است برای نگاه داشتن مخاطب تا پایان برای دنبال کردن ماجرا و عمدتاً مخاطبینی (غالباً بانوان) که با روایات از زاویه دید ٢ زن اثر بواسطه همذات پنداری دو چندان همراه و همسفر گردند؛
جنس دیالوگهای نمایش بر اساس ترجمه خوب و مسلط استاد اصغر نوری شیرین و مجادله واقع گرایی روایت و زبان طنز کاراکترها از بخش های شیرین اجراست؛
دکور و آکسسوارهایی کمینه که به نظر می رسد کارگردان با این نوع انتخاب هدف خود را بر فاصله گذاری در بازی ها و تعمق برای مخاطب در متن مبتنی بر عقل گرایست تا بخش های دراماتیک داستان که به عمد و بدرستی به حاشیه برده شده به عنوان لایه های زیرین با کارکردی ابزاری در خدمت هسته اصلی اثر که بعد روانشناسانه آن است قرار گیرد؛
شکستهای زمانی و مکانی که براساس دکور مینیمال و نورپردازی ها متنوع بر اساس تقسیم ناحیه بازی ها علاوه بر آوانسن خود دلیلیست که با مخاطب قراردادهایی ساده بر پایه این آمد و رفت ها بسته شود تا او(مخاطب) را به درک بهتری از جنس نمایش و قصه و نوع بازی ها متوسل کند؛
بازی ها خوب و بدون کوچکترین تپق(در شبی که بنده شاهد بودم٢٤شهریور ماه) نشان از تمرینهای مداوم گروه تئاتر ٨٨ و درایت جناب استاد نوری بر متن و جنس بازی و نوع پیاده سازی آن دارد؛
نمی توان بواسطه این نوع انتخاب صحنه ایرادی را گرفت چراکه سبک و استایل کارگردان بر این فرم استوار است؛
شاید کارکرد بهتر و جزئی تر برای المانهای افکت صدا بر اساس امبینت های محیطی می توانست در نوستالژیک کردن فضای رخدادها مؤثرتر باشد.
از گروه تئاتر ٨٨ و جناب آقای اصغر نوری برای این اثر نمایشی کمال تشکر و قدردانی را دارم.
خیلی ممنون جناب بهکام عزیز
۳۱ شهریور ۱۳۹۸
لطفتان متعالیست؛
عزیز دل جناب موسوی گران سنگ ❤️
۰۶ مهر ۱۳۹۸
خبری ازتان نیست..
ناخوش که نیستی؟
یک ماهی هست نیستی؟
لک زده دلمان..
برو یک تیاتر ببین نقد بنویس حال کنیم..
۱۸ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایشی صاف و پوست کنده و کلاسیک که در انتها بیننده را شگفت زده میکند. جایگاه "اعتماد " به احساس و فکر خود درباره اشخاص را به چالش میکشد، مسئله ای که شاید این روزها نیاز به تلنگر بیشتری دارد. فوق العاده پرمحتواست و اصلا از دیدن این نمایش خسته نخواهید شد چرا که با چاشنی طنز نیز همراه است. نمایش بسیار مناسبی برای خانواده هاست و بیننده با هر سنی میتواند از آن لذت ببرد.
محمد جواد، میترا، اصغر نوری و مجید این را خواندند
محمدرضا برقعی و امیراحسان این را دوست دارند
خیلی ممنون خانم فاضل عزیز
۳۰ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
همه چیز را دوست داشتم. سادگی دکور، لباس، بازی بازیگران، داستان و نحوه تغیر مکان فقط با تغییر در نورپردازی.... فقط می‌توان گفت چون همگان فرانسوی بلد نیستند شاید اگر ترجمه آهنگ فرانسوی آن بالانویس می‌شد برای دیگر تماشاچیان قابل درک‌تر می‌شد. فکر کنم آهنگ Jean - François Michael - Je Pense à Toi -1971 بود اگر اشتباه نکنم. در هر حال خسته نباشید میگم به تمام عوامل و کارگردان محترم.
کیمیا فاضل، مجید، اصغر نوری و غزال م این را خواندند
خیلی ممنون دوست عزیز

ترانه penser à toi (فکر کردن به تو)
شعر: الن بُرن
آهنگ: حسین آگنج
خواننده: نازیلا باباپور و اصغر نوری

فکر کردن به تو
گرانبهاترین سکوتم می ماند
طولانی ترین و پرهیاهوترین سکوت.
تو در منی همیشه
مانند قلب ساده ام
اما قلبی که به درد می آورد
زخمی که به زندگی وا می دارد.

ترانه آخر نمایش، شانزه لیزه، از ژو دسن است.
۳۰ شهریور ۱۳۹۸
سپاس و درود. اتفاقا من و پسرم هر دو فرانسه می‌خوانیم و متوجه معنای شعر بودیم. اشاره‌ام به جو اطرافمان بود. باز هم تشکر و موفق باشید.
۳۱ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
این نمایش و امثال این نمایش ها برای ما هنرجوها پراز آموزش و یادگیریه
مهمترین نکته این کار از نظر شخصی حس خوبیه که بعداز پایان نمایش و خروج همچنان هست
باتشکر تمام عوامل
میترا، اصغر نوری و مجید این را خواندند
کیمیا فاضل این را دوست دارد
خیلی ممنون آقای حسن لو عزیز
۰۱ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بازی‌ها همه خوب و قابل قبول بودند و بازیگرها بخوبی از عهده دیالوگ‌ها بر‌امدند. تنهایی آزار‌دهنده، امیال سرخورده و زندگی غمبار آدم‌های شکست‌خورده _هم از نظر عاطفی و هم از نظر موفقیت‌های اجتماعی_ که ب سوژه مطالعه در نمایش تبدیل شده است. موضوع درد امروز جامعه است و بسیاری از زنان و البته مردان دچار این معضل هستند و متاسفانه نه خود و ن جامعه چاره‌ای برای آن ندارند.
میترا، اصغر نوری، سعید و محسن جوانی این را خواندند
پوریا، lilibani و مجید این را دوست دارند
خیلی ممنون خانم جمشیدی عزیز
۳۰ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
درود و ابتدا خسته نباشید
به عنوان کسی که سال ها از ایران دور بوده و در بافت اروپایی زندگی می کند خیلی خوشحالم که این نمایش را دیدم، در عین سادگی منظور نمایش از طریق بازیگران و نویسنده به نسبت خوبی به من انتقال داده شد. اما چند نکته را خواستم بیان کنم. در دقایق ابتدایی نمایش نمی توانستم درک کنم که این نمایش در کجا و چه زمانی در حال اتفاق هست، در دیالوگ های اولیه نمایش که بین خانم ها بود غیر مستقیم به گرایش ها و مکتب های مختلف اشاره می شد مانند کمنیست یا سوشیال. که باتوجه به شناخت تغییرات در اروپا این مکالمات در یک دوره خاص بیشتر بارز بود و در بین کشورهای اروپای شمالی و شرقی، که با توجه به ان زمان و مکان ها پرداخت مبلغ ویزیت دکتر به فرانک برایم جالب بود و همچنین جلوتر بازیگر اشاره به گیم میکنه که این هم در تضاد برای من قرار گرفت. مورد دیگر استفاده بازیگر مرد از اصطلاح عربی بود که خیلی برایم جالب نبود و حتی یک بار استفاده از ان من را از این فضا دور کرد. و مورد اخر بردن تماشاگران به فضای نمایشنامه هست که بازیگران با تمام توان ان را خواستند انجام بدهند ولی بنظرم می توانید دکور را کمی بهتر انجام دهید تا این امر بهتر اتفاق بیوفتد سپاس از تمامی افرادی که در برپایی این نمایش دخیل هستند
خیلی ممنون جناب طهرانی عزیز
ممنون از نکته نظرات خوب تان. نمایش ستاره شناس در اوایل دهه ۸۰ میلادی در فرانسه اتفاق می افتد.
۲۹ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید