تیوال نمایش شبی بیرون از خانه
S3 : 20:24:09
  ۱۵ بهمن تا ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
  ۱۹:۰۰
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: هارولد پینتر
: رضا دادویی
: رامین معصومیان ، فرید قادرپناه
: مریم قربانیان، فرهاد مهر خیرانی، عقیل بهرامی، سوده اسدی، امین جلالی، مینا زرنانی، امونا پیکریان، حسام قارونی و رامین معصومیان

: سوده اسدی
: مینا زرنانی
: سید جواد حسینی
: خبرنامه تاتر
: بابک حقی
: حسام قارونی
: هدیه خواجه زاده
: مینا زرنانی، مونا پیکریان
: مرضیه امیدوار
: فریبا جدیدی

گزارش تصویری تیوال از نمایش شبی بیرون از خانه (سری دوم) / عکاس: بابک حقی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش شبی بیرون از خانه / عکاس: بابک حقی

... دیدن همه عکس ها »

مکان

خیابان انقلاب، ضلع شمال غرب چهارراه ولیعصر، جنب داروخانه، پلاک ۱۴۷۸
تلفن:  ۶۶۹۷۹۴۶۸، ۶۶۹۷۹۴۷۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
*گفت‌وگو با کارگردانان نمایش "شبی بیرون از خانه" سه شنبه در روزنامه "ایران"


فرید قادرپناه: ما در اولین گام به دنبال محتوای خوب می‌گشتیم. یکسری معضلات اجتماعی را لیست کردیم. یکی از سوژه‌هایی که خیلی حول و هوش ما پنهان وجود دارد وابستگی‌های پدر و مادر به فرزند و فرزند به پدر و مادر است. خیلی سوژه جالب و دست نخورده‌ای بود. فکر نمی‌کنم تا به حال کسی به این سوژه پرداخته باشد. وقتی سوژه انتخاب شد تحقیقات‌مان را شروع کردیم. گفتیم از کجا باید شروع کنیم تا به این سوژه برسیم. اطرافمان کسانی بودند که این آسیب را داشتند. ما به یکسری NGO با نام "ترک وابستگی‌های ناسالم" رفتیم و دیدیم چقدر وابستگی‌های ناسالم اتفاق می‌افتد. خیلی سوژه جالبی بود و آن جا مواردی را دیدیم که دستمان را خیلی بیشتر باز می‌گذاشت. آنجا یکی از مادران می‌گفت پسر من 28 سال ... دیدن ادامه » سن دارد و از سرکار که به خانه می‌آید اگر زمان رسیدنش دیر شود من تمام بیمارستان‌ها را به دنبالش می‌گردم. برعکس این قضیه هم بود. دختری هم می‌گفت نمی‌توانم پدرم را ترک کنم و ازدواج کنم.


رامین معصومیان: این آدمها از یک مرحله‌ای که می‌گذرند نمی‌دانند در چه معضلی گیر کرده‌اند. با همان جریان آب می‌روند و بر اثر یک اتفاق در زندگی‌شان به خودشان می‌آیند و می‌بینند 20 سال از زندگی‌شان را باخته‌اند. وقتی آدم فقط در یک محیط زندگی می‌کند نمی‌فهمد اشتباه می‌کند. مثلا در نمونه‌ای که در نمایش به آن پرداختیم آلبرت در مهمانی از جانب دوستانش طرد می‌شود و ناگهان به خودش می‌آید که چقدر مضحکه است. دقیقا چنین نمونه‌ای را در جامعه خودمان داشته‌ایم که توسط دیگران مسخره ‌شده و وقتی به خانه ‌رفته و مادرش او را سوال و جواب ‌کرده، سر مادرش را به کنتور برق ‌کوبیده و الان به جرم قتل در زندان است. این گروهها هم برای همین تشکیل می‌شوند که شخص را بیدار کنند تا متوجه اشتباهش شود.


آقای تبریزی عزیز متشکرم
۱۸ اسفند ۱۳۹۳
ارادتمند آقای قادرپناه و گروه نازنینش
۱۹ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید میگم به گروه یک کار بسیار متفاوت دیدم
بازی با نور بسیار عالی بود هرچند ضعف های جزئی در کار دیده میشد اما در کل از این نمایش لذت بردم
و به همه گروه خسته نباشید میگم
منتظر کارهای بعدی هستیم
خدا رو شکر که خاطره خوشی از این گروه به یادگار دارید و از کار لذت بردین. ممنونم از حضور گرم و صمیمی شما جناب آقای حشمتی... انشالله
۰۷ اسفند ۱۳۹۳
سعید حشمتی نازنین ممنونم از حضورت

پارسال در کنار هم بروی صحنه بودیم( یادش بخیر) امسال متاسفانه قسمت نشد،امیدوارم در سال آینده در کنار هم بازی کنیم
بسیار خوشحالم که نمایش رو دوست داشتی

درود بر تو رفیق
۰۸ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «شبی بیرون از خانه» به دکتر حمیدرضا صدر تقدیم شد

اجرای شب گذشته، جمعه یکم اسفندماه، نمایش «شبی بیرون از خانه» به کارگردانی رامین معصومیان و فرید قادرپناه، به دکتر حمیدرضا صدر استاد دانشگاه، روزنامه نگار و منتقد سینما، تقدیم شد. این اثر نمایشی که از ۱۵ بهمن ماه در تماشاخانه استاد مشایخی به صحنه رفته است، تا کنون میزبان هنرمندانی چون خسرو شهراز، محمد ساربان، رضا بنفشه خواه، حسین محب اهری، استاد پرویز شکری، کاظم هژیر آزاد، محمد طاهری راد، امیرکاوه آهنین جان، فروغ قجابگلی، رضا بهبودی، سیروس همتی، امیرکربلایی‌زاده، نوشین تبریزی، فرزان بهنام، احمدرضا گنجه‌ای، محمد یگانه، محمد عالی پیام، اسلام فتحی، حمید پیشقدم، حسین مهدیان،سارا عابدی، آدینه سمنانی، خداداد جلالی، سیامک ادیب و پیام فروتن بوده است.
با تشکر


و البته افتخارِ اینو داشتیم که میزبان استاد گرامی آقای حامد نصرآبادیان هم باشیم.
۰۲ اسفند ۱۳۹۳
اقای قادر پناه هز نامی رو از اساتید و هنرمندان جا انداختم لطفا شما اضافه کنید سپاسگزارم
۰۲ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید به گروه عزیز شبی بیرون از خانه
شما زحمت کشیدید و من به خاطر این زحمت از شما ممنونم
اما
کار رو دوست نداشتم.
هر چند یک نکته خیلی جالب بیرون از کار وجود داشت و اون هم تلاش خانم جدیدی برای پر نگه داشتن سالن بود که واقعا بهشون تبریک می گم وقتی که سالن محقر مشایخی رو اینطور پر نگه می دارند نشانه از تلاش زیاد ایشون داره.
یک حرفی هم به عنوان تماشاگر کار به گروه عزیز این نمایش
در طول نمایش فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم همه این تلاش خلاصه می شد در میل و اشتیاق به افتادن یک اتفاق "نادر" در سطح اجرای نمایش.
این به صورت انتزاعی بسیار ارزشمنده.
اما وقتی به عمل برسه (که کار بسیار سختی هست واقعا به عمل رسوندن اونچه انسان در ذهنش داره) یک سری عناصر باید در کنار هم باشه تا اون اتفاق نادر بیفته.
به عنوان مثال به دو عنصر جسارت و تکرار اشاره کنم.
جسارت خوبه وقتی که در ظاهری محافظه کارانه اعمال بشه.یعنی به نظر من البته وقتی شما از عناصری استفاده کنید که خودش جسورانه نیست اما در کنار هم گذاشته شدن اونها به یک جسارت کلی می رسید اونوقت به سمت نمونه شدن پیش می رید.
اینجا ما چند عنصر داشتیم که قرار بود نشان از جسارت داشته باشند مثل
1.قبرستان ابتدای کار و مرده هایی که احضار می شدند
2.نور خیره کننده فلاشر
3.نور با مایه بسیار پایین
4.تکرار
5.حذف ... دیدن ادامه » قسمتی از متن و تبدیل اون به حرکات موزون
(البته که چیزهای دیگه ای بوده من یادم نیست)
اما هیچکدام از این عناصر که خودبه خود جسورانه هم هستند واقعا تونستند یک اثر جسورانه تولید کنند؟
اثری که تماشاگر بعد از دیدن نمایش بتونه نمایش رو در دو خط توضیح بده به این صورت که:
پسری بود تحت فشار بیش از حد و سلطه مادر.از دست مادر عاصی شد و از خانه بیرون زد.فاحشه ای رو ملاقات کرد و به خانه فاحشه رفت و در آنجا اتفاق غیرمنتظره ای افتاد.
شاید تماشاگری که مثل من این نمایشنامه کوتاه رو قبلا نخونده باشه نتونه حدس بزنه خط داستان رو چون جسارت به کار برده شده در فرم کاملا محتوا رو متاسفانه حذف کرده بود.
شما آیا تا پایان کار اثری از قبرستان و مرده ها به آن صورتی که در پرولوگ نمایش آمدند دیدید؟
اگر ندیدی این اتفاق است و نه موتیف و این یعنی بد.
شما در اون نور مایه پایین صورت این بازیگرهای بنده خدا رو می دیدید؟بازیگر رو خب به هر حال باید دید یا اینکه چشم تماشاگر رو بست و اجازه داد که بازیگر رو بشنوه
می شد توی اون فلاش های وحشتناک به فرم کمک کرد؟یعنی این تصاویری که فلاش ها به ما می دادند در اختیار اصل اثر بودند؟
خب کار کردن روی متن پینتر واقعا سخته.
پینتر یک نویسنده سخت فهمی است که نه تنها اجازه نمی ده از اونچه باید فهمیده بشه خارج بشید بلکه مجبور می کنه دنیای اون رو قبول کنین و حالا که قرار بوده کاری انجام بشه ماورای دنیای ابزرد پینتر این یعنی جسارتی فوق العاده که نیازمند عناصر بی شماره.
تکرار که هم در قسمت جسارت ازش صحبت کردم هم به صورت جداگانه برای رسیدن به اتفاق نادر زمانی خوب هست که بیانگر هدف کارگردان باشه اما متاسفانه تکرار جملات (بر فرض) به جز سرگیجه به من که چیزی نداد.
هر چند بدون شک تماشاگرانی بوده اند که از این نوع اجرا کاملا لذت برده اند حتی بدون خواندن نمایشنامه اون رو به اندازه لازم فهمیده اند.
ولی متاسفانه من از دسته ای بودم که اگر نمایشنامه رو نخوانده بودم یک لحظه هم ارتباط برقرار نمی کردم چه برسه به اینکه نمایشنامه را خوانده بودم و باز هم ارتباط برقرار نکردم.
یک میزانسن خیلی خوب دیدم البته باز از نظر من
اون میزانسن زمانی بود که دست صاحب مهمانی به بدن دختر لوند در مهمانی خورده بود (هر چند می دانیم که توی متن مساله انگشت کردن دختر از طرف صاحب مهمانی بود و باز متاسفانه یک مشکل در ری اکشن بازیگر زن این نمایش دیدم یعنی به نظر من وقتی آدم انگشت می شه دیگه طنازی رو کنار می ذاره) و میزانسن به نظر من زیبایی در تکرار صحنه و نشان دادن مقصر ایجاد شد.اون رو واقعا دوست داشتم.
مرسی از زحمتی که کشیدید
مرسی که یک شب دیگه مهمان داری کردی
مرسی که به من یادآوری کردید باز هم برای اولین اجرای خودم صبر کنم و چیزهای بیشتری یاد بگیرم.
خسته نباشید و همیشه موفق باشید.
برادر معصومیان
برادر قادرپناه
اگه پچ پچ ما مزاحم شما شد عذر می خوام
برادر قادرپناه:ولله تا اونجایی که من می دونم سر تکون دادن که مورد و بی مورد بودنش دیگه دست خود من هست مگه نه؟یعنی من اگه یک ری اکشنی به اکت شما دارم مثل سر تکون دادن شما که نمی تونی کارگردانیش کنی؟تماشاگر ری اکشن داره.
نچ نچ کردن؟یک مورد بود که بازیگر نقش مادر رو نشسته بر صندلی از ساعت رد کردن تا به پشت صحنه بره و سرش خورد به لبه بالایی بی اختیار من و آقای آهنین جان عکس العمل نشون دادیم چون خیلی کار خطرناکی بود.طبیعیه شما وقتی یک خطری رو حس می کنی برادر قادرپناه به هر حال یک عکس العملی داری.این هم جای کارگردانی نداره واقعا حالا ایشون آسیب دیدن یا ندیدن که انشالله ندیده باشن به نظرم امنیت بازیگر خیلی مهمه.
برادر معصومیان
بنده و آقای آهنین جان که همراه من بودند در هر موردی با هم در گوشی صحبت کرده باشیم یک امر طبیعیه.انسان زنده تماشاگر کار شماست و گاهی برای انسان زنده سوالی یا کاری پیش می آد.در گوشی صحبت کردن ما اون هم برای مدت خیلی کوتاه مثل یک جمله چهار کلمه ای اگر حواس شما رو پرت می کنه دلایل مختلفی داره یکیش همون محقر بودن سالن اجراست که شما انقدر به ما نزدیک هستید که انگار کنار ما نشستید.(برادر قادر پناه در این مورد که فرمودید سالن محقر چرا گفتم)خب اشکالی نداره سالن محقر هست شما که محقر نیستید.
لباس رزم.
برادر معصومیان من لباس رزمم رو از سینمای مستند در آوردم چون رشته من اون بود و امکان این رو نداشتم که کاری که می خواستم بکنم بنابراین حقیقت رو قبول کردم که نمیشه خیلی چیزها رو نشون داد و حالا دارم درس تئاتر یاد می گیرم چند سالی هست به موقع اش حتما لباس رزمم رو می پوشم نگرانی شما در این مورد برای من ارزشمنده.
فقط ... دیدن ادامه » خدمتتون عرض کنم برادر که اگر هر کسی علاقه مند به تئاتر باشه باید بیاد اجرا کنه اونوقت همین می شه که شما نمی بینید.یعنی یک آش شله قلم کار که باید وایستید پشتش ازش دفاع کنید یا به قول برادر دیگه امون چون تئاتر(صلیغه ای)سلیقه ای هست جوابگوی مسایل فنی نباشید که خب بد نیست به خودم متذکر شم که مسائل فنی ربطی به سلیقه نداره ولی برداشت از محتوا کاملا سلیقه ای هست.
برادر قادر پناه
سالن مشایخی سالن ناشناخته ایست برای عموم مردم و شما که اونجا اجرا دارید اگر شب های دیگه از تمام سال تشریف بیارید و کارهای دیگه رو ببینید که چطور خالی از تماشاگر اجرا می ره متوجه عرض بنده می شید کار خانم جدیدی کار مهمی بود به نظر من
تئاتر که فقط کارگردان و بازیگر نیست
اینکه شما تماشاگر داشته باشید از یه جایی به بعد که فامیل ها می آن و دوستان و تلفن ها تموم می شه که بیاین ببینین دیگه به عهده مدیر تبلیغاته و این کار خیلی مهمیه
حالا اینکه خودش شد یک نکته مثبت دیگه درباره کارتون این دیگه چرا جای تعجب داشت؟
البته تعجب هم به قول شما (صلیغه ای) هست منم توضیح دادم
برادر معصومیان
نقد با ایراد فرق داره
بنده به بازیگران کار هیچ نقدی وارد نکردم درحالیکه سراسر نقد بودن
حالا شما بفرمایید ایراد
می فرمایید دنیای مجازی
شما که به قول خودتون لباس رزم پوشیدید و من هم پشت کامپیوتر
میگم بنده واقعا از کار دیشب شما کلی درس گرفتم و یکیش این بود که عجله نکنم تا رزومه کارم خراب نشه
دیگه اینکه بازیگر رو متناسب نقش انتخاب کنم و اگه تواناییش رو ندارم هر بازیگری رو انتخاب نکنم تااجرا برم که بعد کسی مثل خودم پیدا بشه و نقدم کنه(ایراد بگیره)
یاد گرفتم تکنیک های قدیمی مثل فلش که زمانی ارج و قربی داشت ولی حالا تبدیل شده به باسمه استفاده نکنم یا به موقع استفاده کنم
یادگرفتم بازیگری رو انتخاب کنم که اگر سگ هم توی سالن بود به کار خودش بپردازه چه برسه به اینکه به جای اینکه کار خودش رو بکنه حواسش رو معطوف تماشاگر کنه
متوجه شدم که تماشاگر رو نمیشه آروم نگه داشت مگه اینکه کار انقدر جذاب باشه و انقدر محترم که تماشاگر نتونه حریم کار رو بشکنه
از ارشادتون ممنونم برادران
۲۹ بهمن ۱۳۹۳
عمو فرهاد عزیز
قبلا یک آشنایی مختصری با هم داشتیم
شما رو هم باید دوست داشت
موفق باشید همیشه.
۳۰ بهمن ۱۳۹۳
دوستان به بنده لطف دارند ،زندگی‌ در کنار دوستان زیباست من هم شما را نازنین بسیار دوست میدارم ...
۳۰ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

با تشکر از همه عوامل کار و عرض خسته نباشید.
نظراتمو در بخش های مختلف عرض میکنم. نظرات شخصی هست و لزوما ممکنه درست و دقیق نباشه

کارگردانی و نمایشنامه: متاسفانه بنده سر و صداها و فریادها خصوصا در ابتدای نمایش، نحوه خندیدن و تن صدای خنده های بازیگران رو نپسندیدم. ایده تکرار دیالوگها ایده خوبیه که در واقع سطح ابتذال جامعه رو نشون میده ولی کمی زیاد استفاده شده بود. واقعیتش خیلی سعی کردم از قصه یا ارتباط اپیزودها با هم سر دربیارم که بعضی جاها رو متوجه نشدم. به نظرم کار کمی در بیان روال درام گنگ بود. ضمن اینکه تا اومدیم به کار خو بگیریم دیدیم کار تموم شد و من تعجب کردم وقتی دیدم دارند دست میزنند چون به نظرم پرداخت خوبی روی محوریت داستان صورت نگرفت. ممکنه برخی به شخصیت پردازی در تئاتر اونجور که تو سینما هست اهمیت ندن ولی ما حداقل حق داشتیم شخصیت های اصلی داستان مثل آلبرت و مادرش رو کاملتر بشناسیم. ضمن اینکه آسیبهای روانی وجود آلبرت بر خلاف چیزی که ظاهرا عنوان داستان و خود داستان نشون میده در یک شب اتفاق نمی افته بلکه یک مساله طولانی مدت هست. و به همین جهت بعیده که همچین فردی به صورت ناگهانی مثل شخصیت اصلی فیلم ادیسه فضایی به یک ابر انسان تبدیل بشه و به نیروانا یا اشراق برسه و به قول خودش پرواز کنه .


چهره پردازی و گریم: به نظرم گریم ها ناهماهنگ بود بعضی چهره ها خیلی کار شده بود بعضیا هم مثل شخصیت اصلی که انگار نه انگار قرار بود برای نقشی آماده بشه نه گریمی نه لباسی. انصافا هیچ جوره نمیشد ایشون رو آلبرت فرض کرد با همه احترام برای دست اندرکارا باید بگم واقعا بیشتر شبیه یک فرد عادی ایرانی بود تا البرت

طراحی صحنه: بجز علائم مسیح که ظاهرا نشان از یک قبرستان داشت و یک ساعتی که متاسفانه عقربه اش با چسب 5 سانتی به صفحه وصل شده بود، عنصر طراحی صحنه دخالت آنچنانی در ارائه کار و تاثیرگذاری بر مخاطب نداشت

طراحی لباس: به نظرم بیشتر انتخاب لباس صورت گرفته بود تا طراحی لباس. متاسفانه به عناصر دیداری که بسیار در تئاتر مهم هست خیلی بها داده نشد. واقعا بیشترین چیزی که منو آزار داد لباس و گریم آلبرت بود

موسیقی: موسیقی خوب بود ولی مثلا میشد از آهنگ شاهکار ساعت 12 ونجلیس که متناسب با محتوای کار هم بود استفاده کرد. چون ظاهرا اسم قبلی کار هم ساعت 12 بوده

نورپردازی: ... دیدن ادامه » به نظرم خوب بود

بازی ها: بازی آلبرت رو نپسندیدم درسته که قرار بود "شخصیت" آلبرت منفعل باشه ولی متاسفانه "بازی" بازیگر محترم منفعل بود. بازی مادر آلبرت قابل قبول بود سایر بازیگرها هم متوسط بودند ولی من از بازی بازیگر مردی که میزبان مهمانی بود خوشم اومد


مفاهیم و پیام ها: در واقع آلبرت همه ما هستیم. آسیبهای روانی وجود ما ناشی از ژنتیک نا سالم، ناخودآگاه سرکوب شده، کهن الگوهای یونگی پدر بزرگهامون، کنترل و سرکوبهای دوره کودکی، شرطی شدگی ها و کنترل های اجتماعی و محیطی و عوامل مشابه هست. این تمسخرهای اجتماعی که دوستان آلبرت داشتند، کنترل های مادرش، تحقیر فردیت ها و عَلَم کردن اجتماع به جای ارزش گذاری بر فرد، آسیب های دوران کودکی از والدین و آسیبهای دوران بزرگسالی از فرزندان همگی در واقع یک فرد ترسو میسازن که از نظر فردی و رفتاری نا بالغه که نه میتونه با تبعیت از کودک درونش از زندگی لذت ببره و نه میتونه به فرا من فرویدی درونش بها بده بلکه کمی تعالی پیدا کنه و هنر و ارزش ها و عشق و هزارچیز دیگه رو بفهمه.

سالن نمایش: متاسفانه سالن نمایش با هیچ استانداردی سازگار نیست. بعید میدونم در تانزانیا و سیرالئون هم همچین سالنهایی وجود داشته باشه. متاسفانه ورودی سالن از در ورودی، پله ها، صندلی ها، سالن انتظار ( اگه بشه بهش گفت) بسیار تعجب برانگیزه. حضور چندین عدد لوله که معلوم نیست وظیفه اشون چیه در داخل سالن انتظار از عجایب هشتگانه است.

نظم وترتیب: اگرچه چندبار عذرخواهی صورت گرفت ولی متاسفانه کار با نیم ساعت تاخیر شروع شد. میدونم چیزی هست که ممکنه پیش بیاد اما از این جهت ناراحت شدم که یکی از دوستان گفتن اینجا کانادا نیست که همه چی سرجاش باشه. یعنی یک هنرمند نباید یاد بگیره به جای اینطور حرف زدن و آسمون ریسمون بافتن در جایی که نیازه کمی تواضع به خرج بده، حداقل کمی سکوت کنه



در مجموع: کار متوسط یا نسبتا قابل قبولی بود با توجه به اینکه معلوم هست که گروه زحمت کشیده اند و جوان هم هستند. یک بار دیدنش نمیتونه چندان ملالت آور باشه

دوست عزیز سپاس از اینکه به دیدن نمایشی آمدید که در آن نام آشنایی به چشم نمی خورد و این برای گروه بسیار ارزشمنده،تئاتر با حضور تماشاگر زنده است.
متاسفانه ریزش باران ترافیک سنگینی درست کرده بود و ما نیم ساعت دیر سالن را از تماشاخانه تحویل گرفتیم و متاسفانه بیننده های نازنین معطل شده و از این بابت از همه نازنینان و شما عذر خواهی میکنم.

درباره سالن های خصوصی تهران فکر نمی کنم از نزدیک با این ده پانزده تماشاخانه های کوچک آشنایی داشته باشید و یا در آن نمایشی را تماشا کرده ،چون باور بفرمایید همین سالنی که
به گفته شما در تانزانیا هم پیدا نمی شود برای سی شب اجرا در آن مبلغ شش میلیون تومان پرداخت شده و در مقایسه با دیگر مجموعه های خصوصی با کیفیت تر است(یک اتاق گریم چهار متری و همکف بودن آن)البته به غیر از تئاتر باران که‌جدیدا افتتاح شده و بسیار مجهز است.


نقد و نظر دوستان و بینده های عزیز برای ما بسیار با ارزش است و سپاسگذاریم که این وقت را گذاشته و نقد و نظر خود را در صفحه تیوال نمایش شبی بیرون از خانه نوشته اید.


سپاس ... دیدن ادامه » از حضور سبزتان.




۲۲ بهمن ۱۳۹۳
جناب عمو فرهاد قصه ها
نقد بنده به سالن طبیعتا به دست اندرکاران هنر کشور هست و اتفاقا تاسف بابت این هست که چرا هنرمندان عزیز باید در چنین سالنهایی تمرین کنند یا اجرا کنند. سپاس از جنابعالی.
۲۲ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید