کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش شرق دور شرق نزدیک
S3 : 04:09:34 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۰۵ مرداد تا ۱۰ شهریور ۱۳۹۶
۲۰:۳۰
۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
بها: ۵۰,۰۰۰، ۴۰,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان  |  جزییات
ردیف ۱ تا ۴: ۵۰.۰۰۰ تومان
ردیف ۵ تا ۱۴ (باکس وسط): ۵۰.۰۰۰ تومان
ردیف ۵ تا ۹ (باکس کناری): ۴۰.۰۰۰ تومان
ردیف ۱۰ تا ۱۴ (باکس کناری): ۳۰.۰۰۰ تومان
برای روزهای پنجشنبه و جمعه:
باکس وسط ۵۰.۰۰۰ تومان
باکس کناری ۲۵،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش شرق دور شرق نزدیک / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش شرق دور شرق نزدیک / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› "شرق دور، شرق نزدیک" سه روز تمدید شد

›› آغاز پیش فروش روزهای آخر هفته "شرق دور، شرق نزدیک"

›› بهناز نازی با نقشی چندلایه در "شرق دور، شرق نزدیک"

آواها

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
کلا شرق: دور و نزدیکش خوبه
نوشته‌ی شاهرخ فروتنیان و افسانه چهره‌آزاد بر نمایش شرق دور، شرق نزدیک

کلا شرق: دور و نزدیکش، خوبه.
علتش هم برای من اینه که غربی‌ها مرتب دارند شرق را کشف می‌کنن، از آدابشون، آئین‌هاشون، تفکرشون، اخلاقشون، معماریشون و کلی شونِ دیگه!
امشب باتفاق همسرم بدیدن نمایش شرقِ دور، شرقِ نزدیک رفتیم. خب!!! در تاریکی صحنه نوری ظاهر شد که عمق صحنه تداعی شرق رو برام داشت و بعد سایه کوچکی که بزرگ و بزرگتر می‌شد و عمق را برجسته می‌کرد. پس عمق داشت و بعد روای که قرارش را با ما تاکید می‌نمود، یعنی در ستایش دروغ و اجرائی عجیب!
با سکوت هائی قدرتمندتر از کلام. به، چه خوب، حرکات و اطوار در جای جای صحنه طنین عظیمی را انعکاس میداشت و پرده بعدی که زنِ قصه، ربط خود را با مرد و اتفاق و با اجرا؛ به نمایش اضافه کرد و طلب ما را (تماشاگر) زیاد. و پرده در پرده بعدی که هر بازیگر نقش خویش را چنان بُراق به رخ کشیدند که عطش انتظار این قصه صد چندان نمود، ... دیدن ادامه ›› میزانسن‌های افقی و نورهای عمودی و افقی هزار توی بیرون و درون به زیبائی به نمایش افزودند و آواها که با طنین و انعکاسشان روح اثر را رنگین کردند و در انتها تحسین و ستایش من بیننده را برانگیختند و چه بهتر از این می‌شود از نمایش انتظار داشت
پس به احترام اجرای خوبشان،
برخاستیم و به پاس قدردانی از متنی نو و به روز شده و کارگردانی هنرمندانه همراه اجرائی پر کُنش و جسورانه‌ی بازیگران به همراهی تلاش و حمایت همکاران گرامی پشتِ صحنه نمایش، تشویق و ترغیبمان را نثارشان کنیم تا بماند به ایام لحظات خوب رفتار خرد ورزان و تازه کند اوقات مکرر روزگار در پیش رو را.
شرق جائیست که راست و دروغش در کنار هم زندگی می‌شود.
چهارشنبه هشتم شهریور نود و شش
شاهرخ فروتنیان و افسانه چهره‌آزاد

رضا تهوری، رضا بولو و ماری قیاسی این را خواندند
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
یادداشتی کوتاه بر نمایش "شرق دور، شرق نزدیک" نوشته و کار : حمیدرضا نعیمی
نوشته گلچهر دامغانی
صحنه آبستن تولدهای بسیاری است، این را حرکت نخست کامران (حامد بهداد) که آرام به سوی تماشاچی می آید نوید می دهد. این استفاده ی درست حمیدرضا نعیمی از امکانی ست که سالن شهرزاد در اختیارش نهاده : فضایی در انتهای صحنه که تاریک است و راه به جایی دارد، به رحم مادر شاید؛ و از همین جاست که کامران به سمت ما خروج می کند.
شرق دور شاید آنجایی ست که زندگی ما در آن طلوع کرده روزی، ولی همه به ناچار به شرق نزدیک ورود می کنیم، که این دنیاست و صحنه بازی ست. کامرانِ نویسنده، روشنفکرعاصی و نکته بین در واقع در پیش چشم ما به دنیا می آید و همسرش هانا(بهناز نازی) که روح مادری در او بسیار قوی ست گویی مدام سفارشش می کند که قهوه اش سرد نشود. انگار کن مادری که مدام در فکر شیردادن و ترو خشک کردن است. هانا درعین عاشقی، همسر بودن را از یاد برده است و کامران که معترف علاقه ی وافر به همسرش است آنقدر از او فاصله گرفته که خود را عقیم می داند و همسرش را قدیس. از یک مرد عقیم و زنی دست نایافتنی پیچیده در لحاف عفاف تولدی متصور نیست. پس این تولدهای پیاپی، زن و مردی (بهار نوحیان ، محسن گودرزی) که از تاریخ بشری به ترتیب از سده های دور و سالهای اخیر آمده اند و هانا را می طلبند، از کجاست ؟ اینان که گاه انگار کفن پوشیده اند و درهمان حال قنداق پیچیده، از که متولد می شوند؟ کامران زاییدن را منتج شده از گناه (خواهش تن) می داند، همان که تنها تولد عیسی بن مریم از آن بری ست. اگر تولد این زن و مرد را نتیجه ی خواهش" ذهن" کامران بدانیم که به نوعی قهرمان (پروتاگونیست) نمایش است، پس تولد ایشان بر صحنه ی زندگی هانا مشروع است و از گناه مبرا. چرا؟ از آنجایی که ایشان از پس تاریخ رنج بشر زاده شده اند، وباز زاده می شوند و باز زاده خواهند شد. رنج فارغ از آنکه هرگز برکسی خوشآمد نیست، تطهیرکننده است و شاید آن چیزی که کامران به آن واقف نیست بازیابی طهارت ... دیدن ادامه ›› از دست شده ی زن است در حین زایش، چرا که با تحمل رنج توامان است.
هانا پس از رودرویی اش با خانم جوان (کتانه افشاری نژاد) به افقی دیگر از مرحله ی زایش می رسد: بالکن ساختمان پلاسکو که همه ی اشخاص نمایش درنهایت به سمتش هدایت می شوند که همان فضای ابتدای ورود کامران است، در واقع بطن مادر- هانا ست که گویی چون پناهی به روی همه باز می شود و خودش اما از آن بیرون می ماند. این تصویر انتهایی آتش و هانا، مرا یاد اژدهای مکاشفه ی یوحنا انداخت که زن پا به ماه را به تهدید دنبال می کرد...

اینها دریافت های من از نمایشی ست که متن اش قطعا لایه های جامعه شناختی نیز دارد اما من ترجیح دادم به این بخش رمزآلودترش در این نوشته ی کوتاه بپردازم، چراکه شیوه ی کارگردانی نیز بیشتر مخاطب را به سمت رازگونه بودن اتفاقات هدایت می کرد تا عیان کردن روزنامه ای واقعیات اجتماعی.

شرق دور شرق نزدیک نمایشی که در درون خود مدام در حال استحاله است و مخاطب تشنه ی اندیشه و خسته از سهل باوری را بر دامان صحنه خود سیراب می کند.

بازیگران همه از فرط " نباید خیلی دیده شدن" برجسته اند و در ادای نقش خود موفق عمل می کنند و نقش ها گویاست.

گلچهردامغانی
رضا بولو و ماری قیاسی این را خواندند
رضا تهوری، هانیه شکری، Nimble و atefeh irani این را دوست دارند
Nimble
* شرق دور شاید آنجایی ست که زندگی ما در آن طلوع کرده روزی، ولی همه به ناچار به شرق نزدیک ورود می کنیم، که این دنیاست و صحنه بازی ست( بسیار دلکش)
** کامران که معترف علاقه ی وافر به همسرش است آنقدر از او فاصله گرفته که خود را عقیم می داند و همسرش را قدیس( برداشت من خیانت هانا به کامران بود...برداشت من اشتباه بود؟! سپاس)
*** از آنجایی که ایشان از پس تاریخ رنج بشر زاده شده اند، وباز زاده می شوند و باز زاده خواهند شد ( چه دلنشین)
**** کامران زاییدن را منتج شده از گناه (خواهش تن) می داند، همان که تنها تولد عیسی بن مریم از آن بری ست. اگر تولد این زن و مرد را ... دیدن ادامه ›› نتیجه ی خواهش" ذهن" کامران بدانیم که به نوعی قهرمان (پروتاگونیست) نمایش است، پس تولد ایشان بر صحنه ی زندگی هانا مشروع است و از گناه مبرا. چرا؟ ( آیا به راستی کامران شخصیت پروتاگونیست نمایش بود؟ پروتاگونیست در مقابل که؟ در مقابل چه؟ شخصیت آنتاگونیست را که می دانید؟! آیا اصلا این نمایش در این اوصاف جای می گیرد؟ چگونه می توانید این چنین به صراحت تفکیک شخصیت کنید؟... سپاس)

***** ینها دریافت های من از نمایشی ست که متن اش قطعا لایه های جامعه شناختی نیز دارد اما من ترجیح دادم به این بخش رمزآلودترش در این نوشته ی کوتاه بپردازم، چراکه شیوه ی کارگردانی نیز بیشتر مخاطب را به سمت رازگونه بودن اتفاقات هدایت می کرد تا عیان کردن روزنامه ای واقعیات اجتماعی.


(سپاس از بینش زیبای تو گلچهر دامغانی عزیز)

۰۸ شهریور ۱۳۹۶
آقای Nimble گرامی

نخست اینکه ممنون از حسن نظرتون به نوشته ی من، که خوشبختانه نشان از حسن نظر شما به کار آقای نعیمی عزیز و گروه محترم شون داره و جای خشنودیه.

دوم اینکه قطعا نوشته ای در این حد کوتاه، که بیشتر گپی دوستانه در سایت تیوال و محفل علاقه مندان به تاتر هست، یک نوشته ی علمیِ نمایشی، ... دیدن ادامه ›› فلسفی، دینی، جامعه شناختی نیست. اما من چون اتفاقی نظر شما رو دیدم اجازه می خوام به نکته ای که برای شما ایجاد پرسش کرده پاسخ بدم که شاید اندکی روشنگر باشه : نمایش شرق دور، شرق نزدیک یک نمایش کلاسیک نیست که پروتاگونیست اش هم از نوع کلاسیک و فن شعر ارسطویی باشه. دیگه اینکه پروتاگونیست کنش گر است، مقابله با کسی یا چیزی نمی کند، کنش او واجد چنان حرکتی در اطراف اش است که واکنش آنتاگونیست را برمی انگیزد. این آنتاگونیست است که به مقابله برمی خیزد.
نکتۀ دیگه اینکه در نمایش مدرن پروتاگونیست می تواند هم زمان در غالب آنتاگونیست در مقابل خودش قدعلم کند که از نظر من کامران (حامد بهداد) نمونه ای از این دست است. معمولا در این نوع شخصیت پردازی به نظر میاد که نه قهرمانی هست و نه ضد قهرمانی و این درست همون چیزیه که شما درک کردید و غلط هم نیست. آتتاگونیست در این نوع نمایش مثل بوکسری ست که ناگهان حریفش رو کنار خودش می بینه ولی این چیزی از چالش ماجرا کم نمی کنه چون حال بدیه که ناگهان مشت در هوا رها کنی. شاید خواست نمایشنامه نویس و کارگردان هم اینه که اینطور به نظر بیاد. بنابراین به نکته ی آخری که شما اشاره کردید میرسیم : من ابدا به خودم اجازه ندادم در این نوشنه ی کوتاه با قطعیت بگم کامران پروتاگونیست است هم به دلیل توضیحاتی که ذکر کردم و هم توجه کنید که من نوشته بودم : کامران « به نوعی » قهرمان نمایش است.

شاد باشید و باز هم ممنون از شما
گلچهر دامغانی
۰۹ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

نوشته عزت مهرآوران در اینستاگرام :
حمیدرضا نعیمی:
درخششی دیگر درشیوه باروری دربازپروری .تاریخ خاموش را روشنا بخشید..شرق دور....مردمان را درتاریخ سرجایشان که سالها بیرون ازجاه و جایشان بودند.قرارداد..کاری تکان دهنده بابازی شگفتای بازیگران..صحنه پراز خالی. پراتفاق...نعیمی با هر کار تاتر نمونه ای ازشدن را درتاتر ایران مهرمیکند...تاتر نعیمی گونه ای از تاتر شایستگی است. انتخاب بازیگر.موسیقی.طراحی صحنه. نور‌....تاترخوب باید درصحنه ماه ها .سالها بماند..شرق دور...تاتری بی تاریخ مصرف است...دستمریزاد نعیمی عزیز و یارانش

حامدبهداد صاحب منصب بازی پیشگی..درنمایش شرق دور.....گاهواره تاریخ راجنباند.تا بازی کند نگوید..قدرتی در بخدمت گرفتن بدن برای گفتن دارد...بازی حامد اول تا آخر توپیدن به گاه گاه لرزه های تاریخی است.حامددربازی پیشگی جذبه شگفتی دارد..اگر رستم بازیگری نیست.سهراب بی پروای تاتر.است.‌درخشنده ترین است.بمانی برای آبروداری تاتر
ماری قیاسی این را خواند
هانیه شکری و Nimble این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
آتش تقی پور در یادداشتی که خبرگزاری ایلنا منتشر شده است، نوشته:

حمیدرضانعیمى بعنوان نویسنده و کارگردانِ گروه تئاترشایا، این بار با نمایشِ "شرق دور، شرق نزدیک" در پردیسِ تئاترشهرزاد جلوه نمائى شایسته اى میکند.
در بادیِ امر حامد بهداد با مونولوگِ بسیار ارزنده، کوبنده و روشنگر به معرفى و بازشکافیِ فضاى دردآور و بهت انگیزِ محیط و شرایطِ زندگى اجتماعىِ قهرمان ماجرا، نمایش را آغاز میکند که خودِ این مونولوگ، اجرائى تحسین برانگیز است: زیبنده ی بازیگریِ ًحامدبهداد.
در روال و روندِ نمایش هریک ازبازیگران با بازی های رزووه و حرکاتِ استلیزه و با کادربندی های ستودنىِ نعیمى معنى و محتویِ نمایش را عمیق تر و تفکر برانگیزتر میسازند و چنان ماجرا را می شکافند که اعجابِ بیننده را برمی انگیزد. نعیمی بااستفاده ی بهینه از نورپردازی ابعاد دیگرى به میزانسن هایش مى بخشد و موسیقی بجا و یاری رسان اجرا فضائى یکدست می آفریند.
کلامِ آخر اینکه، آیا بچه ی درونِ رحم مادر باید بمیرد؟ یا زنده بماند؟ حمیدرضانعیمى با تمامِ کشمکش هاى دردناک محیط اجتماعى و کشاکش های هاى بعدى قهرمانِ نمایشش که بهناز نازى بعنوان بازیگرِ نقش با آن روبرو خواهد شد تا این طفل را به سلامت بدنیا بیاورد پیامى برانگیزاننده و مناسب براى پایانِ اثرش انتخاب می کند و امید به ... دیدن ادامه ›› روشنائى آینده و زایش و تولد آن را به تماشاگر نوید می دهد در کورسوی یأسها و نومیدیها.
دست تمام عوامل اجرائى را که با تمام مشکلاتِ سرراه چنین هنرمندانه، محتواى نمایش را متبلور ساخته اند مى فشارم؛ و در اهتزازِ باد می گویم: پرچم برافراشته جانفشانیهایشان...

آتش تقى پور
nahid jamshidi و ماری قیاسی این را خواندند
آذین حجازی این را دوست دارد
خانم ارونگ میشود بفرمائید که کدامیک از هنرمندان گرامی تا اکنون تشریف اورده اند برای دیدن اجرا البته بجز آنها یی که اعلام نمودید متظورم از طریق اعلام نظرتشان.
۲۰ مرداد ۱۳۹۶
البته، دارم منتشر می کنم
۲۰ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
حسین پاکدل در صفحه اینستاگرامش نوشت:
حمیدجان الحق مایه غرور و افتخارى. ستایش مى کنم هوشمندى ات را در بیان عمق رنج هاى شکننده و تحقیر کننده زمانه، بى ادا و ادعا، شفاف و روشن، دردمندانه و اثرگذار و تا این پایه زیبا. تو نشان دادى در دل تراژدى زیست مى کنى، و با استادى تمام بلدى با خلق درامى جذاب و نفس گیر دیگران را در دلمشغولى هایت شریک کنى. مى توانى با مهارت گروهى زبده را با زبان و ذهنیتت همراه کرده و اثرى مدرن، با بیان کاملاً نمایشى و قابل درک و دریافت بر صحنه خلق کنى. به دوستى و بهره ورى از اندیشه هایت افتخار مى کنم و بر خود مى بالم، دست تک تک اعضاى گروه هنرمند، همراه، همدرد و پرتلاشت، بهناز نازى، حامد بهداد، کتانه افشارى نژاد، کامبیز امینى، محسن گودرزى، بهار نوحیان، مرجان فریقى و بقیه اعضاى گروه سربلندت را با فروتنى تمام مى بوسم.
بابک و ماری قیاسی این را خواندند
آذین حجازی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید