تیوال نمایش او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود
S3 : 02:07:44
امکان خرید پایان یافته
  ۰۶ تا ۲۹ دی ۱۳۹۴
  ۱۸:۳۰
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: سجاد افشاریان
: محمد ولیزادگان
: عامر مسافر، مهدی حسینی نیا، بیتا معیریان، سوگل خلیق
: سجاد افشاریان

: نگار نعمتی
: پروین هادی نیا
: بهراد جوانبخت
: علیرضا حبیبی
: مهدی بوسلیک
: ریحانه طراوتی
: مهسا عظیمی
: علی ایزدی
: محمد ولیزادگان، مهرداد متجلی
: ساره سرلک
: آرمان خسروی
: سام بهشتی

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

گزارش تصویری تیوال از نمایش او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» استقبال از نمایش «او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود» در تماشاخانه باران ادامه دارد

» افتتاح نمایش او شمال من جنوب من، شرق و غرب من بود

» «او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود» از 6 دی ماه روی صحنه می‌رود

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یسنا: حرف حرق خودت ، رای رای خودت ، هیچ کس فرصت اشتباه کردن نداره جز خودت ...............!!
آتیه بهی پور و Art-Girl این را خواندند
وحید هوبخت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روز شمار پایانی اجرای او شمال من جنوب من شرق و غرب من بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حضور سجاد افشاریان در یک نمایش چه به عنوان نویسنده ، کارگردان یا تهیه کننده و چه به عنوان بازیگر همیشه من رو به دیدن اون نمایش تشویق کرده . شاید دلیل اصلی این موضوع خاطراتی هستند که از کارهای قبلی ایشون (و شخصیت همیشه دوست داشتنیش) تو ذهن من نقش بسته
حقیقتا این نمایش رو دوست داشتم چرا که به مخاطب احترام گذاشته شده و چون معتقدم که یک اثر نمایشی به هیچ وجه توان گول زدن مخاطب رو نداره و این احترام به مخاطب مشخص میشه همونطور که عکس این موضوع هم به راحتی قابل تشخیصه.
فکر میکنم فرم و اجرا به میزان اهمیت قصه و متن برای نویسنده و کارگردان مهم بوده و به دور از خلاقیت هم نبوده. قبل از شروع نمایش ، فیلم کوتاهی از تلویزیون داخل سالن انتظار تماشاخانه دیده میشه که قسمتی از خود نمایشه قسمتی که میراث و یسنا داخل حیات هستن و ما در طول نمایش و زمان رسیدن به این قسمت ... دیدن ادامه » فقط صدای اون ها رو میشنویم یا مثل جایی که سرو کله ی کاراکترها از زیر ملحفه های سفید پیدا میشه تا پا به دنیای درون اون اتاق بگذارن دنیای عجیبی که این آدم ها در اون دور هم "جمع" میشن تا حقیقت های پنهان شون رو برای هم آَشکار کنن و این محیط گاهی روشن و گاهی تاریک این چهار نفر رو مجبور به اعتراف های پشت سرهم میکنه که شاید اوج این قضیه -به سبک شیرینِ روایت سجاد افشاریان- قسمت سیگار کشیدن میراث بود که با قصدش برای کشیدن سیگار این جرئت رو برای دیگران هم پیش میاره که اعتراف کنن که اونها هم سیگار میکن تا نهایتا به شوخی طعنه آمیز میراث ختم بشه : "...میگم حالا که مجلس بی ریا شده پاکتا رو رو کنیم دورهم یه دودی بگیریم..."
این دقیقا اون جاییه که وقتی یک عمل به ظاهر زشت عمومیت پیدا میکنه قبحش رو از دست میده.
نمایش ، واقعیت های تلخ اجتماع رو به زیبایی نشون میده از تلخی روایت یسنا از نحوه ی بزرگ کردن پاییز ، شخصیت خود پاییز و عشقش به مردی که پدرشه ، تا تلخیِ پوچی میراث که نماینده ی نسل جوونیه که "دراگ میکنه تا به هیچی فکر نکنه" و مردی که یکبار توسط زنی ترک شده حالا دوباره سرنوشت دستهای اون رو در مقابل عشقش به دختری که از بد حادثه فرزندشه خالی گذاشته.
اما نکته اینجاست که هیچکدوم از این آدمها برای ما عجیب و ناشناخته نیستند اینها خود ما هستیم
خودِ خودِ همین "مردم".
ممنون از نوشته ات علی عزیز
۲۵ دی ۱۳۹۴
ارادت
۰۲ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید عرض میکنم خدمت تمامی اعضای گروه
من امشب این نمایش رو دیدم خیلی ممنونم از تمامی کسانی که برای اجرای این نمایش زحمت کشیدند به خصوص آقای افشاریان عزیز که همیشه باعث افتخار هستند و کارهاشون همیشه خاص بوده و هست . بازی هر ٤ بازیگر عالی بود .
فقط یک قسمت برام سوال هست هنوز اینکه چرا بازیگران از قاب آرام و با اون حرکات داخل و خارج می شدند و چرا زیر اون پارچه ی سفید رنگ می رفتن؟
بازم ممنون از زحمات تک تک شما ، به امید روزی که تئاتر با حمایت های بیشتر مردم عزیزمون روبرو شه .
علیرضا بابایی، آتیه بهی پور و آزاده ابراهیمی این را خواندند
سجاد افشاریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید به همه گروه محترم
هفته گذشته کار رو در شبی که خانم پری صابری حضور داشتند دیدم
متاسفم از اینکه تنها نقطه مثبت کار رو بازی بازیگران دیدم
از نوشته آقای افشاریان عزیز خیلی بیشتر از این توقع داشتم آقای افشاریانی که با بیت های شعرهاشون میشه یه تابلو ترسیم کرد و با شعرهای زیباشون یه نمایشنامه نوشت .
موضوع خیلی تکراری و از ابتدا برای تماشاچی لو رفته بود
نحوه اجرا ( ورود و خروج بازیگران به صورت آهسته ) فقط برام جدید بود اما توجیحی برام نداشت
اجرای از پشت قاب که تقریبا دومین بار بود که شاهدش بودم ، فقط قاب فاصله ایی شده بود بین منو بازیگرا که توی تاتر خیلی تلخه ( حداقل برای من )
به امید دیدن کارهایی بهتر

به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دمِ همه تون گرم که لطف میکنید و وقت میذارین و انتقال میدین و مارو تو تجربه اى که به اسم تئاتر کنارِ هم جمعمون کرده کمک میکنید،بابت صدا و ایرادهایى که بهش هست از همه عذر میخوام امید که دیگه مشکل صدا نداشته باشیم،از اینکه هستین خدارو شکر میکنیم به نمایندگى از گروه اجرایى ازتون تشکر میکنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جسارت بازگو کردن وقایع اجتماعی قابل تحسین و تقدیره که جناب افشاریان اینطور دست به قلم بردند و تبریک میگم به گروه برای انتخاب های صحیح و باور پذیری زیاد داستان و بازی ها.. و چقدر و چقدر و چقدر زمزه ی میراث در ابتدا و انتهای نمایش تونست از حجم اندوه عمیقی که توو دل مخاطب ایجاد شده بود کم کنه طوریکه تمام مسیر برگشت به خونه همون ترانه رو زمزمه میکردم..
ممنونم از همه گروه، موفقیت هاتون مستدام
ممنون از توجهتون عزیز جان
۱۷ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب اجرا رو دیدم... خیلی خوب بود ولی اول بازی یه سری چیزا خیلی اذیت کننده بودن یکی اینکه صدای بازیگرا از بلندگو شنیده میشد و تنظیم هم نبود که البته بعد از گذشت کمی زمان عادی تر شد برام.
دوم اینکه عکاس اولش با فلاش عکسبرداری می کرد ولی خدا رو شکر بعد از یه مدت دیگه فلاش نزد و فقط صدای بیپ اتوفوکوس دوربینش می اومد دایما (که واقعا نمی دونم چرا صداش رو خاموش نمیکرد!! )
داستان خوب بود هرچند می تونست جذاب تر هم باشه به نظرم٫ دیالوگ ها به مراتب از داستان قوی تر و جالب تر بودن... قسمتی که راجع به سیگار بود رو خیلی دوست داشتم...
بازیگر ها خیلی خوب بودن خصوصا سوگل خلیق خیلی عالی بود...
در مجموع راضی بودم از اجرا دست همتون درد نکنه.
ولی به نظر من که اونچنان جالب هم نبود.
۱۶ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رُققا سلام
خیلی خیلی ممنون ام از کسانی که به دیدن نمایش او شمال من جنوب من شرق و غرب من بود می آن و خیلی خیلی ممنون ام از دوستانی که وقت می زارن و نظرشون رو برای گروه می نویسن .
سلام اقای افشاریان عزیز
من متاسفانه متاسفانه متاسفانه موفق نشدم به دیدن نمایش اتون بیام که اینجا نظرم رو بگم ولی خیلی تعریفش رو شنیدم .دوستم نمایش رو دیده واسم تعریف کرد میگفت خیلی اشک ریخته و دیالوگ ها رو خیلی دوست داشته از بازی ها هم راضی بود ولی از ... دیدن ادامه » اون جاییکه شیرازی تشریف داره حوصله نداره بیاد تیوال نظرش رو بنویسه من جاش گفتم :))
آرزوی موفقیت برای شما و گروه محترم نمایش
۱۵ دی ۱۳۹۴
خانوم ترنج دوست شما اشک ریخته ...واقعا؟؟ اخه کجای نمایش گریه داربود
۱۶ دی ۱۳۹۴
اسم نمایش و نام نوسنده دو عامل جذابیت برای داشتن شوق حضور در سالن نمایش بود
پرسنل تئاتر باران بسیار وقت شناس و تقریبا سر موقع درب سالن را بستند و همه چیز برای یک
ساعت خوب آماده بود
دیدن سرگذشت آدمهای یک آپارتمان از پشت پنجره ایده خلاقانه ای بود وحس ... دیدن ادامه » شیطنتهای دوران
کودکی رو برای کنجکاوری از دیدن وقایع پشت پنجره زنده میکرد
با تمام احترام برای بازیگران ، نویسنده و کارگردان واقعیت اینه که بعد از شروع و پایان نمایش حس کردم اگر پشت این پنجره یک پرده ضخیم هم نصب میشد من چیزی ورای شنیده هام جز تعویض لامپ لوستر پذیرایی و چک کردن اون توسط شمس الدین از دست نمیدادم
این نمایش میتوانست یک نمایش رادیویی نسبتا خوبی باشه
موفق باشید
۱۶ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ضمن عرض خسته نباشید به همه اعضای گروه. به نظر من روی هم رفته تئاتر خوبی بود.دکور و بازی ها را دوست داشتم و هم چنین برخی دیالوگ ها و سیر کلی نمایش... اما نکته ای که دوس دارم به آن اشاره کنم اینه که درسته که همواره موضوع های محدودی دستمایه خلق آثار هنری و ادبی هستند و مفاهیم بنیادی یکسانی در طول دوره های مختلف به شکل های مختلف و در قالب های گوناگون تکرار میشوند اما باز نمایش خلاقانه ی این موضوعات (به خصوص در بستر تئاتر) است که آن ها را از یکدیگر متفاوت کرده و برای تماشاگر جذاب میکند.داشتن موضوعی تکراری و روایتی خطی و دیالوگ هایی گاه تکراری که بارها و بارها ان ها را دیده و شنیده ایم نقطه ضعف این نمایش بود. انتظار من با دیدن اسم سجاد افشاریان خلاقیت بیشتری در سوژه و اجرای اثر بود .
مرسی که مارو تماشا کردید.
۱۲ دی ۱۳۹۴
اگر بخوایم این موضوعات بنیادی رو بذاریم کنار اون وقت دیگر هیچ چالشی نخواهیم داشت!
دیالوگ های قدیمی در موقعیت های مختلف خودش بعد معنایی خاصی پیدا میکنه...مثلن میشه گفت حرف های عاشقانه قدیمی و تکراری هستن؟
پس در این صورت دیگر بیایید از هم متنفر باشیم تا ... دیدن ادامه » چیزهای جدید داشته باشیم!!!
۱۵ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خوبی بود من دیشب اجرار دیدم
متن, خیلی برای من دوست داشتنی بود
آواز اول و آخر کار, عااالییی بود
بازی سوگل خلیق و بازیگر نقش شمس الدین قابل تقدیر بود
فقط صدای بازیگرا اگر زنده بود فکر میکنم برام دلنشین تر میشد چون یه جاهایی صدا نا مفهوم و کم بود
خیلی خسته نباشید میگم به کل گروه
خیلی خوشحالم که دوست داشتید. مرسی که تماشامون کردین:)
۱۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید به تمام عزیزانی که برای این نمایش زحمت کشیدن ،،،،،،،،
کارتون عالی بود ،،،،،، بازیها که واقعاً عالی بود من تا دو روز تو حس نمایش بودم،،،،،،
واقعاً خسته نباشید،،،،،
مرسی که نگاه کردینو دوست داشتین
۱۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه وقتی تئاتر تموم شد دغدغه‌ی زیادی برام نمونده‌ بود، خیلی خوب بود.بازی‌ها خوب بودن و دیالوگ‌های دلنشینی گفته شد.ولی من توقع موضوع جذاب‌تری داشتم،صرفا چون اسم تئاتر برام خیلیییی هیجان‌انگیز بود. :دی در کل لذت بردم،مرسی از همه.
دوستانی که این کار رو دیدن، مدت اجراش چقدره ؟
زهرا صدراعظمی این را خواند
٦٠ دقیقه دوست عزیز
۱۱ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امشب این کار رو تماشا کردم
خسته نباشید میگم به همه عوامل
شخصا طراحی صحنه و مدل ورود خروج بازیگرا و حرکاتشون و اینکه هیچ کدوم از بازیگرا از صحنه خارج نمیشدن رو خیلی دوست داشتم
نمایشنامه و دیالوگ ها برای من خیلی قابل لمس و جالب بودن
بازی بازیگران به خصوص کاراکتر پاییز رو دوست داشتم
اما موضوع تکراری و کلیشه ای بود و بارها این داستان ها رو تو غالب تئاتر، سینما و کتاب دیده و شنیده بودم ..
من انتظار خلاقیت بیشتری رو داشتم
اما با این حال من و دوستانم ناراضی بیرون نیمومدیم
به امید موفقیت های بیشتر براتون

لطف دارید. متشکرم که کار رو تماشا کردید.
۱۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه دوست داشتم ببینم کسی که رو به پنجره ایستاده و من صورتش رو نمیبینم چه شکلیه...
خوشحالم که بالاخره تونستم ببینم که چه شکل هایی ممکنه باشه!

بماند طراحی عالی لباس ها و دکور و صدای هیجان انگیز بارون...
و نگاه پر از اندوه "یسنا" که بقچه ای از تنهایی رو به دوش کشیده...صدای خالی از اطمینان "شمس الدین"
که توی هر کلمش هزارتا سوال بی جواب داره...بماند رودخونه ی به ظاهر آروم وجود "میراث" که هرلحظه آماده ی
طغیانیه که خودش در اون بی تقصیرترینه...و جسارت وجودی "پاییز" برای پس گرفتن لحظه لحظه ی زندگیِ بدونِ تکیه گاهش؛شاید از پدرش (!) شاید از شمس الدین شاید از میراث و شاید از همه مردهای روی زمین...


همه ی تیوالی های قدیمیم رو به دیدن درجه یک ترین "شب اول اجرا"یی که تا الان دیدم دعوت میکنم :)
(کاملا واضحه که وقتی شب اول عالی باشه...)
مرسی آقای افشاریان بابت رسم یک فضای خاص و مبهم ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده بود ؛ اولش که چراغا خاموش شد فکر کردیم که دنیای مرده هاست ؛ وقتی گفتن صد سالی میشه که اینجا نیومدیم ... آخرش هم درست نفهمیدم که بالاخره مردن یا زنده ؛ اون پارچه که تقریبا حکم حیاطو داست ؛ برای من حکم دنیای مرده ها بود ؛ انگار که این اتفاقا قبلا افتاده ولی حالا بعد از سال ها بازم از بین نمیره ؛ ... یه جور پارادوکس خاص و قشنگی بود ...
بازیگر ها که فوق العادا جدا ؛ مخصوصا وقتی شخصیت میراث میخوند انگار داشت حواس یه خونواده رو که انقدر دور و انقدر نزدیک بودن ؛ به خودشون جمع میکرد ... یه فضای عجیبی رسم میکرد شخصیت خوندن میراث ... آخرش که پاییز با شمع وایمیسته که فوق العاده ... که اصلا نمیشه گفت ؛ دهنش بستس ؛ وقتی داشت پارچه ها رو آدم ها میکشید ؛ من گریم گرفت ؛ یه تیاتر خاصی بود ...
تنها ایرادی که می شد گرفت این بود که سر صحنه ای که شمس ادین و یسنا توی اولش ... دیدن ادامه » داشتن با هم صحبت می کردن ؛ صدای یسنا به ما که ردیف آخرا بودیم نمی رسیدید؛ وگر نه ؛ "فوق العاده " ... ؛
یه حس گنگ و مبهمی بعد زو نمایش هنوز از یک شنبه با من هست ...
مرسی. خوشحالم که دوست داشتید.
بابت صدا ببخشید یه کم دچار مشکل شده بودیم.
۰۹ دی ۱۳۹۴
مرسی از شما خوندید ؛
فدای سر اون اجرای قشنگتون ؛ یه قسمتش فقط !
هر روز بیشتر پیشرفت کنید ... :) ❤
۱۰ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید