تیوال نمایش شیوه‌ی به قداست رساندن یک اعتراف کننده‌ی نامعتبر
S2 : 06:16:20
  ۲۲ آبان تا ۲۴ آذر ۱۳۹۶
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: آرش واحدی
: (به ترتیب ورود به صحنه) محمد نادری، خاطره حاتمی، علی باقری، آذین نظری
: علیرضا مولایی

: میلاد نصرالهی
: مجتبی تهوری
: هدی کاویانی نسب
: حمیدرضا بابایی
: حامد اصلانی
: مصطفی اسفندیاری
: زهره کاظمی
: آتنا نعمتیان
: فرید کولیوند
: امیر سلامی
: مرتضی کازرانی (تهران تیاتر)
: حنیف سلطانی (تیاتر بازها)
: آرش وکیل زاده
: آرش وکیل زاده، علی سعیدایی
: پیام رفیعی
: آرش فلاحی
: استودیو تک کلاوی

: آرش فلاحی
: فرید کولیوند
: امیر وکیلی
: بابک علوی
: علیرضا شاهپری
: فرزانه زارع
: مهدی یگانه
: محمد میرسلطانی
: هیوا امین زاده، شهرام کاشی
: رضا چاوشی
: محسن برغمدی، منصور محمدی

یادداشت کارگردان:
این نمایش تنها قصد دارد اهمیت واژه «انتخاب» را به مخاطب یادآوری کند. انتخابی که می تواند گاهی به یک فاجعه ختم شود و گاهی افراد را به رستگاری برساند. این انتخاب ها بر پایه اصولی که از آن تعاریف مشخصی داریم صورت می گیرد. برخی از اشخاص بر پایه اصول اخلاقی و انسانی انتخاب می‌کنند و برخی بر پایه قواعد مذهبی و برخی بر اساس تجربه‌هایی که در زندگی از سر گذرانده‌اند. انتخاب میان گزینه های انسانی و مذهبی همواره به موازات یکدیگر حرکت می‌کنند. در این نمایش سعی شده است تضاد میان انتخاب های انسانی و مذهبی زیر ذره بین قرار گیرد ، جایی که خط قرمزهای مذهبی با شرایط انسانی همخوانی ندارند و در شرایطی خاص باعث سخت شدن انتخاب ها می شوند. حال سیوال اینجاست، در چنین شرایطی باید پرسید آیا خطای انسانی مهلک‌تر است یا خطای مذهبی!؟

سه مراجعه کننده نابهنگام خلوت کشیشی را بر هم می‌زنند و ...

راه‌های ارتباطی با تماشاخانه پالیز: اینستاگرام / کانال تلگرام

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹
تلفن:  ۸۶۰۳۷۵۱۰

گزارش تصویری تیوال از نمایش شیوه‌ى به قداست رساندن یک اعتراف کننده‌ى نامعتبر / عکاس:‌رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش شیوه‌ی به قداست رساندن یک اعتراف کننده‌ی نامعتبر | عکس نمایش شیوه‌ی به قداست رساندن یک اعتراف کننده‌ی نامعتبر | عکس نمایش شیوه‌ی به قداست رساندن یک اعتراف کننده‌ی نامعتبر | عکس

اخبار وابسته

» «شیوه‌ى به قداست رساندن یک اعتراف کننده‌ى نامعتبر» به پالیز رسید

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خرید بلیت روزهای پایانی نمایش، از چهارشنبه ۲۲ تا جمعه ۲۴ آذر، هم اکنون آغاز شد.
الیسا مظاهری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه نمایش، از یکشنبه ۱۹ تا سه شنبه ۲۱ آذر، هم اکنون آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیوه به قداست رساندن یک اعتراف کننده نامعتبر




چه باید کرد؟
سمیرامیس بابایی

روزنامه اقتصاد

کشیشی که در یک روستای کوچک کارش رسیدگی به امور معمولی کلیسا و گوش دادن به اعترافات مردم است با چالش بزرگی روبرو می شود و باید تصمیم بگیرد. کشیش از مدت ها قبل در وجودش تردید هایی نسبت به آمرزیده گی مردم ،زندگی یکنواخت و عمل هر روزه خود پیدا کرده است . او در ناخودآگاهش از نسل خود بریده است اما اعتقاد دارد که هنوز می شود به نسل جوان امید بست و جهان بهتری را برای بشر رقم زد کرد و همچنان سعی می کند با تمسک بر آموزه های دینی خود با مردم درست رفتار کند و به قول معروف آدم خوبی باشد. در نمایش سه گفتگو شکل می گیرد . زنی (خاطره حاتمی)که بخاطر پول تن به ازدواج داده و حالا چیزی بیشتر از آن برای زندگی اش می خواهد . نویسنده ای که در تقابل با اخلاقیات مذهبی با او جدال ... دیدن ادامه » می کند و پسرکی معلول که از کشیش می خواهد به جایش تصمیم بگیرد. «قداست نامعتبر» یک نمایش چالشی اجتماعی و پرسشگر است. چیزی نمیگذرد که مخاطب را با خود شریک می کند تا در دیلما(دو راهی) داستان همگام شود.
قداست تقابل انسانیت و مذهب است. آن جایی که قوانین مذهبی سفت و سخت که هجمه ای است از بایدها و نباید ها، در مقابل چالشی که ابعاد گسترده تری به خود می گیرد از کار افتاده جلوه می کند ؛ و انسان معاصر را با وجدان و اخلاقیات اجتماعی اش برای تصمیم گیری تنها می گذارد. چه باید کرد؟ مثلی هست که می گوید همه آنقدری دل و جرات دارند که به دردهای دیگران گوش کنند. از این جا به بعد قضاوت ها شروع می شود. نویسنده(علی باقری) وجدان شکاک و محکوم کننده کشیش می شود و مخاطب نیز می تواند جای کشیش قرار گیرد و از خود سوال کند چه تصمیمی می تواند بهتر باشد؟
در« قداست» اما کشیش ناخواسته از جایگاه فردی نصیحت گر،انسانی که نماینده شخصیتی است که از او انتظار می رود خوب مطلق باشدعدول کرده به جایگاه فردی انقلابی می رسد. بدین معنا که اخلاقیات از نصایح لفظی به عملگرایی تبدیل می شود و فرد از جایگاه واعظ پایین آمده و کنشگر می شود. انقلابی به معنایی شخصیتی که جسارت تصمیم گیری فردی دارد و فراسوی قضاوت افراد که او را گناهگار، خطاگر یا حتا بدتر از آن بخواند نفع شخصی خود را فدای هدفی می کند که ایمان دارد درست است.پس اخلاقیات نیز همراه با کشیش پوسته سفت خود را می شکافد و همپایه او بعدی انسانی و زمینی پیدا می کند. از ویژگی های نمایش «قداست..» نمایشنامه آن است که پیرنگی ساده و در عین حال جلب کننده دارد . آرش واحدی که کارگردانی متن خود را برعهده دارد توانسته است به خوبی جدال بین کشیش(محمد نادری) و پسرمعلول را که بن مایه اثر را نیز تشکیل میدهد به نمایش در آورد. بازی آذین نظری نیز در نقش پسر معلول درخور توجه است . بدن در حوزه تعادل و بیان همگام با بازی های بیانی و هیستریک او توانسته است در انتقال حس به مخاطب موفقیت شایانی کسب کند. «قداست نامعتبر» حکایت اخلاقی مدرن است، نمایشی که آزادی قضاوت را از تماشاچی خود سلب نمی کند و در واقع این مخاطب است که نتیجه گیری را می سازد. در تصلیب مسیح دو روایت وجود دارد. می گویند مسیح بعد از ریاضت های بسیار وقتی او را عاقبت به صلیب کشیدند و رها کردند، رو به آسمان کرد و گفت«خدایا آن ها را ببخش آن ها نمی فهمند» آلبرکامو اما روایت دیگری را بازگو می کند ، مسیح رو به آسمان می کند و فریاد می کشد« چرا مرا تنها گذاشتی؟»وابسته به اینکه مخاطب کدام روایت را قبول داشته باشد یا با شنیدن کدام روایت تحت تاثیر واقع شود نمایش «شیوه به قداست رساندن یک اعتراف کننده نا معتبر» می تواند تاثیرگذاری و نتیجه گیری خاص خودش را در او ایجاد کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنگنای اختیار،
امیر مولاییزاد
یا دلم میخواد جنایت را با دستان خودم خفه کنم.
هفته نامه کرگدن
نوشتهای بر نمایش شیوهء به قداست رساندن یک اعترافکنندهء نامعتبر
کارگردان: آرش واحدی
چند اعترافکننده سرزده، یک کشیش مستاصل، کلیسایی گرفته و تاریک و یک نویسنده سمج، و حاصل کار یک جنایت. جنایتی که از دل پاکی بیرون میزند. وقتی کیت (خاطره حاتمی) پا به صحنه میگذارد کشیش کار و بارش را تمام شده و میخواهد استراحت کند. اما این معترف ناخوانده با دست پر به سراغش آمده. با یک مشت گناه معرکه. گناهان خودش و شوهرش. در طول این صحنه کشیش چند بار گوشزد میکند که دیروقت است و زمان استراحت است، انگار که بخواهد از زیر بار مسیولیت شانه خالی کند. اما معترف با تشرهایش یادآور میشود که راه فراری نیست و کشیش را وامیدارد تا نقش خود را در این گندکاریها ببیند و به دستهای به ظاهر تمیز و ... دیدن ادامه » پاک خود شک کند. کتی گاهی چنان از اینکه همسرش مرتکب گناه شده احساس شعف میکند و گویی همیشه منتظر بوده تا همسرش پیش از او تمام بندها را پاره کند. حالا به هر نحو او باخبر شده و این باخبری موجب اشتیاق او به گناه شده، و «قله های رفیع اخلاق» را گودالهای فریب می بیند. تهذیب و والایش قصهای قدیمی است، که سراییده کلیسا و کشیشان است. گفت و گوهای زد و خوردی و گاها طنزآلود و میزانسنهای پرجنب و جوش این پرده را دیدنی از کار درآورده است.
کار نویسنده ها و کشیش ها به هم شبیه است. اغلب از خیر و شر، از خوبی و بدی، از خیانت و خباثت، از ترس و از امید حرف میزنند، فقط چیزی که هست از یک جایگاه به این مسایل نگاه نمیکنند. برای همین هر وقت پیش هم باشند، حرفی برای گفتن دارند. نویسنده سمج، باب، (علی باقری) بدش نمیآید که سر به سر کشیش بگذارد. چیزی که او را آزار میدهد بیخیالی (یا خوشخیالی ) کشیش است که به خیالش نقشه سعادت آدمها را دستشان می دهد. اختلاف در تعریف افسردگی و خلاقیت و تفاوت موضع آنها در برابر این دو موضوع به گویای فاصله کهکشانی این دو نفر است. تقابل و تضاد این دو شخصیت در جنس حرکات و رفتارها و پوشش آنها به خوبی بیان شده است. یادمان باشد کشیشها و نویسندهها با هم فرق دارند. آنجا که کشیش ها باید و نباید میکنند و برای عالم و آدم نسخه مینویسند و خودشان را از مهلکه نجات میدهند، نویسنده ها همدلی میکنند، درک میکنند و به نوعی، دست خود را در هر جنایتی آلوده می بینند. و البته این جنایت را در آثار فریاد می زنند.
از امتیازهای کار این است که آتشفشان کنش در صحنه آخر فوران می کند. جورج (آذین نظری) قهرمان نیست. جوانکی ساده است که با احساساتش رک و راست رو به رو می شود. فراتر از خوب و بدهایی که همه جا توی گوش آدمها خواندهاند. او قهرمان نیست، بلکه زاده اوضاع و احوال دنیایی است که از هر کس و ناکسی قهرمان میتراشد. برای همین نمی تواند شوق آدمکشی را در خود انکار کند یا میل به ویرانگری را در خود بکشد. و همین پاک دستی اوست که کشیش را در تنگنای تصمیم قرار می دهد، راه تنگی که خواه ناخواه به فاجعه ختم میشود. و اینجاست که آدمهای نمایش هریک سیرت و صورت واقعی خود را برملا می کنند، آنکه بیشتر در پشت نقاب پنهان بوده، لاجرم بیشتر فاش می شود. جورج با بازی روان آذین نظری عمق و وسعتی گرفته و ملموس و جاندار از کار در آمده، نقشی است که بیننده با او همذات پنداری میکند.
طرفه کار، قصه پرکشش آن است که بسیاری از ناسازهها حساس دنیای آدم ها و جهان امروز را در قالب شخصیت ها نشان دهد. به تعبیری، آتش و پنبه را در کنار هم قرار داده است. کارگردانی کار بر اساس همین درام بیشتر بر مبنای بازیگران و کنش و واکنش های آنان به یکدیگر بنا شده است و گفت و گوهایی که ناغافل سر از جاهای ناشناخته در میآورد. دیالوگهایی پرنیش و تنش که گاه تصاویر خیالی و آخرزمانی از دنیای پیش رو را ترسیم میکند. طراحی صحنه و نور نیز برای تقویت اصلی داستان بر پررنگ کردن کشمکش های درونی شخصیتها و تقابل میان آنها یاری رسانده است. و اگر بیننده خوب نگاه کند پرهیب و سایه ای از تردیدها و پرسشها و رفتارهای خود را بر روی صحنه میبیند.
SEPIDEH INANLOO این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از چهارشنبه ۱۵ تا جمعه ۱۷ آذر، آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، یکشنبه ۱۲ تا سه شنبه ۱۴ آذر، امروز (شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روز تازه این نمایش، شنبه ۱۱ آذر، هم اکنون آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش یک موقعیت چالش‌برانگیز را شکل می‌دهد و از این طریق مخاطب را همراه خود کرده و به فکر وا می‌دارد.
بازی درخشان آذین نظری نیز یکی از نکات درخشان نمایش بود و این بازیگر نکات ریزی را برای شکل دادن شخصیت به کار برد.
دیدن این کار را بسیار پیشنهاد می‌کنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از دوشنبه ۶ تا چهارشنبه ۸ آذر، هم اکنون آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید گروه محترم.
امشب کار رو دیدم.
قبل از اینکه توضیح بدم درباره کار از اینکه نمایش به موقع شروع شد ممنونم.تقریبا عادت کردم که همه کارها رو با تاخیر ببینم.
کار رو دوست نداشتم و درباره اش توضیح خواهم داد اما اجازه بدین بگم امیدوارم خودتون خوشتون اومده باشه و راضی باشید چون اولین مخاطب هر اثری، بوجود آورندگان اون اثر هستند و به جز مساله دوست داشتن و نداشتن من کلی امشب از شما یاد گرفتم و بخاطر این از شما ممنونم.
متن به موضوع جذاب و البته مهمی پرداخته بود یعنی قضاوت و نتیجه گیری و اعلام نتیجه اما داستان طوری پیش نرفت که بتونم پیچیدگی های این موضوع رو درک کنم و این ممکنه بنا به دلایل زیادی باشه.یکی از این دلایل شاید کم بودن وقت اجرا باشه و برای رسیدن به این موضوع و پرورش اون شاید سه ساعت زمان مناسبتری بود تا یک ساعت و ده دقیقه و این خودش ... دیدن ادامه » رو در داستانکی که خانم خاطره حاتمی بازیش می کرد خیلی نمود پیدا کرد و با حذف اون داستانک هیچ لطمه ای به روند داستان وارد نمی شد. عجیبه که خانم خاطره حاتمی در آخر و هنگام رورانس تشریف نیاوردن و من با خودم فکر کردم شاید این یک "نشانه" بود برای اینکه عدم وجود کاراکتر ایشون هیچ لطمه ای به داستان وارد نمی کرد) چون بعد از خروج کاراکتری که ایشون بازی می کردن دیگه هیچوقت هیچ اشاره ای به این کاراکتر و همسرش که مشکل اصلی اون خانم بود و مسائلشون نشد.
باز اگر شخصیت باب رو هم حذف می کردیم هیچ اشکالی به کار وارد نمی شد چون داستانک این شخصیت و بی خانمان شدنش در هیچ جا بهش پرداخته نشد اما خود کاراکتر بعدا در حکم وجدان کشیش ظاهر شد که نمی دونم کار درستی بود یا نه و شاید اگر من بودم(جسارت نباشه) از علی باقری به عنوان وجدان استفاده میکردم و اصلا کاراکتری به اسم "باب" تولید نمی کردم.
می شد این نمایش با دو کاراکتر اجرا بشه یا در نهایت با سه کاراکتر.دو کاراکتر که بیشتر به مذاق من خوش می اومد می تونست جرجی و کشیش باشن و با سه کاراکتر هم می تونست جرجی و کشیش و وجدان کشیش باشن و اونجوری در حالت اول مخصوصا داستان جمع و جورتر و منسجم تر داشتیم.
درباره بازی بازیگران نظری نمی دم و فقط خسته نباشید میگم به دوستان بازیگر
درباره طراحی صحنه می شد که مینیمال تر باشه و کم خرج تر مخصوصا اگر شبیه به عکس هایی که در تیوال گذاشته شده بود بهتر بود ولی باز هم با احترام به زحماتی که طراح صحنه کشیده شاید دو تا صندلی کفایت می کرد.
از آقای محمد نادری که نقش کشیش داشت تشکر می کنم که جلوی آتش سوزی رو گرفتن زمانی که شعله شمع ها داشتند به دیوار سرایت می کردند و ایشون در کمال خونسردی یه لیوان آب خالی کردن روی آتش.
طراحی لباس خوب بود.
طرحی نور هم کاربردی بود.
موفق باشید.
گفتنی ها رو کامل و جامع بیان کردید..موافقم..با حذف دو کاراکتر ابتدایی هیچ خدشه ای به نمایش وارد نمیشد،من هم دوست داشتم دوباره خاطره حاتمی وارد داستان بشه و در واقع نمایش کمی پیچیده بشه اما..
به نظرم باید بحث های بین کشیش و نویسنده باید پیچیده تر و عمیق ... دیدن ادامه » تر و در واقع فلسفی تر بود تا قبولِ نقشِ نویسنده ( علی باقری) به عنوان وجدان یا یه جور قاضی!! راحت تر بشه..
۰۱ آذر ۱۳۹۶
سلام و خسته نباشید به گروه محترم
امشب کار رو دیدم. به نظرم بازیها خوب بود به خصوص خانم نظری و آقای نادری. مفاهیم بسیار جالبی رو مطرح میکرد این نمایش.نکته جالب توجه اینه که کاملا درگیرش میشی حتی بعد از اتمام نمایش.چالش بین کشیش و وجدانش بهترین قسمت اجرا ... دیدن ادامه » بود از نظر من.در ضمن نورپردازی صحنه هم خیلی خوب بود.
۰۳ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کار خوبی بود . تقابل انسانیت و مذهب رو به چالش کشیده و برای روز اول بازی ها خیلی خوب بود بازی متفاوت آذین نظری فوق العاده بود . لذت بردم . امیدوارم از این کار استقبال خوبی بشه . چون مفاهیم انسانی خیلی جالبی رو مطرح می کنه و مخاطب رو به فکر وادار می کنه که اگر خودش جای کشیش بود چه واکنشی نشون میداد

تحلیل کوتاهی بر نمایش "شیوه به قداست رساندن یک اعتراف کننده نامعتبر"
کاری به قلم آرش واحدی عزیز. و می دانم که می داند، که دانستن، خود، هنری ست بزرگ.

این نمایش مخاطب را ناخودآگاه با فلسفه اخلاق درگیر می کند. با این تعریف که چنین فلسفه ای، در چیستی خوبی و بدی، وظایف و تکالیف اخلاقی و این که این تکالیف برای چه مقصودی باید انجام گیرد و نیز اینکه هدف و غایت این وظایف و تکالیف چیست، بحث می کند.
نویسنده در یادداشت کوتاهش می نویسد:
"این نمایش تنها قصد دارد اهمیت واژه انتخاب را به مخاطب یادآوری کند..."
اما آنچه این را نمایش بیش از پیش چالش برانگیز می کند نه خود انتخاب، بلکه دستیابی به شانه ای است که توانایی پذیرش مسئولیت پس از انتخاب را پذیرا باشد. مخاطب آگاه، در تمامی لحظات این تئاتر می تواند "شیطان و خدا" سارتر را در ذهن تجسم کند. در جایی که نقش "گوتز" پس از ساختن مدینه فاضله خود تصمیم می گیرد به هیچ وجه خطاهای گذشته را تکرار نکند و انسانی را نکشد. اما اگر این امر مسلم باشد و کشتن هر انسانی به مثابه اخلاق آبجکتیو مورد تایید قرار گیرد، انسان در مواقع دفاع از جان خود، موظف به اخذ چه تصمیمی است؟ گوتز می گوید در مواقع دفاع هم انسان نمی کشم. آلبر کامو نیز در کتاب "سقوط" این داستان کوتاه را تعریف می کند :
"من مرد پاکدلی را می شناختم که بدگمانی را به خود راه نمی داد. او هواخواه صلح و آزادی مطلق بود و با عشقی یکسان به تمامی نوع بشر و حیوانات مهر می ورزید. روحی برگزیده بود. بله، قطعا چنین بود. به هنگام آخرین جنگهای مذهبی اروپا، گوشه ی خلوتی در روستا اختیار کرده و بر درگاه خانه اش نوشته بود:"از هر کجا که باشید به در آیید که خوش آمدید" به گمان شما چه کسی به این دعوت دلپذیر پاسخ مثبت داد؟ شبه نظامیان فاشیست که مثل خانه ی خودشان داخل شدند و دل و روده ی او را بیرون کشیدند!"
اما ... دیدن ادامه » آیا این یک نمایشنامه "وجودی" است؟
"مسئولیت" و "دغدغه" از ارکان اصلی اندیشه فلاسفه وجودی به شمار می آیند. و ما در تمامی بخش های این کار، با تعارض فلسفه تاریخی "پیش وجودی" و "وجودی" مواجهیم. نویسنده در یادداشتی اضافه می کند:
"در این نمایش سعی شده است، تضاد میان انتخابهای انسانی و مذهبی زیر ذره بین قرار گیرد..."
و در تحلیلی که ما از این تئاتر فاخر به دست می دهیم، نه تنها ساعتی از یک نمایش ساده، بلکه تاریخچه مهمی از زندگی وجودی بشریت را یادآوری می کنیم. در لحظاتی که کشیش، عاجزانه و ملتمسانه با خدا مناجات می کند، این راز مهم بر مخاطب گشوده می شود. او از پروردگار طلب می کند تا در مقام انسان نوعی و زمینی، انتخاب را انجام دهد، نه در مقام نماینده خدا با لباس روحانی. و این راز، گشایشی بر فلسفه اخلاق در عصر روشنگری اروپا در اواخر قرن هجدهم است. جایی که یک روحانی پروتستان به نام یوهان فردریش تسولنز در سپتامبر 1783 در ماهنامه برلین، و در انتقاد به مفاهیم "روشنگری" نوشت:
"روشنگری چیست؟ باید پیش از روشن کردن مردم، برای این پرسش که کمابیش به اندازه "حقیقت چیست؟" اهمیت دارد، پاسخی یافت. با این همه من تا کنون چنین پاسخی را در هیچ کجا نیافته ام."
امانوئل کانت در پاسخ به کشیش نوشت:
"روشنگری همانا به در آمدن انسان است از حالت کودکی که گناهش به گردن اوست. یعنی به کار گرفتن فهم خود بدون راهنمایی دیگران و اگر علت این کودکی نه فقدان فهم، که نبود عزم و شجاعت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد، گناه آن به گردن خود انسان است. شعار روشنگری این است: جسور باش در به کار گیری فهم خویش."
و این جسارت و شجاعت در به کارگیری فهم، و انجام تصمیمات مهم را در طول تاریخ، نمایندگان مذهبی داشته اند. در این نمایش با انسانهایی مواجهیم که نه تنها جسارت اخذ تصمیمات مهم را در زندگی شان ندارند، بلکه آنچنان خودآگاه و هوشمند باقی می مانند تا مسئولیت تمامی تصمیمات را نیز بر دوش کشیش بگذارند. آنان در طول نمایش اندکی از این دو مقوله غافل نیستند:
خود، شهامت انتخاب ندارند.
خود، مسئولیت انتخابها را نمی پذیرند.
در بخش اول نمایش، با زنی به ظاهر بسیار هوشمند و نکته سنج مواجهیم که برای داشتن ثروت، با مردی ازدواج کرده، که به شدت دوستش نمی دارد. او برای اعتراف نزد کشیش می آید. و در نهایت کشیش متوجه می شود این زن در تمامی سالها به اشتباه گمان می کرده که "طلاق" از منظر کلیسا گناه کبیره است. کشیش به او گوشزد می کند که آنچه ما روزهای یکشنبه به عنوان گناه کبیره اعلام کرده ایم، نه طلاق، بلکه "زنا" بوده است!
در بخش دوم با نویسنده ای مواجهیم که افسردگی را ماده خامی برای دستیابی به هنر می داند. او نشانه شناس خوبی نیز هست. می تواند غم و فسردگی پنهان در کشیش را در زمانی تشخیص دهد که کشیش آن را به صراحت انکار می کند. اما نویسنده برای دردهای شخصی خود، چاره ای نمی یابد و پیوسته کشیش را متهم می کند.
و در بخش پایانی نمایشنامه، با پسرکی رو به رو هستیم که دچار اختلالات سادیستی است. او میل شدید و کنترل نشده ای به آسیب، و قتل دارد. اما تا آن زمان، وجدانش او را از این کار بازداشته است. او از کشیش کمک نمی خواهد، بلکه "انتخاب" می خواهد. بنابراین دو راه پیش پای کشیش می گذارد:
یا خود را بکشد.
یا به ارتش ملحق شده و با کشتن دیگران عطشش را فرو نشاند.
در این بخش از نمایش، احتمالات مختلف به روی صحنه می آیند و نتایج هر یک از این احتمالات، فاجعه ای را به دنبال دارد. مخاطب، کشیش را انسانی می بیند که دارای عقل سلیم است و تمامی توانش را به کار می گیرد تا انتخابهای عقلانی و منطقی داشته باشد. اما در زمان بحران، هر انتخابی می تواند انسان عاقل را دچار مشکلات متعدد کند. ما می توانیم بگوییم انتخاب ما آبجکتیو است. اما می بینیم که آبجکتیویسم هیچ کمکی به کشیش نمی کند. و از سویی می توانیم بگوییم ما به روش سابجکتیو انتخاب می کنیم. اما باز هم مساله تنها در کمیت خلاصه می شود نه کیفیت:
در انتخاب اول "قطعاً" یک انسان خودکشی می کند و مسئولیتش به پای کشیش است.
در انتخاب دوم "احتمالاً" کسانی می میرند و باز مسئولیتش به پای کشیش است.
اگر از دریچه اخلاق فایده گرا (یوتیلیتاریانیسم) به مساله نگاه کنیم، باز هم با مشکلات بسیاری مواجه خواهیم بود. چرا که ضعف اخلاق فایده گرا، عدم پیش بینی "قطعی" آینده است. در بخشی از نمایش این احتمال به روی صحنه می رود. کشیش گمان می کند، فرستادن پسربچه به ارتش بهتر از این است که او در دم خودکشی کند. اما می بینیم که آن پسر، انسانهای بی گناه بیشتری را می کشد و از جمله آن، یک دختربچه هفت ساله است. در اینجا منطق کشیش با همان ضعفی مواجه است که بر اهالی اخلاق فایده باور وارد است. یعنی : کلیه منافع و مضرات آینده قابل حدس نیست.
اما کشیش انتخاب دیگری را غیر از دو انتخاب اول می یابد: چرا او خود، با دستان خودش پسربچه را نکشد؟! با این کار مسئولیت این انتخاب را هم بر دوش خود می اندازد. اما باز هم یک انسان خواهد مرد.

#پولشکان_شرمانوف



۱۴ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید