آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش سیم و سرمه
S3 : 07:27:58 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۰۸ تا ۲۰ مهر ۱۳۹۷
۱۸:۰۰ و ۲۰:۰۰  |  ۱ ساعت
بها: ۳۰,۰۰۰ تومان
روایتی شاعرانه عاشقانه از عشق، که در تاریکی این جهان گم شده است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش سیم و سرمه / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› روزبه حسینی با «سیم و سُرمه» پس از شش سال به تئاتر شهر باز می‌گردد

ویدیوها

آواها

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
بیان نرمی از عشق حقیقی که آتشی است در جان انسان.سالها بود بی پرده این کلام رو نشنیده بودم.من لذت بردم.
فرزاد جعفریان این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روزنامه اعتماد
نگاهی به نمایش «سیم و سُرمه» به کارگردانی روزبه حسینی/سیدحسین رسولی

خاطره‌ها، عشق و سنت را ستایش می‌کنند.»

این روزها نمایش «سیم و سُرمه» به نویسندگی و کارگردانی روزبه حسینی در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفته است.

تمام آثار فکری و فرهنگی ایران در دوران معاصر -از مشروطه تا امروز- را می‌توان با توجه به سه گفتمان تحلیل کرد. یک، کشمکش استبداد و آزادی؛ دو، تخاصم استقلال ... دیدن ادامه ›› و وابستگی و سه، سنت و مدرنیته. آثار نمایشی نیز از این امر مستثنا نیست و شما به‌راحتی می‌توانید با توسل به نشانه‌شناسی لایه‌ای به لایه‌های زیرین آثار نمایشی بروید و این مفاهیم را جست‌وجو کنید. در نمایش «سیم و سُرمه» هم به خوبی می‌توانید ردپای کشاکش سنت و مدرنیته را پیدا کنید. نمایشی که به ستایش سنت در برابر مدرنیته می‌پردازد. در نمایشنامه روزبه حسینی سیلان اطلاعاتی از گذشته بر سر مخاطب خراب می‌شود. گذشته‌ای که در آن عشق و عاشقی امتیاز ویژه‌ای برای مردم به‌شمار می‌رفت. گذشته‌ای که سیاهان روی صحنه‌های «نمایش» یا «تیاتر» جولان می‌دادند؛ اهل موسیقی هم با واژه «مطرب» معرفی می‌شدند و نهاد خانواده ارج گذاشته می‌شد. کارگردان مفهوم جدایی سنت و مدرنیته را در میزانسن‌های خود هم وارد کرده است. گروه موسیقی سنتی در سمت چپ صحنه -از طرف تماشاگر- و گروه موسیقی پاپ مدرن در سمت راست صحنه نشسته‌اند و گاه و بی‌گاه شروع به نواختن و خواندن می‌کنند. بازیگران اصلی، میثم غنی‌زاده و سیما شکری هم به نوبت مونولوگ‌هایی را در برابر تماشاگر ایفا می‌کنند.



نشانه‌شناسی انتقادی و تفاوت‌های مفهومی

در گام نخست، در نشانه‌شناسی عناصر دراماتیک، باید به دوگانه مرد و زن اشاره کنیم. بازیگر مرد تلاش می‌کند بازی واقع‌گرایی داشته باشد ولی گاه و بی‌گاه بدون هیچ دلیل مشخصی زیر آواز می‌زند و از خاطرات خودش درباره عشق، پدر و سیاه‌ها و مطرب‌های تئاتر می‌گوید. او مدام هم می‌گوید که دانشجوی اخراجی رشته فلسفه است و بعد به موسیقی علاقه‌مند شده است. در واقع، با مردی رمانتیک طرف هستیم که عاشق زنی شده است و در تب و تاب این عشق سال‌ها سوخته است. اما، شخصیت زن که گاهی روی صحنه حاضر می‌شود و شخصیت فرعی ماجراست
به ندرت رفتار واقع‌گرانه‌ای دارد و مانند شخصیت‌های نمایش‌های اکسپرسیونیستی با حالت‌های غیرطبیعی راه می‌رود و حرف می‌زند. گویا او زنی اثیری از دنیایی خیالی است. تفاوت در بازنمایی زن و مرد روی صحنه بسیار به چشم می‌آید و این تفاوت‌های نمایشی را در انبوهی از نمایش‌های روی صحنه –به‌طور ویژه کارگردان‌های مرد- هم می‌بینیم. درواقع، نویسنده جهان را از نگاه مردانه‌ای می‌بیند و ستایش ویژه‌ای هم نثار این جهان می‌کند. در دوگانه سنت و مدرنیته هم با همین تفاوت‌ها روبه‌رو هستیم. گذشته مانند بهشتی برین است و زندگی معاصر مانند جهنمی آتشین. نویسنده سبک زندگی معاصر را هم به‌شدت آماج حملات خود قرار می‌دهد و آن را با زندگی معصوم و زیبای گذشته مقایسه می‌کند. مثلا شخصیت مرد، انواع و اقسام «پارتی‌های» امروز را مورد تمسخر قرار می‌دهد و از مراسم‌های گذشته تعریف می‌کند. او اخراجی بودنش از دانشگاه را هم لطفی برای خودش می‌داند و از همه مهم‌تر اینکه هنوز عنوان می‌کند که هنوز عاشق است. اما نکته جالب، دوری نویسنده و کارگردان از نگاه اجتماعی و طبقاتی است. در نگاه او تفاوت‌های فقیر و غنی، ارباب و برده، قدرت و مردم در گذشته مطرح نیست. او تلاش می‌کند این مفاهیم را دور بزند و در ستایش خود از سنت به هیچ عنوان به اختلافات طبقاتی اشاره‌ای نمی‌کند.



در ستایش مونولوگ موسیقایی

تئاتر این روزهای ایران پر از «مونولوگ» (تک‌گویی) و «مونودرام» (اجرای تک‌نفره) شده است. رشد سالن‌های خصوصی، حضور سلبریتی‌ها، ورود ستاره‌های پرمشغله و پرکار سینمایی، گرانی تولید تئاتر و هزار و یک مساله دیگر این امر را حادتر هم کرده است. شاید بیش از ۵۰درصد اجراهای نمایشی این روزها در زمره آثار مونولوگ‌ جای می‌گیرند. از آنجا که سنت مونولوگ‌نویسی در ایران پدیده جدیدی است؛ به‌شدت بیمار و بی‌کیفیت هم هست. اغلب کارگردان‌ها تلاش می‌کنند بازیگران سلبریتی زن را روی صحنه بیاورند تا با زیبایی و شهرت آنها نمایش خود را با کمترین اندیشه‌ و چالشی روی صحنه ببرند. نمایش «سیم و سُرمه» هم مونولوگ است ولی مونولوگی با کیفیت که از تئاتر چهره‌محور دوری کرده است. نویسنده تلاش کرده باتوجه به سنت ادبیات نمایشی آثار افرادی مانند محمود استاد محمد، بیژن مفید و بهرام بیضایی دست به خلق نمایش خود بزند. با این احوال روزبه حسینی به‌طور کلی از خلق موقعیت‌های دراماتیک و کشمکش‌های بیرونی غافل شده است. نمایش «سیم و سُرمه» مملو از کشمکش‌های ذهنی مردی عاشق است که برای تماشاگر خاطراتش را تعریف می‌کند. زبان او گاهی زبانی شاعرانه و ملودیک است و زمانی دیگر رئالیستی و انتقادی. با تمام این تفاسیر کمتر پیش آمده که مونولوگی موسیقایی را روی صحنه ببینیم. روزبه حسینی هم تلاش کرده ضعف‌های دراماتیک خود را با موسیقی و ترانه‌هایش پر کند و در این امر هم موفق عمل می‌کند. نمایش «سیم و سُرمه» در فرم به موسیقی و زبان شاعرانه و در محتوا به سنت و گذشته ادای دین می‌کند.



امر پیچاپیچ زبان دراماتیک

زبان نمایشی ایرانی عمر طولانی ندارد؛ تئاتر هم برای ایرانی‌ها وارداتی است. این نکته را باید پذیرفت و تلاش کرد اصول و فنون درام را به‌خوبی فرا گرفت. بنابراین، زبان نمایشی یکی از معضلات جدی آثار نمایشی ایرانی است. در میان نویسندگان ایرانی بهرام بیضایی بیشترین طرفدار و بیشترین دنباله‌رو و حتی بیشترین مخالف را دارد. بیضایی نمایشنامه‌ها و فیلمنامه‌هایی پر از جزئیات و لایه‌های پنهان نگاشته است؛ ولی در بیشتر مواقع زبان نمایشی او بر خلق موقعیت دراماتیک می‌چربد و این موضوع به ساختار کلی درام‌های او لطمه هم زده است. با این احوال، بیضایی با اندیشه پرقدرتی که در آثارش موج می‌زند این ضعف‌ها را در پشت پرده‌ پنهان می‌کند. این موضوع درباره دنباله‌روهای او سهمناک‌تر هم می‌شود. نویسندگانی مانند حسین کیانی و محمدامیر یاراحمدی هم که زبان متفاوتی از زبان رئالیستی معاصر را دنبال می‌کنند، تلاش می‌کنند در آثار خود علاوه بر خلق موقعیت‌های نمایشی به زبانی شسته و رفته دست یابند. مثلا کیانی در «روز عقیم» به‌خوبی موقعیت نمایشی پیچیده‌ای را انتخاب می‌کند که پیش‌بینی‌پذیر نیست. زبان ساده‌ای هم برای نوشتن انتخاب نکرده است. روزبه حسینی در «سیم و سُرمه» انواع ساختارهای زبانی را به کار می‌برد ولی در خلق موقعیت نمایشی توجهی به عناصر درام ندارد. مثلا نمایش او خالی از عناصر تعلیق، غافلگیری و کشمکش بیرونی است. «نقل خاطره» عنصر کلیدی نمایش «سیم و سُرمه» است که با دو بازیگر و چهار موزیسین روی صحنه روایت می‌شود.
رضا غیوری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روزنامه شرق/همایون علی‌آبادی

نگاهی به نمایش سیم و سرمه
«تو بخوان مرغ چمن»

روزبــه حســینی بــا نمایش «ســیم و ســرمه»
عزلت گاهــی تلــخ و زهرآبــه برای دلنوشــته های
خویش در ســه کنج دنــج تاالر ســایه فراهم آورده
است. اجرا با کالم مقدس «انا الله و انا الیه راجعون»
شــروع و با همین ملکوک الکالم به پایان می رســد. ... دیدن ادامه ››
حزن و تأثر در سرتاســر کار ســایه انداخته اســت.
موســیقی محزون، صدای صوت موسیقی دان کار و
در یک کالم مرثیه ای برای شب های آشنا
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
میزانســن ها، چینــش و چالش شــخصیت ها،
صدای خــوش خیال انگیز دختر جــوان و با حنجره
تغزلی اش و نیز فضاســازی کلی کار همه حکایت از
مرثیه های آشنای محیط خلوتگاهی برای در خویش
نشســتن و در خویش شکســتن دارد. روزبه می داند
که «بسی میســم» یا مرگ اندیشی دغدغه و وسوسه
بســیاری از هنرمندان بوده است، از تئاتر تا موسیقی
و تجسمی، فی الجمله پیشگویان فجأت خویش اند.
کار روزبه از دل برآمده و الجرم بر دل می نشــیند. در
پی ایرادهای نیش غولی و تک بال های ناقدانه نباشیم
و سودای دل پریشــان و ریش ریش روزبه را دریابیم
که دلبری کرده و بــا اجرائی که در آن تفاهم، تفهم
و تفهیم های دراماتیکی غوغا می کند، به حسن ظنی
زیبا فرامی خواند. به اعتقاد من کار موزیکالیته اجرای
نمایش ســخت زیبا و دلنشین است و به فرایند کلی
کار یاریگری های بســیار می کند. گیرم آن تب و تاب
طلوع توفنده اســماعیل خلج، این بزرگ اســطوره
دیالوگ نویســی و یگانه دورانی که دســتاوردهایش
هنــوز پس از ۴۰ ســال بر تئاتر ما ســایه انداخته، در
این اجرا نیز خود را یک ســر و گردن باالتر از کارهای
مشــابهش نمایش می دهد. تأثیر روزبه از آثار خلج
نه تقلید است، نه واگویی؛ بلکه تأثیر در ژرفا و عمق
و عصب آثار خلج اســت که روزگاری دستمایه تئاتر
این دیار بود. از «صغرا دالک و بابا شــیرعلی و احمد
آقا برســکو تا قمر در عقرب و جمعه کشی و گلدونه
خانــم» همگان بی لحظه ای مکث و درنگ از مفاخر
همیشــه ماندگار نمایــش ایران زمین اند که حالیا در
کار روزبه حســینی نیز خود را نشان می دهند. امعا و
احشــای متن را که بریزیم بیرون و آن را به اصطالح
«شــل و پل» کنیم، درمی یابیم که روزبه و اسماعیل
خلج چه ساده، چه به سادگی همدیگر را پیدا کرده اند
و در عصر عسرت هشت شبی در تئاتر سایه محصول
این مودت و دوستی را عرضه می کنند.
دیالوگ ها جدا خلج وار اســت و ما وقتی نســخه
بدل خوب مش رحیم را می شنویم یا یاد جمعه کشی
را بر خطه خطیر خاطره می رانیم، چه کیف آور است
و شــادی بخش، شــبی دیگر نه در ته کوچه کالنتری
یوســف آباد که در مکانت تاالر ســایه پارک دانشجو
شاهد ملتقای نمایشی این دو با یکدیگر هستیم.
متن سیم و سرمه سیری است غمگنانه در زندگی
مردی کــه آرام آرام می رود تا طعــم مرگ را با همه
وجود بچشد. از نظر ساختار دراماتیکی هیچ ترتیب و
آدابی نیست و صحنه آرایی فقط در خدمت موسیقی
کار است تا غم غریب غربت با صدای محزون مرد و
حنجره زخمی تغزل زن آدمــی را به فیض عظمای
هم اندیشی و همدلی برساند.
من هنگامی که کار را دیدم، با انبساط خاطر شاهد
پنجشنبه شــبی دلنواز در کارگاه نمایش بودم. تعداد
اندک تماشــاگران با صندلی ها و درس یک یک یادآور
روزگار رفته و رفتار بودند، چونان این ســخن دهخدا
که گفت: «یاد آر ز شمع مرده یاد آر».
نگران شــخصیت پردازی ها نیســتیم، هرکدام از
آدمیان متنی دارند شــاعرانه و سرشار از صنایع بدیع
ادب فارســی، می خوانند و تلنگری بر حساسیت های
تماشــاگر می زننــد و در ســایه می روند. در ســویی
سنت و تحریرهای موســیقی ایرانی و در سوی دیگر
گیتار اســپانیول کــه درهم آمیزی این هــر دو با هم
بسیار بر دل می نشــیند و صد البته روزبه می داند که
موســیقی باید در خدمت نمایش باشــد و از این روی
اجــازه نمی دهد که عنصر موســیقی تکــراری و در
ســایه بردن صحنه تئاتر بشود و این نکته ای است که
تنها یک تئاتری جوان و مســتعد درمی یابد که نامش
روزبه حسینی است.
شــعرها از موالنا است و آن حجم حجیم صدای
دســته جمعی کار که منادی شعر مالی روم است و
این بیت که: مرگ اگر مرگ است گو نزد من آی/ تا در
آغوشش بگیرم تنگ و تنگ
با این بیت: به روز مرگ چو تابوت من روان باشد/
گمان مبر که مرا حسرت جهان باشد
و خدای را که این کالم موالنا با حســن و حســب
نامه روزبه همخوان و همگام اســت: گرچه گلچین
نگذارد که گلی باز شــود/ تو بخوان مرغ چمن بلکه دلی باز شود.

همایون علی‌آبادی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

«سیما شکری»، بازیگر نمایش «سیم و سرمه» در گفتگو با «هنرمندنیوز»

«شاعرانه‌ای برای امروزِ خودمان»

نمایش «سیم و سرمه» کاری از گروه فیلم و تئاتر وَ ناگهان است که روزبه حسینی، نویسندگی، کارگردانی، طراحی صحنه، لباس و نور نمایش را خود برعهده دارد و دو بازیگر نمایش «سیم و سرمه» سیما شُکری و میثم غنی‌زاده، هستند.
نمایش «سیم و سرمه» کاری از گروه فیلم و تئاتر وَ ناگهان است که روزبه حسینی، نویسندگی، کارگردانی، طراحی صحنه، لباس و نور نمایش را خود برعهده دارد و دو بازیگر نمایش «سیم و سرمه» سیما شُکری و میثم غنی‌زاده، هستند. سیما شکری لیسانس کارگردانی ؛دانشگاه سوره تهران . کارشناسی ارشد بازیگری؛ دانشگاه تربیت مدرس. برنده‌ی جوایز ... دیدن ادامه ›› گوناگون بازیگری از جشنواره‌های دانشجویی، خیابانی، عروسکی و آیینی سنتی. بازی در نمایشهایی چون: نبرد رستم و سهراب، یکی هست، سرگیجه، مرگ یزدگرد، همتون منو میشناسید، همان باش که نیستی، تور عروس، زرتشت و ... بازی در پرفورمنس «همان باش که نیستی» در پاریس و برلین lan ef company,paris,france و shabuneh,berlin,Germany همچنین او بازی در فیلم‌هایی چون: همسایه های محمود، به کارگردانی علی جعفرنژاد، همان باش که نیستی به کارگردانی فرشاد فداییان و بازی در فیلم جنین به کارگردانی محمودآیدن را در کارنامه‌ی هنری خود دارد. او هم‌اکنون حدود دو سال است که به عضویت گروه و ناگهان درآمده است. نمایش «سیم و سُرمه» تازه‌ترین بازی او در صحنه‌ی تئاتر است، که فقط تا ۲۰ مهرماه، در سالن سایه‌ی تئاتر شهر روی صحنه خواهد رفت. ما به مناسبت این اجرا گفت‌وگویی با «سیما شکری» انجام داده‌ایم که می‌خوانید.



آشنایی با روزبه حسینی و گروه تئاتر وناگهان از چه زمانی و چگونه شکل گرفت؟

سال ۹۴ یکی از دوستان هم‌دانشگاهی از طرف آقای حسینی به یک اجراخوانی دعوت شدن که آغاز یک پروسه‌ی سه ساله با جوانان مستعد تئاتری بود. من هم درواقع از همین طریق با آقای حسینی آشنا شدم و در آن اجراخوانی سه مقطع سنیِ مادر نیچه را بازی کردم. اما پیش‌تر من با نوشته‌های روزبه حسینی آشنا بودم و نمایش «این همه سنگر ...» ایشان را در فجر سال ۹۰ و نمایش «سه مرثیه هذیان ...» شان را سال ۹۱ در تئاتر شهر دیده و قلم و نوع نگاه ایشان به تئاتر را دوست داشتم.

نقشی که بازی می‌کنید با توجه به این‌که به جهت طولِ نقش، حضور کوتاه‌تری نسبت به بازیگر مقابل دارید، بسیار پررنگ و تأثیرگذار است. برای رسیدن به این نقش چه چالش‌هایی داشتید؟

درواقع یکی از چالش‌های اساسی که من برای بازی و ساخته شدنِ این نقش داشتم، پیدا کردن درون کارکتر و لایه‌های زیرین شخصیت این زن بود. شخصیتی که نویسنده هنگامِ تمرین به تدریج برای او کلام نوشت و ضمناً با دو رویکردِ زبانی و زمانی. کلامی بسیار شاعرانه مربوط به دوران قجر، و کلامی آهنگین و ضربی که بنا به خواست کارگردان بایستی بدونِ آهنگ اجرا می‌شد. حالا این کارکتر چه پوشیده، چطور راه می‌ره، چطور نگاه می‌کند و چطور می‌خندد؟ من به عنوان یک بازیگر با راهنمایی کارگردان باید خودم را در تمامِ این جزئیات پیدا می‌کردم. جزئیاتی که بنا بود در زنِ آغازین و زنِ دوم با یکدیگر تفاوت بسیار داشته باشند، اما به هر حال هر دو در یک جهانِ نمایش حضور دارند و یک بازیگر بناست آن دو را بازی کند. پس چالشِ اساسی پیدا کردن ویژگی‌های دو کارکتر بود، در شباهت‌ها و تفاوت‌ها؛ پیدا کردن فرم‌های بدنی برای این نقش، نحوه‌ی حرف زدن و ...



این مسیر را با سختگیری‌های متداول روزبه حسینی چگونه گذراندید؟

کاملا در تعامل. روزبه حسینی نقش را آهسته و کم‌کم می‌نوشت. من می‌خواندم. دوباره تغییر می‌داد و ... بعد که متن به قطعیت رسید من را آزاد گذاشت تا ابتدا خودم همه چیز را پیدا کنم. به غیر از تمرینات فرمالیستی که او همواره در کارهای خود با بازیگر انجام می‌دهد، با بازیگر گاه ساعت‌ها حرف می‌زند و بعد او را رها می‌کند تا هرکار می‌خواهد بکند. از یکجا به بعد شروع به نفی یا تأیید اتودها و به اصطلاح گرفتن حشو و زوائد می‌کند. روزبه ابتدا به تو نمی‌گوید که مثلا ما می‌خواهیم از فلان سبک استفاده کنیم، به تدریج بازیگر در تمرینات و در موقعیت یافتنِ بدن و حرکتِ نهایی متوجه می‌شود که مثلا دارد در جهانِ میرهولد قدم برمی‌دارد.

موسیقی عنصر مهمی‌در این نمایش است. این فضای موسیقیایی به ایفای نقش شما چه کمکی کرده؟

موسیقی یکی از ارکان اساسی این نمایش است و به‌خصوص در دو جایی که من وارد می‌شم یعنی کارکتر زن وارد جهانِ قصه می‌شود، موسیقی کارکردی کاملا فضاساز دارد که با همراهی نور، اتمسفری در صحنه ایجاد می‌کند که بی‌شک برای آمادگی و حفظ احوالِ بازی برای من تأثیری مستقیم دارد. عودنوازی و تحریرهای زنانه‌ی سنتی در بخش نخست مثل این است که این زن، زن اثیری در قسمت اول صدایی را می‌شنود از گذشته یا از طول تاریخ که همراه با نوع تنفس بازیگر (من) روی صحنه می‌شود. در بخش دوم و زنی که به اصطلاح متعلق به جهانِ امروز است، هارمونیکا، گیتار و این‌بار تحریرهای بلوز و مردانه، فضای عاشقانه‌ی پایان‌بندیِ شاعرانه‌ی شخصیت و بازی من را یاری می‌دهد. درواقع در طراحی کارگردان، موسیقی کاملا کاراکتری مستقل است که به نحوی انگار پارتنر بازیگرِ تنها روی صحنه قلمداد می‌شود.



نظرتان درباره ترکیب‌بندی و هارمونی ایجاد شده در غزلها، ملودی و موسیقی که در نمایش هست، چیست؟

موسیقی و نحوه انتخاب سازها: عود، گیتار، هارمونیکا، کاخن، صدای آواز زن و مرد، فضای سنتی ایرانی و بلوز غربی، همه به فضا پست‌سورئالیستی که خود نویسنده و کارگردان مد نظرش بوده، بسیار درست و به‌جا بوده.

بخش‌هایی بازی بدون کلام دارید. نشسته، فیگوراتیو، چهار بخش خنده‌ها و حرکت موسیقاییِ در چهارگوشه‌ی صحنه. این حرکت‌ها چطور به دست آمده؟

این‌ نوع حضور و این بازی حقیقتاً هم سخت است هم بسیار دیر می‌شود به آن رسید. در طول تمرینات، در آخرین طراحی‌های نور و صحنه و حرکت در صحنه، آقای حسینی اتودهایی می‌خواستند و اتودهایی می‌دادند که حتا دو سه شب آغاز اجرا هنوز در حال تغییر بود تا جایی که مطلوب و مورد نظر، از دلِ این حرکات و حس‌های ریز و جزئیات به قطعیت نهایی رسید.

رینب لک
سه شنبه، ۱۷ مهر ۱۳۹۷ - ۲۳:۱۶
محمدرضا مدیری و محمد لهاک این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

گفتگوی «هنرمندنیوز» با «روزبه حسینی» به مناسبت اجرای نمایش «سیم و سرمه‌»اش در تئاتر شهر

جاودانگی با انسان و زبان

روزبه حسینی، نویسنده، طراح، کارگردان، پژوهشگر و مدرس تئاتر، شش سال پس از اجرای موفق نمایش «سه مرثیه‌هذیان»، با اجرای نمایش «سیم و سرمه» به تئاتر شهر می‌آید. این نمایش از 8 تا 20 مهرماه، هر روز در دو نوبت 18 و 20 به مدت پنجاه دقیقه در سالن سایه‌ی تئاتر شهر روی صحنه می‌رود...
روزبه حسینی، نویسنده، طراح، کارگردان، پژوهشگر و مدرس تئاتر، شش سال پس از اجرای موفق نمایش «سه مرثیه‌هذیان»، با اجرای نمایش «سیم و سرمه» به تئاتر شهر می‌آید. این نمایش از ۸ تا ۲۰ مهرماه، هر روز در دو نوبت ۱۸ و ۲۰ به مدت پنجاه دقیقه در سالن سایه‌ی تئاتر شهر روی صحنه می‌رود. سیما شُکری و میثم غنی‌زاده بازیگران نمایش، ... دیدن ادامه ›› و گروه تهران الف، کیمیا صرافی و شیوا احمدی‌سپهر، اجرای زنده‌ی موسیقیِ خاص این نمایش را برعهده دارند. به این مناسبت گفت‌وگوی مفصلی با روزبه حسینی انجام شده که در ادامه می‌خوانید.





به خواست و اقبال مخاطب نسبت به یک اثر نمایشی چگونه نگاه می‌کنید و اصولاً خواسته مخاطب چقدر برایتان اهمیت دارد؟

هیچ‌گاه به نسبت‌های موجود در تئاتر به مفهوم «سلیقه»‌ی مخاطب نگاه نکرده و نخواهم کرد، اما زمانی که قرار است در سالنی نمایشی اجرا کنم، «فرهنگ» مخاطب آن سالن‌ برای من مهم است. از نظر من هر متن می‌تواند در زمان‌های مختلف بنا به ضرورت به شیوه‌های متفاوت اجرا شود. به شیوه اجرایی که به آن دست پیدا می‌کنم وفادارم فارغ از اینکه مسؤولان، بازبینان یا تماشاگران آن را بپسندند یا نه. معتقدم نمایشنامه‌ای درست است که بتواند در هر زمان و موقعیت حتا بدون دست بردن در دیالوگ‌نویسی متن، کارکردهای روز مفهومی و اجرایی را برای مخاطب بازآفرینی و به روز کند. مهمترین تعهد به یک اثر این است که گروه اجرایی بهترین شکل صادقانه آن اثر را در زمان و مکان اجرا به سرپرستی کارگردان پیدا کنند و همان را به مخاطب نشان دهند. حال چه مخاطب آن شیوه را بپسندد چه نپسندد. اصولاً قرار نیست ما به دنبال خواسته تماشاگر برویم. نه فقط در تئاتر بلکه در همه عرصه‌های هنری، هنرمند باید حداقل یک پله از مخاطبان جلوتر باشد و مخاطب دست بیندازد تا به او برسد. هر اثر هنری برای مخاطب به وجود می‌آید و اوست که به آن پدیده هنری ذاتیت وجودی می‌دهد، اما مخاطب قرار است نزدیک به همان اندازه که صاحب هنر برای به به وجود آوردن آن تلاش کرده برای درک و کسب لذت زیبایی شناسانه از آن اثر کوشش کند. پدید آورنده یک اثر هنری عملی خدایی انجام می‌دهد. ما یا با مقوله خدا، آفرینش و متافیزیک ذهن و خلق، شوخی و بازی می‌کنیم یا می‌خواهیم آنها را بازیچه روزمرگی و تفریح و مُدهای روز و مرسوم خودمان قرار دهیم.



معتقدید تئاتر در قالبی که هم اکنون برای آن تعریف می‌شود، با چارچوب‌ها و خط و ربط‌های خاص، نمی‌گنجد. چگونه و تحت چه شرایطی می‌توان در این عرصه فعالیت کرد و شرایط ایده‌آل چیست؟

معتقدم اساساً برای هیچ هنرمندی در هیچ شاخه هنر نمی‌توان خط و ربط و چارچوب تعیین کرد. اگر هنرمندان، نویسندگان و صاحبان آثار هنری در زمره فرهیختگان، نخبگان و والامقامان جامعه به حساب می‌آیند و شایسته تقدیرند، چرا نسبت به آنان بی‌اعتمادی وجود دارد و به شعور شخصی این افراد احترام گذاشته نمی‌شود؟ معتقدم هنر را نباید به سیاست آلوده و سیاست بازی را وارد آن کرد، اما نمی‌توان کتمان کرد که یک اثر هنری می­تواند، تاکید می­کنم که می­تواند و نه باید؛ می­تواند بازتاب جامعه خود باشد و گاهی تلنگری یا حرفی درباره سیاستمداران یا مسایل مبتلابه سیاسی را داشته باشد. با وجود این، مشکل امروز ما در تئاتر اصلاً نگاه سیاسی داشتن نیست، چون ما در تئاترمان نهایتا به نگاه و نقد اجتماعی برسیم و نه سیاسی. زمانی تئاتر ما سازماندهی می‌شود که بتوانیم برای کسانی که با طیفی از مخاطب ارتباط برقرار کرده‌اند، به اندازه توان، انرژی و پتانسیل‌ها، شرایط برابر ایجاد کنیم و بگذاریم تمام صداها شنیده شود. و این شنیده شدن تداوم داشته باشد. اگر کسی راهی را مستقل برای صدایی متفاوت باز کرده، او را پس نزنیم. مجال‌اش دهیم تا مخاطب خاص خود را در تداوم اجراهای پیوسته و متفاوت بسازد.



نقد جدی‌تان به شرایط درونِ تئاتر ایران چیست؟ شما هم داوری نمایش‌نامه‌نویسی کردید، هم کارگردانی، طراحی، پژوهش، نویسندگی در همه‌ی عرصه‌ها هم کار کرده‌اید هم کارگاه برگزار کرده‌اید و .... خود مشغولین تئاترمان چه مسأله‌ای دارند؟

سال‌هاست رابطه ما با شاخصه‌‌های درست تولید کننده آثار ادبیِ خلاق دیگر (شعر و قصه) در ایران قطع شده است. رمان‌نویسان‌مان را نمی‌شناسیم و همین‌طور شعر را که از زمان ارسطو تا امروز پایه نوشتار در نمایشنامه است و بماند که چقدر جای تحقیق و پژوهش جدی در حوزه تئاتر خالی است. دیگر اینکه جدای از انتقادهایی که به صنف خود داریم باید تشکل صنفی را جدی‌تر بگیریم. معتقدم باید تمام صنوف عرصه تئاتر داوطلبانه برای تقویت صنف‌شان تلاش و از یکدیگر حمایت کنند، همچنین چهره‌های برجسته شاخه‌های مختلف تئاتر در تشکل‌های صنفی داوطلبانه حضور داشته باشند. دست از حسادت بردارند. هیچ‌کس جای کسی را تنگ نکرده. به عنوان کسی که فعالیت تئاتری‌‌ام را در دهه­ی هفتاد با روزنامه‌نگاری وسیع، انتشار مجله «پرونده تئاتر» شروع کرده‌‌ام و سالها نقد را به جد در تئاتر و ادبیات دنبال کردم می گویم، آنچه این روزها در مطبوعات می‌خوانیم عمدتاً نقد نیست. بعضاً خبرنگاران تئاتر حرفه خود را جدی نمی‌گیرند. خبرنگاران فکر می‌کنند اگر نقد بنویسند موثرتر خواهند بود. منتقدان ادبی و تئاتری بعضاً به کارگردانی، بازیگری، نمایشنامه‌نویسی و ... گرایش دارند چرا که قلم‌های با ارزش در حوزه نقد جدی گرفته نمی‌‌شوند و صاحبان رسانه هم حمایتی از نقد حرفه‌ای نمی‌کنند. عرصه نقد در جهان از دیرباز تا کنون شاهد حضور صاحب‌نظرانی مثل یونگ، فروید، لاکان و در زمان معاصر بارت، ژیژک، فوکو، سوسور، بودریار، لیوتار، دریدا و ... بوده است که بسیار تأثیرگذار بوده‌اند. در ایران هنوز هم بسیاری از رضابراهنی، پرویز دوایی، آل احمد و ... به عنوان افرادی جریان‌ساز و تأثیرگذار یاد می‌کنند. در گذشته نوشتن یک نقد باعث فروش نقاشی‌های یک نمایشگاه می‌شد یا تئاتری را مملو از تماشاگر می‌کرد. هم اکنون کدام منتقد چنین تاثیری را می‌تواند با نقد خود به جای بگذارد؟ لابد فضای مجازی!! دلیل این امر تنها به بضاعت علمی منتقدان یا دست کم گرفتن خودشان بر نمی‌گردد. علت این است که نقد به عنوان شغلی جدی حمایت نشده است و همچنین برنامه تحصیلات در رشته نقد در کشور ما پایه‌ریزی نشده است. در مبحث نقد تئاتر حلقه مفقوده‌‌ای وجود دارد و آن تئوری و نظریه تئاتری است،‌ در این حوزه در زمینه ترجمه آثار نظریه‌پردازان تلاش شده است، اما در چارچوب نقد به تولید نظریه تئاتری و تبیین اشکال تئاتری نیازمندیم. چرا هنوز کتابی مثل بوطیقای نمایش یا نمایشنامه‌نویسی نداریم؟ مثل قصه نویسیِ رضابراهنی یا نظریه‌پردازی‌های دیگر ادبی‌اش چون طلا در مس، کیمیا و خاک، رؤیای بیدار، گزارش به نسل بی‌سنّ فردا، چرا دیگر شاعری نیستم و ... که هنوز در تمام زمینه‌ها بی­همتاست و البته فقط بایستی در بازار افستی‌ها پیدایش کنی، چون بضاعتِ مسئولین گویا حتا به بازنشرِ گذشته‌ها نمی‌رسد، چه رسد به نظریه‌های پساترِ او. در تئاتر حتی فقط نسبت به همین یک بزرگ‌مرد، هیچ نداریم. دیگر چند سال است اساساً هرکس هرکار دلش می‌خواهد، به اسم تئاتر می‌کند و کسی هم کک‌اش نمی‌گزد. گیشه باشد، باقی بقای سوفوکل و اشیل و ...



با این وصف، طی فعالیت‌هایی که در حوزه تئوری شامل نقد، تدریس، پژوهش و ... و یا تعاملی که با دانشجویان حوزه تئاتر داشته‌اید، چه ارزیابی از شرایط این رشته در دانشگاه‌ها دارید؟

غیر از مشکل کمبود استادان مجرب، متاسفانه در دانشگاه‌ها ارتباط میان شاخه‌های مختلف رشته‌های هنری وجود ندارد. دانشجوی کارگردانی، بازیگری و طراحی صحنه باید با پایه‌های نمایشنامه‌نویسی آشنا باشد. نمایشنامه‌نویس و کارگردان باید طراحی صحنه بدانند و ... در حال حاضر ارتباط میان شاخه‌های مختلف رشته نمایش در حد ۲- ۳ واحد تعارفی است و این مسئله باعث می‌شود فارغ‌التحصیلان شاخه‌های مختلف بعد از ورود به عرصه‌ حرفه‌ای تئاتر نتوانند توقعات یکدیگر را برآورده کنند. در کارگاههای مختلف کوشیده‌ام یک‌جوری این مسائل را کنار هم بچینم و شاگردان را از تک بعدی شدن درآورم.



به عنوان کارگردانی با سبک اجرایی خاص حوزه کارگردانی تئاتر را چگونه می‌بینید؟

معتقدم کارگردانی تئاتر فقط شامل بخش مهندسی صحنه، شناخت ابزار و ... نمی‌شود. اگر در یک نمایش، نمایشنامه‌نویس را تنها متفکر ماجرا بدانیم به بیراهه رفته‌ایم زیرا در این صورت کارگردان عمله فکر نویسنده است. در حالی که کارگردان تئاتر باید جامع‌العلوم باشد. او باید با علوم انسانی نظیر فلسفه، جامعه‌شناسی و سیاست به معنای تفکر سیاسی آشنا و دارای نگره و ایدئولوژی باشد. حتی معتقدم دانستن کمی هم طب، ریاضیات، نجوم و فیزیک ضروری است. امروز در تئاتر با جهان نشانه‌ها سروکار داریم. نشانه‌ها استقلال معناشناسانه خود را در هر اثر متفاوت از اثر دیگر پیدا نمی‌کنند مگر اینکه کارگردان نسبت به این عناصر شناخت داشته باشد و آنها را در جای خود قرار دهد به گونه‌ای که بتواند حتی از نشستن، ایستادن، راه رفتن، جهت حرکت بازیگر در صحنه، نور و ... نشانه‌های معنادار (به معنای زیبایی‌شناسانه‌اش نه محتوازدگیِ فُرم) یا بهتر بگویم درستی را به مخاطب انتقال دهد.



چقدر معتقد به سبک‌ها و قالب‌های اجرایی هستید؟ «ایسم»هایی که گاهی محدودیت در شیوه اجرا را به همراه دارند؟

تئاتر هنری ترکیبی است. نوشتار بخشی از یک نمایش قلمداد و گاهی حتی قربانی شکل اجرایی و حذف می‌شود. هنر تئاتر همه حواس مخاطب را همزمان درگیر می‌کند. به نظرم تفکیک‌بندی نوع و شیوه اجرا در تئاتر نمی‌تواند وجود داشته باشد و حتی اگر این نوع تفکیک‌بندی به شکل ترکیبی در یک نمایش به کار رود و هارمونی ایجاد کند، به اثر آسیبی نمی‌زند. ممکن است طراحی سوررئال برای نمایش با قصه واقعی به ایجاد هارمونی بینجامد. بسیاری از هارمونی‌ها نه به دلیل نزدیک بودن رنگ‌ها بلکه به دلیل کنتراست رنگ‌ها به وجود می‌آید. معتقدم وجود برخی «ایسم‌»ها در تئاتر یا معنا پیدا نمی‌کند یا به گونه‌ای دیگر تأویل می‌شود. مکاتب هنری در هر حیطه‌ای از هنر می‌توانند مورد تأویل یا شناخت مجدد قرار بگیرند و این مکاتب در ترکیب با یکدیگر چنانچه به هارمونی بینجامد، منجر به خلق جهانی واحد می‌شود. نسبت دادن آثار نمایشی به مکاتب خاص و تجزیه و تحلیل هر اثر فقط در چارچوب مکتبی که نمایش را منتسب به آن می‌دانیم،‌ راهی است که به اشتباه در حوزه نقد تئاتر و کارشناسی می‌رویم. اتفاقاً بخشی از خلاقیت در یک اثر نمایشی زمانی بروز می‌کند که بتوان پا را از محیط امن یک مکتب بیرون گذاشت. چگونه ممکن است هنرمندی پیش از خلق اثر هنری حقیقتاً بداند چه چیز می‌خواهد خلق کند؟ معتقدم همیشه نظریه ادبی پس از خلق اثر ادبی و از دل واسازی و شکافتن اثر ادبی توسط نظریه‌پرداز به وجود می‌آید. بنابراین همواره خالق اثر و هنرمند حتی از نظریه‌پرداز هم جلوتر است. چرا که نظریه‌های ماندگار ابتدا شکل گرفته‌اند و بعد آثار هنریِ ماندگار از دل آنها بیرون آمده‌اند. داداییزمِ مثالی یا تفکرات چپ و خالقان آثار چپ یا آثارِ مذهب‌زده و از قبل تکلیفِ رسالت‌اش معلوم، که از قبل تصمیم می‌گرفتند اثری را خلق کنند تا بتوانند هیجانات مردم را بر ضد امپریالیزم، فئودالیزم، اشرافی‌گری و ... بشوراند، یا احساسات مذهبی مردم را به قلیان درآورند، دارای تاریخ مصرف هستند، با اینکه فاقد تفکر فرم‌گرا و دارای تفکر مضمون‌گرا بوده‌اند. معتقدم پیش‌بینی‌ هنرمند قبل از پیدایش اثر، آن اثر را محکوم به فنا و زودگذر بودن می‌کند. به خصوص هنرِ تئاتر با احساسات سر و کار ندارد، با احساس و اندیشه آدمی سر و کار دارد.



در مورد سبک اجرایی خودتان که در آن روایت‌گر سکوت هستید و در شیوه‌ اجرایتان به سکوت و سکون، کمتر از کلام و حرکت، اهمیت نمی‌دهید، صحبت کنید و اینکه چرا چنین شیوه بیانی را دنبال می‌کنید؟

در نمایش‌های من با وجودی که به اعتقاد مخاطب برخوردار از رئالیته نیست، اما چون برآمده از ذهنی این جهانی است، می‌توان نگاه رئالیستی را دید. آیا تا زمانی که گرسنگی به ما فشار نیاورد برای خوردن چیزی حرکت می‌کنیم؟ آیا تا زمانی که حرفی برای گفتن و مخاطبی برای شنیدن نداشته باشیم، سخنی به زبان می‌آوریم؟ پس اصل در زندگی بر سکون و سکوت است. بنابراین در نمایش‌های من اگر حرفی زده می‌شود یا حرکتی اتفاق می‌افتد، ضرورت‌های صحنه و ضرورت ارتباط آدم‌ها با یکدیگر موجب آن است، اگر غیر از این باشد چه دلیلی وجود دارد که انسان از رخوت نشستن و سکوت خود خارج شود؟ با وجود جایگاهی که برای نمایش‌های پر از حرکت قائلم من جهان را این گونه می‌بینم و فکر می‌کنم بهتر است نسبت به آن چه می‌بینم صادق باشم. حرکت می‌تواند در تماشاگر باشد؛ حتی در مردمکِ چشم‌اش به هنگامِ کم و زیاد شدنِ نور، یا تکان خوردنِ پره‌های گوش‌اش برای شنیدنِ هر صدا و آوا.



صداقت در دیدن و ضرورت‌اش در اجرای آن در هنر و نوشتن و تئاتر ...

در همه‌گونه‌های نوشتاری خلاق: شعر، قصه، نمایش‌نامه همین‌گونه است. درباره‌ی دیگران نوشتن و درباره‌ی آثار دیگران هم نوشتن نیاز دارد تو این صداقت در آنچه صادقانه و به واقع می‌بینی را همراه داشته باشی تا به اصل ازلی ابدیِ هنر در پیشگاه مخاطب، یعنی باورپذیری دستیابی. اما فراموش نکنیم، مقصود من از دیدن، اول کلیه‌ی مجراهای دریافتی (حواس پنج‌گانه) است و دوم، دیدن با چشم سر و دیدن با ...



پس کلیت این شیوه اجرا در کارهای آینده‌تان تغییر نخواهد کرد چون جهان‌بینی‌تان تغییر نمی‌کند؟

جهان‌بینی نمی‌تواند تغییر کند،‌ اما تکامل پیدا می‌کند. معتقدم اگر جهان به مثابه خدا باشد، ارتباط و بینش انسان نسبت به جهان ارتباط و بینش انسان نسبت به خدا را تشکیل می‌دهد. معتقدم حتی اگر انسان در جامعه‌ای مملو از کفر یا مملو از ایمان زندگی کند، ارتباطی که شخصاً با جهانی که به مثابه خداست برقرار می‌کند، جهان‌بینی او را تشکیل می‌دهد که ممکن است اصلا به تئاتر، هنر و ادبیات، مربوط نباشد یا باشد. به احدی هم ربط ندارد. پس من هرگز شیوه­های اجرایی را دوبار تکرار نکرده و نخواهم کرد. و این از سوی دیگر به باور کلّی‌ام درخصوص رابطه‌ی شعر و موسیقی و قصه و نمایش، کاری ندارد. یک چیزهای اصول در تعریف یک هنرند از اساس.



شما روی شیوه‌ها و تاریخ نمایش ایرانی کار کرده‌اید. از سوی دیگر مقالات بسیاری درباره‌ی تئاتر غرب نوشته‌اید. «سیم و سرمه» در نوشتار، برخاسته از کدام بخش از تجربیاتِ نمایش‌نامه‌نویسی و پژوهش‌های شماست؟

طبیعتن در یک نمای کلی اگر مدّ نظر شما باشد، پژوهش در کلّ آثارِ نویسندگان و شاعران دهه‌ی چهل و پنجاه، اندوخته‌ای‌ست که به ویژه در «سیم و سُرمه»، «حکایت الکتریک عاشق»، «وقتی تو نیستی با تو حرف می‌زنم» و برخی نمایش‌نامه‌های دیگرم همیشه به چشم می‌آید. کسانی چون مفید و نعلبندیان، استادمحمد و ساعدی و فرسی و خلج و تا قدری بیضایی، همواره خواندنی‌اند و آموختنی. از سوی دیگر، اصلن مگر نمایش‌نامه مالِ ماست که الگویی فراتر از زبان و کلمات به من داده باشد. تئاتر هنوز هم نزد ما نیست. استثنائات را نمی‌توان قاعده فرض کرد؛ واقع‌بین باشیم.



این‌که همواره می‌گویید تئاتر با واقعیت در تضاد است، جهانِ واقعی اعم از گذشته و امروز، چه میزان در ترسیمِ قصه‌ی نمایش‌نامه‌ی «سیم و سُرمه» قابل لمس است؟

در تضاد است. سالن تئاتر واقعیت‌اش سالن تئاتر است، نه خانه‌ی تو. هرچند مکانیتِ «سیم و سرمه» دروغی‌ست نسبت به مکانِ اجرا که باید تماشاگر را به باورش رساند.



با وجودِ ارجاعات به اسامی واقعی در تاریخ مثل مرحومان: سعدی افشار، استادمحمد، حالتی، تفکری، مهدی مسری و یا حسین تهرانی (همان حسین لوچه‌ی نمایشِ شما)، «سیم و سُرمه» چه‌قدرش وامدارِ واقعیت است؟

تقریبن همین‌ها که گفتید و فرازهایی که درباره‌ی جغرافیا و شرایط فرهنگی تهران قدیم و جدید مرور می‌شود. درخصوص پروسه‌ی گذار از سنت به تجدد یا به عبارتی نصفه نیمه، گذار از دنیای سنت‌زده به مدرنیته‌ی روز.



چه میزان تخیل در آن نقش داشته و چه میزان تجربیاتِ شخصی در زندگی؟

تخیِل که نباشد که اصلن خلاقیتی وجود ندارد. اساسِ خلق، تخیّل است و خداوند بزرگ‌ترین خیال‌پردازِ خیال‌انگیز است و انسانی که در جایگاهِ خداوندی در مصداقی بسیار کوچک قرار می‌گیرد، اگر تخیل نداشته باشد، پس چه دارد اساسن؟ و دیگر اینکه من چیزی را که به نوعی در تاریخ زندگی خودم زیست نکرده باشم به نوع و در احوالی حتا مختصر، اصلن نمی‌نویسم؛ روی صحنه بردن‌اش که ابدا!



در نمایش‌نامه‌های شما موسیقی و شعر، شاعرانگی و زبانِ شاعرانه همواره هست. «سیم و سرمه» هم که پُر است از انواع همه‌ی این فرم‌های زبانی که گفتم. از نظر خودتان تجربه‌ی تازه‌ای ست «سیم و سرمه» در حوزه‌ی زبان؟ در خصوصِ موسیقی چه‌طور؟

ارتباط و میانه و باور من به رابطه‌ی موسیقی و تئاتر که اصلن گفتن ندارد. حرف زدن درباره‌ی بدیهیات اتلافِ وقت است.



پس به نوعی در ساختار هم تجربه‌ای دیگر است.

اصلن ساختار مگر غیر از زبان است؟ از نظر من ساختار از زبان بیرون می‌زند و پدیده / اثر از دلِ زبان سربلند می‌کند. ساختار مگر بنا نیست در هر اثر خلاقی، خاص همان اثر باشد؟.



اجزای نمایش‌نامه، روند شخصیت‌ها، اوج و فرود و پایان، کنش و ... حتا در تعریف غیر ارسطویی‌شان پس چه؟ آن‌ها ساختار را نمی‌سازند؟

ساختمان را می‌سازند. اجزایی هستند که اگر زبان ساختار را نساخته باشد که دیگر به درد هم نمی‌خورند. ضمنن معتقدم همان ساختار و اجزای ارسطو را همواره می‌توان منطبق کرد بر عمده یا شاید همه‌ی نمایش‌نامه. فقط موضوع این است که این مدل بررسی‌ها بناست به قول رولن بارت ِفقید، چه کمکی به مؤلّف خواهد کرد و چه کمکی به جهانِ تألیف‌شده!



در شیوه‌ی اجرایی، در فرم بازی بازیگران، نوع حرکت‌های غیر متعارفشان در ترکیب با حرکت‌ها و رفتارهای طبیعی، چه‌قدر از امثال میرهولد یا در طراحی فضا از او یا کانتور، یا از آیین‌ها در سبک و سیاقِ باربا استفاده می‌کنید؟

همواره در گپی که کمی تخصصی باشد، پُرسنده به این اسامی می‌رسد. من صادقانه بیشترِ این آدم‌ها را بعد از آغازِ فعالیتِ تئاتری‌ام شناخته‌ام. تئاتر ترکیبی‌ست از دو تضاد یا از منظری از دو جذبه: عقل و عاطفه. احساس و اندیشه و دستِ آخر: غرائز و فنون. این دو مرتب در حال پس و پیش شدن هستند. گاه اول غریزه هست و بعد دانشی از دلِ غریزه پدید می‌آید و برعکس. فکر می‌کنم زبان و جهانِ هر نمایش به تو باید بگوید که من را چگونه بخوان؛ بدن را چه کن؛ و به خود من می‌گوید که با بازیگر و هستی‌اش باید چه کرد و از سوی دیگر درون بازیگر: حس کلمات، حس بازیگر را باید بسازد. و نهایتن این تمزیج‌ها همه چیز را خواهند ساخت.



در تمرینات با بازیگران چه می‌کنید تا انتقال سنگین سبک و شیوه او را آزار ندهد؟

گمان کنم بازیگری که بیش از یک کار را با او تمرین کنم، اگر اعتماد کند، مقاومت نکند، خستگی و لذتی همراه را برایش رقم می‌زند. البته شاید هم من گمانم این‌طور باشد! این را بیشتر بازیگر باید پاسخ دهد. اما یک چیز را برای باری دیگر که در جاهای مختلف گفته‌ام، باز هم می‌گویم: شیوه‌های اجرایی را درس دادن، شیوه‌ی بازیگری و ساخت شخصیت را با ذهنیتی از پیش تعریف شده، کاری عبث است. به تعداد نمایش‌نامه‌ها و کارگردانان در دنیا، به صورت نسبی، به تعدادِ مضربی از این دو، شیوه‌ی اجرا، بازی، طراحی و ... وجود دارد. پس راه، بسیار طولانی و چندهزار ساله‌ست و ما هنوز در دورانِ جنینی هستیم و تنها از نطفه به جنینی رسیده‌ایم که گاه تا مرزِ خفگی و قطعِ جفت پیشمان می‌برند و گاه دست و پا زدن در آب و سرابی.



در مواجهه با هر بازیگری شما یک شیوه منحصر به فرد دارید؟ (و اشاره‌ای هم به تغییرات بازیگران ...)

بله و خیر. خیر به این معنا که برخی تمرینات برای من مبنا و پایه است، بله به این معنا که یک شاخه از شیوه‌ی تمرینات بازیگری را با هر بازیگری که وارد همکاری کی‌شوم، کار می‌کنم. گاه بازیگر بسیار جوانی آن روش را پس می‌زند و می‌خواهد طبق روشی که تا به امروز یاد گرفته پیش برود و گاه بازیگر با سابقه‌ای همچون رؤیا نونهالی که مفتخرم به همکاری و همفکری با او، خودش شاخه‌هایی به آن شیوه اضافه می‌کند، انعطاف نشان می‌دهد؛ از تمرینات تازه استقبال می‌کند و براساس آنچه که خواستم کار را پیش می‌برد. اساس کار بازیگرِ منعطف این است که بتواند با هر کارگردانی کار کند و نونهالی از منحصر به فردهای این حوزه است. در برخی از مواقع کارگردان به دلیل کسوتی که برای بازیگر قائل است نمی‌تواند از چیزهایی که به آن اعتقاد دارد استفاده کند و آن‌ها را زیر پا می‌گذارد و به شیوه‌های قدیمی و مرسوم تن می‌دهد زیرا اصل تئاتر است نه جزئیاتی که بازیگری قرار است با خود بیاورد و ببرد. اما جایی متوجه می‌شویم که این جزئیات آن‌قدر زیاد شده که انحراف دو میلیمتری تبدیل به دو متر می‌شود. پس از آمدن میثم غنی‌زاده در نقش مرد در «سیم وسرمه»، من تصمیم گرفتم که فرمان نمایش را بگردانم و چیزی که می‌خواستم درنوع گفتار، استایل و راه رفتن و نوع برخورد با نقش را با توجه به باورهای خودم از تئاتر، تغییر دهم با توجه به آنچه که در بازیگری تئاتر متعلق به قرن ۲۱ است. حاضر نیستم یک ساعت به عقب برگردم اگر نوشته‌های نویسنده‌های دهه ۴۰ را هم کار کنم همواره به این دلیل که آن نوشته‌ها را خوانشی تازه کنم اجرا می‌کنم، نه صرفا بازسازی مجدد آن متن. نهایت این‌که هم‌چون سیما که با صبوری تمام از آغاز چند پروسه‌ی تمرین را با وسواس و تعهدی قابل تحسین و کم‌نظیر کنار کار بود، میثم هم از پسِ دشواری‌های بسیار فراوان و تغییراتی که مدام در بازی، حرکت، خواندن و ... که حتی در طول اجراها از او می‌خواستم، به کمال بر آمد.



موسیقی و ترانه‌ها و غزل و نثر مسجّع و ...؟

به جز بند اول که اقتباس از شیخ اشراق است، گوشه‌ای از ترانه‌ی «دو تا چشم سیاه داری» بیژن مفید، و «شد خزان»ِ رهی معیّری همه نوشته‌ی خودم هستند، هم نوشته در هر نوعِ نثر، هم ترانه و ملودی‌ها. گروه تهران الف (آروین و آریا) با آواز و گیتار و هارمونیکا کنار ما هستند، کیمیا صرافی به‌عنوان همخوان و نوازنده‌ی کاخُن و شیوا احمدی سپهر، خواننده‌ی همراه و نوزانده‌ی عود (از گروه ماه‌بانو). و البته هر دو بازیگر که می‌خوانند.

آیا استفاده از راوی (یا حتی صدای بم) در آثار شما، مربوط به ساختار نوشتاری متن‌های شماست؟

هم بله و هم خیر! استفاده از راوی اصلاً به این معنی نیست که من نمایشِ روایی کار می‌کنم. صادقانه بگویم، خیلی هم نمی‌دانم به چه معنایی است! البته شاید بتوان گفت راوی‌های من (یا به عبارت بهتر، همین صدای بم بی‌دیده شدن یا با دیدنِ هاله‌ای از او با صدایی فراگیر) حضوری از مؤلف هم است؛ آدمی که ما دستمان به او نمی‌رسد. خالقی که گاه از خلق هر لحظه از خلق‌اش عاشق و گاه بیزار، گاه دلتنگ و گاه سرشار می‌شود.



پرونده اجرای «سیم وسرمه» با بیست و چند اجرا در دو هفته فشرده بسته می‌شود؟

حتما بسته نمی‌شود.



در یک مجالِ کوتاه: یک زن و یک مرد در نمایش «سیم و سُرمه». مردی از لایه‌های تاریخ در سیالیتِ زمان و زن در فضایی بین واقعیت و رؤیا. گاه از دو قرن پیش، گاه از همین امروز. این مرد و زن در کنارِ یکدیگر در جامعه‌ای که...

من را وارد بحث قیاس‌های زن و مرد و مقصودم از این چه بوده نکنید، چون از اساس انتهای بحثمان بازاری می‌شود. گلابی و انار هر دو میوه‌اند. هر دو را هم دوست دارم. قیاسشان به نظرم احمقانه است. هر دو میوه‌اند. هر دو قابل خوردن و دوست داشتن و شناخته شدن و ... همین و همین.



و سخن آخر؟

در حوزه نمایشنامه‌نویسی و اساسا در هر گونه از نوشتن، زبان برایم وسیله، یا تفنن نیست بلکه زبان برایم هدف است؛ زبانیت برایم ضرورت است و به من لذت نوشتن را هم­زمان هدیه می­کند. زبانیت که ما را به نزدیکی به درونِ هرچه بیشترِ اثر می رساند. بر این اندیشه و این نوع از نوشتن و نمایش­نامه­نویسی و تئاتر که رسیده­ام پایبند بوده و آن را تحت هر شرایطی ادامه خواهم داد. راه تکامل گروه و ناگهان را که دارد به بیست سالگی می‌رسد با جوانانِ همراهم ادامه خواهم داد و از حضور بزرگان مثل همیشه خواهم آموخت. امیدوارم در عرصه تئاتر به جایی برسیم که بتوانیم به گونه‌های مختلف تئاتری احترام بگذاریم. چه در کار با جوانان چه بزرگان، کاری که فکر می‌کنم درست است را بی‌هیچ مصلحتی انجام می‌دهم و از حواشیِ زندگی هم بیزارم، چه رسد به حواشی هنر. زندگی بسیار کوتاه است. بلنداش هم کوتاه است و من به شدّت هم‌زمان از مرگ می‌ترسم و به دنبال جاودانگی با انسان و زبان خواهم بود. با کلمه و کلمات و انسان‌ها در همین جهانِ درهم و نابهنجار.

فرشته کیانی
ویدا مدبّر

چهارشنبه، ۱۱ مهر ۱۳۹۷ - ۲۰:۰۱
محمد لهاک این را خواند
محمدرضا مدیری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نقد نمایش «سیم وسرمه» به کارگردانی روزبه حسینی

«نمایشی شاعرانه و تلفیقی از هنرهای ایرانی»

ایران تئاتر-سید علی تدین صدوقی :
روزبه حسینی از دوستان قدیم واز منتقدان تئاتراست؛ او قبل از اینکه نویسنده یا کارگردان باشد منتقد است و این مسئولیت کاری او را بیشتر می‌کند . من همواره کارهای حسینی را دنبال کرده‌ام؛ او متفاوت می‌اندیشد و هدفش تنها و به هر صورت کار کردن و نمایش روی صحنه بردن نیست و این متفاوت اندیشیدن و نگاه متفاوت به مسائل کارهایش را از دیگران به نوعی جدا می‌کند و تمایز می‌بخشد.

نمایش "سیم و سرمه " یکی از آخرین کارهای اوست که البته قبلا نیز آن رابه روی صحنه برده است. " سیم و سرمه " نمایشی شاعرانه است با دیالوگ‌ها ... دیدن ادامه ›› و ادبیاتی شاعرانه که با موسیقی وشعر همراه است؛ تلفیقی از هنرهای ایرانی در حوزه ادبیات ، موسیقی ، آواز و نمایش. "سیم " به معنی نقره است. البته سینی‌های نقره کوچکی که سرمه‌دان را روی آن می‌گذاشتند. هرچند که در اینجا سیم ایهام دارد دارد و می‌تواند تلویحاً به معنی ساز نیز آن را در نظرگرفت؛ سازهایی زهی که حسی نوستالژیک را بر می‌انگیزاند و در نمایش به‌کار گرفته شده که در طول نمایش مخاطب را با خود به گذشته می‌برد.

موسیقی‌ای که با تلفیقی از تصنیف‌ها و آوازهای اصیل و امروزی مخاطب را در حسی نوستالژیک غرق می‌کند و او را با خود می‌برد و همین رفت و برگشت به حال و گذشته می‌تواند رگه‌هایی از پست مدرن را به کار بیفزاید؛ پست مدرنی که خود را به رخ نمی‌کشد و در کار جریان دارد. البته اگر خود را درگیر تعاریف متفاوت و گاه متناقض تئوریک نکنیم ؛ نظراتی که در مواقعی می‌توانند اشتباه و بسیار شخصی و سلیقه‌ای باشند.

سرمه شاید مستمسکی باشد که نویسنده خواسته از آن نقبی بزند به سیاه و سیاه بازی و صدای سیاه که با خوردن سرمه صدایش دیگرگون شده است. نمایش "سیم وسرمه " از عشق می‌گوید. حرفش عشق است؛ عشقی که در این سال‌ها بیشتر لق لقه زبان شده است. عشق‌هایی که در روزگار ما به سبب است و نه از روی محبت و دوست داشتن و اخلاص و... عشق‌های این دوران از پی رنگی است . "عشق‌هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود ".

روزبه حسینی از هنر می گوید ، ازعرفان و ایمان ، از ادبیات و فرهنگ ، از عاشقی وعشق. عشق افرادی چون مهدی مصری به هنر، چون محمود استاد محمد، چون سعدی افشار و ... آدم‌هایی که به هنرشان عشق می‌ورزیدند و هنر ، نه پیشه‌شان بلکه همه زندگی‌شان بود. با عشق به هنر نفس می‌کشیدند، زندگی می‌کردند و در نهایت با همین عشق به دیار باقی شتافتند. آنان به نوعی شناخت و عرفان خاص خود رسیده بودند. در میان این افراد نوعی رابطه پیر و مریدی وجود داشت اساتید پیربودند وشاگردانمریدان.

روزبه حسینی در این زمانه دود و ماشین و پول و در این روزگار نامرادی و ناکامی و بی‌مردی ، در این وانفسای دلار و سود و زیان ، در چنبره بودن‌ها و نبودن‌ها، داشتن‌ها و نداشتن‌ها ، سردرگمیها وچه‌کنم کردن‌ها و... بی‌هویتی و از خود‌بیگانگی‌ای که احاطه‌مان کرده، مخاطبش را با خود همراه می‌‌کند و ساعتی را از دغدغه‌هایش جدا می‌سازد و به وادی عشق و عرفان هنر و موسیقی می‌کشاند . هم از این روست که کار او یک نیمه اپرت ایرانی است و این از نکات قوت کار اوست.

نمایش ارتباط پویایی با مخاطب ایجاد می‌کند و در عین سادگی او را در خلسه‌ای عرفانی از شور و حس نوستالژیی می‌برد. نمایش با جملاتی از شیخ اشراق شروع می‌شود وبا اشعار مولانا ادامه پیدا می‌کند؛ یعنی عرفان ایرانی اسلامی.

زبان نمایش اما در جاهایی که نیاز باشد ادبی وفاخر می‌شود و در جاهایی که قصه می‌گوید زبان روز را به‍ کار می‌گیرد؛ تلفیقی از هر دوی آن. روزبه حسینی ادای دینی هم به بیژن مفید و شهر قصه، همینطور ادای دینی نیز به همه بزرگان عرصه هنرهای ایرانی ونمایش های سنتی آئینی دارد.

راوی نمایش چون گرداننده‌ای است که گاه در کار آدم‌های نمایش دخالت می‌کند، گاه جمله‌ای را به آنان یادآوری یا گوشزد می‌نماید ، گاه نوری را می‌برد و می‌آورد و.... راوی که شاید به نوعی از نظر عرفانی در درون شخصیت‌های نمایش و ایضا هریک از ما باشد. در واقع نوعی ارتباط درونی با عالم بالا را نشان می‌دهد ، مگر نه اینکه خدا درهمین نزدیکی‌هاست وهمه هنرمندان واقعی و پیران خدای را اینگونه حس می‌کرده‌‍اند.

کیست این پنهان مرا در جان و تن کز درون من همی گوید سخن

هنرمندانی که چون عاشقان به وصال دنیایی و مجازی عشقشان نرسیده‌اند؛ عاشقانی چون لیلی ومجنون ، رومئو و ژولیت ، شیرین و فرهاد ، خسرو و شیرین هملت و افلیا . شاید عشق واقعی آن عشقی باشد که نباید در این دنیا به وصال برسد . عشقی که خاص حضرت حق جل واعلا ست . اصلا خاصیت عشق این است . مانند " آقا جون " نمایش که به وصال نرسید ؛ اما عاشق ماند هرچند بوده‌اند عاشقانی که عشقشان در این دنیا نیز خاص حضرت دوست بوده است و بس. چون منصور بن حلاج ، چون مولانا وشمس ، چون عاشق دوعالم حضرت ابا عبداله الحسین (ع) که عشقش بی‌واسطه برای حضرت حق بود و بس.

زمانی که در گودال قلتگاه حضرت جبرئیل به حضورش نائل می‌شود و پیام سلام حضرت حق را می‌آورد ، عمان سامانی آن لحظه را از زبان حضرت سید الشهدا اینگونه بیان می کند:

وانکه از نزدش پیام آورده‌ای

آنکه از پیشش سلام آورده‌ای

بی تو رازش جمله در گوش من است

بی حجاب اینک در آغوش من است

در میان ما و او حایل مشو

رنجش طبع مرا مایل مشو

و مگر شیخ اشراق و مولانا و حافظ و شمس و حلاج و عین‌القضات همدانی و بایزید وشیخ ابوالحسن خرقانی و... این را نمی‌گویند ونهایت آرزویشان این نبوده . مگر " ولفگانگ آمادئوس موتزارت " این را نمی‌گفت که " من تنها قسمتی از آواز فرشتگان را به گوش شما می‌رسانم ".

اینان بی‌واسطه به وصال حضرت دوست رسیدند و حالا نمایش نیز می‌خواهد از عشق بگوید تا بلکه ما را نیز به وصلت یار برساند.

یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا ...

و در این وانفسای زندگی این روزگار که بیشتر زنده مانی است؛ و در این آشفته بازار که هرکسی فقط بودن خود و سود خود و مقام خود وموقعیت خود برایش مهم است و زمانه نامراد پر شده است از تزویر و ریا و نیزنگ و زر و زور و...

تنها عشق و هنر ناب است که به فریادمان می‌رسد؛ عشق به هنر به موسیقی، به انسانیت، به دوستی، به مهربانی و در نهایت عشق به عشق ورزیدن. اینگونه است که شاید بتوانیم به وصلت حضرت دوست ره یابیم .

روزبه حسینی دستمان را می‌گیرد و آرام آرام ما را با خود همراه می‌کند تا از این دنیا دمی فارغ شویم و با خویشتن خویش همراه گردیم تا پای به عرصه عشق و فرهنگ و هنر و عرفان اصیل وشریف ایرانی اسلامی بگذاریم .

نمایش ریتم نسبتا مناسبی دارد هرچند که می‌شد بهتر هم بشود. بازیگران نیز به نسبت روان بازی کردندو موسیقی نمایش نیز هماهنگ و همراه با خواست متن و اجرا صورت پذیرفت؛ تلفیقی از موسیقی امروزی و موسیقی اصیل ایرانی که در هم تنیده شده بود.

اما باید گفت که متن می‌باید منسجم‌تر می‌بود؛ انسجامی دراماتیک که از پراکندگی جلوگیری کند و قصه را به سرانجام برساند . چرا اینگونه تماشاکنان سردرگم می‌شوند که نمایش می‌خواهد چه بگوید و چرا ؟ چون پراکنده است . سرانجام قصه‌ای را که نشانمان می‌دهد و باز می‌گوید به کجا می‌انجامد. این عدم انسجام و پراکندگی موضوعی و شخصیتی در پرداخت‌ها موردی است که نمایش از آن رنج می‌برد.

مثلا پسر چرا آنقدر می‌گوید که دانشجوی اخراجی فلسفه است. آیا مسئله‌ای اجتماعی و فردی موجب اخراج او شده؟ ظاهراً او هم فلسفه را دوست دارد هم دوست ندارد.

هم می‌خواهد ادامه به تحصیل دهد هم نمی‌خواهد. حال چرا اینگونه شده ؟ چرا او در آستانه نوعی فرو پاشی قرار گرفته ؟ او که صدای خوشی دارد و ظاهرا دستی در نمایش‌های سنتی ؟ چرا نا امید است؟ آیا شکست عشقی خورده؟ آیا عاشق است؟ این ها مواردی است که می‌توانست پرداخت شود یا حداقل با نشانه‌های اجرایی و زیر متنی به نوعی باز شود. در هر حال از این‌ها که بگذریم روزبه حسینی نمایشی هنری و لطیف را به صحنه کشیده است ؛ در این روزهایی که حالمان خوب نیست دیدن این نمایش آراممان می‌کند و ما را به سیری درونی می‌برد.نمایشی که از عشق و هنر و عرفان و فرهنگ و ادبیات و شعر و خدا می‌گوید .

مانند بازیگر زن نمایش که آرام آرام از فضایی سورئال به دنیای واقعی گام می‌نهد و ملموس می‌شود، تو گویی در این نمایش می‌توانی خدا را و عشق را در همین نزدیکی‌ها حس کنی. به روزبه حسینی و گروهش خسته نباشید می‌گویم و دیدن این نمایش لطیف و هنری را به همگان توصیه می‌نمایم .




تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 111931

محمد لهاک و امیر این را خواندند
محمدرضا مدیری و شهرزاد محمدزاده این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هنرآنلاین:
نمایش "سیم و سرمه" دو اجرایی شد.

نمایش "سیم و سرمه" به کارگردانی روزبه حسینی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه هفته جاری طی دو نوبت میزبان مخاطبان تئاتر خواهد بود.

نمایش "سیم و سرمه" دو اجرایی شد
به گزارش هنرآنلاین به نقل از روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، نمایش "سیم و سرمه" به نویسندگی و کارگردانی روزبه حسینی که این روزها در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است، روزهای چهارشنبه هجدهم و پنجشنبه نوزدهم مهر ماه طی دو نوبت میزبان علاقه‌مندان ... دیدن ادامه ›› است.

این نمایش روز چهارشنبه هجدهم مهر و نوزدهم مهرماه ساعت‌های 18 و 20 میزبان تماشاگران تئاتر است. این در حالی است که نمایش "سیم و سرمه" روزهای دوشنبه شانزدهم و سه شنبه هفدهم مهر ماه فقط ساعت 20 روی صحنه می‌رود.

نمایش "سیم و سرمه" به نویسندگی و کارگردانی روزبه حسینی و بازی سیما شکری و میثم غنی زاده تا روز بیستم مهر ماه در تالار سایه تئاتر شهر به صحنه می‌رود.

کد خبر: 124964 ۱۳۹۷/۰۷/۱۶ ۱۰:۵۹:۰۵
محمد لهاک و امیر این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ایران تئاتر:
نمایش «سیم و سرمه» دو اجرایی شد.

نمایش «سیم و سرمه» به کارگردانی روزبه حسینی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه هفته جاری طی دو نوبت میزبان مخاطبان تئاتر خواهد بود.

به گزارش ایران تئاتر نمایش «سیم و سرمه» به نویسندگی و کارگردانی روزبه حسینی که این روزها در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است، روزهای چهارشنبه هجدهم و پنجشنبه نوزدهم مهرماه طی دو نوبت میزبان علاقه‌مندان است.
این نمایش روز چهارشنبه هجدهم مهر و نوزدهم مهرماه ساعت‌های 18 و 20 میزبان تماشاگران تئاتر است. این در حالی است که نمایش «سیم و سرمه» روزهای دوشنبه شانزدهم و سه‌شنبه هفدهم مهرماه فقط ساعت 20 روی صحنه می‌رود.
نمایش «سیم و سرمه» به نویسندگی و کارگردانی روزبه حسینی و بازی سیما شکری و میثم غنی زاده تا روز بیستم مهرماه در تالار سایه تئاتر شهر به صحنه می‌رود.


تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 112048

محمد لهاک این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

پرونده‌ «ابتکار» برای نمایش «سیم و سُرمه» که در تئاتر شهر روی صحنه رفته است.

« گریز از سطحی بودن! »

صبا آزادی: نمایش «سیم و سرمه» اثر تازه‌ روزبه حسینی است. اجرای زنده‌ موسیقیِ خاص این نمایش توسط آروین سیدان (گیتار و هارمونیکا) و آریا قاسمی (خواننده) از گروه تهران الف، کیمیا صرافی نوازنده‌ کاخن و هم‌خوان، و شیوا احمدی‌سپهر، خواننده‌ همراه و نوازنده‌ عود (از گروه خورشید و ماه‌ِ استاد درخشانی) به‌صورت زنده اجرا می‌شوند. غزل، ترانه‌ها و ملودیِ قطعات هم نوشته‌ روزبه حسینی است. حضور پررنگ و موثر موسیقی و عناصر صوتی در این اثر بسیار روشن و اثرگذار است. به این مناسبت با آروین سیدان و آریا قاسمی از گروه موسیقی تهران الف، که اجرای بخشی از موسیقی نمایش را برعهده داشته‌اند، به گفت‌وگو نشسته‌ایم که در ادامه ... دیدن ادامه ›› می‌خوانید.
موسیقی را از کجا آغاز و نزد کدام اساتید آموختید؟
آریا: در کنسرواتوار موسیقی تهران نزد استاد هما سادات افسری، وحید مصدق، و ... سولفژ، تفسیر قطعات و فرم و محتوار را یاد گرفتم؛ تاریخ موسیقی و تفسیر موسیقی کلاسیک را خدمت استاد اردوان وثوق.
آروین: سال هشتاد و پنج گیتار را به عنوان اولین ساز شروع کردم، در واقع در ابتدا با تمرینات شخصی و از روی علاقه قدم برداشتم و بعد به صورت جدی‌تر نزد استاد «فرشید عراقی» و «سهیل زرین پیک» در سطح متوسط آموزش دیدم. سپس یا پشتکار و تمرینات مداوم سعی دربهتر شدن داشتم و در کنار این تمرینات ساز دهنی و پیانو را بدون استاد و به صورت خودآموز فرا گرفتم. در حال حاضرهم دانشجوی موسیقی هستم، اما می‌شود گفت بهترین استاد من آهنگ‌سازی و اجراهای خیابانی بوده؛ بعد از تشکیل گروه «تهران الف» (من و آریا قاسمی)، خیابان نوازی و اجراهای کافه ایی بهترین و بیشترین تجربه را برایم به ارمغان آورد.
گروه تهران الف از چه تاریخی فعالیت خود را آغاز کرده؟ گروه سرپرست دارد یا گروهی هست که همه کنار هم هستید؟
آریا: گروه تهران الف فعالیت خودش رو از فروردین ماه 1395 شروع کرده. آشنایی با گروه وناگهان و روزبه حسینی عزیز اینطور بود که ما در نمایش پالت به کارگردانی محمد حاتمی تیر 96 بود. روزبه حسینی دراماتوژ آن کار بود و ما از همان موقع با روزبه حسینی و گروه دوست داشتنیش وناگهان نمایش‌های گروهشان آشنا شدیم.
آروین: درسته. من و آریا از ابتدای کار با هم بودیم. برای هرکار افرادی به ما اضافه می‌شن و همکاری می‌کنند.
چه شد که به سمت موسیقی در تئاتر آمدید؟
آریا: هم من و هم آروین دوستان تئاتری زیادی داریم و خیلی زندگیمون با تئاتریا گره خورده و دوستان تئاتری زیادی هم داریم و چون خودمان هم این طیف از کار رو دوست داشتیم و می‌خواستیم که این رو تجربه بکنیم و توی کارنامه‌مون داشته باشیم. به نوعی اومدیم و یک جورهایی مدتیه که موندگار شدیم.
چه قدر می‌شود بر این ماندگاری شما در تئاتر حساب کرد؟
آروین: قبل از نمایش «استشمامات»، هیچ ایده و تجربه‌ای درباره‌ موسیقی تیاتر نداشتیم. یک یا چند ماه تمرین برای چند روز یا چند هفته اجرا، تعامل با بازیگران، کارگردان و عوامل یک گروه بسیار جذاب و لذت‌بخش است. آنقدر برای من و گروه دوست داشتنی بود که تصمیم گرفتیم پرفورمنس «کابوس ها» را در کافه‌ای به تهیه‌کنندگی «تهران الف» اجرا کنیم، که تجربه فوق العاده‌ای بودوفعلا در این راه ماندگار شده‌ایم.
البته بی‌مهری و ناملایماتی هم شامل حال ما شد به گونه‌ای که من و گروه مدتی تصمیم گرفتیم دور تئاتر را خط بکشیم. متاسفانه خیلی از بازیگران و کارگردانان نسبت به موسیقی بی‌مهر هستند و به نوعی سطح و ارزش موسیقی را پایین‌تر از رویدادهای دیگر نمایش می‌بینند در حالی که از بعضی آثار اگر موسیقی حذف شود یک اجرای بی‌روح و بی‌معنا را به تماشا می‌نشینیم. اما همکاری با روزبه حسینی هم، بسیار متفاوت بود و علاقه و انگیزه ما را نسبت به موسیقی تئاتر بازگرداند. زمانی که پیشنهاد این همکاری داده شد من با افتخار قبول کردم چرا که ایشان به غیر از این که کارگردان و نویسنده بسیار خوبی هستند دانش وعلم موسیقی هم دارند، به واقع به صورت ذاتی موزیسین هستند، هم به موسیقی و ترانه تسلط دارند و هم ارزش وجود موسیقی در نمایش را درک می‌کنند و برای موزیسین‌ها احترام ویژه‌ای قایل می‌شوند.
همکاری با نمایش «سیم و سرمه» چندمین تجربه همکاری شما به‌عنوان گروه تهران الف، با یک گروه تئاتری و حالا با گروه تئاتر وناگهان است؟
آروین: اولین تجربه در قالب گروه «تهران الف» نمایش کمدی «استشمامات» بود، پس از آن پیشنهاد همکاری برای نمایش «پالت» به کارگردانی محمد حاتمی را داشتیم. آهنگ سازی و نوازندگی نمایش «دیگری» از محمد حاتمی هم در کارنامه گروه ثبت شده است. در نمایش «سیم و سرمه» به غیر از من و آریا قاسمی از گروه، با دو نوازنده و خواننده دیگر خانم شیوا احمدی سپهر نوازنده «عود» و خانم کیمیا صرافی نوازنده ساز «کاخن» و هم‌خوان همکاری داریم و این نخستین تجربه‌ همکاری ماست.
در مورد موسیقی نمایش سیم و سرمه توضیح بدهید؟
آریا: نمایش با موسیقی آغاز می‌شود. محوریت موسیقی نمایش سیم و سرمه قطعات ایرانی ‌است در دستگاه اصفهان و خیلی دوست‌داشتنی. چهار قطعه هست و خیلی جاها به‌موقع موسیقی وارد شده و نمایش را از حالت بازی محور و مونولوگ محور، درمی‌آورد. روزبه حسینی عزیز قطعات زیبایی رو ساخته‌اند و ترانه‌هایش را سروده‌اند که ما افتخار داریم اجرایش کنیم.
یعنی تنظیم و ساخت موسیقی نمایش «سیم و سرمه» به صورت گروهی صورت گرفته؟ نظرتان درباره‌ غزل و ترانه و ملودی‌های نمایش چیست؟
آریا: ساخت قطعات «سیم و سرمه» به عهده روزبه حسینی بوده و خب الان تهران الف به همراه دو همکار عزیزمان در تنظیم، به نحوی به طور جدیدتری نسبت به ورژن قبلی تنظیم و اجرا می‌شود.
آروین: به نظر من غزل‌ها و ملودی‌های نمایش بسیار زیبا کار شده بودند؛ یکی از قطعات به قدری خوب بود و چنان با آن ارتباط ایجاد کرده بودم که از استاد عزیزم روزبه حسینی، درخواست کردم که با شیوه و سبک خودم و نگاهی متفاوت آن را از نو پس از اجراها بسازم. در واقع ملودی‌ها و ترانه‌ها توسط کارگردان ساخته شده بود و بعد با خلاقیت و نگاهی جدید توسط من، آریا قاسمی، کیمیا صرافی و خانم شیوا احمدی سپهر به صورت گروهی بازخوانی شد. درواقع ملودی اصلی که کارگردان در نظر داشت حفظ شد و تغییر در ریتم و نحوه‌ نواختن هر ساز با حس و حال شخصی که تک تک ما داشتیم با یک شور و حال جمعی، به ثمر نشست.
تجربه شما از همکاری با گروه تئاتر وناگهان و نمایش سیم و سرمه چگونه بود؟
آریا: تجربه بزرگی ا‌ست. چون گروه تئاتر وناگهان، اعضایش مخصوصا سرپرست گروه، روزبه حسینی، به سمت تئاتر سطحی نمی‌روند و هیچ‌وقت طرفدار کار آسان و سطحی نبودند. همیشه هم به محتوا دقت دارند هم به فرم و این چیزی ا‌ست که خیلی دوست داشتنی ا‌ست برای ما که در همکاری‌هایمان وسواس به خرج می‌دهیم. وناگهان به نظر من به آدم اضافه می‌کند؛ یک بعد، یک زاویه جدید از تئاتر و نمایش و پرفورمنس را به مخاطب خودش نشان می‌دهد.
شما در کنار دو موزیسین دیگر در این نمایش کار می‌کنید؛ این تجربه چطور بوده؟ هماهنگی روزبه حسینی چه نقشی در این میان داشته است؟
آروین: کیمیا صرافی را از قبل می‌شناختیم، با خانم احمدی‌سپهر هم در همین کار آشنا شدیم که خوب می‌خوانند و بسیار خوب عود می‌نوازند و بر موسیقی ایرانی مسلطند. خیلی زود همه با هم دیگر ارتباط گرفتیم و مدیریت کارگردان که اشراف در انتخاب این آدم‌ها و کنار هم گذاشتنشان داشته، توانستیم به رغم تفاوت در سبک، با یکدیگر کار کنیم و بچه‌ها با نظارت آقای حسینی، هر کدام اتودی تازه می‌کردند و گاه هم مسیری تازه باز می‌شد.
آروین: آقای حسینی با آگاهی بر توانمندیِ همه‌ ما، این چیدمان را انجام دادند. درواقع چهارچوب اصلی گروه «تهران الف» هم موسیقی تلفیقی هست؛ تلفیق سازها، مثل قرارگرفتن گیتار، ساز دهنی و کاخن در کنار عود که یک ساز ایرانی و اصیل است یا تلفیق «جز» و «بلوز» با آواز اصیل و کلاسیک ایرانی.
رضایتمندی این همکاری برای شما؟
آریا: بسیار خشنودم از حضور و همکاری در این نمایش و با این گروه و به خصوص با شخص روزبه حسینی و از آن لذت می‌برم و امیدوارم این همکاری ادامه داشته باشد.
و در پایان؟
آروین: شخصا معتقد هستم جوانان کاملا با موسیقی اصیل بیگانه شدند، گاه به روز نشدن موسیقی ارزشمند اصیل ایرانی باعث پدید آمدن ابتذال در موسیقی پاپ امروز هم شده است. موسیقی به مارکتی مبتذل تبدیل شده که به غیر از اینکه مردم خواهان آن هستند بخشی از بدنه‌ موسیقی و تهیه‌کننده‌ها سلیقه‌ عمومی جامعه را به سمت این نوع از موسیقی هجو، سطحی و فاقد محتوا سوق می‌دهند. مردم به اجبار گوش می‌دهند و کسانی که از موسیقی ارتزاق می‌کنند مجبورهستند نزول کنند تا به مارکت موسیقی راه یابند، چرا که همانطور که گفتم مردم این سطح موسیقی را پذیرفته‌اند.
Marillion، محمد لهاک، جهان و امیر این را خواندند
نسترن خدادوست و محمدرضا مدیری این را دوست دارند
بسیار عالی و جامع بود سپاس از زحمات شما بانوی گرامی
۱۵ مهر ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به احترام روزبه و نمایش‌اش کلاه از سر برمی‌دارم

* جواد عاطفه (نویسنده. مترجم. پژوهشگر)

«سیم و سُرمه» یکی از آثارِ خلاقانه‌ست که در نمایش ایرانی چه در حوزه‌ی نمایش‌نامه و چه در اجرا اتفاق افتاده است. روزبه حسینی یکی از آدم‌های خلاقِ تئاتر است که در ادامه‌ی مسیرِ بزرگانِ خلاقی چون بیژن مفید و عباس نعلبندیان، به نحوی دنبالِ خلاقیت در ارائه‌ی نمایشِ درجه یک ایرانی‌ست. این نمایش از شیوه‌ی خاصی در نوشتار و اجرا برخوردار است که تماشاگر حتمن می‌تواند از آن لذّت ببرد و باید به دیدنِ این نمایش ترغیبش کرد. روزبه به دنبالِ تجربیاتِ پیشین‌اش در برخورد با نمایشِ ایرانی به مثابهِ یک ژانر مشخص در حیطه‌ی نمایش‌نامه‌نویسیِ وطنی موفق عمل کرده و این اجرا چون همیشه از کارهای قبلی‌اش جلوتر هم هست. به احترامِ او و نمایش‌اش کلاه از سر برمی‌دارم.
اصغر نوری (مترجم. نویسنده. کارگردان)

«سیم و سرمه» نوشته و به کارگردانی «روزبه حسینی»، نوستالژی درباره‌ی عشق‌هایی که دیگر نیست. برای من بهترین ویژگی در متن ویژگی‌های زبانی متن است که کلام بسیار زیبایی دارد.

اما بیش از هر چیز اجرا، اجرای خوبی‌ست و کارگردانی خوبی دارد. بازیگران بسیار به درستی فضا را می‌سازند.

«سیم و سرمه» یک تئاتر موزیکال است و کارگردانیِ بازیگران در این خصوص هم بسیار خوب از آب درآمده است. خوب می‌خوانند و فضای موسیقی را در اجرا به خوبی انتقال می‌دهند.
ali Khosravi، گلچهر ایزدی، فرزین Ttt و maryam arghavani این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

«موسیقی در دلِ درامی موسیقایی»

روایت شیوا احمدی‌سپهر نوازنده و خواننده از حضور در نمایش "سیم و سرمه"
شیوا احمدی‌سپهر گفت: ترانه و ملودی‌ها در نمایش "سیم و سرمه" تاثیر عمیقی بر مخاطب دارد.

سرویس موسیقی هنرآنلاین:
شیوا احمدی‌سپهر، خواننده و نوازنده‌ شاخص عود، عضو گروه‌های "ماه‌بانو"، "ماه" و "خورشید"، برای نخستین بار، در موسیقیِ تلفیقی ... دیدن ادامه ›› یک نمایش با نام "سیم و سرمه" تازه‌ترین اثر روزبه حسینی، حضور پیدا کرده است. به این مناسبت با او درباره‌ پیشینه، آموخته‌ها، فعالیت‌های موسیقی‌اش و چگونگی همکاری در این نمایش، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که می‌خوانید:

از چه سالی فعالیت موسیقی را آغاز کردید، لطفا در مورد آموخته‌ها و تحصیلاتی که داشتید برای‌مان بگویید؟

من از پنج سالگی موسیقی را با اُرف شروع کردم و پس از آن به صورت خصوصی کلاس پیانو می‌رفتم. از یازده سالگی وارد هنرستان موسیقی شدم و ساز عود رابه عنوان ساز تخصصی انتخاب کردم که هم زمان با آموزش ساز عود کلاس آواز هم آغاز کردم، اما بیشترین تجربه اجرایی من در نوازندگی عود بوده که به واسطه آن با گروهای مختلفی کار کردم و اجراهای متعددی داخل ایران و خارج از ایران داشتم. ضبط موسیقی در کارهای مختلف، شرکت در جشنواره‌های متعدد که به دست آوردن چندین رتبه را به برایم به ارمغان داشته است. در حال حاضر مشغول تدریس ساز عود و پیانو هستم. من بیشتر به عنوان نوازنده کار کردم و در نمایش "سیم و سرمه" افتخار هم نوازندگی و هم آواز را دارم.

اساتید شما در موسیقی چه کسانی بودند؟

عود را در هنرستان و دانشگاه در محضر زنده‌یاد استاد منصور نریمان بودم که ایشان را به عنوان پدر عود ایران می‌شناسند. در مورد پیانو هم با اساتید مختلفی کار کردم از جمله آقای کاربخش‌زاده و خانم فرزند شاد و خیلی‌های دیگر چون ساز دوم اصولا یه استاد ثابت ندارد و مدام اساتیدم عوض می‌شدند. اما عود را فقط نزد استاد منصور نریمان آموزش دیدم. آواز هم نزد خانم زهره بیات فرا گرفتم و ایشان را استاد آواز خود می‌دانم.

در خصوص تجربه شخصی‌تان در موسیقی نمایش "سیم و سرمه " کمی توضیح دهید؛ این نخستین کار جدی شما در یک نمایش است؟

بعضی از قطعاتی که در این نمایش کار شده است که غزل-ترانه هستند، ملودی‌شان از قبل ساخته شده بود که البته با هم‌نظری با کارگردان تغییراتی برای اجرای قطعات با عود ایجاد شد. البته به این دلیل که من موسیقی سنتی کار می‌کنم، بعضی از قطعات که بیشتر حالت پاپ داشت نیز به سمتِ سنتی، تغییر شکل داد و بعضی از قسمت‌ها بخصوص بخش‌هایی از تحریرها با حسی که من از نمایش می‌گرفتم به صورت بداهه ایجاد شدند که خواست طراح و کارگردان نمایش همین بود. گروه موسیقی با نظارت و طراحی کارگردان براساس حس و حال درونی در راستای فضا و ریتم نمایش در طول تمرینات به یک تصمیم نهایی و گروهی می‌رسید.

چه اتفاقی افتاد که شما به سمت موسیقی تئاتر روی آوردید؟

من با آقای روزبه حسینی از طریق خانم بیتا ملکوتی (شاعر، منتقد و رمان‌نویس) آشنا شدم، در واقع آقای حسینی یکی از کارهای آواز من را شنیده بودند و برای نمایش "سیم و سرمه" به نوازندگی و آواز یک خانم نیاز داشتند و سبب آشنایی با ایشان و همکاری با گروه تئاتر "و ناگهان" رقم خورد. قبل از این کار تجربه نوازندگی در یک نمایشنامه‌خوانی که باز هم توسط خانم بیتا ملکوتی معرفی شده بودم را دارم؛ اما در واقع "سیم و سرمه" اولین تجربه من در اجرای صحنه‌ای است. بیشتر فعالیت من در زمینه کنسرت، کار استودیویی و ضبط به همراه تدریس بوده است، اما بعد از همکاری در این نمایش احساس خیلی خوب و متفاوتی به موسیقی تئاتر پیدا کردم، تجربه‌ای متفاوت و جذاب برایم به همراه داشته است و دوست دارم که این راه را ادامه بدهم. از بچگی علاقه زیادی به تئاتر و بازیگری داشتم اما خوب به هر حال دنبال این کار نرفتم و مسیر زندگی‌‌ام به سمت موسیقی تغییر کرد. وقتی این کار به من پیشنهاد شد یک اتفاق جذاب و دوست داشتنی برایم رقم خورد و بسیار خوشحالم از بدست آوردن این تجربه و مشتاق هستم که در آینده هم بتوانم در تئاترهای مختلف این راه را ادامه بدهم، در حال حاضر هم از حضور در این نمایش و این تجربه بسیار خشنود هستم.

شما در این کار آواز سنتی می‌خوانید آیا این انتخاب شخصی و تنها امکان ارائه آوازتان بود یا به خواست کارگردان انجام شد؟

تخصص من چه در آواز و چه در ساز، موسیقی سنتی است، قطعه‌ای هم که آقای حسینی از من شنیده بودند هم در همین سبک بود، پس می‌توان گفت که هم انتخاب ایشان تلفیقی تازه با فضای سنتی بود و هم توانایی من، درواقع تخصص من در این سبک هست و ترجیح می‌دهم به کارهایی که در آن ماهر نیستم یا علاقه شخصی من نیست و تخصص عالی در آن حیطه ندارم، وارد نشوم. تنها سازی که من را به موسیقی غربی وصل می‌کند پیانو است که ساز دوم من محسوب می‌شود. اما ساز تخصصی من عود، یک ساز ایرانی است.

IMG_20181003_140953_772

شما با چه گروه‌هایی و آهنگ‌سازان صاحب‌نامی‌ کار کردید؟

من از سال دوم دبیرستان وارد گروه‌ها و ارکسترها شدم و در کنسرت‌های متعددی شرکت داشتم که اگر بخواهم از بهترین‌ها نام ببرم، کنسرت مضرابی ایران به رهبری استاد دهلوی همکاری با استاد مجید درخشانی از گروه "خورشید"، گروه "ماه" و گروه "ماه بانو" که افتخار همکاری با همه این گروه‌ها را به عنوان نوازنده عود داشته‌ام، تجربه همکاری با آقای بهرام ساعد، گروه آبیدر که اجراهای متعدد در تالار وحدت داشته‌ایم و با گروه "شنو" که اجراهای داخل و خارج از ایران را تجربه کردم. گروه "دب دبه" به سرپرستی آقای رضا فرهمند و ارکستر ملی مهر به رهبری ناصر ایزدی و در پایان گروه قمر به سرپرستی آقای نوید دهقان و خوانندگی سالار عقیلی.

درباره عضویت در گروه "ماه بانو" و همکاری استاد درخشانی توضیح دهید؟

از سال‌های دور آرزوی همکاری با استاد درخشانی را داشتم و روزی که از گروه "خورشید" با من تماس گرفتند، بسیار خوشحال شدم و موقع تشکیل شدن گروه "ماه بانو" چون از سال‌های قبل تجربه همکاری با گروه‌های دیگر ایشان را داشتم، دوباره دعوت به همکاری شدم. گروه"ماه بانو" هم مانند سایر کارهای استاد درخشانی، آهنگ‌سازی و تنظیم بسیار عالی دارد و همیشه مورد استقبال مخاطبش قرار می‌گیرد، به عنوان نوازنده عود افتخار همکاری با گروه را به عهده داشتم که متاسفانه مشکلاتی سر راه گروه قرار گرفت که ادامه کار دشوار شد، اما همان تجربه و زمان کوتاه حضور در گروه، شیرین و دلچسب بود و آثار خوبی به جا ماند.

شما چقدر با فضای نمایش و درام "سیم و سرمه" ارتباط برقرار کردید و حاصل کار را چطور ارزیابی می‌کنید؟

همونطور که گفتم من علاقه زیادی به نمایش و تئاتر دارم و با "سیم و سرمه" کار آقای حسینی هم خیلی ارتباط گرفتم با بازی‌ها، با متن و فضایی که ایجاد می‌کند، ترانه و ملودی‌های موسیقی که طبیعتا تاثیر عمیقی هم بر مخاطب و هم خود من دارد. در نهایت خیلی لذت می‌برم که با این گروه و با این تیم همکاری می‌کنم و در کنار این دوستان هستم و امیدوارم که نتیجه کار هم خوب باشد که به باور من همین گونه هم خواهد بود.

در پایان گفتنی‌ست نمایش "سیم و سرمه" کاری از گروه فیلم و تئاتر "وَ ناگهان" است که روزبه حسینی، نویسندگی، کارگردانی، طراحی صحنه، لباس و نور نمایش را خود برعهده دارد. بازیگران نمایش "سیم و سرمه" سیما شُکری و میثم غنی‌زاده و آرش فصیح مدیرتولید، دستیار کارگردان و برنامه‌ریز نمایش هستند. اجرای زنده‌ موسیقیِ خاص این نمایش را که غزل، ترانه‌ها و ملودیِ قطعات آن نوشته‌ خود نویسنده‌ نمایش است، توسط آروین سیدان (گیتار و هارمونیکا) و آریا قاسمی‌ (خواننده) از گروه تهران الف، کیمیا صرافی نوازنده‌ کاخن و هم‌خوان، و شیوا احمدی‌سپهر، خواننده‌ همراه و نوازنده‌ عود (از گروه خورشید و ماه‌ِ استاد درخشانی) به‌صورت زنده اجرا می‌شوند."سیم و سُرمه" فقط تا 20 مهرماه، هر روز در دو نوبت در ساعت‌های 18 و 20 به مدت پنجاه دقیقه در سالن سایه‌ تئاتر شهر روی صحنه می‌رود.

کد خبر: 124843 ۱۳۹۷/۰۷/۱۴ ۰۹:۳۰:۲۷
تبریک میگم، همیشه موفق باشید
۱۴ مهر ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه نمایش، دوشنبه ۱۶ و سه شنبه ۱۷ مهر (سانس ۲۰:۰۰)، از چهارشنبه ۱۸ تا جمعه ۲۰ مهر (دو سانس ۱۸:۰۰ و ۲۰:۰۰)، به نویسندگی، طراحی و کارگردانی روزبه حسینی و با بازی سیما شکری، میثم غنی زاده، آغاز شد.
محمد لهاک، Samad Soltani و فرزین Ttt این را خواندند
نسترن خدادوست، maryam arghavani، ali Khosravi و گلچهر ایزدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به نظر من پررنگ ترین قسمت متن نمایش، حضور صدایی بود که در سالن پخش میشد و به شخصیت ها کمک میکرد و گاهی هم انگار شخصیت آقاجون بود که در خاطرات پسر صحبت میکنه، متن نمایشنامه جدید و جالبه، خسته نباشید
جهان، امیر، محمد لهاک و فرزین Ttt این را خواندند
نسترن خدادوست، maryam arghavani، ali Khosravi و گلچهر ایزدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
متفاوت و جالب. دیالوگ های زیبا. بسیار ممنون از تئاتر خوبتان....
کار متفاوت و منحصر به فردی به لحاظ متن و تلفیق عناصر صحنه و موسیقی بود و این نمایش مسیری جدید و قابل توجه برای اهالی متفکر و متفاوت توام با اصالت را در عرصه تاتر پیش پا میگذارد.
خسته نباشید، نمایش خوبی بود و نوآوری و استفاده از موسیقی را دوست داشتم
نمایش، بسیار عالی بود و واقعا حیف است که این همه زحمت عوامل کار که بیننده تیاتر های عامه پسند را ندارند. امیدوارم زحمات و نمایش خوب شما بیشتر و بیشتر دیده شود.
گفت وگو با سیما شکری بازیگر نمایش سیم و سرمه
«تلاش کردم حتی نوع نگاه کردن شخصیت امروزی باشد.»

ایران تئاتر:نمایش سیم و سرمه تلاش تحسین برانگیزی در جهت رویکرد به تئاتر بومی ایرانی در بحث سیاه بازی و مقوله عشق است. سیما شکری بازیگر با تجربه تئاتر به خوبی توانسته با نوع بازیش تفاوت دو شخصیت مختلف نقشش
( معاصر و گذشته ) را در نمایش ارائه کند.

شکری در دوران بازیگریش با بزرگانی نظیر داود فتحعلی بیگی همکاری داشته است. در کارنامه بازیگری شکری نمایش هایی نظیر همتون منو می شناسین ، مرگ یزدگرد، همان باش که نیستی به چشم می خورد.نمایش سیم و سرمه کاری از گروه فیلم و تئاتر وَ ناگهان است و روایتى تو در تو و موسیقایى است که قصه ای عاشقانه را در یک سیر زمانى از دوران ... دیدن ادامه ›› پهلوى اول تا امروز، روایت مى کند که از عشق و عاشقى می گوید و از سیاه و مطربی. روزبه حسینی نویسندگی، کارگردانی، طراحی صحنه، لباس و نور نمایش را برعهده دارد. بازیگران نمایش سیما شُکری و میثم غنی‌زاده هستند. اجرای زنده‌ موسیقیِ خاص این نمایش را که غزل، ترانه‌ها و ملودیِ قطعات آن نوشته‌ خود نویسنده‌ی نمایش است، توسط آروین نیک (گیتار وهارمونیکا) و آریا قاسمی(خواننده) از گروه تهران الف، کیمیا صرافی نوازنده‌ کاخن و هم‌خوان، وشیوا احمدی‌سپهر خواننده‌ همراه و نوازنده‌ی عود (از گروه خورشید و ماه‌ِ استاد درخشانی) به‌صورت زنده اجرا می‌شوند. دیگر عوامل این نمایش عبارتند از: مدیرتولید: آرش فصیح، گروه کارگردانی: زهرا سلطانی و نسترن طاها، منشی صحنه: نسترن خدادوست، گرافیک و طراحی اقلام تبلیغاتی: پانته‌آ قاسمی، تیزر: علی ضیاسعیدی، عکاسان: رسول نورمحمدزاده، محمد گل‌محمدی و ضیا صفویان، تبلیغات مجازی: نسترن خدادوست و مشاوران رسانه‌: رضا آشفته، بهزاد مرتضوی و جواد عاطفه هستند. نمایش سیم و سرمه مهرماه، هر روز در دو نوبت در ساعت‌های ۱۸ و ۲۰ در مهر ماه به مدت پنجاه دقیقه در سالن سایه‌ مجموعه تئاتر شهر به صحنه می‌رود. با سیما شکری در باره بازیش در نمایش سیم و سرمه گفت وگویی انجام داده ایم.

بر اساس چه ویژگی هایی در نمایش سیم و سرمه بازی کردید؟

این دومین تجربه من با روزبه حسینی است و تجربه قبلی با ایشان یک نمایش نامه خوانی بود . سیم و سرمه را سال قبل هم روی صحنه رفت و این بازتولید مجدد این نمایش در سالن سایه تئاتر شهر محسوب می شود . حسن و ویژگی مهم همکاری مشترک با یک گروه و کارگردان این است که هم بازیگر وهم کارگردان از کار و خصوصیات یکدیگر شناخت دارند و دو طرف از این شناخت متقابل در جهت ارائه کار بهتر بهره می برند.

از جمله بازیگرانی هستید که در تئاتر نقش های متفاوتی در انواع و اقسام نمایش های اجتماعی ، مستند و سنتی مثل نمایش های نظیر همتون من را می شناسید (به کارگردانی سامان ارسطو )بازی داشته اید؟

نکته حائز اهمیت برای من کیفیت و نوع نقش پیشنهادی برای بازی کردن است و اینکه چقدر می توانم در ایفای نقش توانایی هایم را بروز بدهم . با سامان ارسطو سابقه چند همکاری دارم و اجراهای زیادی در خارج از کشور( آلمان و فرانسه ) با گروه ایشان داشته ام. بازی در نمایش هایی با رویکرد مستند جذابیت های خاص خودش را دارد و تماشاگر بازیگر را مثل خودش می بیند که در صحنه حضور دارد. در این شیوه بازیگر آنقدر نقشش را واقعی بازی می کند که تماشاگر تصور نمی کند بازیگری روی صحنه است و انگار خود شخص مورد نظر است.

یکی از ویژگی های نمایش سیم و سرمه ادبیات گفتاری آن است. آیا بازی در چنین نقش هایی با این نوع ادبیات گفتاری کار دشواری نیست؟

کار دشواری است .البته من در گذشته تجربه بازی با چنین نوع ادبیات گفتاری را در نمایش مرگ یزد گرد داشتم و آشنایی با این نوع سبک ادبیات گفتاری دارم. این سختی سوای کار بازیگر برای تماشاگر هم وجود دارد. تماشاگری که به شنیدن دیالوگ های عادی و ساده در تئاتر عادت دارد و ارتباط با این ادبیات گفتاری تا حدی پیچیده و کمتر شنیده شده کار چالش برانگیزی است ، بازیگر باید در چنین فضایی مختصات نقشش را در این دیالوگ های شاعرانه پیدا کند و نقش را باور پذیر برای مخاطب بازی کند.

چقدر این شاعرانگی و متنوع بودن فضای نمایش سیم و سرمه برایتان جذابیت داشت؟

در ابتدایی که این متن نوشته شده بود بود مونولوگی برای یک شخصیت مرد بود و نمایش شخصیت زنی نداشت و فقط در چند جای نمایش شخصیت زن حضور صرفا فیزیکی داشت. به مرور و در بازنویسی های مجدد انجام شده توسط نویسنده این دو مونولوگ شخصیت زن به نمایش اضافه شد. با الصاق چنین ویژگی هایی نمایش سیم و سرمه را نمایشی ایرانی با ویژگی های پست مدرن دیدم .

با توجه به تجارب بازیگریتان در نمایش های آئینی سنتی ایرانی با این ساختار آشنایی نسبی داشتید؟

بله، من چند سابقه خوب همکاری در نمایش های سنتی ایرانی با داود فتحعلی بیگی داشته ام. بهر حال در سیم و سرمه آواز ایرانی ، ساز ایرانی و سنت های ایرانی وجود دارد و حضور سازهای غیر سنتی هم در بخش موسیقیایی نمایش هارمونی جذابی به فضای نمایش بخشیده بود .

در متن نوشته روزبه حسینی زیر متن هایی وجود دارد که تماشاگر را به مسائل مختلفی سوق می دهد؟

بله، زنی که وارد فضای نمایش می شود از گذشته آمده است و در بخش دوم مونولوگ هایش تبدیل به زنی امروزی می شود. برای من نشان دادن این زن گذشته و زن معاصر خیلی مهم و جذاب بود. زن در مونولوگ اول از عشق حرف می زند و در ادامه در بخش دوم انگاری که یک دوره تاریخی سپری شده باز می گردد و زن بازهم دوباره در باره عشق صحبت می کند ، اما در کلامش ناامیدی و یاس دیده می شود . در بازگشت مجدد زن در فضای نمایش تلاش کردیم با توجه به حرف هایش باید جایگاهش تغییر پیدا کند.

به همین دلیل در بالای صحنه حضور پیدا می کند؟

همینطور است . در اجرای قبلی به دلیل مختصات سالن امکان چنین کاری وجود نداشت. اما در اجرایمان در سالن سایه زن به بالای صحنه می رود و روی سکو قرارمی گیرد و نشان می دهد که جایگاه و تفکراتش در بازگشت مجدد تغییر پیدا کرده است.


اینکه بازیگری در یک تایم محدود ( کمتر از یک ساعت ) در قالب دو نقش دور و متفاوت از هم بازی کند نیاز به تجربه و توان بالای بازیگری دارد؟

کار دشواری است. این چالش تفاوت نقش در بخش نخست خیلی پر رنگ است . در بخش دوم چون دختر امروزی و دارای مابه ازا است ایفای نقش راحت تر انجام می شود.

زنی که اهل گفتمان است؟

بله، می آید و ارتباط برقرار می کند و حرفها و جهان بینی و دغدغه هایش را به راحتی بیان می کند . نوع حرف زدنش هم واقعی و ملموس تر است.


در بازی شما درقالب این دو نقش توجه به نوع حرکات بدنی خاص هر شخصیت هم قابل دیدن است؟

من تلاش کردم حتی در نوع راه رفتن و حرکات بدن این دو نقش تفاوت های یک زن امروزی با زنی که متعلق به یکصد سال قبل است را نشان بدهم . حتی تلاش کردم نوع نگاه این دو زن را از هم متفاوت نشان بدهم . برای پیدا کردن نوع راه رفتن ، نگاه کردن و حتی خندیدن زن یکصد سال قبل در تمرینات خیلی اتود زدم و بیش از ساعت ها تمرین کردم تا ماحصل کار درست و قابل باور برای مخاطب باشد .

آیا در متن این اشارات ظریف در باره نوع کنش های فیزیکی و حرکتی شخصیت دو زن وجود داشت؟

نه، در تمرینات بود که با همفکری کارگردان به این شرایط رسیدیم.

گفت و گو از احمد محمد اسماعیلی


تاریخ انتشار: جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 111870

دیدن این نمایش را به دانشجویانی مثل خودم، در وضعیتی که نمایش هایی با تعدد سبک اجرا نمیرود، پیشنهاد میکنم، نمایشی متفاوت و بینش دهنده مخصوصا به علاقه مندان نوشتن نمایشنامه به سبک و سیاق زبان فارسی.
استفاده بدیع از نور و به کارگیری خلاقانه موسیقی و استفاده از طرق مختلف برای ارتباط با بیننده، همگی نشان از متفاوت بودن و یک اجرای خوب در صحنه است.