تیوال نمایش صبحانه در غروب
S3 : 14:17:32
  ۰۵ تیر تا ۰۶ مرداد ۱۳۹۶
  ۲۱:۱۵
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: گلچهر دامغانی
: (به ترتیب حروف الفبا) مجتبی پیرزاده، علی‌رضا ثانی فر، شمسی‌صادقی، حسین‌فرضی‌زاد، سلما کریم عمری
: بابک قهرمانی

: منوچهر شجاع
: مصطفی مرادی
: هادی بادپا
: زهرا آقاپور
: حمیدرضا صفوی برنا
: سعید زارع
: سید مصطفی طباطبایی نسب (صنایع چوب میران)
: سجاد ایرانمنش
: تایماز رضوانی، بهادر باستان حق
: غزل نهانی
: حمیدرضا جدیدی
دو سرباز و یک افسر، روزی از روزهای سال ۷۵، منزل مادر... اتفاقی که هر سه مرد را به هم پیوند داده و باید گفته شود... و عشقی دور که ندا می دهد.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۵ سال خودداری نمایید.
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش صبحانه در غروب / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش صبحانه در غروب / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجرای نمایش «صبحانه در غروب» آغاز شد

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
برای من، در صحنه ی جهانی ادبیات، "شعر" از هر چیز دیگری جذاب تر است ! منظورم یقینا "فرم" نیست...درباره ی مثنوی و غزل صحبت نمی کنم درباره ی چیزی صحبت می کنم که به آن "شاعرانگی" می گویند چیزی شبیه به Théâtralité که آن را "تئاتریت" بمانیم...حالا در شعر، چیزی که آن را "جوهره ی شعر" بدانیم...
این نمایش، شاعرانه است و من شیفته ی تئاتر شعرم ! وقتی در برابر یک میزانسن سرشار از "قهوه" می نشینی و قبل از شروع نمایش، تنت مست می شود از بوی قهوه، کم کم باید آماده شوی برای پرواز...پرواز اسب خیال که قرار است در هزارتوی پیچ در پیچ "روایت" پی در پی بپیچد و مست ترت کند...اما چشمانت را که ببندی، بوی قهوه تو را درست در سالن قشقایی-جدیدا دگرگون شده -، نگه می دارد !الهه ی شعر، برای تو دارد قصه می خواند...
قصه هم خوب است اما بعد از شعر...
من جناب ویکتور هوگو ... دیدن ادامه » را بهتر و بسیار بیشتر از بالزاک می فهمم !!
آن دختر فرانسوی الاصل نمایش که با آن لهجه ی زیبا به فارسی حرف زدنش، دل ما را برد...اما اینجا می خواهم از نویسنده و کارگردان اثر بگویم ! دست مریزاد نمایشنامه ! ناخودآگاه مرا به یاد اثر "در خانه" "Dans la maison"ی فرانسوا ازون کارگردان دگرباش فرانسوی انداخت...
خانم دامغانی عزیز، نمایش شما مرا لبریز کرد و زنده...چیزی که جوهر تئاتر و شعر، توامان دارند...

زنده باد تئاتر !
ابرشیر، گلچهردامغانی و رضا بولو این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیشب رسیدم تیاتر شهر دیدیم که فقط دو تا تیاتر به تایم ما میخوره یکی مال شهاب حسینی بود که بلیطش ۶۰ تومان بود سالن اصلی، یکی هم صبحانه در غروب۲۵ تومان، که تو تالار قشقایی بود، به دوستام گفتم که چونکه یه تیاتر تو سالن اصلی نیست دلیل نمیشه که خوب نباشه و واو چقدر درست میگفتم، حس تعلیق تو داستان تیاتر خیلی بالا بود، به طوری که من وسطاش دستشویی شدید داشتم ولی نمیتونستم برم چرا که امکانش بود نکته مهمی رو از دست بدم، نقطه اوج داستان هم که آخرش بود، که اصلا دستشویی یادم رفت، اون خانمه بازیگر نقش کنستانتین اینقدر خوب فارسی رو با لهجه فرانسوی صحبت میکرد که من چند بار بروشور رو چک کردم دنبال یه اسم خانم خارجی تو بازیگرا، خود داستان و روایت اونقدر جذابه که من ضعف های بازیگری رو می بخشم ( به جز خانم صادقی، بقیه بازیگرا مخصوصا بازیگر نقش کیوان و ستوان انگار ... دیدن ادامه » امشب خیلی حسش نبود چون یه جاهایی تپق میزدن مکث میکردن برا دیالوگ )، در کل من بسیار توصیه میکنم ببینینش.
سلام دوست گرامی
ممنون از اینکه نظرتون رو ثبت کردید...خواستم این نکته رو خدمتتون بگم که بازیگر نقش کنستانس ایرانی نیست و اصلا سلما بازیگر نیست و در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل ادبیات فارسی ست. سلما اصلا مراکشی ست و زبان فرانسه براش مثل زبان مادریش می ... دیدن ادامه » مونه. ضمنا من خودم توی کار بازی نمی کردم... شاد باشید.
۳۱ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوی قهوه تووو ذهن آدم هک میشه و قبرایی که چپ ، راست و وسط صحنه کنده میشه و بالا سرشون شمع روشنه !

متن کار واقعن عالی و تحسین بر انگیز بود

نمایش نمایش شریفی و دوست داشتنی ای بود

فقط بازی یکی از بازیگران به دل من ننشست و یه سری ریزه کاری ها که به نظرم قابل اغماضه

در کل خیلی راضیم که کارو دیدم ...

دیالوگ :

دوستی چیز با ارزشیه
آدم میتونه عاشق هر کسی بشه
اما نمیتونه با هر کسی دوست بشه !!!
benyamin62، گلچهردامغانی، سعید زارع و lilibani این را خواندند
شیرین پناهی، Positron، یاسر امیری و رضا بولو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((بوی قهوه ای عشق در برزخ ))
"صبحانه در غروب"،نمایشی است که در فضا و شرایط فراواقعی و ذهنی، خرده موقعیت های واقعی را روایت می کند. در این نمایش با داستان آدم هایی از نسلی روبه رو هستیم که در جنگ و تبعات اش گرفتار آمده اند.آدم هایی که در رویاهایشان گم شده اند یا آنها را یکسره باخته اند.این نمایش داستان گویی است که با نگاه زنانه و انسانی در شرایط جنگی و نظامی، عاشقانه تراژیکی را حکایت می کند.. روایت در بستر تخیلی از واقعیت شکل می گیرد. شرایطی در واقعیت ماورایی یا برزخی..
طراحی صحنه و نور ،منوچهرشجاع ،بسیار درگیرکننده و فضاساز می باشد.کل صحنه دایره ای شکل، پوشیده از قهوه آسیاب شده است که باید خواب را از اذهان برباید و بیداری و هوشیاری را برقرار کند.لته دایره ای شکلی هم به پشت صحنه نصب شده که گویی با بانداژ سفیدی پوشانده شده است و یا بخشی از گستره ... دیدن ادامه » افقی است که بنابر تغییر مکان و زمان روایت ها، رنگ عوض می کند.می تواند لوح سفید زخمی یا دیواره چینی فنجانی هم باشد که شاهد سرنوشت های شکستنی ارواحی منتظر است... بوی قهوه فرانسوی در فضا جاری است ..عشق کیوان هم فرانسوی بود... قرار داد انعکاس معنایی بوی قهوه چه بسا بر ناخودآگاه مخاطبان منجر به ادراک متفاوت ناگفته هایی می شود که البته لزوما مقصود نمایش نیستند.
گلچهره دامغانی، این نمایش را ابتدا به زبان فرانسه نگاشته و بعد به فارسی ترجمه و بازنویسی کرده است.رویکرد نمایشنامه نویس در بخشی از روایت نمایش کلی گو، آسان گیر و سانتیمانتال و حتی کهنه است. ماجرای ترک جبهه کیوان در خرداد۶۱ و رفتنش به فرانسه،عاشق شدنش به دختر فرانسوی که ناگهان تصمیم می گیرد راهبه شود و به عراق برود وصلیب طلایی اش را یادگاری به کیوان بدهد و باقی ماجراها... اما رویکرد اجرایی نمایش،طراحی و البته تمهید نوآورانه اش در درهم تنیدگی جهان زندگان با جهان های ممکن آدم های مرده،در قضیه آمدن کیوان و دوست سربازش روبیک و سروان از منطقه نظامی مرزی به خانه کیوان برای توضیح دادن ماجرایی به مادر کیوان ،جذاب،نوین و شهودی است و در برابر مناسبات روایی طرح شده دیگر در نمایش قرار می گیرد.
"صبحانه در غروب"،نسبت به مسایلی از جمله دین، عشق اسطوره ای و کنش های مرتبطش با رویکردی کل گرا و کلیشه ای برخورد می کند.این رویه و سانتیمانتالیسم غلیظ و عبور از جزییات واقع گرایانه هویت بخش که در تعمیق شخصیت و شناخت آنها و بافتار فضای اجتماعی بسیار موثر و کمک کننده است،صحت رخدادها و اتفاقات را کم اثر کرده است.به طور نمونه شخصیت کنستانس و راهبه شدنش فقط توضیح داده می شود.ما با شخصیت پردازی عمیق او مواجه نیستیم. آیا به خاطر موقعیت پدرش که سفیر فرانسه در عراق شده، با کیوان ازدواج نمی کند؟ آیا از عشق کیوان به اردوگاه های نگه داری اسرای ایرانی می رود تا دردهایشان را التیام بخشد؟ یا تحت تاثیر نوعی سانتیمانتالیسم مسیحی و کوتاه مدت چنین تصمیمی گرفته ؟آیا اساسا واقعا به عراق رفته و راهبه شده است؟ یا شخصیت روبیک که هر یکشنبه برای اعتراف به کلیسا می رود یا همیشه انجیل می خواند و به عارف نامتعارف معروف است به همین منوال شخصیت پردازی شده است. در صورتیکه به جای به کارگیری نشانه های دم دستی این امکان وجود داشت که از شکل و رنگ زندگی و آداب ارامنه ایرانی با توجه به انتخاب روبیک، این شخصیت رنگ آمیزی می شد.
به نظر می رسد نمایش دارای ظرفیت های محتویی (جامعه شناختی، روانشناسی وتاریخی ..) و اجرایی خیلی بیشتری بود که عمدتا مصروف پرداخت صرفا قشری به روایت داستان گو و تمرکز مصرانه بر اصل تعلیق در کل نمایش شده است. اما در عین حال "صبحانه در غروب"،اعتراض عمیق،پراحساس و البته خاموشی است نسبت به جنگ و اثرات مهیب دنباله دارش در هستی انسان ها...و تقدیس و ستایش مادری در وجه دیگرش ..وجهی که با حیات دوباره و رستاخیز پیوند دارد. شاید اساسا "صبحانه در غروب"، تلاشی سورئال است برای خلق واقعیت های متفاوت،که بازگشت از دنیاهای دیگر و از سرگیری جستجوی عشق و زندگانی را میسر می انگارد.
ابرشیر گرامی درود بسیار ریزبیانه و زیبا. سیر روایی بسیاری از داستان ها به صورت کلیشه ای شکل گرفته اما به نظر می رسد در بین این کلیشه ها باز می توان تاثیر متفاوتی را از یک تجربه تکراری به دست آورد اما چرا خلاقیت ها با وجود گذر به سوی ارتباطات کندتر می شود
۱۰ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"دوستی خیلی چیز مهمی ایه، آدم می تونه عاشق هرکسی بشه، ولی با هرکسی نمی تونه دوست باشه... "
داستان سه دوست ، سه هم رزم و ... مادر ! ... مرگ و زندگی ... حقیقت و دروغ ... جنگ و صلح ، شیرینی و تلخی ... همه با هم همراه با بوی مست کننده قهوه داستانی ساده و در عین حال پیچیده را روایت می کنند.
همه و همه دست به دست هم داده اند تا شاهد نمایشی زیبا با بازی های درخشان باشیم.
خانم دامغانی عزیز ممنون از ساعات دلپذیری که برای ما به یادگار گذاشتید. با آرزوی موفقیت برای شما و خسته نباشید به شما و گروه عالیتان.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گلچهر دامغانی : منتظر تماشاگرم نه مشتری

گلچهر دامغانی، کارگردان نمایش «صبحانه در غروب» می‌گوید منتظر تماشاگرم نه مشتری؛ ما چیزی برای فروش نداریم، زلمبو زیمبویی هم نداریم که با آن کسی را گول بزنیم.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، داستان نمایش «صبحانه در غروب» در سال 1375 می‌گذرد. روبیک 33 ساله است و کیوان 35 ساله. آن طور که ستوان می‌گوید چون دیر خود را معرفی کرده‌اند و سر پیری یادشان افتاده باید به سربازی بروند، می‌فرستندشان تایباد.

روبیک را در پی حادثه‌ای از پادگانی در سیستان به تایباد فرستاده‌اند. همان‌طور که بادهای 120 روزهِ سیستان در فصل تابستان با وزش تا خراسان جنوبی هر چه را بر سر راه‌شان است، خشک می‌کنند، روبیک هم با آمدنش از سیستان به تایباد جرقه اتفاقی هولناک را روشن می‌کند.

کیوان تا زمان آزادسازی خرمشهر، سوم خرداد 1361 در جبهه بوده و بعد از آن با آمدن جواب بورس تحصیلی‌اش به فرانسه می‌رود. عاشق کنستانس می‌شود؛ دختری که معنی نامش به فرانسوی پایان‌ناپذیر و ادامه پیداکننده است. در میانه جنگ ایران و عراق، کنستانس با صلیب سرخ به کمک اسیران ایرانی می‌رود و کیوان برای گریز از نگاه شماتت‌بار او به بودنش در جبهه تا پایان فتح خرمشهر و امکان پایان یافتن جنگ در خرداد 61 اشاره می‌کند.



کیوان، کنستانس، روبیک، ستوان و مادر تا 28 تیر هر روز ساعت 21:15 داستان در هم تنیده‌شان را با نام «صبحانه در غروب» در تالار قشقایی روی صحنه می‌برند. آن‌چه در ادامه می‌خوانید گفت‌و‌گویی است با گلچهر دامغانی نویسنده و کارگردان این اثر نمایشی، دانش‌آموخته ادبیات نمایشی از دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران، دارای مدرک کارشناسی تحلیل و نقد سینما از دانشگاه سوربن پاریس و کارشناسی‌ارشد زیبایی‌شناسی از همین دانشگاه.

دامغانی در مورد اشاره کوتاه کیوان به امکان پایان یافتن جنگ بعد از فتح خرمشهر گفت: «این هم عقیده‌ای است که ممکن است برخی با آن موافق باشند و برخی مخالف اما تاکید نکردن من روی آن و نماندنم رویش، شاید به خاطر زن بودنم است. زن‌ها در بسیاری از مواقع بر روی آن‌چه برایشان مهم است پافشاری نمی‌کنند و با اشاره‌ای کوتاه از رویش می‌گذرند. چیزی که شاید بتوان نامش را عشوه گذاشت و من در کار هنری نامش را عشوه آرتیستی می‌گذارم؛ یک قلاب صرفا به قصد گرفتن توجه مخاطب و جلب کردن آن به یک امکان از میان امکان‌های گوناگون.»

او ... دیدن ادامه » در مورد این‌که آیا می‌شد کیوان، روبیک و ستوان داستان‌هایشان را جدا جدا تعریف کنند و نیازی به چیدنشان در یک اثر کنار هم نباشد، توضیح داد: «شاید با دیدن چند اثر شبیه به هم عادت کرده‌ایم که روایت‌های آدم‌ها را جدا جدا روی صحنه ببینیم ولی من تاکید داشتم که حتما بین این‌ها ارتباط و دیالوگ برقرار شود. اتفاقی که برای روبیک در سیستان می‌افتد باعث فرستاده شدنش به تایباد می‌شود و رفتنش به تایباد زمینه اتفاقاتی را فراهم می‌کند که برای کیوان رخ می‌دهد. حالا کیوان، روبیک و ستوان آمده‌اند تا همه چیز را برای مادر کیوان تعریف کنند و از آن چه عذابشان می‌دهد خلاص شوند. تعریف کردن آن‌ها هم فلاش‌بک زدن نیست. وقتی یکی از آن‌ها دارد گذشته‌اش را تعریف می‌کند، دیگران هم در آن مداخله دارند و نقش ایفا می‌کنند.»

دامغانی در پایان در مورد اجرا در سالن قشقایی مجموعه تئاترشهر هم گفت: «از اجرایم راضی‌ام ولی نکته‌ای که بر آن تاکید دارم این است که من منتظر تماشاگرم نه منتظر مشتری. ما نمایشی عریان و بی‌ادعا داریم که چیزی برای فروش ندارد. زلمبو زیمبویی هم نداریم که با آن کسی را گول بزنیم. کاسبی یک چیز است و خلاقیت هنری یک چیز دیگر که قصد ما دومی است و نه اولی.»

http://www.khabaronline.ir/(X(1)S(jd5fd1veqcwz0bs33r0jyspo))/detail/683603/culture/theater
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#######این تئاتر بوی خوش قهوه می‌دهد - ایسنا########


http://www.isna.ir/news/96041105347/این-تئاتر-بوی-خوش-قهوه-می-دهد

ایسنا
این تئاتر بوی خوش قهوه می‌دهد
کارگردان نمایش «صبحانه در غروب» که دکورش طراحی ویژه‌ای از قهوه فرانسه است، گفت: صحنه نمایش ما به نوعی تصویر بزرگ شده از فنجان‌های قهوه‌ای است و .......


تیوال نمایش :

https://www.tiwall.com/theater/sobhane-dar-ghorub
رضا تهوری، سعید زارع و lilibani این را خواندند
تینا آواکیان، hadi badpa، مریم امیرریاحی و مارینا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://www.mehrnews.com/news/4015581/اجرای-نمایش-صبحانه-در-غروب-آغاز-شد

خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان |
اجرای نمایش «صبحانه در غروب» آغاز شد
اجرای نمایش «صبحانه در غروب» به نویسندگی و کارگردانی گلچهر دامغانی در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر آغاز شد.
hadi badpa این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://www.mehrnews.com/news/4013133/مرور-خاطرات-دو-سرباز-و-یک-افسر-با-صبحانه-در-غروب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کنستانس: کیوان٬ دوستی خیلی چیز مهمی ایه، آدم می تونه عاشق هرکسی بشه، ولی با هرکسی نمی تونه دوست باشه.
این قهوه زیاد شیرینه برای چشیدن طعم مرگ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مست شده با بوىِ قهوه،رو به روى خورشیدِ در حالِ غروب، به تماشاى نمایش مى نشینم."صبحانه در غروب"با ایجاد گره و تعلیق شروع مى شود.رازِ مگویى بین سه کاراکترِ مرد وجود دارد که دیگر توانِ پنهان کردن آن را ندارند و کسى که باید بر این راز و یا زخمى که بر دوش آن ها سنگینى مى کند،مرهم بگذارد مادر است.به گفته ى کیوان،یکى از سه کاراکترِ مردِ داستان،تنها مادر اوست که در این دنیا برایش شنیدن آن راز،مهم است و بس.راز روایت مى شود.رازى ساده از اتفاقى در گذشته،که با خرده داستان ها و فلش بک هایى ،پربار شده است و روایتش برای مخاطب،جذاب.
انسانى و احساسى.دو کلمه اى که مى توان به متنِ "صبحانه در غروب" نسبت داد.احساسى،چون متن با دیالوگ هاى به جا و کاربردى هم احساساتِ مخاطب رو در جهت درک نمایش بیدار مى کند و هم قصه را جلو مى برد.انسانى،چون متن از رفاقت مى گوید.رفاقت ... دیدن ادامه » بین دو کاراکتر،کیوان و روبیک زیبا نوشته شده و زیبا اجرا مى شود.
صبحانه در غروب نمایشى است درباره ى رفاقت و تفاوت وعشق.
لذتِ تماشای نمایشى شریف رو از دست ندهید.
خسته نباشید خدمت همه عوامل .
لذت بخش بود بوی قهوه و نگاه زنانه و انسانی گلچهره دامغانی از جنگ در این نمایش تاثیرگذار
موافقم با فرمایشاتتون
۱۲ تیر ۱۳۹۶
ممنونم از ارائه نظر و اینکه وقت گذاشتید/
۱۲ تیر ۱۳۹۶
قربان شما جناب ابرشیر،دقیقا درست می فرمایین
۱۳ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#توجه
این نمایش برای تماشاگران نمایش های "مافیا" و "بهمن" به نویسندگی و کارگردانی افروز فروزند تخفیف وفاداری گذاشته شده
هریک از عزیزانی که نمایش مافیا و بهمن را از تیوال خریداری کرده باشند میتوانند با بیست درصد تخفیف از دیدن این نمایش لذت ببرند ....

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید