تیوال فیلم سرخپوست
S3 : 20:36:00
: نیما جاویدی
: نوید محمدزاده، پریناز ایزدیار، مانی حقیقی، ستاره پسیانی، حبیب رضایی، آتیلا پسیانی
: مجید مطلبی
: هومن بهمنش
: ایرج شهزادی
: ایمان امیدواری
: محسن نصرالهی
: شیما میرحمیدی
: عماد خدابخش
: ایرج شهزادی
: امین کوشا
سال ۱۳۴۷ زندانی قدیمی در جنوب ایران به دلیل مجاورت با فرودگاه تازه تاسیس شهر در حال تخلیه است. رئیس زندان سرگرد نعمت جاهد به همراه مامورانش مشغول انتقال زندانیان به زندان جدید هستند تا اینکه...

گزارش تصویری تیوال از اکران خصوصی فیلم سرخپوست / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم سرخپوست در پردیس باغ کتاب / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم سرخپوست در پردیس کورش / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم سرخپوست / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» پیروی از کلیشه های رایج داستانی


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به نظر من فیلم قشنگی بود که نشان میداد بخشش هنوز از بین نرفته
سپیده این را خواند
میترا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه بار جمله خوندم که متد اکتینگ یه شیوه بازیگریه برای ماندگار شدن
و چقدر خوب نوید محمدزاده رو این متد بازی کرد و نقشش رو باور پذیر نشون داد.
فیلم هم فیلم خوبی بود.
الان که عکساشو دیدم دلم خواست دوباره ببینم فیلمو.
شخصا پایانشو دوست نداشتم و عصبیم کرد ولی بعدا که راجع به فیلم بیشتر فکر کردم دیدم بخاطر پایانی عجیبی که داشت فیلم رو دوست داشتم بدون اینکه خودم اینو بدونم :)
کاش از این فیلمای خوشگل بیشتر ساخته بشه.
و کاش پریناز ایزدیار یادش بره دختر بزرگ آقا بوده.

۱۰/۸
محسن جوانی و سپیده این را خواندند
امیر مسعود، علی جباری، بهزاد هندی، حمیدرضا مرادی و نرگس این را دوست دارند
آخ جمله ت راجع به پریناز ایزدیار عالی بود:) دقیقا تنها نقطه ی ضعیف و مهم فیلم قسمتهایی از بازی این بازیگر بود از نظر من
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرخپوست یه فیلم عالی از هر جهت نکته منفی خاصی نداشت یا حداقل من نکته منفی حس نکردم بازیگر خانم نقش اصلی و مکمل هر دو عالی و بنظرم لیاقت کاندید شدن رو داشتن و خب هر چی از نوید محمد زاده بگم کم گفتم توی این فیلم به نظرم کامل،عالی و بهترین بازی رو داشت(حتما پیشنهاد میکنم ببینید) ریتم فوق العاده (من حتی کوچک ترین تکونی نخوردم انقدر که جذاب و خوش ریتم بود) با این که همش استرس پایانش رو داشتم ولی برخلاف تصورم پایانی عالی داشت فکر کنم بهترین پایانی بود که میشد ساخت در کل فوق العاده بود
امیر مسعود، باربد و سپیده این را خواندند
حمیدرضا مرادی و ف کیوان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظر من همه چیز فیلم قابل قبول و خوب بود حداقل یک مقدار از نوید بازی متفاوت دیدیم که خب خداروشکر.البته که پریناز اصلا تو نقشش خوب جا نیافتاده بود که بتونه رضایتبخش باشه بازی که داره ، ولی من از نیما جاویدی از همه راضی ترم که یک جهش بزرگ زد از ملبورن به سرخپوست حتی با کم کاستی هایی که همیشه میشه از فیلم و سینمای ایران گرفت.
سپیده این را خواند
امیر مسعود و ماهرو رستمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه فیلم داستانگوی خوب. باهاش همراه شدم و لذت بردم و به قول معروف حالمو عوض کرد.

جای این جور فیلما تو سینمای ایران خالیه: خیلی فیمسازا قصد به رخ کشیدن خلاقیت، تفاوت، روشنفکری و ... رو دارن که به خودی خود بد نیست به شرطی که دربیاد؛ در حالی که معمولا حاصل کارشون یه اثر تقلیدیه، مخاطب رو هم درگیر نمی کنه و نه این ورو درست حسابی داره نه اون ور.
پایان بندی فیلم رو خیلی دوست داشتم: قرار گرفتن تو زاویه دید سرخپوست- که هرگز ندیده بودیمش و از روبه رو نخواهیم دید-، تحویل گرفتن ساک و ارتباط چشمی با رئیس زندان- که اتفاقا به نظرم نه برای جلب توجه مددکار، که بعد از پایان درگیری درونیش تصمیم گرفت سرخپوست رو آزاد بذاره-، و پشت سر گذاشتن همه ی شخصیت ها و ادامه ی راه تو یه دشت باز.
این پایان تاثیرگذار بود و منو مجاب کرد چقدر خوبه که سرخپوست آزاده، در حالی که دیالوگای ... دیدن ادامه » مددکار در تاکید بر غیرانسانی بودن اعدام بیگناه این تاثیرو نداشت.
و یک پایان هندیه فاجعه بار حیف کرد کل فیلمو
۱۳ مرداد
به نظر من هندی نبود :) صدالبته که نظرا متفاوتن.
۱۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول بگویم که فیلم را دوست داشتم.
از نظر من داستان فیلم درحد یک فیلم کوتاه بود که کش داده شده تا به یک فیلم بلند تبدیل بشود. رفت و آمدها و قدم زدنهای طولانی در راهروهای زندان را که حذف میکردی همان میشد. منطق داستان یک جاهایی لنگ می زد از نحوه ارتباط رئیس زندان و خانم مددکار که انگار تازه همدیگر را دیده اند گرفته تا تصمیم نهایی .شخصیتهای داستان خوب پرداخته نشده بود.
خوشحال بودم که بالاخره یک بازی متفاوت از نوید محمدزاده میدیدم گرچه به نظرم هنوز خیلی راه دارد که به یک هنرپیشه تمام عیار تبدیل بشود. بازی پریناز ایزدیار ضعیف بود. دیدن حبیب رضایی همیشه و همه جا شیرین و جذاب بوده و هست از دلایل اصلی من برای دیدن فیلم بود.
چیزی که توجه من را به عنوان بیننده جلب کرد تصاویر زیبا و پوستری و موزیک همراه با صحنه ها بود. هر تصویری با وسواس گرفته شده بود و آدم را ... دیدن ادامه » یاد فیلمهای مخملباف یا فیلم "ماهیها عاشق می شوند" رفیعی می انداخت. تصویر نیمکت دونفره، چوبه دار زیر بارون ، کودک گوشه سلول زندان، سنگ بزرگ تنها وسط بیایان، ... همه و همه تصاویری با رنگ و لعابی جذاب و دیدنی و چشم نواز ساخته بود که کار را متفاوت و قابل قبول کرده بود.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی ها خیلی معمولی، داستان پتانسیل جالب شدن رو داشت‌ولی نشد. پایان فیلم بسیار بی منطق.
برای من به عنوان یک تماشاگر فیلم لذت بخش نبود. در نهایت شاید پایان فیلم میتونست اوضاع رو بهتر کنه ولی فقط بدتر کرد.
و بازی نوید محمدزاده، حتی نمیدونم چرا نامزد شد!
رضا بهکام، سپیده و فرانک دره‌شوری این را خواندند
شیرین این را دوست دارد
اگر بگم همون اول فیلم که دوربین چوبه دار و پایه‌اش رو نشون داد من حدس زدم زندانی فراری اونجا پنهان شده شاید باور نکنید. غیر از داستان سرخپوست که در سینمای ما مرسوم نیست و صد البته بازی متفاوت نوید محمدزاده از نظر من نکته خاص دیگه‌ای نداشت.
۰۳ مرداد
دقیقا باهاتون موافقم. مخصوصا در خصوص بازی نوید محمدزاده. نمیگم بد بود. ولی در این حد که می گفتن وای شاهکار بود و حقش سیمرغ بود نبود. اصلا محکم بودن یک رئیس زندان رو نداشت.
۱۳ مرداد
علاوه بر محکم بودن، لحن یک فرد سِمَت دار در اون دهه رو نداشت.
۱۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ کجا چنین توقعی از سینماندارند بجز در ایران ،بیشتر هم از جهت بیان ایراد،
و می گویند به عنوان مثال فلان فیلم در بیان جزییات تحول روحی
شخصیت فیلم ضعف دارد.فیلمهای محدودی هستند که مسولییت سنگین ارایه ی کامل جزییات را بر عهده دارند مه برای جشنواره های خاص و مخاطب خاص ساخته میشوند.فیلم سینمایی نرمال وظیفه اش پرداخت خوب به یک داستان است و ارایه کادربندی و بازیهای قابل توجه و البته جذاب.تا حدی که در سالن سینما،تماشاگر مدام به ساعت خود نگاه نکند.فیلم سرخپوست تمامی این پارامتر ها را دارد.البته که من هم مثل خیلی ها،از نرمش رییس زندان در برابر سرخپوست آنهم به خاطر جلب رضایت خاطر خانم مددکار،خوشم نیامد ولی خوب اگر مهربانی و رحم،واژه های کمرنگی شده،تقصیری متوجه کارگردان یا فیلمنامه نویس نیست اگر بخواهند این ارزشهای قدیمی را نشانمان بدهند تا به یاد ... دیدن ادامه » بیاوریمشان.
چقدر سینمای ما نیاز به چنین فیلمهای نابی داره،کنار نقاط ضعفش که مهمترینش بازی نه چندان قوی پریناز ایزدیار بود،داستان فیلم میخکوبم کرد،موسیقی و فیلمبرداری عالی که تو کمتر فیلم ایرانی دیده میشه.واقعا دست مریزاد داشت کارگردان.
و چه خوب که نوید محمدزاده بعد از مدتها نقش جدید بازی کرد.در مورد پایان خب برای فیلمی که از ابتدا بر پایه ی اخلاق ساخته شده،زندانبانی که زندانی ساختمانی هست که سالها توش کار کرده،کسی که با چشم میبینه حق مظلوم رو دارن میخورن و چاره ای جز رعایت عدالتی از پیش نوشته شده نداره،نمی تونست پایان دیگری داشته باشه.کاش فقط در پایان انقدر مستقیم اشاره نمیشد به مخفیگاه
فیلمی که حال آدم رو خوش میکنه و امیدوار به اینکه سینمای ایران میتونه جایگاه بهتری داشته باشه اگر بخواد.نقصهاش قابل چشم پوشی بود.
ای کاش این سه شنبه اجرای این یک اعتراف است و بودی میدیدمت❤
۲۵ تیر
می تونستند فیلم رو جوری شروع کنند که هنوز دادگاه تجدید نظر برگزار نشده و در نهایت رئیس زندان در دادگاه از زندانی دفاع می کنه. با این کار یه مقدار فیلم رو طولانی تر ولی سروشکل دارتر می ساختند.
۳۱ تیر
در کل فیلم خوبی بود و جرات ساختن میخواد اینجور قصه ها،اما قبول دارم یکم دستکاری تو ابتدا یا انتهای داستان خیلی جذابترش میکرد
۳۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی رئیس زندان فهمید سرخپوست کجاست و بااون عجله اومد دنبالش و بعد اون پایان بندی رقم خورد احساس کردم فقط برا این با این عجله اومد دنبالش که ساک سرخپوست رو که جا گذاشته بود بهش برسونه که بدون ساک نره :-) اینجوری حداقل پایان بندی برام قابل باورتر میشه! این پایان بندی می تونست با دفاع رئیس زندان از سرخپوست در دادگاه خیلی بهتر انجام بشه.
پایان فیلم در واقع یه جورایی شخصی هست. یک جور رو کم کنی بین رئیس زندان و سرخپوست. دیگه مهم اجرای قانون نیست. شاید رئیس زندان تصمیم خودش رو از مدتها قبل گرفته. اما فقط می خواد به سرخپوست نشون بده که بالاخره من پیدات کردم، حالا آزادی برو.
۲۵ تیر
دیگه بدتر. یک ساعت ونیم فیلم دیدیم که شاهد کل کل این دو نفر باشیم؟ خیر.ما می خواستیم روند تحول رئیس زندان رو ببینیم که این روند خوب به تصویر کشیده نشد تا پایان هم باورپذیرتر باشه. برای مثال در فیلم این چندمرد خوب وکیل مدافعی که سرنوشت موکلش براش اصلا مهم ... دیدن ادامه » نیست و یک آدم بی خیال و خوش گذرونه در طول فیلم روندی رو طی می کنه که برای دفاع از موکلینش حتی آینده شغلی خودش رو به خطر می ندازه وما این روند رو می بینیم. چی میشد اگر رئیس زندان هم برای اثبات بی گناهی سرخپوست در دادگاه تلاش می کرد؟ بله دو هفته بعد اعدامش بود. ولی می تونستند فیلم رو با این شروع کنند که هنوز نتیجه دادگاه تجدیدنظر نیومده باشه
۲۵ تیر
با شما موافقم.
بزرگترین ایراد این فیلم عقیم ماندن خط تحول شخصیت و تغییرش بود. برای همین هم تصمیم نهایی شخصیت که نقطه اوج فیلمنامه بود نه تنها منطقی نبود که قابل باور و جذاب هم نبود.
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیاهوی بسیار برای هیچ ! قبل از دیدن این فیلم تعریف های زیادی ازش شنیده بودم.افرادی که از این فیلم به عنوان شاهکار سینمای ایران نام می بردند.و یا حتی بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران! خب با این پیش فرض به تماشا نشستم.واقعا از اینهمه تحسین و شگفتی بیش از حد مخاطبان تعجب کردم. در کل فیلم متوسطی بود.اول اینکه باید بخش فیلم برداری رو از انتقاداتم خارج کنم. تعریف های بیش از حد از این فیلم نشون میده چقدر یک فیلم برداری خیلی خوب می تونه رو خیلی از مخاطب ها تأثیر بذاره که سایر ایرادها رو نبینه.کاملا قبول دارم که فیلم محبوب شخص خود من در بین فیلم های جشنواره(یعنی شبی که ماه کامل شد) در فیلم برداری واقعا خیلی ضعیف عمل کرده بود و خب اینجا تفاوت بین این دو فیلم برداری کاملا مشهود بود.اما جدا از فیلم برداری ما با یک فیلمنامه ... دیدن ادامه » خیلی ضعیف در سرخپوست مواجهیم. مطمئنم اگر شخصیت پردازی کمی بهتر انجام میشد اون پایان بندی هم برای مخاطب قابل باورتر بود.ولی الان ما احساس می کنیم با یک پایان بندی هندی مواجهیم.ما نه چیزی از شخصیت رئیس زندان می دونیم نه مددکار نه سرخپوست و نه زن سرخپوست.شاید تنها چیزی که از رئیس زندان می دونیم اینه که ترفیع و شغلش براش خیلی مهمه.که با پایان فیلم کاملا متناقضه.پس کاملا مشخصه که اون پایان بندی برامون مضحک باشه.نگید تحول شخصیت به خاطر عشق به مددکار که اون خودش یکی از بخش های داستانه که اصلا در نیومده.دوستی گفته بود اصرار کارگردانان به جمع کردن فیلم در مدت زمان کوتاه برای به دست آوردن دل آن دسته از مخاطبان کم حوصله باعث میشه که تو فیلم شخصیت پردازی نداشته باشیم که کاملا موافقم.کاش نویسنده فیلمنامه سرخپوست قبل از نهایی کردن فیلمنامه اش یک بار دیگر فیلم رستگاری در شاوشنک و یا مسیر سبز رو میدید تا نحوه برخورد قابل درک رئیس های زندان آن فیلم ها رو با نحوه برخورد غیرقابل درک رئیس زندان فیلم خودش مقایسه می کرد. بازی ها همه خوب بود.فقط با بازی پریناز ایزدیار نتونستم ارتباط برقرار کنم.تجربه نشون میده پریناز ایزدیار بازی های در نقش منفی رو خیلی خوب در میاره.ولی در سایر نقش ها ناموفقه.در کل اگر بخوام بین فیلم های مهم جشنواره سال گذشته رتبه بندی کنم فیلم مورد علاقه من اول شبی که ماه کامل شد وسپس سرخپوست و بعد غلامرضا تختیه.البته که همه این فیلم ها دارای ایرادهای زیادی هستند.متری شیش و نیم رو هم کلا نپسندیدم.باقی فیلم های جشنواره رو هم هنوز ندیدم.
شخصیت پردازی قهرمان داستان به گونه ای پیش می رود که در پایان آنچه که رخ می دهد صرفاً یک شوخی است! واقعاً این پایان بندی در حد این فیلم با این میزانسنهای دقیق و تصویربرداری جناب بهمنش بود!؟
حیف این لوکشین نبود که با خرده روایتهای خامی مثل زن شخص فراری و یا هم روستایی او اینچنین نچسب به قصه دوخته شده بود!؟
آیا واقعاً خانم مددکار زندان تا این حد می تواند بی منطق و از روی احساس غیر حرفه ای در نقش ناجی زندانی فراری قصه خط روایت را مخدوش کند!!؟
به قول تارانتینو ٢ چیز راه نجات یک فیلمنامه است : اول: باور پذیر بودن و دوم: جذاب بودن که سرخپوست نتوانسته در روایت داستان باورپذیر باشد اگر چه که موقعیت خاص لوکیشن و تعلیق هایش ، تصویربرداری ناب ، تدوین خوب و البته بازی درخشان نوید محمد زاده صرفاً مانند ابری سیاه و هولناک بر جذابیتهای فیلم می افزاید.
در حیرتم که ... دیدن ادامه » چرا یک مشاور فیلمنامه ای در بین نبوده تا موارد مذکور که بخش بزرگی از پاشنه آشیل فیلم است را گوشزد کند...شگفتا!!
متفاوت مثل همیشه با بازی جذاب و دوستداشتنی نوید محمدزاده
فرانک دره‌شوری این را خواند
امیر مسعود، سپیده، نگار ادیبی و مریم خاقانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمی درنگ...

سینمای ما از لحاظ قصه گویی از چند معضل رنج میبرد گاهی فیلمساز میخواهد هر جور شده از طرح خامی که چند خط هم نمیشود یک فیلم سینمایی در بیاورد نتیجه فیلمی خسته کننده است که تحملش تا انتها صبر ایوب میطلبد. گاهی فیلمساز آنقدر ذوق زده ایده ای که در ذهن دارد شده یا شاید آنقدر به مرحله اجرا علاقه دارد که هنوز فیلمنامه بسط پیدا نکرده وارد فاز تولید شده و نتیجه اثری ناقض الخلقه است گاهی هم فیلمساز ایده ای جذابی دارد و بسط خوبی هم به ایده اش داده تا پتانسیل لازم برای قصه گویی شکل بگیرد اما نگرانی زیادی فیلمساز از ریتم ظاهری فیلم و کم حوصلگی برخی مخاطبان او را وا میدارد تا از مکث و تامل کافی در موقعیتهای اساسی فیلم در هنگام گره افکنی و گره گشایی بگذرد و نتیجه فیلمیست سروشکل دار اما کم عیار.
"سرخپوست" نیما جاویدی هم چنین وضعیتی دارد فیلمی که ... دیدن ادامه » نیاز به مکث بیشتری روی بعضی فضاها، بعضی کنشها و بعضی جزئیات دارد به خصوص در نوع روند تجسس زندانی پنهان شده و یا رابطه توام با عشق و وظیفه سرگرد و مددکار و نوع دگردیسی عاطفی سرگرد جاهد در قبال زندانی بی گناه در پایان فیلم. این عدم درنگ کافی و سرعت ظاهری بخشدن به فیلم برای جلو بردن داستان نتیجه اش این است که کنکاش دراماتیک درونی(جدال حسهای متناقص سرگرد) و بیرونی(پنهان شدن زندانی و عدم توانایی در پبداکردنش با ترفندهای مختلف) اثر آنچنان که باید برای مخاطب تفهیم نمیشود و او را مجاب نمیکند که فیلم از استخوان بندی محکمی برخوردارست. در نهایت غنای اثر قربانی نگرانی فیلمساز برای راضی نگه داشتن مخاطب کم حوصله شده است.
باج دادن به سطح توقع هر نوع مخاطبی و هر نوع سلیقه ای از جلای هر اثری میکاهد یک فیلم بزرگ میتواند سلیقه بسازد اما قرار نیست هر نوع سلیقه ای را راضی نگه دارد به طور نمونه فیلم های چون حفره ژاک بکر و محکوم به مرگ گریخت برسون همانقدر که درخشان هستند همانقدر هم برای دسته ای از مخاطبان میتوانند کسل کننده باشند اما فیلمساز های بزرگ به خوبی میدانند غنای ساختاری فیلمشان چقدر وابسته به همین مکث ها و درنگها در جزئیات است.
نقد شما در مورد فیلم عالی بود اینکه تمام تلاش کارگردانان این است که اکثر فیلمها به جز تعدادی انگشت شمار در تایمی حدود نود دقیقه جمع شود که صد البته فشار صاحبان سینما و به قول شما راضی نگهداشتن مخاطب کم حوصله در ان بی تاثیر نیست کار کاملا اشتباهی است ... دیدن ادامه »
۲۲ تیر
ممنون که به صاحبان سینما هم اشار کرده اید که آن قضیه هم معضلات عجیب خودش را دارد
۲۲ تیر
کاملا موافقم باهاتون.حیف که موضوع های به این خوبی به خاطر وقت کافی نگذاشتن روی شخصیت ها و بخش های جزئی داستان اینجوری نابود میشن
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم خوب و سرگرم کننده با بازیهای خوب و داستان و فضای غیر تکراری در سینمای ما و دیدن نوید محمد زاده در یک نقش متفاوت؛ فقط آخرش چرا انقدر تابلو میخواست مخاطب رو شیرفهم کنه ! حیف شد آخرش خیلی قشنگ تر و سینمایی تر میتونست باشه.
موافقم
اندکی دچار سندرم فیلم هندیئسم شد
۲۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دونم مشکل از گوش های من بود و یا واقعا نوید محمدزاده آخر کلمات رو میخورد. واقعا بعضی سکانس ها نمی فهمیدم چی میگه. به نظرم دیالوگ هیچ کارکردی تو فیلم نداشت و کلا فیلم می تونست صامت باشه.

با این وجود، فیلم رو دوست داشتم. به خاطر علاقه ای که به سینمای کلاسیک دارم، دیدن این فیلم برام جذاب بود.
دقیقا منم با شنیدن خیلی دیالوگ ها مشکل داشتم. شاید هم سالن سینمایی که رفتم مشکل داشته
۲۴ تیر
منم با دیالوگ گفتنشون مشکل داشتم
۰۱ مرداد
من وقتی میخواستم این نظر رو بنویسم، کل نظرات رو خوندم و هیچ کسی اشاره نکرده بود. فکر کردم واقعا مشکل از منه. خب خداروشکر نبود :))
۰۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان تازه و شخصیت‌پردازی‌ها خوب و مینیمال بود.
بازی نوید محمدزاده یکی از بهترین بازی‌هاش بود و چه خوب که متفاوت از نقش‌های پیشین بود. [خیلی هم خوشتیپ شده بود:))]
دو، سه تا سکانس از جمله صحبت پریناز ایزدیار و حبیب رضایی قابلیت حذف داشتند و اون طوری باز شدن گره داستان جالبتر می‌شد.
سکانس پخش آهنگ در زندان یکی از به یادماندنی‌ترین صحنه های رومانتیک در فیلم‌ها بود که دیدم.
اما می‌رسیم به آخرش... نمی گم چرا با سرخپوست اون برخورد رو کرد، اتفاقا ادامه اون رابطه عاطفی نیازمند این پایان بود. اما ای کاش خوش ساخت‌تر بود و این حس که انگار دم‌دستی‌ترین مدل برای پایان بوده رو نداشتم. به خصوص که تقریبا از اوایل حدس زده بودم که سرخپوست کجاست.
در کل فیلم خوبی بود اما قطعا پایان فیلم می تونست با اتودهای بیشتر، بهتر باشه.
فکر میکنم انقد فیلم دیدیم که اولین شکمون به همونجا میرفت :)
راستی کسی یاد "رستگاری شاوشنک" نیفتاد؟ زبونم لال قصد مقایسه با اون فیلم رو ندارما. فقط سکانس پخش موسیقی از بلندگوی زندان منظورم بود.
۱۷ تیر
بله موافقم که فیلم دیدن زیاد و غوطه خوردن در انواع قصه‌های آدمها گاهی این شرایط رو ایجاد می کنه. ولی چه کنیم دیگه دچارش شدیم.
زمان زیادی از دیدن فیلم «رستگاری در شاوشنک» می‌گذره و متاسفانه حافظه‌ام یاری نمی کنه اما چه خوب که ذکر خیری شد ازش و شاید بهانه ... دیدن ادامه » ای برای دیدن دوباره‌اش.
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طراحی لباس و دکور خوب

تصویر برداری خوب

داستان تا حدودی قابل قبول

و یک پایان بندی افتضاح
خانم مددکار (با بازی پریناز ایزدیار) [خطاب به سرگرد نعمت جاهد (با بازی نوید محمدزاده)]: ((با مهربونی، جهنم ام میشه اداره کرد)).
اینکه جلوه های ویژه در سینمای ایران به سرعت رو به پیشرفت است نکته مثبتی است. در این فیلم هم به همین دلیل فضای مناسبی بر فیلم حاکم است. فیلم نامه ایده کلی مناسبی دارد اما در دادن ایده در جزئیات و اجرای جزئیات موفقیت قابل توجهی ندارد. چه در ایجاد هیجان در فضای فیلم و چه در تقابل احساسات انسانی عشق و عدالت با قدرت. بازی محمدزاده در حد فیلم نامه متوسط و بدون جزئیات است و بازی ایزدیار در یک کلام ضعیف است و هیچ نوسانی از هیجان، عشق و زیرکی مناسب و به جا در آن دیده نمی شود. در مقابل بازی محدود ستاره پسیانی توجه بسیار بیشتری را جلب می کند.
با توجه به محدودیت های شدید سانسور و رشد جلوه های ویژه، انتقال فضا به گذشته و یا مکان ها و زمان های خیالی ایده مناسبی است که در ان راحت تر به مناسبات انسانی و یا هیجانات از جنبه سرگرمی در جهت رونق سینما پرداخت.
به هر حال باید ... دیدن ادامه » دیدن این فیلم را توصیه کرد.

و البته چه خوب است نمره دهی در سایت از 10 باشد و نمره منتقدان صاحب نظر یا نویسنگان تخصصی نیز در حد امکان ارایه گردد.