تیوال نمایش تقدیر بازان
S3 : 02:24:28
  ۰۸ اردیبهشت تا ۰۸ خرداد ۱۳۹۴

: هاله مشتاقی نیا
: سیما تیرانداز
: یمین آتشی، روزبه حصاری، فرناز رهنما، هومن کیایی، بهاره مشیری، نورا هاشمی و نوا کبیر باهنرمندی: مریم سعادت، پدرام شریفی، هاله مشتاقی نیا، مجید توکلی و سیماتیرانداز

: سعیدحسنلو
: سیماتیرانداز
: کیارش اعتماد سیفی
: ماریاحاجیها
: بـابک شـاه علیزادگان، سیماتیرانداز
: عقیق بلوریکاندید جایزه کارگردانی، نویسندگی و طراحی صحنه از سی وسومین جشنواره بین المللی تیاتر فجـر
دریافت دیپلم افتخـار بهتریــن متن از سی و سومین جشنواره بین المللی تیـاتــر فجــر

داستان نمایش درباره شش شخصیت و روابط آن‌ها در مقاطع زمانی مختلف است.

خرید اینترنتی بلیت

اخبار وابسته

» انسان امروز تنها و پیچیده است/ ردپای مسائل روان شناسی در «تقدیربازان»

» نقد و بررسی «تقدیربازان» از منظر روانشناسی

» آغاز اجرای عمومی «تقدیربازان» در سالن چهارسو

» نشست خبری «تقدیربازان» برگزار می‌شود

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
موقعیتی باورپذیر، مانند آنچه در زندگی در گذر است.نمایش، تماشاگر را از لحظه اول درگیر خود می کند. متنی جذاب که با وجودیکه در تکمیل شخصیت پردازی ها خالی از عیب نیست و یک جاهایی کم می آورد، اما به گونه ای ناخودآگاه مخاطب را به درون خود می کشد. در حین تماشا به متن نمایش فکر نمیکنی، بلکه با آن فکر می کنی، قدم به قدم و گاه جلوتر از متن و درحین نمایش از ته نشین شدن آنچه که نویسنده نمایش خواسته بگوید، در ناخودآگاهت لذت میبری و این زمانی است که دوباره با نمایش، همزمان میشوی و از جلوتر ، از آنچه همزادپنداری اش کرده ای، به نمایش برمیگردی.گریه و خنده ای اگر هست از ته دل درگیرت میکند. کارگردانی خانم تیرانداز با وجود طراحی صحنه ای که جای کار بیشتری برای چنین متنی داشت، بسیار قوی است.چنان تماشاگر را از گوشه ای به گوشه ی دیگر سالن می برد که گویی ذهن تماشاگر را برای ... دیدن ادامه » چنین جابجایی هایی از قبل مرتب کرده است. بیش از هرچیز غرق در کارگردانی و متن این نمایش شدم و آنرا چون رودخانه جاری زندگی یافتم.

اگر طراحی صحنه و جایابی در سالن برای پرده های مختلف نمایش، بهتر ازاین انجام میشد کمک شایانی به بی نقص شدن نمایش می نمود.

هرچند بازیها همه یکدست نبودند اما ضعف بعضی بازیها به لطف قدرت کارگردانی، اثر چندانی بر نمایش نگذاشته است. با این وجود معتقدم به خصوص بازیگران مرد این نمایش، برای نقش های حسی چنین کاری باید به مراتب قویتر باشند و بازی خانمها بسیار قابل قبول تر و روان تر بود.

رویهم رفته از دیدن این نمایش لذت بردم و آنرا در زمره یکی از بهترین کارهایی که تاکنون دیده ام میدانم و تماشای آنرا به دوستانم توصیه می کنم.

تقدیر را باخته ایم و یا در حال بازی با تقدیریم، نمیدانم! اما اینرا می دانم:
«...هرکس خودش بهتر از هرکس دیگری می داند که کجای یک رابطه ایستاده است...»
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید
همه ما خاطرات خوبی از بازی های زیبای سیما تیرانداز داریم.
با احترام به کسوت ایشون و تمام زحماتی که برای کارهای مختلف از جمله همین کار کشیدند و تشکر از ایشون در نقش خوب و پررنگی که در تئاتر کشور داشتند
تنها دلیل اینکه نقد رو می نویسم یادآوری نکاتی که توی نمایش متوجه شدم به خودم و به اشتراک گذاشتن اون با دوستای گلم توی تیواله تا بیشتر یاد بگیرم
:)
می خوام بگم که
تقدیر بازان خوب نبود
چون نویسنده خوبی نداشت، هاله مشتاقی نیا تا وقتی که بازیگر خوبی نداشته باشه متن هاش جلو نمی ره.بازیگرها هم باید متنهای ایشون رو که در یک خط بسیار درخشان هستند بکوبند و از نو با خلاقیت خودشون بسازند تا کار خوبی از آب در بیاد.
متن یک سری باگ هایی داشت
مثلا در اول های نمایش، هومن کیایی بعد از اینکه بهاره مشیری ترکش می کنه به دوستشون زنگ می زنه و به اون درباره بیماری های همسرش اطلاع می ده که فلان قرص ها رو به اون حتما بده...اما هیچ وقت توی ادامه نمایش، ارجاعی به این هشدار ندیدم و تا آخر نمایش منتظر بودم تا این نکته یک درام بسازه که نساخت.
قبل از بررسی یکی دیگه از باگ های متن، حالا که صحبت از بهاره مشیری شد بگم از میزانسن بدی که برای این بازیگر خوب در نظر گرفته شده بود.اول نمایش، بهاره مشیری می آد و پایین صحنه سمت راست می شینه.این جای خیلی بدی بود چون به غیر از ردیف اول هیچ ردیفی ایشون رو نمی تونست ببینه.من ردیف سوم بودم صندلی 9.اگه می خواستم ببینم داره چی کار می کنه حتما باید بدنم رو کج می کرد یه سی سانتی تا سر نفر جلویی رو نبینم و به جاش بهاره مشیری رو ببینم.خب این سی سانت به خاطر اینه بود که نفر جلویی بیست سانت خودشو خم کرده بود تا نفر جلوییش جلوشو نگیره.حالا بگیر برو بالا ببین چند متر جابه جایی لازمه.
یه باگ دیگه متن، آتشفشانی بود که قراره بود موقع صحبت های نهایی نورا هاشمی و روزبه حصاری به پا بشه.جایی که نورا هاشمی توی یه فوران فرویدی داد می زنه: بابام کجاست؟بابام کجاست؟
اما آخه کدوم بابا؟کی بهش رفرنس داده شده بود که حالا بیایم ازش حرف بزنیم؟توی یازده سالگی چی میشه؟بهش تجاوز میشه؟باباش تجاوز میکنه؟باباش اگه بود جلوی تجاوز رو می گرفت؟
دکور کار هم نقش بدی بازی می کرد.صحنه طوری ساخته شده بود که تولید گلابی می کرد(گلابی یعنی کسی که نمی دونه برای چی در فلان جا قرار داره؟)
مثلا یمین آتشی یه مدت طولانی نشسته بود جلوی صحنه بیکار، تا آخر سر هم نور کاملا از روش رفت بازم توی تاریکی اون وسط نشسته بود.
باز ... دیدن ادامه » حرف از یمین آتشی زدیم این دستیار کارگردان حرفه ای و خوب، از این بگم که بنده خدا از یه جای نمایش رفت بیرون تا آخر نمایش.بعد که اومد تو یدفعه من یادم افتاد که آخی یمین آتشی هم نقش داشته توی بازی.این هم یکی دیگه از باگ های نمایشنامه و البته کارگردانیه.شخصیتی که یکدفعه رها شده از طرف نویسنده.
استفاده از بازیگر خردسال واقعا ریسک بزرگیه چه برای کارگردان و چه برای اون بازیگر خردسال.دنیای یک بچه کوچولو انقدر ناز و شکننده است که وقتی توی صحنه هر شب به مدت بیشتر از سی شب توی یه تاریکی مطلق فرو می ره بدون شک در آینده اش تاثیر داره.
ریتم کار کند بود که خب برمی گشت به بازیها و صحنه و البته ژانر کار.
بازی ها به جز بهاره مشیری، غیر قابل باور و خیلی نمایشی بودند اما بهاره مشیری خوب بود.
اما باید بگم که واقعا رئالیسم کار سختیه.جرات می خواد پاگذاشتن به این ژانر و سرافراز ازش بیرون اومدن.
باز هم از کل گروه که انرژی زیاد گذاشتند و مخصوصا از خانم تیرانداز ممنونم که توی عرصه مرگ آور تئاتر فعالیت می کنن.
نمایشی ضعیف با خیلی خوش بینی متوسط.
چندخرده داستان آبدوغ خیاری با چاشنی عشق.بازی ضعیف نوشته ضعیف دکور بی جا
فکرمیکنم استعداد خانوم تو حوزه بازیگری خیلی بیشتره
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سوژه اش را دوست داشتم. بنظرم مابه ازایش کم نیست در جامعه درحال گذار امروز و آسیب شناسی خوبی نموده است در طبقه بورژوا. در شخصیت پردازی ظرافتهای خوبی انجام شده بود. طراحی صحنه مناسب و بمقتضای حال بود. نور در خدمت اثر بود.
اما بازی ها را دوست نداشتم شاید در شبی کار را دیدم که شب بازیگرانش نبود! پنج بار تپق زدند، دو سه بار بدلیل جایگیری نامناسب نزدیک بود بیافتند و یکبار آباژور را انداختند که بنظر نمی رسید جزئی از نمایش باشد.

جناب مجتبی سلیمان زاده عزیز پیش تر مرقوم فرموده اند:
"اینکه بگم امشب نمایش بدی دیدم، قطعاً بی‌انصافی است، ولیکن از دیدنش تحلیلم نیومد فقط می‌تونم بگم که: «خوب که چی؟» "
در پاسخ به این پرسش عارضم از نام اثر اینگونه بر می آید که عده ای در حال بازی با تقدیر خود هستند. همراه قصه میشویم، قصه ای که کم و بیش هرکدام از آدمهایش از گونه ... دیدن ادامه » ای اختلال شخصیت رنج می برند: آوا هیستریونیک، مهراز خودشیفته، لادن دوقطبی، فواد مرزی، قصیده وابسته و هامان افسرده است. پی میبریم که این بازی با تقدیر سرانجامی برای هیچیک از افراد ندارد و در این میان تنها قصیده که چندین بار به پذیرش تقدیر خود تاکید کرده بود در نهایت تلویحا به مراد دل دست می یابد و احیانا قرار است کامروا گردد!
آیا تقدیربازان میخواهد بگوید تقدیرباوری درمان همه این آلام چه در حیطه شخصی و چه در حوزه اجتماعی است؟
اگر این برداشت من درست باشد که امیدوارم اینگونه نباشد، آنگاه بزرگترین نقطه ضعف این نمایش خواهد بود حتی بدتر از پنج تپق و افتادن آباژور و نقش آفرینی های دلنچسب! باید عرض شود چنین راه حلی بیشتر شبیه نسخه های عطاری عمه جان است تاآنکه تجویزی شفابخش!

با این حال باز همچون دوست خوبم سلیمان زاده عزیز نمیتوانم بگویم نمایش بدی دیدم.
هم به لحاظ فرم و هم محتوا المان هایی وجود داشت که پسندیدم.
گزینه "دیدم" انتخاب من است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتری در مکتب پدیدارشناسی و فراگمانتیشن های گشتالتی پرلز با بازنمودی فهم پذیر از ناشنوایی ها از/در سکوت، توقف در گفتگو ها و شکست از شنیدن ها به حیلت دام تک گویی های ما آدم ها، تصویری کمرنگ از مکانیزم های دفاعی و تحلیل روان پویشی آدم ها، طرح ها و حتی نقاشی ها...
حسین پوریعقوب، علی عبدالرحیم، نیلوفر ثانی و کیان این را خواندند
زهیر و وحید هوبخت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت جدایی ۶ شخصیت در جستجوی عشق در «تقدیربازان»

خبرگزاری تسنیم_ احسان زیورعالم

«تقدیربازان» داستان شش فرد و روابط تنیده شده میان آنان است. شش انسان که در پی یافتن عشق، چیزی جز شکست عایدشان نمی‌شود.
فارغ از داستان نمایش که مجالی برای آن در این نوشته وجود ندارد، می‌توان پیرنگ و طرح آن را با اثری تحسین شده مقایسه کرد که در نمایش «تقدیربازان» بدان اشاره شد: «زنان و شوهران» ساخته وودی آلن.
ساختار لایه‌ای نمایش سیما تیرانداز کاملاً برگرفته از این فیلم وودی آلن است – منهای تک‌گویی‌های شخص آلن. همچون فیلم، نمایش به داستان روابط میان زوج‌ها و جابه‌جایی روابط زنان و مردان داستان می‌پردازد. در «تقدیربازان» با وجود ساختار لایه‌ای و غیرخطی، داستان به خوبی پیش می‌رود، مخاطب خط داستانی را گم نمی‌کند و روابط به وجود آمده میان افراد – با توجه ... دیدن ادامه » به مخاطب طبقه متوسط حاضر در سالن – ملموس و قابل باور است. سطح کلام در دیالوگ‌ها به محاوره بسیار نزدیک است و از همین رو مخاطب همراه با جریان داستان و شخصیت‌ها موفق می‌شود با آنان همذات پنداری کند.
علاوه بر نمایش‌نامه یک دست و تقریباً بدون افت و خیز، آنچه به تیرانداز کمک می‌کند نمایش با ریتمی مناسب پیش رود، سطح بازی بازیگران است. انتخاب مناسب بازیگران موجب می‌شود در تعدد شخصیت‌ها و عدم برتری یک شخصیت نسبت به دیگران، بازیگر نیز نسبت به همبازیان خود برجسته نشود.
نبود بازیگر مرکز نیز به شکل قابل تاملی در میزانسن مشهود است. می‌توان ادعا کرد که «تقدیربازان» فاقد مرکزیت در صحنه است. چیدمان صحنه به گونه‌ای است که مدام میزانسن از چپ به راست تغییر موضع می‌دهد و هیچگاه مرکز صحنه محلی برای اجرا نمی‌شود؛ حتی در صحنه‌هایی که نوعی گشودگی و فاصله مکانی میان بازیگران وجود دارد، بازیگران در چپ و راست صحنه مستقر هستند که می‌تواند به فاصله عاطفی میان دو شخصیت زن و مرد نمایش اشاره داشته باشد.
صحنه نمایش، دکور قابل تاملی دارد، پلکانی نامتقارن که در چند سطح از اوانسن به سمت انتهای صحنه اوج می‌گیرد. چنین دکوری به کارگردان این اجازه را می‌دهد در ابتدا شمایی از داستان چند لایه نمایشنامه را در قالب دکور بروز دهد و در گام بعدی دست به تقسیم وقایع نمایش زند. در سطوح پایینی دکور، شخصیت‌ها در تنهایی خود به سر می‌برند و در خود فرو رفته‌اند، یا با خود حرف می‌زنند یا پیغامگیر تلفن آنان را خطاب قرار می‌دهد. در سطح دوم با آنکه شخصیت‌ها دو به دو با هم روبرو می‌شوند؛ لیکن فاصله عاطفی میان آنان زیاد است و بیشتر به درگیری میان زوج‌ها اختصاص می‌یابد و در ‌‌نهایت در بالا‌ترین سطح روابط کمی نزدیک‌تر است. با آنکه سردی رابطه میان شخصیت‌ها محسوس است؛ لیکن سعی می‌کنند به گونه‌ای نسبت به یکدیگر انعطاف به خرج دهند، همانند صحنه قورمه‌سبزی خوردن لادن و‌هامان و حتی ترک کردن‌هامان توسط قصیده. نکته قابل توجه در سطح بالایی وجود تخت است که دال بر عنصر رابطه زناشویی است؛ اما در کلیت اثر، بار کنایی می‌گیرد، چرا که این تخت هیچگاه رنگ محبت و عشق به خود نمی‌بیند پس محلی از اعراب ندارد.
اما به زعم نگارنده نقطه قوت «تقدیربازان» در نمایشنامه‌ای است که علاوه بر ادای دین به منبع الهام خود، برخلاف بیشتر آثار از این دست – که توسط نمایشنامه‌نویسان بانو نگاشته می‌شوند – جهت‌گیری زنانه ندارد، نویسنده سعی کرده است نسبت به شخصیت‌ها – بخصوص شخصیت‌های مرد – قضاوت نکند و به همه، به یک چشم بنگرد و به نظر می‌رسد از این مجال موفق بیرون آمده است.
تلخی های به هم گره خورده،
بدون نور،
و بدون امید.
ولی واقعی،
اما ناقص.

دیدن این نمایش را به خانم ها و آقایان تازه طلاق گرفته توصیه نمی کنم.
و به همه که می خواهند جدی تر به "زندگی" نگاه کنند..
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار ضعیف بود متاسفانه.این را از تشویق تماشاگران میشد فهمید.........شخصیتهای خیالی که هیچ ربطی به دنیای واقعی جامعه ما ندارند و نمایشنامه فاقد بن مایه قوی و در هم برهم .بازی سطحی و ساده بازیگران و در کل بر خلاف تبلیغات ارایه شده چنگی به دل نمیزد
خانم ایزدی گرامی ....برای من هم جالب بود که آیا این شخصیت ها واقعی بودند و اساسا نسبتشون با جامعه ایرانی چه بود؟
چقدر متمدنانه به خواست هم احترام می گذاشتند و اون وسط مردی قداره کشی نمی کرد..

البته از حق نگذریم بیشتر بازی ها قوی بود ....اما متن که مثل سوپ ... دیدن ادامه » اپراها بود بازی ها رو هم تحت شعاع قرار داده بود...فکر می کنم
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
من هم معتقدم واقعی بودن شخصیتها جز نکات مثبت کار بود. این نوع زندگیها ، واکنشها و رفتارها وجود دارند. فقط انطور که باید پرداخت نشده بود و کل کار می تونست خیلی بهتر باشه.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
آقای ریاضی عزیز و خانم غفاری گرامی البته به نظرمن هم شخصیت ها ما به ازاهای واقعی داشتند.البته که در اجتماع کنونی شاهد انواع روابط مشابه و بسیار پیچیده تر بین آدم ها هستیم...اما فکر می کنم شخصیت پردازی یک نمایش جدای از بستر اجتماعی،فرهنگی، حتی سیاسی و...آن ... دیدن ادامه » جامعه نیستند البته اگر آنها را واقعی تلقی کنیم... این نمایش در یک بستر ایزوله از عوامل اجتماعی،اقتصادی و ..صرفا متمرکزبر رابطه های بین چندتا آدم شکل گرفته... بدون اینکه مختصات شخصیتی هر کدام از کارکترها رو در مناسبات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بارز کند...مناسبانی که هر کدام در شرایط کنونی ایران می تونه یک نوع محدودیت برای هر آدمی تلقی بشه! مگر اینکه شخصیت ها در خلا زندگی کنند! .شاید نویسنده در نظر گرفتن خیلی از چیزها رو حشو و زایده دانسته و حذف کرده....اما ایا واقعا جامعه ای داریم که در آن زنان (همه زنان نمایش) بدون توجه به تمام محدودیت های قانونی و اجتماعی بتوانند خود تصمیم بگیرند؟ چند درصد از مردان حتی به اصطلاح روشنفکر ایرانی به چنین انتخابی در مورد همسر یا معشوق شان تن در می دهند؟ جامعه البته خشونت زده ما چقدر در این بستر خودشو نشون می ده؟. .. تمرکز روی روابط عاطفی اصلی ترین موضوعات سریال های پر مخاطب دنیا است و اصولا در جذب مخاطب جواب میده.. اما تاتر به دلیل ارزش فرهنگی اش مساله اش تعمیق مسایل و نشون دادن پیچیدگی و مسایل مختلف در روابط واقعی در یک بستر درسته....اینکه اسمها، آوا و لادن و هامان است و غذای پخته شده توسط دخترخاله قرمه سبزی هست ،نمایش واقعیت ایرانی پیدا نمی کنه!
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بلیت فروشی نداره این نمایش در تیوال؟؟؟
متاسفانه برای خرید تنها سایت اصلی تاتر شهر و ایران کنسرت تنها مراکز فروش اینترنتی هستند
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید