تیوال نمایش در انتظار گودو
S2 : 15:40:43
  ۲۹ فروردین تا ۱۳ اردیبهشت
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: ساموئل بکت
: نجف دریابندری
: امیرحسین جوانی
: (به ترتیب ورود) امیرمحمد رفیع خواه، امیرحسین جوانی، آرین طهماسبیان، محسن هاشمی تبار، محمدسام سوری

: النی کاریندرو
: محسن هاشمی تبار
: احمد نگهبان
: مهرداد ملکی و امیررضا مرشدزاده
: احسان طهماسبیان
: ابوالفضل احمد رئیسی
: امیرحسین نامور
: آکادمی هنرهای اجرایی افرا
: سیامک صفری

خلاصه داستان:
ولادیمیر: اگه فکر می کنی بهتره، حالا هم می تونیم از هم جدا شیم.
استراگون: حالا دیگه به زحمتش نمی‌ارزه.
ولادیمیر: نخیر نمی‌ارزه.
استراگون: خوبه، بریم؟
ولادیمیر: آره، بریم.
(از جایشان تکان نمی‌خورند)

 

گزارش تصویری تیوال از نمایش در انتظار گودو / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» یاداشت امیرحسین جوانی، کارگردان نمایش «در انتظار گودو»

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

ژانر نمایشنامه “در انتظار گودو” همانطور که از اسم و رسم خالق آن، ساموئل بکت مشخص است “تئاتر ابزورد” است که این مسئله به خودی خود مسئولیت و کار بازیگران آن اجرا را دشوارتر می کند.
به گفته کارگردان جوان و خوش آتیه این اثر، با وجودی که اجرای این نمایش حضور چهره های شاخص و ستارگان دنیای تئاتر را به همراه نداشت ولی بسیاری از مخاطبان به خاطر شهرت متن نمایش بود که آن را انتخاب و به تماشای آن نشستند.
اما شخصا پس از اتمام تماشای این اجرا به جرأت می توانم بگویم این بازیگران جوان و با تاکید خوش آتیه، با بازی های دقیق، درخشان و تاثیرگذار خود خیلی خوب از پس آن برآمدند و به معنای واقعی کلمه خوش درخشیدند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در انتظار گودویی دیگر. یکی از محبوب ترین نمایشنامه ها برای من. شاید بیشترین اجراهام از یک نمایشنامه رو از این کار دیده باشم.

به دلایلی نزدیک بود این سری اجرا رو از دست بدم که تمدیدش نجاتم داد. و چه حیف بود ندیدنش، حیف.

از نظر من درک این نمایشنامه مثل خوابیدن روی یک پشته کاهه. به همون اندازه سخت، ساده، پوچ با عطری خوش و آشنا. و به صحنه آوردنش مثل تراشیدن مجسمه متفکر(شاعر، le penseur).

نگاه این آقای جوان به تیاتر، چه خوب پیر شده. نگاهش با موهای جوگندمی چه پخته به نظر میاد...(منظور آقای جوانیِ جوان است)
متوجه شدم اجراهای زیادی از این کار رو دیده. اجراهای خارجی زیادی از این متن روی اینترنت هست ولی کمتر گروهی زحمت تماشا رو به خودش میده. که به نظر من این گروه اونها رو تماشا کرده. براوو

ردپاهای زیبایی از گروه مونگو در کار مشهود بود که کار رو دلچسب تر هم می کرد.

فضای کار به خوبی حال و هوای انگلیسی متن اصلی رو حفظ کرده بود و به جز اندک مواردی می شد تصور کرد که اجرایی در لندن رو دوبله تماشا می کنید. به این حد خوب بود.

شیطنتی که نسبت به متن اصلی اتفاق افتاده بود، بسیار نو بود. منظورم تکرار یکی از پرده ها با ریتم و دور تنده.

بازی ... دیدن ادامه » ها جانانه، موسیقی دلچسب، نور پردازی مینیمال ولی کافی، گریم منطبق و همه چیز به اندازه. و چقدر کارِ به اندازه کم می بینیم. به اندازه بودن چه خوبه. دست مریزاد به تک تک اعضای گروه، دست مریزاد.

منتظر کارهای بعدیتون هستم، مشتاقانه.

ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برامون ساختید.
چه نثر زیبایی دارید و چه خوش مینویسید
افتخار اینو داشتم برای بار دوم به دیدن این اجرا برم
تبریک میگم به خودمون به خاطر داشتن جوونایی به این خلاقی
تبریک
تبریک
۱۲ اردیبهشت
اجراهایی اینچنین پر جان، منِ بی ذوق رو هم سر ذوق میارن.
حقیقتا که تبریک هم داره
۱۲ اردیبهشت
والا من چند ساله نشستم تا یک کارگردان درست اینو بیاره سرکار که نیاورد..
اون لندن و خارجی هاش را ندیدم
ولی از گروه 5 نفری که همگی دیدند همه ناراضی بودند..
بعد از این همه تعریف و تمجید که از این کار دیدم
به دانش نمایشی خودم شک کردم و فهمیدم که اونوری ها هم ... دیدن ادامه » آشغال می سازند..
خدارا شکر سینماشون بهتر از تئاترشون هست...
۲۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای در انتظار گودو:

[...بیا از تولدمون متاسف شیم،دیگه حتی نمیشه خندید،فقط میشه لبخند زد،درسته کیف خنده رو نداره ولی کاریش نمیشه کرد...]

_همینقدر ابزورد،همانقدر امیدوارکننده،
اما تحمیل شده!
گویا بکت نیز با ضرب المثل آش ِکشک ِخالته...آشنا بود.
با این حال، بکت یادمان می آورد که
در پس ِمکررترین تکرار روزها در خلال روزمرگی،این سوسوی ستاره ی امید بود که مارا تا اینجا کشانده بهتر بگویم نگهمان داشته، چون کوهنوردی گرفتار در سرما که با نگاه به گرمی آتش افروخته شده در فاصله ای دور غروب ِ روزش را طلوع می کند.
برای چه؟
برای که؟
برای گودو؟
گودو بدقولی می کند که پایانی نباشد،گودو نمی آید که بگوید خود دلیل ادامه ایم نه او
گودو نه آن خوشبختیست و نه آن نکبت،نه مرگ است و‌نه زندگی و نه کسی که پایانی باشد بر روزمرگی و تکرار نامتناهی.
گودو خدا نیست؛
آن ... دیدن ادامه » آرزویی دست نیافتنیست که سرگرمت کند از زمان و
از تکرار ، تکرار، تکرار
گودو منجی نیست؛
منجی آن فراموشیست که ثانیه های گذشته را می بلعد؛
که اگر فراموشی نبود تکرار در دقایق ابتدایی تولدمان کارمان را یکسره می کرد،
رها کن و رها باش،
فراموش کن امروز را ،دو ساعت قبل را
و
الان را.

[پسر بچه:سلام،آقای گودو سلام رسوندن و گفتن که امشب نمیتونن بیان ولی فردا حتما میان]

پایان.

رضاصادقی
۳/اردیبهشت/۹۸
واقعا ک زنده‌ماندن بهانه می‌خواهد. گودویی می‌خواهد ک جایی منتظرش باشیم...
۱۱ اردیبهشت
تکرار، روزمرگی و فراموشی...
۱۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابتدا چیزی که به چشمم آمد گریم های بسیار خوب و بازی های روان این گروه جوان بود. عنصر تکرار که با سرعت چند برابر در پرده دوم اجرا شد بسیار جذاب و حساب شده بود. و در کل این که تیاتر بسیار خوبی رو در صحنه دیدیم.
با آرزوی موفقیت های بیشتر...
سلام . نمایش بی نظیری بود برای کسی مثل من که برای بار اول تا تئاتر میدیدم . همین که به من نشون داد فضایی که ایجاد میشه در اطراف ما همش به خاطر طرز تفکر ماست از مهم ترین نکاتش بود . تئاتر شخصیت آدم رو تغییر میده . به نظرم هر کسی باید این نمایش رو ببینه . شاید باعث تغییر آینده خیلی از شما دوستان بشه .
ممنون از همه دست اندرکاران این نمایش علی الخصوص آرین طهماسبیان بابت معرفی
موفق باشید
آینده من رو که کاملا تغییر داد...مرسی بچه ها!!!!
۱۰ اردیبهشت
این تئاترو دیدی اینجوری شدی
در میان ابرها کوهستانی سال 84 می دیدی
به سیر و سلوک می رسیدی...
۲۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب بود. بازیها خوب بود. نمایشنامه ابزرد و بلک کمدی و فوق العاده پیچیده و رمزآلود هست. میزانسن خیلی می تونست بهتر باشه. بعد از اجرا برای فهم این نمایش، ابتدا سعی کردم درکی از سبک نمایشنامه های ابزرد در مقابل سبک کلاسیک پیدا کنم تا این کار متفاوت رو درک کنم. نقدهای نمایشنامه رو خوندم و با نظر خودم مقایسه کردم. به نظر من، هر کدوم از نقش ها معرف گروهی از نوع بشره که می تونه سردرگمی و تکرار و تکرار عادات زندگی رو نشون بده. آدمی که شاید می دونه در یک لوپ نامتناهی قرار داره ولی کاری برای خروج از این حلقه نمی کنه یا شاید هم نمی تونه. آدمی که به خودکشی فکر میکنه ولی انتظار کمک و تغییر شرایط بهش امید زندگی میده. آدمی که دانش داره ولی غلامه و حاضر نیست که از Comfort Zone خودش خارج شه چون می ترسه از تغییر و سرنوشت نامعلوم. حتی کسی که به ظاهر اربابه هم نمی تونه غلامش رو ... دیدن ادامه » بفروشه با اینکه میدونه به دردش نمی خوره. میشه ارباب و غلام رو کشور یا انسان استعمارگر و مستعمره هم در نظر گرفت. در مورد گودو هم نظرها متفاوته و بعضی اون رو خدا می دونن و انتخاب نام Godot رو به عنوان سرنخی برای اشاره به God می دونن. خود سامویل بکت گفته: من خودم نمی دونم گودو کی یا چی هست.نمایشنامه نویس پایان نمایش رو باز می گذاره تا ادامه ی نمایش رو مخاطب بسازه تا هر کسی از ظن خود یارش بشه. آیا گودو می آد؟ اصلن گودو وجود داره؟ در پایان از همه ی عوامل اجرا تشکر می کنم.
از دقت و توجه شما متشکریم
۳۱ فروردین
اشاره به گودو جالب بود اما بنظر نمیاد نقش خداگونگی یا برترِغایب یا دیگریِ بزرگ بشه برای گودو قایل شد کسی که نجات دهنده باشه یا نقطه ی سکون واطمینان باشه و قطعیت داشته باشه گودو بیشتر شبیه که هیچِ کوچک در نمایشه که هیچِ بزرگ انسان معاصر حول اون داره شکل ... دیدن ادامه » میگیره و اساس وحدت بخش انسان تکرار زده و تهی امروزه .گودو یه نوع کیف و سرخوشی و سرابه که هست تا ما پشت اون هیچ بودن خودومونو مهر تایید بهش بزنیم.در نمایش خیلی به چشم نمیاد و گودو دغدغده ی تاتر نیست حضور وبروز درخت خشک حتا از گودو بیشتره و یک فریب ساده ی کوچک یه خابزدگی شخصیت دی دیِ انگار(کما اینکه فقط دی دی انگار منتظرشه و گوگو رو متقاعد کرده که گودو هست و پوزو و لاکی اصلن گودو رو نمیشناسن و چن بار پوزو با لحن تمسخر آمیز خاصی اسم گودو رو میگه).گودو نه ایمانه نه قطعیت. نه موجوده نه وجود داره.فقط بنظر میاد دلخوشی ابلهانه ایه که ته تکرارهای ماست مثلن تکرار ما در به سر کار رفتن برای اینه که پول جمع کنیم بعد خونه و ماشین بخریم بعد به خشبختی برسیم در اینجا خشبختی گودوی کارکردن هرروزه ی ماست بخصوص اگه به اون کار علاقه نداشته باشیم همیشه انگار قراره یه روز باخشبختی ملاقات کنیم برای همین حقارت کار اجباری رو به دوش میکشیم.پرومته وار....هرروز و هرروز و هرروز
۰۱ اردیبهشت
برداشت خیلی خوبیه و از شما متشکرم که متن من رو خواندید.
۰۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهمل گویی لاکی،شوخیهای گوگو،بازی بدن دی دی،ژستها و گُنده گویی های پوزو بسیار دلنشین بود از بضاعت صحنه بخصوص نور خوب استفاده شده بود.قسمتی که کارکترها با حرکاتی تند روز قبل رو تکرار میکنن بسیار خلاقلانه بود و خیره شدن چندباره ی کاراکترها به تماشاچی خیلی خوب بود و دیالوکهایی که زیر نور گفته میشد تاثیرگذار بودن و حالت خاب و بیدار بودن ماجراها که آیا در ذهن دی دی بوده یا واقعا افتاده در پرده ی دوم جالب بود.کلن در سرنوشت تراژیک اثر کاملن تماشاچی درگیر بود و دایم باید با پرسشهای اساسی فلسفی و وجودی روبرو میشد و به اونها پاسخ میداد یا به فکر فرو میرفت.اساسا خود این تاتر دقیقن ضد عادتزدگی بود که با نشون دادن ابتذال زیستن به چیزی فراتر از اون میرفت و تماشاچی رو با خودش میبرد
از نگاه عمیق و نقادانه ی شما متشکرم .
دست مریزاد که چنین بیننده ای هستی .
۳۱ فروردین
ممنون از آقای جوان کارگردان و گوگوی دلنشین تاتر. تاتر زیبای شما من رو به وجد اورد وچن خط نظر نوشتم من ازشما ممنونم که تا داشتم به سمت اعتیادشدیدم ینی روزمرگی میرفتم با پتک تاتر زدید توی سرم. وممنونم که نظرات رو میخونی. برات و بچه های گروهت آرزوی موفقیت ... دیدن ادامه » و استقامت در راه بششششدت سخت هنر تاتر رو دارم
۳۱ فروردین
♥️♥️
۳۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین اجرا رو دیدم هرچند که عمارت نوفل جای مناسبی برای اجرا نیست اما توی قحطسال-های فرهنگی این کشور باید از بودن همچین جایی راضی باشیم.هرچند این مکان محقر جایگاهی شده برای دیده شدن جوانهای تازه کاروبا استعدادو این جای بسی خشوقتیست.چقد از اجرا لذت بردم دو زوج متفاوت دی دی و گوگو ازیک طرف و پوزو ولاکی از طرف دیگه انسانهای تنهای مستاصل و وابسته به هم که دنیاهای کوچک با آرزوها و امیدهای احمقانه که با تکرار به مرز هیچ میرسه وچقد ما شبیه این آدمهاییم که با عادتهامون دژ محکمی ساختیم که از درون تُهی-مون حفاظت کنه و عشق ودوسداشتنهامون هم نوعی فرار از ترس وتنهایی یا صرفا جهت نیازیه که به هم داریم دقیقن شبیه دو زوج داستان.نه بدون هم میتونیم دوام بیاریم حتا اگه به قیمت استثمارو تحمیق هم باشه نه باهم به تعالی میرسیم فقط هستیم که کسی این عادتهارو ازما نگیره ... دیدن ادامه » یا کسی باشه که مارو تایید کنه.عادت و عادی شدن اونقدر شخصیت مارو ساخته که بدون عادتها ما دچار بحران هویت حتا مرگ میشیم اصلن مرگ نقطه ی پایان این لذت حقارت-بار عادتها ست.زندگی تک تک ما از زندگی این چارکاراکتر تکراری تر و ملال آورتره وفاجعه اونجاست که از نظر مازندگی-ئی درست تره که تک بعدی و قابل پیش بینی باشه اگرنه مارو در یک هراس وجودی خاهد انداخت...صحبت بسیاره اما بکت مانند برگمن یا برسون نوعی انسان مدرن یاس آلودی به ما نشون میده که شبیه همه ی ماهاست و این ارتباط با این اساتیدرو پرهیجان و جذاب میکنه. از بازی بازیگرا لذت بردم .سعی شده بود طنزِ کار قویتر باشه که بنظرم به نتیجه ی درست رسیده بود از کارگردان کار و بازیگرا و تمام عوامل سپاسگزارم امیدوارم این جوانهای اینده دار رو روزی در صحنه های بزرگتر ببینم
با نظرتون‌کاملا موافقم
۳۱ فروردین
انقدر سالن دیشب صداش بد بود که واقعا اذیت شدیم
۰۱ اردیبهشت
کاملن موافقم
۰۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه به دیدن کار در جشنواره ثمر به شدت منتظر اجرای بدون استرس‌های معمول فضای جشنواره‌های هستم. بدون محدودیت زمانی و با تمرکز روانی بیشتر. در جشنواره کار خوب و روان از آب درآمده بود، اجرای بازیگرها پرقدرت و کار شده بود و فضای متناسب با اهمیت نمایشنامه بکت خوب ایجاد شده بود.
دیدن اجرا رو توصیه میکنم.
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی امیر حسین جوانی و با بازی امیر محمد رفیع خواه، امیرحسین جوانی، آرین طهماسبیان، محسن هاشمی تبار، محمد سام سوری(روزهای پنجشنبه ۲۹ فروردین تا یکشنبه ۱ اردیبهشت) از امروز شنبه ۲۴ فروردین‌ماه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
الهه هدایتی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرمین اشبگ
درباره تئاتر (برگه وابسته) i
یادداشت کارگردان را خوانده بودم و اجرا را دیدم. شگفت زده شدم. از تحقیق و مطالعه ی درست گروه اجرایی در مورد تئاتر بکت گرفته تا آنچه نهایتا روی صحنه آمد. بکت این متن را در مقطعی نوشت که موضوع زمان، موضوع هایلایت شده ی تمام جهان بود. از طرفی هایزنبرگ از اصل عدم قطعیت حرف می زد و انیشتین مسأله ی دوقلوها را در نظریه ی نسبیتش مطرح می نمود.
قبض و بسط زمان، کلیدی ترین عنصر نهفته ی موجود در متن در انتظار گودوست که با یک فرم خلاقانه به روی صحنه آمد. پرده ی دوم بینظیر بود. همواره با خودم می گفتم که چطور می شود این متن را در شرایط فعلی با حوصله ی اندک مخاطب امروز به روی صحنه آورد. اما این گروه مخاطب را خنداند. به فکر فرو برد و حتی دچار احساسات اندوهگین کرد. تند و کند شدن های ریتم نمایش کاملا در خدمت عنصر کلیدی زمان در تئاتر بکت بود. و بازی هایی یکدست و چشمگیر با میزانسن ... دیدن ادامه » هایی حساب شده، تمرین شده و دینامیک که یک لحظه هم چشم مخاطب را دچار کسالت و سکون نمی کرد. شتابزدگی در بیان برخی دیالوگها همانقدر درست کار می کرد که سکوت هایی ممتد در جاهایی دیگر.
امید به اجرای عموم نمایش و موفقیت های آینده ی این گروه اجرایی.
Ehsan .t
درباره تئاتر (برگه وابسته) i
در انتظار گودو یکی از معروفترین و اجرا شده‌ترین نمایشنامه‌های جهان است و به دلیل ساختار نمادینش، اجرای آن نیازمند درک درستی از مفاهیم و مولفه‌های موجود در متن است. انتخاب این نمایشنامه برای یک تئاتر دانشجویی میتواند نشان از جسارت و شاید بلندپروازی یک گروه تئاتری باشد که خود را در معرض حجم زیادی از انتقادها در صورت اجرای ناموفق آن قرار می‌دهند. جسارتی که گویا در این مورد خاص تحسین و تشویق داوران و همچنین تماشاگران حاضر را به دنبال داشت. تحسینی که اگرچه همراه با انتقاداتی بود اما به وضوح کفه ترازو را به سمت آینده‌ای روشن برای این گروه جوان سنگین می‌کند.
بازی‌های خوب و حساب شده، میزانسن صحیح و ساختار حرکت بازیگران و عناصر در صحنه. استفاده بجا از نور و همچنین موسیقی را میتوان از نقاط قوت نمایش؛ و عدم استفاده صحیح از سکوت‌ و شتابزده بودن بیان ... دیدن ادامه » دیالوگها و عدم کنترل کافی بر اجرا در پرده دوم نمایش ( زمانیکه تمامی پرده اول مجددا و اینبار با سرعت چند برابر اجرا میشد ) را میتوان از نقاط ضعف کار برشمرد.
در آخر باید گفت متن در انتظار گودو خود به تنهایی دارای سطحی از استاندارد است که اجرای بدون ایرادهای فاحش آن، خود می‌تواند نشان از موفقیت باشد.البته لازم به ذکر است برای یک گروه دانشجویی و تازه‌کار، بیان ضعف‌های کار ارجح بر نقاط قوت است اما آنچه که آنها را در مسیرشان یاری میکند نقد منصفانه و راهگشاست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرمان
درباره تئاتر (برگه وابسته) i
نمایش صریح اندیشه اصالت بشر
اولین بار بود که تئاتر میرفتم و خوشحالم که با در انتظار گودو شروع کردم واقعا عالی بود
Aida Tahmasebi، Arash98، arian Tahmasebian و حسین رستگار این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید