تیوال نمایش یک روز تابستانی
S3 : 06:20:00
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ تیر تا ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
  ۱۷:۰۰ و ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۵۰,۰۰۰ و ۴۰,۰۰۰ تومان

: اسلاومیر مروژک
: پارسا پیروزفر، سپیده خسروجاه
: پارسا پیروزفر
: رضا بهبودی، پارسا پیروزفر، سوگل قلاتیان

: سیامک احصایی
: گلناز گلشن
: نورالدین حیدری ماهر
: محمد گودرزیانی
: شیما مرادی
: بهاره مصدقیان
: نیما قطبی
: ایوب محمود نیا، حسین عماری، تیام کریمایی، احسان حاجیانی، فروغ مهاجر ابراهیمی
: محمدصادق زرجویان
ناموف و موف که هر دو به آخر خط رسیده اند، هنگام اجرای آخرین تصمیم زندگی خود با هم آشنا می شوند. ولی ورود یک بانو شرایط جدیدی را رقم می زند...

بخش اصلی: ۵۰.۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت (صندلی پلاستیکی): ‌۴۰،۰۰۰ تومان
سبک:
کمدی
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش یک روز تابستانى (سری دوم) / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش یک روز تابستانى (سری نخست) / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» با استقبال قابل‌توجه مخاطبان، بلیت‌های پیش‌فروش نمایش «یک روز تابستانی» به اتمام رسید

» نمایش «یک روز تابستانى» به کارگردانى پارسا پیروزفر به روی صحنه می‌رود

ویدیوهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بازپخش نمیشه دیگه؟
میترا، محمد لهاک و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
محمدرضا مدیری و فرزاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک روز تابستانی؛ روزی به قدمت تاریخ بشر...
روزنامه شرق- 11 شهریور 97

عشق تنها پاسخِ معقول و رضایت‌بخش به مسئله ی وجودِ انسان است.
هنر عشق ورزیدن - اریش فروم

چند سالی هست که نام " پارسا پیروزفر" مقدمه ای است برای پرمخاطب شدن یک اثر نمایشی.از نمایش "گلن گری گلن راس" اثر "دیوید ممت" در سال 90 گرفته تا تجربه ی موفق نمایش های "سنگ ها در جیب هایش" (اثر مری جونز) در سال 92 و "بر پهنه دریا" (اثر اسلاومیرمروژک )در سال بعد از آن، کارنامه ی پیروزفر همواره رو به رشد و ارتقا در عرصه نمایش بوده است.سال گذشته، او با نمایش مسحورکننده ی "ماتریوشکا"، هنر خود را در تئاتر کشور به همگان ثابت کرد.همین عامل باعث شد تا به محض اجرای آخرین اثر او، " یک روز تابستانی"، استقبال خیره کننده ای را از مخاطبان پیگیر کارهای او شاهد باشیم.
بار دیگر پیروزفر ... دیدن ادامه » به سراغ متنی از "اسلاومیرمروژک"، نمایشنامه نویس شهیر لهستانی رفته است.متنی که مروژک آن را در سال 1983 نوشته و همان سال در پاریس اجرا گردید.متنی به ظاهر ساده و عاری از پیچیدگی های شخصیت پردازی اما به غایت عمیق و فلسفی.داستان همراهی دو شخصیت ناموف( با بازی رضا بهبودی) و موف(با بازی پارسا پیروزفر) که به قصد خودکشی در گوشه ای خلوت، در مکانی نامشخص و به دور از جمعیت، با هم برخورد می کنند.این ارتباط ناخواسته که به کاراکترهای هردو شکل و شمایل می دهد، با حضور بانویی مرموز(با بازی سوگل قلاتیان)، رنگ جدیدی به خود گرفته و داستان را وارد فاز دوم می گرداند.در واقع در ابتدای نمایش ما با روایتی کمیک از تلاش ناموف برای خودکشی، آن هم در غالب پانتومیم و با زنده کردن خاطره فیلم های صامت( خصوصا آثار چارلی چاپلین)، بدون کلامی اضافه، موقعیت او را درک کرده و با اضافه شدن شخصیت موف به صحنه و حکایت عدم موفقیت های ناموف در زندگی خود، با شخصیت او ارتباط برقرار کرده و خو می گیریم.ناموف که سمبل ناموفقیت در زندگی است، به خوبی کاراکتر کمیک شخصیت های پر از بدبختی را در بشریت نمایان می کند.انسانی که به هر دری که می زند جز سیاهی شکست و عدم کامیابی چیز دیگری حاصل نکرده است.اما تضاد جالب در شخصیت او، امید بیش از اندازه است.امید به اقدامی جدید، امید به حرکتی نو و امید جاودانه ی پیروزی.اما از بد حادثه، امید واهی او که هیچ وقت با تدبیر همراه نیست، جز چرخه ی شکست مسیر دیگری را نمی پیماید.تاریخ مملو از شکست های تراژیک و کمیک کاراکترهایی است که فقط با امید و بدون تدبیر خاصی، دست به اقداماتی می زنند که جز تباهی مقصدی دیگری نداشته است.دقیقا همین جا است که با موف آشنا می شویم و می فهمیم او دقیقا نقطه مقابل ناموف است.مثل قطب مثبت و منفی، بدبختی و خوشبختی، فنا و بقا و شکست و پیروزی.موف از اینکه همیشه موفق بوده است خسته شده است و حالا از ذات زندگی و رقابت برای بقا بریده و با علم به بی ارزش بودن تمامی شکست ها و پیروزی ها به استقبال مرگ می رود.شاید زیباترین توصیف موقعیت آنها، همین جمله در متن باشد که موف به ناموف می گوید: فرق من با تو اینه که تو از زندگی خودت بدت میاد و من از خود زندگی.این تفاوت، سبک نگاه هر شخصیت به زندگی را برجسته می نماید.در واقع ناموف به قدری در مسائل ابتدایی زندگی بشری ناشیانه دست و پا زده که فرصتی برای راه پیدا کردن به مسائل عمیق تر و مفاهیم ماهیت وجود و معنای زندگی برای او ایجاد نشده است.در مقابل موف از تنازع برای بقای بشری دست کشیده و به پوچی ذات زندگی، فارغ از زندگی شخصی اش پی برده است.حریم این دو قطبی، در ساختار هرم "مزلو" به خوبی قابل تبیین است.هرم سلسله‌مراتب نیازهای مزلو یا به طور خلاصه هرم مزلو، نظریه ی "آبراهام مزلو" نظریه‌پرداز کلاسیک مدیریت، در مورد نیازهای اساسی انسان است. به اعتقاد مزلو نیازهای آدمی از یک سلسله‌مراتب برخوردارند که رفتار افراد در لحظات خاص تحت تأثیر شدیدترین نیاز قرار می‌گیرد. هنگامی که ارضای نیازها آغاز می‌شود، تغییری که در انگیزش فرد رخ خواهد داد بدین گونه است که به جای نیازهای قبل، سطح دیگری از نیاز، اهمیت یافته و محرک رفتار خواهد شد. نیازها به همین ترتیب تا پایان سلسله‌مراتب نیازها اوج گرفته و پس از ارضاء، فروکش کرده و نوبت به دیگری می‌سپارند.در این نظریه، نیازهای آدمی در پنج طبقه قرار داده شده‌اند.بدین تریت ناموف با حضور ابتدایی در صحنه اقدام به خوردن خوارکی می کند(نیاز اول: نیازهای زیستی) و بعد از سیر شدن، محیط اطرف خود را بررسی کرده و بعد از امن تشخیص دادن موقعیت خود(نیاز دوم: نیازهای امنیتی) دست به اقدام مورد نظرش، که همان خودکشی است می زند.حضور موف و زن مرموز باعث ایجاد ارتباطی اجتماعی شده( نیاز سوم: نیازهای اجتماعی) و در گذر این ارتباطات ناموف خود حقیقی اش را که تاکنون با آن مواجه نشده را کشف می کند(نیاز چهارم: احترام).حال او که خود را آماده تعالی می بیند(مرز نیاز پنجم : خودشکوفایی و خودانگیزشی)، کورکورانه، بدون تدبیر و مهارت خاصی خود را به ورطه نابودی می کشاند.اما موقعیت موف کاملا برعکس چرخه تغییرات ناموف در نمایش است.او از ابتدای نمایش در قله ی هرم مزلو ایستاده و از خودشکوفایی و خودانگیزشی نیز خسته و گریزان است، به همین جهت از ابتدا موقعیتی دراماتیک دارد.
حضور زن مرموز که نمادی از عشق است، داستان را وارد مرحله ی دیگری می کند و در واقع موقعیت نمایشنامه را از کمدی سیاه به درامی رمانتیک دوران می دهد.ناموف که در حال ارضا نیازهای خود است به سرعت در این عشق تن می دهد اما موف علی زغم بی میلی، با صبر، حوصله و درایت با موضوع برخورد می کند.همین درایت است که مخاطب را به داستان تصادفی بودن خرید دو بلیت به جای سه بلیت هم مشکوک می کند.به نظر می رسد موف به عمد دو بلیت تهیه کرده تا بار دیگر شانس خود را در موفقیت و عدم موفقیت بسنجد.در سوی دیگر، ناموف سراسیمه در مقابل عشق، به عجز و ناتوانی خود اعتراف می کند برعکس موف که با شخصیت و پخته عمل کرده و با اینکه دل در گرو بانو دارد، با طمانینه مراحل بازی عاشقی را پله به پله(هرچند به دور از اصول اخلاقی) طراحی می کند. بانو(عشق) اما با اینکه جذب سنگینی و وقار موف شده است، ترجیح می دهد با ناموف که او را می پرستد و بنده ی او شده است، وارد رابطه گردد.این انتخاب، ناموف را شیدا کرده، او را به اولین موفقیتش می رساند و خط بطلانی برای پیروزی های همیشگی موف می کشد اما "ویلیام شکسپیر" به خوبی در "تاجر ونیزی" این شیدایی را تفسیر می کند: اما عشق کور است و عاشقان نمی توانند ببینند.این شتاب زدگی و وجد بی حدی که در ناموف است زمینه را برای موف که اسیر اغوای بانو(عشق) شده است آماده می کند تا او را به سوی سرنوشت تراژیک خود روانه گرداند.به قول حافظ : من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده‌ام لیکن؛ بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم.ناپدید شدن ناموف هرچند مضحک و کمیک است اما لحن نمایش را وارد فضایی تراژیک می گرداند، هرچند خود ناموف هم باور نداشته روزی بتواند حتی یک تراژدی خلق کند!.حال چرخه ی همیشگی زندگی به همان منوال قبل می چرخد.ناموف باز هم شکست می خورد، هرچند تراژدی ای می سازد، اما چون این قصه تراژیک مغفول می ماند، ناموفقیت پایان کاراکتر ناموف می شود.بدیهی است در این چرخه ی پرتکرار، موف با زیرکی، هوشیاری و البته مهارت خود باز هم موفق شده و پیروزی دیگری را به کارنامه اش اضافه می کند.پیروزی که مشخص نیست شیرینی آن چقدر دوام دارد و به قول بانو " کی از او هم خسته شده و دست می کشد"، اما با این حال برای مدتی ولو کوتاه، موف به جمله ی "اریش فروم" در "هنر عشق ورزیدن" ایمان خواهد آورد.
درود جناب علیخانی عزیز
نوشته ی بسیار ارزشمندی ست ... اما در بخشی که زن نمادی از عشق و ارتباطش را با نظریات استعلایی فروم مشابه دانستید رو باهاش زاویه دارم
به نظرمن زن و نمادی از فریبندگی دنیاست ... واتفاقا هیچ نشانه ای از عشق وپاکی اش در او موجود نیست، او ... دیدن ادامه » بهرکسی رو میکند و اورا مفتون میکند اما وفادار نیست ... نه عشق را منزه می داند و نه هنز عشق ورزیدن را لازمه ی سلوک انسانی ...
زن وجلوه گری هایش، مصداق بارزی از ترفندهای بیرونی برای تحریک میل به بقای بشرست .. بشری که در آستانه ی فروپاشی و نیستی قرار داشته باشد بازهم مجذوب ترفندهای محیط ، هستی و جهان برای ادامه به زیستش قرار می گیرد..
با سپاس از نوشته ی خوبتان
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
بزرگوارید و بسیار ممنون از توجهتون و توضیحات خوبتون ... البته شاید تفاوت نگاه باشه اما زاویه داشتن رو از آنجهت استفاده کردم که هنر عشق ورزیدن اریک فروم جایگاه ویژه ای در واکاوی عشق دارد و آنقدر که می خواهد سره را از ناسره ی شبه عشق ها بگشاید و مشخص کند که ... دیدن ادامه » حساسیت را ایجاد می کند ... بهمین دلیل "زن" برای من کمی نامانوس در تعریف عشق امد .:)
از نظرات شما استفاده میکنم و خوشحالیم که آنهارا باما به اشتراک می گذارید ..
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
از حسن نظرتون بی نهایت متشکرم خانم ثانی
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها
شادی های زمانه
مثال پروانه ایی می ماند
که هر چه پسر بچه کوچک بازیگوش
تلاش می کند
نمی تواند آن را بدست بیاورد

نمی داند که
باید آرام باشد
آرام بماند
تا روی شانه هایش
آهسته بنشیند

حتی در جاهای غیر قابل باور هم
وقتی باغبان پیر
به ... دیدن ادامه » گلدان ها آب می دهد
شاعر زیبایی شده
که با بزرگ ترین عشق
در کوتاه ترین جمله
روی لطیف ترین گل
چشم انتظاری را به بار می نشاند

و شک ندارد
که اولین سڪانس عاشقانه اش
فقط در آغوش برگ های سبز درختانش
رقم می خورد
اگر زیباترین خواب اش
به اِڪران می رسید.

#مجتبی
یه نفر درباره موسیقی نمایش پرسیده بود و متاسفانه باقی دوستان در جواب دادن کم لطفی کرده بودند.
قبل از این که کار رو ببینم با خودم گفتم اگر رفتم و موسیقیش رو شناختم حتمن بیام به اون دوست عزیز بگم.چون خودم اثلن دوست ندارم سوالم بی جواب بمونه و احساس کردم ممکنه برای اون دوستمون هم همین احساس به وجود اومده باشه....ولی متاسفانه هر چی گشتم پیدا نکردم که کی بود :)
در هر صورت موسیقی مال "رودی واله" بودش...مال فیلم کلاسیک The Vagabond Lover.
ممنون از شما واقعا
بیزحمت اگر امکانش هس لینک دانلودش رو اینجا بزارید چون با سرچ فیلم و آهنگساز نتونستم بیابم. یا شاید بلد نبودم. در هر صورت بازم ممنون.خیلی خیلی لطف کردید
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
ای بابا اکسان داشت که...یه عمر اسم این بابا رو اشتباه تلفظ کردیم :)))))
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
:)))
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
چند نکته کوتاه

از نظر بازیگری آقای بهبودی با تمام توان انرژی گذاشتن قابل تقدیره
صدای سوگل عزیز هم به تن و جان میشینه
اما
داستان روایت ساده ایست که بعضا عامه پسند نیست چون مردم دنبال پایان خوش هستن نه واقعیت اونم در سالن های تیاتری....
لحظه های خوبی ایجاد شده بود....
اما در آخر تنها سوالی که تو ذهن من و دوستانم اومد
این بود که اگر همین نمایش با همین میزانسن همین تبلیغات و از همه مهمتر همین بازی ها توسط یک گروه ناشناس اجرا میشد
20 تا صندلی هم فروش میرفت؟ اونم با قیمت 50,000 هزار تومانالبته که از ارزش پول چی بگم......
قابل قبول.... ولی ضعیف تر از کارهای قبلی پیروزفر در نقش کارگردان.
سلام. خنده. اینکه یه کار ببینی که هر نوع خنده ای بهت بده میشه رئال. میشه زندگی. میشه تئاتر. هم از صمیم قلب خندیدم، هم از طنز تلخ خندیدم، هم بخاطر مضحک بودن وشوخی های کلامی، هم از رضایت شریک شدن تو مشاهده اون تجربه. در آخر نظرم کامل نمیشود اگر نگویم و این رضا بهبودیه لعنتی!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش عالی. بازی بی نظیر رضا بهبودی که به حق بهترین بازی رو انجام داده بود. طراحی صحنه بد نبود عوضش دیالوگ ها بسیار عمیق و جذاب بودن.
+ به مغزم تیر بزنم یا قلبم؟
به مغزت. آخه ریشه همه بد بختیا مغزه قلب که گناهی نداره.
آقای بهبودی بی نظیر بودن،مثل نقششون در اجرای در انتظار گودو
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معمولن در نمایش هایی که طراحی صحنه شان به گونه ای است که بینِ پرده های نمایش باید تغییر و جابجایی در فرم دکور انجام شود صحنه تا جای ممکن تاریک می شود و کسانی که این وظیفه را دارند به روی سن آمده و تغییرات لازم را در اکسسوار اعمال می کنند. در این فاصله زمانی، تماشاچی باید بردباری به خرج دهد تا دوباره نورِ سن برگردد و نمایش، ادامه پیدا کند.
در ((یک روز تابستانی)) هنگام تغییر دکور، موزیک هایی با حال و هوای رمانتیک پخش می شد و همزمان دو خانم و دو آقایی که یونیفرمِ رسمی و یکسان به تن داشتند به گونه ای تغییرات مربوط به دکور را انجام می دادند که از دیدِ منِ تماشاچی، هیچ وقفه ای بینِ سه پرده اصلی نمایش احساس نشد؛ گویی نمایش، چهار بازیگرِ دیگر هم داشت.
نمیدونم باید قلبمو نشونه بگیرم یا مغزمو؟
- به نظرم مغزتو
چرا؟
-برای اینکه همه بدبختیا تو مغز آدمه قلب که گناهی نداره!
نمایش خوبی بود.
امتیازش 7.5 از 10.
در مقام مقایسه با کارهای پیشین جناب پیروز فر در مقام کارگردان و بازیگر، و آقای بهبودی یک سر و گردن پایین تر.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمدیدش کنین لطفا!!
عاطفه گندم آبادی و میترا این را خواندند
فرزاد، مرضیه، نیما صادقی نیا و Ali این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. یک بلیط برای روز پنجشنبه ۲۵ مرداد ساعت ۱۷ ردیف ۵ بفروش میرسد
۰۹۱۲۵۷۸۶۹۸۶
میترا و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
بسیار ممنون که تونستم با بلیتتون این نمایشو ببینم!!
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان تمدید این نمایش هست ؟؟؟؟؟؟؟
میترا و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
مرضیه، فرزاد و رضا طلاکوب این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دوست عزیز sani65 با شماره داده شده تماس گرفتم به نظر می رسه اشتباهی در نگارش شماره صورت گرفته
سلام روز بخیر شناره درست است اگر امکان داره و برای جا به جایی تماس دارید میخوایید من شماره شما رو داشته باشم تماس بگیرم
۲۵ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دوستان من دو تا بلیط برای روز جمعه اجرای پایانی سانس 17 برای ردیف 6 صندلی 5 و 5 دارم متاسفانه به اشتباه خریدم چون روز پنج شنبه رو میخواستم . تمایل به تغییر این بلیط با روز پنج شنبه دارم اگر کسی خواست لطفا هماهنگ کنه
در صورت تمایل با این شماره خوشحال میشم هماهنگ کنید 09123547154
عاطفه گندم آبادی و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ هیچ وقت نمیشه فهمید زن ها از کی خوششون میاد و چرا
+ پس یه دو تا نکته یادم بده بدردم بخوره
_ تلاشتو بکن
+ آخه همین؟؟؟
_ راه دیگه ای نداری
با سلام .ما علی رغم علاقه مندی به دیدن اجرا موفق به تهیه بلیت نشدیم.اگر امکان پذیره زمان اجرا را تمدید بفرمایید.
میترا و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
محمد لهاک و مرضیه این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من دو تا بلیط برای روز جمعه اجرای پایانی سانس 17 برای ردیف 6 صندلی 5 و 5 دارم متاسفانه به اشتباه خریدم چون روز پنج شنبه رو میخواستم . تمایل به تغییر این بلیط با روز پنج شنبه دارم اگر کسی خواست لطفا هماهنگ کنه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید