تیوال تئاتر
S3 : 03:39:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

عالی عالی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار واقعا خوبیه
متن عالی
بازی عالی
کارگردانی متوسط
خودم تا حالا سه بار کارو دیدم و هر سه بار اتفاق های جدیدی افتاده و کاریه که هر اجراش یه اجرای جدیده
زهره مقدم این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید یادبگیری حقایقو ببینی وِس، وگرنه سرتو به باد می‌دی.وقتی مردم تو چشات نیگا میکنن نباید باورشون کنی،باید پشت سرشونو نیگا کنی ببینی جلو چی وایستاده‌ن...چی رو دارن قایم می‌کنن.همه یه ریگی به کفش دارن وِس.هیشکی اونی نیس که ظاهرش نشون می‌ده.
[یه نمایش متفاوت و جذاب با بازی ها‌و کارگردانی درخشان...]
زهره مقدم و M... این را خواندند
اشکان خطیبی و نیلوفر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*مریم*
درباره پرفورمنس وجود i
مسائلی وجود داره که نمیشه به سادگی در موردشون حرف زد و شاید حتی صحبت کردن در مورد اونها چندان جذاب یا تاثیرگذار نباشه!
اینطور وقتها بنظرم پرفورمنس یک روش جذاب برای بیان اون حرفهاست!
من ارتباط چندانی با رقص بوتو نمیگیرم معمولا ولی بنظرم طراحی این اجرا و تسلط بازیگر روی بدن و اجرای حرکات بسیار خوب بود و طراحی نور بسیار راضی کننده، خصوصا نور صحنه پایانی که باعث تاثیرگذاری روی مخاطب میشد. و فکر میکنم اگر موسیقی مناسبتری انتخاب شده بود به جذابیت کار بسیار کمک میکرد، البته این سلیقه شخصی هست.
سکوت و همراهی تماشاگران هم عالی بود، دم همگی گرم
زهره مقدم این را خواند
نیلوفر و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود . کی خرید روزهای جدید باز میشه؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حتی حضور عکاسان بی ملاحظه و بی توجه به ابتدایی ترین اصول حضور در سالن نمایش هم نتونست از حال خوب تماشای بازی این دو هنرمند پیشکسوت کم کنه
زهره مقدم
درباره نمایش پروانه الجزایری i
این کارو از اجرای قبلی تو مستقل بیشتر دوست داشتم. متن خیلی خوب و لایه مندی هست و دراوردنش خیلی سخت.
جالب بود. خسته نباشید.
رامین غفرانی و پارسا یزدی این را خواندند
حمیدرضا مرادی، نازنین ص و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ورونیکای کوچک درون ما
هر انسانی می تواند بر اثر یک شُک یا به قول یونگ بر اثر یک جابجایی جای ضمیر خود آگاه و ناخودآگاهش عوض شود... ترس از گناه... ترس از عواقب گناه
.. حتی در انسان های به ظاهر کامل، یک هامارتیا وجود دارد... این داستان اتاق ورنیکاست.
اثری با طراحی صحنه کاربردی و تبدیل شونده به موقعیت های دلخواه کارگردان که با طراحی نور تاثیر همچون لایه های سیاه درون روح انسان را منعکس می کند. اینجا مجالی برای پرداختی علمی و تکنیکی نیست و صرفا نکاتی را می نویسم.... جز بازیگر نقش دکتر دیگران بازیگران برای من بسیار دلنشین و مطبوع بودند و شبکه ارتباطی بین آن ها کاملا در جریان است،یعنی عمل-سکوت-عکس العمل و اقتصاد حرکت در بازیگران تاحد زیادی قابل قبول است... در قسمت اول کار تا قبل از ورود زن و و مرد با لباس جدید میزانسن ها به شدت آشفته است و من را درجایگاه مخاطب ... دیدن ادامه » به سمت خستگی می برد و بازهای درخشان را تحت تاثیر منفی قرار می دهد، مخصوصا بازی دقیق رامونا شاه و حمید رحیمی.اما بعد از ورود زن و مرد اثر کاملا نفس گیر و دقیق درگیری ذهنی شدیدی برای مخاطب ایجاد می کند و بسیارکم نقص است اما من از ۵ یه اینکار۲/۵ می دهم حال چرااااا؟ متاسفانه این همه زحمت به خاطر یک سهل انگاری کارگردان نابود شد... اثری که به شدت در اجرای آن فرو رفته بودم با رد شدن نفرات از ته صحنه حالم را بد کرد... بیرون رفتن بازیگران را می توان به روی خودمان نیاوریم و بگذریم اما آن پسر با شلوار لی و کتانی سفید روان مرا طوری پریشان کرد که.... یعنی چه؟اتاق ورنیکا و پسرکی با شلوار لی؟ من تنها به خاطر ورود و خروج آن پسر و بازیگران که به راحتی با یک پارچه سیاه قابل پوشیدن بود این نمره را دادم .... وگرنه اجرای بسیار دلنشینی می شد اگر با یک پارچه ورود خروج ها دیده نمی شد
زهره مقدم، عرفان، نیلوفر پیری و M... این را خواندند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر سه بانوی توانمند سیما تیرانداز، الهام‌پاوه نژاد، ژاله صامتی. کاری بسیار قوی و تاثیرگذار
زهره مقدم و فرزاد جعفریان این را خواندند
محمد رفیعی (یه تئاتری) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش پنچری i
میدونی رفیق
بعضی وقت از خودم میپرسم
چرا باید تئاتر ببینم؟
جوابی که معمولا به خودم میدم
اینه که برم و یاد بگیرم
که افق ها و ابعاد گسترده تری کشف کنم
که از نگاه بقیه بتونم به ماجرا ها نگاه کنم
و یادم بیوفته عظمت هنر میتونه شگفت انگیز کنه هر چیز حتی کوچکی رو
این نمایش اما
صادقانه بگم همچین حسی رو بهم نداد
حالم خوب نشد
تحت تاثیر قرار نگرفتم
چیزی بهم یاد نداد
ذهن ام درگیر نشد
من عاشق اقای دورنمات ام و بسیار بسیار احترام قائل ام براش ولی این نمایش... مورد علاقه ام نبود
نمیدونم ... دیدن ادامه » چقدر به اصل نمایشنامه وفادار بودن ولی
کاش طنز نمی بود
دلم میخواست ترسناک باشه
کاش وحشت هیولایی که بشر میتونه باشه رو به رخ میکشید و کاری میکرد تو صندلیم فرو برم

گریم و طراحی لباس قابل تحسین بود
اما طراحی صحنه ضعیف...
بازی ها اکثرا متوسط رو به بالا بود
مرسی از آقای جلاد که دلبر بود
و پینگ پونگی که بدیع بود :)
کسی اگر نقش اون ویولونیست بینوا رو فهمید به منم بگه. همش زل زده بود به افق و احتمالا تو دلش داشت میگفت من الان اینجا چیکار میکنم دقیقا :)

خداقوت به کلیه ی عوامل و به امید پیشرفت

سخن اخر
اره شاید منم جنایت های زیادی کرده باشم
ولی
از حقیقت نمی ترسم...
کاش شجاع باشم و باهاش روبرو شم
حتی اگر شده جای سرخی سیلی سنگینش تا ابد رو گوشم بمونه
نیلوفر ثانی این را خواند
زهره مقدم و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
عالی نوشتید
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه صادقی
درباره نمایش پنچری i
بازی‌ها خوب بود اما متن خیلی از بافت اجتماع دور بود شاید کمی ایرانیزه کردن کار می‌تونست تغییر واضحی بوجود بیاره، موضوع عدالت موضوع جذابیه اما قطعا در جامعه‌ی ما متفاوته و شاید کمی وفادار نبودن به متن به داستان کمک میکرد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مریم حاج محمدی
درباره پرفورمنس وجود i
من مخاطب رقص بوتو نیستم انگار چون این کارو دوست ندشتم و سلیقه من نبود بیان عریان موضوعات تابو. فضای مالیخولیایی تنهایی انسان، جنایت، دنیوی بودن تمام وود بشر از ویژگی های این کار بود و من سردرد گرفتم برخی از مشخصه های مشترک اجراهای بوتو عبارتند از:
- به کار بردن موضوعات تابو.
- فضاهای پوچ یا اغراق گرا.
- اسلوموشن به حد خارق العاده ای تحت کنترل.
- بدنهای تقریبا عریان و نقاشی شده به رنگ سفید .
- چشمان به فراسو چرخان و چهره کج و معوج.
- شکل های گروتسک.
- اجرا کردن با یا بدون تماشاگر.
- سبک بدون سبک به تعداد رقصندگان بوتو سبک بوتو وجود دارد.
بوتو نامی است که به نوعی از اجرا اطلاق می گردد که می تواند به عنوان گونه ای از رقص معاصر ژاپنی لحاظ شود.
برتو طغیانی معلول از ویرانی اجتماعی و سیاه بخشی باقی مانده پس از جنگ جهانی بود و از طرفی منطبق بود بر واکنش که ... دیدن ادامه » در مقابل نهادهای وقت رقص ژاپن صورت گرفته بود. نهادهائی که تاتسومی هیجیکاتا بنیانگذار بوتو آن ها را اسیر تقلید می دانست تقلید از غرب از سوی دیگر واز "نو" معروف ترین شکل از تیاتر سنتی موزیکال بر اساس هیجیکاتا وضعیت آن زمان رقص را به خاطر سطحی گرایی و گسترش تمایل به روایت گری قویا مورد انتقاد قرار داد.
بوتو درخلال جست وجوی یک حافظه جمعی یا منحصر به فرد به موضوعات و مولفه های بنیادین خود دست یافت: مرگ، شهرت، پویائی و ارتعاشات.
ممکن است خالصا مفهومی(کانسپچوال) باشد، بدون هیچ حرکتی. بوتو در ابتدا در ژاپن مورد تخطئه قرار گرفت. اولین اثر هیجیکاتا در ۱۹۵۹ یک رسوائی خوانده شد و او به لحاظ اجتماعی مطرود شد. این هنر اجرائی بعدها در غرب به طور چشمگیری مورد استقبال واقع شد. به ویژه دراروپای دهه ۷۰) بوتو سرانجام به عنوان یک گرایش هنری علاقه مند به جست وجوی هویت ملی در ژاپن دهه ۸۰ مورد تحسین و اقبال واقع شد. تا دهه ۹۰ نسل جدید بوتوی ژاپنی را با منابع فرهنگی سراسر دنیا مرتبط ساخت. امروزه بوتو رقصی است که در پهنه عالم اجرا می شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقامیلاد طیبی
درباره نمایش کرونوس i
وقتی زمان فقط یک بازی است!
روایت خوب قصه ،بازی های قدرتمند و روان با همراهی موسیقی زنده و جالب، طراحی های بسیار خوب صحنه و گریم....
همه اینها در کنار هم این کار را دیدنی و پیشنهاد کردنی می کند؛
زمان فقط یک بازی است اما همین بازی هم فکرها را در پی دارد... ببینیم
زهره مقدم و رامین غفرانی این را خواندند
نیلوفر ثانی، فرزاد جعفریان و اعظم مختاری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز، تیوالی
به پاس حمایت شما
گروه اجرایی نمایش#پروانه _الجزایری
همزمان با بازشدن فروش روزهای پایانی
۳۰% تخفیف برای تماشاگران ایجاد کرد.
منتظر شما هستیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهسا سامانی
درباره نمایش سیزیف i
یک نمایش خیلی خوب با یک پایان فوق‌العاده!
با این که دومین بار بود سیزیفو می‌دیدم نتونستم چشم از صحنه بردارم.
عباس کناری وند درباره نمایش نفرین قحطی زده گان
نمایش نفرین قحطی زده گان نوشته سام شپارد نمایشی خوب و دیدنی است و دلیل اصلی آن جناب آقای خطیبی است که هم مترجم و هم کارگردان این نمایش است.فضای نمایش با توجه به طراحی صحنه و لباس و گریم بسیار عالی بود.بازی بی نقص خانم اناهیتا درگاهی و اقای میرسعید مولویان و هامون سیدی باعث ایجاد مثلثی قدرتمند در جذب ذهن تماشاگر بود...این نمایش را میشود براحتی لمس کرد چون حکایت آشنایی است که کم و بیش با آن سر و کار داریم.از طرفی چون نمایشنامه دارای متنی قوی و تاثیر گذار است شاهد افت حال و هوای نمایش نخواهیم بود و مطمینا تا پایان داستان را با شوق تعقیب خواهید کرد..
جناب اقای خطیبی عزیز .خسته نباشید دست مریزاد
زندگی مثل یه تاتره اینو بابام میگفت
اما به نظر من زندگی خیلی تلخ تر و گندتر از تاتره
پس من نمیخوام نمایشنامه ام مثل زندگی باشه
( و این دقیقا نکته مهمی هست که تاتر پرداختن به آنچه که هست، نیست ( این وظیفه رسانه است ) بلکه آنچه که میتونه باشه )

روایت یک زندگی ، خوانش یک نمایشنامه
بی شک یکی از بهترین و جذاب ترین طراحی صحنه و نوری بود که دیدم و استفاده حداکثری از یک دکور حداقلی (مخصوصا در و لولا ) کاملا تاتری و جذاب
نمایشنامه پازل چند تکه ای و روایتی جذاب ؛ روایت دایره ای و تکرار ، شروع از نقطه پایان و روشن شدن بخش دیگه ای از قصه.
بازی های خوب و روان و بدون زور و غلو و تلاش برای ایجاد حس یا خنده یا هرچی و شکل گیری ارتباط درست بین نقش ها
اما اسیر قصه و تمام تلاش نویسنده فقط در جهت جذاب شدن قصه و روایت آن صورت میگیرد.
در این زندگی ما از همه چی ساده عبور کردیم و فقط روایت کردیم ، از کنار نقش ها گذر کردیم و فقط روایت کردیم که هرچه سریع تر به ایده ای که در ذهن داشتیم برسیم ایده جذابه اگه میتونستی یه نفر برگردونی چه کسیو برمیگردوندی ؟ ایده ی اینکه زندگی یعنی لحظه ها، دکمه عقب نداره ، نبودن های بودن ها و ...
در بعضی صحنه ها حرکات زیاد بود ( حرکات توی صحنه ) و میزانسن های بی دلیل و البته بعضی صحنه ها هم خیلی جذاب و دقیق و درست
در مجموع من این نمایش دوست داشتم و خیلی جاها لذت بردم
یکم حال و هوای درباره الی بود (اینجا درباره بابک )
اما به نظرم تاثیری که روی مخاطب میزاشت به همون سالن و پایان کار محدود میشد چون به نظرم خیلی اسیر قصه و رسیدن به ایده شد
و ... دیدن ادامه » در پایان سالن هامون چه جذاب ، چه شیک ، چه رنگی ، چه بویی ، چه چیزی ، چه کردی هادی خان حجازی فر
هامونی ها و الجزایری ها همتون ❤️❤️❤️❤️
شیرین
درباره نمایش آبی مایل به صورتی i
<<اگه خوب خوبش رو بخوای... خود کلمه های زن و مرد چیزی بیشتر از یه توهم نیستن. هیچ مردی صد درصد مرد نیست و هیچ زنی هم صد درصد زن نیست>> می دونم این جمله ها تو خلاصه آورده شده.ولی دوست داشتم یه بار دیگه برای تأکید بیشتر بذارمش. ممنونم از تمام عوامل این نمایش که خیلی زحمت کشیده بودند. بازی ها خیلی خوب بود. ولی... چرا وقتی میخوایم یک معضل رو تو جامعه بیان کنیم اینقدر سعی می کنیم ترحم رو به سمت اون قشر بکشونیم.اطرافیان من همه در حال گریه کردن بودند.خب این چه دردی دوا می کنه از جامعه؟ کاش بیشتر روی این مسأله تمرکز میشد که ازدواج به زور ترنس ها یه اشتباه بود که باعث شد این وسط بچه ای هم به دنیا بیاد که بعدا بعد عمل تغییر جنسیت پدر یا مادرش مورد تمسخر قرار بگیره.کاش بیشتر به همون جمله داخل خلاصه داستان پرداخته میشد که واژه های زن و مرد فقط یه چیز قراردادین. ... دیدن ادامه » ترنس ها نیازی به ترحم ندارند.بلکه نیاز به فهمیدن و آگاهی جامعه دارند.این نمایش فقط این پیام را می داد که اینها گناه دارند. آخی باهاشون مهربان باشیم.ولی آگاهی در مورد خود ترنس ها خیر.
من به‌عنوان یک «ترنس‌جندر» می‌نویسم، نه ترنس‌کلاسیک یا ترنس‌سکشوالی که هدف تیم نمایش بود. و عجالتاً می‌پردازم به این لحن سوگوارانه و مأیوسانۀ متن اثر.

حقیقتاً امیدوار بودم شاهد اثری حماسی و اپیک باشم و نه اینقدر تراژدی. با دیدن این حجم ترحم‌خواهی برای این گونۀ جنسیتی احتمال دادم هنوز کارگردان و تیم همراه‌شان نیازمند دانش بیشتری درباره ترنس هستند که شاید اگر داناتر و آگاه‌تر بودند؛ صدایشان طبیعتاً رساتر و بلندتر و حق‌خواهانه‌تر بود؛ و تنها ناله‌ای نبود برای خریدن ترحمی برای «ترنس‌ها» («بنده‌خداها»یی که این نمایش به مردم تماشاگرش می‌گوید که "بیاید انسان باشیم و سعی کنیم دل‌مان برایشان بسوزد و قضاوت‌شان نکنیم و فقط توی دل‌مان آرام دعا کنیم که «انشاءالله به حق پنج تن، بچۀ خودمان یک‌وقت ترنس نشود»"). می‌شد این نمایش روایتی ... دیدن ادامه » باشد و فریادی بر این همه جهل همگانی از خود جنسیّت و بی‌نهایت گونه‌های جنسیّت غیرباینری ...
صمیمانه اعتراف می‌کنم حداقل نیم ساعت از دو ساعت اجرای نمایش را گریه کردم ـ اما از نمایش همونقدر متأثرم که بهش منتقدم: نمایش در هدف ملودی‌درامش موفق است؛ تبریک! اما کاش نمایش اینقدر جسمانی و پزشکینه نمی‌دید این داستان سیّال جنسیّت را. و کاش می‌شد این نمایش غرشی نه که صدایی باشد حق‌خواهانه بر این همه نادانی عمومی که «یا ایها الذین آمنوا، «آدم و حوا» قصه بود، افسانه بود، تمام شد!» ـ ترنس‌جندر، بای‌جندر، ترای‌جندر، کواینت‌جندر، مولتی‌جندر، ای‌جندر، نوتوا، و ده‌ها هویّت جنسیّتی دیگر داریم که همیشه و همیشه در همۀ فرهنگ‌ها و قومیّت‌ها و نژادها بوده و هست و خواهد بود؛ فقط کافی است چشم‌هایمان را باز کنیم. و باز نگه داریم: این همه تنوع پیرامون‌مان را ببینیم. ذهن تنبل‌شده‌مان را به یاد گرفتن جزئیات روحی و ذهنی‌مان کار بیندازیم. مرد و زن دو سر طیف این همه جنسییّت است (و البته نه به قول شاعرانۀ کارگردان اثر، «توهمی لزوماً فرهنگی»!).
و فرجام نظرم، فرد ترنسجندر که در هر دو جنسیّت جاری و سیّال است؛ شایستۀ تحسین است نه گدای ترحم ـ ترنس‌ها برای همۀ این توانایی‌های ذهنی و عاطفی و روانیِ پیچیده‌شان باید به دید یک «اثر هنری زیبا» ستایش شوند و نه نکوهش و نه این‌قدر شبیه نگاه خودکم‌بینانه این نمایش: «نزنید این‌ها را؛ نکشید، گناه دارند» ـ محدود کردن ترنس، به ترنس‌سکچوال؛ به نوعی همان نگاه جامعه است: اخراج آن‌ها از همۀ فضاهای اجتماعی و فرهنگی و شغلی و تبعیدشان به «پارک دانشجو» ـ ترنس ذاتاً سکس‌ورکر نیست ـ این جامعه است که فرد را می‌سازد و ترنس را مجبور می‌کند، «کالا و کارگر سکس» شود. و نهایتاً این‌که هزار حرف دیگر هم می‌شد در این متن گفت که گفته نشد و جای همۀ آن حرفهای لازم، از مخاطب اشک گرفته شد
امیدوارم «ساناز بیان» باز هم دربارۀ ترنس‌ها نمایش بسازد؛ اما بیانش این‌بار شجاع‌تر و داناتر و عمیق‌تر باشد و متن‌شان در گونۀ اپیک و نه تراژیک. سرودی بسازد برای دیدن تک‌تک توانایی‌هایی که یک ترنس را می‌تواند زیباتر و تواناتر و داناتر و انسان‌تر از بقیه بسازد. ترنس بودن یک معضل اجتماعی یا مرض جسمی یا اختلال روانی نیست ـ ترنس بودن یک «وضعیت» است؛ «یک وضعیت غیرمعمولی و خارق‌العاده».
چه خوب که نوشتید نظرتون رو. من اطلاعاتم محدوده در این زمینه و سخته که بخوام از دیدِ شما به این نمایش نگاه کنم و درکی از دریافت شما از این اجرا ندارم. پس اول بهتون حق میدم که از این اجرا حس ترحم گرفته باشین (من هم موافقم که بخش سوز و آهِ داستان زیاد بود)، ولی ... دیدن ادامه » فکر می‌کنم در مملکتی که به سختی از این موضوعات حرف زده میشه و برای منِ مخاطب که شاید ظرفیتِ پذیرش بیشتر از این رو نداشته باشم هنوز، همین هم قدمِ بزرگی بوده و باید قدرش رو دونست. امید داشته باشید (و داشته باشیم) که اگر فرصتی بود، گروه‌های دیگه و اجراهای دیگه جسورانه‌تر عمل کنن.
۶ ساعت پیش
دوست عزیزم باهاتون همدلی دارم: از نظر روانشناسی اجتماعی، «ما ایرانیها» همون‌قدر که می‌تونیم خشن و بی‌رحم باشیم، عاطفی هم هستیم و دل‌سوز و دل‌رحم (پس مادربزرگ‌مان دلش برای ما ترنسها به رحم می‌آید). ولی اصل و اساس حرفم این هست که ترنس نیازمند رحم و ... دیدن ادامه » "امان‌نامۀ امام راحل" نیست؛ شایستۀ دیده شدن، به رسمیت شناخته شدن، و به احترام رفتار شدن هست ـ مثل هر موجود زندۀ دیگری که حق حیات داره و حقوق طبیعی دیگه.

البته که لحن عاطفی نمایش گیراست برای هر مخاطبی ـ حتی منِ منتقد که این لحن دفاعی رو نمی پسندم هم ازش متأثر شدم و اشک ریختم.. و بعد صحبتم این نبود که نمایش باید اصطلاحات ترنس‌جندر رو آموزش می‌داد؛ این بود که حداقل انتظار داشتم کلیات ترنسجندر رو فهمیده باشه و بتونه بفهمونه (کار هنر همین هست: انتقال دانش با خلق استعاره) ولی درواقع هیچکدوم از شخصیت‌های نمایش ترنسجندر نبودند ـ میترا «هرمافرودیت» بود (بای‌سکس یا دوجنسه) / شهرزاد (قهرمان شهید داستان) ترنس‌سکچوالِ ام تو اف (ترنس من/ ترامرد) بود و احتمالاً چند کوئیرجندر و بای‌جندر احتمالی هم داشتیم که فقط دوست داشتند عمل کنند و سریع یا زن شند یا مرد.
انگار از نگاه نمایش ترنس‌ها باید تکلیف خودشان را با جامعه مشخص کنند: بالاخره مردی یا زن/ دختری یا پسر (سوالی که سوهان روح ترنسهاست). این بزرگترین جهل به جنسیت هست: ترنس ترنس به دنیا آمده تا ترنس زندگی کنه: نه اینکه بدنش را مطابق میل جامعه جراحی کنه مگر اینکه خودش بخواد در آخرین مرحله ترنزیشن چنین تصمیمی بگیره. ترنس یعنی هر دوی مردی و زنی را داشتن و در هر دوی اونها حرکت کردن؛ جامعه باید بپذیره که بخشی از آدم‌ها هر دو را دارند یا بین هر دو حرکت می‌کنند، از همون اول بلوغ یا هر وقتی که خودشون بفهمند اینطوری هستند.

و نهایتاً حرف من از جنس نقد هست نه نفی ـ البته که کار قدرتمندی‌های زیاد داشت مثل وارد کردن تفاوت های مهم افراد در طبقه، قومیّت، منزلت اجتماعی و ... و همینطور متوجه محدودیتهای کار هستم که تحت قوانین مترقی فعلیِ (اسلامی) هستیم و در «اینجا» مجبور به معاش و مماتیم. ولی خب ... گیرهایی در خود نمایش و بیان روایی مؤلف متن هست که من رو بدبین می کنه که فکر کنم نویسنده و کارگردان کار هنوز درست و دقیق نمی‌دونند ترنس چیه ... با همۀ اینها، بسیار براشون احترام قائلم برای شهامتی که داشتند در پرداختن به این موضوع در سرزمینی که ترنس‌ها رو عموماً نه مردها به رسمیت می شناسند و نه زنها: تقلیل داده شدند فقط به کالای سکس و سوژۀ کنجکاوی‌های سکسی و بازی‌های جنسیِ محافل لاکچری ...

امیدوار و آرزومند روزی هستم که مثلاً یک «ترازن» (ترنس ام تو اف)، استاد ادبیات دانشگاهِ مثلاً تهران باشد و تلویزیون ایران سخنرانی‌اش را (مثل سریال سخنرانی‌های الهی قمشه‌ای) مرتب برای مردمِ مشتاق پخش کند و کسی دیگر به این فکر نکند که استاد ما کدام عضو تناسلی را در بدن دارد یا کدام گرایش و حالت را دوست دارد و یا هر چیز شخصی دیگری ... که مگر ما وقتی از شبکۀ چهار سخنرانی استاد را می‌شنیدیم به این فکر می‌کردیم که استاد بیشتر مرتکب کدام پوزیشن کاماسوترا می‌شوند ...
آرزومند اوج گرفتن و شکوفایی ترنس‌ها و بقیه جنسیت‌های دیگر در این ایران ویران‌مان هستم. ... هرچند به صوت و صدای نامجو؛ «جانی و صد آه ـ چشمی و صد نم».
۵ ساعت پیش
این گونه های نمایشی رو بعنوان گامهای اول آشنایی جامعه با این موضوع قلمداد کنید. تازه آشنایی ابتدایی افرادی مثل ما که مثلا دارای تحصیلات هستیم و اهل هنر!
قطعا مسائلی که شما میفرمایید باید در گامهای بعدی مطرح بشه. بعنوان مثال من واقعا تا هفته پیش فرق ترنس ... دیدن ادامه » و دوجنس رو نمیدونستم و با توضیحات این نمایش تازه متوجه این تفاوت شدم
ایده شما بنظرم به نوعی کمال گرایی محسوب میشه و آرزوی هر جامعه فهمیده ای هست که مردمش به چنین بینشی برسند که انسانها فارغ از جنسیت و صرفا بر اساس شایستگی های انسانی شون دیده بشن.
ولی متاسفانه در جامعه ای که هنوز «زن» بودن مایه ی دردسر هست و کلی تبعات برای ما داره، دیگه تکلیف این دوستان که شرایط متفاوتی دارند، مشخصه!
نمیدونم به عمر ما قد میده یا نه ولی امیدوارم آگاهی بخشی در این زمینه بشکل بسیار گستره تری مطرح بشه و صرفا در حد اجرای چند نمایش نباشه، هرچند این گامهای اولیه بسیار قابل احترام و ارزشمند هستند
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرزاد جعفریان
درباره نمایش نان i
و هر روز صبح پس از گذشتن از رویا به حقیقت وارد می شویم..