تیوال تئاتر
S2 : 16:25:39
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

گفت‌وگو با اوشان محمودی، نویسنده و کارگردان نمایش «پینوکیو»
به سادگی دروغ می گوییم
سید حسین رسولی

دو‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۵۳۱
روزنامه اعتماد، صفحه ۸ و ۹

خوشبختانه با تمام ناملایمت‌ها و مشکل‌های اقتصادی و انبوه اتفاق‌ها در زمینه مناسبات تولید با طیف‌های گوناگونی از انواع تئاتر در تالارهای نمایشی روبه‌رو هستیم. شاید مخالفتی نداشته باشید که این امر به مناسبت حضور جوانان باانگیزه و پور شور اتفاق اتفاده است. تئاتر ایران به دسته‌های گوناگونی تقسیم می‌شود که احتمالا پویاترین و پرهیجان‌ترین دسته آن مربوط به تئاتر دانشگاهی می‌شود. این روزها اوشان محمودی با نمایش «پینوکیو» در تالار مولوی میزبان تئاتردوستان حرفه‌ای است و بر خلاق بسیاری از نمایش‌های روی صحنه با رویکردی انضمامی به فضای اجتماعی ایران می‌پردازد. محور اصلی نمایش «پینوکیو» همچون داستان اصلی کارلو کلودی دروغ است و ما در نمایش شاهد حضور نسل‌های مختلفی هستیم که در بزنگاه‌های مختلف به یکدیگر دروغ می‌گویند؛ وضعیت به گونه‌ای رقم می‌خورد که گویا حقیقتی دیگر در میان است و اگر هم حقیقتی باشد تفاوتی با دروغ ندارد و موقعیت‌های گوناگون اجتماعی این روزهای زندگی ما هستند که باعث تولید دروغ و تزویر می‌شوند. گفت وگو با اوشان محمودی کارگردان نمایش برگزیده بیست و دومین جشنواره تئاتر دانشگاهی ایران را در ادامه می خوانید.

*من به عنوان یک دهه شصتی، نوستالژی فراوانی با داستان «پینوکیو» (۱۸۸۱) به نویسندگی کارلو کلودی دارم زیرا که انیمیشن آن از تلویزیون پخش می‌شد؛ همچنین این داستان -که معروف‌ترین اثر فرهنگی ایتالیا هم محسوب می‌شود) را با ترجمه صادق چوبک خواندم و به شدت هم تحت تاثیر قرار گرفتم زیرا که این نویسنده و مترجم ایرانی با قلمی رئالیستی و ناتورالیستی توانسته داستانی فانتزی را به فارسی برگرداند. گروهی این داستان را نوعی «تمثیلی اخلاقی» هم می‌دانند که شباهت‌هایی به داستان «فرانکنشتاین؛ یا پرومته مدرن» (۱۸۱۸) کار مری شلی دارد. ما در هر دو داستان شاهد جاندار شدن موجودی بی جان هستیم که یکی بیشتر به نقد علم و مدرنیته می‌پردازد و دیگری به ذات انسانی و دروغ.
من هم متولد ۱۵ تیر ۱۳۶۶ هستم و قطعا نوستالژی‌های عجیب و غریبی با برنامه‌های تلویزیونی دوران کودکی‌ام دارم و انیمیشن «پینوکیو» هم یکی از آنهاست. ما در نمایش «پینوکیو» با راوی‌های گوناگونی مواجه هستیم که در روایت آنان دروغ موج می‌زند و اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد همین داستان پینوکیو بود.

*شیوه‌ای که در پرداخت داستان نمایش در نظر گرفتید مورد توجه است زیرا که مشخص نیست دقیقا اقتباس است یا نه! نکته اساسی این است که ما با یکی از مفاهیم اساسی داستان پینوکیو طرف هستیم که همان دروغ است و باقی روایت‌ها حذف شده‌اند.
در واقع، اسم این کار را نمی‌شود اقتباس گذاشت ولی کار آینده من قطعا اقتباس خواهد بود. من به شیوه کارگاهی علاقه دارم و کلیت اجرا را با تمرین‌ها و کار گروهی قوام می‌دهم و در همان روند به این نتیجه رسیدم که نام نمایش باید پینوکیو بشود. واقعیت امر این است که قتلی در حول و حوش سال‌های ۱۳۹۲-۱۳۹۱ اتفاق افتاد که در رابطه با وزیر صنایع و معادن بود و همچنان هم این پرونده در جریان است و از مشکلی خانوادگی سرچشمه می‌گرفت. این پرونده خیلی برایم جالب بود. کسی که در جریان این قتل بود در محلی که کار می‌کردم اسخدام شد و من هم با این فرد چند ماهی همکار شدم. جریان نمایش پینوکیو هم دقیقا از اینجا آغاز شد و دروغ در خانواده تبدیل به محور اصلی داستان شد. در واقع اینگونه است که اگر قصه واقعی قتلی از زبان دیگری روایت شود، ماجرا چگونه می‌شود؟

*از ... دیدن ادامه » نظر روایی نیز با شیوه روایت غیر خطی مواجه هستیم که به شدت با روایت کلاسیک متفاوت است. من یادم می‌آید که فیلم‌ها و داستان‌های ژاپنی‌ای چون «راشومون» (۱۹۵۰) به کارگردانی آکیرا کوروساوا چنین روایت‌هایی را جا انداختند و حتی در آثار اروپایی هم با کارهای آلن رب‌گریه، به طور خاصه، فیلمنامه «سال گذشته در مارین‌باد» (۱۹۶۱) به کارگردانی آلن رنه و در ادبیات آمریکای لاتین با کارهای نویسندگانی چون ماریو بارگاس یوسا و خورخه لوییس بورخس با این شکل از روایت آشنا شدیم. به نظر تاثیر سینما غیر قابل انکار است.
خیلی جالب است که به فیلم «راشومون» اشاره کردید. فکر می‌کنم سه ماهی از تمرین‌ها می‌گذشت که این فیلم را دوباره دیدم و باز هم از آن تاثیر گرفتم. ایده روایی فیلم الگوی پخته و مناسبی دارد و من هم تلاش کردم کار او را واکاوی کنم و ریزه‌کاری‌های روایی فیلم را دریابم. ما به شکل پژوهشی فیلم، تئاتر، کتاب و نقاشی‌های گوناگونی را به یکدیگر معرفی کردیم و از تمام تجربه‌های موجود هم استفاده کردیم. من به شدت عاشق سینما هستم و همیشه ایده تدوین یا مونتاژ سینمایی در ذهنم جاری بود. یعنی اینکه چگونه می‌شود مونتاژ سینمایی را در تئاتر استفاده کنیم؟ البته موضوع تکنولوژی هم مطرح بود اما استفاده درست از آن. بنابراین تلاش کردم در کارگردانی تئاتر پینوکیو از شیوه‌های مونتاژ سینمایی بهره بگیرم انگار که صحنه‌ها، مدام درون یکدیگر دیزالو می‌شوند. انگار که ما در حال تماشای فیلمی سینمایی در سالن تئاتر هستیم. این ایده را در رفت و آمد نور و رنگ هم پیاده کردم با اینکه امکانات ناچیزی داشتم. حقیقت ماجرا این است که دقیقا به سینما و مدل روایی سینمایی فکر می‌کردم.

*اجرای شما از فضای تئاتر دانشگاهی می‌آید که مشهور به کارهای جسورانه، خط‌‌شکن، پژوهشی و حتی گاهی اوقات آزمایشگاهی است. فضای تئاتر دانشگاهی را چگونه می‌بینید؟ زیرا که مخاطبان حرفه‌ای تئاتر از کارگردانان دانشگاهی استقبال می‌کنند ولی تئاترهای لاکچری، جریان اصلی و گیشه‌محور در جذب تماشاگر با مشکل مواجه شده‌اند. جالب است که تئاتر دانشگاهی با تمام کمبودها به تئاتر به مثابه تئاتر می‌پردازد.
درباره این سوال خیلی حرف دارم ولی تلاش می‌کنم خلاصه بگویم. من از دوره سیزدهم جشنواره تئاتر دانشگاهی در آن حاضر هستم و در آن دوران این جشنواره منطقه‌‌ای برگزار می‌شد و چون در دانشگاه گرگان بودم و این جشنواره هم در آنجا برگزار می‌شد با این فضا آشنا شدم و در نهایت هم عاشق این جو و حال و هوا شدم. اینگونه بود که در دوره چهاردهم جشنواره کاری ارائه دادم و از قضا برگزیده شد و به بخش بین‌الملل راه پیدا کرد و تا دوره هفدهم هم کار داشتم. من آن زمان در رشته مهندسی آب تحصیل می‌کردم ولی بیشتر زندگی من در فضای تئاتر و آموزش این هنر سپری شد. با تمام این اتفاقات تصمیم گرفتم در مقطع کارشناسی ارشد وارد رشته تئاتر بشوم و تنها هدفم هم حضور در جشنواره تئاتر دانشگاهی بود چون آثار این جشنواره را می‌پسندم. کارهای این جشنواره پتانسیل فراوانی دارد ولی سال به سال از نظر امکانات و بودجه و مدیریت سقوط کرده است. جالب است که حتی یک سالن جدید به منظور اجراهای دانشگاهی نساختند! چرا کارهای فرهنگی در ایران اینگونه پیش می‌رود؟! بالای ۳۰۰ گروه هستند که می‌خواهند به این جشنواره وارد شوند ولی کسی به آنان توجهی ندارد. من فضای تئاتر حرفه‌ای را قبول ندارم زیرا که کارهای تئاتر دانشگاهی از تئاترهای جریان اصلی که با عنوان تئاتر حرفه‌ای معرفی می‌شوند، حرفه‌ای‌تر هستند. من آنچنان عاشق فضای تئاتر دانشگاهی هستم که همین حالا که درباره‌ آن صحبت می‌کنم تپش قلب گرفته‌ام! جالب است که سال گذشته جایزه بردم ولی هنوز آن را به من ندادند. باید تاکید کنم نزدیک به ۷ میلیون تومان فقط پول پلاتوی تمرین دادم! فضا به گونه‌ای رقم خورده است که باید ۳ سال کار کنیم و پول پس‌انداز کنیم تا بتوانیم تئاتری را تولید کنیم و در نهایت سودی هم نصیب‌مان نمی‌شود! چرا تهیه‌کنندگان به جشنواره تئاتر دانشگاهی وارد نمی‌شوند؟!

*نظرتان درباره تالار مولوی چیست؟ نکته مورد توجه این است که جریان تئاترهای غیر دولتی و خصوصی تاثیر چشم‌گیری روی سالن‌های دولتی گذاشته‌اند و تمام این سالن‌ها هم چند اجرایی شده‌اند که قطعا به کیفیت آثار لطمه می‌زند. سالن مولوی را هم به دو قسمت تقسیم کرده‌اند! شاهد هستیم سر و صدای فراوانی از بیرون سالن وارد می‌شود و تمرکز فضا را بر هم زده است. با این وجود کارهای تالار مولوی با استقبال فراوان تماشاگران حرفه‌ای و قشر فرهیخته روبه‌رو می‌شود.
خیلی خوب است که تالار مولوی بازسازی شده است. متاسفانه در یکی از شب‌های اجرای نمایش پینوکیو شاهد برگزاری مراسمی در طبقه بالا بودیم که داشتیم اجرا را قطع می‌کردیم. آنقدر سر و صدا کردند و آنچنان طنین صدای خوانندگان موسیقی پاپ چون معین در سالن پیچید که کلافه شدیم. در حال حاضر باید طراحی صحنه را بر اساس نصفه مولوی در نظر بگیریم و پرسکتیو ۶ متری ما تبدیل به پرسپکتیو ۳ متری شده است. خدا کند سالن‌های جدیدی تاسیس کنند.

*در اجرای پینوکیو شاهد حضور بازیگران مختلف از گروه‌های سنی گوناگونی به طور خاصه نوجوانان هستیم و البته که کیفیت قابل قبولی هم دارند و خود من هم از دیدن بازی آنان لذت بردم. شاید برخی برای اولین بار روی صحنه آمده باشند.
پارمیدا حسینی برای اولین بار در اجرای عموم حاضر است ولی بازیگران دیگر تجربه داشتند. گل‌آرا غفرانی هم دانشجوی رشته تئاتر است و تجربه خوبی دارد و بازی او را در نمایش «حذفیات» دیده بودم. کار با این بازیگران ریسک دارد ولی لذت بزرگی هم نصیبب شما می‌کند. ما بیش از یک سال تمرین کردیم و در نهایت به این شکل از اجرا رسیدیم. به نظرم بازیگران در شکل‌گیری این اجرا تاثیرگذار بودند و من هم خیلی راضی هستم.

*تئاتر غیر دولتی و خصوصی را چگونه می‌بینید؟ این نوع از تئاتر موافقان و مخالفانی دارد و نکات مثبت و منفی فراوانی هم دارد.
انشالله باعث و بانی تئاتر خصوصی موجود دچار تیر غیب شود (خنده). قرار بود تئاتر خصوصی به شکل دیگری در ایران پیاده شود که حالا اینچنین تجاری شده است! اغلب این سالن‌ها از نظر فرهنگی و هنری در بدترین شکل ممکن قرار دارند زیرا که هر کسی از راه برسد در آنها اجرا می‌رود! برخی از این سالن‌ها امکانات حداقلی ای دارند ولی قرار بود دانشجویان تئاتری در این سالن‌ها مشغول به کار شوند و این سالن‌ها هم قرار بود از دولت یارانه بگیرند ولی چه شد؟! آنها تبدیل به تالارهایی شدند که فقط کارت بانکی می‌شناسند و باید همان اول کلی پول بدهید! اگر چرخه سالم و حرفه‌ای در این سالن‌ها حاکم می‌شد گروه‌های مختلف تئاتری و دانشجویان تئاتری از نظر کیفی درجه‌بندی می‌شدند و کم و زیاد در این سالن‌ها کار می‌کردند. الآن همه را شکل کارت بانکی می‌بینند و هیچ چیز دیگری مهم نیست. این سالن‌ها تبدیل به مکانی به منظور اجرای تئاترهای به اصطلاح آزاد خواهند شد. کاملا با این روند مخالف هستم.

*من به شدت روی مسئله تئاترهای انضمامی و اندیشه انضمامی تاکید دارم یعنی اینکه اجراها باید با توجه به «تاریخ اکنون» و «هستی‌شناسی اکنون» و نقد بی محابای زندگی روزمره فعلی روی صحنه بروند. دیدگاه‌های رادیکال‌تری هم هستند؛ یعنی اینکه تئاتری‌ها باید متونی را با توجه به شرایط اجتماعی و مناسبات تولید اکنون به منصه ظهور برسانند تا بتوانند با طبقات و اقشار مختلف جامعه ارتباط بگیرند و حتی شکل و شمایل زندگی روزمره فعلی را در تاریخ ثبت کنند اما متاسفانه اکثر اجراهای تئاتری به سوی متن‌های ترجمه‌ای غربی، متن‌های تاریخ گذشته، موضوع‌های دستمالی‌شده و حتی انتزاعی رفته‌اند و قطعا سانسور در این زمینه نقش اساسی داشته است.
چه نکته دقیق و درستی را بیان کردید! باید درباره شرایط گرفتن مجوز اجرا چیزهایی را بگویم. من قرار بود نمایش پینوکیو را در سالن انتظامی روی صحنه ببرم. متن را اول به سالن انتظامی دادیم و بعد قرار شد کار را بازبینی کنند. جالب است که متن را در همان قدم اول منوط به بازبینی کردند و شرایط سفت و سختی را رقم زدند مبنی بر اینکه این نمایش نباید اجرا بشود. چیزهایی ‌گفتند که واقعا من مات و مبهوت ماندم! نمی‌دانم قسمت بود یا هوشمندی به خرج دادیم که از اجرا در سالن انتظامی پشیمان شدیم و به سوی اجرا در تالار مولوی رفتیم. یک گروه بازبین حرفه‌ای‌تر آمدند و آنقدر تعریف و تمجید کردند که باز متحیر شدم. من هنوز نمی‌دانم چرا این اتفاق‌ها در حال رخ دادن است؟ به نظرم ممیزی‌ها و سانسور باید حساب و کتاب داشته باشد و حتی باید آدم‌های حرفه‌ای‌تر و کاربلدتری را انتخاب کنند. مهم‌ترین دلیلی که می‌توانم در پاسخ به پرسش شما بگویم همین مسئله سانسور است. برخی سانسورچیان به کلمات و میزانسن‌ها هم کار دارند! البته همیشه گفته‌اند محدودیت، خلاقیت می‌آورد ولی همیشه اینگونه نیست زیرا که هزینه تولید تئاتر بالا رفته است و هنرمندان دیگر حوصله سر و کله زدن با سانسورچیان را ندارند بنابراین به سراغ متن‌های بیخود و ترجمه‌ای می‌روند. نمایشی به نام «تئوریسین» در جشنواره تئاتر دانشگاهی بود که در همان جشنواره سانسور شد و کسی هم آن را ندید با اینکه یک سال تمرین کرده بودند. تئاتر ما شبیه به اداره شده است و مدیران هم پشت میز نشسته‌اند و همه چیز را از پشت میز می‌بینند. به هیچ عنوان فضایی فرهنگی و هنری در ایران جاری نیست. مگر می‌شود نمایشنامه‌ای را قبل از اجرا مورد قضاوت قرار داد؟! اما این روزها سانسورچیان و مدیران تئاتری این قضاوت‌ها را می‌کنند.

*فکر می‌کنم موقعیت را ارجح می‌دانید به منظور تصمیم‌گیری، بیان رخدادها و کنش. جالب است که کاراکترهای نمایش پینوکیو مدام در شرایط بغرنجی قرار می‌گیرند که به راحتی دروغ بگویند انگار مدام شاهد بزنگاه‌های حساس هستیم و شاید شرایط زندگی ما هم به شدت بحرانی است. گویا دست به روانشناسی اجتماعی می‌زنید.
دقیقا. من اصلا آدم پاک و ساده‌ای نیستم و حتما من هم دروغ می‌گویم. آدم‌های نمایش تنها در زمانی که زور بالای سرشان هست، تلاش می‌کنند تا راست بگویند ولی باز هم به جمله‌های راست آنان شک داریم! دروغ‌های ساده به راحتی می‌توانند فجایع عظیمی بیافرینند. زندگی خیلی از آدم‌ها با دروغ به تلخی گراییده است. فکر می‌کنم ما ایرانیان امروز در اجتماع خودمان مدام در حال دروغ گفتن هستیم مثلا وقتی دیر به سر قرار می‌رسیم به سرعت دروغ می‌گوییم و انگار این واکنش یک نوع اپیدمی شده است. ما مدام در حال توجیه دروغ‌های گذشته هستیم و این رویه به شکل یک دومینو در حال تدام است و این موضوع از بالا تا پایین جامعه در جریان است. ما در نمایش پینوکیو شاهد دخترانی نزدیک به بلوغ هستیم که در کنار مردان و زنان خانواده‌دار تبدیل به الگویی قدرتمند برای یکدیگر شده‌اند چون همه دروغ می‌گویند و این دروغ‌ها هم مدام تکرار می‌شود.


http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/page/1436/8/%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%8a%d8%a7%d8%aa-

https://www.magiran.com/article/3987117

https://teater.ir/%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D9%88%D9%8A%D9%8A%D9%85/




نوشته‌های دیگری از «سیدحسین رسولی»
از تجربه های جدید استقبال کنیم / گفت و گو با سعدی محمدی عبد، کارگردان نمایش «مقدس»
روزنامه ایران، شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸

از شاد کردن مردم ناراحت نشویم / مهدی صباغ زاده در گفت و گو با «ایران»از ساخت فیلم «کلوپ همسران»و دشواری های تولید فیلم های کمدی می گوید
روزنامه ایران، یک‌شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۸

ضد رئالیسم با نیم نگاهی به کارلوس فوئنتس / گفت و گو با سمانه زندی نژاد، کارگردان نمایش «آن دیگری»
روزنامه اعتماد، دو‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۸

به توانایی دهه هشتادی ها امیدوارم / پیام دهکردی در گفت و گو با «ایران» از وضعیت تئاتر در سال های اخیر می گوید
روزنامه ایران، یک‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸

باورم نمی شود تئاتر خصوصی به اینجا رسیده باشد / گفت و گو با حسن معجونی کارگردان نمایش آشپزخانه
روزنامه ایران، دو‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایران‌تئاتر - سید علی تدین صدوقی: نمایشنامه دست‌های آلوده برای اولین بار در ۲ آپریل ۱۹۴۸ در پاریس به اجرا درآمد. داستان این اثر درامی سیاسی است که در کشوری خیالی به نام ایلیریا بین سال های ۱۹۴۳ و ۱۹۴۵ می گذرد و ماجرای قتل سیاست مداری برجسته را روایت می کند.

بخش عمده داستان دست‌های آلوده از طریق فلش‌‌بک نقل می شود و قاتل چگونگی انجام مأموریت خود را تعریف می کند. هویت قاتل از همان ابتدا مشخص است؛ اما سوال اصلی این جاست که آیا انگیزه ارتکاب قتل، سیاسی بوده است یا شخصی. بنابراین سارتر در این نمایشنامه، بر چرایی به وقوع پیوستن اتفاقات و انگیزه های درونی انسان‌ها تمرکز کرده است.نمایشنامه دست‌های آلوده از آن قسم متونی است که می توانی برای هر زمان و مکانی آن را در نظر بگیری؛ چرا که اساسا نقد قدرت و قدرت طلبی است. اینکه تمامی گروه‌‌ها و احزاب سیاسی‌ای ... دیدن ادامه » که گاها مخالف با یکدیگر نیز هستند زمانی که منافعشان ایجاب بکند همگی سر یک میز با یکدیگر قهوه می خورند و به توافق می رسند و قدرت و منافع حاصل از آن را بین خویش تقسیم می نمایند. این در زمانی است که هواداران آن ها بر سر اختلافات فکری، ایدئولوژیکی و سیاسی با یکدیگر درگیر می شوند و حتی به کشتن هم دست میازند. در این میان آنچه که پس از همه درگیری‌ها، جنگ‌ها، ترورها و تعارضات بین احزاب و گروه‌ها بجا می ماند همان به قدرت رسیدن سران احزاب است و باز مردمان قربانیان اصلی این سیاست‌های قدرت طلبانه و موزورانه می باشند.

مسعود موسوی با آگاهی به نیاز جامعه نمایشی را در دست گرفته که با اوضاع روز جامعه ما می تواند همسو باشد؛ یعنی به طریق اولی در هر جامعه‌ای می تواند اینگونه باشد. او با دراماتورژی خاص خود چکیده و اصل نوشته سارتر را به صحنه کشیده است. او سعی کرده تا لایه‌های زیرین متن را بگشاید و به تحلیل عمیق تر نمایش به لحاظ اجرایی و دراماتیک بپردازد. در این میان نگاه، تحلیل و تاویل خویش را از متن سارتر و به طریق اولی تفکر اگزیستانسیالیسم را نیز بر کار افزوده است. این که فرد به گونه‌ای آزاد است تا انتخاب کند و این خود شخص است که می باید با انتخاب‌هایش به زندگی‌اش معنا، مفهوم و سمت وسو بدهد و با آزادی و بدون آنکه تحت تاثیر نحله‌ها و احزاب مختلف قرار بگیرند؛ آینده خویش، کشور و نسل بعدی را به درستی رقم بزنند. مانند صحنه آخر که اولگا ماشین تحریر را به سمت تماشاکنان می چرخاند و با اشاره از آنها می خواهد که چنانچه خودشان پایان دیگری را می‌پسندند بنویسند و یا خودشان ماجرای آینده جامعه خویش را رقم بزنند تا گرفتار دست‌های آلوده نشوند.

سارتر می‌خواهد به سوسیالیسمی عملگرا که با اگزیستانسیالسیم خاص او تلفیق شده است برای اداره جامعه دست یابد که شاید ایده‌آل او باشد و دور از دسترس. در واقع او در دست‌های آلوده می‌گوید همگی به گونه‌ای دست‌هایشان تا مفرق آلوده به خون، دروغ، ترور، جنگ، قدرت طلبی و منفعت خواهی است و این کار سیاست‌مداران است. سیاست‌مدارانی که در همان لحظاتی که هوادارانشان با یکدیگر در حال جنگ هستند و مشغول حذف های فیزیکی، ترور و کشتار، گرداگرد میزی نشسته‌اند و با خوش و بش قهوه می‌خورند و به سلامتی یکدیگر می نوشند و قدرت و منافعش را بین خود تقسیم می‌نمایند و سهم خویش از قدرت را می‌گیرند. باز در این میان آنچه که بر جای می‌ماند مردمی هستند شکست خورده، غارت شده و فریب خورده؛ مردمی که سرشان بی کلاه مانده است.

مسعود موسوی سعی کرده که این مفاهیم را به گونه‌ای به مخاطب انتقال دهد. او با طراحی صحنه‌ای که همسو با فضای متن و اجراست و در راستای مفاهیم زیرمتنی و دراماتورژی اوست؛ فضایی سرد و عاری از وجوه انسانی را نشان می دهد. همه چیز سرد، فلزی، زنگ زده و بی روح است. فضایی خشن، سرد و زنگار بسته که نشانه اضمحلال اینگونه تفکرات و ایدئولوژی‌های حکومتی است. طراحی و رنگ لباس ها نیز اینگونه است؛ بجز رنگ لباس همسر هوگو. او تنها کسی است در این میان که با عشق می خواهد ماجرا را به پیش ببرد اما در نهایت تنها می ماند؛ چون در این بلبشوی ترور، قدرت طلبی، منفعت جویی و مباحث ایدئولوژیک دیگر جایی برای عشق و محبت نمی‌ماند.

بازی ها، میزان و حرکات نیز بر همین اساس چیده شده اند؛ بازی هایی که تلفیقی از نوعی رئالیسم و ناتورالیسم است که فشردگی خاص خود را دارد و به گونه‌ای لبه تیغ است. با این حال بازیگران نسبتا توانسته بودند که بازی های قابل قبولی را ارائه دهند. اما از سویی با حذف بخش‌هایی از نمایش در دراماتورژی‌ای که صورت پذیرفته که اتفاقا نیز لازم بوده است؛ در جاهایی شخصیت‌پردازی‌ها با نقص و ضعف روبرو شده است. مثلا شخصیت اولگا و ضرورت حضورش در ماجرا یا هوگو و تحول و تغییر نگرشش نسبت به شارل. هر چند که حذف یا کمرنگ نمودن پیش کنش ها که کنش‌های اصلی را در متن و اجرا موجب می‌شوند و به گونه‌ای ابتدا به ساکن به دلیل نوع پرداخت متن یعنی آگاهی مخاطب از کل ماجرا در همان اوایل نمایش از دست می روند؛ یکی دیگر از موارد دیگر متن است. این به نوبه خود کمرنگ شدن تعلیق را موجب می‌گردد و فلش‌بکی که حالا چگونگی ترور و کشتن شارل توسط هوگو را باز می نماید؛ در حد تعریف داستان باقی می‌ماند. این البته همانطور که گفته شد به دلیل پرداخت متن و نوع نگارش آن توسط نویسنده است. البته مسعود موسوی سعی کرده تعلیق و کشش دراماتیک را با نوع کارگردانی و دراماتورژی‌ای که صورت داده حفظ نماید تا مخاطب را تا به انتها با کار همراه سازد.

در نهایت باید گفت در این آشفته بازار تئاترهای ضعیف، حراف و تک‌گو که نام هر چیزی به جز تئاتر را می توان بر آنها نهاد؛ دیدن نمایشی این‌چنین که آدم را یاد تئاتر می اندازد و طعم تئاتر دیدن را به تو می چشاند غنیمیتی است که نباید آن را از دست داد.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت‌وگو با سعدی محمدی عبد، کارگردان نمایش «مقدس»
از تجربه های جدید استقبال کنیم
سید حسین رسولی

شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸، شماره ۷۲۲۲
روزنامه ایران، صفحه ۱۰ (تئاتر)



این روزها نمایش «مقدس» به کارگردانی سعدی محمدی عبد در سالن اصلی تالار مولوی روی صحنه است. این اجرا برنده جایزه کارگردانی برتر از سی‌و‌هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر شد و پیش از آن هم به عنوان اثر برگزیده بیست‌و‌یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی انتخاب شده بود. ما در ابتدای این نمایش، آدم‌هایی را می‌بینیم که کنار یکدیگر بر روی زمین دراز کشیده‌اند و به نظر درخواب و رویا غرق هستند ولی به‌ناگاه و به آرامی بیدار شده و به چهار گوشه اتاقی عجیب حرکت می‌کنند که عکس کارگردان روی دیوارهای آن آویزان است. در واقع، نوشتن خلاصه این نمایش کار سختی است و به نظر می‌رسد که باید آن را نگاه کنید و شاید این موضوع ما را یاد دوگانه «گفتن» و «نشان دادن» در فلسفه لودویگ ویتگنشتاین بیندازد. طراحی صحنه چنان است که گروهی از تماشاگران، از پشت دیوار و به واسطه قاب‌ها و پنجره‌ها امکان تماشای رخدادهای صحنه را می‌یابند و البته که بخشی از اجرا می‌شوند و دیگران هم آنان را دید می‌زنند. آنچه‌ در ادامه می‌خوانید گفت‌وگوی «ایران» با این کارگردان جوان و تحصیل‌کرده است.

*جالب است در گفت‌وگوی گذشته خودمان درباره نمایش «تابستان» اشاره کرده بودید: «متن اجرای یک نمایش دقیقا همان چیزی است که اجرا می‌شود و نه آن چیزی که بر صفحه کاغذ می‌آید». این امر نگاهی مورد توجه است و کنجکاو هستم تا بدانم نمایشنامه‌های «مقدس» و «تابستان» با این حجم از سکوت، مکث و کنش فیزیکی چگونه روی کاغذ آمده است. یعنی از دستورالعمل خاصی پیروی می‌کنید؟
نمی شود به دستورالعمل خاصی اشاره کرد. مقصود از این بحث که اشاره کردید این است که اجرای یک تئاتر هویت مستقلی دارد و الزام یا دستورالعمل خاصی ندارد که مثلا بگوییم یک اجرای نمایش حتما باید از یک نمایشنامه مکتوب پیروی کند. البته قواعدی برای ارتباط نمایشنامه و نویسنده آن با کارگردان وجود دارد و قوانین اخلاقی مسلما در بین هست که باید حتما با دقت و هماهنگی بین نویسنده و کارگردان پیش برود تا یک اثر به صحنه برود. اما نکته اینجاست که ممکن است کارگردانی اساسا نخواهد از متن مکتوب از پیش نوشته شده برای خلق اثرش پیروی کند؛ هر چند در نهایت باز هم متنی به صحنه رفته است. چه بداهه، چه بدون دیالوگ یا هر شکلی از اشکال متنوع دیگر اجرا. در نهایت که آنچه بر صحنه می‌آید متن یک اجراست و نه آنچه پیشتر نوشته شده باشد. در مورد دو نمایشی که بنده کارگردانی کرده‌ام باید بگویم برای هر کدام از رویکردی متفاوت استفاده کرده‌ام. اولی (اجرای تابستان) اثری بود که به هنگام شروع تمرین‌ها، تمامی کش و قوس نمایش و حتا ریزترین حرکات و کنش‌های صحنه و بازیگر و نور، ریز‌به‌ریز به نگارش در آمده بود. البته نه به شکل یک نمایشنامه -آنگونه که می شناسیم- بلکه به شکل یک دستورالعمل تمام و کمال صحنه‌ای که در آن همه چیز نوشته شده است. در مورد نمایش «مقدس» اما تلاش اولم این بود که نمایشنامه نوشته شده‌ای را به صحنه ببرم که در مدت 2-3 ماه نوشته شده بود. اما در شروع تمرینات تمام نمایشنامه را کنار گذاشتم و با بداهه بازیگران کار را پیش بردیم و هر چه پیشتر رفتم نتیجه به سمت ایجاز بیشتر در نمایشنامه پیش رفت؛ تا جایی که در نهایت متنی که به صحنه رفت بسیار موجزتر از متنی بود که در ابتدای امر نوشته شده بود.

*باز هم باید به گفت‌وگوی گذشته بازگردم که تاکید جدی‌ای روی رخدادها و مواجهه تماشاگر با موقعیت داشتید. اما فکر می‌کنم شکل و شمایل و فرم اجرای مقدس به سوی آمیزشی از تئاتر اکسپرسیونیستی و هنر اجرا (پرفورمنس) رفته است.
... دیدن ادامه » راستش باور ندارم که برای خلق یک اثر نمایشی نیاز باشد رویکرد یا سبک واحدی مدنظر باشد. سالهاست که مکاتب و نظریه‌ها اعتبار مطلق‌شان را برای هنرمندان از دست داده‌اند و الان کمتر اثری پیدا می‌کنید که از یک شیوه یا مکتب مشخص پیروی کند. در مورد مقدس هم اگر مقصودتان از رخداد همان (Happening) باشد، اصلا چنین قصدی در کار نبوده و نیست. تاثیر اکسپرسیونیسم یا رئالیسم و سایر مکتب‌ها هم در این نمایش به این صورت نبوده که تعمدی در کار باشد، بلکه از نظر من تنها «واکنش به ضرورت»های اجرا بوده است.

*به طور مشخص به مسایل روانکاوانه و ناخودآگاه و روان آدمی هم پرداخته‌اید که ما را یاد نظریه‌های زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ می‌اندازد اما برخی نقدها هم مطرح شده که اجرای مقدس از منظر روانکاوی یونگی با مشکلاتی جدی مواجه است. کمی در این باره توضیح بدهید.
نمی دانم منظورتان از «مشکلات جدی از نظر روانکاوی یونگی» چیست. شاید بهتر باشد در این رابطه نقد مکتوبی بنویسید.

*همچنان اعتقاد دارم آثار اجرایی شما را باید در زمره اجراهای تجربه‌گرای معاصر دسته‌بندی کنیم. به نوعی شاهد آزمایش‌های شما درباره کیفیت، اهمیت و کمیت کنش هستیم که از آموزه‌های مورد توجه فرهاد مهندس‌پور (استاد شما) هم هست و از سوی دیگر با توجه به دو تابلو از چهره شما در صحنه، شاید با تجربه‌های زیسته و رویاهای شما هم سر و کار داریم.
بله، بخشی از رویکرد من در دو کار اخیر آزمایش کردن مجموعه‌ای از ایده‌ها بوده و طبیعتا بر برخی از این ایده‌ها برای من و گروهم مهر باطل خورده است و بر برخی هم مهر تایید. اما این به معنی تجربه‌گرایی به معنایی که در غرب وجود دارد نیست، چرا که دانش کافی برای چنین رویکردی ندارم (و نداریم) اما خوشحالم که هنوز تن به تولید تجاری و مصرف‌گرا در تئاتر نداده‌ام و در برابر شرایط بسیار نابه سامان و ناعادلانه مقاومت کرده‌ام. در باره اهمیت و کیفیت کنش هم باید بگویم به نظر من همه چیز در تئاتر قابل حذف است، الا همین یک مورد. شما ممکن است با تئاتری سر و کار داشته باشید که طراحی نور نداشته باشد و در نور روز یا تنها با هدف قابل دیده شدن صحنه روشن شده باشد، صحنه هم خالی باشد، گریم و لباس هم اصلا استفاده نشده باشد، گفتار هم وجود نداشته باشد، موسیقی هم وجود نداشته باشد و... اما نمی‌توان تئاتری ساخت که در آن «کنش» وجود نداشته باشد. واسطه اجرای کنش هم (غالبا و نه همیشه) بازیگر است. برای همین است که در اغلب مکاتب تئاتری بازیگر مهم‌ترین عنصر صحنه شناخته شده است. حساسیت زیادی هم که در مورد «کارها» یا «اعمال» بازیگران در کار من دیده می‌شود، ریشه‌اش در همین باور است. در مورد دو تابلوی مورد اشاره هم باید عرض کنم بیشتر کارکرد «استعاری» دارند تا «اشاره‌ای به رویاهای شخصی».

*اجازه بدهید به کلیت تئاتر این روزهای ایران هم بپردازیم و بپرسم چرا اغلب اجراهای ایرانی چند سال اخیر انضمامی نیستند و مدام به سوی تاریخ گذشته و مدفون یا فضاهای گنگ و مبهم می‌روند؟
به نظر من عامل اصلی این مساله سانسور است. سانسور نظام یافته و گسترده‌ای که تحت عنوان نظارت و ارزشیابی بر همه آثار تسلط یافته و متاسفانه در دولت فعلی هم بسیار بدتر از گذشته اعمال می‌شود. جالب است بدانید که در تمامی سالن‌های تئاتری دوربین‌های نظارتی مدتی‌ست که روشن شده و وظیفه دارند تا همه اجراها را ضبط کنند تا نهادهای نظارتی هر اجرایی را هر زمان خواستند مورد تفتیش قرار دهند. خطای بعدی را خود ما هنرمندان مرتکب می‌شویم. آنقدر این سانسور را توی حلقمان فرو کرده‌اند که دیگر عادت کرده‌ایم، یک وقت کسی هم کاری به کارمان نداشته باشد می‌رویم خودمان کارهایمان را سلاخی می‌کنیم!

http://www.iran-newspaper.com/?nid=7222&pid=10&type=0

http://www.ion.ir/news/521364/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3

https://www.magiran.com/article/3985904


نوشته‌های دیگری از «سیدحسین رسولی»
به سادگی دروغ می گوییم / گفت و گو با اوشان محمودی، نویسنده و کارگردان نمایش «پینوکیو»
روزنامه اعتماد، دو‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸

از شاد کردن مردم ناراحت نشویم / مهدی صباغ زاده در گفت و گو با «ایران»از ساخت فیلم «کلوپ همسران»و دشواری های تولید فیلم های کمدی می گوید
روزنامه ایران، یک‌شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۸

ضد رئالیسم با نیم نگاهی به کارلوس فوئنتس / گفت و گو با سمانه زندی نژاد، کارگردان نمایش «آن دیگری»
روزنامه اعتماد، دو‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۸

به توانایی دهه هشتادی ها امیدوارم / پیام دهکردی در گفت و گو با «ایران» از وضعیت تئاتر در سال های اخیر می گوید
روزنامه ایران، یک‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸

باورم نمی شود تئاتر خصوصی به اینجا رسیده باشد / گفت و گو با حسن معجونی کارگردان نمایش آشپزخانه
روزنامه ایران، دو‌شنبه ۱۳ آبان
امیرمسعود فدائی این را خواند
ابرشیر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی زیاد کار خوب و درستی بود .
متن برام روان و شیرین و پُر از مفهوم بود .
بازی تمام بازیگرا عالی و قابل قبول و دلنشین بودن.
کارگردانی هم خوب و خاص بود.
نورپردازی خیلی خوب بود و کمک میکرد به کار...
موسیقی و صحنه و لباس و گریم هم قابل قبول بود.
بنظرم از دست ندید و حتما تماشا کنید .
من خیلی لذت بردم.
ممنون از گروه محترم پیک نیک در میدان جنگ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درباره این تیاتر و بازی درخشان آقای بانیپال شومون هر چقدر بگم کم گفتم. براشون آرزوی موفقی روز افزون دارم و امیدوارم بتونم مجددا این تیاتر رو تماشا کنم.
لیلا مظاهری این را خواند
فهیمه این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من برای جمعه شب ساعت ۹ دو تا بلیط گرفتم . صندلی ۷.۱۲ و ۷.۱۳ . ولی متاسفانه کاری برام پیش اومده و نمیرسم برم. اگر کسی میخواد با این شماره تماس بگیره.۰۹۰۳۸۱۶۰۹۰۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا این تئاتر هیچ تخفیفی نداره ؟ نه تخفیف مشترکان تیوال پلاس نه تخفیف وفاداری نه تحفیف ویژه ، با توجه به بلیت 60 تومنی بهتره یه تخفیفی در نظر بگیرن
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استیون ددالوس
کلاس اول ابتدایی
مدرسه ی کلانگوزوود
سالینز
استان کیلدر
ایرلند
اروپا
جهان
عالم کائنات
.
.
.
بعد از عالم کائنات چه چیزی بود؟
هیچ
اما آیا هیچ چیز دور عالم کائنات بود که نشان دهد عالم کائنات در کجا تمام می شود تا پس از آنجا هیچ آغاز گردد؟
آن ... دیدن ادامه » چیز که ممکن نبود دیوار باشد بلکه ممکن بود یک خط نازکِ نازک باشد که دور همه چیز کشیده شده باشد
کار خیلی بزرگی بود که کسی درباره ی همه چیز و همه جا فکر کند .فقط خدا میتوانست این کار را بکند ، کوشید که با خود فکر کند که راستی چه فکر بزرگیست.اما فقط توانست درباره ی خدا فکر کند .خدا اسم خدا بود، درست همون جور که اسم خود او استیون بود ،گرچه در همه ی زبان های گوناگون جهان بر روی خدا اسم های گوناگون گذاشته اند و خدا هر چه را که آدم ها دعا میکنند و به زبان های گوناگون میگویند میفهمد ، با این همه خدا همیشه همان خداست و اسم واقعی خدا هم خداست.
این جور فکر کردن خیلی خسته اش می کرد
باعث میشد حس کند که سرش خیلی گنده شده است :))))))))
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رادمهر
درباره اپرای عروسکی مولوی i
سلام وقت به خیر
بنده و همسرم برای 17 آذر که شب سالگرد ازدواجمون بود بلیط اپرای عروسکی رو از خیلی قبل تر گرفته بودیم و در روز اجرا هم بعد از کار بدو بدو سعی کردیم خودمونو به تیاتر برسونیم و نرم افزار مسیر یابی هم گفت که ما 7:15 به محل اجرا میرسیم. از ساعت 7:15 تا 7:29 ما فقط داشتیم دنبال جای پارک می گشتیم و مدت ها پشت چراغ قرمز اون خیابون که هربار بیشتر از دو دقیقه قرمز هست و ماکسیمم برای 10ثانیه سبز میشد موندیم. تا اینکه به نظر شانس آوردیم و یک نفر از پارکینگ خارج شد و ما تونستیم وارد پارکینگ بشیم.در لحظه ورود به پارکینگ من زودتر از همسرم رفتم تا بلیط ها را نشان بدم و وارد بشم که شدم و همسرم با یک دقیقه اختلاف وارد سالن فردوسی شدند اما خانمی که مسیول بودن مانع ورود ایشون شدند و چون همسرم بیرون مونده بودند ، خانم یک نفر رو دنبال من فرستادند که من هم بیام بیرون. ... دیدن ادامه » هرچقدر هم که به خانم اصرار کردیم مانع ورود ما شدند. ایشون میتونستند به جای یک بار برگشت دادن بنده و ایجاد نارضایتی به همسرم اجازه ورود بدند و رضایت ایجاد کنند. این رو هم بگم که صندلی ما کنار راهروی سالن بود و برای رسیدن به صندلیمان لازم نبود از جلوی پای بقیه رد بشیم. آقای کارگردان در مملکت ما که فقط قشر کمی میتوانند با اضافه کاری و زدن از خرج های دیگه ماهی یک باربه دیدن تیاتر بیایند چرا شما که خودتون بواسطه هنرمند بودنتون مسیولیت فرهنگ سازی در جامعه رو دارید و بالطبع باید در حضور آسان تر مردم در سالن های تیاتر بکوشید به عنوان مانع عمل می کنید. اگر شما میخواهید شروع کننده ایجاد نظم و رعایت قوانین باشید، سالن رو در خیابانی خلوت با جای پارک و ساعت بهتر می گرفتید، نه اینکه بدون فراهم کردن بستر این مهم، فقط از مردم بخواهید که به موقع در محل حضور پیدا کنند. مایی که عادت داریم پشت در سالن تیاتر همیشه حداقل 10 دقیقه معطل بمانیم. برای رسیدن به تیاتر شما فقط کافی بود ما هم فقط به خودمان فکر می کردیم و ماشین را جای بدی پارک میکردیم و خودمون رو به سالن میرسوندیم. البته که ما در پارکینگ پارک کردیم و با اینکه نتونستیم تیاتر رو ببینیم هزینه پارکینگ رو هم از ما گرفتند. خلاصه اینکه تنها چیزی که شما ایجاد کردید هزینه کردن از اعصاب، زمان و پول ما بود که ما واقعا نمی بخشیم.
محمد جواد و سپهر این را خواندند
بسیار متاسف شدم که تماشای این نمایش رو از دست دادین. :((
2 تا موضوع هستش.
اول این که وقتی پیامک میاد که امروز این نمایش رو دارین ، پایینش توضیحی نوشته به این صورت :
* توجه نمایید یافتن جای پارک در این محل دوشوار است *
یکی به این علت که اون خیابون مدت هاست در دست تعمیر هستش و یکی هم این که ساعت 18:30 توی تالار وحدت اجرای نمایش مری پاپینز هستش.
پس باید کمی زودتر اقدام به رفتن میکردین.
دوم این که اصل و قانون نمایش ها باید بر اجرای به موقع باشه.حالا این که بقیه سالن ها به موقع ورود نمیدن و با تاخیر شروع میکنن ، جای تاسف داره.
و این که قانون سالن نمایشها راه ندادن افراد بعد از شروع نمایش است که باز متاسفانه در خیلی از سالن ها رعایت نمیشه.

اما ... دیدن ادامه » در نهایت با شما موافق هستم به جای این که یک خانمی بیاد دنبال شما و شما بلند بشین برید بیرون ، بهتر بود همسرتون رو راه میدادن داخل.
باز هم متاسفم که تماشای این نمایش رو از دست دادین.
۱۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احمد شاه قاجار نسبت به پدران خود به دموکراسی و قوانین کشور کمی پایبند بود حال بخاطر ترس و بیمش بخاطر صغر سن بوده و یا اعتقاد و اعتمادش به مشروطه نمی دانم ،باری همین قانومندی اندک هم ،دستمایه نمایش می شود
در سفر به فرنگ لباس شاه پاره میشود ولی او بخاطر قانون منع استعمال البسه خارجی که در مجلس ملی تصویب شده ،حاضر به پوشیدن لباس فرنگی نمیشود .غافل از اینکه اکثر شاهان ایران تحت سلطه روس و انگلیس بوده اند و ردای پادشاهی در تمام حکومت ها به دست دول غرب و شرق محیا میشده ،هر چند نخ و قماش و خیاطش وطنی باشد . نه تنها لباس جدید بلکه لباس پدرانت هم دوخت انگلیس بودند و این ظرافت و دقت در انتخاب اسم نمایش ، از ابتدا هویدا میشود
یکی از نکات مثبت نمایش بی طرفی و بی غرضی در بیان حوادت تاریخی بدون صدور حکم قطعی برای شخصیتهاست و نویسنده و کارگردان اجازه میدهد تا ... دیدن ادامه » بیننده آگاه شود و اندیشه کند
یکی از صحنه های تراژیک تاریخ ایران ( که در این نمایش هم نشان داده میشود) جدایی دردناک و اشک آور کودکی 12 ساله از والدینش است .محمدعلی شاه و همسرش هنگام تبعید و سفر به روسیه بصورت عروسک پا به صحنه می گذارند تا با کودکشان خداحافظی ناخواسته داشته باشند و بنظرم کارگردان با ظرافت و وسواسی با کمک تئاتر عروسکی به بیننده تذکر میدهد ، کودکی که باید در آغوش پدر مادر باشد و با عروسکهایش بازی کند وارد بازی سیاست میشود و نتیجه اش هرج و مرج و غارت و چپاولیست که در تاریخ ماندگار می شود.
احمد شاه قرارداد 1919 را امضا نکرد و بخاطر مغایرت آن با قانون اساسی مشروطه هرگز به اجرا درنیامد ، قراردادی که پس از هفت ماه مذاکره پنهانی دولت انگلیس و صدراعظم وثوق الدوله و با پرداخت رشوه 400 هزار تومانی به وثوق الدوله به امضا رسید که بر اساس این قرارداد تمامی امور کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی و با مجوز آنان صورت پذیرد . عدم امضا قرارداد توسط احمدشاه از روی ترس و بزدلی بود یا حب وطن و مظلومیتش نمی دانم
اما قحطی و مرگ ایرانیان از گرسنگی ،لکه ننگی است بر حکومت احمد شاه ، زیرا حکومت نه تنها با محتکران برخورد نکرد بلکه احمدشاه خود از محتکرین گندم بود که به قیمت گزافی حاضر به فروش غله اش شد تا خرج خوشگذرانیهایش در فرنگ شود
احمدشاه علاقه ای به سلطنت نداشت و 3 سال بعد از عزل شدن از سلطنت در سن 32 سالگی در پاریس درگذشت و بنا به وصیتش در کربلا در کنار قبر پدر و پدربزرگش دفن شد
ایمان سلگی احمد شاهی را به روی صحنه خلق کرد که شیفته بازی اش شدم اجازه پلک زدن به تماشاگر نمیداد چنان مجذوبش شدم که کلیات صحنه را ناخواسته کمتر می دیدم ، بازی در سکوتش موقعی که دیگران با هم صحبت می کردند کم از دیالوگ گفتنش نداشت بدون غلو و بازی اضافه . کاری کرد که احمد شاه با زیرپیراهن هم دوست داشتنی باشد
لادن نازی با این نمایش نشان دادن همچون نمایش قبلی اش ،فرهنگ و تاریخ و ادب ایران دغدغه اصلی و الویت کارهایش است
امیدوارم در این راه سخت و پرخطر ، استوار و ثابت قدم و مانا باشید
علی جباری، امیرمسعود فدائی، پرند محمدی و محمد جواد این را خواندند
Negin Fooladi، mahaya و عالیا این را دوست دارند
رضا جان به نظرم باید گزینهٔ افشا یا کاهش جذابیت رو فعال می‌کردی!
۵۲ دقیقه پیش
خوش بگذره، امیدوارم لذت ببری، باز هم پوزش دوست عزیز
۳۵ دقیقه پیش
⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩
۳۲ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بابا از این تاتر مستقل رو بیخیال شید خواهشا، خیلی سالن بدی داره و امکاناتش افتضاحه.
این همه هم پول می‌گیرن !
صندلیاش از اتوبوس‌های ایران‌پیما تعاونی ۱۲ ترمینال جنوب هم بدتره
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نزدیکترین داستان به فضا و حال و روز امروز ما. امیدوارم اجرای درخوری باشه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه کار جز رنج و ملال برای مخاطب هیچ چیزی دیگری ندارد.
لیلى شجاعى و فرزاد جعفریان این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درخشان. مثل الماسی در این تئاتر بی درخشش.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاک صحنه کیلویی ۴۰۰ میلیون تومان!!!

https://images.app.goo.gl/hnDYgE4NTpzvVMdW6

به نقل از جام جم:

یکی از دوستان من برای بازی در نقش مقابل شهاب حسینی پیشنهاد دریافت ۴۰۰ میلیون تومان را دریافت کرده بود، او ادامه می دهد؛ دوستم هم گفته بود اگر ۴۰۰ میلیون تومان داشتم که عشق بازیگری نبودم سر کوچه سوپر مارکت زده بودم و درآمد خوبی داشتم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Nazi Rafi
درباره نمایش حشره i
نمایش حشره واقعا ادم رو وادار به دیدن تخیل کردن و فکر کردن میکنه و به جد یکی از جذاب ترین کار های حال حاضر هست و به شدت پیشنهاد میشه دیدن این کار
خسته نباشید میگم به این گروه پر انرژی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالا بردن بهای بلیط تاتر ، کمیت تاتر رفتن ما عاشقان این هنر را کا هش می دهد . به جای چهار تاتر در ماه مجبور خواهیم شد کم کم سه دو و یک تاتر در ماه یا در یک فصل برویم
در طی سالهای اخیر اولین تاتریه که با موضوعیت جنایی و ترسناک خیلی خوب و حساب شده ساخته شده . فقط یک نکته به نظرم رسید :

معمولا یک کارآگاه پلیس حرفه ای در طی تحقیقات روحیه آرومی داره و سعی میکنه با ترفندهایی مظنونین رو تحت فشار قراربده و اونها رو عصبانی کنه تا خودشون رو لو بدهند ولی از ابتدای اجرا گویا کارآگاه یه خصومت قبلی با مظنونین داره و با خشونت باهاشون حرف میزنه . کمی این حالت برام غیر واقعی بود .

در مجموع کار زیبا و جذابیه و آدم رو تو حس میبره .
به به (جنایی و ترسناک) لازم شد برم ببینمش
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید